هورامان در مسير گذار واتحاد جهت حفظ بقا

هورامان در مسير گذار واتحاد جهت حفظ بقا

به قلم : ابوسلیمان هورامی

 

قبل از آنكه اتحاديه ی ماد تشكيل گردد طوايف واقوام مختلفي در غرب ايران زمين زنگي مي كردند كه پس از تشكيل حكومت ماد ، ديگر اثري از حكومت آنها باقي نمي ماند بلكه در اتحاديه حاكم هضم مي گردند. اين اقوام عبارت بودند از :ماننائیها، گوتی  ها ،  کاسی هاو…

اينكه قبل از اقوام مذكور نيز چه اقوامي در اين بخش زيسته اند،  وداراي چه نژاد يا فرهنگ وتمدني بوده اند مشخص نيست . اما پس از آنكه حكومت ماد از به هم پيوستن اين پادشاهيهاي كوچك به وجود آمد، همين شيوه ملوك الطوايفي وحكومت هاي كوچك در زير سايه حكومت بزرگ به استقلال داخلي خود ادامه دادند.

پس ازجابه جا شدن قدرت مادها به هخامنشيان يعني ازفرزندان يك خانواده به يكي ديگر از فرزندان همان خانواده، باز مي بينيم حكومتها وطوايف كوچك نقش اول اسكلت حكومتي را تشكيل مي دهند ،   كتيبه بيستون روئساي آنها را چنين بر مي شمارد .

۱- اتانس ( اوتانه)

۲- اسپاتينس ( اردومنش)

۳- گبرياس (گئوبروو)

۴- انيتا فرنس ( وين دفرنه)

۵- (بغا بوخش يكم)

۶- هيدارنس (وبدرنه)

۷- داريوس( داريوش)

پس از فروپاشي حكومت هخامنشيان توسط اشغالگران رومي ، باز مي بينيم كه يك جريان استقلال طلبانه عليه اشغالگران به رهبري اشكانيان ظهور مي كند وقدرت بزرگي را در ايران زمين بوجود مي آورند . اما باز اسكلت تشكيل دهنده اين جريان بيگانه  ستيز نيز اتحاد طوايف وحكومتهاي كوچك است كه از ميان اين حكومتهاي كوچك وطوايف متعدد مي توان به چند طايفه بزرگ آنها اشاره كرد:

۱ – خاندان حكومتي پارت كه نماينده تمام طوايف وشاهان كوچك بودند .همچون شاهان ماد وهخامنشي.

۲- خاندان مهران كه در ري وماد بزرگ حكومت مي راندند.

۳- خاندان كارن يا قارن نهاوند واطراف آن حكومت مي كردند.

۴- خاندان سورن كه در سيستان وبلوچستان واطراف آن حكم مي راندند كه وظيفه موروثي آنها تاجگذاري بر سر پادشاهان پارت بودواز بزرگترين وپر نفوذ ترين طوايف به شمارمي رفت .

۵- خاندان اسپنديار كه آنها نيز در حوزه نفوذي ري وبخشي از ماد بزرگ حكم مي راندند.

۶- خاندان زيك در ماد كوچك يا آتروپاتن آذربايجان حكم مي راندند.

اين خاندان در مجلس مخصوص اشراف ، قدرت سياسي بزرگي داشتند ، و بر اختيارات وحد وحدود وظايف شاه نيز تاثير مستقيمي مي گذاشتند.

پس از اشكانيان حكومت به فرزند ديگري از خانواده ايران زمين منتقل مي شود وهمان طوایف با شيوه حكومت داري ملوك الطوايفي باحفظ قدرت خود ودر قالب ثابت خود به نام واسپوهران به حيات خود ادامه مي دهند .در دوره ساسانيان نيز طوايف بزرگ اين اتحاديه عبارت بودند از :

۱- خاندان ساساني كه همچون ماد،هخامنشي وپارت نماينده اتحديه جديد بودند.

۲- خاندان كارن پهلو كه در حوالي نهاوند در سرزمين ماد اقامت داشتند.

۳- خاندان سورن پهلو كه در حوزه سيستان وبلوچستان حكم مي راندند.

۴- خاندان اسپاهند پهلو كه در گرگان واطراف آن مي زيستند.

۵- خاندان اسپنديار، كه در اطراف ري حكمراني مي كردند هرچند كه خاندانی  كه از همين طایفه بود در فارس ساكن شده بودند.

۶- خاندان مهران كه در ري حكمراني مي كردند ورودخانه مهران در پارس هم به اين طايفه منسوب است.

۷- خاندان زيك كه درهمان ماد كوچك يا آتروپاتن حكم مي راندند.

اگر دقت كنيم مي فهميم كه خاندانها وطوايف بصورت ثابتي به حيات سياسي وفرهنگي خود ادامه مي دهند،  وتنها نمايندگان اين طوايف است كه زماني شاهان ماد مي شوند وزماني هم شاهان هخامنشي يا اشكاني يا ساساني اما در هر صورت اين حكومت هاي كوچك به حيات خود ادامه مي دهند وحتي در ميان حكومت نيز داراي شغلها ومناصب موروثي وخانودگي مي گردند. بطور مثال مي توان گفت كه مناصب لشكري به دو خاندان سورن ومهران تعلق داشت وخاندان سورن علاوه بر آن وظيفه تاجگذاري شاهان را نيز بر عهده داشته است ، پس از ميان خاندان هاي مختلف از قدرت بيشتري برخوردار بوده است.به همين دليل مي بينيم كه در زمان حكومت ساسانيان به مناطق غرب ايران كوچ مي كنند وهم اكنون روستاي سورن در بانه ، كوه سورن در مريوان ،قلعه سورنا در هورامان و… به خوبي نمايانگر اين قوم درمنطقه هورامان وغرب ايران مي باشد.

با آنكه انوشيروان جهت تضعيف اين خاندان هاي بزرگ طبقه ديگري به نام ورزگان يا بزرگان را عمداً بوجود آورد ، اما خاندان هاي بزرگ نفوذ وقدرت خود را حفظ كردند. در هر صورت عموماً همه مردم در عصر ساسانيان به پنج طبقه تقسيم مي شوند:

۱-  موبدان (روحانيون)

۲- ارتشتاران ( تطاميان)

۳- دبيران ( اعضاي ادارات )

۴- واتريوشان (كشاورزان) وهوتخشان ( دران) كه تقريبا به صورت موروثي وارثي باقي مي ماند وعبور از طبقه اي به طبقه ديگر غير ممكن بود.

در هر صورت شاهان محلي تا هنگام سقوط آخرين سلسله ايران باستان نيز به حيات سنتي خو ادامه دادند به نحوي كه در هنگام حمله سپاه اسلام به ايران (به قول پیرنيا) ۲۶ شاه محلي وجود داشتند.

با صرف نظر از ديگر مناطق ايران زمين بايد گفت آخرين شاه محلي كه به مدت ۵۰۰ سال توانست تايك قرن گذشته ادامه دهد ، خاندان سلاطين اردلان در بخشي از غرب ايران زمين ودر هورامانات بودند . در سراسر ايران زمين پس از تسلط اسلام  برآن ما هيچ سلسله وخانداني نداريم كه به اين اندازه توانسته باشد كه به حيات سياسي خود ادامه دهد.

اين شاهان محلي هرگز زير بار شاه همسايه نرفتند ، بلكه به خاطر مسائل بسيار ريز مورد اختلاف اغلب با همديگر سر ناسازگاري وكشمكش داشتند .اين شاهان محلي از لحاظ استقلال داخلي ورسيدگي به امورات فرهنگي ، ديني واقتصادي و… منطقه خود با آنكه از شاه همه اين شاههاي كوچك تاثيراتي را مي پذيرفتند ، اما هرگز ديده نشده كه در غرب ايران زمين شاهي توانسته باشد حكومت يك شاه همسايه را منهدم نموده وخود به راحتي جايگزين آن گردد،  بلكه جهت توازن قوا وحفظ حكومت قدرتمند مركزي،  هميشه سعی بر آن بوده كه مردمان هر منطقه اي خود شخصا حاكم سرنوشت محلي خود باشند واين چيزي فرا تر از آني است كه امروزه تحت عنوان خود مختاري، ايالتي ، فدراليسم و… از آن بحث مي شود.

اين حاكمان كوچك كه همگي در ايران زمين بعنوان فرزندان يك خانواده شمرده مي شدند،  جهت مقابله با يورشهاي شمال شرقي وشمال غربي وغرب از جانب هپتاليها وغربي هاي هميشه دشمن ، جهت حفظ مصالح خود هراز چند گاهي يكي را به عنوان رهبر خود مي پذيرفتند،  وبا قدرتي كه به او داده مي شد ، جلو متجاوزان همسايه هي خارجي حتي دست اندازيهاي همسايه هاي داخلي نيز گرفته مي شد.كه ديديم يك بار مادها بوجود آمدند بار ديگر هخامنشيان ، پارتها ، ساسانيان و…   .

هم اكنون كه هوايهاي ساكن غرب ايران زمين بعد از انهدام حكومتشان توسط شاهان بي لياقت قاجار بصورت رمه هاي بي چوپاني در آمده اند،  بايد باردگر همچون وارثان برحق اشكانيان وخاندان سورن وساسانيان كه اردلان ها نيز خود را به آنها منسوب مي كردند ، بار دگر در پي احقاق حقوق خود بر آمده وبفهمند كه دا رند با چه كساني جهت بقاي خود پيمان مي بندند. باسورانها وشكاكهاي مرتدي كه ادعاي يك كشور توهمي واختراعي را دارند كه پس از سالها از تشكيل حكومت نيمه مستقل آمريكائي شان در عراق هنوز اجازه ابتدائي ترين حق هوراميهادرخواندن ونوشتن به زبان مادري را به آنها نداده وبا تاراج منابع زير زميني و…. وتبديل خاك پاك علما وبزرگان دين وپيران ومشايخ هورامان به مكاني جهت مشروبخوري وخوشگذراني ، ملت ما را روز به روز به سوي نيستي وفنا سوق مي دهند، آيا چنين مرتديني لياقت آنرا دارند كه حافظ دين ، جان ، عقل،ناموس ومال ما باشند؟

گذشته ی ننگين اين سكولارهاي مرتد ثابت كرده است كه اينها لياقت هيچگونه اتحادي را ندارند ، چون مرتدين نسبت به مسلمين اصلاً جاي اطمينان نيستند وهرلحظه احتمال خيانت آنها به دينداران مي رود .

مسلمانان شكاك ،سوراني وهورامي و… غرب ايران زمين خود بهتر از هركس ديگري مي دانند كه اطمينان ونزديكي به يك گرگ  هزاران بار برايشان بهتر از نزديكي وهمراه شدن با مرتدين محلي مي باشد . آنها به خوبي مي دانند كه صاحبان اصلي وبنيانگذاران واقعي ايران زمينند ، وبخصوص تاريخ مكتوب هوراميها در سرانجام وديگر كتب آئيني گذشته اين قوم،  به خوبي ثابت مي كند كه صاحبان اصلي بخش بزرگي از تاريخ ، فرهنگ وتمكدن ايران زمين همين هوراميها مي باشند. وبا وجود آنكه رئيس خانواده آنها مريض ودر پاره اي موارد دچار هزيان وجنون نيز گشته است ، اما هنوز حا ضر نبوده ونخواهند بودكه فاميل خانوادگي خود را عوض نموده،  ويا اينكه به خاطر مريضي پدرشان دست به دامان عمو شده و وي را پدر صدا كنند،  ويا اينكه يك پدر تقلبي وساختگي براي خود بوجود آورند.

در همان ابتداي امر ما همگي مسلمانيم  واز هرگونه برتري نژادي وقبيله اي بدوريم ، اما اين به معني انكار هويت وگذشته خودمان وتسليم شدن به تاريخي ساختگي ازجانب دشمنان و بخصوص ديكتاتوري سكولاريستي عالمي ومرتدين محلي نيست.

ملت هورامان، با درك صحيح اين مطلب هرگز در جنايات قاضي محمد مرتد شركت نكردندوزماني كه بازماندگانش ، كه به فرقه هاي مختلفي تقسيم شده اند،  وارد هورامان گشتند بدون توجه به آن كه عده اي از مرتدين هورامي نيز قاطي آنها شده بو دند ؛ جهت حفظ دين ، جان ،ناموس ، عقل، ومال خود حكومت مركزي مذهبي ايران را به نفع خود تشخيص داده و عليه مرتدين واتحاديه نا مباركشا ن وارد مبارزه وجنگ گرديدند .

تاريخ مكتوب گذشتگان ما، زبان وشيوه زباني كه با آن صحبت مي كنيم ، آداب ورسوم ، شيوه معاشرت ماو…نزدیکی با بلوچها ،تاتها، بومیان زنجان وسمنان، سیوندیهای شمال وشیراز،  تاجيكها ، جنوبي ها،و…باديگر ساكنين ايران زمين گره خورده است ودر بسياري موارد نزديكي زباني يك هورامي با  يك مازندراني ، تاتي ،طالشي، بندري وقشمي وبلوچ بسيار نزديك تر از يك شكاك ساكن تركيه يا حتي عراق مي باشد.

ظلم وستم هايي كه صفويه كرد نژاد  و اعقاب آن بر مردم منطقه روا داشته اند باعث نزديكي هوراميهابا اهل سنت منطقه اعم از جاف ، سوران ،شكاك و… گرديد. اين اتحادي جهت حفظ دين وهويت ديني مردم منطقه بود . اما زماني كه مرتدين از اين نزديكي پاك در حال سوء استفاده اند،  جائي براي درنگ وجود ندارد،  بلكه تمامي هورامي ها ،جافها ،سورانها وشكاكها بايد بدون يك لحظه درنگ صف خود را از اين مرتدين بي رحم جدا نموده ودرپي حفظ مصالح پنجگانه دين، جان، ناموس، عقل ومال خود باشند.

 

طوايف مختلفي كه اسكلت مادها وهخامنشيان را تشكيل دادند پس از روي كار آمدن خاندان هاي قدرتمند پهلوي در اقوام غالب حل مي گردند وهيچ اثري از زبان يا حتي عقايد ديني آن ها نيز باقي نمي ماند،  وپس از روي كار آمدن طوايف مختلف پهلوي،  تا به امروز زبان وفرهنگ آنها با تغيراتي در ايران زمين رايج است.

در زمان اشكانيان پهلوي اشكاني رايج بود،  ودر زمان ساسانيان زبان پهلوي ساساني .كه زبان شناسان زبان پهلوي را به باستان ، ميانه ، دري وجديد تقسيم نموده اند.

تمام آنهايي كه در دانشگاههاي مختلف ايران تحصيل كرده وبا زبانها ولهجه هاي مختلف ايران زمين آشنايي يافته اند ويا اينكه به عنوان كارگر فصلي در يكي از شهرهاي ايران زمين شمال ، جنوب ،شرق ومركز مشغول به كار بودند مي توانند از نزديكي لهجه ها وهم خانوادگي آنها باهمديگر گواهي بدهند واينكه همگي ما داراي زباني پهلوي هستيم ، وبا توجه به تغييرات زماني و آمدن اقوام مختلف ويا شرايط محيطي جغرافيايي هرقومي در حفظ ونگهداري از زبان اصلي ايران زمين از قوم ديگر كوشا تر بوده است يا خير؟

بعنوان مثال اقوام كوهستاني با داشتن كوههاي صعب العبور ودوري از مراكز پر رفت وآمداقوام وسپاهيان كه از مراكز تبادل زباني وفرهنگي بوده اند، بهتر توانسته اند اززبان وآداب ورسوم خود مراقبت كنند واقوام دشت نشين با همسايه یا ملل ديگر در معرض تبادل فرهنگي ونفوذ فرهنگي وزباني ديگر اقوام بوده اند . هورامان ،بازماندگان زبان تاتي ، لري و… از جمله اين لهجه هايي هستند كه تا حدودي سالمتر مانده اند وبه زبان پهلوي نزديكتر اند .اما لهجه هاي ديگري همچون ساكنان جزاير جنوب ايران در قشم ، بندر، اصفهان، شيراز ، تبريز،خوزستان و… به خاطر نزديكي با اقوام وملل مختلف لغات بيگانه زيادي وارد زبان آنها گرديده تا حدي كه عده اي از آنان همچون تاتي هاي آذربايجان كلاً زبان خود را ترك كرده وتسليم زبان تركي گرديدند.

ازلحاظ مذهبي هم با آنكه عدهء كثيري از محققين متاثراز شرق شناسان وسكولارهاي مرتد مدعي شده اند كه ساكنان غرب ايران زمين وبخصوص هورامان همگي زردتشتي بوده اند،  دروغي بيش نيست چون اگر به اسناد ومدارك ساسانيان مراجعه كنيم مي فهميم كه اشكانيان زردشتي نبوده اند ودر زمان ساسانيان نيز با آنكه دين رسمس زردشتي بود اما اديان مختلفي در ايران زمين رواج داشتندوهورامان ، نيز ازاين قاعده مستثني نبودند.

وجود وكشف جسد هاي موميايي شده در اطراف سنندج وكشف هزاران قبر وجسد كه در داخل سفالينه ها به همراه طلا وجواهرات مطعلق به مرده،  خود بزرگترين دليل است مبني بر اينكه اين مردم زردشتي نبوده اند چون زردشتيان مرده هاي خود را دفن نمي كردند ، واينكه هنوز هم معبد آناهيتا در کرماشان وپيروان یارسیان  كه تمام كتب اوليه آنها به زبان هورامي است نيز باقي مانده اند ، خود ازوجود عقايد ديگري غير از زردشتي گري در ميان مردم حكايت دارد واين علاوه بر وجود اديان سماوي مسيحيت ويهوديت در ميان مردم بوده وهنوز هم با سخت گيري هاي افرادي عليه آنها ، ما هنوز هم آنها را در ميان خود مي بينيم واين علاوه بر صدها عقايد وباورها يی است كه از زمان ورود اشكانيان در ايران زمين رواج داشته است.

دين رسمي وحكومتي كه براي خودش آتشگاههايي بر پا ساخته بود زردشتي بود در سراسر ايران زمين هم پيرواني داشت اما اين به معناي عدم وجود اديان ديگر همچون مانويت ، بوديسم يا … نبوده ونخواهد بود . وهورامان ، رانيز كه پناهگاه اغلب مخالفين حكومت مركزي بود را قطعاً نمي توان صاحب دين رسمي زردشتي دانست چون شواهد مكتوب موجود وهمچنين قبر ها واشياي كشف شده خلاف اين را مي رساند.

هورامان پس از پذيرش اسلام در زمان عبدالله بن عمر نيز با آنكه اكثريت آنها مسلمان گشته ، اما هرگز صاحب يك دين نبوده اند بلكه باقي مانده عقايد هورامي ها در قالب دين   ، يهويت ومسيحيت نيز به حيات خود ادامه داده اند.

پس برادران وخواهران ارجمندم توجه داشته باشند هورامان نيز که خود را بازماندگان طايفه سورن وحافظان ايران زمين مي دانند ، همچون ديگر طوايف ايران زمين عضو يك خانواده اند با تاريخ ، تمدن و گذشته اي مشترك ومشخص وهم اكنون با وجود پديد آمدن بيگانگي هاي عقيدتي وجنگهاي درون گروهي ، باز اين گذشته از بين نمي رود،  واين هيچ تضادي با عقيده صحيح اسلامي ندارد،  بلكه شناخت صحيح راهي است جهت جلوگيري ازغلطیدن عده اي جوان نا آگاه به دامان سكولارهاي مرتدي كه با بهره گيري ازشرق شناسان در پي عقيده سازي وتاريخ سازي براي آنها مي باشند.

با تمام آنچه كه گفته شد ما در توصيف وضع موجود تنها به كتب افرادي چون هرودوت ، کتزیاس و… يا قباله پهلوي هورامان ، كتاب سرانجام وكلام یارسان  وديگر اسناد نوشته شده توسط ساسانيان وديگر اشياي زير زميني وكشف شده منطقه خودمان اکتفا كرده ايم،  اما با  اين وجود با گذشت قرن ها وآمد ورفت ملتهاي مختلف هيچ قومي نمي تواند ثابت كندكه با هيچ ملت ديگري آميختگي نداشته است ويا اينكه زبان وعقايدش از ملل ديگر تاثير نپديرفته است،  به همين دليل است كه با اين همه روشنگري كه در زمينه قوميت مي گردد ، اگر كسي به نژاد گرايي گرايش يابد بايد به قول رسول اله صلي الله عليه وسلم برود وآلت تناسلي پدرش را ماچ كند. چون همه چيزهاي نژادي و ارثي از آن طريق به وي رسيده است.

ما مسلمين همچنانكه در زمينه عقايدمان در مبارزه با بدعتها وخرافات وتمام آن چيزهايي كه از عقايد و افكار انحرافی بشري وارد اسلام گرديده ، كوتاهي وسستي به خود راه نمي دهيم به همان شيوه هم اجازه نمي دهيم كه ديگران جهت ضربه زدن به تاريخ وگذشته ما،  وخدمت به سكولاريسم ومرتدين مهاجم،  وحمله برضد اسلام وتاريخ پرشكوه اسلامي مردم منطقه ، اقدام به تحريف تاريخ وهمچون پير زنان مشغول قصه سرايي وتوهم بافي بر مبناي عقیده ی فاسدخود باشند.

هوراماني كه با اين تاريخ وگذشته روشن وشكوهمندش توانسته پس از سپري كردن آن همه دسیسه هایی كه حكومتهاي ظالم صفويه، قاجار،  پهلوي ، بعثيون ، مرتدين سكولار كومله ، دمكرات ، پژاك ، پارتي ،یه کیه تی و… برايش چيده اند جان سالم بدر برد ، قطعاً خواهد توانست با بازگشت به ارزشهاي ديني واطمينان به تاريخ وادبيات مستحكمش آينده درخشانش را رقم بزند .

مردم هورامان در طول حيات تاريخي خود دريافته اند كه اگر دين داشته باشند وبه آن پايبند باشند همه چيز دارند،  واگر از آن فاصله بگيرند،  به نسبتي كه دور شده اند،  به همان نسبت هم به طرف سقوط ونابودي به پيش خواهند رفت . پس جهت حفط دين خود بايد با پرهيز از سكولارهاي مرتد،  در اتحادي كه جهت حفظ بقاي خود با ديگر اقوام ايران زمين مي بندند كاملاً هوشيار بوده وآگاهانه دست به عمل زندوعاقبت به خيري وبهشت برين را فداي توهمات وتبليغات وسوسه انگيز ودروغين شيطان وياران سكولار مرتدش ننمايند.

از تاريخ وگذشته آنچه را مي گيريم كه به سوال روزمان پاسخ دهد وجوابي براي نيازهاي روزمان داشته باشد، بعد از مطالعه هر بحث تاريخي بايد از خود بپرسيم كه چي ؟ براي امروز من چه فايده اي دارد ؟ در آينده من چه تاثيري مي گذارد؟ وقتي كه به اين سوالات جواب داديم آتوقت است كه از تاريخ ‹‹ عبرت ››  گرفته ايم،  وآن را ازمشتي داستان كهنهء بي روح ، به ابزاري كارآمد ورهنما مبدل ساخته ايم. در واقع امر نقشه ی تجربه وطی شده اي را در اختيار داريم كه هم راههاي پر پيچ وخم ،دره هاي مهلك ، پرتگاهها وباتلاق ها در آن مشخص است وهم راه هاي مستقيم وبدون خطري كه انسان هاي گذشته به  ارث  گذاشته اند. و شايد اجداد هاي ما هم هر كدام راهي را انتخاب كرده اند وما هم اكنون نتيجه اش را ثبت شده مي بينيم چيزي كه خودشان به آن اندازه ازآن خبر نداشته اند.

پس تاريخ وحتي داستانهاي تاريخي قرآن ، نقشه هاي مطمئن وتجربه شده اي هستند كه هم ابتداي راه را مشخص مي كنندهم اتفاقات مسير حركت وهم نتيجه را .

هم اكنون هورامان دريك  «مرحله ی گذار»ي قرار گرفته است كه بايد همچون پيشينيان خود مسير را براي خود برگزيند . يا همراهي با سكولارهاي مرتد كومله ، دمكرات ، پژاك ، پ.ك.ك، پارتي ،یه کیه تی   و…وجنگي  حتمي با مسلمانان وقوانين واحكام الهي ودر قيامت هم آتش جهنم وپشيماني ابدي . يا انتخاب راه اولياء ، صالحين وشهداء .و هم مسیر  شدن  با تمام نظامهای ضدسکولاریستی ديني -مذهبي صحيح و بدعتگرا و حتي شرك آلود منطقه،  وبكارگيري تمام اسباب ونيروهاي موجود جهت مبارزه با ديكتاتوري سكولاريستي مهاجم به رهبري آمريكا ومتحدين مرتدش كه قسمتي از خاكمان در هورامان غربی را نيز به اشغال خود درآورده اند،  و در نهايت كسب يكي از دو پيروزي در دنيا وبدست آوردن بهشت ورضاي الله جل جلاله درقيامت.

فرزندان هورامان وسازندگان تاريخ ايران زمين غير از اين دو راه هيچ راه ديگري ندارند و قطعاً همچون گذشتگان صالح وديندار خود راه دفاع از ارزشهاي ديني ومبارزه با تهاجمات غربيهای  مهاجم ومرتدین سکولار بومی وكسب رضاي خداوند را انتخاب خواهند كرد.

 

                                                                                       ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید