آیا انگیزهای پیدایش سکولاریسم در غرب نصرانی بر شرق اسلامی تعمیم پذیر است ؟

آیا انگیزهای پیدایش سکولاریسم در غرب نصرانی بر شرق اسلامی تعمیم پذیر است ؟

 

ارائه دهنده : حیدرزاده  آویهنگی

سکولار به کسی گفته می شود که علاقه و گرایشی به امور معنوی و مذهبی  نداشته باشد . در فرهنگ آکسفورد چنین تعریف شده است : اعتقاد به اینکه آموزش و سایر امور اجتماعی به جای ابتنا بر مذهب بر داده های علمی بنا شود.

دایره المعارف بریطانی راجع به سکولاریسم می گوید : در قرون وسطی توجه به خدا و آخرت توده ی مردم را بحدی تحت تأثیر قرار داده بود که تمایل آنچنانی به زندگی و دنیا نداشته ، در چنین شرایطی جنبش اجتماعی سکولاریسم ، به منظور اهتمام مردم از خدا و آخرت ، و گرایش به علم و تکنوژی شکل گرفت ، اما بمور زمان به یک جنبش ضد دین و مسیحیت تبدیل گردید.

از تعاریف فوق پیداست که :

  1. شالوده ی تأسیس جنبش سکولارها بر اساس حذف دین و نفی ارزشهای اخلاقی استوار گردیده است .
  2. نطفه در بطن مسیحیت داشته ، و رشد آن در دامان جامعه ی غربی- مسیحی بوده .
  3. از پدیدهای فرهنگی سیاسی عصر جدید ، یعنی پس از رنسانس علمی و نهضت اصلاح دینی بشمار می آید .

بنابراین دانش جدید در ظهور این پدیده تأثیر گذار بوده ، اما نه بدین معنا که سکولاریسم را مولود علم و دانش نو انگاشته ، و ضمن دفاع علمی از تفکیک دین وسیاست ، آن را پدیده ای جهانشمول به حساب آورد. زیرا ادعای اینکه سکولاریسم پا به پای رشد علمی توسعه خواهد یافت کاملاً پوچ و بی اساس است .

جریان سکولاریسم در نیمه ی اول قرن نوزدهم  میلادی با شناسنامه جعلی علمگرایی ( عِلمانیت ) – یا بنا به قرائت بعضی ها ( عَلمانیت ) که معنی دنیا گرایی را میرساند – در کشورهای اسلامی نیز سر در آورد . عدم شفافیت در تعریف این جنبش باعث شد، تا فتره ای چهره ی واقعی آن برای اکثر مردم محجبه بماند ، کما اینکه الآن هم برای بعضی ها در هاله ای از ابهام قرار گرفته است .اگر بخواهیم در فضایی خالی از از تعصب سکولاریسم را به معنی واقعی کلمه ، و به نحوی که اسم و مسمی ، مفهوم ومنطق با هم مطابقت داشته باشند ، شناسایی کنیم،در فرهنگ در اسلام از واژه ی (لادینیت) دین زدایی ، گویاتر ، مناسب تر و شفاف تر سراغ نداریم.

در پاسخ به این سئوال که چرا دعوتگران سکولاریسم در شرق اسلامی ، از استخدام واژه ی حقیقی (لادینیت) در تعریف این جنبش خود داری نموده ، و دامنگیر واژه ی مجازی (علمانیت) شده اند باید گفت:

  1. این افراد مفهوم اسلامی واژه های (دین) و (علم) را رعایت ننموده و یک قرائت غربی- مسیحی از آن داشته اند که نه تنها با قرائت اسلامی متفاوت بلکه منافات دارد ، زیرا در اسلام بین دین و علم یک نوع ارتباط تعاونی و تکاملی برقرار است ، در عین حال از دیدگاه مسیحیت این دو با هم متناقضند.
  2. طرح تفکیک دین و دولت زیان بارترین و عمیق ترین آثاری است که تحت تأثیر هیولای استعمار بر جهان اسلام سایه افکنده ، با اینکه هنوز هم با ذکر سکولاریسم ، شکل و ریخت قدیمی و بافت سنتی آن به اذهان ما مبادرت می ورزد ، اما در واقع فراتر از آن سکولاریسم دروازه های جدیدی را بر روی خود گشوده است –که بحث از آن خارج از حوصله ی این یاد داشت فشرده می باشد- پس اجرای پروژهای با چنین اهداف بلند مدتی قبل  از هر اقدام مقتضی اتخاذ سیاست گام به گام است.
  3. استعمار با اتکاء به اطلاعات جامع خود در خصوص امت اسلامی ، به این حقیقت پی برده بود که نهادینه کردن طرح شوم (دین زدایی) در قلب عالم اسلام میسر نخواهد شد مگر از طریق توسل به مکر و حیله و فراهم نمودن زمینه اعتماد سازی. چرا که اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان یقین داشتند که اسلام با ویژگیهای منحصر به فر خود ، صلاحیت امر مدیریت جامعه را برابر شرایط زمانی و مکانی دارا می باشد ، پس با اعتقاد به اینکه جدایی دین و دولت موجب خروج انسان از دایره اسلام میگردد ، این  این فرایند را با قاطعیت رد می کردند لذا زمام داران جریان سکولاریسم ناگزیرند در برابر تمایل اکثریت مسلمانان انعطاف نشان داده ، و با تاکتیکی از عناوین زیبنده و فریبنده  ای همچون علمانیت ، عقلانیت ، مدرنیته و … در فضایی آرام به اهداف استراتیژیکی خود (دی زدایی) دست یابند

۴٫متأسفانه عده ای از نویسندگان جهان اسلام نیز به جای اینکه در برابر تهاجم خانمان سوز سکولاریزاسیون  موضع گیری ، و جامعه خویش را از اهداف پلید آن آگاه نمایند ، با دشمنان همدست شده و در راستای تحقق اهداف آنان قلم زدند.از جمله موارد زیر :

  • دین انگیزه ی اساسی انحطاط مسلمین و عقب ماندگی آنان از قافله ی تمدن است.
  • گرایش مسلمانان به دین و عدم تطابق آن با علم فرصت جهش بسوی تمدن و تحولات اجتماعی را به باد داده است.
  • دین دارای آنچنان کرامت و قداستی است که دخالت دادن آن در حاکم قضایی و دستگاههای اجرایی باعث میشود تا از جایگاه والای خود سقوط کند

آری اینگونه اتخاذ سیاست گام به گام غرب و خیانت نویسندگان خود باخته و همکاری بعضی حکام مزدور و …. همه و همه دست در دست هم داده تا این عجوز غربی (سکولاریسم) در شکل عروس شرقی (علمانیت) مهمان دیار ما گردد،وجوانان معصوم ما بدام عشق این مکار گرفتار گردند!!! چنانکه هم اینک نفسهای آخر عمر را میزند،اما آثار منفی و مخرب آن تا قیام قیامت بر جای خواهد ماند.

اکنون این سئوال پیش می آید که آیا ترویج سکولاریسم در بستر فرهنگ اسلامی توجیه پذیر است؟ و آیا انگیزهای پیدایش سکولاریسم در غرب مسیحی بر شرق اسلامی تعمیم پذیر است ؟ آیا پراتیک طرح سکولاریسم توسط برخی دست نشانده و لائیک ، صرفنظر از رد تئوریکی از سوی اکثریت قریب به اتفاق مردم امکان پذیر است؟

امید است نکات زیر در حد مطلوبی ما را در پاسخ به این پرسشها یاری نماید.

۱٫در الهیات اسلامی بر خلاف مسیحیت از عقاید تناقض آلودی چون تثلیث و گناه جبلی و فدا و سایر معتقدات خرافی و نامعقول اثری نیست.

۲٫فلسفة اسلام برپایه عقل وبرهان می چرخد وازعهده تبیین مفاهیم وآموزه های دینی ومتافیزیکی برمی آید،در صورتیکه فلسفه های مسیحی یگانه راه شناخت رامشاهده حسی وآزمون تجربی می داند ومفاهیم دینی ومتافیزیکی رامورد بی مهری وانکارقرارداده است

۳٫درزمینه قوانین مربوط به زندگی اجتماعی، فقه اسلامی که سرچشمه گرفته،ودارای ثوابت ومتغیرات میباشد،بدون معدودیت زمانی ومکانی توانایی پاسخگویی به مشکلات جامعه را در ابعاد مختلف زندگی دارا می باشد. در عین حال کتب مقدس مسیحیان فاقد چنین قوانینی است.

۴٫از نظر تاریخی،اسلام در نخستین مرحله حیات خود به تشکیل حکومت اسلامی مبادرت ورزیده ، و اداره ی جامعه را بر پایه ی قوانین دینی تجربه کرده ، در صورتیکه مسیحیت نسبت به تشکیل حکومت و امر مدیریت جامعه بی تفاوت بوده است.

  1. علمای اسلام د رطول تاریخ حامی حقوق مظلومان و مستضعفان بوده،و به مقام شامخ اندیشمندان و پیشتازان صنعت و تکنولوژی ارج نهاده،اما کلیسا برسرنوشت سیاسی جامعه ی مسیحیت از نظر اخلاقی،سیاسی و اقتصادی به انحراف گرایید که این امر موجب خدشه دار شدن چهره ی حکومت دینی و قیام توده مردم علیه آن گردید.
  2. نه تنها تاریخ اسلام هیچ موردی در خصوص تعارض علم و دین ثبت نکرده،بلکه متون دینی اسلام همواره انسان را به کسب علم و دانش ترغیب نموده ، و تمدن اسلامی مولود مجامعت این دو عنصر اساسی است.اما هنگامیکه در اواخر قرن نوزدهم میلادی آتشفشان علم در غرب و اروپا ران کرد تضاد این جریان با باورهای دینی در عهد عتیق و جدید موجب گردید تا رجال کلیسا با برپا کردن سازمان ننگین (انگیزاسیون)بیش از ۳۰۰۰۰۰ نفر از نخبگان جامعه را از دم تیغ بگذرانند،که از این عده ۳۲۰۰۰ نفر را بحالت زنده در کوره های آتش انداختند. این وضعیت موجب شد تا اندیشمندان در یک صف پولادین علیه رجال کلیسا موضع گیری کرده ، و کینه ای شدید در مرتبه ی اول از مسیحیت و در مرتبه بعد از مطلق دین بخاطر بسپارد،بالاخره تنش موجود بین رجال کلیسا و پیشتازان علم به پیکار میان دین و علم تبدیل گردید.

۷٫اجرای قوانین اسلامی بدون حمایت دولت امکان پذیر نیست، درصورتیکه کلیسا بدون حمایت دولت نیز توان تحمیل سلطه ی خود را دارد،جهت اثبات این ادعا اشاره به این دو نمونه کافیست.

  • هنگامی که علمای الازهر به فکر اصلاح مفاسد فتوای تجویز روزه خواری بودند،تمام رسانه های خارج حملات خود را شروع و روحانیون الازهر را به باد انتقاد گرفته و شعار میدادند که زمان قدرت روحانیون سپری شده است.
  • وقتی که دولت آرژانتین برخلاف میل کلیسا به مردم حق طلاق داد،و چند اعیاد مذهبی را لغو کرد،پاپ اعظم واتیکان در واکنشی سریع و جدی دستور انفصال از خدمت را علیه (ژنرال بیرون) و چند تن دیگر از مقامات ارشد این کشور صادر ، و برابر تحریمی که در حق آنان اعمال گردید از حق ازدواج ،تجارت با کاتولیک محروم و بعد از مرگ نیز خواندن نماز بر آنان ممنوع گردید. و هیچ صدایی از طرفداران دموکراسی و رسانه ها به عنوان اعتراض در نقطه ای از جهان شنیده نشد.
  1. اسلام برای سامان بخشیدن به زندگی مردم نیازمند برپایی یک نظام اقتصادی و اجتماعی بر مبنای عدالت است که تحقق آن بدون وجود سیستم سیاسی آگاه (دولت)امکان پذیر نیست. در حالیکه پدیده ی جدایی دین و دولت ریشه در متون دینی مسیحیت دارد که کار مسیح را به مسیح و قیصر را به قیصر واگذار نموده است .
  2. فلسفه ی هجرت پیامبر از مکه به مدینه بر برپای حکومت اسلامی بود و الا مسلمانان در مکه هیچ محدودیتی جهت انجام شعائر دینی خود نداشته و حتی در کعبه در بین جمعیت انبوه مشرکین به عبادت پروردگار خود می پرداختند.
  3. اگر قبلاً نتایج انتخاباتهای الجزایر،ترکیه،عراق و فلسطین نوید پیروزی جنبشهای اسلامی را به گوش می رساند اینک بعد ار بهار اسلامی – عربی محتویات صنادیق آراء در هر یک از کشورهای تونس،مصر،مراکش و کویت قبل از نوید پیروزی اسلامگرایان، آژیر سقوط سکولاریست ها را در منطقه به صدا در آورد بطوریکه اربابان غربی را دچار شوکه کرد ، و این حامی از آگاهی سیاسی و بینش اسلامی توده ی مردم است که بعد از اسقاط سیستمهای دیکتاتوری اولویت انقلاب را در بازگشت به هویت اسلامی و طرد فرهنگ بیگانه می بینند

 

 

               منابع :  الاسلامیه و العلمانیه وجهاً لوجه   (یوسف قرضاوی)

ریشه ها و نشانه های سکولاریسیم (علی ربانی گلپایگانی)

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: