دروغ دموكراسي

دروغ دموكراسي

 

به قلم   : شريف عبد الله/ مصر

مترجم : انجمن « اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف »  بیساران

 

زمانی که ايالات متحده آمريكا، تصميم گرفت به عراق حمله کند، نه به مشورت با اعضای داخلی شورای امنيت سازمان بين الملل اهمیتی داد و نه حتی به ماهیت دموکراتیک مجمع عمومی سازمان ملل متحد توجهی کرد، در حالی که  هر دوی اين­ها – شورای امنيت و مجمع عمومی – در اصل ایده­هایی آمريكايی بودند كه در سال ۱۹۵۴ نويد آن به جهان داده شد، با این وجود، بوش، رئيس جمهور آمريكا، به اين اعتبار كه مشكل بزرگ مسلمانان، عدم وجود دموكراسی در جوامع و حكومت­هايشان است، می آيد تا برايمان، به زور، آن دموكراسی – دروغ- را بياورد.

بوش به این امید که مسلمانان از طریق او، در سايه ی گسترده ی دموكراسی  زندگی كنند، دموکراسی­ خود را ، که سرانجام به کشورهای عربی نیز خواهد رسید، برگزيده و عنايت الهی بر مردم مي­داند  تا آنان را از تاريكی [ دين اسلام !! ] به سوی نور دموكراسی و آزادی ببرد و بنابراين دموكراسی و آزادی ، برنامه­ای آسمانی برای بشريت است كه بوش آن را نوید می داد.

بوش برای مسلمانان فتوا صادر می کند كه دموكراسی تناقضی با اسلام ندارد!

جالب این جاست که برخی ازروشنفكرنمايان مسلمان نيز می خواهند ما را به سمت این دموكراسی سوق دهند و تصور می کنند اين موضوع ، تنها در آزادی انتخاب حاکم از طریق صندوق­های رأی، خلاصه می­شود اما حقيقت اين است كه انديشه­ی دموكراسی ناشی از تصورات كلی درباره ی زندگی و هستی ست و برگرفته از تمدنی­ست كه با اسلام اختلافی ريشه­ای و عميق دارد:

  • تمدن غربی براساس جدايی دين از زندگی بنا شده است و وقتی دين از زندگی جدا شد، چه كسی جامعه و حكومت را با مقررات و احكام و قوانين ، سازمان­دهی می­كند؟! طبق مبادی تمدن غرب، اين كار توسط مردم انجام می­شود.
  • هنگامی که در اسلام حاكم و قانون­گذار خداوند سبحان و تعالی است و مردم فقط زمامدار حکومت هستند که خداوند حق انتخاب حاكم را به آن ها داده است، بنابراین پيمان خلافت، پيمانی از سر رضايتمندی و اختيار است و  خليفه نماينده ی مردم در اجرای اسلام است. پس نه امت  ونه حاكم و نه شوراها هیچ قدرتی در قانون­گذاری ندارند.

برای روشن شدن اين مطلب ناگزيريم چند نكته را بيان كنيم:

  • پيش از ورود شرع، حكمی وجود نداشت:

شرع حنیف مقرر کرده كه حاكم خداوند سبحان و متعال است و درنتيجه مصدر احكام، وحی­ای ست كه بر رسول الله –صلی الله علیه و سلم- نازل می شد. خداوند مي­فرمايد: «إِنْ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ» «فرمانروائی از آن خدا است و بس. خدا دستور داده است که جز او را نپرستید»(یوسف/۴۰) و نيز مي­فرمايد: «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمْ الْكَافِرُونَ» «و کسی که بدانچه خداوند نازل کرده است حکم نکند، او و امثال او متمرّد (از شریعت خدا) هستند»(مائده/۴۷) و نيز می فرمايد: «وَأَنْ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ« « و (به تو ای پیغمبر فرمان می‌دهیم به این که) در میان آنان طبق چیزی حکم کن که خدا بر تو نازل کرده است»(مائده/۴۹)

هر حكمی غیر از حكم خداوند، طاغوت است، مي­فرمايد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاَ بَعِيدًا» « (ای پیغمبر!) آیا تعجّب نمی‌کنی از کسانی که می‌گویند که آنان بدانچه بر تو نازل شده و بدانچه پیش از تو نازل شده ایمان دارند (ولی با وجود تصدیق کتابهای آسمانی، به هنگام اختلاف) می‌خواهند داوری را به پیش طاغوت ببرند (و حکم او را به جای حکم خدا بپذیرند؟!). و حال آن که بدیشان فرمان داده شده است که (به خدا ایمان داشته و) به طاغوت ایمان نداشته باشند. و اهریمن می‌خواهد که ایشان را بسی گمراه (و از راه حق و حقیقت به در) کند»(نساء/۶۰)

راه شناخت حكم خداوند، وحی منزل بر پيامبر صلی الله علیه و سلم است و به همين سبب اهل فترت[۱] نجات می یابند. اهل فترت مردماني هستند كه بين دو دوره ی ازبين رفتن رسالت­های پيشين يا تحريف آن ها و آمدن دينی جديد، زندگي می­كنند. خداوند متعال می­فرمايد: «وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً« « و ما (هیچ شخص و قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر این که پیغمبری (برای آنان مبعوث و) روان سازیم»(اسرا/۱۵)

كسی كه امروز می خواهد ما را به سمت دموکراسی ببرد مانند كسی است كه ادعا می كند حكم از آن خداوند نيست؛ چه به دليل رد اين حكم (كه حكم تنها از آن خداست) و با اين ادعا كه عقل­های ما بر قانون­گذاری تواناتر از خداوند است، والعیاذ بالله، چه به اين دليل كه ما را از اهل فترت بپندارد، كه هر دو ادعا باطل است.

عقل حكمی ندارد زيرا وسايل لازم برای صدور حكم را ندارد و ادعای اعطای حق قانون­گذاری به عقل ادعای باطلی است زيراعقل بر اساس هوی و هوس، اميال و منفعت طلبی حكم صادر می ­كند.

ادعای دوم نيز باطل است، زيرا پیامبر صلی الله علیه و سلم خاتم پيامبران است و رسالتش ختم رسالت­های آسمانی است و رسالتی است كه خداوند تبارك و تعالی حفاظت آن را از تبديل و تحريف بر عهده گرفته است.

بنابراين دموكراسی حق قانون­گذاری را به مردم می ­دهد و اسلام اين حق را به خداوند سبحان می ­دهد و اين دو با هم متفاوتند، اولی كفر است و دومی ايمان.

  • مکانیزم­های انتخاب حاكم در اسلام:

كسانی كه دموکراسی را در انتخاب حاکم از طریق صندوق های رأی گیری خلاصه می کنند، دموكراسی را حقير كرده­اند و خود در آن غوطه ور شده اند.

همانطور كه گفتيم دموكراسی حق قانون­گذاری را به مردم می­دهد و دين را در عبادت­گاه يا مسجد به انزوا می کشاند و سخن گفتن از استفاده از مكانيزم­های انتخاب حاكم در دموكراسی بازی با الفاظ است، چیزی كه بر انديشمندان روشنفكر پوشيده نیست.

اسلام از این مكانيزم­ها خالی نيست…

  • هنگامی که ابوبکر رضی الله عنه در سقیفه ی بنی ساعده، توسط شورای حل و عقد به عنوان خلیفه ی مسلمانان انتخاب شد،امت بلافاصله در روز دوم،مطیعانه در مسجد با او بیعت کردند.

 

  • اما خليفه عمر بن خطاب رضی الله عنه، سیدنا ابوبكر رضی الله عنه او را برای اين منصب نامزد كرد و مردم نيز به اين امرراضی شدند و با او بيعت كردند.

 

 

  • اما در موردبيعت با عثمان رضی الله عنه، عبد الرحمن ابن عوف رضی الله عنه از مردم مدينه نظرخواهی كرد و تنها به پرسش از اهل حل و عقد اكتفا ننمود.

 

  • و در زمان علی بن ابی طالب رضی الله عنه نيز به بيعت بيشتر مردم مدينه و مردم كوفه بسنده كردند و خلافت به او اختصاص يافت.

 
بنابراين آنچه كه برخی آن را “مكانيسم” می نامند تنها اجرای روندی است كه به وسيله ی آن، كار تعيين خليفه پيش از آنكه با او بيعت كنند، انجام می ­شود و می تواند اشكال مختلفی داشته باشد، همچنانكه در مورد خلفای راشدين رخ داد، زيرا آنان به يك شكل مشخص ملزم نبودند و صندوق رأی گيری همان اجرای عملی انتخاب خليفه از ميان چندين تن از كانديداهای اين منصب است و  داشتن صندوق­های رأی گيری، دليلی بر بنا نهادن دموكراسی وبه توهم انداختن مردم نيست، بلكه دموكراسی تحفه ی خود ماست كه به ما بازگشته است.

  • تفاوت ميان فرهنگ و مدنيت:

بسياری از افرادی كه از ما می خواهند روش دموکراتیک را در پيش بگیریم، بین فرهنگ و مدنیت فرقی نمی گذارند يا به ديگر سخن، بين آنچه كه نبايد از غیر مسلمان دريافت كرد و آنچه كه آموختنش از غير مسلمانان جايز است، فرقی نمی­بينند و از خشم لبانشان را كج می كنند وبه كسانی كه دموكراسی را نمی ­پذيرند می ­گويند: “شما که همه ی ابزرارهای غربيان ازجمله تلوزيون  و كامپيوتر و اينترنت و سلاح­ها و حتی لباس هایشان را به کار می برید، چرا دموكراسی را رد می ­كنيد؟

اينان همان كسانی هستند كه اين سخن پيامبر صلی الله علیه و سلم درموردشان صادق است قول رسول الله صلي الله عليه وسلم  : لتتبعن سنن من قبلكم شبراً بشبر، وذراعاً بذراع، حتى إذا دخلوا جحر ضب دخلتموه وراءهم)، قيل: من يا رسول الله، اليهود والنصارى؟ قال: (فمن؟!).

« سنتهای پيشينيان شما را وجب به وجب و ذراع به ذراع پيروی می كنند و حتی اگر آنان وارد لانه ی سوسماری شدند اين ها نيز پشت سرشان داخل لانه می شوند”. پرسيده شد: “ای رسول خدا، چه كسانی را می ­گوييد، يهود و نصاری؟” فرمودند:”پس چه كسی؟”

دموكراسی مانند هواپيما و موشك و اينترنت، يكی از اشكال مدنيت نيست كه ربطی به شیوه ی زندگی نداشته باشد تا مسلمانان بتوانند آن را از هر کسی، بدون توجه به عقیده اش دریافت کنند، بلكه دموكراسی نتيجه ی فرهنگی است كه بر اساس جدايی دين از سیاست [ آموزش و پرورش ، اقتصاد ، خانواده ، حقوق مدني و جزائي و…. ]  بنا شده است.

  • مشکل اصطلاحات و تعاريف دموكراسی:

“دموكراسی” اصطلاحی غربی است به معنای اعطای حق قانون­گذاری به مردم و انحصار این حق فقط در مردم.

اين معنا تبعاتی دارد که عبارتند از:

  • در دموكراسی، مردم برای انتخاب حاكم آزاد هستند.

 

  • در دموكراسی، برای انتخاب يكی از كانديداهای هر منصب، انتخابات آزاد برگزارمی­شود.

 

  • در دموكراسی، حاكم از طريق مجلس منتخب، بازخواست می شود.

پس سخنی که قائل به اتخاذ یا استفاده ی « جزئی » از دموكراسی، چنان که ذکر شد، می باشد ؛ اعتقادی ست كه بيش از ايده، مغلوب لفظ (لفظ دموکراسی) است و با منهج اسلام همخوانی ندارد. زیرا وقتی الفاظ صحیح و دقیق بسیاری برای ایده ی صحیحی وجود دارد، استفاده از الفاظ نارسا جایز نیست ؛ زیرا موجب خارج شدن لفظ از معنايی كه برای آن وضع شده است، می شود و جامع و مانع نخواهد بود یعنی همه ی مصداق­هايی را كه مشمول اين تعريفند در خود جمع نمی کند و مانع ورود آنچه كه خارج از اين تعريف است نيز نمی شود.

بنابراین دموكراسی بيان امروزی آنچه كه در زبان فقه و فرهنگ اسلامی آن را شورا می ناميم نيست و گويا مبدأ (اصول) اسلامی از انتخاب اصطلاح مناسب ناتوان بوده است، گذشته از اين كه لفظ عاريتی دموكراسی، منافی معنای شورا است.

شورا، حكمی اسلامی است كه تفاصيلی مربوط به روند رأی گيری در حكومت اسلامی دارد، در حالی که دموكراسی، حكمی بشری که حق قانون گذاری را به مردم می دهد و در سايه ی آن ملحدان می توانند ديگران را به الحاد دعوت كند و شخص سكولار می تواند اعلام كند كه اسلام برای زمان ما مناسب نيست و قرآن كتابی بشری است كه می­توان آن را نقد كرد…. وديگر ادعاهای كفر و الحاد را شامل می شود.

  • دروغ و فريب در اصطلاح دموكراسی:

 

این سخن که دموکراسی، حکومت مردم است، از بزرگ ترین دروغ های جهان است.

در این سخن گمراهی و حیله وجود دارد و حتی در اصیل ترین حکومت های دموکراتیک جهان، روسای حكومت­ و اعضای پارلمان­ و روسای دولت­، در واقع نماينده ی سرمايه­ دارانی هستند كه هزينه­ ی زيادی برای به قدرت رساندن آن ها پرداخته­اند تا منافع خود را تضمين كنند.

و آيا به گردش در آمدن قدرت در سايه ی نظام دموكراسی يعني انحصار آن، تنها  بين دو حزب، همان طور که بین  حزب جمهوری خواه و دموكرات، در آمریکا یا دو حزب محافظه ­كار و كارگر در انگلیس وجود دارد ، به معني حكومت مردم است ؟

در واقع دموکراسی شکلی جدید از حکومت در قبیله یا خانواده ای سلطنتی ست.

۶) اندیشه ای که آزادی را بدون خواستن اسلام، مطالبه می کند،فاسد است:

سازمان های کفار و مزدوران آن ها در جهان اسلامی سازمان هايی ضد اسلامی هستند که با همکاری غرب و پیروی از او برای نابود كردن اسلام می کوشند.

آنچه طرفداران اين نوع نظريات باید بفهمند اين است كه چنين سازمانهايی هرگز به مبلغان اسلامی اجازه نمی دهند که آزادانه برای دعوت به اسلام تبلیغ کنند[ و به آن عمل نمايند ] ، حتی اگر این مبلغان به خاطر جمع کردن کفار، از بخشی از دينشان چشم پوشی كنند و در رضایت آن ها بکوشند. خداوند متعال می فرمايد: «وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» «یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خوشنود نخواهند شد، مگر این که از آئین (تحریف شده و خواستهای نادرست) ایشان پیروی کنی»(بقره/۱۲۰)

. همان طور که وقتی نزدیک بود “جبهه ی نجات” در الجزائر قدرت را از طريق صندوق­های رأی گيری به شكل دموكراتیک به دست گيرد، ارتش دخالت كرد و انتخابات را لغو نمود و جبهه ی نجات را محاصره نمود و سرانش را به زندان انداخت.

و یا جمعيت “اخوان المسلمين” در مصر، علی رغم مدارایی که با حکومت می کردند و می کنند، دولت از اعطای مجوز تشكيل حزب سياسی به آن ها سر باز زد.

پس هر كس پيش از مطالبه ی اجرای احكام اسلام، مطالبه ی آزادی مي ­كند، بايد برای ما شرح دهد كه اگر از آزادی در مورد احكام اسلام منع شد، چاره چيست؟

۷) رد دموکراسی به معنای مطالبه ی دیکتاتوری نیست:

آيا اگر دموكرات نباشی ديكتاتور هستی!

اگر طرفدار سرمايه­داری (كاپيتاليسم) نباشی، سوسياليست خواهی بود!

اگر آزادی خواه نباشی، حامی استبداد هستی!

بنابراین تو هميشه بين دو انتخاب محصورهستی و راهی برای انتخاب سوم نداری!

من دموكرات نيستم، ديكتاتور هم نيستم و نیز غیر ممكن است كه طرفدار سرمايه­داری يا سوسياليسم باشم، همچنین من مخالف آزادی به معنای غربی آن هستم و با استبداد هم مخالفم.

من مسلمانم و اسلام اصل است، نه جایگزین و حاكم در اسلام ديكتاتور نيست بلكه مقيد به احكام شرع است و به اين مقام منتصب شده است تا شرع را اجرا كند و چاره­ای جز اين ندارد كه كارهايش را بر اساس احكام شرعی انجام دهد و پیروی از او واجب است، مگر اينكه به معصيتی امر كند كه در اين صورت نبايد از او اطاعت كرد.

قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ” على المرء المسلم السمع والطاعة فيما أحب وكره إلا أن يُؤمر بمعصية، فإن أُمر بمعصية فلا سمع ولا طاعة. ”

رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرمایند: “انسان مسلمان بايد گوش دهد و اطاعت كند، چه مطابق میلش باشد، چه نباشد، مگر اينكه به معصيتی فرمان داده شود، اگر به معصيتی فرمان داده شد نبايد اطاعت كند”.

و بازخواست كردن از حاكم بر مردم واجب است، همچنان كه اگر آشكارا اظهار كفر كرد، بايد بر او شورش كنند.

خداوند تعالي مي­فرمايد: «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنْ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ« « چه کسی برای افراد معتقد بهتر از خدا حکم می‌کند؟»(مائده/۵۰)

 

 

به قلم شريف عبد الله/ مصر

از مجله ی الوعی(بيداری)، محرم ۱۴۲۶ هجری

 

 

[۱] – ابن كثير در تفسير اين سخن خداوند «وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً»و در حكم اهل فترت گفته است: اين مسأله چيزي است كه همهء  رحمه الله از پيشينيان و علماي جديد در آن اختلاف نظر داشته­اند. فرزنداني كه در كودكي مرده­اند و پدرانشان كافر بوده­اند، حكمشان چيست؟ همچنين حكم انسان ديوانه و گنگ و پيري كه عقلش زايل شده و كسي كه درزماني زيسته است كه دعوت پيامبران الهي به او نرسيده است. برخي  از علما در اين باره ترديد داشته­اند وبرخي از ايشان اطمينان دارند كه بهشتي هستند و برخي اطمينان دارند كه جهنمي هستند و برخي معتقدند در روز قيامت در عرصات، آزموده مي­شوند و اين سخني است كه همهء ادله (برهان ها) را يكجا جمع آورده است و احاديث متواتر پيشين كه يكديگر را تاييد مي­كنند آنرا بيان كرده­اند و اين همان قولي است كه شيخ ابو الحسن علي ابن اسماعيل اشعري (ره) از اهل سنت و جماعت روايت كرده و قولي است كه حافظ ابو بكر بيهقي در “كتاب اعتقاد” دقيق آورده است و همچنين ديگر علماء محقق و حافظ و ناقد نيز آن راروايت كرده­اند.

دیدگاهتان را بنویسید