جنگ میان مرتدین سکولاریست کومله و دمکرات جنگ میان شوروی و چین بود

madkhaliiy

جنگ میان مرتدین سکولاریست کومله و دمکرات جنگ میان شوروی و چین بود

کاتب : ابوسلیمان هورامی

 

سرآغاز اختلاف میان کمونیست ها ی چین و سوسیال دمکرات های روسی در منطقه ی هورامان و کردستان که به جنگ کومله و متحدینش با دمکرات و متحدینش مشهور شده کاملاً جنبه ی عقیدتی و فکری داشت و می توان آن را جنگی صد در صد عقیدتی و فکری دانست که به نام ملت هورامی و کرد و جهت دفاع از عقاید آنان (یعنی اسلام) و برای قتل و عام آنان صورت گرفت. در ابتدا به ریشه ی این اختلافات از زبان خود مرتدین اشاره می کنیم که چریک های فدایی خلق ایران به تشریح آن می پردازند و می گویند:

« در سال های اخیر ضرورت مبارزه با رویزیونیسم وتزضد مارکسیستی سوسیال امپریالیسم در سطح جنبش کمونیستی به طور جدی مطرح بوده است. همان طور که می دانیم علمدار جنبش رویزیونیسم مدرن در ایران حزب توده ی ایران و متشکل کننده و بلندگوی نیروهای هوادار تزضد سوسیالیستی و ارتجاعی سوسیال امپریالیسم «کنفرانس وحدت در راه آزادی طبقه ی کارگر» است.

از آن جا که تا کنون حیطه ی مبارزه ایدئولوژیک پیرامون انحراف اخیر بیشتر به مسایل مجرد نظری محدود مانده است، در میان کمونیست ها در مواردی این تلقی به چشم می خورد که گویا اعتقاد به احیای سرمایه داری در شوروی و به طور کلی پذیرش تزاستحاله مجدد اردوگاه سوسیالیستی و تبدیل آن به یک اردوگاه امپریالیستی نوین به عمل و مبارزه امروزین طبقه ی کارگر و سایر زحمت کشان خلق ما ارتباط ندارد.

حال آن که از نظر کمونیست ها اختلاف بر سر هیچ مسئله ی اصولی نیست که به اختلاف در پراتیک روزمره نینجامد. به زبان دیگر چنان چه یک اختلاف «واقعی» در زمینه ی مسایل عام بین دو جریان کمونیستی تداوم یابد، لاجرم باید لا اقل یکی از آن دو جریان از حیطه ی جنبش کمونیستی بیرون رانده شود. زیرا مارکسیسم می گوید و ثابت می کند که نظریه همواره راهنمای عمل است و باید راهنمای عمل باشد و در عمل به کار بسته شود تا حقیقت آن (درست بودن آن) نظریه آشکار گردد… .

نوسانات موجود در حرکت حزب توده ناشی از فرصت طلبی سیاست بازانه توده هایی است که نان را به نرخ روز می خورند و اسمش را «با تجربگی» و «پختگی» می گذارند. از این نظر حزب توده ی ایران، حزبی که استخوان بندی آن را انجمن مقاطعه کاران خبره تشکی می دهد دارای هویت ثابت و جا افتاده ای است لذا در هر مورد خاص در آینده دراز مدت از قبل می توان دریافت که مبنا و محور حرکت توده ای ها همان سیاست لیبرالی است. حزب توده ی ایران از این نظر جریانی است «جان سخت» که سال های سال در عرصه مبارزات طبقات لنگ لنگان به حیات خود ادامه خواهد داد. اما بر خلاف آن کنفرانس وحدت نمی تواند در دراز مدت به التقاط ایدئولوژیک خود ادامه دهد و چنان که پیداست از هم اکنون پروسه شکستن این التقاط و احتضار این جعلیاتی که به نام مارکسیسم عنوان می شود آغاز شده است. آری کنفرانس وحدت با این دیدگاه های التقاطی خود واقعاً دارد «جان می کند». این کنفرانس برای مدت های مدید به همین شکل زنده نخواهد ماند.

گفتیم مبارزه ایدئولوژیک از نظر مارکیست های واقعی هرگز منازعه ای نبوده است که به «عالم اولی» مربوط شود و به حیات و مبارزه و مسایل روزمره طبقات اجتماعی و نیروهای سیاسی ربطی نداشته باشد. هم از این روست که مارکیست- لیننیست ها همواره روی اصولیت ایدئولوژیک تاکید دارند و باید و موظفند همواره و همیشه صفوف خود را از هر نوع انحرافی و به ویژه از انحراف در اصول بزدایند.

وقایع اخیر و به ویژه اوضاع کردستان و موضع سازمان های مدعی مارکسیسم نسبت به آن بهترین آینه ای است که می تواند نشان دهد چگونه انحراف در اصول به موضع گیری ارتجاعی یا فریب کارانه و ضدپرولتری کشیده خواهد شد… .

… در روزهایی که ارتجاع حاکم با توپ و تانک و هلی کوپتر و هواپیما به قصد سرکوب نهضت خلق کُرد مشغول قشون کشی است و در حالی که سازمان های سیاسی خلق کُرد از جمله حزب دمکرات کردستان زیر شدیدترین حملات ارتجاع حاکم قرار دارد و عملاً به عنوان یکی از نیروهای شرکت کننده در شورای هماهنگی جمعیت های کردستان در مبارزه علیه مردم کشی ارتش و پاسداران در کنار مردم قرار گرفته است، کنفرانس چی های ما اعلامیه داده اند و حزب دموکرات را «نیروی وابسته به بیگانه و خیانتکار» اعلام کرده اند. آنان رهبری حزب دموکرات کردستان را «عده ای جاسوس وابسته به سوسیال امپریالیسم روس» (که اشتباهاً شوروی نوشته شده) دانسته اند کخ «یک سر توطئه هایی است که علیه خلق کُرد طرح ریزی می شود».

… جوهر تفکر حاکم بر کنفرانس همان دیدگاه مسلط در هیات حاکمه چین است منتهی این کنفرانس چی ها تنها یک دهه با سیاستی که امروزه توسط چین عرضه می شود اختلاف فاز دارند.

… تحلیل استراتژیک در نهایت وقتی در عمل بخواهد به کار بسته شود به صورت اتحاد با سایر نیروهای متوقی که در سازمان های سیاسی خود متشکل شده اند در می آید. به صورت کوشش در راه متنفر کردن نیروهای خیانت پیشه و سازش کار، تصفیه آن ها از صفوف نیروهای خودی و به صورت مشخص کردن دشمن عمده در هر مقطع مشخص در می آید. کمال سادگی و نادانی است که در مبارزه طبقاتی به ویژه در انقلاب دموکراتیک  کسانی که از ما نیستند حتماً دشمن عمده ما محسوب شوند و یا کسانی که با دشمن ما نیستند حتماً دولت ما به حساب می آیند.

استالین در این زمینه تا آن جا پیش می رود که استراتژی را «جهت وارد آوردن ضربه اصلی پرولتاریا می شمارد و مضمون این ضربه را هم منفرد کردن نیروهایی می داند که باید منفرد شود.» در مورد مشخص کردستان هم باید بگوییم روح فرصت طلبی و ریاکاری آن است که از مبارزات خلق کرد دفاع کنیم بدون آن که مشخص کرده باشیم این مبارزین چه کسانی هستند و ما از چه کسی دفاع می کنیم… .

موضع گیری کنفرانس چی ها صریح ترین و بارزترین نمود ارتجاعی است که در پس تز انحرافی و مرتجعانه سوسیال امپریالیسم نهفته است. رهبران چین این تئوری را وسیله ای برای توجیه زد و بند و اتحاد خود با ارتجاعی ترین جناح امپریالیست های امریکایی قرار دادند و امرزو کنفرانس چی ها با پیروی از این اراجیف عملاً چنان که می بینیم با ارتجاعی ترین جناح هیأت حاکمه با همان هایی که شعار فاشیستی صهیونیستی «حزب دموکرات را به خاک و خون می کشیم» هم صدا شده اند. جالب است که سازمان پیکار که ظاهراً نقش هادی را در کنفرانس بر عهده دارد وقتی متوجه واکنش نیروهای متوقی در برابر این موضع ارتجاعی شد ضمن کوشش برای جلوگیری از انتشار وسیع آن و جمع آوری نسخ چاپ شده کوشید تا به نحوی به جبران مسئله بپردازد. چنان که در نشریه پیکار شماره ۱۸ با حمله به همین شعار فاشیستی کوشید هم صدایی سابق خود را با مرتجعین سرکوب گر مورد انکار قرار دهد، و این بار تناقض بین تئوری و عمل را با کنار نهادن تئوری حل کرده و وجه بارزی از یک سیاست پراگمالستیتی را به نمایش گذاشت.[۱]

در این جا دیگر جایی برای توضیح بیشتر نمی ماند که یک نوع صلح مسلح و دسته بندی و صف آرایی آشکاری جهت یک رویارویی خونین در حال شکل گیری بود. به صورتی که راحت می توان دریافت که این جنگ عقیدتی و فکری در واقع ناشی از تنش میان روسیه و چین بود و طرفداران این دو قطب کمونیستی نیز هر کدام به نام مردم به قتل و عام با مردم پرداختند. در جایی دیگر مارکسیست لنبنیست های رادیکال علت مخالفت عقیدتی خود و روش برخورد با سوسیال دمکرات های حزب دمکرات کردستان را چنین اعلام می دارند:

« برخورد کمونیست ها با حزب دموکرات باید بر پایه خط مشی و سیاست آن حزب صورت گیرد و نه بر پایه مبارزه با «اپورتونیسم» در دوران آن. مبارزه ایدئولوژیک با آنان زیر پایه تصحیح انحراف آنان از مارکسیسم- لنینیسم بلکه برای توضیح ماهیت خرده بورژوائی و دموکراتیسم غیر پرولتری حزب برای جنبش کمونیستی ایران است. زیرا شرط اتحاد نیرو با حزب دموکرات دقیقاً در همین مرزبندی قاطع نهفته است. حزب دموکرات حزبی است معتقد به سازش طبقات و تخفیف مبارزه طبقاتی در کردستان و حال آن که برای هر مارکیست لنینیست گسترش مبارزه طبقاتی و کانالیزه کردن آن تحت رهبری جریان های پرولتری وظیفه ی اساسی است».[۲]

با این توضیحات خلاصه ی علل مخالف عقیدتی و فکری کومله و دمکرات که به جنگ خونین میان آن ها انجامید را چنین می توان برشمرد:

۱- دمکرات (و متحدینش) از سوسیال دمکرات بوده و رویه ای ناسیونال سوسیالیستی در پیش گرفته بود هم چون حکومت بعث در عراق و… .

– کومله (و متحدینش) مارکیست لنینیست طرفدار دیکتاتور پرولتاریا بوده و رویه ای انترناسیونال سوسیالیستی در پیش گرفته بود هم چون رژیم کمونیستی لنین و استالین. این حزب به اصول سوسیالیستی وفادارتر بود تا حزب دمکرات.

۲- دمکرات جهت تحمیق و استحمار مردم مسلمان به شیوه ای منافقانه با مسئله کمونیسم و کشورهای سوسیالیستی برخورد می نمود.

– کومله رک و راست و به دور از نفاق و دو رویی عقاید مارکیستی- لنینیستی خود را ابراز می نمود.

۳- دمکرات و همراهانش جانب دار و پیرو سیاست سوسیال امپریالیسم شوروی بودند.

– کومله و متحدینش جانب دار سیاست سوسیال امپریالیسم چین بودند.

۴- دمکرات به دلیل نفاق و دو رویی برخوردی مشکوک و محافظه کارانه با فئورالیسم و مسئله مالکیت و بورژوازی سرمایه داری داشت.

– کومله و همراهانش به دلیل صراحت لهجه و اعلان علنی خود همان برخوردی را با موارد یاد شده می نمود که عقیده اش گفته بود.

از دیگر سو:

– کومله به عنوان مارکیست- لنینست خالص خود را نشان می داد و دمکرات را به داشتن عقاید خورده بورژوائی متهم می کرد.

– هر دو با وجود داشتن نیروی نظامی خواستار تسلط بر گمرگات مرزی بودند.

– پیوستن حزب دمکرات به گروه مسعود رجوی تشنج کومله و دمکرات را بالا برد.

– کومله دمکرات را به ریاکاری و نفاق متهم می کند بدین منظور که در قبال اسلام هم چون کومله صراحتاً و به طور روشن نظریاتش را به مردم نمی گوید و برخوردی مبهم نشان می دهد. بدین معنی که در هنگام بحث با کومله خود را ضد اسلام و طرفدار سوسیالیسم معرفی می کند ولی در مراجعه با روستاییان می گویند ما از دین شما حمایت می کنیم و بدین شیوه حزب دمکرات بیشتر از کومله می توانست مردم را ریب داده و نیروهایش را بیشتر کند که این امر کاملاً به ضرر کومله تمام می شد.

بدین ترتیب آرام آرام شعله های جنگ میان این دو حزب و متحدین شان زبانه کشید و تمام سرزمین اردلان و مکریان طعمه ی عقاید پوچ و بی اساس نمودند که خون و جان، آبرو و ناموس و مال مردم ستم دیده فدای طرح های امپریالیستی روسیه و چین می نمود هر چند که در ضمن این قتل و عام ها هزاران نفر از آنان از طریق همدیگر دفع شده و شرشان از سر مسلمین کم شد اما با این وجود تلفات مردم غیر مسلح نیز غیر قابل انکار است.

صدها نفر از مبلغین و طرفداران اسلام صرفاً به خاطر طرفداری از اسلام و اعلام گوشه ای از عقاید اسلامی به قتل رسیدند اگر ما این تعداد را به تعداد به درک رفته های جنگ داخلی کومله و دمکرات اضافه کنیم می بینیم که هزاران نفر انسان قتل و عام شده اند که همین مرتدین سعی در پوشانیدن آن همه جنایت و پاک نمودن چنین لکه ی ننگ بزرگی هستند و با مطرح کردن و بزرگ نمایی ۴۰ یا ۵۰ نفری که خلخالی به درست یا غلط از میان مرتدین و هوادارن شان به قتل رسانده سعی در پوشاندن هزاران قتلی دارند که توسط خودشان صورت گرفته تا بدین شیوه با بزرگ نمایی و تبلیغات گسترده اعدام های خلخالی تبدیل به کوهی عظیم شده و مردم خیال کنند که خلخالی بیشتر از ده هزار یا حتی بیشتر از آن هم از «مردم مسلمان» کرد را کشته نه آن تعداد از مرتدین یا هواداران شان را، که البته نباید فراموش کرد که این بزرگ نمایی و فریب آشکار اذهان عمومی از یک طرف به رادیو، روزنامه، کتب و کلاً رسانه های مرتدین بستگی داشت و از دیگر سو رعب و وحشت مرتدین و بزدلی آنان که ویژگی اساسی آن ها در برابر نیروی قوی تر است.

الان ما می فهمیم هنگامی که آنان می گویند که منافع کرد در خطر است یعنی منافع حزب آنان و اربابانشان به خطر افتاده، هنگامی که می گویند فلانی ضد کرد است یعنی فلانی ضد فکر آن ها یا نقشه های اربابانشان می باشد. یا زمانی که می گویند که کردستان آزاد را می خواهیم یعنی کردستانی که دیکتاتوری سکولاریسم باید بر آن حاکم باشد و تنها کسانی می توانند آزاد باشند که این دیکتاتوری را به نام آزادی به خود بقبولانند و… .

بله، جنگ، جنگ عقیده و مردم است که به اسم  مردم بر مردم تحمیل می شود. از اول پیدایش جوامع بشری همین جنگ عقیده و منافع وجود داشته و تا روز قیامت ادامه دارد مگر این که انسان ها به عامل وحدت بخش و آزادی بخش خود یعنی اسلام برگردند که در آن صورت آرزوهایی برآورده می شوند که ما نمونه هایش را زیاد دیده ایم.

 

 

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

[۱] . کتاب دوشنبه صفحات۱۹-۱۴-۱۲

[۲] . همان صفحه ۱۰۰

دیدگاهتان را بنویسید