چگونه جنگ مذهبی « خودکشی » مجاهدین و خدمت به اشغالگران خارجی و مرتدین محلی است ؟

چگونه جنگ مذهبی « خودکشی » مجاهدین و خدمت به اشغالگران خارجی و مرتدین  محلی است ؟

ارائه دهنده : دکتر م .هورامی  { پزشک عمومی }

چندی پیش مطلبی راهبردی از یکی از منابع تبلیغاتی اشغالگران آمریکائی و غربی را خواندم که از اهمیت و بزرگی یک توطئه ی مهم علیه مسلمین خبر میداد.

« «نیوزویك» به مقامات آمریكایی توصیه كرده است، بدون گرفتن جانب یك طرف در  درگیری‌ها ی مذهبی میان مسلمین ، تلاش كند این درگیری ادامه یابد تا مسلمانان و از جمله «القاعده» به جای حمله به غرب، مشغول اختلافات داخلی خود باشند.
در این تحلیل آمده است: این روند به همین شكل یادآور دوره اصلاحات مسیحی است. »

در قرون وسطی و اوایل رنسانس در غرب ، شاخه‌های گوناگون مسیحیت برای اثبات درستی تفسیرهای خود از مذهب به كشتار یكدیگر پرداختند. و دامنه ی اختلاف را به حدی گسترش دادند که جناح بسیار اندک و ناچیز سکولار جامعه توانستند نظر و رای  مردمان مذهبی را به خود جلب کنند .   مردم که از جدالها و درگیریهای ویرانگر میان رهبران و جناحهای مختلف مذهبی  از یکطرف و فقر و تنگدستی و دیکتاتوری حکام وابسته به مذهبیون  از دیگر سو به تنگ آمده بودند ؛ تسلیم تبلیغات سکولارهایی را خوردند که مذهب را در خود شخص محدود کرده و دست دلالان و توطئه گران مذهبی و حکام ظالم را از سر مردم کوتاه نمایند. مردم را اختلافات داخلی مذهبیون و فقر وظلم حاکم بر جامعه به طرف سکولاریستها کشاند نه حقانیت عقاید و برنامه های سکولاریستها.

این پروژه و مصیبت میان مذهبیون سنی و شیعه و فرقه ها و احزاب مختلف اهل سنت در میان همدیگر و فقر و ظلم تحمیلی بر مردم از دیگر سو در غرب ایران زمین نیز باعث قدرت یابی مرتدین سکولاریستی چون کومله ، دمکرات ، پ.ک.ک و… گردید . در این تکرار تاریخی که  بر خلاف جوامع غیر اسلامی زیاد دوام نداشت ، همچون مردمان مسیحی غرب ، در کردستانات نیز خود مسلمین بازو و قدرت سکولاریستها را تشکیل می دادند . جهالت نسبت به اصول شریعت اسلام ، وجود تفرقه و چند دستگی های مخرب ، عدم  وجود رهبریتی کاریزماتیک فراگیر  بر روند تسریع این چرخه ی نامبارک تأثیر به سزایی داشت .  به راحتی می توان دید و به  نظر می‌رسید این روند سکولاریزاسیون موجود در غرب  با تفاوت‌هایی در کردستانات و سراسر جهان اسلام نیز در حال شكل‌گیری  بود .
این اختلافات فرقه ای و سلیقه ای مذهبی میان مسلمین و چند دسته کردن و به جان هم انداختن مردم  برای هر كسی معانی خاص خود را دارد، اما برای «مجاهدین فرقه ی ناجیه » چطور؟  به عنوان مثال به یکی از این جماعتهای جهانی فرقه ناجیه به نام القاعده اشاره می شود که از دیگر جماعتهای فرقه ی ناجیه مشهور تر و برای عموم شناخته شده تر است .

ما می دانیم که  همه ی ایدئولوژی‌ها ی غیر اسلامی و یا آلوده ی منتسب به اسلام، در رویارویی با واقعیت تغییر می‌كنند. سکولاریستهای سوسیالیست شوروی با وعده های توخالی مسلمین را در مسیر رسیدن به اهدافشان خرج کردند ووقتی که به هدفشان رسیدند بیشتر از ۲۵ میلون مسلمان را قتل و عام نموده و یا به سیبری تبعید کردند . در دیکتاتوری چین سوسیالیت نیز همین اتفاق برای مسلمین رخ داد . در رژیمهای سکولاریست ترکیه نیز ، سکولاریستهای ترکهای جوان نیز به رهبر ی آتاتورک ، باز با وعده ووعید به کردها کار خود را شروع کردند . اما زمانی که به قدرت رسیدند قتل و نسل کشی رایج میان سکولاریستها در انتظار کردهای مسلمان بود و تا به حال دارند قربانی می شوند . رژیمهای سکولاریست صدام حسین  در عراق نیز از همین قاعده پیروی کردند ، ابتدا وعده و وعید به کردها و در عمل کشتار دسته جمعی به نام  فریبنده ی انفال و بمباران شیمیائی حلبچه در هورامان غربی و هزاران جنایات دیگر . در سوریه ی سکولار سوسیالیست هم همین قاعده برای کردها ی مسلمان و دیگر مسلمین عرب حاکم شد و…..  اما از جانب مسلمانان فرقه ی ناجیه در گفتار و عمل چه سیاستی برگزیده شده است و به آن دعوت می شود :

 امام «اسامه بن‌لادن» رحمه الله  و «ایمن الظواهری» به همراه دیگر رهبران مجاهد همگی از پیروان اهل سنت هستند كه «القاعده» را به عنوان سازمان پان‌اسلامی برای اتحاد مسلمانان در جنگ علیه اشغالگران سکولاریست غربی و اسرائیل و رژیم‌های  مرتد متحد غرب مانند عربستان و مصر  و…ایجاد كردند. هیچ كدام از این  رهبران مجاهد به تحریک و ایجاد درگیری  میان مذهبی از مذاهب رایج در میان اهل سنت و یا حتی  جنگ و درگیری با شیعیان مشهور نبوده اند و در بیانیه‌ها و فتواهای متناوب آنان، نامی از این گروه‌ها نیست و تنها اتهامات متوجه « دیکتاتوری مهاجم سکولاریسم » ، « مرتدین محلی » ، «صلیبیان» و «یهودیان» است.

از زمانی كه امام اسامه بن‌لادن رحمه الله در سال‌های دهه ۱۹۸۰ به پیشاور رفت تا با سکولاریستهای اشغالگر سوسیالیست شوروی در  افغانستان بجنگند، با آنکه  اختلافات مذهبی و به خصوص بدعتهای خطرناک در میان تفاسیر مختلف موجود در افغانستان غوغا می کرد ، اما ایشان رحمه الله در دشمن شناسی و درجه بندی دشمنانش هرگز دچار اشتباه و یا قضاوتهای احساسی نگردید . چرا؟ چون ایشان رحمه الله استراتژی مبارزاتی و دشمن شناسی شان را در بر خورد با کفار و مشرکین اهل کتاب و مشرکین غیر اهل کتاب (سکولاریستهای امروزی) و مرتدین داخلی و … وروش برخورد با بیماریهای قلبی و ذهنی رایج در میان مسلمین را از قرآن وسنت صحیح آنهم بر فهم گذشتگان صالح این امت گرفته بودند . وی ابزار بسیار مهمی چون توحید ، کفر به طاغوت و اصول بنیادین ولاء وبراء را در اختیار داشت . به همین دلیل بود که در استراتژی هرگز دچار خطا نگردید .

اما بعضی از حوادث در عراق،افغانستان ،صومالی و… برای بعضی از انسانهای محدود بین جاهل و یا مغرض ، یك نقطه چرخش به شمار می‌رود.  مثل کشتن احمد شاه مسعود سنی مذهبی که رهبریت نیروهای تحت امر آمریکا و ناتو را برعهده داشت و یا آیت الله حکیم شیعه مذهبی که رهبریت نیروهایی را برعهده داشت که علیه مسلمین مجاهد ، در خدمت اشغالگران سکولاریست آمریکا و ناتو در امده بودند و یا نمونه های مشابه این در سایر سرزمینهای اشغالی مسلمین . 

«ابومصعب زرقاوی»در نامه‌ای در فوریه ۲۰۰۴ به امام بن‌لادن رحمه الله،  رهبران مذهبی مزدور آمریکا و ناتو در عراق را با صفاتی مانند «مانعی از میان برداشتنی»، «ماری در كمین»، «عقرب حیله‌گر و بداندیش»، «جاسوس دشمن» خطاب قرار داده و عنوان می‌كند كه خطر این دین فروشان خودی، بیشتر از آمریكایی‌هاست.  در تمامی این موارد جنگ  این جماعت جهانی با اینگونه افراد مذهبی ، در واقع جنگ با مذهب خاصی نیست . بلکه جنگ با اشغالگران و تمام کسانی است که به خدمتشان در آمده اند ، خواه این مزدور مردم فروش دین فروش یک سنی زاده باشد یا یک شیعه زاده .

تمامی رهبران مجاهد فرقه ی ناجیه  آشكارا از این روند نگران بوده اند. چنانچه زرقاوی نیز سرانجام این امر را مستقیم یادآور شد، اما این معضل گمراه کننده  را ،مزدوران تولید شده ی دستگاههای اطلاعاتی دشمنان به وجود آورده اند، که چاره ای جز برخورد عملی با آنها نمی ماند.
بنابراین، سازمانهای مجاهدین فرقه ی ناجیه كه امیدوارند جهان اسلام را در جهاد علیه غرب سکولاریست و مرتدین محلی با هم متحد كنند، به نوبه خود نباید خود را درگیر یك جنگ داخلی در میان تفاسیر مختلف اسلامی  نمایند. چون تنها حکومت اسلامی و شورای اولی الامر  منطقه ای و در نهایت شورای اوال الامرجهانی علمای اسلام است ، که با وجود حکومت و قدرت اسلامی ،توان  از میان برداشتن اختلافات و تفاسیر غلط را دارد . پس مجاهدین با درک این امر مهم باید تمرکز خود را برجهاد با کفار اشغالگر دیکتاتوری سکولاریسم  و مرتدین محلی اش و کسب قدرت حکومتی متمرکز نمایند . وحل نمودن بعضی از امراض را به زمان مناسبش موکول نمایند  . کسب قدرت حکومتی است که می تواند ریشه ی تمام بیماریهای قلبی و نفسانی و حتی مادی مسلمین  ،که به خاطر بی حکومتی دچارش شده اند، را ریشه کن نماید .و این امر بزرگ و اساسی نیز با جنگ داخلی و تفرقه و هدر رفتن انرژی مبارزاتی و انحراف از مسیر اصلی جهاد، میسر نیست . این اختلافات مصنوعی ، باعث  «تضعیف مجاهدین فرقه ی ناجیه » شده و ما تنها در صورتی می‌توانیم به مسلمانان كمك كنیم كه این داستان غم انگیز تکراری پایان یابد و به استراتژی صحیح جهاد و دشمن شناسی و دسته بندی دشمنان دور و نزدیک  برگردیم . جنگی كه  اشغالگران سکولاریست با همکاری مرتدین محلی می خواهند هم‌اكنون بر محور مذهب‌ها  راه بیاندازند، باید به خود دیکتاتوران سکولاریست اشغالگر و مرتدین و مزدوران محلی اش برگردد. .
پیروان فرقه ی ناجیه به تبعیت از رهبرانشان  باید در تبلیغات برای این جنگ مصنوعی داخلی، از جانبداری خودداری كرده و با روشنگریهای اسلامی شان به تشویق این جریانات و تفاسیر به جنگ با دشمن مشترکشان بپردازند. جنگی که توانایی جدا كردن  صف مسلمین از غیرمسلمین و حتی توان جدا کردن دشمنان مسلمین  را از هم دارد.

به یاد داشته باشیم که در مسیحیت نیز،  جمعیت زیاد و قدرت عقیدتی سکولاریستها نبود که منجر به سکولاریزاسیون و کنار نهادن دین در غرب گردید ، بلکه این  اختلافات خسته کنند ی تفاسیر مختلف باهمدیگر ، كشتار و خونریزیهای داخلی ، فقر فراگیر ، ظلم و دیکتاتوری حکام ،و در نهایت دلزدگی مردم از وضع موجود میان مذهبیون بود، که ابتدا مارتین لوتر  و امثال وی را بوجود آورد و سپس بوجود آمدن جوامع سکولاریست  « موجود در افکار چند نفر» را به واقعیت عینی و فراگیر تبدیل کرد .

این داستانی برای وقت گذزانی و کسب معلومات نیست بلکه واقعیتی است که همگی ما با آن سروکار داشته و «باید» از آن عبرت و درس بگیریم و گرنه خود ما و نسلهای آینده ی ما از قربانیان حتمی آن خواهیم بود . خستگی مردم و دلزدگی آنان از اسلام و قوانین شریعت و یا دلزدگی و خستگی از جماعتهای موجود مسلح فرقه ی ناجیه، چیزی است که به دیکتاتوری سکولاریسم و منافقین فرصت ابراز وجود می دهد . اشغالگران و سکولاریستهای مرتد محلی به تکمیل کردن این پروژه ی خطرناک « آنهم به هرقیمتی » دل بسته اند .بایدروزنه های امیدشان را با هوشیاری خود ببندیم .

دیدگاه‌تان را بنویسید: