شیعیان سکولار و امکان اتحاد با مرتدین سکولاریست کردستان در تأکید بر نقاط مشترکشان

kofare.kord

شیعیان سکولار و امکان اتحاد با مرتدین  سکولاریست کردستان در تأکید بر نقاط مشترکشان

به قلم : ابوسلیمان هورامی

 

معمولاً مرتدین سنی زاده نه با شیعه بلکه با مسیحیت ، یهودیت و تمام برنامه های دیگر علیه اسلام و مسلمین دارای نقاط مشترکی هستند که با بزرگ نمایی و انگشت نهادن بر آن ها سعی می کنند زمینه را جهت تشکیل جبهه ی واحدی علیه فرقه ی ناجیه و طایفه ی منصوره که همان اهل سنت و جماعه می باشد به وجود آورند، چنان که در افغانستان ، عراق ، لبنان ، پاکستان و… دیده ایم.

البته این امر نتیجه ی یک معادله ی کاملاً ساده و طبیعی است. اهل سنت به عنوان یک سنی در میان شیعیان هیچ جایگاه اجتماعی یا پذیرش مردمی ندارد مگر این که مسئله ی معامله یا نیاز مطرح باشد دقیقاً همین معامله هم به صورت معکوس حکمفرما ست بدین معنی که شیعه در معنی امروزی آن در میان اهل سنت دارای جایگاهی نیست. علاوه بر آن مرتدین نیز دارای پایگاهی در میان مردم اهل سنت نیستند. به عنوان مثال چنان چه می دانیم در نقده نماینده ی مرتدین کمونیست که از جانب فرماندار ممانعت به عمل آمده بود که فعالیت نماید اما هنگامی که اجازه فعالیت یافت و حرفش را زد رأی نیاورد. در بوکان هم نماینده حزب مرتد دمکرات رأی نیاورد، قاسملو هم در مهاباد رأی نیاورد. در انتخابات شوراهای سنندج هم مرتدین در برابر اسلامگراها باختند ، در شهرستان مریوان و پاوه و… هم وضع اصلاً به نفع مرتدین نبود در هنگام حمله نیروهای مرکز به سنندج – هم چون مهاباد زمان قاضی مرتد- در سنندج کسی مقاومت نکرد.[۱] یعنی از کوچک ترین شهرها تا کلان شهرها و در کل در میان عامه ملت کرد و هورامی کم آوردند به مردم هم گفتند که در رفراندوم شرکت نکنند اما چون آن ها گفته بودند نکنید مردم شرکت کردند و به عاقبت آن فکر نکردند. و این همه زبان گویای مردم است که اعلام کنند که ما با مرتدین نیستیم و درخواست ما چیز دیگری ست غیر از آن چه که مرتدین برای ما می خواهند. در نتیجه دیدیم که رویه جنگ مسلحانه را در پیش گرفته اند.

حکومت شیعه مذهب تهران تمام تلاش خود را جهت همراه نمودن مرتدین کرد با انقلابی که کرده بود به کار برد و انتخاب اول حکومت مرکزی ایران ، گفتگو و صلح و سازش با آن ها بود. به عنوان مثال چنان چه حقگو استاندار وقت آذربایجان می گوید:

هیئتی با حضور شادروان فروهر ، دکتر مکری ، آقای اسماعیل اردلان و… در ۲۸ بهمن ۱۳۵۷ در مهاباد مذاکراتشان را آغاز کردند. طرف مقابل مذاکره کننده ، آقایان دکتر عبدالرحمن قاسملو و آقای غنی بلوریان بودند. هنوز درگیری ها ایجاد نشده بود. در این جلسه داریوش فروهر مطرح می کند که من مبارزه کردها را به خوبی می  شناسم و می دانم تا کنون از مبارزه مسلحانه چیزی عاید آن نشده است. بیایید خواسته های خود را این بار از زبان دیگری غیر از اسلحه بگویید. ما آماده ایم تا به اتفاق شما درمان این درد را بیابیم. امروز اسلحه برداشتن به معنای وابسته بودن به یکی از بیگانگان و دشمنان ایران است که هدفی جز مطالع نامشروع نسبت به ایران ندارند. پس بیایید برای نخستین بار در کردستان راه سیاسی را برگزینیم.

در آخرین جلسه مذاکرات هیئت ویژه، من هم حضور داشتم. جو جلسه احترام آمیز و مثبت بود مرحوم فروهر رئیس جلسه بود و با سخنان کوتاهی جلسه را وارد بحث نمود بعد شیخ عزالدین حسینی صحبت کرد و بعد دکتر قاسملو ضمن صحبت ، حاضران جلسه از طرف خودشان را معرفی کرد که در میان آن ها افرادی نیز از گروه های چپ مارکیست غیر کرد از جمله گروه پیکار ، فدایی و غیره ، نیز به چشم می خوردند. در مقابل آقای مهندس صباغیان گفت ما آمده ایم راجع به مسایل کردستان صحبت کنیم چریک فدایی خلق و پیکار و… در این جا چی می گویند؟ جو جلسه عوض شد آقای قاسملو شروع به توجیه کردن نمود. مرحوم فروهر برای این که راه حلی پیدا کند گفت باید راجع به این موضوع خصوصی صحبت کنیم و پنج دقیقه تنفس اعلام کرد و هیچ وقت آن پنج دقیقه تمام نشد![۲]

در همین زمینه هم به مطلب دیگری اشاره می کنیم. غنی بلوریان یکی از رهبران حزب دمکرات درباره مذاکره با قاسملو می گوید: که یکی از دلایلی که نمی توانیم [با قاسملو] به توافق برسیم این است که به هم بی اعتمادیم. به نظر من هم همین طور است به علت بی اعتمادی به نتیجه نرسیدیم اگر اعتماد وجود داشته باشد هیچ مشکلی نمی تواند جلو توافق را بگیرد. از آن جا که شما [امامی] نماینده تام الاختیار آیت الله خمینی هستید هر چه بگویید سخن ایشان محسوب می شود. وقتی شما خطاب به حزب دمکرات می گویید من بر این اعتقاد هستم که شما وابسته به رژیم عراق هستید. اسلحه ، پول و حتی سوخت از عراق می گیرید. چرا که ما قسمتی از وسایلی را که شما از عراق گرفته اید داریم ، عکس ها را با هواپیما گرفته ایم غیر از اطلاعات دیگری هم داریم که شما نمی توانید آن را حاشا کنید. خوب می دانیم که رژیم عراق شما را علیه جمهوری اسلامی تحریک می کند به همین دلیل به شما اعتماد نداریم و فکر می کنیم شما خواسته های خود را مطرح نمی کنید ، بلکه برنامه رژیم عراق را مطرح می کنید. با توجه به این ما چگونه می توانیم به حزب دموکرات اعتماد کنیم؟ بعد شما [امامی] پیشنهاد می دهید با وجود این که اعتمادی نیست اگر ما بدانیم شما به راستی ایرانی هستید و خواسته های خودتان را مطرح می کنید و دوست ندارید تحت نفوذ رژیم بعث باشید حاضریم با شما توافق کنیم. اگر شما پیشنهاد ما را قبول کنید ما مطمئن می شویم که شما یک حزب مستقل هستید و خودتان تصمیم می گیرید و به بغداد وابسته نیستید.

بلوریان می گوید: آقای کرمانی پس از یک تنفس کوتاه گفت به شما پیشنهاد می کنم:

۱- به مدت یک سال مسئولیت حفظ و حراست از مرزهای ایران را که الان در دست خود شماست به عهده بگیرید و این مرزها را از حمله بیگانگان در امان بدارید و همه نیروهای مسلح خود را آماده دفاع از کشور کنید.

۲- حکومت جمهوری اسلامی نیازهای شما را تأمین می کند و خواسته هایتان را تعهد می کند. خودتان بگویید به چه چیزی نیاز دارید.

۳- هیچ نیروی ارتشی به جز تعدادی که در منطقه هست به آن جا اعزام نمی شود.

۴- و در امور شما دخالت نمی کند.

اگر این پیشنهاد را قبول کنید پس از یک سال اگر ما اکثریت خواسته های شما را اجرا نکردیم و به تعهداتمان عمل نکردیم شما می توانید لوله های اسلحه هایتان را به طرف خود ما نشانه بروید. شما هیچ وقت نگران این نباشید که رژیم عراق برای همیشه از شما روی برگرداند او برای رسیدن به اهداف خود به شما نیازمند است. باز هم علیه ما از شما پشتیبانی خواهد کرد و شما رژیم عراق را از دست نخواهید داد و دیگر خودتان می دانید چه جوابی بدهید. اگر پیشنهاد مرا قبول نکنید خیلی سخت است به توافق برسیم. البته بلوریان می گوید که من موافق بودم ولی حسن زاده دبیر کل بعدی حزب دموکرات و همراهان قاسملو موافق نبودند و قبول نکردند.

همین جناح قاسملو مرتد به همراه گروه های چپ از یک طرف از عراق کمک می گرفتند از یک طرف می خواستند پادگان سنندج را نیز خالی کنید و از دیگر سو خواستار انحلال ارتش بودند و اقدامات متعدد دیگری که کلاً به خاطر نبود قدرت مسلح اسلامی مطرحی در منطقه بود. شاه اویسی سرانجام این یکه تازی ها را چنین تشریح می کند:

« اما از فروردین ۱۳۵۹ که بنی صدر پذیرش خواسته های مردم ما را منوط به زمین گذاشتن اسلحه توسط مرتدین موکول کرد ، و قبلاً نیز چنین پیشنهادهایی به آنان داده شده بود و اربابانشان چنین اجازه ای را به آنان نمی دادند ، این بار نیز زیر بار این پیشنهاد نرفتند. بنی صدر گفت از همین لحظه ارتش حق ندارد پوتین از پای درآورد مگر آن که خطه را از وجود این یاغی ها پاک کند. غافل از این که این به اصطلاح یاغیان خود را در لباس مردم عادی جا زده بودند و تمیز آن ها از مردمی که به واقع خواهان حقوق خود در کمال آرامش بودند امکان پذیر نبود و حتی سازمان هایی که به راستی قصد آرامش و احقاق حقوق طبیعی خود را داشتند تا بتوانند در محیط آرام مسایل خود را مطرح کنند. متهم به سازش کاری و غیره می شدند و با دادن شعارهای عوام فریبانه از سوی گروه های تندرو به کنار زده می شدند و خود را مردمی می نمایاندند و آن گاه که مأموریت شان خاتمه یافت به بیگانه پناه بردند و از آن سوی دریاها در ساحل امن به نسخه نویسی مشغول و مردم را تنها رها کردند و رفتند و متأسفانه بر آتش جنگ و خونریزی هیزم گذاردند و هنوز هم تندروانشان در حالی که بریده از مردم هستند ، به تحریک بدون تحلیل درست از جامعه سرگرم اند».[۳]

این ها که رانده شدند ، اما یکی از بزرگ ترین علل رانده شدنشان نبود نیروی مسلح اسلامی مخالف مرتدین و شیعیان در منطقه بود. نه مرتدین کرد ، مسلمانان اهل سنت را عددی به حساب می آوردند و نه شیعه هم. در همان اوایل امر قصد روبرو شدن فیزیکی با مردم سنی مذهب ایران را داشت چون در کل جنگ مذهبی هرگز به نفع آن ها نبوده و نخواهد بود.

مرتدین اهل سنت را به عنوان دشمن مشترک خود با شیعه نمی دیدند بلکه فعالیت های احمد مفتی زاده و همراهی با انقلاب شیعه ایران وضع موجود را به گونه ای نشان می داد که اهل سنت هم با انقلاب مذهبی ایران همراه بوده و با شیعه جبهه واحدی را علیه مرتدین به وجود آورده اند. هر چند که اهل سنت بدون رهبر پراکنده هر کدام گرز دست یکی می شدند علیه دیگری. در هر صورت زمینه ای برای گرایش به اتحاد میان شیعه و مرتدین فراهم نشد. اما اکنون که بیداری اسلامی جامعه ی غرب ایران زمین را نیز درنوردیده و شیر مردان و دلاور زنان مجاهد را پرورانده این انتظار می رود که در آینده چه در انتخابات محلی و چه در اعطای مناصب و مقامات جزیی و… اتحادی رسمی یا غیر رسمی اما عملی علیه اهل سنت و فرقه ناجیه صورت پذیرد چنان چه فاطمیان مصر با صلیبیان علیه صلاح الدین ایوبی ، شیعیان ایران و ابن علقمی با مغول علیه عباسیان ، صفویه با صلیبیان اروپا علیه عثمانی ، شیعیان کنونی عراق با امریکا و انگلیس و متحدین علیه عراق ، افغانستان ، پاکستان ، آذربایجان کنونی با روسیه علیه چچن و مثال های متعددی در لبنان، عراق ، افغانستان ، پاکستان ، بحرین ، کویت و دیگر سرزمین هایی که شیعیان در آن به نسبت اهل سنت در مضیقه قرار گرفته اند به کرات اتحاد آن ها با دشمنان اهل سنت دیده شده است.

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[۱] . کتاب دوشنبه ۳۳ . صفحه ۲

[۲] . کردستان ۲ صفحه ۴۹

[۳] . کردستان ۲ – صفحه ۲۳ – ۲۲

دیدگاهتان را بنویسید