تروریسم و خوارج در ادبیات اسلامی و خوارج به عنوان یک برچسپ ، فحش و ترور شخصیت ( قسمت پنجم و پایانی )

تروریسم و خوارج در ادبیات اسلامی و خوارج به عنوان یک برچسپ ، فحش و ترور شخصیت  ( قسمت پنجم و پایانی  ) 

 

کاتب : شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

زمانی که بیشتر ملاها از نالایقترین افراد جامعه برمی خیزند

 

در گذشته و زمانی که هنوز علوم به شکل امروزین آن تخصصی و وسیع نگشته بود و زمانی که  نخبگان هر مجتمعی  وارد مراکز آموزشی می گشتند ابتدا از کانال قرآن ، حدیت و فقه  علم آموزی خود را از حجره های مختلف و نزد علمای مختلف آغاز نموده و با همین معیارهایی که آموخته بودند به یادگیری دیگر علوم چون تیراندازی و نظامی ، تاریخ ، هندسه ، هیات ، نجوم ، ادبیات ، بلاغت و… می پرداختند ، در میان ملت ما چنین اشخاصی به ملاهای ۱۲ علم مشهور بودند .

یعنی کسی که ۱۲ علم را که در آن زمانها لازمه ی زندگی مردم بوده را فرا گرفته است و معمولا هر علمی را نیز نزد یک عالمی در منطقه و یا مناطق و حتی سرزمینهای مختلفی  فرا می گرفتند . بدون شک چنین اشخاصی نمی توانستند از قشر تنبل ، تن پرور و کند ذهن جامعه باشند ، بلکه نخبگان و شجاعان و تیزهوشان هر مجتمعی وارد این میدان می شدند . به همین دلیل است که ما در گذشته بزرگانی چون حنفی ، شافعی ، مالک ، حنبل ، جعفر صادق ، ابن خلدون ، ابن تیمیه ،  ابن قیم ، خوارزمی ، بخاری ، ابن خلکان وصدها نمونه مشابه را در تاریخ بعد از صحابه  مشاهده می نماییم .

با اینکه پس از سلطنت معاویه شورای اولی الامر مرکزی جهت وحدت عقیدتی – فکری  و عمل مسلمین از میان رفته بود و مذاهب متفرق و رنگارنگی ،  به حکم ضرورت و به دلیل نبود شورا  ، به وجود آمده و در کنار این مذاهب نیز علفهای هرزی به حیات موزیانه ی خود ادامه دادند ،  و با وجود تعصبات خاصی که از طرف  پیروان هریک از مذاهب اسلامی  اعمال می شد (  و این هم به این دلیل بود که معمولا به نحوی با دستگاه حکومت مرکزی یا منطقه ای مرتبط بودند و پشتیبانی می شدند )  هرکسی می توانست  در سرزمینهای اسلامی ،   با افت و خیزهای مسالمت آمیز و گاه خشن ، نظراتش را آزادانه بیان نموده و به بحث گذاشته و گوش شنوا پیدا کند .

هر چند که در برهه هایی از زمان  ، قدرت حاکمه با پشتیبانی  از مذهبی خاص  ، تلاش می کرد که جوی را فراهم سازد که نه قادر باشد وارد مسائل عقیدتی و منهجی  عمیق گردد و نه ظرفیت و سعه ی صدر اسلامی برای پیشبرد بحثهای  رایج متناسب با وضع موجود جامعه را در درون طبقه ی روشنفکر و شریعت گرا  را داشته باشد ؛ در نهایت ، سرانی که در ان دوره دارای قدرت نظامی و حکومتی بودند  برای آنکه اندیشه های این دسته از شریعت گرایان نتواند بر دیگر مسلمین تاثیر بگذارد و یا از تاثیر و شیوع آن در نزد عموم مردم بکاهند ، تلاش می کردند با استفاده از جریان مطیع مذهبی جیره خواری که در اختیار داشتند در منابر و کتابها  ، جنگی روانی را به پشتیبانی از زندانها و اعدامهایشان جهت کنترل و بسیج عمومی مردم و افکار عمومی  به وجود آورند .

با اینکه این دسته از علمایان عقیدتی دین فروش وباسوادهای فکری  فاسد از نوعی عوام گرایی مفرط پیروی می کنند و در اندیشه ها و خطابه هایشان دچار تناقض گوئی و حتی افترا و دروغ گویی آشکاری می گردند ، اما با پشتیبانی حکومتی و رسانه ای رسمی و منابر ی که در اختیار دارند معمولا در طول تاریخ قادر بوده اند که عده ای از مردم ناآگاه و جاهل را  فریفته و در دامی که اربابانشان برای رسیدن به هدفی مشخص پهن نموده اند گرفتار نمایند .

این دسته از مردم به همین راحتی ابزار و وسیله ای بر ضد منافع اساسی و شرعی خود در دنیا و در پاره ای موارد در قیامت نیز می گردند . چون خیلی از مردمان جاهل و نفهم با غلبه ی احساسات جاهلی بر عقل و شعورشان ، بدون آنکه خود متوجه شوند به صورت تدریجی  در دایره ی ارتداد و کفر قرار گرفته و خود را در مسیر اهداف کفار خارجی و مرتدین محلی  قربانی و فدا می کنند .

بدینسان زمانی که هم اکنون از  شیوه و روش کار ضد اسلامی حکومتهای فاسد و علمای فاسد سکولار و و مذهبی  سخن  به میان می آید ، مقصود شیوه ی نوپیدایی در تاریخ انسان ( قبل و بعد از میلاد در اروپا ، آسیا ، آفریقا و دیگر نقاط جهان ) و یا حتی در تاریخ  ۱۴ قرن اخیر سرزمینهای مسلمان نشین  نمی باشد ، بلکه مقصود شیوه ها و روشهای نوینی است که این جریان متحد فاسد ، جهت پیشبرد اهداف خود در لباس و قالبهای نوین و با برچسبها و احزاب نوینی در داخل جنبش مردمی مسلمین و بر علیه منافع مسلمین و در خیانت به مسلمین به کار گرفته است . و علاوه بر آن مقصود چنان شیوه ای است که درست مغایر با همه ی اصول و ارزشهای اساسی اسلامی است و در عوض درست منطبق با همه ی اصول و ارزشهای ضد اسلامی  می باشد .

