تروریسم و خوارج در ادبیات اسلامی و خوارج به عنوان یک برچسپ ، فحش و ترور شخصیت ( قسمت دوم )

تروریسم و خوارج در ادبیات اسلامی و خوارج به عنوان یک برچسپ ، فحش و ترور شخصیت  ( قسمت دوم ) 

 

کاتب : شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

 

تعریف  خوارج

 

اهل علم تعریف های زیادی از خوارج ارائه کرده اند. از جمله آن ها تعریفی است که ابوالحسن اَشعری بیان کرده است که اسم خوارج بر آن طایفه ای که علیه چهارمین خلیفه راشدی، علی بن ابی طالب خروج کردند اطلاق می‏شود، او بیان می‏کند که خروج آنان علیه علی، علت نام گذاری آنان به این اسم است. در جایی که میگوید: علت این که آنان خوارج نامیده شدند، خروج آنان علیه علی در هنگام پذیرفتن حکمیت است.[مقالات إلاسلامیین (۱/۲۰۷)]

امام ابن حزم تعریف کاملتری را ارائه می دهد ، ایشان بیان کرده است که  : اسم خارجی به هر کسی که همچون آن گروهی که علیه علی بن ابی طالب خروج کردند، طغیان کند و در اعتقادات با آنان شریک باشد، اطلاق می‏گردد. او میگوید هر کس که همچون خوارج حکمیت را انکار کند و صحابه بزرگوار را تکفیر کند و به خروج علیه حاکمان و امامان غیر عادل و ماندگاری همیشگی صاحبان گناه کبیره در جهنم و جایز بودن امامت در میان غیر قریش، معتقد باشد، خارجی است. و اگر در سایر موارد اختلافی میان مسلمانان و آن مواردی که ذکر کردیم با آنان مخالف باشد، خارجی نیست.[هدی الساری فی مقدمة فتح الباری، ص (۴۵۹)]

اما شهرستانی خوارج را با یک تعریف عام تعریف نموده و در آن خروج کردن علیه امامی‏که همه بر او و امامت شرعی او، توافق کرده باشند، در هر زمانی که باشد، خروج می‏داند. او در تعریف خود از خوارج میگوید: هر کس که بر امام بر حقی که جماعت بر او توافق کرده باشند، خروج کند، خارجی نامیده می‏شود خواه این خروج در زمان صحابه بر امامان راشدین بوده باشد و یا بعد از آن بر تابعین نیکوی آنان و امامان در هر زمان باشد.[فتح الباری (۲/۲۸۳)]

ابن حجر در تعریف آنان میگوید: خوارج کسانی هستند که پذیرش حکمیت از جانب علی را ناشایست دانستند و از او و عثمان و فرزندان او خود را بری کردند و با آنان جنگیدند و اگر آنان را کافر بدانند آنان، غالی (اهل غلو) هستند.[هدی الساری فی مقدمة فتح الباری، ص: ۴۵۹]

او در تعریفی دیگر میگوید: اما خوارج گروهی هستند که خروج کردند یعنی طایفه ای هستند که اهل بدعت هستند و بدلیل خروج علیه دین و خروج علیه بهترین مسلمانان به این نام نامیده شدند.[فتح الباری، ۲/۲۸۳٫]

 

گروههایی از اهل سنت  ، بدون توجه به عقاید خوارج  ، تنها مسئله ی قیام  و خروج بر علیه امام مورد پسند مسلمین را معیار قرار داده اند ،  که آشکارا ناقص و اشتباه بودن چنین تعریفی را می توان مشاهده کرد . این دسته می گویند :  ” الخوارج : كل من خرج على الإمام الحق الذي اتفقت عليه الجماعة يسمى خارجياً سواء كان ذلك الإمام أيام الصحابة – رضي الله عنهم – أم أيام من تبعهم بإحسان إلى يوم الدين. ”

طبق این تعریف خارجی کسی است که بر امامی که جماعتی بر آن اجماع دارند خروج کند  ؛ می گویند :  چه این امام در زمان صحابه باشد وچه در زمان تابعین .

اگر ما چنین تعریف اشتباه و ناقصی را بپذیریم   ، در آن صورت  ،  باید کسانی چون ام المومنین عایشه رضی الله عنها ، طلحه و زبیر ( از عشره ی مبشره ) ، معاویه  و تمام اصحابی که جنگهای جمل و صفین را بر علیه امام و خلیفه ی مورد پسند مسلمین به راه انداختند  جزو خوارج به حساب آوریم – نعوذ بالله  از این تهمت آشکار .

بلکه ابتدا باید به این قاعده اشاره کرد که «  أن جميع الأدلة التي احتجوا بها أدلة عامة، وأدلة أهل السنة أدلة خاصة، والخاص يقدم على العام » و سپس افزود که اینها دو گروه از مسلمین بودند که بر سر مسائلی  غیر عقیدتی با همدیگر دچار اختلاف گشتند و شامل این آیه می گردند :  ” وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ” .

نمونه ی بارز  تاریخی دیگری که جنگ روانی  ، اتهامات و  سحر دین فروشان حامی مرتدین  ،  مبنی بر خوارج بودن هر کسی که بر علیه حاکم فاسد قیام کند ،  را می تواند باطل کند  ؛  قیام سرور جوانان اهل بهشت حسین بن علی رضی الله عنهما می باشد  .

توضیح  آنکه : زمانی که یزید به صورت مورثی و غیر شرعی و توسط عده ای از مسلمین  وابسته به دستگاه اموی انتخاب و توسط  ملاهای رسمی لباس شرعی بر تنش کردند ، امام حسین بن علی رضی الله عنهما  همچون بسیاری از مسلمین آزاده و بخصوص یاران رسول الله  صلی الله علیه و سلم چنین حکومت موروثی  را غیر شرعی و منکری می دانستند که شورای اولی الامر مسلمین را نابود کرده و روش حکومت داری اسلامی را از مسیر اصلی اش که همان شورای اولی الامر باشد منحرف نموده و  باید با دست یا زبان و یا قلب به مبارزه و انهدام  چنین سیستم ناسالمی پرداخت .

عده ای از آزادیخواهان بر این باور بودند که « در وضع موجود » اسباب  قیام مسلحانه و تغییر این منکر با دست فراهم نیست به همین دلیل با وجود آنکه اقدام به قیام مسلحانه را حق طبیعی هر مسلمان باعزتی می دانستند اما اجتهادشان بر این بود که « در وضع موجود » نباید به آن دست زد . امام حسین رضی الله عنه نیز بر همین باور بود تا اینکه هزاران نفر از شیعیان امام علی رضی الله عنه در عراق طی نامه هایی چنین وانمود کردند که آماده ی قتال و یاری نوه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم جهت  قیام مسلحانه بر علیه حکومت موروثی یزید و بازگرداندن شوری می باشند .

بسیاری از دوستان امام حسین رضی الله  چون عبدالله بن عمر رضی الله عنهما  ، با توجه به سابقه ی این دسته از شیعیان در برابر امام علی و امام حسن بن علی  ، به عهد و پیمانهای این قوم باور نداشتند و همچنان بر این باور بودند که  قیام مسلحانه  جهت بازگرداندن حکومت  و شوری به مسیر اصلی اش حق شرعی ماست ، اما « در وضع موجود » نباید بر علیه چنین حاکم فاسدی  قیام مسلحانه نمود . در اینجا یزید حاکم فاسدی است که در سرزمین تحت حاکمیت وی قانون شریعت به عنوان قانون اساسی جامعه به رسمیت شناحته شده  است نه قانون دیگری چون سکولاریسم . چون در غیر این صورت  ، یزید به عنوان حاکم فاسد و ظالم معرفی نمی شد  بلکه به عنوان حاکم مرتدی معرفی گشته و می بایست همچون مسیلمه ی کذاب و دیگر مرتدین با وی معامله می گردید .

در هر صورت ،  امام حسین رضی الله بر خلاف این دسته از مسلمین بر این باور بود که هم اکنون زمینه برای قیام مسلحانه و تغییر منکر با دست فراهم می باشد . به همین دلیل روانه ی عراق گردیده و دیدیم که همین قوم چگونه به وی خیانت نموده و چه فجایعی را به بار آوردند . به هر حال مردم در آن زمان در مورد قیام   و خروج مسلحانه ی امام حسین رضی الله عنه به دو دسته تقسیم شدند :

۱-      دسته ی اول نظرشان اين است كه حسين بن علی علیه السلام عليه امام شورش كرد و مي‌خواست مسلمين را متفرق كند، بنابراين حق او بوده كه كشته شود، و مي‌گويند پيامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرموده است: «وقتي شما همه بر يك نفر اتفاق كرده بوديد و كسى پيش شما آمد و خواست جماعت شما را متفرق كند او را بكشيد هر كس كه باشد». (مسلم كتاب الإمارة حديث ۱۸۵۲٫) و حسين مي‌خواست جماعت مسلمين را متفرق كند و پيامبر صلی الله علیه وسلم فرموده چنين كسي هر كس كه بود او را بكشيد، بنابراين كشتن او كار درستي بوده است، اين قول و ديدگاه ناصبي‌ها  و طرفداران دستگاه حکومتی است . این دسته نمی گویند و اینقدر بی شرم  و احمق نیستند که بگویند امام حسین خوارج است اما تمام قوانین مربوط به خوارج را در مورد وی بلکه بدتر را نیز عملی می کنند .

۲-      دسته ی دوم  کسانی هستند که امام  حسین رضی الله عنه را مجاهد آزاده و مفتی مخلصی می دانند که تمام شرایط رهبریت و اداره ی جامعه در وی وجود داشت و با اجتهادی که در راه اصلاح جامعه  ، بازگرداندن حکومت و شورا در مسیر شرعی خود و امر به معروف و نهی از منکر ، از طریق قیام و خروج مسلحانه کرد  ، توسط طاغوت زمان و شیعیان عهد شکن به قتل رسید  . او شورشي و خوارج  نبود، بلكه او داعی به معروف و به قول رسول الله  صلی الله علیه وسلم  وی به همراه برادرش حسن  سرور جوانان بهشت هستند.( ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب الحسن والحسين حديث ۳۷۶۸٫)

 

با این توضیحات باید روشن شده باشد که با استناد به احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم و واقعیتهای تاریخی  و تعریف  علمای بزرگی چون  ابن حزم  و ابن حجر و … رحمهم  الله ؛  تنها قیام بر علیه حاکم عادل یا فاسدی که قانون شریعت را نیز به عنوان قانون اساسی جامعه اش قرار داده اما خودش آدم فاسدی است ، نمی تواند در برگیرنده ی این باشد که قیام کننده خارجی است و جزو  خوارجی می باشد که مورد نظر شریعت الله می باشد . بلکه ممکن است قیام کننده یک کافر مسیحی ، یهودی ، سکولاردموکرات ، سکولار سوسیالیست ، مرتد  و یا یک مسلمان باغی باشد . تنها کسانی را می توان خوارج نامید که در عقاید نیز همچون خوارج باشند . و تنها کسانی را می توان مسیحی ، یهودی یا سکولار نامید که در عقاید مثل آنها باشند . این چیز مشکلی نیست که نتوان درکش کرد ؛ اما متاسفانه ابزاری در دست خائنین دین فروش برای عوام فریبی گشته است .

 

 

عقائد و باورهای خوارج  :

 

در ادامه ی آنچه که قبلاً در تعریف خوارج  ذکر شد ، تذکر نکاتی اساسی در مورد عقاید و باورهای خوارج  ، برای کسانی که نه مجاهدین شریعت گرا را شناخته اند و نه خوارج مارقین را ؛ و تنها با تلقین و یاوه سرائیهای دروغین ساحران و علمای سوء در کمال بی شرمی به عنوان یک تهمت ، فوش و سیاه نمایی  ، جهت ترور شخصیتی مجاهدین  ،  از آن سود می جویند   ؛ لازم می باشد ؛ که در زیر به صورت موردی به ان پرداخته می شود :

 

۱ – از عقائد خوارج در مورد صفات الله عزّ وجل: بعضی از آنها در این مورد توقف کرده ، نه صفات الله را تائید می کنند و نه رد می کنند ؛ بعضی از آنها به تاویل متوسل می شوند که شبیه معتزله می گردند ومهم این است که صفات کمال الله را نفی می کنند . والله يقال { ولله الأسماء الحسنى فادعوه بها وذروا الذين يلحدون في أسمائه سيُجْزَونَ ما كانوا يكسبون } .

۲ – از عقائد خوارج در مورد قرآن :  می گویند که قرآن مخلوق است ! و فرقه های العجارده والمیمونیه سوره ی یوسف را انکار کرده و می گویند که این سوره از قرآن نیست و دلیلشان این است که این سوره در مورد عشق و کیلو و گرم صحبت شده است و به گمانشان این ناقض این است که قرآن با جد و بیان الحق نازل شده است !

۳-  از عقائد خوارج در مورد بهشت و جهنم : خوارج وجود الجنه والنار را قبل از روز قیامت انکار نموده و می گویند آنها بعدا خلق می شوند البته این عقیده ی گروهی از معتزله نیز می باشد .

۴- از عقائد خوارج در مورد عذاب قبر: أغلب فرق خوارج عذاب قبر را انکار می کنند اما فرقه ی الإباضیه بین تائید و رد قرار گرفته اند ! قال تعالى: { النار يُعرضون عليها غدوّاً وعشيّاً ويوم تقوم الساعة أَدْخِلوا آل فرعون أشدّ العذاب

۵- از عقائد خوارج در مورد المیزان و ترازو : فرقه ی الإباضیه می پندارد که منظور از المیزان بیان الحسنات والسیئات وتمییز آنها می باشد ! و چیزی تحت عنوان کفتان و کفه ی ترازو وجود ندارد !

۶ – خوارج اغلب أمور قیامت را انکار می کنند :  مثل پل الصراط که فرقه ی الاباضیه به کلی انرا انکار نموده و می گویند چیزی مانند پل وجود ندارد !

۷-      از عقائد خوارج در مورد مسئله ی قدر : عده ای به جبر معتقد بوده و گروهی نیز کاملا منکرش می شوند .

۸-      از عقائد خوارج در مورد رؤیت الله عزّ وجل : خوارج رؤیت الله عزّ وجل را منکر می شوند والله يقول :  وجوه يومئذ ناضرة. إلى ربّها ناظرة

۹ – الله تعالی  و رسولش صلی الله علیه و سلم آشکارا و بدون پرده کسانی را به عنوان کافر یا مرتد و منافق معرفی نموده اند و کسی که در کافر بودن این دسته شک داشته باشد خودش نیز دچار کفر می گردد  .  اما اینها بندگان الله را به خاطر امور متشابه تکفیر کرده و نصوصی که در مورد کافرین نازل گشته در مورد مسلمین به کار می برند  . همچون مسئله ی حکمیت میان امام علی و معاویه ، که این دسته خودشان درخواست حکمیت را داده و در شورا نیز رای دادند که حکمیت صورت گیرد ، اما زمانی که این کار صورت گرفت و باب میلشان نبود به تکفیر مسلمین موجود در شورا و رهبر شورا منجمله امام علی پرداختند .

۱۰ –   خوارج شفاعت روز قیامت در مورد گناهان کبیره ی مسلمین را انکار می کنند  : چون آنها معتقدند که کسی که گناه کبیره ای انجام دهد کافر شده و هرگز از جهنم خارج نمی گردد !

 

 

۱۱-  خوارج هر کسی که گناه کبیره کند را تکفیر می کنند و حکم به خلود در آتشش می دهند

۱۲ –  خوارج سابقینی چون علی بن ابی طالب  و عثمان عثمان بن عفان و دیگر اصحاب را کافر دانسته و از آنها  برائت جسته و از هیچ ناسزاگوئی نسبت به آنان دریغ نمی ورزند . به همین دلیل اهل سنت  این ناسزا گویان را نواصب نامیده اند .

۱۳- خوارج منکر سنت متواتری هستند که به گمان آنان مخالف ظاهر قرآن است

۱۴- خوارج نماز را فقط پشت سر کسی  می خوانند که هم عقیده خودشان باشد .

۱۵ – خوارج منکر رجم زانی محصن و محصنه  هستند

۱۶ – قبیله گرائی و ملی گرائی  و گرایش به خون و نژاد را بر تحکیم شریعتی که توسط دیگران صورت پذیرد برتری دادند ؛ چنانچه  رهبریت و اسکلت تشکیل دهنده ی خوارج متشکل از قبیله ی ربيعة  بودند که به صورت سنتی با مُضر دشمنی داشتند و قریش نیز که رهبریت عام مسلمین یا خلافت را به خود اختصاص داده بود جزو مضر به حساب می آمدند .

۱۷ – قرآن و احکام شریعت را خوانده اما این خواندن درحد خواندن باقی می ماند و آنها را تزکیه نمی کند  ، و در برابر ، به ناحق بر حق  و مجریان قانون شریعت به صورت زبانی و تبلیغی هجوم  می آورند . همچنانکه کسی چون  عبدالله ذو الخويصرة التميمي بر سرور مخلوقات صلی الله علیه و سلم  در مورد تقسیم اموال زبان درازی کرد .

«‌  في زمن رسول الله صلى الله عليه وسلم، عندما طعن عبدالله ذو الخويصرة التميمي بقسمة رسول الله صلى الله عليه وسلم وقال فيها -ولبئس ما قال-: هذه قِسمة ما أُريد بها وجه الله ، وقال أيضاً : إعدل يا رسول الله، فقال الصادق الأمين : ( ويلك، إن لم أعدل فمن يعدل؟ (  .  ثمّ قال فيه : ( يخرج من ضئضئ هذا قوم تحقرون صلاتكم إلى صلاتهم وصيامكم إلى صيامهم يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرمية … ) » کل داستان رادر  البخاري ومسلم  بررسی کن

۱۸- در پاره ای موارد  ، در شریعت ، بازگشت به جهاد و قتال بازگشت به دین قلمداد گشته است و در مورادی اینچنین شورای واحد مسلمین نیز  ، پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و سلم ،  تنها مرجعی است که پرچم  دین به حساب می آید . خوارج با آنکه قرآن را می خوانند اما همچون تیر از کمان از شورای مسلمین خارج می گردند و این خروج آنها خروج از دین نامیده شده است  « يمرقون من الإسلام مروق السهم من الرمية » ؛ چون اگر قرار بود چنین افرادی از دین اسلام خارج گشته و مرتد شوند خود رسول الله صلی الله علیه و سلم بر شخص گستاخی که از او درخواست عدالت می کرد  حکم ارتداد را اجرا می کرد  و امام علی نیز چنین افرادی را تکفیر نکرد  و به عنوان مرتد یا کافر با آنها وارد جنگ نگردید  بلکه آنها را برادران مسلمانی  نامید  که بر علیه شورا و دستورات شورای مسلمین  و نماینده ی منتخب شورا قیام مسلحانه نموده اند .

