قاضی محمد مرتد و خانواده ی محترم قاضی

 

bonyanejihad1

قاضی  محمد مرتد و خانواده ی محترم  قاضی

به قلم : ابوسلیمان هورامی

« بنا بر اسناد و مدارک قدمت شهر مهاباد کمتر از چند سده می باشد. مکریان بیشتر از آن که سکونت گاه مردمان یکجا نشین در شهرها و یا روستاها باشد محل زیست و معیشت عشایر مختلفی بوده که بخشی از آنان در دوره قاجار در محل کنونی مهاباد ساکن بوده اند و به این ترتیب بنای شهر ساوجبلاغ (که در دوره رضا شاه به مهاباد تغییر نام داد) گذاشته شده است. آن گونه که معمرین مهاباد و خصوصاً خانواده قاضی ها می گویند سر سلسله خانواده قاضی نیز از مهاجران گرجی اند که از گرجستان به ایران و منطقه مکریان مهاجرت نموده اند».[۱]

البته این مهاجرت ها در دورانی که مرزها و حکومت ها به این شیوه ی نامبارک کنونی در نیامده بودند بسیار آسان و ساده بود و در تمام نقاط دنیا و به خصوص خاورمیانه و ایران از این گونه مهاجرت ها و سکونت های قومی دیده می شود که اگر خودمان نیز کمی ریزتر به اطرافیان خود بنگریم می بینیم که اکثراً از جاهای دیگر و حتی از نژادهای دیگری بوده اند که به منطقه ی ما مهاجرت کرده اند و الان خود را کرد یا هورامی می نامند.

در خانواده قاضی ها کسی که باعث شهرت و محبوبیت آنان در میان مردم شد قاضی فتاح رحمه الله علیه عموی پدر قاضی محمد بود که نفوذ عجیبی در تمام شهرهای مناطق کرد نشین داشت. ایشان رحمه الله علیه در حوادث مربوط به مشروطه و استبداد حاکم بر ایران در اوج بی کسی و بدون پشتوانه حکومت مرکزی سوگند یاد کرده و قسم خورد که تا زنده است نگذارد سربازان تزار (آن زمان روسیه مسیحی و اهل کتاب بودند نه کمونیست ماتریالیست) وارد شهر مهاباد شوند. به همین منظور در راستای احکام صریح و روشن اسلام مبنی بر جهاد با کفار مهاجم خود ابتدا شخصاً کفن پوشیده و مردم مسلمان منطقه را به جهاد دعوت کرد و شهادت طلبانه به میدان جنگ و جهاد با کفار پرداخت. با وجود آن که رشادت های زیادی در این راه از خود نشان داد و سختی های زیادی را بر خود و دیگران که کلاً ناشی از ایمان خلل ناپذیرشان به دین اسلام بود تحمیل کرد اما مردم مسلمان تا آخرین لحظات در کنار وی ماندند به گونه ای که بیشتر از پنج هزار نفر از مردم مسلمان مهاباد و اطراف، همراه وی، و در راه دفاع از دین و ناموس و حیثیت شان کشته شدند و خود قاضی فتاح نیز به عنوان فرمانده ی مجاهدین کرد سرانجام به آرزوی خود یعنی کشته شدن در راه خدا به خاطر دفاع از مظلومین نائل گردید. رحمت خدا بر وی و تمامی همراهان مجاهدش باد. و از خداوند می خواهیم ایشان را جزو شهداء قبول نماید تا شهادت دهند که مردم مسلمان کرد چگونه حاضر بودند به خاطر حفظ دین شان با کفار مهاجم مسیحی اهل کتاب جان فشانی کنند.

ابتدای شهرت و مقبولیت خانواده قاضی بدین گونه و با ریختن آن همه خون پاک شکل می گیرد به گونه ای که مردم مسلمان منطقه که نام نامی از قاضی فتاح رحمه الله علیه و دلاوری هایش به گوش شان می رسد هر کسی از خاندان وی را که می دیدند به دیده ی احترام و اعتماد به وی می نگریستند.

جاسوسان روسیه، حزب توده، میسیون های مذهبی امریکا و حتی خود قاضی محمد نیز بر این اعتبار و اعتماد مردم واقف و آگاه بودند. قاضی محمد این فرزند ناخلف خانواده ی قاضی ها با سوء استفاده از اعتبار و اعتماد مردم دقیقاً مسیری کاملاً متضاد با مسیر قاضی فتاح رحمه الله علیه را پیمود. قاضی فتاح رحمه الله علیه راه اسلام و جهاد فی سبیل الله و سیدنا نوح علیه السلام را پیمود و قاضی محمد راه کفار و مرتدین و پسر نوح را در پیش گرفت. البته در ادامه خواهیم دید که مردم آن قدرها بی شعور و ناآگاه نبودند که پس از یکی دو آزمایش نتوانند فرق میان این دو مسیر را نفهمند و عملاً می بینیم در حالی که برای راه قاضی فتاح رحمه الله علیه آن همه خون فدا کردند (که همان جهاد فی سبیل الله بود) اما قاضی مرتد را رها می کنند و حتی از دولتی ظالم چون ایران درخواست اعدام وی را می کنند.

ابتدای امر قاضی محمد با همراهی و مشورت و پیروی از دستورات دینی و عقیدتی مبلغان مسیحی موجود در مهاباد شروع می شود به گونه ای که به شهادت اسناد و مدارک قاضی مرتد مرید سراپا مطیع میسیون مذهبی امریکایی ساکن در مهاباد به نام های میلر و هم چنین دکتر شالک که تبعه آلمان بود، می شود. این نقطه ی آغاز چرخش عقیدتی و آلودگی فکری قاضی طبق اسناد و مدارک محسوب می شود.

زمانی که قاضی مرتد به چنین آلودگی و میکروبی دچار می شود هرگز نمی تواند صاحب یک شخصیت مستقل و با ثباتی گردد و هم چون ابن الوقتی های دمدمی مزاج تایع وضع موجود می گردد و هم چون پرچم عمل می کند یعنی باد از هر سویی که بوزد متمایل به آن سو می گردد. به همین دلیل است که ابتدا نوکر و حلقه به گوش دشمن دین و ملت یعنی رضاشاه می گردد و از زمان تأسیس جمعیت شیر و خورشید تا سال ۱۳۲۱ ریاست این جمعیت را در مهاباد بر عهده می گیرد و به همین ترتیب قبله ها و اربابانش را یکی بعد از دیگری عوض می کند تا این که در نهایت به تملق و چاپلوسی همین رضا خان متمایل و مجبور می شود که نتیجه نمی بخشد و تاریخ مصرفش که تمام می شود به زباله دانی تاریخ ریخته می شود.

با این وجود سعی می کنیم وضع موجد آن زمان مهاباد و اطراف آن را بیشتر به تصویر بکشیم ابتدا از جاسوس های روسی در مهاباد شروع می کنیم:

در ۱۰ دسامبر برابر با ۱۹ آذر ۱۳۲۴ دموکرات های تبریز به پادگان تبریز حمله کردند و پس از تسخیر پادگان تمام آذربایجان شرقی تحت اختیار «فرقه دموکرات» به رهبری «پیشه وری» قرار گرفت که به تازگی تأسیس شده بود. به تأسی از اقدام فرقه دموکرات تبریز روز ۲۶ آذر ۱۳۲۴ برابر با ۱۷ دسامبر ۱۹۴۵ پس از انجام یک راهپیمایی اهالی مهاباد به سوی اداره دادگستری مهاباد که از آخرین نشانه های دولت مرکزی در آن شهر به شمار می رفت به دستور قاضی محمد پرچم سه رنگ با آرم شیر و خورشید دولتی را از فراز عمارات دولتی پایین می کشند و پرچمی با سه رنگ تغییر محل یافته (قرمز در سمت بالا) و در وسط رنگ سفید و به جای شیر و خورشید، نیمه خورشیدی که طرفینش دو خوشه گندم و دو شمشیر (به سبک آرم پرچم جمهوری های شوروی) قرار داشت، به نام پرچم کردستان برافراشته گردیده تشکیل رسمی نیروی نظامی حزب یعنی پیشمرگه نیز در این روز اعلام گردید.

گذشته از حضور گسترده نیروهای شوروی، توزیع اسلحه در میان کردها، دخالت روس ها در منطقه تا جایی شدت می یابد که بنا به گزارش بخشداری شاهپور: «طبق اطلاع واصله، از طرف مأمورین نیروی شوروی به اکران قدغن گردیده که به هیچ وجه مجاز نیستند با بخشداری و رئیس ژاندارمری ملاقات و مذاکره نمایند».

حضور سروان جعفراف در آبان ماه و بعد از آن در منطقه شدت می یابد. روزولت جعفراف را با توجه به نقشش در رویدادهای منطقه و تأثیر گذاشتن چنین توصیف می کند:

«یک مأمور کرد نژاد تبعه شوروی به اسم کاپیتان جعفراف هم بود که در بین قبایل کردی می پلکید. او در نوع خودش یک «قی. ای. لورنس» کردی بود که لباس محلی کردی می پوشید و با تمام رهبران ایلات کرد مناطق شمالی ارتباط برقرار کرده بود».

یکی دیگر از افسران شوروی که نقش مهمی در تشکیل نیروی پیشمرگه و ساختار نظامی آن داشت سروان صلاح الدین کاظم اف است. قاضی محمد افسری از ارتش شوروی را به نام سروان صلاح الدین کاظم اف با نام مستعار کاک آقا و درجه سرهنگ دومی به عنوان مشاور عالی نظامی مأمور آموزش ارتش می کند. کاک آقا یا همان کاظم اف با تهیه مقداری «اونیفورم روسی» به تشکیل ارتشی پرداخت که دارای چهار سرهنگ بود، خود کاک آقا و سه تن از برجسته ترین رؤسای قبایل یعنی ملا مصطفی، حمه رشید و عمر خان رئیس ایل شکاک.

در این روزها عبدالله یف روسی نیز فعالیت های زیادی در منطقه داشت. لازم به یادآوری ست که ورود ملا مصطفی به منطقه هم زمان با سفر قاضی محمد به آذربایجان شوروی بود. ملا مصطفی چندی پس از ورود به ایران با شماری از افسران شوروی از جمله فرمانده نیروهای شوروی در آذربایجان غربی دیدار کرد. شوروی ها به او گفتند که خود را در اختیار قاضی محمد بگذارد».

در همین حال ارگان های تبلیغاتی حزب توده با استقبال از تحولات منطقه خصوصاً مهاباد با ارائه خبر و گزارش و مصاحبه تصویر مثبتی از اوضاع و احوال منطقه انتشار دادند. شهباز، نامه مردم و رهبر از جمله نشریات وابسته به حزب توده است که با انتقال اخبار و رویدادهای مهاباد همدلی خود را با آن نشان می داد. در یکی از مصاحبه های این نشریات با قاضی محمد… در مورد خود مختاری چهار ساله مهاباد [پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰] می گوید: «موقعی که خواستیم خود مختاری را در کردستان عملی کنیم، انتخاباتی نمودیم و از نواحی کردستان نمایندگانی به مهاباد آمدند. نمایندگان مذکور هیئتی را برای اداره امور کردستان و ایجاد ارتباط با دولت مرکزی ایران انتخاب نمودند که این هیئت به نام «هیئت رئیسه ملی» مرسوم گردید. فعلاً این هیئت که ریاست آن با خود اینجانب است امور کردستان را اداره می کند».

البته در مناطق کرد نشین ایران اعم از کرمانشاه، سنندج و حتی خود مهاباد هیچ گاه «انتخاباتی» برگزار نشد تا نمایندگان مردم انتخاب شوند. دوم آن که از کدام نواحی کردستان نمایندگان فوق به مهاباد آمدند؟ سنندج ، گروس، کرمانشاه یا مریوان معلوم نیست (اصلاً معلوم هم نیست منظور وی از کلمه کردستان چیست که در آن غیر از عده ای قلیل از مردم مهاباد تمام مناطق کردنشین دیگر را حذف می کند).