به عنوان مثال زمانی که از شیوه ی کار اخوان المفلسین و یا سلفی های آل سلول و یا صوفیهای جعلی درباری و غیره صحبت به میان می آید هر کدام به عنوان یک اسلوب و ویروس جداگانه ای مورد مطالعه قرار می گیرند که برای ظروف زمانی و مکانی خاصی طراحی گشته و مورد استفاده ی دشمنان قانون شریعت قرار می گیرند  ، که وجه مشترک همه ی آنها  ، کنار نهادن  « عملی » اصول توحید الوهیت ، توحید در حاکمیت شریعت الله ، ولاء وبراء و کفر به طاغوت می باشد ، هر چند که  به صورت تئوریک و در محافل خصوصی چیز دیگری به زبان آرند .

اما هر یک از این جریانات تولید شده ، جهت انجام دقیق ماموریت ، دارای ویژگیهای خاصی نیز می باشند ؛ به عنوان مثال سلفی آل سلول علاوه بر موارد ذکر شده ی بالا :

  • سعی دارند که احکام جزئی و کاملا شخصی را جانشین مسائل اساسی و بنیادین شریعت و جامعه نمایند ، پرونده سازی و عیب جویی از علما و مسلمین و مشغول نمودن مسلمین به مسلمین را جانشین حقیقت جویی و پرداختن به مسائل اساسی اجتماعی ، اقتصادی ، اداری ، حکومتی و فرهنگی جامعه و مبارزه با اشغالگران و مرتدین محلی نمایند
  • به جای برخورد اسلامی با رفتارها و اندیشه ها از اسلوب تکفیر ، تبدیع ، خارجی ، ضال و مضل  و تهمت زنی به مخالفین ، تحریم کردن اشخاص و نوشته هایشان و در عوض در اختیار مسلمین قرار دادن پرونده های ساختگی و دروغین علیه آن اشخاص و جماعتها ، تهمت زدن و دروغپراکنی بر علیه هر شخصی که عمل یا اندیشه ای مخالف قالب کلیشه ای او دارد ، به نحوی که دیگر کسی جرئت نکند با وجود اینکه آن تهمتها را نیز به ناحق می داند باز هم نظر خود را در میان عوام الناس باز گوید  ؛
  • تمام نیرو و تبلیغات خود را جهت پایمال کردن موضوع ،  اشخاص و یا گروههای ویژه ای  متمرکز می کنند که حکومت دست نشانده ی مرکزی و آمریکا با چنین موضوعات ، اشخاص و گروههایی سرناسازگاری و یا مخالفت و دشمنی دارند  و در عوض همه ی نیروی خود را برای برجسته کردن عکس آن به کار می گیرند ؛
  • سوء ظن و پرداختن به خرده ریزه های زندگی و گذشته های اشخاص ، که به حکم انسان بودن دارای خطا و اشتباهاتی نیز می باشد ، و غیب گویی و نتیجه گیری قاطع از این گمانها برای زمان کنونی و در حالی که واقعیت درست وارونه ی آن است .
  • و چندین مورد دیگر که در اینجا شایسته ی ذکر نیستند .

بله این است شیوه ی خاص سلفی های درباری تولید شده توسط دستگاه اطلاعاتی آمریکا  و آل سعود ، شیوه ای که با زیر پا نهادن اصول اساسی توحید ، کفر به طاغوت و ولاء و براء از هیچ  آداب خرده ریز ی چون آداب توالت و دستشویی  و سیواک و مشابه اینها و تهمتهای ناروا و بی اساس دیگر برای پرونده سازی و سیاه نمایی  مخالفین رویگردان نیست  ؛ در حالی که هر یک از رفتارهای غیر توحیدی و مزدورانه ی خودش هزراران بار ضد اسلامی تر و در پاره ای موارد خارج از شریعت اسلام نیز می باشد .

آن وقت یک چنین موجوداتی مجاهدین شریعت گرا را که با خون و مال خود به دفاع از قانون شریعت الله به پا خواسته اند را به اتهام  خوارج ، باغی و عدول از اصول اسلام متهم می کنند . موجوداتی  که طواغیت دست نشانده ی کفار سکولار جهانی  و قوانین سکولاریستی سازمانهای بین المللی و محلی را می ستایند ، موجوداتی که در صف  نظامیان کفار سکولار جهانی و مرتدین دست نشانده ی محلی بر علیه مسلمین آزادیخواه وارد جنگ روانی  و بسیج مردم فریب خورده  گشته اند ، کسانی که حکومتهای دست نشانده و مرتد محلی را ولی امر خود و مسلمین معرفی نموده اند  و چنان از توحید و قانون شریعت الله دست شسته اند که مسلمین نیز به ناچار باید از آنها دست بشوید ، و با این همه چنین موجوداتی با سوء استفاده از جهالت و نفهمی عوام اهل سنت به جرمهای ناکرده و واهی هر چه از دهانشان بر می آید به هر کسی که خوش دارند ،  می گویند  ؛ و از انجام هیچ کاری چون خبر چینی و جاسوسی و غیره نیز ابایی ندارند .

در اینکه  زنان ، مردان ، کودکان و پیران غیر نظامی مسلمان و مجاهدین شریعت گرایی که توسط جنگنده ها و نیروهای نظامی  اشغالگران آمریکا و متحدین جهانی و محلی اش کشته می شوند چه نسبتی با اسلام  و حق طلبی اسلامی و انسانی داشته اند و یا نداشته اند ، امر دیگری است . سخن بر سر این است که کسی حق دارد دیگری را به جرم عدول از شریعت الله  کیفر داده و خودش را خادم مسلمین ستمدیده بداند  ، که خودش در کنار مسلمین و نه درکنار حکومتهای دست نشانده ی مرتد و ظالم  و کفار سکولار جهانی به رهبری درندگانی چون آمریکا قرار گرفته و در راستای منافع و حفاظت از آنها فتوا داده باشد . چنین موجوداتی چگونه می توانند کسی را به جرم سرپیچی از قوانین شریعت محکوم کنند ؟ آیا جز این است که در چنین مواردی اسلام صرفاً به مانند چماق اتهام زنی و تکفیر و ترور شخصیت ریایی به کار رفته است ؟

این سناریویی است که کفار جهانی و مرتدین محلی جهت تکمیل جنگ روانی خود بر علیه مجاهدین شریعت گرا و بسیج نمودن مردم در راستای اهدافشان به کار گرفته اند ، که هدف  عملی  آن منفرد نمودن مجاهدین شریعت گرا از مردم و خشکانیدن آبی است که مجاهد همچون ماهی به وجود آن نیازمند می باشد . با این وجود مجاهدین نیز ناخواسته  ، همچنانکه قبلا در دام ادبیات مسموم  دشمنان دین افتاده بودند ، این بار نیز  در برخورد با عموم مسلمین وبسیج عمومی مردم در همان مسیری حرکت می کنند که مورد نظر دشمنان شریعت می باشد .

 

در حاشیه قرار دادن و نادیده گرفتن نقش عمومی مردم  توسط مبارزین منفرد از جامعه

 

سیستم جاهلیت موجود جهت بقای خود و مبارزه با توحید و یکپارچگی مسلمین نیاز به وجود چند دستگی ، احزاب مختلف ومذاهب رنگارنگ آنهم تحت شعار فریبنده ی آزادی بیان و دموکراسی  دارد . اما از آنجایی که قادر نیست خودش چنین پروسه ی ویرانگری را مستقیما به مرحله ی اجرا در آورد تلاش می کند با میدان دادن به جریانات منحرف موجود در میان مسلمین آنتی تزی را تولید کند که به  منجلاب تفرق  مورد نظرش منجر گردد . با عدم هوشیاری مجاهدین شریعت گرا این منجلاب ممکن است برای بسیاری از آزادیخواهان مردابی مرگبار گردد که به صورت تدریجی و فریبنده مجاهدین شریعت گرا را نیز به کام خود فرو برد .

در بسیج عمومی  مسلمین ، جهت تغییر وضع موجود ، خصوصیات فراگیری و مردمی بودن جنبش و سطح تکامل عقیدتی و آگاهیهای امروزین این خصوصیات که توسط جریان پیشگامان و سابقون هر ملتی تععین و اداره می شود ،  میزان دوری یا  نزدیکی  خود از مکانیسمهای شرعی جهاد و تغییرات اساسی در جامعه را به نمایش می گذارد .

در حق خواهی جوامع کنونی روش ، هدف و نتیجه ی تلاشها و مبارزات به نقش اجتماعی و قدرت آنها به مثابه ی یک واحد منسجم بستگی دارد . تنها جریانهای منسجم هستند که قادر به سازماندهی یک پروسه ی تغییر بنیادین می باشند . البته عده ی کثیری از مردمان سرگشته  و یا کسانی که تابع هیجانات زود گذر و احساسی بوده و یا افرادی  که در جستجوی غارت و چپاول و خراب کاری هستند  به آسانی می توانند در مسیر اهداف تعیین شده ی جریان پیشرو قرار گیرند .

روشنتر اینکه : هم اکنون جهت به قتل رساندن یک مقام میانی و حتی برجسته ی نظامی  ، قضایی و دولتی به مردم سازمان یافته نیازی نیست . هم اسلحه و هم مواد منفجره و روش کاربرد آن در اختیار همه وجود دارد . روش اول یعنی تولید  سیستماتیک  یک جریان بنیادین جهت تغییر زیر بنایی جامعه  یک حرکت و مبارزه ی اجتماعی که روش و ابزار کار آن الزاما از  خود قواعد حاکم بر مبارزات اجتماعی غالب بیرون می آید . اما مورد دوم ( یعنی صرف کشتن یک عامل حکومتی ) یک عکس العمل مکانیکی بیش نیست که در سراسر جهان یک شکل ثابتی بوده و در شکل ظاهریش بسیار پرهیجان است اما در واقع این عمل به تنهایی برای سیستم حاکمه کاملا بی زیان می باشد .

در جوامع جاهلی و سکولار  اعتصاب بسیار معتدل یک صنف محدود در جامعه نتایج مهمی   چون تقویت اعتماد به نفس اعضای صنف ، رشد اتحادیه های صنفی ، تغییر در شرایط نامطلوب حاکمه و… برای صنف یاد شده  را در بر دارد ؛ در صورتی که تنها قتل یک مامور حکومتی صرفا جو را پلیسی تر می کند  و یا منجر به تعویض و تغییر مامورین  مربوطه می گردد که عاری از هر گونه ارزش اجتماعی  بنیادینی بوده و ارزش و سود  آن در حد یک انتقام شخصی باقی مانده و عواقب و زیانهای  آن در حد  زندگی افراد متعدد در جامعه ای گسترده  تسری می یابد .

البته امکان دارد که یک اقدام موفقیت آمیز نظامی تحت شرایط سیاسی خاصی  طبقه ی حاکمه در یک  شهر یا استان و حتی در یک کشور را دچار سردرگمی و گیجی کند ؛ اما این اغتشاش در سیستم حاکمه ، کوتاه مدت خواهد بود . سیستم حکومتی متکی بر چند مامور  در نقطه ای محدود و جابه جا شدن چند وزیر نیست و با به قتل رسیدن آنها از بین نمی رود . گرایشی که حکومت را در خدمت خود دارد همیشه قادر است مهره های جدیدی پیدا کرده ، مکانیسم سیستم حاکمه آسیب ناپذیر باقی مانده و کار کما فی سابق ادامه یابد .

در برابر ،   با توجه به تجربیات ما در منطقه می توان گفت که :  اقدامات نظامی منفرد از بسیج عمومی مردم ، تاثیرات منفی عمیقی بر پایه های جریانات شریعت گرا  نیز می گذارد . اگر قرار است که شخصی با یک اسلحه ی سبک یا بمبی دست ساز بتواند اهداف یک ملت  را به نتیجه برساند ، پس چه دلیلی برای تشکیل جریان پیشروان و جهاد عمومی وجود دارد ؟

اگر قرار است بدون حضور مردم  ، مقداری باروت و یک تکه سرب  رقیب را از میدان به در برد ، پس چه نیازی به مردم و سازمان انقلابیون حرفه ای باقی می ماند ؟ اگر صحیح باشد که با کشته شدن چند سرباز و کارمند دولتی و یا انفجار چند بمب  مقامات برجسته ی حکومتی از اشتباهات خود پشیمان شده و با عذر خواهی از مردم تسلیم خواسته های آنان گردند در آن صورت چه نیازی به جریان پیشرو و سازمان انقلابی  و  چه نیازی به جلسات عقیدتی و منهجی ، تحریض مردم ، تحمل مصائب بسیج عمومی و غیره  وجود دارد ؟

به باور ما  اقدامات فردی بدون زمینه ی بسیج عمومی و ترورهای کور فردی غیر سیستماتیک با جریان مردمی  ، از این رو غیر قابل قبول است که نقش مردم در آگاهی منهجی آنان را ناچیز و تهی از اهمیت می نماید ، مردم را بی قدرت و ضعیف می نمایاند و به مردم می فهماند که چشم امید به یک انتقام جو و نجات دهنده که مثل قهرمان هر از گاهی ظاهر می شود و آنها را  از شر رقیبانشان رها خواهد کرد ،  بدوزند !

اجازه دهید که منفردین آزادیخواه هر اندازه که دوست دارند در مورد تاثیرات مفید اینگونه عملیاتهای  نظامی  در بالا بردن سطح آگاهیهای منهجی و اساسی مردم و برانگیختن آنها داستان سرایی و اغراق نمایند . تجارب تاریخی و آزمایشات مکرر چند دهه ی گذشته  و ملاحضات منهجی ، عقیدتی ، تئوریک و علمی خیزش  خلاف این باورها را به اثبات رسانده است .

به هر میزان که عملیاتهای نظامی منفرد از مردم موثرتر باشد علائق مردم به خود سازماندهی و خودآموزی کمتر می شود . همیشه گردو غبار ناشی از عملیاتهای منفرد از مردم فرو می نشیند ، ترس و واهمه ی مدیران و مامورین حکومتی از بین می رود ، مامور و نظامی مقتول جایگزین می گردد ، زندگی کما فی السابق به حرکت خود ادامه می دهد و منش حکومتی به چرخش مورد دلخواهش باز می گردد . در مقابل ، اختناق و فشار امنیتی و پلیسی افزایش می یابد و با ابعادی خشن تر و بی پرواتر به پیاده نمودن نقشه های خود بر مردم دامن می زند . سرانجام به جای امیدهای آتشین و هیجانات زودگذر ، دل سردی و نا امیدی ظاهر می گردد .

در چنین مواردی برخلاف نظر و توقع مبارزین منفرد از مردم ،  حکومتهای مرکزی در هر زمان نشان داده اند که ابزار سرکوب و نابودی فیزیکیشان قوی تر از ابزار نظامی افراد و گروههای نظامی منفرد از مردم بوده است . اما همین حکومت نمی تواند برای مدت طولانی دست و پای مردم بیدار و جریان هدایت گرش را ببندد ، چون آگاهی ، نیاز به  مبارزه و جهاد سیستماتیک  در میان عموم مردم  ،  انسجام و هدف واحدی را به وجود آورده است که با تحرک و ذکاوت قابل قبولی ،  تنها به برآورده شدن خواسته هایش قانع گشته و با شناختی که از دامهای جاهلیت دارد به سادگی تن به شکست و ذلت و عقب نشینی نمی دهد .

در اینجا ممکن است  هنوز برای عده ای  این سوال مطرح شود که اگر حکومت دارای ابزار سرکوب قوی بوده و اقدامات منفردین از مردم نیز چنان نتایج منفی برای عموم  و جریان مبارزه به بار می آورد پس در این صورت برآورده شدن خواسته های مردم و عوض شدن وضع موجود چه می شود ؟ آیا با چنین توصیفی احتمال تغییرات بنیادین وجود دارد ؟  بله ؛ به طور قطع . اما قبل از هر چیزی باید به نوع قوانین حاکم بر جامعه توجه نمود . در همان ابتدا باید فهمید که جامعه دارای قوانین سکولاریستی ( مشرکین غیر اهل کتاب ) است یا قوانین مذهبی از مذاهب اسلامی . چون  هر یک از این دو ،  روش برخورد متمایزی را می طلبد .

به دنبال فهم این استراتژی باید  درک کرد که تغییرات بنیادین در جامعه در ادامه ی حاد شدن مبارزه ی مردمانی  همچون یک واحد منسجم  ،  آشکار می شود ؛  و پیروزی نهایی آن صرفاً از طریق درگیری کل مردمان مومن تضمین می گردد . به دیگر سخن می توان گفت که دگرگونی در اوضاع جامعه ارتباط مستقیمی به رشد و دگرگونی در خود افراد تشکیل دهنده ی آن جامعه دارد  .

با توجه به الگوی رسول الله صلی الله علیه و سلم و یارانش در مدینه  در می یابیم که اسلام نه تنها تکامل و فرارشد دگرگونی بنیادین در اصول و قوانین حاکم بر جامعه را نادیده نمی گیرد بلکه با چشمان کاملا باز به استقبال چنین تحول و تغییری می رود . اسلام  در رد مستقیم اقدامات منفردین از مردم ، کلیه ی روشها و ابزارهایی که به طور مصنوعی و صوری خواهان هدایت و تغییر جامعه بوده و تنها اسلحه و مواد منفجره را جایگزین آمادگی ، رشد و تکامل مومنین برای کسب حقوق خود می گرداند ، ناکافی و ناقص می داند .

مبارز منفرد از مردم قبل از اینکه به سطح یک روش مبارزه ی منهجی بنیادین خود را ارتقاء دهد به شکل عملیات فردی انتقام جویانه ظاهر می گردد . در کردستان ایران  ، دهه های اول پس از انقلاب ۵۷ ، وضعیت چنین بود . یک عده سکولار سوسیال دموکرات ( مرتدین حزب دمکرات کردستان ایران ) و دسته ای سکولار کمونیست ( مرتدین کومله ) به همراه عده ای از احزاب سکولار رانده شده از دیگر استانهای ایران در قالب روشنفکر نمایان فاقد حمایت مردمی ظاهر شدند ؛ که در نهایت با عدم پشتیبانی مردمی  ، ابتدا به دامان صدام حسین  پناه بردند و هم اکنون نیز با تبدیل شدن به دهها فرقه ی مختلف ، متناقض و دشمن ،  به صورت جیره خوران غیر مستقیم آمریکا از طریق حکومت دست نشانده ی کردستان عراق  مبدل گشته اند .

ما همیشه در برابر مهملات یاوه سرایان به اصطلاح اخلاقی  ، چون اخوان المفلسین ( شاخه ی انحرافی جریان مبارک اخوان المسلمین ) که غیر قابل قبول بودن شدت عمل و به کار گیری قهر را به کلی ناروا می شمارند (البته جنگ مسلحانه در برابر کفار جهانی و مرتدین را ناروا می شمارند و از هر گونه خشونت نظامی در برابر مجاهدین حمایت و همکاری می کنند )   و عملاً در خدمت دشمنان دین و قانون شریعت قرار گرفته اند ایستاده ایم . بگذار ریاکاران و تاجران دین و مردم  هر چه می خواهند بگویند ، بدون تردید در بسیاری موارد عمل جراحی مرحله ای حیاتی و حساس جهت بازگرداندن زندگی است و حس انتقام جویی مثبت  نیز یکی از ابزارهای درونی برپایی عدالت و حقی انکار ناپذیر می باشد .

انتقام نشان دهنده ی آن است که مومن در باره ی آنچه که در این دنیا می گذرد بی تفاوت نیست و همین احساس موجب تقویت روحیه و امید وی می گردد . وظیفه ی جریان شریعت گرایان این است که نه تنها آتش انتقام جویی مومنین را خاموش نکند بلکه آنرا هرچه بیشتر شعله ور تر و عمیقتر نگه دارد ، و این احساسات را با راهنمایی قانون شریعت در جهت نابودی منشاء واقعی کلیه ی بی عدالتی ها ، طاغوتها و ظلمها جهت دهد .

یکی از علل مخالفت جریان مبارزین شریعت گرا با مبارزین منفرد از جامعه به دلیل انتقام  فردی از افراد جامعه از فرد دیگر نیست ، بلکه در این حقیقت نهفته است که تسویه حساب کردن با کل سیستم موجود بسیار مهمتر از تسویه حساب کردن با یک مامور و خدمت گذار سیستم موجود می باشد . و این مهم ، میسر نمی شود ؛ مگر با قدرت ایمان ، درک علم مبارزه و پشتیبانی مردمی .  باید بیاموزیم که تمام ظلمها ، جنایات و بی عدالتی های  جسمی و روانی بر علیه  مومنین نتیجه ی سیستم اجتماعی موجود است . باید بیاموزیم که تمام انرژی  و انتقام خود را در جهت مبارزه ی جمعی بر علیه سیستم غیر اسلامی و جاهلی متمرکز کنیم .

 

به همین دلیل پیشروان ناچاراند که وضع موجود دوره ی انتقالی  عصر حاظر را دریابند . جنبش  بین المللی مسلمین شریعت گرا در حال حاضر از یک دوره ی (  ۲۰ الی  ۲۵  ساله ) انتقالی حساسی می گذرد . این دوره انتقالی مسائل تاکتیکی و استراتژیک  مهم و جدیدی در برابر شورای اولی الامر جهانی مسلمین و بخشهای فرعی آن قرار می دهد .

از ویژگیهای این دوره ی انتقالی می توان به موارد زیر اشاره کرد :

۱-      با رشد فساد همه جانبه  ، آگاهیهای توحیدی و نیاز به تحکیم قانون شریعت الله به عنوان نیاز و آلتر ناتیو روز برجسته می گردد

۲-      کالا ی مسموم فکری و عقیدتی جوجه روشنفکران سکولار و دین فروشان ساحر از رونق افتاده ممکن است با لباس دیگری وارد بازی عوام فریبی و نفاق خود گردند ، اما  با این وجود از خاکستر اندیشه ها و حقه های پوسیده ی آنها طبقه ی نوینی از پیشروان شریعت گرا ظهور خواهند که به چیزی غیر از تطبیق قانون شریعت الله راضی نخواهند بود .   اگر چند سال پیش در فضای آشفته ای که جوجه روشنفکران سکولار و مرتد محلی و دین فروشان بومی و منطقه ای باحمایت حکومتهای فاسد به وجود آورده بودند می توانستیم به زحمت با یک بحث ظاهرا منطقی صحبت از نوعی تکامل و واقع بینی مسلمین به سمت قانون شریعت الله  بکنیم اما امروزه دیگر نمیتوانیم آغاز جهت گیری جدید عموم مسلمین به سمت تطبیق قانون شریعت الله و رهایی از ذلت سکولاریستها و دین فروشان مرتد را انکار کنیم .

۳-      تامین امنیت در دین ، جان ، ناموس ، عقل و مال ساکنان تحت حاکمیت جامعه ی اسلامی در اولویت قرار گرفته و نظارت بر اجرای سایر امور شخصی و فردی شریعت تحت کنترل نهادهای مردمی چون خانواده ، اطرافیان ، محله ، روستا و شهر سپرده خواهد شد .

۴-      تقریبا در تمام کشورهای مصنوعی ساخته شده  در سرزمینهای مسلمان نشین  ، متناسب با خواست و منافع اربابان بین المللی خود ، اتحاد و حملات  روانی و نظامی مشترکی  را بر علیه مجاهدین شریعت گرا و مراکز تحت کنترل آنها به راه انداخته  ،که هدف اساسی آن ، همانطور که خودشان اقرار دارند ، حفاظت از منافع امپریالیستهای سکولار جهانی  و جلو گیری از حاکمیت قانون شریعت الله می باشد .

۵-      از دیگر سو تهاجمات وحشیانه ی سیستم پلید سکولاریستی و مرتدین محلی بر مسلمین  بار دیگر یک گرایش ناخودآگاه  عملی به سمت اتحاد را در رهبران پیشرو مسلح و عموم مسلمین بر انگیخته که هیچ چیزی نمی تواند سد راه آن شود و این گرایش ناشی از افزایش اعتمادی است که مجریان قانون شریعت در نزد مردم از آن برخوردار گشته اند .

امروزه و پس از پاس شدن دوران تاخت و تازهای سکولاریستهای مرتد است که مسلمین هر چه مهمتر ، شروع به درک اخلاص و خیرخواهی وقاطعیت پیشروان شریعت گرا کرده اند .  پیشروانی که جهاد و مبارزه برای دفاع از مسلمین تحت ستم را زمانی آغاز کردند که هنوز توده های وسیعی  از مسلمین در دنباله روی از شعارهای دروغین دجالان و بی تفاوتی و حتی انزجار از مجاهدین شریعت گرا و قانون شریعت به سرمی بردند .

مسلمین هر چه بیشتر متوجه این واقعیت می شوند که مجاهدین پیشرو اکثرا به قیمت از خود گذشتگی و فداکاری بیش از اندازه و در دشوارترین شرایط حقیقتاً از منافع دینی و دنیوی مسلمین دفاع کرده اند . و بار دیگر احترام و اعتماد نسبت به  مجاهد پیشرو سازش ناپذیر جلب  می شود ؛ عقب مانده ترین مسلمین بالاخره با درک بیهودگی امیدهای کاذب اصلاح طلبانی چون اخوان المفلسین و سلفی های آل سلول و مشابهین ،  متقاعد می شوند که رهایی از جنایات حکومتهای دست نشانده ی داخل و سکولاریستهای جهانخوار خارجی تنها از طریق مبارزه و پیوستن به صفوف مجاهدین شریعت گرا  امکان پذیر است .

تحول داخلی عمیقی که در مسلمین صاحب قلب و عقل سلیم  جهان  ، در نتیجه ی قدرت دلیل و اسلحه ی مجاهدین شریعت گرا ،  در برابر سکولاریستهای جهانی اشغالگر و نوکران  به وجود آمده است ، حتی نمادهای ریاکار بومی وطن فروش و دین فروش وابسته به سیستم دست نشانده ی حاکم را مجبور خواهد کرد که مساله ی اتحاد هم زبانان و یا هم وطنان جهت تسهیل در امر کنترل آنان را  در  لیست برنامه های اساسی خود قرار دهند .

هرچند برای مسلمینی که به تازگی به زندگی آگاهانه ی اسلامی قدم گذاشته اند و هنوز از تجربیات کافی برخوردار نیستند ،  و می توان گفت بی تجربه هستند ، اینگونه شعارات  وحدت طلبانه از جانب رفرمیستهای دین فروش و سکولار ،  شبیه همان خواست اساسی مسلمین در برابر دشمنانش می باشد اما هدف این شعار در نزد رفرمیستهای رنگارنگ چیزی جز انگیزه ی جدید برای اغفال مسلمین و کشانیدن آنها به راههای قدیمی  سازش و ذلیلی  و جدا شدن از صف شریعت گرایان نبوده و نیست .

در جریان بودن جنگ جدید جهانی بر علیه مسلمین شریعت گرا ، مسابقه ی تسلیحاتی حکومتهای دست نشانده و مرتد در سرزمینهای مسلمان نشین ، معاهده های جدید قدرتهای جهانی سکولار با همدیگر و با دست نشاندگانشان نه تنها رهبران فرقه های رفرمیست را بر آن نمی دارد که زنگ خطر را به صدا درآورند و به جریان توفنده ی شریعت گرایان  بپیوندند  بلکه خود به صورت عملی در صف کفار جهانی و منطقه ای و بر علیه مجاهدین  قرار می گیرند .

۶-      واضح است که اگر پیشروان مخلص شریعت گرا نتوانند از طریق تشکیل شورای منطقه ای و سپس شورای اولی الامر جهانی و حکومت مجری احکام شریعت ،  جاهلیت حاکم را در سرزمینهای مسلمان نشین جارو کنند ، دیری نخواهد گذشت که چندین جنگ ویرانگر دیگر همچون جنگهای عراق و سوریه و افغانستان از طریق سکولاریستهای جهانی و مرتدین محلی بر مسلمین تحمیل خواهد شد . این واقعیتی است که کنفرانسهایی مثل کنفراس مکه بر علیه ارهاب و تروریسم با فضاحت تمام آنرا اثبات کرده اند .

۷-      توهمات رفرمیستی جریاناتی آلوده به سکولاریسم  چون اخوان المفلسین  به دلیل شرایط و محیط مناسبی که حکومتهای فاسد محلی و حریانات بین المللی وابسته به سکولاریسم جهانی جهت مبارزه با جنبش شریعت گرایان برایش فراهم  می کنند  ، در موقعیتهایی مشخص از حمایت نسبی مردمی برخوردار شده اند اما در دراز مدت سعی می کنند در برابر حقایق تلخی که اربابانشان می آفرینند انگشت بر روی عواطف و احساسات دیگری چون ناسیونالیسم ، وجوب نقاب یا عدم وجوب آن ، وجود ریش در حد قبضه یا کمتر از آن و …. بگذارند و به صورت تدریجی از حالت نفاق خود بیرون آمده و به صورت رسمی از حاکمیت موجود و سیستم سکولاریستی مهاجم حمایت خواهند نمود که این آغاز پایان این لکه ی چرکین سرطان زا بر اندیشه و عقاید مسلمین می باشد .

غده ای چرکین که در میان عده ای از عقب مانده ترین درسخوانده ها ی مسلمان از نقطه نظر آگاهی و درک توحید الوهیت ، کفر به طاغوت ، ولاء و براء و قانون شریعت الله و سیره ی رسول الله صلی الله علیه و سلم و صحابه و امامان گذشته ی این امت راه پیدا کرده بود ،  از بین می رود ؛  و طبق سنت ثابت تاریخ  ، باید منتظر یک میکروب و ویروس مخرب جایگزین با یک رنگ و لباس دیگری از جانب کفار جهانی  و منافقین بومی بود .

۸-      جماعتهای وابسته به جریان مرکزی شورای اولی الامر مسلمین در هر یک از سرزمینهای آزاد شده ی اسلامی می توانند و باید ثمره ی دنیوی جهادشان را که از دهه های گذشته تا کنون در نامساعدترین شرایط در میان بی تفاوتی مسلمین سرگردان زنده نگه داشته اند ، جمع آوری نمایند و این کار را می کنند . اما مسلمین به دلیل افزایش اعتمادشان و جهت گیری و روی آوریشان به سمت  سلحشورترین و سرسخت ترین مدافعین قانون شریعت و مردم ،  بیش از همیشه بر خواست  و نیاز حیاتی اتحاد گواهی می دهند .

کم تجربه ترین و نا آگاه ترین قشرهای ساکنان سرزمینهای مسلمان نشین که از هم اکنون چشمهایشان به زندگی امن تر ، مرفه تر و فعالتری در دنیا و سعدات بی پایان قیامت باز شده است ادغام تمام احزاب و جماعتهای مجاهد شریعت گرا و سرزمینهای مسلمان نشین را در عالم آرزو و تصورات خود می بینند .  مسلمین امیدوراند که از این طریق از میزان فشار ناشی از جاهلیت  متحد موجود  کاسته و بر ظرفیت مقاومتشان در پیمودن این مسیر مبارک بیافزایند هر چند که نسلهای بعدی نیز این وظیفه ی مهم را به سرانجام برسانند .

مسلمینی که تا امروز به دلیل هواهای نفسانی و جنگ روانی سکولاریستهای جهانی و منطقه ای و دین فروشان بومی نسبت به جهاد و مبارزه جهت خوشبختی در دنیا و قیامت تقریباً بی تفاوت و حتی بی میل و مخالف بودند ، می خواهند از این پس ارزش برنامه های قانون شریعت الله و وعده های الله را با تجربه ی شخصی امتحان کنند . بی شک درخواستها و چشم اندازهایشان هنوز به طور روشنی فرموله نشده است اما مسلم است که آنها قاطعانه در جهت ایجاد جبهه ی واحد مسلمین  ، یعنی تشکیل بلوک مقتدری از جماعتها و سرزمینهای مختلف اسلامی با شورای مرکزی مسلمین ،  حرکت می کنند . بلوک مقتدری که حمله ی انسان ستیزان خون آشام سکولار و غیر سکولار و مخدرهای مذهبی و غیر مذهبی در برابر آن خرد خواهد شد . از این لحاظ این آرزوها نشان دهنده ی خود پیشرفت است ، اعتقاد به رفرمیست خائنینی چون اخوان الشیاطین ، سلفی ها و صوفی های درباری  تقریباً از بین خواهد رفت . پیشگام شریعت گرا فقط می تواند از تجربه ی اقشار جدید مسلمین حق طلب ، که اینان توسط خودشان متقاعد به بیهودگی توهمات  رفرمیستی و بلکه میزان فساد و نتایج  فاجعه انگیز سازشکاران خواهند شد ، سود ببرند .

۹-      در سرزمینهای مسلمان نشین تحت حاکمیت حکام دست نشانده ، زمانی که اعتراض سازمان یافته و آگاه کردن مسلمین بر علیه خیانت سکولاریستهای مرتد و دین فروشان محلی آغاز شده است ، همین سکولاریستهای مرتد و دین فروشان  ، منابر و مکانیسمهای  سازمانهای مسلمین را در اختیار داشته اند . آنها برای منحرف نمودن و ساکت کردن بی رحمانه ی بیدار گران معترض و خرد کردن تمام مقاومتهایی که مانع از قرار دادن تمام نیروهای مسلمین در اختیار سکولاریستهای جهانی و مرتدین محلی می شد ، به مطرح کردن اتحاد ملی مورد دلخواه سیستم پلید سکولاریستی توسل جستند . بدیت ترتیب جریان پیشرو بیدار گر مجبور شده است به هر قیمتی  که شده آزادی تبلیغاتی اش را حفظ کند تا خیانت ننگینی را که احزاب سکولار زده ی به ظاهر اسلامی و دین فروشان منابر مرتکب شده بودند – و هنوز هم می شوند – به عموم مسلمین حق طلب نشان دهد .

۱۰-    در سرزمینهایی که  که از لوث قانون سکولاریستی و جاهلیت پاک شده و  مسلمین از آزادی کاملی برخوردار گشته اند ، سابقین بالخیرات و پیشروان می کوشند تا در تمام سرزمینهای مسلمان نشین اتحاد هرچه کامل تر  آزادیخواهان شریعت گرا را در فعالیت عملی  به تحقق برسانند . البته فرقه های مختلف منتسب به اسلام و احزاب  دین فروش  توهم زای به اصطلاح   « اصلاح طلب و رفرمیست » نیز درباره ی اتحاد موعظه می کنند ، اما تمام اعمال آنها نفی صحبتهایشان است .  چون احزاب مصنوعی اصلاح طلب دین فروش موفق نشدند اعتراضات ، انتقادات و خواستهای  تغییرات عمیق و زیربنایی  در خیزش و بیداری مسلمین  را خفه کنند ، و به خاطر عطششان جهت  حکمت تراشی ، مصالحه ، سازش و ذلیلی ، امروزه سعی می کنند  با بهره گیری از رسانه های ماهواره ای وابسته به کفار جهانی و مرتدین سکولار محلی و با پراکندن بذر شبهات ، آشفتگی و تفرقه در میان مسلمین  از مخمصه ی اضمحلالی که وارد آن شده اند ،  بیرون بیایند ؛ یکی از مهمترین وظایف مسلمین آگاه و پیشرو این است که در این موقعیت پرده از تکرار خیانت خائنین مفلس به اصطلاح اصلاح طلب بردارند .

۱۱-    با در نظر گرفتن تمام جوانب ، جریان مجاهدین شریعت گرا معتقد است که اصل « انما الامومنون الاخوه  » و « وعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا » و همچنین منافع عمومی مسلمین ایجاب می کند که هم مسیران این جریان از استراتژی جبهه واحد اسلامی و شعار « به سمت مردم  و بسیج عمومی » پشتیبانی کرده و ابتکار تحقق بخشیدن به آن را در دست بگیرند . البته تاکتیکهای جماعتهای شریعت گرا در هر بخش از سرزمینهای مسلمان نشین  ، با تبعیت از استراتژیهای کلان جریان ،  متناسب با شرایط خاص آن سرزمین اتخاذ و تعیین می گردند و کپی برداری از دیگر سرزمینها نوعی انتحار مبارزاتی محسوب می گردد . چون مبارزه و انقلاب در شرایطی خاص به هیچ چیز دیگری شباهت ندارد و تنها نصرت الله و سپس  شناخت خود و دشمن و وضع موجود می تواند راه گشا باشد . به همین دلیل تفکر فرماندهی خالد بن ولید رضی الله عنه در اعطای اختیارات و خودمختاری در چارچوب استراتژیهای کلان  به امرا و فرماندهان جهت مانور بیشتر برتری خود را نشان می دهد .

۱۲-    شورای جماعتهای شریعت گرا در پاکستان ، افغانستان ، هورامان ، عراق ، سوریه ، کوردستان و غیره  خود را موافق با جبهه ی واحد مسلمین جهت انقلاب اسلامی و تطبیق قانون شریعت اعلام نموده اند ؛ و حمایت از یک دولت واحد اسلامی  را ، که سالها پیش تشکیل شده ، وتامین کننده ی رفاه و امنیت برای ساکنان  و آماده ی جهاد و پیکار جدی با قدرت دیکتاتوری سکولاریستی و مرتدین سکولار و دین فروش محلی  باشد  ،  واجب می دانند . چون متقاعد شده اند که  جبهه ی متحد منطقه ای آنها نیز همراه با حفظ خودمختاری امارت خود می توانند بدین ترتیب بر قدرت خود و کل جریان مجاهدین شریعت گرا افزوده و نفوذ  توحیدی را در مردم تقویت کند .

۱۳-    در سرزمینهای مسلمان نشین ، بیشتر از هر کجای دنیا ،  مسلمین زیادی هر چه بهتر می فهمند که سابقین و پیشروان اهل توحید آنها ، الحق  در سختترین لحظات نیز از زمین گذاشتن اسلحه اجتناب نموده و به درستی بیهودگی  مطلق علاجهای عوام فریبانه ی رفرمیستی را در شرایطی که فقط انقلاب ترکیبی توحیدی قادر به گره گشایی آن است ، افشا کرده است .  با ادامه ی این راه دیری نخواهد گذشت که جریان فرقه ی ناجیه عناصر فریب خورده اما مخلص و فعال جماعتهای مبارز خارج از شورای اولی الامر و حتی  فریب خوردگان مخلص جریانات فاسدی چون اخوان المفلسین و سلفی های آل سعود  ، صوفی ها و دیگر مذهبیون را که تا امروز خارج از دایره ی مطلوب الله و مورد دلخواه مردم باقی مانده اند را به خود جلب خواهد کرد

 

 

 

سخن آخر در مورد خوارج :

 

خوارج در دوران ولید بن عبدالملک و بردارش سلیمان جنبشی نکردند وقتی عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید یکی از خوارج به نام شوذب قیام کرد و گروهی  از موافقان وی دورش را گرفتند  ؛ ولی عمر مرد صاحب فضیلت  با خوارج  راه افراط و غیر اسلامی را نپیمود او می خواست با انها مثل یک مسلمان برخورد کند و ابتدا به وسیله دلیل و گفتگو اختلافات  به وجود آمده را از بین برد .

از اینرو نامه ای به شوذب فرستاد و چنین نوشت: شنیدم به خاطر خشنودی خدا و پیغمبر خشم اورده ای و قیام کردهای تو بدین کار از من سزاوار تر نیستی بیا تا با تو مناظره کنم. که در حق جانب ما بود تو نیز با مردم هم عقیده می شوی و اگر حق به جانب تو بود ما در کار خود نظر می کنیم شوذب به پاسخ عمرنوشت: “انصاف دادی دو کس را نزد تو فرستادم که با تو بحث و مناظره کنند.”

عمر بن عبد العزیز می خواست بدین وسیله اختلاف را از میان بردارد و خوارج را به وسیله برهان اقناع کند و چون از خون ریزی  میان مسلمین متنفر بود راه شریعت الله را در پیش گرفت. روش عمر نتیجه خوبی داد یکی از آن دو خارجی که برای مناظره معین شده بود اقرار کرد که حق به جانب عمر است به گفته مسعودی یکی از آن دو به عمر گفت “تا کنون دلیلی واضح تر و روشن تر از دلیل تو ندیده ایم شهادت می دهم که حق به جانب توست و از کسی که از تو بیزار باشد بیزارم عمر به خارجی دیگر گفت: تو چه می گویی، گفت: آنچه گفتی نیکو و واضح است ولی من در این باب تصمیم نمی گیرم تا گفتار تو را به مسلمانان عرضه کنم و دلیل آنها را بشنوم. یکی از آن دو نزد شوذب و پیروان او رفت تا از نتیجه مناظره آگاهشان کند اما بزودی مرگ عمر سر رسید و در رجب سال ۱۰۱ هجری از جهان چشم پوشید.[راجع المناظرة التي جرت بين عمر وشوذب عند ابن الحكم ص ۹۹ – ۱۰۲ ].

کسانی که ادعای هم مسیری با بزرگانی چون عمر بن عبدالعزیز رحمه الله را دارند شایسته است که اعمالشان نیز شبیه این بزرگواران باشد نه تابع هوا و هوس نفسانی و شیاطین و کفار محارب

 

در پایان باید بگویم  :  هر کسی که هدفش حق بوده و بخواهد آن را پیدا کند تنها یکی از این اسناد و دلایل برایش کافی است  ؛ اما کسی که هوس باز بوده و دنباله رو هوسش باشد  هزاران دلیل هم برایش کفایت نمی کند ، همچنانکه الله تعالی می فرمایند :

 

‏ إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ ‏ * ‏ وَلَوْ جَاءتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّى یَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِیمَ ‏

 

‏بیگمان کسانی که ( خودخواه و سیاه‌دل هستند و به اوج طغیان رسیده‌اند و از جهالت به گرداب ضلالت افتاده‌اند و سعی در رستگاری خود از کفر و نفاق ندارند ) حکم پروردگارت نسبت بدیشان این است که ( همچون فرعون ) ایمان نمی‌آورند ( مگر وقتی که عذاب را با چشم خود ببینند ) .‏

‏هرچند که همه دلائل روشن ( و تمام آیات و معجزات الهی ) به سراغ آنان بیاید ، ( ایمان نمی‌آورند ) تا زمانی که عذاب دردناک را مشاهده کنند ( که در این هنگام ایمان آوردن سودی نمی‌بخشد ) .‏ (سوره یونس آیه ۹۶ /۹۷ )

 

فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ‏
‏به زودي آنچه من به شما مي‌گويم به خاطر خواهيد آورد ( و به صدق گفتار من پي خواهيد برد ) . من كار و بار خود را به خدا وا مي‌گذارم و حوالت مي‌دارم . خداوند بندگان را مي‌بيند ( و پندار و گفتار و كردارشان را مي‌پايد ) .‏ (سوره غافر آيه ۴۴ )

 

 

 

 

 

 

ولله الحمد و المنه

والله اکبر

ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

دیدگاهتان را بنویسید