اتحاد سکولاریستهای مرتد کردستان و شبه نظامیان چگینی و تولید فاجعه ی قارنا

 

kofare.kord

اتحاد سکولاریستهای مرتد کردستان و شبه نظامیان چگینی و تولید فاجعه ی قارنا

به قلم : ابوسلیمان هورامی

 

بار دیگر آدمخوران خام خور چگین صفت صفوی نهاد پلید و اندیشه های مسموم خود را به نمایش گذاشتند تا به تمام دنیا بفمانند که با وجودی که میان اینان و حشاشیون حسن صباح و قزلباش های اسماعیل صفوی و نوادگانش و جنایتکاران مسلمان کش قجار و سر به داران و دیگر هم مسیران شان در طول تاریخ فاصله ی زمانی وجود دارد اما هیچ گونه فاصله ی عقیدتی و فکری و عملی وجود ندارد و سیاست شان در برخورد با مسلمین همان استراتژی خیانت، غدر، رواج فساد و تفرقه  و خونریزی میان مسلمین در راستای منافع کفار صهیو صلیبی و الهامات شیطانی است.

فاجعه ی قارنا ثابت کرد کسی که با وجود این همه روشنی عمل پیروان عبدالله بن سبأ و اسماعیل صفوی در برخورد با مسلمین چنان چه شکی در تفاوت این جانیان قرن چهاردهم میلادی با قاتلان خلفای رسول الله صلی الله و علیه و سلم و خیانتکاران  فاطمی مصر و همراهان جنایتکار و خیانتکار مغول و… داشته باشد یا جاهلی است ناآگاه یا دیوانه ای ست زنجیری یا خائنی است تمام عیار که قصد فریب اذهان مردم و هدر دادن انرژی آن ها را دارد.

اما فاجعه قارنا که حلقه ای از زنجیر جنایات آن هاست که قطعاً در صورت ادامه غفلت مسلمین این هم به همین منوال طبیعی اش به حیات کثیف خود ادامه خواهد داد نمونه ای ست از هزاران جنایت صفوی مسلکان در منطقه که فاجعه ی قلعه ی «دم دم» را دوباره زنده کرد که از نگاه اسناد به ذکر آن می پردازیم که از میان دروغ ها و راست ها حقیقت روشن می گردد:

در ابتدای امر حقگو [ !!                    ] می گوید:

در بعد از ظهر دهم شهریور سال ۱۳۵۸ همان روز قبل از حادثه «قارنا» در حدود ۲۰ تن از اهالی ترک زبان نقده که برای حفاظت پادگان جلویان در این پادگان حضور داشتند برای سرکشی به خانواده خود به طور غیر مسلح به نقده می آمدند که گرفتار کمین افراد مسلح حزب دمکرات در گردنه دوآب می شوند و همه شان به طور بی رحمانه قتل و عام می گردند. به محض رسیدن خبر این حادثه خوفناک به شهر و روستاهای نقده موجی از تنفر و انزجار و حس انتقام جویی را در دوستان و افراد فامیل کشته شدگان و برخی از اهالی که به تازگی جریان جنگ خانمان سوز را پشت سر گذاشته بودند، ایجاد می نماید. در نتیجه عده ای که بستگان خود را در این حادثه دردناک از دست داده بودند سوار بر کامیون و وانت شده و برای تعقیب قاتلان و آوردن جنازه های کشته شدگان، به سوی گردنه دوآب روانه می شوند و از مسیر (قارنا) گذشته و جنازه های نزدیکان خود را از گردنه دوآب برداشته و به سوی نقده می آیند که در موقع برگشتن وقتی به روستای قارنا می رسند افراد معدودی به انتقام خون کشته شدگان، گردنه دوآب اهالی این روستا را که به تصور آن ها افراد حزب دموکرات را پناه داده و یا افراد حزب در میان آن ها هستند به رگبار می بندند که در نتیجه تعدادی از اهالی روستای قارنا در این حادثه کشته می شوند و بدین گونه فاجعه دردناک قتل عام جوانان بی گناه ترک نقده در گردنه دوآب، فاجعه دردناک دیگری را در روستای قارنا با کشتار مردم بی گناه کرد به وجود می آورد.[۱]

کتاب دوشنبه گزارش می دهد که:

کشته و زخمی شدن ۶۸ نفر از زنان و کودکان و پیر مردان روستای قارنا در نزدیکی نقده هنگامی اتفاق افتاد که تمام مردان این روستا از قبل خارج شده بودند و تنها افرادی که قادر به حرکت نبودند در روستا اقامت داشتند. عوامل این جنایت بیشتر از افراد «قره پاپاخ» بودند که یک هفته قبل از آن به وسیله ملا حسنی جنایتکار مسلح شده بودند و این عمل را به تلافی اعدام یک پاسدار نقده ای به وسیله دمکرات ها در سردشت انجام دادند. در نتیجه این جنایت در روستای قارنا ۵۲ نفر زن و کودک شهید شدند».[۲]

روزنامه انقلاب اسلامی نیز در شماره چهارشنبه ۲۱ شهریور در سر مقاله ی خود تحت عنوان «در سوگ قارنا» به این جنایت اشاره ای دارد و می نویسد: در میان ناباوری و بهت باخبر شدیم که به دهی کرد نشین حمله و عده ی بسیاری را قتل و عام کرده اند.»

خبرنامه ی کردستان نیز جنایت روستای قارنا را چنین توصیف می کند:

جنایت روستای «قارنا» در شرایطی صورت گرفت که روحانی تسنن روستا با قرآن پیش آن ها رفته و خواسته بود که به ده حمله نکنند، ولی مهاجمان با سرنیزه قرآن را پاره کرده و روحانی ده را هم تا حد مرگ کتک زده و سپس به قتل رسانیده اند. چند تن از باقیماندگان جنایت هولناک قارنا از پنج شنبه ۲۲ شهریور در فرمانداری مهاباد متحصن شده و خواهان دستگیری و مجازات عاملین این جنایت شده اند.»

از جانب دیگر صادق خلخالی که به عنوان حاکم شرع دادگاه های انقلاب روانه منطقه شده بود طی تلگرافی واقعه را چنین بیان می کند:

بسمه تعالی

دفتر محترم امام خمینی دامت برکاته.

جریانات جانسوز «قارنه» دل هر انسانی را می سوزاند. ملا محمود مستور زاده که با قرآن به پیشواز مردم رفته عمال معبودی و سرگرد نجفی و عزیز قادری و ملا حسنی آن ها را کشته اند و شصت و پنج نفر به طرز فجیع. اگر امام به این امر جانسوز رسیدگی نفرمایید پس کدام مقام رسیدگی کند

با احترام – صادق خلخالی

۲۰/۶/۵۸

الان با کنار هم نهادن مدارک و اسناد می توان از یک طرف به عمق فاجعه پی برد و از جانب دیگر دروغگوها را نیز شناخت دروغگویانی که قصد تحریف عمدی وقایع تاریخی را با استفاده از بهره گیری احساساتی و کاملاً انحرافی، آن هم عمدی، سعی در پوشانیدن علت فاجعه و افراد به وجود آورنده ی جنایت را دارند.

مسئله ی دیگر اوج مظلومیت و بی پناهی مردم را می توان دریافت، مردمان ذلیلی که به خاطر نداشتن فهم صحیحی از مسئله ی توحید و ولاء و براء و ترک جهاد به این درجه از ذلیلی و بی پناهی دچار شده اند.

اختلاف و تفرقه و کشته شدن عده ای توسط عده ی دیگر یکی از بزرگ ترین فتنه ها و بلاهایی است که خداوند جهت تنبیه بندگان گمراهش جهت چشانیدن عذاب و تندی و تیزی بعضی بر بعضی دیگر بر آن ها نازل می کند که از زلزله و طوفان هم وحشتناک تر و عمیق تر است.

شما نگاه کنید؛ دمکرات های مرتد و متحدینش به همراه کومله مرتد و متحدینش از همین مردم می کشند گروه فکری متحد با ملا حسنی شیعه مذهب نیز با شدت هر چه تمام تر از هیچ گونه خباثتی در حق این مردم کوتاهی نکرده و نمی کند.

دار و دسته ی احمد مفتی زاده هم با ترکیب ناشیانه و کاملاً غیر علمی سوسیالیسم تخیلی با تصوف و اندیشه های معاصرین شیعه مذهب ایران معجونی ساختند که هم چون بلایی ویرانگر و گمراه کننده به عنوان یکی اندیشه ی کاملاً ضد مردمی و فاسدگر عقیده ی اهل سنت شروع به جلوه گری نمود. نمونه ی زهرآگینی که هزاران مشابه در عقل گرایان منحرف بعد از اسلام دارد که سرانجام، همگی در مبارزه با قرآن و سنت به زباله دانی تاریخ ریخته شدند.

مردم با این نمادهای عینی دچار عذاب شدند، که در چنین شب تاریکی به فرمانداری مهاباد پناه می برند تا شاید داراسلامی باشد برای چند لحظه آسوده زیستن خفت بار توأم با ترس.

دمکرات و کومله و متحدین این ها هیچ عقیده ای به ملی گرایی ندارند چون خود را «سوسیالیست» می دانند و آرزوی تشکیل جامعه ای سوسیالیستی را در سر دارند اما با مطرح کردن ترک و کرد، فارس و کرد، عرب و کرد و… در ابتدای امر قصد تکه تکه کردن مسلمین و انهدام اسلام را در سر داشتند سپس جایگزینی سوسیالیسم تخیلی خودشان. اما این شیعیان با مطرح کردن و بزرگ نمایی نمودن کرد و ترک به عنوان یک نقاب و پرداختن به قتل و عام اهل سنت، می خواستند چه چیزی را منهدم نمایند… که تاریخ به صراحت به این سوال جواب روشن داده است.

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

[۱] . کردستان ۲ – صفحات ۴۷-۴۶

[۲] . کتاب دوشنبه ۳۳ – صفحه ۱۰

دیدگاهتان را بنویسید