بر همین اساس  تعریف شهرستانی در ملل و النحل  را که می گوید : كلّ من خرج على الإمام الحقّ الذي اتّفقت الجماعة عليه يُسَمّى خارجيّاً سواء كان الخروج في أيّام الصحابة على الأئمة الراشدين أو ( من) كان بعدهم على التابعين لهم بإحسان والأئمة في كلّ زمان ( ج۱/ص۱۱۴)  . یعنی هر کسی که بر امام بر حقی که اجماع بر او اتفاق کرده است خروج کند خوارج نام دارد حال چه در زمان صحابه خروج کند یا بعد از آنان و در زمان تابعین به احسان و ائمه در هر زمان ” با نکته ی تکمیلی  ابن حزم رحمه الله در کتابش  الفصل في الملل والنحل  می پذیریم که می فرمایند  : ويلحق بهم مَن شايعهم على أفكارهم أو شاركهم في آرائهم في أيّ زمان .

بنابراین  در اینجا خروج از دین  به معنی  داشتن عقاید ذکر شده و درنهایت خروج از رای شورای اولی الامر مسلمین و رهبر منتخب این شوری می باشد و یکی از ویژگیهای بارز این طائفه خروج از رای شورای مسلمین می باشد  ؛ همین خروج و فاصله گرفتن از جماعت برحق مسلمین مسبب اکثر بیماریهای  عقیدتی دیگر این گونه افراد می گردد .

 

۱۸ – با وجود داشتن چنان عقایدی  ، به صورت عملی ، به سوی مسلمین اسلحه کشیده و مسلمین را به خود مشغول نموده و مجرمین از دست و زبانشان در امان هستند بدین ترتیب با مسلمین جنگیده و بت پرستان ( فرقه ای از سکولاریستها یا مشرکین غیر اهل کتاب ) را  رها می نمایند . « فيقتلون أهل الإسلام ويتركون أهل الأوثان » .

۱۹-  با وجود داشتن چنان عقایدی  ، به صورت عملی ، در حالی بر علیه  حکام مجری قانون شریعت قیام مسلحانه می کنند که شریعت الله اجازه ی چنین قیام مسلحانه ای را نداده است . همچنانکه بر علیه امام علی دست به سلاح بردند  .

با مطالعه ی  دقیق این صفات  ، آشکارا متوجه می شویم که هیچ یک از این عقاید در منهج مجاهدین  شریعت گرایی چون جماعت بین المللی القاعده ی امام مجدد اسامه بن لادن رحمه الله  و دولت اسلامی و دیگر جماعتهای مشابه  جایی ندارند ،پس نیازی به توضیح بیشتر و مقارنه مناهج هم نیست ؛  اما به صورت اجمال  ، به سبب مهم بودن این مسئله ، به روشن نمون یکی از اشتباهات فاحش خوارج در کافر دانستن مرتکبین گناهان کبیره می پردازیم و سپس  ،  به عنوان نمونه ای از دهها جریان اسلامی معاصر و به دلیل اینکه امروزه دولت اسلامی در عراق و شام بیشتر آماج تهمت خارجی بودن قرار گرفته است   ، با استناد به منابع دولت اسلامی در عراق و شام به تطبیق این عقاید با منهج  عقیدتی دولت اسلامی  خواهیم پرداخت  ؛{ هر چند که ممکن است این جماعتهای مختلف شریعت گرا در سراسر سرزمینهای مسلمان نشین  دارای عیبها و نواقص دیگری باشند ، اما در این فرصت  ، هدف دفاع از اشتباهات و غسل تعمید دادن جماعت  ، مذهب یا جریان خاصی نیست  ؛ بلکه روشن نمودن خباثت و کاذب بودن دین فروشان خائنی است که جهت خدمت به اربابان سکولار خود از هیچ رزالتی کوتاهی نمی کنند }

 

دیدگاهتان را بنویسید