اخوان الشیاطین در ماسک جریان مبارک اخوان المسلمین

بسم الله الرحمن الرحیم

اخوان الشیاطین در ماسک جریان مبارک اخوان المسلمین

ارائه دهنده : لقمان هورامی …..کارشناس الهیات و معارف اسلامی
الحمد لله ناصر المؤمنين الموحدين المجاهدين، مذل الكفار والمنافقين، والصلاة والسلام على إمام المجاهدين الموحدين محمد، وعلى آله وصحبه أجمعين ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين.
وبعد…
این مطلبی که پیش رو دارید کاهی است از کوه افتضاحاتی که ازتاریخ اخوان الشیاطین ومنهجشان وسلوک رهبران ومرشدان و احزاب اصیلشان-که هر گاه چیزی شبیه انتقاد متوجه آنان می شود برای دفاع از آنها سینه چاک می کنند-به دست ما افتاده است.
و من تمام کسانی را که فریب اخوان الشیاطین (فرورفته در قالب اخوان المسلمین مادر) را خورده اند دعوت می کنم که به دقت در این مواضع ذلت بار وذلت آور وعقائد وارونه و منحرف تأمل کنند…آیا اخوان الشیاطین در روزی از روزها سببی برای نصرت دین الله تعالی بوده است یا یکی از اسباب ذلیلی مسلمین؟!

و عجیب وشگفت انگیز نیست که حال شاگردان این مدرسه مانند “ربانی” و “سیاف” و ” صلاح الدین محمد بهاء الدین ” و ” شریف شیخ احمد ” و” اردوغان ” و…. به جایی رسیده که در دایره کفر وارتداد ودر آغوش سرورانشان آمریکاییان سکولار و هم پیمانان انها از بقایای کمونیستها مانند دوستم وپیروانش ، طالبانی وبارزانی ، حکومت اتیوپی ، ناتو و….،غلت می خورند در حالی که دستشان به خون برادرانمان رنگین است.

ودر شمال عراق این شجره خبیثه ی اخوان الشیاطین میوه ای چون ” صلاح الدین محمد بهاء الدین ” و“علی بابیر” رأس کفر وارتداد وسر سپردگی را به ما تحویل داده است که خبیث ترین سیاستمدارانی هستند که شعار اسلام را وسیله ای برای رسیدن به اهدافشان کرده اند.


و در بقیه عراق درخت اخوان الشیاطین این میوه را به ماداده است:”حزب اسلامی عراقی”(که هیچ نسبتی با اسلام ندارد) اینان همان کسانیند که اولین بار سریعتر از همگان دست دوستی وهمکاری را به سوی سرورانشان(اشغالگران عراق ودست نشانده های انان) دراز کرده ودر مجلس قانونگذاری مرتدشان وسپس در حکومت موقتشان که علاوی –رأس طواغیت کفر ودشمن توحید وجهاد- ریاستش را به عهده داشت،مشارکت کردند.
اما در جنوب و شرق ایران مدت مدیدی است که ازنزدیک شاهد تکاپوی عده ای تازه بدوران رسیده موسوم به “اخوان المسلمین” در کشور می باشیم وچه بسیاردر نصیحت وارشاد آنها کوشش شده واز ایشان دعوت به مصاحبه ومصالحه وحتی مناظره بعمل آمده،اما در عوض راه گریز وفرار در پیش گرفته و پاسخی جز ابا واستکبار وواکنشهای دیگرنداشته اند،ودر این برهه بحرانی نه تنها تخم اختلاف واختناق نپاشیده اند بلکه بیش از پیش بارورش نیز ساختند.چون دیدم نابیناوچاه است وخاموش نشستن گناه،برخلاف میل بسیاری از دوستان که خود نیزقربانی بعضی از دسایس این گروه بودند بر اشاراتی بصورت مختصر بسنده کردم.
اگر چه این سازمان بعد از شهادت حسن البنا و سید قطب،درکشورهای عربی به انحراف کشیده شد و از رواج افتاد ولی در ایران بعلت لذیذ بودن”این جدید”،از طرف عده ای از جوانان متدین مورد استقبال قرار گرفت وبدون آشنایی با ماهیت آن،در ترویجش تبلیغ شد.
گرچه در سال ۱۹۰۰ آیت الله محمد تقی قمی همراه آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء(ف:۱۹۵۴م)در دارالتقریب مصر وهمچنین آیت الله ابوالقاسم کاشانی درسال ۱۹۴۸م درعربستان سعودی با امام حسن البنا موافقات ومذاکراتی پیرامون وحدت داشته اند،ویا در سال ۱۹۵۴م(۱۳۳۵ش)مجتبی نواب صفوی در سوریه شیعه جعفری بودن را مشروط به پیوستن در جرگه اخوان المسلمین دانسته ولی نشر ونشأت پدیده اخوان المسلمین ناقص در ایران،به زمان جنگ عراق وایران وسرازیر شدن پناهنگان وآوارگان عراقی به این مرز وبوم بر می گردد.

اخوان وشهید حسن البنا:
امام حسن البنا متولد ۱۹۰۶م(سه سال کوچکترازمودودی) یک تحصیل کرده دانشسرای تربیت معلم اسماعیلیه مصر وحصافی شاذلی مشرب(فرعی از مذهب اسماعیلیه هفت امامی)،با بضاعت علمی کمی که داشت بارمسئولیت دینی را بدوش گرفت،با اینکه سازمان اخوان المسلمین درمارس ۱۹۲۸م در۲۱سالگی عمرش تأسیس شد ولی هیچ وقت قصد حزبگرائی نداشت وآنطور که ازخاطراتش بر می آید عنوان”اخوان المسلمین” را اطرافیانش بر گزیدند.
بگفته محمد قطب در کتاب “واقعنا المعاصر”ص۴۰۵ اطرافیان حسن البنا به چند دسته تقسیم می شدند،عده ای صوفی بودند ونهضت اخوان را صوفی می پنداشتند وگمشده خودشان را در آن می جستندو….وعده ای هم سیاسی بودند واخوان را یک حزب سیاسی تصور می کردند(وبعدا نیزاز آن چیزی جز هیئتی سیاسی وشرکتی اقتصادی باقی نگذاشتند)،وعده ای هم رضایت حق را در نظر داشتند.
حکومت مصر دربنای ساختمان خودش از حسن البنا بسان سنمار استفاده تام برد،او درسال۱۹۳۲م در طی نامه ای (نگا:مذاکرات الدعوة والداعیة ص۱۵۶ ازملک فواد پادشاه مصربی نهایت تمجید کرد و اسنی التماجید واتم التهانی را نثار او نموده واز او به عنوان حامی ویاور مسلمین یاد می کند وهمینطور ارادت خودش را در حق رئیس حزب لائیک(مصطفی نحاس)و رئیس مجلس ابرازمی دارد،با وجود این دراواخر عمرش به مکر مکاران قدرت پی می برد ومتوجه اشتباهاتش می شود ودرسال ۱۹۴۹ به درجه رفیع شهادت که مطلوب همه خوبان است نائل می شود.(نگاه:مجله اخوان المسلمین شماره ۶۲۷سال سوم ۷رجب ۱۳۶۷ق).
اخوان الشیاطین وخاندان قطب:
خاندان قطب بخصوص سید(شهادت۱۹۶۶)که از معماران ایدئولوژی اسلامی در دوران نوین واز سران بزرگ اخوان نخستین می باشد که درشرایط دشواری اخوان را رهبری کرده است،اما در قیادت حسن الهضیبی(بعد از شهادت حسن البنا) رهبری اخوان سر به انحراف گذاشت واسلامشان به قول سید قطب، اسلام درباری و آمریکایی شد وسیدی را که زینب غزالی ودیگران او را امام خطاب می کردندکم کم او وافکارش را به حاشیه راندند وهضیبی کتاب”نحن دعاة ولا قضاة”را محض برای تقبیح سید قطب ومودودی نوشته وسید را ازاخوان بیرون دانسته.
او را کسی می داند که نماینده خودش است واز جانب خودش صحبت می کند ومحمد عبداللطیف سبکی ازروحانیون درباری،سید قطب را از گروه خوارج به حساب آورده(بنابراین از شگرد اخوان ایران بعید نیست که سید را ازرهبران بزرگ اخوان بدانند چون در نزدشان هدف توجیه کننده وسیله است).محمد قطب ودیگران نیزدرآثارشان از جمله در کتاب “واقعنا المعاصر”ازانحراف اخوان پرده برداشته اند وامینه قطب در سوگ برادرش سید،در ضمن رثائی بلند از انحراف اخوان در پیشگاه روح برادرش شکوه می کند ومی گوید:
الیک اخی هذه الخاطرات تجول نفسی مع الذکریات
فاهمس والیل یحی الشجون ویوقظ کل هموم الحیاة
***
اخی انه لحدیث یطول وفیه الاسی وعمیق الشجون
رایت تبدل خط الحداة بما نالهم من عناء السنین
فمالوا الی هدنةالمستکین ومدوا الجسور مع المجرمین
* * *
رواو ان ذالک عین الصواب وما دونه عقبات الطریق
بتلک المشورة مال السفین تارجح فی سیره کالغریق
وفی لجه الیم تیه یطول وظلمه لیل طویل عمیق
)مجله المجتمع شماره ۸۸۳ سال نهم ۲۰ سپتامبر۱۹۸۸(
برادران موحدم!این شما واین هم گوشه کوچکی از مواضع اخوان الشیاطین ومنهجشان و رفتارهای واژگون آنان… ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اخوان الشیاطین و وحدت اسلامی:
وصل فرق اسلامی وتقریب قلوب مسلمین کارواجب و پسندیده ای است اما نباید به قیمت پایمال شدن اصول وضروریات دین تمام شود،وحدتی که سران اخوان الشیاطین از جمله تلمسانی در مجله الدعوة شماره۱۰۰ ومحمد غزالی مصری در”کیف نفهم الاسلام”و”ظلام من الغرب” وسباعی در “حضارةالاسلام” وفتحی یکن در”ابجدیات” و”موسوعةالحرکیة” و”الاسلام فکرة وحرکة وانقلاب” وهمینطور صبحی صالح(در کتاب معلم الشریعةالاسلامیه) ودکتر موسی حسینی(درکتاب اخوان المسلمین کبری الحرکات الاسلامیه) وغیره مطرح می کنند از همین قبیل است،از دهان خودشان بشنویم:مرحوم مصطفی سباعی رهبر اخوان سوریه درکتاب “السنة ومکانتها فی تشریع الاسلامی ص۹ می نویسد:
در سال ۱۹۵۳م در شهرصور(از شهرهای منطقه جبل عامل لبنان) به منزل عبدالحسین شرف الدین(نویسنده المراجعات)وارد شدم و در نزدش بعضی ازعلماء شیعه حضور داشتند،صحبت ما پیرامون اتحاد مسلمانان خصوصا شیعه وسنی شروع شد واینکه دانشمندان دو طرف با هم بنشینند وکتابها ونوشته جاتی بیرون دهند که مردم را به سوی وحدت سوق دهد وعبد الحسین را نیز براین کار خیلی حریص یافتم وهمه براین کاراتفاق کردیم که درآینده کوشش ما بیشترشود،ومن وقتی که به بیروت برگشتم خیلی از روشنفکران شیعه را دیدم وبا آنها در میان گذاشتم،اما بعدها دیدم که همان عبدالحسین، کتابی پیرامون ابو هریره نوشته وآن را پراز سب وشتم به این صحابی بزرگ رسول خدا کرده واو را کافر و منافق دانسته است.
وحدتی را که اخوان الشیاطین دنبال می کند از این طیف است،آنها دنبال یک وحدت سیاسی و یا به قول تلمسانی وحدت حکام(عجب وحدتی!)را طلب می کنند اگرچه به قیمت ضایع شدن رکنی از ارکان ضروری دین تمام شود،اما اگر نیک بنگریم در ایران خودمان،قبل از همه نادرشاه وبعد از او میرزا کوچک خان جنگلی مؤسس حزب اتحاد اسلام در گیلان،نمونه ای بهتر از آن را ارائه دادند وحتی محمد ابن عبد الوهاب(ف:۱۷۹۲م)مدت ده سال از عمرش را در شهرهای قم وهمدان واصفهان وکردستان به خاطر وحدت مسلمین صرف کرد(نگاه:سیری در اندیشه سیاسی عرب ص۶ اثرحمید عنایت).

اخوان الشیاطین وغلو دروغین آنان در حسن البنا:
تلمسانی می گوید:(در باره فوت حسن البنا) وقلب آویخته به عرش الهی،در این دنیا از تپش باز ایستاد….تا در بهشت نزد پادشاه مقتدر به تپش در آید)[به کتاب حسن البنا به قلم شاگردانش ص۴۴ تألیف جابررزق مراجعه کنید].
و عمر بهاء الدین الامیر –که از بزرگان اخوان در دهه پنجاه بود- در مدح حسن البنا چنین می سراید:
اعماقش از ایمان به دعوتش مملو شده ، در مسیرحرکتش حکیم است . بر تو هیج پنهانی پنهان نیست!)[منبع قبلی،ص:۹۱].
وسعید رمضان نیز چنین می سراید:(کجاست روح تو ای سرورم که غمها را از قلوبمان بزداید!….کجاست چشمت تا نوری از انوار آسمان برگیریم!……………کجاست دل شگفت انگیزت که ما را همیشه مطمئن دارد که ما در راه هستیم!……..حال ما چنین شده که ای سرورم که تفکر می کنیم و گاهی به نتیجه درست وگاهی به نتیجه غلط می رسیم وحرکت می کنیم وگاهی در ست می رویم وگاهی سر می خوریم…. تو مقرب وگرامی نزد خدا بودی طوری که خدا خجالت می کشید که تو را دست خالی باز گرداند!) [منبع قبلی ص:۱۲۲].

اخوان الشیاطین ومرشد سازی:

مرشد گزینی وبیعت با آن از اصول اساسی اخوان الشیاطین محسوب می شود وآن چیزی شبیه “مراد” در تصوف است که مرید در پیشگاهش چون مرده در دستان غسال از خود هیچگونه اختیار واستقلالی ندارد واگر به او دست بیعت ندهد امام زمانش را نشناخته وبه کفرجاهلیت مرده است،و وقتی که دست بیعت به او داد وسوگند یاد کرد دیگر بدون چون وچرا باید بشنود واطاعت کند،بدین منظور اخوان الشیاطین مرشدشان را تا حد عصمت می ستایند وآنها را امام خطاب می کنند وبه آنها دروغ نیز می بندند برای نمونه:
بعضیشان معتقدند که سید قطب بعد از مرگش کتاب(لماذا اعدمونی)”چرا اعدامم کردند” را نوشته، وسخن مرشدانشان را مانند حدیث تلقی کرده وحفظ وتکثیرمی کنند،برای مثال این سخن را از شهیدحسن البنا نقل می کنند که”هروقت صدای اذان را شنیدی بشتاب به سوی نماز”،که این سخن صرف نظر از هر وقت در خود اذان نهفته است وآن”حی علی الصلاة” می باشد که حدود پانزده قرن است درمساجد پخش می شود وهر بیسوادی (حتی غیرعرب)هم مفهوم آنرا درک می کند.

اخوان الشیاطین ودعوت:

با وجود اینکه شهید حسن البنا،ایمان عمیق وتکوین دقیق وعمل متواصل را در کتاب مجموعة الرسائل از وسائل عمومی دعوت بشمار می آورد،اما برعکس دعوتی که اخوان الشیاطین مروج آنند بیشتر در بیعت وتنظیمات سازمانی وحزبی،وجهت گیریهای سیاسی و سر وسر پنهانی(به صورت انفرادی) که سرانجام وصول(به هر قیمتی)به حکومت ومنصبی در جامعه ای سکولار باشد نهفته است و برای چنین اموری خودشان را به آب وآتش می زنند که در مصر ، ترکیه ، کردستان عراق ، پاکستان ، و… نمونه های متعددش را شاهدیم ودر ایران اگر کسانی با آنها مانده باشند بچه هایی را می بینند که زیر گوش هم پچ پچ می کنند ویا به خلوت می خزند وگهگاهی جزواتی از زیر بغلشان در می آورند وبه همدیگر می دهند ویا کتابچه هایی در این خصوص می نویسند ویا ترجمه می کنند که مجوز چاپ آنها را(آن هم به قیمت باج دادن) شق القمر می پندارند وبه طرفدارانشان وعده ملاقات با سران خودشان، وبعضی اوقات وعده مسئولیت یک تیمی ،یا سرپرستی انباری را به آنها می دهند وآتش جاه طلبی آنها را در وجودشان شعله ور می سازند.

اخوان الشیاطین واحزاب:

با اینکه اخوان سازمانی جدید الولایه و زائیده احزاب گذشته(جمعیت شباب المسلمین) است وسرانشان خوشه چین علماء صاحب نام بوده اند وحتی چندین حزب به همین نام قبل از اینها درعربستان وترکستان(چین) فعالیت داشته اند،وحتی افرادی ازخودشان مثل راشد غنوشی اختلاف را ازجمله سجایای طبیعی و فطری خلق به شمار آورده اند، با وجود این رهبران ومرشدان ،اخوان الشیاطین نهضتها واحزاب اسلامی ما سوای خودشان را باطل ومقابل خودشان می دانند،حامد ابونصر(مرشد چهارم)درجواب خبرنگاری در سال ۱۴۰۸ قمری ومحمد عبدالرحمن خلیفه(ازرهبران اخوان در اردن) در کتاب “الجماعات الاسلامیه” تمام احزاب اسلامی را(جز خودشان)، باطل ومردود اعلان کرده اند.

اخوان الشیاطین واخوت اسلامی:

آنطور که از اسم “اخوان المسلمین”(برادران مسلمانان) برمی آید وادعا وشعار آنها بر این است باید اخوان المسلمین طرفداران وبرادران مسلمانان باشند اما آنچه دیده شده متأسفانه عکس قضیه بوده واین اسم نه تنها با مسمایش،همخوانی ندارد بلکه تضاد نیز دارد،سران اخوان الشیاطین اغلب کافران را دوست داشته و مسلمانان را دشمن خود ونامحرم به حساب آورده اند(کما اینکه دیده اید)،راشد غنوشی رهبراخوان تونس در مجله حرس الوطنی(سال یازدهم شماره۹۱ص۳۳ رمضان ۱۴۱۰چاپ تونس)می گوید:{ان الاختلاف مرکزفی طبیعة الخلق ولا عمل فی حمل الامةعلی رأی واحد او مذهب واحد فی التربیه او السیاسه او الاعتقاد….ولذالک یمکن بل مطلوبا اسلامیا ان یکون بیننا وبین الکافرین صداقة بل مودة وتعاون،اما مع المنافقین فلا…ممکن ومطلوب اسلامی است که بین ما وکافرین صداقت بلکه مودت وهمکاری باشد.}کسی که درست برضد آیه ۲۲سوره مجادله سخن بگوید از او چه انتظاری می توان داشت؟ حامد ابو نصر با رهبر کاتولیکهای مصر وبا حزب ملی وفد،وبا رهبر قبطیان،وماتریالیستها ولائیکها برای همیشه پیمان دوستی ریخته است.(بنا بر این برایشان عار نیست که در ایران طرفدارانشان،حتی تفاسیر دیگر درمیان اهل سنت و بر برائمه یومیه مساجد واساتید حجره ها وطلاب وکسبه بازار هم ترحم نکنند ودر طرد این نامحرمان ازهیچ خدعه ای کوتاهی ننمایند).

اخوان الشیاطین وحکام ستمگر:

اغلب سران اخوان الشیاطین نردبان حکام ستمگر ودسته تبر آنهابوده اند وستمگرانی چون جمال عبدالناصر وسادات ومبارک ونمیری وحافظ اسد والبشیر و..ازدست پروردگان اخوان الشیاطین ومؤیدان آنان بوده اند که از سکوی اخوان الشیاطین مسلمانان را سرکوب وقلع وقمع کرده اند،عصام عطار رئیس اخوان الشیاطین سوریه از حامیان حافظ اسد بوده،حسن هضیبی قاضی دربار و خویشاوند ملک فاروق(برادر فوزیه همسر شاه سابق ایران) در۱۴نوامبر۱۹۵۱م به دیدار ملک فاروق می رود ودر ۱۶ژانویه ۱۹۵۲ تولد شاهزاده فؤاد را به او تبریک می گوید،تلمسانی در اسماعیلیه به سادات(همان کسی که معاهده کمپ دیوید را در سال ۱۹۷۲ با کارتر وبگین به نفع اسرائیل امضا کرد) می گوید:من دعا می کنم که حکومت شما تا بیشترین مدت ممکن دوام پیدا کند،(نگا:کتاب ایام مع السادات ومجله المجتمع آوریل ۱۹۸۰) وباز تلمسانی در جای دیگر به سادات می گوید:اگر چه خواستار اجرای شریعت اسلامی هستیم ولی ما شهروندانی هستیم که به قوانین کشورمان وفا داریم واز آن تخطی نمی کنیم(مجله الدعوة شماره ۱۵ص۲۸۱).
و (به گفته زینب غزالی)آمریکا برای حل مسئله گروگانها با ایران،دست به دامان سران اخوان می شود، وابو نصر(مرشد چهارم) درمصاحبه ای (درنوار وکتاب وقفات مع الدعاة ص۱۱۳) برای سادات دعای خیرمی کند ودرفراقش می گرید وجهاد اسلامی را منوط به اذن رهبرش(حسنی مبارک) می داند و از اینکه مبارک قتل سادات را از اخوان الشیاطین نفی می کند بسیار خوشحال است واین درصورتی است که درایران طرفداران اخوان واز جمله محمد کمال حاج سید جوادی(نویسنده کتاب شکوفایی انقلاب اسلامی درمصر)خالد اسلامبولی(قاتل سادات) را اخوانی می دانند.

اخوان الشیاطین وکتاب وسنت:

با اینکه حسن البنا اخوان را از رهروان کتاب وسنت معرفی می کند،بر عکس رهبران اخوان الشیاطین کتاب وسنت را دست کم گرفته اند،حسن ترابی رهبر اخوان سودان(همان کسی که اخوان برایش طلبه صادر می کند) در کتاب:”اسس الاشتراکیه”ص۴۱۲ دین اسلام را منسوخ اعلان کرده ودرنواری به زبان سودانی،پیامبر را بشری ساکت وصامت معرفی می کند به طوری که اطرافیانش را ازاین سخن به خنده واداشته است،ودرکتاب “تجدید الفکر الاسلامی”معتزله را تنها دعوت ناجحه می داند وقضا وقدر وشورا را مردود می شمارد وفقط به دمکراسی مزعوم خویش می اندیشد،و بسیاری از سران وطرفداران اخوان الشیاطین احادیث آحاد را در عقائد نمی پذیرند واحادیثی را قبول دارند که منطبق با عقل خودشان باشد.
،بنابراین اخوانی که چنین ماهیتی داشته باشد ودیانتش عین سیاستش باشدحتی برای شاه آل سعود نیز زهی جای افتخار است که خودش را اخوانی بداند وبگوید:”همه ما اخوانی هستیم”.

در چنین مرامی که شباهت زیادی با اهل هوا دارد کسی به صراطی مستقیم نیست.نویسندگان دائرةالمعارف بزرگ اسلامی می نویسند:درباره جزئیات اندیشه ها واهداف اخوان المسلمین به درستی وروشن نمیتوان سخن گفت چه خود نیز به صراحت در این باب سخن نگفته اند،همچنین گرایشهای مختلفی که از زمان انحراف تا کنون دردرون جمعیتاخوان الشیاطین وجود داشته،آراء واهداف آنها را مبهم جلوه می دهد بویژه مواضع متضاد برخی از رهبران وشاخه های متنوع این جمعیت به آن ابهام می افزاید.
بزرگان جهاد و طایفه ی منصوره همیشه مسلمین را از فتنه ی این جریان نامبارک انحرافی برحذر داشته اند ، به عنوان مثال
شیخ ایمن الظواهری در پیامی صوتی از مردم مسلمان ترکیه خواست حکومت سکولار ومرتدخود را مجبور کنند که همکاریهای خود با اسرائیل را قطع کند و از کشتن مسلمانان در افغانستان دست بردارد.
شیخ ایمن در ادامه گفت: تغيير از وضعیت اسفباری که در آن هستیم با ارسال کاروانهای امداد رسانی یا انجام تظاهرات حاصل نمی شود بلکه تغییر زماني‌ حاصل مي‌شود كه مردم تركيه از دولت خود درخواست كنند كه همكاري با اسرائيل و به رسميت شناختن آن را متوقف كند و همچنين از اعزام نيروهاي خود براي كشتن مسلمانان افغانستان خودداري كند.
وي تصريح كرد كه به نظر مي‌رسد كه دولت تركيه از طريق بيانيه‌ها و ارسال كمك‌هاي امدادي از مردم فلسطين حمايت مي‌كند و اين در حالي است كه اسرائيل را به رسميت مي‌شناسد، با آنها تجارت مي‌كنند و مانورهاي نظامي انجام مي‌دهند و تبادل اطلاعات انجام مي‌دهند.
شیخ ایمن الظواهري همچنین گفت در حاليكه دولت تركيه با بيانيه‌هايي خود، جرايم رژيم صهيونيستي عليه مسلمانان غزه را مورد انتقاد قرار مي‌دهد اما خود جرايمي را عليه مسلمانان افغانستان مرتكب مي‌شود.

وي ادامه داد كه دولت تركيه و ارتش اين كشور ابزاري در دستان صلیبیان شده‌اند. در افغانستان، نيروهاي تركيه تحت حمايت نيروهاي ناتو در كشتار مسلمانان و سوزاندن و تخريب روستاها و خانه‌ها مشاركت مي‌كنند.
شیخ ایمن خطاب به مردم تركيه گفت: دولت شما نقش مهمي را در همكاري با آمريكا در جنگ عليه اسلام ايفا مي‌كند زيرا اين كشور چندين تن از مجاهدين را دستگير و به دست آمريكا سپرده است و آنها توسط آمريكا شكنجه شدند و به حبس‌هاي طولاني‌مدت محكوم گرديدند، از جمله آنها برادر فرمانده مجاهد “شيخ عبد الهادي عراقي” فك الله أسره است.
وي تاكيد كرد كه ايالات متحده، رژيم‌صهيونيستي و حکومت های خائن مسلط به سرزمینهای اسلامی در محاصره غزه شريك هستند.
شیخ ایمن ظواهری در پیام قبلی خود نیز که ژوئیه ی گذشته منتشر شد از ملت ترکیه خواسته بود، نقشی همانند عثمانی ها بازی کنند و از ملت ترک خواسته بود که به حکومت خود فشار بیاورند تا اسرائیل را به رسمیت نشناسد و از همکاری صلیبی ها در جنگ افغانستان دست بردارد.
لازم به ذکر است که ارتش سکولار و مرتد ترکیه به همراه نیروهای ناتو در افغانستان برای کمک به نیروهای بین المللی در جنگ با مردم مسلمان افغانستان وجود دارند. و در کنار اشغالگران دیکتاتور ی سکولاریسم با مسلمین مصیبت زده در حال جنگ و خونریزی اند.
در صومالی قحطی زده هم باز اخوان الشیاطین زیر پرچم شریف شیخ احمد همین سناریو را تکرار می کنند ، در پاکستان ، افغانستان ، تاجیکستان ، اردن ، مصر ، کردستان عراق و… قاعده همین است . و اگر فردا نیروهای متحد دیکتاتوری سکولاریسم به رهبری آمریکا و ناتو به ایران حمله کنند اخوان الشیاطین موجود در ایران جزو اولین متحدین آنها خواهند بود[ و چنانچه کسی در این مورد شک دارد به سایت جماعت دعوت واصلاح مراجعه کند تا میزان نزدیکی آنها به مرتدین سکولار ترکیه ، عراق و…. را دریابد ]
آیا کسی هست که بیدار شود؟
ما هرچند اتفاق نظرداریم که جنبش اخوان الشیاطین منهجی بدعی ومنحرف دارد ولی این به این معنی نیست که اعضای این جماعت ومنتسبین به آن یکسان هستند چرا که در میان آنها کسانی هستند که اغفال شده و فریب خورده اند وبعضی ازآنها جاهلند وحق را از باطل تشخیص نمی دهند وبعضی از آنها اسماً به آنها منتسب است درحالی که با منهج وفکرآنها مخالف است وبعضی از آنها نیز مصر بر بدعت وضلالتشان بوده ودیگران را هم به بدعت وگمراهی شان دعوت می دهند،وشکی نیست که تعامل با هرصنفی با صنف دیگر باید فرق داشته باشد.در مورد اغفال شدگان وفریب خوردگان وجاهلان باید با آنها هم نشین شد وآنها را با حکمت وموعظه حسنه به راه حق دعوت داد وحق را ازباطل برایشان تبیین کرد و گمراهی ها وانحرافات این جنبش را برایشان توضیح داد واین کار را باید با نرمی وحکمت وبدون تشنج وعصبیت بلکه با خیرخواهی و نیت هدایت،انجام داد، اگر الله به ذریعه تو یک نفر را هدایت کند برایت بهترازتمام نعمتهای دنیوی خواهد بود.
اما کسی که می داند و با وجود علم وآگاهی، آنها را تأیید کرده و برای بدعتها وکفریاتشان تبلیغ می کند چنین کسانی باید انکار شوند و وقتی مشغول تأیید و تبلیغ افکار خود هستند نباید با آنها هم نشینی شود،الله تعالی می فرماید:{ ‏ وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ‏:‏ هرگاه ديدي كساني به تمسخر و طعن در آيات ( قرآنيِ ) ما مي*پردازند ، از آنان روي بگردان ( و مجلس ايشان را ترك كن و با آنان منشين ) تا آن گاه كه به سخن ديگري مي*پردازند . اگر شيطان ( چنين فرماني را ) از ياد تو برد ( و دستور الهي را فراموش كردي ) ، پس از به خاطر آوردن ( و ياد كردن فرمان ، از پيش ايشان برخيز و ) با قوم ستمكار منشين . ‏انعام/۶۸}.
شیخ عبدالرحمن السعدی-رحمه الله- می فرماید:”منظور از خوض فی آیات الله اینست که:بر خلاف حق سخن گفته شود و عقاید وافکار باطل درست وزیبا جلوه داده شده وبه سوی آن دعوت داده شود واهل آن مدح وستایش شوند و ازحق اعراض شود وبه آن وبه اهل آن طعنه زده شود؛الله پیامبر خود را و تبعاً امتش را امرکرده که اگر دیدند در جایی خوض فی آیات الله شود(به صورتهایی که ذکرشد):از آنها اعراض وکناره گیری کند ودر اینگونه مجالس حضور پیدا نکند تا آن زمان که سخن خود را عوض کنند. واگر به سخن دیگری مشغول شدند(غیراز خوض فی آیات الله)نهی مذکور منتفی است.اگر مصلحتی در آن باشد مأموربه است واگر غیرازآن باشد غیرمفید بوده ومأموربه نیست و در مذمت خوض بالباطل:تشویق به تحقیق و بررسی ومناظره با حق می باشد.

سپس می فرماید:{ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ: . اگر شيطان ( چنين فرماني را ) از ياد تو برد}یعنی:ازروی فراموشی وغفلت با آنان نشستی:
فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ: پس از به خاطر آوردن ( و ياد كردن فرمان ، از پيش ايشان برخيز و ) با قوم ستمكار منشين}،شامل خائضین بالباطل وهر کسی می شود که سخن حرامی را بگوید و یا فعل حرامی را انجام دهد،هم نشینی وحضور داشتن در حضور منکری که قادر به جلوگیری ازآن نباشد،حرام است.
این نهی وتحریم برای کسانی است که با آنها هم نشین شده و تقوای الله را به کارنگیرد یعنی اینکه در قول و عمل حرامشان مشارکت کند ویا سکوت کند وبه انها وعمل حرامشان اعتراض نکند ولی اگر تقوای الله تعالی را به کار گرفت یعنی اینکه آنها را امر به معروف ونهی ازمنکر کرد و از سخنان باطلشان جلوگیری کرد وبه این ترتیب موجب از بین رفتن آن منکر و یا کم شدنش شد دراین صورت گناهی بر او نیست .وبرای همین الله تعالی درادامه می فرماید:{ ‏ وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَكِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ‏: ‏ كمترين چيزي از حساب آنان ( كه درباره قرآن ياوه*سرائي مي*كنند ) به حساب پرهيزگاران گرفته نمي*شود وليكن ( بايد پرهيزگاران نشست و برخاستشان با چنين بزهكاراني براي پند و اندرز و ) تذكّر و ارشاد باشد ، تا اين كه ( از بيهوده*گوئي دست بردارند و از عذاب خدا خويشتن را به دور داشته و ) پرهيزگاري كنند . ‏انعام/۶۹}.(پایان نقل قول)

اللهم اهدنا الصراط المستقیم

دیدگاهتان را بنویسید