قاضی محمد در ادامه می گوید: «سه سال پیش من به حضور شاه رسیدم اعلی حضرت شاه از رفتار کردهای اطراف رضاییه گله کردند. عرض نمودم که این گله به دولت راجع است چه برای تربیت آن ها قدمی برنداشته ملت جاهل مانند بچه ای است که نفع و ضرر خود را نمی داند باید در فرهنگ و پرورش آن جدیت و حسن نیت به خرج داد.

قاضی محمد در ادامه می گوید گفته ام الفبای لاتین را چاپ کرده و کتاب ها را به حروف لاتین بنویسند. دستور خواهم داد در مساجد مردم را به این الفبا آشنا بکنند و به آن ها تدریس نمایند و این کار به همین زودی و خیلی هم زود انجام خواهد شد.

قاضی محمد در پایان مصاحبه در یک اظهار نظر شگفت انگیز در مورد نفی لباس کردی و جایگزینی لباس بین المللی می گوید: هم چنین لباس بین المللی را جانشین لباس کردی خواهم نمود. ما از چند جهت به لباس و تغییرات آن اهمیت می دهیم یکی از این نظر که لباس بین المللی ظاهر آراسته ای دارد و امروز که دنیا، دنیای مادی است جهانیان به ظاهر خیلی اهمیت می دهند. دیگر این که لباس فعلی در موقع کار و زمان جنگ باعث زحمت کردهاست. هیچ وقت به دشمن نمی توان گفت که صبر کنید من ریشه شلمه ام (عمامه کردی را شلمه می گویند) را از جلوی چشم و صورتم رد کنم و نشانه روی نمایم. معلوم نیست آیا امروز از میان رهبران احزاب سیاسی کردگرا کسی جسارت [این حماقت] قاضی محمد در ۶۰ سال پیش را داشته باشد!… .

در ماه بعد یعنی در دوم بهمن ۱۳۲۴ (بنا بر قول روزولت یک ماه و اندی قبل یعنی در روزهای پایانی آذر ۱۳۲۴) در یک گردهمایی با حضور بعضی از سران عشایر اطراف مهاباد و اعضای احزاب دموکرات و ملا مصطفی بارزانی به همراه افسران مسلح روسی قاضی محمد تأسیس دولت خلق کرد را اعلام کرد.

قاضی محمد در این جریان به حکم موقعیت جدید و مصالح سیاسی اش لباسی شبیه اونیفورم های ارتش شوروی در برداشت. عنوان رئیس جمهور کردستان را برای خود برگزید. در پایان فوریه (اوایل بهمن ماه ۲۴) سال ۱۹۴۶ دو محموله سلاح روسی که شامل ۵۰۰ تفنگ و هفت تیر و چند مسلسل و تعدادی مهمات و بمب های بنزینی (کوکتل مولوتوف) بود در مهاباد تحویل گرفته شد اما شوروی برخلاف قولی که داده بود تانک و توپخانه تحویل نداد و فقط چند کامیون روسی و جیپ امریکایی را به جمهوری مهاباد تحویل داد. هم چنین پس از این افسران و اعضای کابینه و مقامات دولتی لباس متحدالشکلی شبیه به اونیفورم اتحاد شوروی می پوشیدند… .

یکی از شاهدان عینی در مهاباد هم این گونه گزارش می دهد دیوارهای ساختمانی که مقر حکومت قاضی بود پوشیده از پوستر تبلیغاتی شوروی بود. روزنامه و مجلاتش حاوی مقادیر زیادی از مطالب شوروی بود که لفظ به لفظ به کردی ترجمه کرده بودند و شاعرانش در مدح استالین و ستایش از ارتش سرخ شعر می سرودند.[۲]

کمک های شوروی کمونیستی به قاضی مرتد شامل:

  • کاغذ، جهت نشر انکار کمونیستی و الحاد و جدا کردن مردم از دین و فرهنگ دینی
  • اسلحه، جهت کشتن مسلمانان بیداری که گاه گاهی مخالفت می کردند.

طبق گزارش ناحیه ژاندارمری آذربایجان «تعداد هفت کامیون محمولات از طرف مقامات شوروی تحویل قاضی محمد شده که سه دستگاه آن ماشین چاپی و مقداری کاغذ سفید و علاوه بر مطبعه ضمن محمولات مقداری هم اسلحه بوده است».[۳]

قاضی مرتد جهت مردمی کردن اندیشه های کمونیستی سران شوروی و یافتن پایگاهی در میان مردم عده ای از جوانان پرشور ناآگاه از دین را به پیشنهاد کمونیست های شوروی روانه ی آموزش به «بادکوبه ی» شوروی سوسیالیستی زمان استالین نمود.

قبل از این که نیات پلیدش و افکار عقیدتی فاسدش برای مردم فاش شود سعی می کند از طریق رؤسای قبایل جای پایی برای خودش باز کند به همین دلیل زمانی که می بیند رؤسای آگاه به زیر چتر وی در نمی آیند سعی در جلب خان ها و رؤسایی می کند که فریب مقام و موقعیت های وعده داده شده را خورده اند هر چند که زیاد دوام نمی یابد اما عده ای را همراه و همدم خود می کند از جمله: خان های ایل شکاک، بیگ زاده، هرکی و بارزانی ها را. که این ها را به عنوان گرزی بر سر مردم مظلوم و ستمدیده ی منطقه به کار می گیرد و در سمت فرماندهی شبه نظامیان خود با القابی به آن ها مسئولیت می دهد چون:

  • محمد رشید رئیس ایل بیگ زاده از بانه
  • عمر خان شریفی رئیس ایل شکاک (وزیر دفاع)
  • جعفر دهبوکری خان «قمر قلعه»

تمامی مقامات دولتی قاضی مرتد انتصابی بودند و هم چون خودش که کمونیست های شوروی به او امر کردند ژ.ک را با عقیده ی اسلامی از بین ببرد ایشان هم مؤدبانه گفت باشه و از بین برد گفتند «حزب دموکرات» را درست کند به همان شیوه حرف گوش کنی کرد و حزب دمکرات را تشکیل داد بعد گفتند بدون رأی گیری و بدون پرسش از مردم مسلمان خودت را با شکلی شبیه جمهوری های ما رئیس جمهور اعلام کن ایشان ذوق زده شده و همین کار را کرد بعد گفتند باید ظاهرت هم هم چون عقایدت شبیه ما باشد ایشان هم گفتند باشه و لباس کمونیست های شوروی را در هنگام اعلام جمهوری مهاباد به تن خود و فرماندهان نظامی اش کرد. گفتند کشف حجاب، گفت باشه، گفتند برای این که مردم از رسم الخط و تاریخ و کتب گذشته شان دور کنیم نیاز به تغییر حروف و رسم الخط است، ایشان هم گفتند باشه و… .

خلاصه یک مرید و غلام چشم و گوش بسته ای که شیطان مسش کرده بود و اصلاً نمی فهمید که دارد چکار می کند. استالین در ۱۵ تیر ۱۳۲۴ دستور خود را در مورد کردستان صادر کرد و باقروف هم قاضی را به آذربایجان کشاند و وی را تفهیم کرد قاضی مرتد هم:

۱- در ۲۲ آذر ۱۳۲۴ نقشه کردستان و طرح استقلال را به مردم فریب خورده مهاباد نشان می دهد که قبلا برایشان فراهم شده بود (از زمان باستان و هماهنگ با مادها، پارت ها و ساسانیان که در این اماکن سکونت داشته اند و تا به حال نیز چنین نقشه ای نیز وجود نداشته است اما چون توسط کفار جهت رسیدن به اهداف پلیدشان تهیه شده بود بر مردم تحمیل شده و مقدسش کردند تا شاید بتوانند هم چون گوسفند و گله عده ای را در خدمت خود گرفته … )

۲- در ۲۶ آذر ۱۳۲۴ نیز پرچم تحمیلی از جانب کمونیست های روس را بر مردم عرضه می کند.

۳- در ۲ بهمن ۱۳۲۴ جمهوری خود را به تقلید از جمهوری های شوروی کمونیستی اعلام می دارد.

۴- در همان ۲ بهمن ۱۳۲۴ به محمد رشید خان بانه ای وعده ای دیگر درجه ژنرالی می دهد.

۵- کابینه اش را به وفادار ماندن به اتحاد اکراد و آذربایجان پیشه وری کمونیست مقید می کند، چون شوروی می خواست.

۶- اساسنامه و مرامنامه ای که استالین از طریق باقروف جهت تشکیل جامعه ای سوسیالیستی بر قاضی مرتد دیکته کرده بودند بر مردم تحمیل نموده و آخرین هدف خود را تشکیل جامعه ای سوسیالیستی اعلام می کنند به جای تشکیل جامعه ای اسلامی.

۷- و… .

شما این همه دم تکان دادن های قاضی مرتد برای تکه ای گوشت یا استخوانی ناقابل دنیوی را مشاهده کنید و عکس العمل اربابانش را نیز بعد از تاریخ مصرفش در نظر بیاورید که حتی از همان تکه استخوان ناچیز هم محرومش کردند. حالا جریان را دنبال کنید:

قوام السلطنه با هوشیاری متوجه درخواست شوروی برای دریافت امتیاز نفت شمال بوده و آگاه بود که شوروی در این راه حاضر است مهره ها و نیروهای خود را قربانی کند. پس بازی خود را در چند جبهه سامان داد. اول قرارداد با شوروی که بر اساس آن یک پاداش نقدی گرفت و یک وعده نسیه داد. پاداش نقدی خروج شوروی از ایران و وعده نسیه او دادن امتیاز نفت شمال به شوروی با تصویب مجلس پانزدهم که هنوز انتخابات آن برگزار نشده بود!؟.

دوران یکه تازی های قاضی مرتد از زمان تأسیس حزب در ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ تا اواخر آذر ۱۳۲۵ طول کشید و پس از ۱۶ ماه حکمرانی بلاتکلیفی و استیصال قاضی مرتد پس از خروج ارتش شوروی چنان برجسته می گردد که دیگر حتی از به کار بردن نام رئیس جمهوری برای خودش پرهیز می کند، وی پی برده بود که با خروج ارتش شوروی و حمایت های حامی و الهام دهنده اش استالین، دیگر حکومت ۱۶ ماهه اش به پایان رسیده و باید به استقبال شرایط جدیدی برود. به همین منظور تغییر پوست داده و دوباره به لاک منافقی خود فرورفته و رو به تهران نموده و بر نژاد ایرانی بودن کردها و ناسیونالیسم کردی در تملق و چاپلوسی نسبت به فارس ها می پردازد و نژاد ایرانی کردها را برجسته می کند اما… .

ارتش ایران به سراغ این بخت برگشته ی تنها می آید. بارزانی ها هم از قاضی جدا از مردم بی خیر دفاع نمی کنند بلکه در نهایت روسیه ی کمونیستی و دولت ایران را ترجیح داده و پس از خروج از ایران به کمونیست های شوروی پناهنده می شود و در عوض سرکوب و قتل و عام مسلمانان مخالف کمونیست ها توسط بارزانی به وی درجه ژنرالی داده می شود و با افتخار مسلمان کشی برای کفار کمونیست در زمان عبدالکریم قاسم به عراق باز می گردد.

مردم مسلمان منطقه خیلی عادی و طبیعی این مرتد فریب خورده را تنها می گذارند و حتی کوچک ترین تحرکی در برابر لشکر ایران در دفاع از وی نشان نمی دهند بلکه جهت مرگ وی روز شماری می کنند و خیلی زیبا و قشنگ و یک صدا به تمام تاریخ فهماندند که چقدر از این مرتد پلید بیزار و دورند.

ایلات و عشایر شکاک، هرکی، مردم مسلمان سقز، سردشت، بوکان و خود مهاباد قبل از ورود ارتش ایران به منطقه جهت حمله به گروه دور و بر قاضی مرتد به طوع و رغبت به قوای مرکزی پیوستند.

مک داول می گوید: پنج روز پیش از صدور فرمان تعرض به آذربایجان و کردستان شورای جنگ قاضی محمد اکنون تنها مانده بود اعلام کرد که در برابر تعرض ارتش ایران خواهد ایستاد. این جریان هنوز رازی است و معلوم نیست که چرا چنین کرده شاید علت این بود که هنوز معتقد بود که اتحاد شوروی ممکن است به حمایت از وی اقدام به مداخله کند. اما هنوز هفته به سر نرسیده بود که شکاک و هرکی ها در مناطق روستایی اطراف ارومیه و تبریز در تصرف مجدد درآمد و مناطق روستایی با واحدهای ارتش تشریک مساعی می کردند.

هم چنین مک داول می گوید: صدر قاضی به پیشنهاد قاضی محمد نتوانسته بود رؤسای قبایل و مردم را علیه ارتش ایران متقاعد کند و به اصطلاح حیله یشان نگرفت».[۴]

قاضی ابتدا تصمیم به مبارزه نظامی و دفاع نظامی می گیرد اما این تصمیم روز پنجم دسامبرش برابر با ۱۷ آذر ۱۳۲۵ شاید به وی فهمانده باشد که چقدر به مردم و دین اسلام خیانت کرده که این چنین مردم مسلمان و حتی اراذل و اوباش و آدم کشان اطرافش نیز از وی بیزاری می جویند. شاید هنوز این قدر حماقت داشت که فکر می کرد مردم مهاباد هم چنان که از قاضی فتاح رحمه الله علیه حمایت کردند از وی نیز پشتیبانی می کنند.

قاضی مرتد بی دفاع در دست ارتش ایران اسیر شد و روانه زندان گردید اما می بینیم که تا آخرین لحظات عمرش نیز هرگز نفهمید که چرا مردم وی را نخواستند و از وی حمایت نکردند آن گونه که محمد رضا سیف قاضی در کتاب اسرار محاکمه قاضی محمد و یارانش می گوید: قاضی حتی در زندان و در روزهای پیش از زندان اعتماد خود را به شوروی از دست نداده بود. او می نویسد که قاضی محمد می گوید من و ملتم [! ! ؟] دست برادری [با کمونیست های شوروی] و دوستی شوروی را گرفته ایم و از کمک ها و حمایت های آنان استقبال می کنیم».[۵]

حاج بابا شیخ نخست وزیر قاضی مرتد پس از دستگیری در مصاحبه با نشریات در دی ماه ۱۳۲۵ می گوید: در گذشته از روی اجبار راه غلطی می رفتم… حاجی بابای شیخ گفته ارتش ایران ما را از فقر و کفر [       ] نجات داد. ارتش ایران حافظ اسلام [        ] است. وی راجع به گذشته گفت راه غلطی از روی اجبار می رفتم.[۶]

شما در این گفته ها دقت کنید بحث از کفر و اسلام است، چرا؟ …

شوروی های کمونیست که حکم دایه ی قاضی مرتد را داشتند بر مبنای هدف وسیله را توجیه می کند، به رزم آرا توصیه می کنند که بدون فوت وقت و سریعاً قاضی ها باید اعدام شوند.[۷]

حزب توده کمونیست در دادستانی ارتش یا بهتر در محاکمات ارتش نفوذ داشت و این توده ای ها هم به پیروی از فرامین شوروی کمونیستی خواهان اعدام سریع قاضی مرتد بودند.[۸]

اما ادامه ی زندان قاضی مرتد نشانگر علایم دیگری از جانب حکومت دیکتاتوری رضا خانی بود و ظاهراً چنین نشان می داد که قصد استفاده از این مهره ی خودفروش علیه مردم کرد را دارد این گونه حرکات مشکوک از جانب حکومت مرکزی موجب نگرانی مردم بخت برگشته منطقه گردید و ترس از این که دوباره راهزنان مزدور مرتد بر آن ها مسلط شوند آن ها را به نوشتن نامه و تلگرافی به مقامات مرکزی واداشت کی طی آن تهدید کرده بودند چنان چه حکومت مرکزی قاضی مرتد را اعدام نکند این بار آن ها علیه حکومت مرکزی شوریده و دست به سلاح می برند.

حکومت رضا خانی و سیاستمداران مشاور وی می دانستند که چنان چه قیام مردم صورت پذیرد آن ها قطعاً توان مقابله نخواهند داشت و احتمال ظهور «هه لو خان» دیگر یا حداقل قاضی فتاح دیگری می رود. این بود که مهره ی فاسد بی مصرف بریده شده از مردم خود به دار آویخته شد. آن هم جلو چشم مردم و در میدان مرکزی شهر.

در این که چرا کمونیست های شوروی قاضی مرتد را به عنوان مهره ی خود انتخاب کردند می توان گفت: کمونیست ها جهت رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی خود در منطقه دنبال مهره می گشتند و به همین منظور جاسوس می فرستادند، چه قاضی چه غیر قاضی، اما مستعدتر از قاضی نیافتند.

باید دقت کرد که به فرض اگر قاضی محمد و سایر قاضی ها هم نبودند به هر حال توسط شوروی ها این سیاست جاری می شد و طراحی و تدوین این راهبردها و اجرای آن نه توسط قاضی ها و یا به واسطه قاضی ها بلکه توسط شوروی ها و به واسطه منافعی چون:

۱- دریافت امتیاز نفت شمال

۲- فشار بر ترکیه

۳- و تقویت کمونیست های ایرانی

صورت می گرفت. لذا شوروی مستقل از بود و نبود قاضی ها سیاست های برتری طلبانه ی خود را سامان داده بود و این سیاست ها لزوماً قائم به وجود قاضی ها نبود.[۹]

از لحاظ داخلی لطمه ای که به وسیله ی قاضی مرتد و مرتدین دنباله رو وی بر مردم منطقه و حتی تمامی مسلمین خاورمیانه رفته لکه ی ننگ و سیاهی است که سال های سال وقت می برد تا آن را بر روی زمین و در فکر و قلب فریب خوردگان ناآگاه تابع کتب و رسانه های مرتدین پاک کرد.

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

[۱] . کردستان ۲ – صفحه ۷۵

[۲] . چشم انداز ایران، ویژه نامه کردستان، پاییز ۱۳۸۴ ، صفحات ۹۵-۹۴

[۳] . نامه ۲۷۹۳ مورخ ۱/۶/۱۳۲۴ از وزیر خارجه به نخست وزیر و تلگراف مورخ ۲۴/۵/۲۴ سفارت ایران در شوروی

[۴] . مک داول، دیوید، تاریخ معاصر کرد، یونسی، نشر پاییز ۱۳۸۰ صفحه ۴۱۷

[۵] . اسکندری، ایرج، خاطرات ایرج اسکندری ، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی ۱۳۷۲ صفحه ۵۴۲

[۶] . شماره ۸۲ مورخ ۱۵/۱۱/۲۵ به شماره قبض ۲۰۲۶

[۷] . خاطرات سیاسی اردشیر آوانیسان به کوشش علی دهباشی، انتشارات سخن و نشر شهاب ۱۳۷۸ صفحه ۲۶۵

[۸] . خسرو پناه ، محمد حسین ، سازمان افسران حزب توده ایران ۱۳۳۳-۱۳۲۳ ، شیراز ۱۳۷۷ صفحه ۱۰۷

[۹]. کردستان ۲ – صفحه ۱۰۶

1 thought on “قاضی محمد مرتد و خانواده ی محترم قاضی”

  1. 👀این مزخرفات رو بە قاضی محمد نچسپون تو معلومە کە مهره جمهوری تروریست هستی برو تحقیق کن کە واقعأ قاضی محمد کی بود بعد بیا در موردش بنویس

دیدگاه‌تان را بنویسید: