آگاهان سكولار … مكر كردن با مردم در قالب روشنفكري ديني

آگاهان سكولار … مكر كردن با مردم در قالب روشنفكري ديني

 

نوشته ي  : شيخ أبو سعيد العاملي

مترجم : انجمن ” اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ” بيساران

 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله و حده، والصلاة والسلام على من لانبى بعده، وبعد….

سكولاريسم  يعني : جدا نمودن دين از دولت و سياست و رهبري و امور اجتماعي و مدني و ديگر شئون عملي زندگي ، و به انحصار در آوردن و محدود نمودن و مصادره نمودن فعاليتهاي  زندگي فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي  ، آموزشي وغيره براي خود ؛ كار و  برنامه هاي  ديني را در گوشه ي معابد و كنيسه ها و مساجد به عنوان هدف نهائي قرار دادن  ، تا اينكه دين تبديل شود به امري شخصي و فردي تغيير يافته ، ديني که با كار و امور زندگي عمومي و فعاليتهاي اساسي زندگي نا آشنا ، دور و غريب است ….

به عبارتي ديگر يعني : دين فعاليتهايش فقط در مرزهاي ارتباط خداو بنده باقي بماند ، و حق پروردگار نسبت به بنده هايش نيز فقط در انجام دادن شعائر فردي دين باشد آنهم بدور از هر گونه اصول و چارچوبه  و فعاليتهاي سياسي و حكومتداري و انجام فعاليتهاي اساسي زندگي .

مبلغين آن چنين تبليغ مي كنند و مي گويند : حق و سهم خداوند در كار و اعمال بنده گان تنها گوشه ي مسجد و كليسا و معابد است و بندگي بنده گان در اين مكانها صورت مي گيرد … ديگه كار و بارهاي ديگري چون : حكومتداري و تنظيم كردن بخشها و قسمتهاي گوناگون دولت (اقتصادي ، فرهنگي ، آموزشي ، جزائي و… ) و سياست و تمام آن اهداف و همه ي چهارچوبه ها و قسمتهايي كه مربوط به سازماندهي زندگي مردم مي شود به قيصر ارتباط دارد و از امتيازات و اختيارات وي مي باشد ….آنچه به قيصر مربوط مي شود ديگر خداوند هيچ حقي ندارد در آنها دخالت كند …. اما در اموراتي كه حق مخصوص خداوند است قیصر مي تواند در آن دخل و تصرف نمايد و قيصر اين حق را دارد كه به طور كلي در آن  صاحب سهم گشته و شريكش گردد ، هرچند كه اين سهيم شدن و شراكت عبارت باشد از لغو نمودن و نادرست دانستن آنچه كه خداوند آنرا درست و حلال دانسته و يا حلال كردن و درست دانستن كارهايي باشد كه خداوند آنها را  نادرست و حرام دانسته باشد  ..

خداوند پاك و بي همتا ي فرمايند : وَجَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُوا هَذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَى اللَّهِ وَمَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ ‌‌. [ الأنعام: ١٣٦ ]

سكولاريسم متناسب با ميزان آگاهي ديني مردمان هر سرزميني به چند قسمت مختلف راديكال ، ميانه رو و برابر ي طلب  تقسيم مي شود ؛ به هر اندازه  كه مردم از دين بيگانه باشند و سكولاريسم بتواند به راحتي اصول خود را پياده كند و به سمت ممنوع كردن بيشتر نشانه هاي ديني و قوانين ديني و پياده نمودن صحيح سكولاريزاسيون واقعي مورد نظر سكولاريستها نزديكتر شود به همان اندازه به راديكاليسم نزديكتر مي گردد ، و برعكس  هرچند كه مردم نسبت به اصول ديني خود پايبندتر و آگاهتر باشند سكولاريسم تا فراهم شدن زمينه ي مناسب جهت پياده نمودن سكولاريزاسيون واقعي چند قدم عقب نشيني نموده و آسانگيري مرزدار و محدودي را در برابر دين و فرصت دادن به آشكار نمودن علائم و نشانه هاي ديني مردم نشان دهد به همان اندازه مجبور به اجرا نمودن سكولاريسم به اصطلاح ميانه رو مي گردد ؛ اما در نهايت هر دوي آنها حكومتهاي سكولاريستي هستند . چونكه سكولاريسم چه سكولاريسم به اصطلاح ميانه رو و سهل انگار موقتي يا سكولاريسم واقعي و راديكال باشد هر دو در يكجا به همديگر ملحق شده و مشترك مي باشند ، آنهم :  اجازه ندادن و مهلت ندادن به دين  در به دست گرفتن سياست و تدوين قانون و موضوعات و فعاليتهاي زندگي دنيوي .  از طرف ديگر سكولاريسم فرصت آن را نمي دهد كه ارتباطات  افراد بر مبناي عقيدتي ديني و گرايش به دين و اخلاق باشد …

به اين صورت وظيفه و كار سكولاريسم دو امر زيربنائي و اساسي است كه عبارت است از :

  • كنار نهادن و مخفي نمودن دين در تنظيم قوانين و سياست و حكومتداري .
  • كنار نهادن و مخفي نمودن دين از ميدانهاي عقيده و اخلاق و واقعيت زندگي .

نيت و هدف پشت پرده ي تمام اين  دو موضوع هم عبارت است از به ثمر رساندن و ايجاد تمام پيوندها و ارتباطهايي است كه دوستي نمودن و دشمني كردن ( ولاْ  ، براْ )  حق و حقوق  ، به سكولاريسم گره بخورد ، و به دور قانون و سياستهاي سكولاريسم بچرخند …وگرايش ولاء و براء و دوست داشتن و دشمني كردن انسانها بر مبنا و اساس پيوندهاي  قبيله گرائي ، وطن و نژاد و انسانگرائي و جهاني شدن و اينگونه گرايشات بي ارزش و پر زرق و برق باشد …مهم اين است كه گرايش ولاء و براء از هر گونه انگيزه ي ديني و اخلاقي خالي و پوچ گردد … چون سكولاريسم ضد و بر عكس هر گونه پيوند و روابطي است كه در پناه روشنائي دين و بر مبناي اصول عقيده ي ديني و ايدئولوژيكي بنيادي ديني  كه جهت سروسامان دادن به روش زندگي و اخلاق بنا شده است مي باشد .

تمام نظريات و انديشه هاي سكولاريسم  حول اين امر مي چرخد كه از طريق عوض نمودن  روابط دوستي كردن و دشمني كردن (ولاء، براء) و تمام پيوندها و روابط را بر  اساس اصول ماديگرائي و مرز جغرافيائي ( كه انسانيت را در چهارچوبه ي مرز مشخصي جمع نمايد ) تقسيم نمايد ؛ ديگر مهم نيست اين مرزدار نمودن در شكل و قيافه ي يك قبيله ، نژاد يا سرزمينی کوچک يا سرزميني پهناور و بزرگي به شكل امپراطوري باشد .

و يكي ديگر از اهداف سكولاريسم كه مي خواهد بسيار بي شرمانه و بي آبروانه بيانش كند اين است كه : بدون شك شما حق نداريد و برايتان ممنوع است كه دوستي نمودن و دشمني كردنت ( ولاء و براء ) از طريق و مسير خداوند باشد و يا براي خداوند باشد يا بر اين مبنا و اساس دوستي كردن و دشمني و ارتباطهايت با افراد ديگر برقرار گردد …. و نبايد هيچ خوبي و بخششي يا ندادن و پس گرفتني در راه خدا باشد و براي خدا باشد …تمام اين ارتباطات نبايد براي خداوند و بر اساس اصول و قوانين الله و نسبت دادن به الله باشد … تو نمي تواني و ممنوع است هيچ يك از آنها را به خاطر خداوند بزرگ انجام دهي …. بلكه بايد  ارتباطات و همكاريها و دوستي كردن و دشمني كردن ( ولاء ، براء ) تماما براي غير الله باشد و بر اساس شريعت و دين نمي تواند باشد ، حالا فرق نمي كند اين غير الله شخصي باشد يا طايفه يا مرزهاي مشخص زمين يا نژاد  يا قوم گرائي و وطن و حزب و يا اينكه طبقه ي حاكمه باشد ، آنچه كه در در اينجا بسيار مهم و جاي اهميت است اينكه شما در اين سفره ي پهن شده رنگارنگ هر كدام از اينها را كه مي خواهي مي تواني به دلبخواه خودت انتخاب كني تا اينكه (ولاْ ) يعني : دوست داشتن و همكاري و پشتيباني و (برا ْ) يعني : بيزاري و كينه و دشمنيت   با اشخاص و ارتباطاتت را بر مبناي آن اساس هماهنگ نموده و بنياد نهي ، تا اينكه بر اساس اين مبناء و هر كدام از اين ديدگاهها مي تواني از انسانها ياد بگيري و  ارتباطاتت را  شكل داده و پراكتيزه نمائي ….

تنها چيزي كه در اينجا بسيار مهم است و بايد به آن اشاره كرد اين است كه الله پروردگار جهانيان را انتخاب نكني  ( چو نكه در اين سفره ي شلوغ و زرقدار ي كه پهن شده اسمي از وي وجود ندارد و جائي برايش اختصاص داده نشده است !!! ) خدائي كه تو را به وجود آورده است و تو را پرورش نموده و بزرگ نمود و در نهايت به تو مال و ثروت بخشيد و رزق و روزي بر عهده ي خودش گذاشته است در اين تفكر سكولاريستي جايگاهي ندارد .!!

اين تبليغ سكولاريسم است ، اما سكولاريستها چه كساني هستند ؟ .

سكولاريستها كساني هستند كه چنين عقايدي دارند چه با گفتن زباني و چه با كرداري و عملي  ….

آنها كساني هستند كه با عقايد و انديشه هايشان محدود شده اند كه خواهان جدا نمودن دين از دولت و رهبريت جامعه و سياست و روابط حقوقي ، اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي و زندگي مي باشند ….

كساني اند كه با سختگيري هر چه تمامتر كاركرد دين را از تعامل و ارتباطاتش با اشخاص و افراد با همديگر  منع مي نمايند  …  كساني كه منتظراند تا ببينند كه چه كساني پايبند ترين اشخاصند به قوانين شريعت تا اينها نيز بيشتر باوي دشمني نموده و مخالفت كنند ، در آن صورت به اين آئين و دين سكولاريستي نزديكترند تا كساني كه شرايط محيط آنها را مجبور كرده كه نسبت به شريعت سهل انگارتر باشند ….

همچنانكه قبلا بيان شد كه خود سكولاريسم نيز با توجه به محيط در تطبيق احكامش به دوبخش سهل انگار موقتي و اصول گراي راديكال تقسيم مي شود ؛ شرايط پايبندي يا عدم پايبندي مردم به دين پيروان سكولاريسم را نيز بر سر اين دو بخش تقسيم مي كند  …..اما همچنانكه  قبلا به آن اشاره نموديم همه ي آنها در اين مسئله كه دين بايد از دولت و رهبري جامعه و سياست و روابط حقوقي و اجتماعي زندگي بايد جدا گردد يكسان و هم راي هستند …كجايند آن علماء و ملايان و دعوتگران معاصرمان  كه اين واقعيت را دريابند و مغز و حقيقت سكولاريسم را دريافته و درك نمايند ؟

بسياري از دعوتگران  امروز به خاطر قدرت و حكومت سكولاريستها تحت تاثير سكولاريسم قرار گرفته اند ، سكولاريسمي كه بيشتر از يك قرون است كه بر سرزمينهاي مسلمان نشين و قوانين شريعت تحت عناوين و احزاب رنگارنگ و دروغيني خود را با كمك يكي از قدرتهاي خارجي تحميل نموده و حكمراني نموده است.

احتمال دارد كه اين حكام و رهبران اسم اينگونه عقيده و برنامه ي سكولاريستي را از خودشان دور كرده و از انتساب خودشان به سكولاريستها و سكولاريسم اجتناب ورزند … اما رفتار و عملكرد خودشان را به گونه اي به نمايش مي گذارند كه به سكولاريست بودن محكوم مي شوند يا به اندازه اي با انديشه و عقايد آلوده ي سكولاريستي بيمار شده اند كه  تاثيرات عملي خودش را بر آنها نهاده است .

بسياري از اين علماء و دعوتگران !!!(  كه بعضي از آنها سرپرستي گروه و جماعت و احزاب اسلامي معاصر را نيز بر عهده دارند ) به اين شيوه فرياد زده و مي گويند :

ما به خاطر به دست آوردن حكومت و كسب قدرت حكومتي تلاش نمي كنيم و به سمت تحكيم شريعت قدم بر نمي داريم و قصد نداريم اكثريت نمايندگان پارلمان را نيز به دست بياوريم . با اين گفته هايشان مي خواهند ميدان را خالي كنند و قدرت و حكومت را تقديم حكام و كسان ديگري غير از مسلمين نمايند ، در حالي كه امروزه تمام امت اسلامي نيازمند رهبري شرافتمند ، مطمئن ، شريعت گرا و اميني هستند تا آنها را به سمت كتاب پروردگارشان راهنمائي نمايد …!

و عده اي از آنها شرم مي كنند و خجالت مي كشند ( تا حد بسيار قبح و زشتي ) از اينكه درخواست كننده ي تطبيق شريعت خدا وند بزرگ باشند ، مثل اينكه  در دين خداوند پروردگار چيز عيبدار و زشتي وجود داشته باشد كه بايد از آن شرم داشته باشند و خجالت بكشند از اينكه در مورد آن صحبت كنند ، در حالي كه خداوند پروردگار مي فرمايند : :[ وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ  ] غافر: ٢٠

يعني :

در جاي ديگري هم مي فرمايند  : [ أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ] المائدة: ٥٠

يعني :

عده اي از آنها دموكراسي خواه هستند …. به گونه اي كه هرچه قانونگذاري و امر و نهي و حلال و حرام است را به خداوند صاحب جهانیان بر نمي گردانند و اينها را حقوق و ويژگيهاي مردم و قصير مي دانند ! .

و عده ي ديگري از آنها درخواست آزادي فعاليت احزاب و گروههاي كمونيستي را دارند كه دشمن خدا و رسول صلي الله عليه وسلم  و مسلمين هستند … به گونه اي كه اگر اينگونه احزاب بتوانند اكثريت پارلمان را به دست بياورند  ، حق اين را دارند كه بر سرزمينهاي مسلمان نشين حاكميت داشته باشند ؛  چون كسب اكثريت در پارلمان به معني در دست گرفتن قدرت است و اينها به خاطر اعتقاد به آزادي بي قيد و شرط و قبول چند حزبي زير بار حكومت اينها مي روند . و با اين كارشان عقيده ي امر به معروف و نهي از منكر را كه بهترين و محترمترين اسم و صفت اين امت است را از كار انداخته و تعطيل مي كنند .

و عده اي از آنها نيز آشكارا و بدون هيچ پنهانكاري فرياد زده و مي گويند : « ولاء » يعني : دوست داشتن و همكاري و پشتيباني نمودن  و « براء » يعني : بيزاري و كينه و دشمني نمودن و تمام واجبات بايد بر اساس و طرفداري از وطن و جغرافيائي باشد و نبايد « ولاء » و « و براء» براي خداوند صاحب قدرت باشد .

و دسته ي ديگري از آنها مي گويند : ما ( با نام و نشان يك گروه و حزب ) فعاليت و وظايفمان تنها دعوت كردن مردم به نماز و رفتن به مسجد و اعتكاف كردن مي باشد و از كارهاي سياسي و حكومتداري و اموري كه به زندگي اجتماعي و سياسي مردم مربوط مي شود دور هستيم و كاري به اين كارها نداريم . با اين واكنش غلطشان تمام اين كارها را براي انسانهاي غير مسلمان رها مي كنند .

و عده اي از آنها صوفي هستند كساني كه تمام توانايي و دعوتگريشان را بر عبادتهاي محدود فردي و زهد محدود كرده اند ، به اين شيوه مشايخ طريقت هم به اينگونه كارها رسيدگي مي كنند و كلا از كاروبار سياست و حكمراني و حقيقت مشكلات مردم دور و بي خبر هستند .

عده اي مي گويند : ما تنها عالم  و دعوتگريم  … فتوا مي دهيم و به مردم تعليم مي دهيم  … و كتاب و مقاله مي نويسيم  …. مردم را آموزش داده و بار مي آوريم … اما خودمان را قاطي كاروبار سياست و حكمراني و هرآنچه كه ارتباطي به سرپرستي و اداره ي عمومي  مردم  داشته باشد نمي كنيم و در اينگونه موارد دخالتي هم نمي كنيم …. اينها ديگر كاروبار مانيست … بلكه اين كارها فقط به پادشاه ربط دارد نه هيچ كس ديگري … جهت علم و پرورش دادن جماعت مخصوصي وجود دارند و جهت اداره كردن جامعه و سياست و رهبري كردن نيز كسان ويژه ي  خودش وجود دارند كه اين كارها مخصوص آنها است .

و گروهي از آنها از حقيقت و بازيهاي سياست بسيار دور شده اند به گونه اي كه تماما خودشان را دورنشين و در گوشه اي گوشه نشين كرده اند . و براي اين كارشان نيز تاويل و مطالبي شرعي آورده و چنين كاري را برنامه و منهج شرعي قلمداد مي نمايند و مي گويند  :  من كارمند و مسئول كتابخانه و محل كار و مجالس بزرگان  هستم .. مشكلات و دردسرهاي حقيقي مردم به صورتي عمومي يا خصوصي به من هيچ ربطي ندارد و در اين مورد هم چيزي بلد نيستم . در حالي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايند : آن ايمانداري كه با مردم زندگي مي كند و بر اذيت و آزارهاي مشكلاتشان صبر پيشه مي گيرد از ايمانداري كه با مردم قاطي نمي شود و خودش را از مردم دور نگه داشته است و در برابر اذيت آنان صبر نمي گيرد ، اجر و پاداشش بزرگتر و بيشتر است .

و گروه ديگري از آنان …. تا آن موقعي كه حكومت به آنها اجازه ندهد و هواي و هوس سيري ناپذير حكام راضي نگردد ، نه براي مردم فتوا صادر مي كنند و نه در كاروبارهايي كه به صورت عمومي  مختص و مرتبط با مردم است  صحبت مي كنند.

و اكثريت دانشجويان و طلبه هاي علوم شرعي به اين اعتقاد رسيده اند كه آخرين وظيفه و آرزوي آنان اين است كه تبديل به يك واعظ و پیشنماز شوند و هر روز جمعه بروند سر منبر ها و براي مردم سخنراني نمايند … اما كاري به رهبريت مردم و تحولات زندگي و حكم و سياست ندارند و هيچ صحبتي هم در اين موارد نمي كنند  ، چون بر اين باورند كه اينها كاروبار او نيست  بلكه مخصوص كسان ديگري مي باشد .

تمام اين معضلاتي كه در مورد آن صحبت شد : آيا از مختصات و عوامل تشكيل دهنده ي سكولاريسم نيست كه بر اين باور است كه دين بايد از تمام تحولات زندگي عمومي مردم جدا گردد !!؟ . البته عده اي از آن افرادي كه عهده دار اين عقيده گشته اند ، از روي آشكار كردن و راستگوئي در مورد موضوعات از كسان ديگري كه همين عقيده را دارند تفاوت دارند .

..اين كاريزماي جديد ( يعني : خودگرائي و گوشه نشيني و به تنهائي خلوت كشيدن و دست كشيدن از رهبريت زندگي با برنامه و قانون اسلام ) در ميان علما و دانشمندان صالح گذشته ي ما چيزي نبوده كه جاي صحبت كردن داشته باشد ، و در ميان علما و دعوتگران بعد از سده ي طلائي آنان نيز چيز عجيب و غير مقبولي بوده تا اينكه  به سده ي معاصر خودمان مي رسيم كه اين انديشه و عقيده بر كار دعوتگري و تشويق مردم براي جهاد و تمام فعاليتهاي ديگر غالب گرديد و عقل و فكر و دين بسياري از به اصطلاح علما و مشايخ را به سوي خودش جلب نمود .

زماني كه عالمي بر اين باور است كه در زمينه هاي حكومت داري و سياست و سرپرستي مردم پيشوا ور هبر نيست و رهبريت وي  تنها در مسئله ي نماز محدود شده است و خودش را از فرمانروائي و سياست و آنچه به صورت عمومي به مردم مربوط مي شود جدانموده است ، با اين كارش دين را از دولتداري و سياست و ديگر مسائل اساسي زندگي جدا مي نمايد و به زبان حال مي گويد : كه او يك سكولاريست است … اگر چه با زبان دهنش فرياد نزند و آشكارا و بدون پرده آنرا نگويد … .

رسول الله صلي الله عليه وسلم در در تمام امور و مراحل زندگي  عمومي و فردي به شيوه اي يكسان مسئوليت رهبريت را بر عهد ه داشت ، و علما ميراث داران پيامبران هستند سلام خداوند پروردگار بر همه ي آنان باد . از واجبات و مكمل هاي سهيم شدن در ميراث هم اين است كه به صورت كامل نسبت به انجام دادن فعاليتهايشان با الگو برداري و دنباله روي از رسول الله صلي الله عليه وسلم  در  تمام  امور و فعاليتهاي زندگي   اقدام نمايند ؛ به گونه اي كه هم پيشوا و هم رهبر و اداره كننده ي سرنوشت دنيوي مردم باشند . خداوند پروردگار مي فرمايند : وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ [ البقرة: ١٢٤ ]

يعني :

به همين دليل فرماندهي  و رهبريت   مردم در امور اجرائي و سازماندهي فعاليتهاي زندگي به هيچ شيوه اي نه لازم است و نه به آن اجازه داده شده است كه دست بردارش شده  و آنرا براي انسانهاي ستمكار و بي دين و فاسد رهايش كنيم . و چنانچه اين وظيفه ي سنگين و مهم دست كشيده شود و سكان كشتي به دست انسانهاي ستمكار و از بين برنده ي آزاديهاي شرعي داده شد ، مطمئنا و صددرصد آن كشتي به زير آب رفته و تمام سرنشينانش نيز نابود مي گردند .

يكي از دعاها و درخواستهاي بنده هاي ايماندار و نيكوكار اين است كه پيشواي ايمانداران و پرهيزكاران باشند . خداوند پروردگار در اين باره مي فرمايند : وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا [  الفرقان: ٧٤ ]

یعنی :

اي مردم : غرب مسيحي زماني كه براي سكولاريسم تبليغ مي كرد و پرچم سكولاريسم را برداشت ،  دين كليسا ضد و برعليه علم و دانش و تمام آزاديهاي انساني بود … اما دين اسلام ، دين خداوند پروردگار اينچنين نيست ؛ ديني كه هم علم اورا حقيقت مي داند و هم او نيز علم را حق انسانها مي داند و دست انسانها را جهت اينكه از لحاظ ترقي و پيشرفت و اختراع تكنولوژي و كشف پیشرفت نموده  و نقاط پنهان دانش  را بیابند باز و آزاد گذاشته است تا اينكه علم به اوج خودش برسد و بدين شيوه بهترين و مناسبترين و خوشترين زندگي در زير سايه ي اسلام براي انسانيت به دست بياورد … به همين دليل بي وجداني است كه آنچه بر سر دينها ي ديگر آورده شده است  بر سر اين دین هم بيايد .

اي ايمانداران  : در هيچ گروه و حزب و آئين ديگري  غير از اسلام ، هيچ كرامت و عزت و سربلندي نداري و به دست هم نمي آوري  ؛ خوشبختي و پيشرفتتان تنها در اسلام وجود دارد ، دقيقا به همين دليل است كه دشمنان يك قرن بيشتر است پيوسته و مداوم در تلاش اين هستند و مي خواهند كه ما را از اسلام  ، و اسلام را از ما ،  دور كنند … تا اينكه آن فضا و موقعيت برايشان فراهم و آسان گردد كه به قانون و هوي و هوس خودشان برسرمان فرمانروائي نمايند و سرزمينهايمان را از لحاظ منابع مادي و معنوي در زير سلطه  فرمانروائي خودشان قرار دهند ، تا اينكه به هر نحوي كه خواستند خير و سامانمان را بمكند برايشان حلال و بي دردسر باشد  ؛ واقعيت و حال و حقيت هم نشان مي دهد كه به خاطر دوري ما از سرچشمه ي عزت و كرامت و اهداف والا  و سياست راست و درست شرعي ، بسياري از اهداف و آرزوهاي پليد انسانها محقق شده است و يكصد سال است كه تمام تبليغات شرق و غرب كه از دين و راهنائيهاي شريعت اسلام بيگانه است را شنيده  و آزمايشش كرديم ؛  زندگي ما به خاطر اينگونه آزمايش كردنها ، علاوه بر اينكه سراسر  فقر و ضعف و سرافكندگي و ذلت و عقب ماندگي و شكست است ،  به روز و حال و جايي رسيده ايم كه سبب و ابزار خوشگذراني و خنده و مسخره  ملتهاي ديگر گشته ايم .

بيشتر از يكصد سال است كه اسلاممان را از لحاظ فرمانروائي و رهبريت و پيشروي وتحكيم حقيقت و ديگر مسائل زندگي  از دست داده ايم …. به دليل اين فراموشي دين است  كه اعتماد به نفس و ايستادن بر روي پاهاي خودمان را از دست داده ايم  ، تا جايي كه سرزمينهايمان عوض شده و تبديل به شهرهاي خرابه و ويرانی گشته اند كه نه  از گذشته نشانه اي از آن باقي مانده است و نه از …. و هر كسي در هر زماني كه بخواهد واردش شده و نيازهاي خودش را برآورده مي سازد .

اي امت اسلام : آيا آزمايش يكصد ساله ي خفت و نوكري و عقب ماندگي برايتان بس نيست تا اينكه مطمئن شويد و به يقين كامل برسيد كه اگر اسلام نباشد شما صاحب هيچ عزت و كيان و احترامي نيستيد ؟

سيدنا عمر فاروق رحمه الله بسيار قشنگ  و راست فرمود آنگاه كه گفت : ما انسانهائي بوديم كه در جاهليت ذليل و بي ارزش بوديم ، بعد از آن خداوند پروردگار به خاطر اسلام ما را صاحب عزت نمود  ؛ به اين دليل اگر تلاش كنيم كه عزت و شرف و كرامت و سربلنديمان را از غير راه روشن پروردگار به دست بياوريم ، خداوند صاحب قدرت ما را سرافكنده و ذليل مي گرداند .

 

 

از دعاي خير خودتان ما را محروم نكنيد

 

وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله صحبة وسلم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید