تروریسم و خوارج در ادبیات اسلامی و خوارج به عنوان یک برچسپ ، فحش و ترور شخصیت ( قسمت اول )

تروریسم و خوارج در ادبیات اسلامی و خوارج به عنوان یک برچسپ ، فحش و ترور شخصیت  ( قسمت اول )  

 

کاتب : شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

 

بسم الله و الحمد لله

اما بعد :

دشمنان قانون شریعت و ظالمین  ، در طول تاریخ ، همیشه بر این عادت بوده و هستند که از ارهاب و تروریزم ما گله و شکایت کنند .  البته واقعیت آن است که منظور آنها از ارهاب و تروریسم  ، همیشه برای عموم ،  نوعی ابهام داشته و ناروشن بوده است .  آنها تمایل دارند که کلیه ی فعالیتهای عملی و حتی عقیدتی مظلومینی که در برابر افکار پوسیده و ضد انسانی و همچنین در برابر  نیروی کشتار و خونریز آنها  و بر علیه منافع طبقاتی شان صورت می گیرد را  ، با برچسب ارهاب و تروریسم  ؛ مردود ، وحشیانه و غیر متمدنانه اعلام نمایند .

از دیدگاه آنها « هرگونه واکنش عملی »  در برابر اشغالگری ، دیکتاتوری ، غارت و چپاول  ، کشت و کشتار  و جنایات آنها شامل یکی از روشهای تروریسم می گردد . روشنگری مردم ، سازماندهی یک اعتراض حق طلبانه ، تلاش جهت تحریم اخلاقی نظامیان سرکوبگر وطن فروش  و خودروشنفکرنمایان خائن و دین فروشان مزدور ( حتی در صفوف خودمان ) نیز یکی از شکلها ی تروریسم معرفی می شود .

اگر درک از تروریسم و ارهابی به معنی فکر ، عقیده یا عملی باشد که دشمن را ترسانده یا صدمه ای به آن وارد می کند ، پس در این صورت تمام مبارزات مظلومین و آزادیخواهان چیزی جز تروریسم و ارهاب نیست  ؛ و سوالی که باقی می ماند این است که : آیا تمام ابزارها و سیستمهای مورد استفاده ی حکومتهای ظالم و خونریز ، همچون هواپیماها ، موشکها ، پلیس ، ارتش  ، افکار و  رسانه های جنگ روانی  ، زندانهای مخوف و شکنجه های وحشیانه  چیزی غیر از وسایل تروریسم و ترساندن مظلومین می باشند ؟  آیا باوجود چنین ابزارها و سیستمهای خشن سیاستمداران مسلح و جنایتکار ، که  دم از شعارهای عوام فریبانه و ریاکارانه ی اخلاقی می زنند ، حق محکوم کردن ارهاب و تروریسم  مظلومین آزادیخواه را دارند ؟

جهت عدم پاسخدهی به اینگونه سوالات ، ظالمین در تلاشند  ، با بهره گیری از مخدرهای فکری سکولار  و ساحران مذهبی و  تمام ابزارهای جنگ روانی موجود  ،  به کلمه ی تروریسم معنی غیر مستقیم و کلی تری دهند . بدین ترتیب یک سکولار سرمایه دار  اعتصاب  توسط کارگران تحت ستم و ترویج افکار توحیدی جهت  تشکیل جامعه ای اسلامی که مجری قانون شریعت الله باشد را   و یک دین فروش خائن هر گونه ایراد گرفتن آشکار از دین فروشان و حاکم فاسد دست نشانده ی مرتد را  در مفهوم عام تروریسم جای می دهند .  اما در ادبیات ریاکارانه ی  آنها  قصاص و به قتل رساندن یک خلبان جنایتکاری که باعث تکه تکه شدن و سوختن صدها و بلکه هزاران انسان بی گناه شده است ، تهدید به واکنش نظامی در برابر حملات وحشیانه ی نظامی  اشغالگران و مزدوران محلی ، اقدام به قتل و گردن زدن یک جاسوس ، دین فروش ، نظامی ، وزیر و.. اقدامات تروریستی به معنی کامل و صریح آن می باشد .

به کار گیری  راهکارها و ابزار های  پست جنگ روانی  برازنده ی  انسانها و اهداف پستی است که تمام تلاش  و شگرد آنها ، نگه داشتن سیستم ظالمانه ایست که  در خدمت  اندیشه ی طبقه ی فاسد حاکمه  و بر علیه منافع شرعی  ستمدیدگان  انجام وظیفه می کند .  این قاعده ی کلی تاریخ جریانات فاسد ضد اسلامی  و بخصوص سکولاریستها  (  مشرکین غیر اهل کتاب  ) در طول تاریخ بشریت از سیدنا آدم تا کنون بوده و خواهد بود .

اما متاسفانه  ، توسط همین سکولاریستها  و در میان مسلمین نیز ،  افرادی  به این ویروس سکولاریستها مبتلا گشته اند که  از به کارگیری هیچ وسیله ی پستی  چون دروغ ، تهمت  ، توطئه  ، شایعه پراکنی ، ترور شخصیت مخالفین ، تولید شبهات و عوام فریبی جهت رسیدن به اهداف مورد دلخواه سکولاریستها  کوتاهی نمی کنند .  البته از کوزه همان تراود که در اوست .

 

جریان تاریخی دروغ گفتن و عوام فریبی 

 

شاید در یکی دو قرن گذشته در میان سیاستمداران سکولار و ماده گرای دموکراسی خواه  جمله ای مشهورتر از این نباشد که « هدف وسیله را توجیه می کند »  ؛ این جمله خلاصه و جوهره ی سکولاریستهایی چون فرعون (  جهت مبارزه با توحید موسی خود را مدافع دین سنتی مردم می دانست و … ) در قرون گذشته بوده است که کسانی چون ماکیاولی به آن رنگ و بوی امروزی تری بخشیده اند . مهم نیست شما خود را مسلمان معرفی کنید یا سکولاریست  اگر به گرفتن قدرت حکومتی جاهلی و یا شرکت در قدرت حکومتی به هر قیمتی نظر داشته باشید فرعونیست و یا ماکیاولیست می باشید .

برای این جریان تاریخی دروغ گفتن و عوام فریبی  هم هدف است هم استراتژی . چنانچه گفته شد این روش به تازگی اختراع نشده است بلکه در طول تاریخ سکولاریسم ( یا همان مشرکین غیر اهل کتاب )  وجود داشته است  و این سکولاریستها ( همچون فرعون و نمرود و آمریکا و ..) نیز با بهره گیری از دین فروشان  و طبقه تحصیلکره ( بلعم باعوا ، هامان و اخوان المفلسین کنونی ، سلفی های آل سعود  و… ) حضور ننگین خود در تاریخ را نشان داده و دارای کارنامه ی مشخصی در قرآن و منابع معتبر می باشند .   برای اینکه از تاریخ عبرتی بگیریم مطالعه ی قرآن و کارنامه ی سیاه آنها در چند صد سال گذشته  کافی است تا بفهمیم این سکولاریستهای جنایتکار به همراه دین فروشان خائن ( یهودی و نصارا و مسلمان زاده  و…) چه بلای مخوفی بر سر ملتهای تحت ستم درآورده اند .  به همین دلیل اقدامات این موجودات  ، حداقل  ، پیشروان اهل توحید  را متعجب نمی کند .

در طول تاریخ و زمانی که افرادی چون فرعون اعلام می کنند که به خاطر دفاع از دین مردم با موسی و اهل توحید می جنگند  ، و مردم را به کمک دین فروشان و به بهانه ی دفاع از دینشان و از بین بردن توحیدی که موسی و پیروان توحید آورده اند بسیج می گردانند ،  خط فکری  طبقه ای  از جامعه مشخص می شود که حاضر است دروغ بگوید با شیطان هم دست بدهد تا در قدرت حکومتی موجود باقی مانده و یا در آن سهیم شود .

دروغگویی و عوام فریبی برای اینها استثنایی ناشی از اشتباهات تاکتیکی نیست  ، بلکه قاعده و اصلی استراتژیک می باشد . در اینجا ما به بازیگرانی چون بلعم باعورا یا دیگر بازیگرانی که  رسول الله صلی الله علیه وسلم  تحت عنوان علمای سوء  و الرویبضه از وجودشان  خبر داده است و در طول چند قرن گذشته به ایفای نقش پلید خود پرداخته اند کار نداریم ،  ما باید قاعده ی بازی و روش باطل کردن سحر های آنها را بشناسیم . ریشه ها و تجربیات عملی این جریان مخوف در قرآن و منابع معتبر تریخی و اسلامی نهفته است و سیاستهای این جریان در برابر شریعت گرایان آزادیخواه کل موضع آنها را تعین می کند .

باید در همین چند دهه ی گذشته یاد گرفته باشیم که ،  اگر ما روش برخورد با این دسته از علمای سوء و ساحران دجال را یاد نگرفته باشیم و  سحر این جادوگران را نزد مردم باطل ننموده باشیم ، توطئه و سم پاشی عوام فریبانه ی آنها در بسیج مردمان جاهل و تقلیدی ( باسواد و بی سواد ) تبدیل به سلاح برنده ای می شود ،   که به  وسیله ی اطرافیانمان  ، نخست سر خودمان را خواهد برید و پس از تمام شدن کارشان با مردم به عنوان یک ابزار سرکوب ، آنوقت ،  مردم نیز نابود خواهند گشت . فاجعه و تراژدی ای که ما در همین چند دهه ی گذشته چندین بار با چشمان خودمان مشاهده اش نموده ایم .

عده ای وسیع از بهترین جوانان و میانسالان مسلمانی که نا اگاهانه وارد این جریان قلابی و مصنوعی  سکولار-مذهبی شده بودند و یا فعالیتهای خود را با این جریان فاسد مرتبط یا همسو قرار داده بودند ،  پس از پیمودن پیچ و خمهای متعدد و ضد مردمی  آن ، اکثر این افراد را از فعالیت جدی و حتی مبارز بودن بیزار کرد . اگر کسی واقعیت این اتحاد نامبارک قدرت فاسد حکومتی با دین فروشان خائن را در نظر نداشته باشد و از دامهای فرسوده و تکراری آنها مطلع نباشد ، در ابتدای امر ، هیچ مانعی جلو راه سازش با دستگاه سرکوب و عوام فریب حاکمه  و درنهایت نا امیدی و یاس و کناره گیری وجود نخواهد داشت .

نباید تردیدی داشت که این جریان مخوف  و متحد ( حکومت فاسد و دین فروشان خائن ) در طول تاریخ تفاوتی در ماهیت برخورد با جنبش توحیدی و شریعت گرایان اهل توحید دارد ؛ ما نیز به عنوان مدافعان عملی و عقیدتی جنبش شریعت گرایان اهل توحید باید همراه مسلمین باشیم و با ارج نهادن به مطالبات برحقشان همچون دکتری دلسوز راهنما و معالج بیماریهای عقیدتی و فکری آنها بوده  ، و در برابر تبلیغات  دین فروشان خائن و باسوادهای جاهل سکولار و دستگاه فاسد حکومتی ، آنها را واکسینه نماییم  ؛ و در نهایت امر هدایت و گمراهی وابسته به اسبابی است که خود شخص فراهم کرده و الله در همان مسیری که اسبابش را فراهم نموده قرارش می دهد .

« دستگاه جنگ روانی حاکمیت فاسد » متشکل از مشتی باسواد سکولار و مشتی دین فروش بی رحم گشته است که ناجوانمردانه و با بهره گیری از تجربیات سلف فاسد خود حافظ مخلص سیستم حاکمیت موجود گشته اند . این دستگاه جنگ روانی ، به سبب دخالتهای منظم حکومتهای امپریالیست جهانی  ، واپسگرا و عامه پسند نگه داشته شده است و برای حفظ موقعیت خود به عنوان یک خادم حاکمیت کنونی تنها با دروغگوئی ،شبهه افکنی ،  عوام فریبی ، بسیج نمودن افکار عمومی ، ترور شخصیتی مخالفین حکومت ، رواشمردن زور و ارعاب و کشتار و سرکوب آزادیخواهان به ویژه شریعت گرایان اهل توحید می تواند در کنار قدرت حکومتی به حیات خود ادامه دهد . (با رو شدن خیانت این دسته هم اکنون از همین جریان دسته ای تحت عنوان اپوزیسیون مخالف مذهبی  ، تولید کرده اند که در قالب احزابی به ظاهر اسلامی مخالف و امروزین همان وظایف گروه سنتی را در کنار همان گروه انجام می دهند  )

در اصل تفاوت نمی کند که بلعم باعوا رئیس این دستگاه روانی باشد یا رئیس الازهر یا مفتی آل سعود و یا رئیس علمای اخوانی جهان اسلام و یا هر کس دیگری . هر کس در راس و یا در داخل این دستگاه علیل جاهلیت قرار گیرد مجبور به برقراری روابط حسنه با مرتدین محلی و کفار جهانی  ، و همراه با آن ، سرکوب جنبش آزادیخواهی ملت خود می باشد . مسلمین هم اکنون  با وجود مبارزات بی وقفه و گسترده  ای که داشته اند  ، مورد تهاجم تبلیغاتی همه جانبه ی این دستگاه مخوف و هم چنین مورد تهاجم نظامی و تبلیغاتی کفار جهانی به رهبری آمریکا – سازمان ملل و بخصوص مرتدین محلی و منطقه ای  قرار گرفته اند . بیدارگری مسلمین و اعلان جنگ تبلیغاتی و عقیدتی در برابر جنگ نابرابر روانی دشمنان گرچه یک امر آسانی نخواهد بود و شاید هزینه هایی نیز در این راه باید پرداخت ، اما پیمودن این مسیر ، صف مستقل آزادیخواهان اهل توحید را در برابر مضحکه ی جنگ روانی مرتدین و دین فروشان  به وجود آورده  ، و فرصتی برای دفاع از آزادیخواهان  شریعت گرا در سطح جامعه به ما می دهد .

پوشیده نیست که  با اندکی اندیشیدن منصفانه ،  آشکار می گردد که  حرکات و اعمال مظلومین و آزادیخواهان که گاه و بالاجبار با خشونت نیز همراه می گردد  واکنشی است در برابر  جنایات ، خشونت  و تروریسم ظالمین چپاولگر ؛ با این تفاوت که ظالمین اعمال خشونت و تروریسم را برای خود مطلوب و متمدنانه دانسته و حق طبیعی خود می شمارند ؛  اما به کارگیری آن توسط مظلومین را نامطلوب ، وحشیانه و غیر متمدنانه می نمایانند .

به همین دلیل  ، به صورت کلیشه ای  و روزانه ،  از رسانه های مختلف  اعلام می گردد که سازمان ملل و بخصوص اعضای برجسته ی  آن  چون فرانسه ، انگلیس  و بخصوص آمریکا مخالف تروریسم  بوده و خواهان برقراری صلح و آرامش برای ملل تحت ستم می باشند !! اما آیا واقعا این دول  سکولار لیبرال و بخصوص آمریکا مخالف تروریزم هستند ؟ اگر نیستند ،  آیا فسیلهای کمونیست و سوسیالیست به جا مانده از تاریخ  ( چون کومله ها ، دمکراتهای کردستان ، حزب کارگران اوجالان ، اتحادیه ی میهنی طالبانی ، دمکرات بارزانی ، منافقین خلق ایران و  …. ) مدافعان آزادی و مخالفین تروریسم و آدمکشی هستند ؟

با یک مثال ساده ،  و بررسی موردی از نمونه های زیر ،  به جوابی روشن و واقعی می رسیم  تا بدانیم  که آمریکای سکولار   در تیمور شرقی ، گواتمالا ، السالوادور ، ویتانام ، کشمیر ، چچن ، افغانستان ، عراق ، سوریه ، مالی ، سومالی ، سودان ، مصر ، اردن ، فلسطین ، ترکیه ، یمن ، عربستان  ، میانمار و….. مخالف تروریسم بوده یا اینکه همواره از تروریسم ضد انسانی حمایت کرده و درواقع تروریستها را به قدرت رسانده است ؟!

در ابتدا به نتایج تحقیقات  منتشر شده ی محققی چون لارز شولتز ( شخصی شناخته شده و متخصص در حقوق بشر سکولاریستی در آمریکای لاتین ) در مورد کمکهای خارجی آمریکا به آمریکای لاتین اشاره می کنیم  که نشان می دهد : هر چه میزان شکنجه دادن مردم در یک کشور بیشتر بوده و تخلفات از حقوق بشر بیشتر بوده است ، کمکهای خارجی آمریکا به آن کشور نیز بیشتر بوده است ! این وضعیت در سراسر دنیا قابل تعمیم است ؛ در مناطقی  از جهان که آمریکا از طریق مزدورانش بیشترین کنترل را بر آنها دارد ، هولناکترین جنایات به صورت منظم اتفاق می افتد !

در باره ی استالین سکولار سوسیالیست  نیز ، رهبران سکولار لیبرال غرب او را ستایش می کردند و هیچ اهمیتی به جنایات و کشتارهای وحشتناک او نمی دادند . ترومن رئیس جمهور سکولار لیبرال آمریکا او را چنین وصف کرده بود : « فوق العاده زیرک » ، « با صداقت » ، « ما می توانیم با او کنار بیاییم » ، « اگر بمیرد یک مصیبت بزرگ خواهد بود » ، « چیزی که در روسیه می گذرد به ما مربوط نیست  مهم آن است که ما ۸۵ درصد مواقع کارمان را انجام می دهیم » . در اینجا برای این رهبر سکولار و لیبرال غرب مهم این است که ۸۵ درصد مواقع کارشان را با آن آدم سکولار سوسیالیست خوب ، زیرک ، صادق و محترم انجام می دهند  و به نتیجه ی مورد دلخواه می رسند  ، حالا مهم نیست که این آدم خوب و محترم سکولار و سوسیالسیت ۴۵ میلیون انسان را نیز کشته باشد و بر علیه ملتش قصابخانه ای وحشتناک و بی سابقه راه انداخته باشد !

همچنین اسناد از طبقه خارج شده ی حکومت سکولار انگلیس نشان می دهد که وینسون چرچیل سکولار لیبرال  نیز همین گونه بوده است ! چرچیل سکولارلیبرال  پس از کنفرانس یالتا در فوریه ۱۹۴۵ در جلسات داخلی هیئت وزیران ، استالین سکولار سوسیالیست را مورد تحسین قرار داده و او را مردی شریف و قابل اعتماد ، یک قهرمان صلح ، برجسته و نمونه وغیره می خواند !

چنانچه مشاهده می کنیم هیچ یک از این موجودات سکولاریست ،  با جنایاتی که استالین سکولاریست می کرد مشکلی نداشتند ؛  و چنانچه میان سکولاریستها اختلافاتی به وجود می آمد تنها بر سر تقسیم ثروت و برده های بیشتر بوده است نه سرکوب و قصابی نمودن مردم .

متاسفانه در عصر حاضر نیز ، بر خلاف قرون اولیه ی صدر اسلام  که عموم مسلمین آگاهی بیشتری به اصول اولیه ی شریعت داشتند ، جهت ترور شخصیتی مجاهدین شریعت گرا و زشت نشان دادن آنها در نزد افکار عمومی  ، توسط علمای سوء و دین فروشان کاسه لیس ، ‌ ادبیات و کلماتی رایج گشته و بر سر زبانها افتاده است که کمتر دین فروشی در قرون گذشته  این  جرئت و حماقت را به خود داده است که از آنها بر علیه مخالفین خود استفاده کند .

یکی از این کلمات  ، که به دلیل جهالت مردم همچون یک فوش از طرف دین فروشان ( و بخصوص سلفی های آل سعود و وعاظالسلاطین و اخوان المفلسین ) رایج گشته است  ، کلمه ی خوارج می باشد ؛  و با این فوش و تهمت آشکار ، تا به حال  ، مردم را سحر نموده  و به صورت سیستماتیک  هزاران مجاهد را به قتل رسانده و یا در زندانها شکنجه کش نموده اند ؛ اما هرگز نتوانسته اند که  عقاید خوارج را بر مجاهدان تطبیق دهند . چون تطبیق دادن این صفات بر مجاهدین شریعت گرا امر محال و غیر ممکنی است ؛ آنهم به دلیل اینکه  منهج ، عقاید ، افکار و رفتار عملی  مجاهدین شریعت گرا دقیقاً بر خلاف عقاید  و عمل خوارج می باشد .

پس از تکرار این فوش در منابر و رسانه های عمومی  ، به مرور زمان  ، برای بسیاری از مسلمین این سوال پیش آمده است که عده ای از مفتی های رسمی حکام مزدور عربی و غیر عربی مجاهدین شریعت گرا را متهم به صفاتی چون خوارج نموده اند ، اما  آیا حکام سکولاری که به غیر ما انزل الله حکم می کنند خلیفه بر حق و شرعی مسلمانان و مجریان قانون شریعت الله هستند ،  که به خاطر خروج و قیام برعلیه این حکومتهای سکولار و مرتد  ، تهمت خوارج را به مجاهدان می زنند؟ آیا زمانی که  حکامی سکولار چون ابوجهل و ابولهب  که راضی به اجرای بخشی از قوانین شریعت نیز بودند ، هرکسی که بر علیه آنها قیام کرده باشد جزو خوارج محسوب می گردد ؟ چگونه است که  این دسته از مفتی ها ی رسمی  چنین حکامی  را که با حمایت کفار سکولار جهانی  و زور اسلحه و زندان و تبلیغات دروغین بر مسلمین مسلط شده اند ولی امر ، رهبر  ، خلیفه شرعی و واجب الاطاعه دانسته  و شورش و خروج علیه ابو جهل را برابر با فرقه گمراه خوارج شدن می دانند ؟

از دید این مفتی های اجاره ای  گمراه و بدعتگرا ،  آیا مهدی  موعود نیز جزو خوارج نیست ؟ چون بر علیه حکامی فاسد چون آل سلول درعربستان خروج و قیام کرده و با محمد مهدی در مکه  ، آنهم زمانی که حکومتی وجود دارد ، بین رکن (حجر الاسود) و مقام (مقام ابراهیم) بیعت می شود.

چگونه است که  هر گاه مسلمین در نقطه ای از زمین موفق به تشکیل دولتی اسلامی می گردند و یا طاغوتی را در معرض نابودی قرار می دهند ،  فورا علمای درباری دین فروش و قرضاوی های عصر  بیانیه صادر کرده و با پخش شبهاتی عامه پسند بی پایه و اساس ابراز می دارند که بیعت  و همکاری با این مجاهدین شریعت گرا شرعی نیست و شورای مجاهدین را زیر سوال برده و ابراز می دارند که  در زمان بیعت با آن شخصی که رهبریت این حکومت اسلامی را بر عهده دارد  اهل حل و عقد حضور نداشته اندو…. این اهل حل و عقد چه کسانی هستند ؟ آیا منظورشان خودشان هستند که هزاران کیلومتر از میدانهای جهاد و قتال به دور بوده و در سایه ی یکی از حکومتهای سکولار جهانی ویا  مرتد محلی به سر می برند ؟

در این میان چه کسانی به همراه سازمان ملل ، امریکا ، انگلیس ، اتحادیه ی اروپا ، روسیه و چین قصد تشویش اذهان عمومی و ترغیب  مسلمین  بر تسلیم در برابر حکومتهای دست نشانده ی مرتد محلی  و تهیه ی لیست سیاه تروریستی از مجاهدین شریعت گرا را  دارند ، تا رشته ی قدرت در دست این حکام بماند ؟ چه اتفاقی افتاده است که این دسته از مفتی ها و علمای معلوم الحال ، شیپور زنان و الرویبضه های امت ،  با پوشش رسانه ای بسیار بالا ، جهت گمراه کردن مسلمین با این ابرقدرتهای سکولار جهانی و حکام مرتد محلی در یک صف قرار گرفته اند ؟

آیا  واقعا مجاهدین شریعت گرا خوارج هستند ؟ حالا که نیستند ما باید چگونه با مخالفینی بر خورد کنیم که خارج از دایره ی علمای درباری و دین فروشان قرار گرفته اند  ؟ آیا ما از اشخاص پیروی می کنیم یا از دلایل شرعی اشخاص ؟ آیا اشخاص اشتباه نمی کنند حتی اگر اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز باشند ؟

و صدها آیا و پرسش دیگر که ممکن است در این رابطه به ذهن مسلمین خطور کند . اما شریعت الله چه پاسخی برای این سوالات دارد ؟ در اینجا سعی می کنیم به صورت مختصر و مفید  موضوع  خوارج را تشریح نماییم  به امید آنکه پاسخی باشد برای روشن شدن اکثر سوالاتی که مطرح گردیده اند .

 

 

 

آغاز شکل گیری خوارج

 

از میان علما برخی آغاز شکل گیری خوارج را زمان رسول الله  صلی الله علیه و سلم  می‏دانند و ذو الخویصره را که در تقسیم شدن طلایی که علی رضی الله عنه  آن را از یمن در داخل یک پوست دباغی شده با برگ درخت سلم فرستاده بود، به رسول الله صلی الله علیه و سلم  اعتراض کرد، اولین خوارج می‏دانند. از ابو سعید خدری روایت شده است که میگوید: علی بن ابی طالب مقداری طلا را که از خاک معدنش جدا نشده بود، داخل یک پوست دباغی شده برای رسول الله صلی الله علیه و سلم  فرستاد. میگوید: او نیز آن را بین چهار نفر تقسیم کرد. بین عینیه بن حصن، أقرع بن حابس، زید الخیل و نفر چهارم یا علقمه بن علاثه و یا عامر بن طفیل بود.

 

یکی از اصحاب او گفت: ما برای این طلا از آنان مستحق تر هستیم. می گوید: این خبر به گوش پیامبر صلی الله علیه وسلم  رسید. او فرمود: « آیا مرا امین نمی‏دانید در حالی که من امانتدار کسی هستم که در آسمان است و صبح و شب خبر آسمان را برای من می آورد.»

می گوید: مردی با چشمان در حدقه فرو رفته و گونه‏های برآمده و پیشانی برجسته، ریش انبوه، سر تراشیده و شلوار بالازده برخاست و گفت: «ای رسول الله از خدا بترس» فرمود: « وای بر تو آیا مگر من مستحق ترین مردم روی زمین نیستم که از خدا بترسد.»

می گوید: سپس آن مرد روی برگرداند و خالد بن ولید گفت: « یا رسول الله آیا اجازه می‏دهید گردنش را بزنم؟». فرمود :« نه. شاید او نمازخوان باشد». خالد گفت: « چه بسیار نمازگزارانی که با زبان چیزهایی می‏گویند که در قلب شان وجود ندارد.» رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: « به من امر نشده است که دل و قلب مردم را بشکافم و شکمشان را باز کنم.

میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم  به او نگریست در حالی که پشت کرده بود و فرمود: « این از تبار قومی ‏است که کتاب خدا را تلاوت می کنند اما از حنجره هایشان فراتر نمی‏رود و همچون خارج شدن تیر از بدن شکار از دین خارج می‏شوند، » میگوید: گمان می‏کنم که گفت: « اگر به آنان برسم آنان را همچون قوم ثمود خواهم کشت.»[ بخاری (۲/۲۳۲) و مسلم (۲/۷۴۲) آن را استخراج کرده‎اند. ]

این جوزی درباره این حدیث میگوید: اولین خوارج و زشت ترین نوع آن، ذو الخویصرة تمیمی ‏است. در یک لفظ دیگر آمده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم  به او گفت: اعدل: یعنی عادل باش. فرمود: « وای بر تو اگر من عادل نباشم چه کسی عادل است.»[مسلم آن را استخراج کرده است (۲/۷۴۰).] بنابراین این اولین خارجی است که در اسلام خروج کرد و آفت آن این است که او به رأی و نظر خود راضی بود هر چند که او علم به این داشت که هیچ رأی و نظری بالاتر از نظر رسول الله صلی الله علیه وسلم  وجود ندارد. و پیروان این مرد همان کسانی هستند که با علی بن ابی طالب مبارزه کردند.[تلبیس ابلیس، ص (۹۰).]

از جمله کسانی که اشاره به این امر کردند که اولین خوارج ذوالخویصره بوده است، ابو محمد بن حزم است[ الفصل فی الملل والنحل (۴/۱۵۷).] و همچنین شهرستانی در کتاب الملل و النحل است[الملل و النحل (۱/۱۱۶).]. برخی از علما معتقدند که نشأت خوارج با خروج علیه عثمان و حوادث فتنه ای که منجر به قتل ظالمانه و کینه توزانه او شد، آغاز گردید و این فتنه ای را که آنان ایجاد کردند فتنه اول نامیده شد[عقیدة اهل السنة فی الصحابة (۳/۱۱۴۱).]. و ابن کثیر آشوب گرانی را که بر عثمان شوریدند و او را به قتل رساندند، خوارج نامید. در جایی که در ضمن یادآوری آنان بعد از قتل عثمان می‎گوید: خوارج آمدند و بیت المال را بردند و مقدار آن زیاد بود.[البدایه و النهایه (۷/۲۰۲).]

نظر و رأی ارجح درباره آغاز نشأت خوارج این است که: علیرغم ارتباط قوی بین ذوالخویصره و آشوبگرانی که علیه عثمان خروج کردند و همچنین خوارجی که به دلیل حکمیت علیه علی رضی الله عنه  خروج کردند، اصطلاح خوارج به معنی دقیق کلمه فقط بر خروج کنندگان به دلیل حکمیت  در زمان علی بن ابی طالب منطبق است ،  چون آنان یک گروه در شکل طایفه ای دارای گرایش ، عقاید و نظرات خاص خود بودند که یک اثر فکری و عقیدتی واضح و روشنی را ایجاد کردند و این عکس حالتهای قبل از آن بود.[فرق معاصرة، عواجی (۱/۶۷).خلافة علی، عبدالحمید، ص (۲۹۷)]

پس خوارج همان گروهی هستند که  ، با داشتن عقاید و باورهای متمایز ،  در جنگ صفین بعد از این که علی رضی الله عنه  حکمیت را پذیرفت، علیه او خروج کردند . آنان غیر از لقب خوارج  لقبهای دیگری دارند که به آنها مشهور هستند؛  برخی از این لقبها عبارتند  ۱ –  النواصب ۲- الحروریه ۳- المارقه ۴- السبئیه ۵- المکفره ۶- الشراه…الی آخر . آنان به همه این لقبها به جز مارقین راضی بودند. آنان انکار می کردند که همچون خارج شدن تیر از بدن شکار، از دین خارج شده باشند  .

چنانچه می بینیم نواصب گروهی از خوارج اند اما فرقه هایی گمراه از  تشیع  اعمال و افکار آنها را بر اهل سنت تعمیم می دهند و با حکمی که شایسته ی خوارج است  جاهلانه  با  اهل سنت معامله می کنند،  در حالی که بزرگان آنها می دانند که چه  خیانت آشکاری را مرتکب می گردند  ؛ البته  در برابر می بینیم که  صفویها نیز دسته هایی از علی اللهی ها و غلاة برآمده از صوفی های کرد زبان شافعی مذهب هستند  که  جریاناتی از اهل سنت  بر آنند که کل شیعیان ۱۲ امامی  ایران  را با افکار و اندیشه های آنان مورد محاکمه  و قضاوت قرار دهند .

اینها علایم آشکاری هستند که نشان می دهند جهت  جلوگیری از افسون شدن مردم توسط ساحرانی که در خدمت  منافع  سکولاریستها در آمده اند  ،  و در جهت ممانعت از انحراف خواسته های برحق مسلمین  در مسیر خواسته های کثیف سکولاریستهای جهانی و سکولاریستهای مرتد بومی ،  و همچنین آگاه ساختن مسلمین نسبت به تبلیغات سکولاریستها و ساحران محلی شان در راستای تخریب منافع و مصالح دنیوی و اخروی مسلمین این مناطق  ، بایستی آگاهی پاک و روشن توحیدی و تاریخی  را در میان هیاهوی مسخ کننده ی سکولاریستی و حامیان و ساحران محلی اش ، به مسلمین منتقل نمود .

مسلمین باید آگاه باشند که اگر در برابر ویروس خائنین واکسینه شنده باشند و فکری جهت ریشه کن کردن آنها انجام نداده باشند ، در صورت کنار رفتن جاهلیت موجود  ، بدون آنکه به اهداف واقعی خود رسیده باشند ، بلافاصله  توسط  اربابان همین ساحران دو آتشه ی امروز به شدت سرکوب گشته  ، و چندباره  ، با محدویتهای بیشتر و با چماقی محلی و فتوای دروغین مذهبی حذف گشته و یا مجبور خواهند بود به زندگی ذلیلانه و پرمشقت خود ادامه دهند . این چیزی است که ما در طول تاریخ صدها بار تجربه اش نموده ایم و واقعیتهای امروزین حکومتهای اقماری آل سعود و سلفی های درباری و حکومتهای سکولاری که اخوان الشیاطین ( شکل انحرافی و مسخ شده ی جریان مبارک اخوان المسلمین )  به عنوان بوگیر توالت درمیان  آنها به ایفای نقش می پردازند  ، مدارک انکار ناپذیر این واقعیت تاریخی هستند .

مسائل مذهبی  ،  فرق و تفاسیر مذهبی و حتی  مسائل دینی  همچون مسائل زبانی ، نژادی و وقومیتی ،  برای مناسبات جاهلیت و سیستم ریاکار سکولاریستی تنها بازیچه ای جهت تامین منافع اقتصادی و سرکوب مستقیم قانون شریعت اسلام  و مسلمین شریعت گرا می باشد ، و برجسته کردن یا سرپوش نهادن بر تفاوتهای یک مذهب ، فرقه  یا دینی  ؛ ارتباط مستیقیم و زنده با منافع سکولاریستهای جهانی و مرتدین محلی اش دارد . از یک سو سکولاریسم جهانی از طریق مرتدین محلی ،  برای رهایی از شریعت گرایان و کسب منافع اقتصادی مورد نظرش  ، دست به تهییج احساسات مذهبی ، ناسیونالیستی و یا دینی مردم منطقه  و برجسته نمودن نکاتی می زند که در موارد ی با آنچه مخالفینشان می گویند اختلاف دارند . در این میان سایر کشورهای سکولاریستی  مشترک المنافع    و به ویژه همسایگان فرصت طلب  ، هر کدام به اقتضای منافع خود  ، در این درگیریها دخالت مستقیم و غیر مستقیم می نمایند . اما در تمام موارد  ، بار سنگین چنین کشمکش مصنوعی و درگیرهای ساختگی ادواری  تنها بر دوش مردمان ستمدیده و آزادیخواهان شریعت گرا بوده است و بس . سیستم پلید سکولاریستی (مشرکین غیر اهل کتاب ) همیشه در طول تاریخ  از اختلافات و احساسات مذهبی و دینی مردم همچون یک ابزار سودمند بهره جسته است . سکولاریستی چون فرعون و سکولاریستهایی چون قریش نمونه های بارز این حقه ی قدیمی هستند .

دیدگاهتان را بنویسید