آیا نیکی جزایی جز نیکی دارد؟

آيا نيكي جزائي جز نيكي دارد [۱]

مؤلف: شیخ ابو محمد عاصم
مترجم: ايمان. ص

بسم الله الرحمن الرحيم

 

هنگامیکه [در زندان] از دنیا دور شده و از دیدن خانواده و پیگیری اخبار و کلاً ارتباط با دنیا منع می­­شدیم، در سلول انفرادی خود کسی جز نمایندگان صلیب سرخ و کبوتر و گنجشکهایی را نمی­دیدم که کنار پنجره سلولم به دنبال چند تکه نانی بودند که برایشان می­ریختم تا به نغمه و آوازشان انس بگیرم.

اما عملکرد نمایندگان صلیب سرخ چگونه بود؟ سرکشی و بازدید این نمایندگان از ما، موجی از خوشحالی و سرور را برای ما به همراه داشت، چرا که این سرکشی به معنی اخبار جدید از خانواده و نامه­­های عاطفی از سوی دوستان بود و همچنین اینکه در بسیاری از اوقات، برای کم کردن فشارهایی که مسئولان زندان بر تعداد زیادی از زندانیان وارد می­ساختند، جهد و تلاش می­کردند.

حتی بعضی اوقات کتاب­هایی را به ما می­دادند که از شوق آن در کنج عزلت خود پرواز می­کردیم. مسئولین کتاب را ممنوع کرده بودند و این هیئت صلیب سرخ تلاش خاصی را [برای دادن کتاب] به ویژه در مورد من که به خاطر شرایط خاصی که به علت گذراندن مدتی طولانی در انفرادی داشتم، انجام می­­دادند.

هر کس که من و علاقه­ام به کتاب و مطالعه را بشناسد، می­داند که بدترین مجازات من در زندان، محروم کردنم از آن است و مسئولین زندان این را خوب می­دانستند و در مورد من به کار می­بردند و از کتاب محرومم می­کردند و در این زمینه بسیار تنگ نظری به خرج می­دادند یا اینکه کتابها را از من مصادره می­کردند در حالیکه خیلی از امکانات کم اهمیت را فراهم می­آوردند.

نمایندگان صلیب سرخ تلاش خود را در این زمینه به کار بستند تا محدودیت­های به وجود آمده برای من در این زمینه را برطرف کنند و چنان صادقانه تلاش می­کردند که هرگز از یاد نمی­برم. از تمام توان خود و انواع راه­ها استفاده کردند تا آن محدودیت­ها را بردارند. نهایتا موفق شدند و توانستند یک مجله در مورد انسان، که از سوی هیئت صلیب سرخ و بصورت فصلی به چاپ می­رسید را به دستم برسانند.

این اولین نگاه ما به دنیای خارج از زندان بود، هر چند این نگاه از خلال اشاراتی بود که ضمن خبرهای مربوط به فعالیت­های صلیب سرخ صورت می­گرفت. هیچ کس مانند ما قدر این مجله را نمی­­دانست چرا ­که به خاطر در دسترس نبودن اخبار دنیا با شوق و اشتیاق منتظر رسیدن آن بودیم. این درحالی بود که این مجله، مجله­ی خبری نبود بلکه مربوط به فعالیتهای صلیب سرخ بود اما عزلت و غربتی که ما در آن به سر می­بردیم، آن را برای ما اولین و بهترین مجله­ی خبری نموده بود.

تلاش نمایندگان صلیب سرخ ادامه داشت تا اینکه توانستند کتاب­های صلیب سرخ و انواع انتشارات آن، مانند خاطرات سولفرینو از هنری دونان و قانون حکومتی انسان در اسلام و مانند آنها را که چاپ صلیب سرخ بودند به دستمان برسانند.

سپس با تلاشی مضاعف توانستند صد کتاب گوناگون برای ما فراهم آوردند تا به وسیله آن، عزلت و تنهایی ما را به طور کامل در هم بشکنند. با این کتاب­ها کتابخانه­ای برای زندان بوجود آمد، که زندانیان بعد از ممانعتی طولانی مدت از کتاب، می­توانستند از آن استفاده کنند.

نام تعدادی از کتاب­هایی که هیئت صلیب سرخ به کتابخانه زندانیان اهدا کرد، به شرح زیر می­باشد:
تفسیر ابن كثیر، صحیح مسلم، صحیح البخاری، دولة المرابطین، تاریخ الأندلس المصور، تربیة الأولاد فی الإسلام، قصص الأنبیاء، صور من حیاة الصحابة، صور من حیاة التابعین، لا تحزن إن الله معنا، فی وجدان القریة، الیوم الموعود، الطب النبوی، هبی یا ريح الإيمان، صناعة القائد، رحلة النجاح، الحرب العالمية الأولى والثانية و دیگر کتبی که در لیستی عریض و متنوع فراهم شده بودند.

خواننده­ی این کتاب­ها، به اشتباه عده­ی زیادی از افرادی که در اعتقادشان به صلیب سرخ دچار توهم شده­اند پی می­برد، اعتقادی که طی آن گمان می­شود نمایندگان صلیب سرخ به دنبال فعالیت­های تبشیری و صلیبی [دعوت به دین مسیح] هستند. تعدادی از این کتاب­ها، در مورد سختی­ها و مشکلات مسلمانان در اندلس بود و اینکه چگونه بعد از سقوط اندلس و از بین رفتن حکومت مسلمانان در آنجا، مسلمانان در معرض نسل­کشی در دادگاه­های تفتیش عقاید قرار گرفتند را بیان می­کرد.

تعدادی دیگر از کتاب­ها نیز حملات صلیبی به سرزمین­های مسلمانان را محکوم نموده و از کشتاری که صلیبی­ها در هنگام سقوط قدس علیه مسلمانان به انجام رسانده بودند، بحث می­کرد. برخی دیگر نیز استعمار جدید را محکوم کرده و از [برپایی] خلافت دفاع می­کند و شرق­شناسان [که کینه­شان نسبت به اسلام در مطالعات و آثارشان مشهود است] و غرب­زدگی و مدرنیته را نکوهش و سرزنش می­کند.

و دیگر کتاب­هایی که دلیل و گواهی است واضح و صریح بر این که صلیب سرخ، در مسائل دینی و اعتقادی دخالت نمی­کند و هیچ هدف تبشیری و صلیبی ندارد و البته همه­ی این مطالب بر حسب تجربه خودم است.

اشتباه دیگری که وجود دارد این است که برخی به علت نام آن (صلیب سرخ) آن را به گونه­ای توصیف می­کنند که در واقع در مقابل منشوری قرار می­گیرد که در سوئیس، مقر و منشأ صلیب سرخ برافراشته شده است. در حالیکه اعتبار و پندگرفتن، به واقعیات و حقایق بسته شده است نه به اسامی .. مخصوصا وقتی  که اسامی فقط جنبه شعارگونه و اشاره­واری به محتوای آن داشته باشند و از مفاهیم اصلی آن به دور باشند. [مانند همین صلیب سرخ که ظاهرا از اسمش بر می­آید که به دنبال فعالیت­های تبشیری باشند در حالیکه در واقع اینگونه نیست.]

و حتی ما مسلمانان نیز در این عصر چه تعداد دولت­ها و سازمان­هایی داریم که از آیات قرآن یا شهادتین و یا تکبیر و هلال ماه به عنوان شعار خود استفاده می­کنند، ولی با این حال از اسلام جز نامش را نمی­شناسند و هدفی از این شعارها جز نوشتنش را ندارند و چه بسا آن را نمی­فهمند و معانی حقیقی آن و مدلدلاتش را نمی­دانند. و تمامی این­ها در حالی است که همین دولت­ها و سازمان­ها، با مفاهیم و معانی این کلمات و نیز کسانی که به آن­ها اعتقاد دارند در حال ­جنگ هستند.

برای هرکس که به تاریخ تشکیل صلیب سرخ مراجعه کند، مشخص می­شود که این تشکّل بر اساس تبشیر و تبلیغ دین مسیحیت تشکیل نشده و اولین مؤسس آن هنری دونان، تاجر بود و نه کشیش یا مبلغ.

در بازگویی تجربه­ی شخصی خود از هیئت صلیب سرخ باید بگویم که من در طول مدت ارتباطم با آنان از سال ۱۹۹۴ میلادی ولو در یک روز، ندیدم که نمایندگان صلیب سرخ سعی در تبلیغ دین مسیحیت داشته باشند و یا در دین­داری زندانیان دخالت کنند، بلکه عکس آن صادق بود و این من بودم که ابتدائاً مسائل دینی را مطرح می­کردم و در مورد عقایدشان از آنها سوال می­کردم و به اسلام دعوتشان می­کردم.

آنها از مدت زمان طولانی­ای که در خصوص نامه­هایی که برای خانواده­ام می­نوشتم اطلاع داشتند، هیچگاه به خط خطی کردن نامه­ها توسط خودم، اعتراض نمی­کردند و این تنها مسئولان زندان بودند که از این مسئله ناراحت می­شدند و اعتراض می­کردند که این کار (خط خطی کردن نامه­ها) رمزی است بین تو و خانواده­ات و به همین خاطر تعدادی از نامه­هایم را برای خانواده­ام نمی­فرستادند.

در یکی از همین سال­هایی که در زندان بودم تلاش کردم که از نمایندگان صلیب سرخ، کتاب مقدس نصاری را بگیرم تا در برخی تحقیقاتم در زندان از آن کمک بگیرم. آنها از پذیرفتن این خواسته ابا کردند و عذر خواستند و آن را برایم نیاوردند در حالی که خیلی از کتاب­هایی که به آن اشاره می­کردم را برایم آورده بودند.

علاوه بر این معلوم بود که تعداد زیادی از نمایندگان صلیب سرخ اسماً (و نه در واقع) مسلمان بودند. سایر افرادشان هم که مسلمان نبودند به خواسته­های جوانان مسلمان احترام می­گذاشتند و تلاش می­کردند تا در صورتیکه یکی از زندانیان، نماینده زن را به حضور نمی­پذیرد، نماینده مرد را به سویش بفرستند و این بدین خاطر بود که نمی­خواستند ارتباطشان با هیچ زندانی­ای قطع شود. حتی نمایندگان زن صلیب سرخ، پوششی را بر سر خود قرار می­دادند.

هنگامی که مطالعه­ی تمام کتاب­هایی که صلیب سرخ برایمان فراهم کرده بودند را به پایان رساندم ـ کتاب­هایی که هیچگاه امکان نداشت در یک یا دو و یا سه ماه خوانده شود، و من تنها به این علت توانستم تمامشان کنم که مسئولان زندان تلاش داشتند من را به مدت طولانی در زندان­هایشان نگه دارند ـ کتاب­­های دیگری از نمایندگان صلیب سرخ درخواست کردم و نام تک تک آن کتاب­ها را به آنها دادم و آنها نیز در تهیه­ی آن کوتاهی نکردند و این غیر از تلاششان برای شکستن حصار منع کتاب از ما بود.

هیئت نمایندگان صلیب سرخ نهایتا ـ چند ماه قبل از آزادی من ـ در مقابله با مسئولان زندان موفق شدند که در هر ملاقاتی که با آنها دارم، کتاب­ها را به دستم برسانند و این به خاطر مدت طولانی زندان من بود. و تا آنجایی که بدانم این برای اولین بار در تاریخ زندان بود. دیدار من با آنها به معنی در جریان قرار گرفتن کامل از اخبار دنیا بود، اخباری که به خاطر پنج سال در زندان بودن از آنها دور مانده بودم.

این برخی از تلاش­هایی بود که بنده شخصاً از هیئت نمایندگان صلیب سرخ دیدم، اما خدمات آنها نسبت به جهان اسلام چه بوده است؟

یکی از مسئولین هیئت نمایندگان بین المللی صلیب سرخ می­گوید:

«بیش از نصفی از عملیات­های در حال حاضر نمایندگان صلیب سرخ، متوجه کمک به آسیب­دیدگان مسلمان است، حال چه در زندان باشند و یا خانواده­های افراد مفقودالاثر باشند و یا شهروندانی باشند که به سقفی برای زندگی و آب سالم و غذا نیاز دارند. با یک نگاه کوتاه به فعالیت­های این گروه در بیش از پنجاه کشور عضو در سازمان کنفرانس اسلامی، حضور قوی آنان در دنیای اسلام مشخص خواهد شد.» [برگرفته از «گزیده­هایی از مجله بین المللی صلیب سرخ ۲۰۰۵ »]

کسی که نسبت به خدمات هیئت صلیب سرخ شک دارد می­تواند از فلسطینی­ها در غزه و کرانه­ی باختری سؤال کند و نیز عراقی­ها، به ویژه افرادی از آنها که زندانی و یا زندانبان بوده­اند.

لذا خیلی تعجب کردم وقتی شنیدم مقر هیئت بین المللی صلیب سرخ در بغداد را منفجر کرده­اند و آن را عملی بد دانستم. عراق و مردمش در شرایط کنونی بیشترین نیاز را در دنیای امروز به خدمات فراوان و متنوع صلیب سرخ دارند. همچنین از بهانه­های سطحی برخی افراد برای این انفجارها دچار حیرت شدم، که می­گفتند مقر هیئت صلیب سرخ در عراق مرکز CIA است؛ گویی CIA سایر مراکز در این سرزمین فلاکت زده که مانند یکی از ایالتهای آمریکاست برایش کافی نیست و باید مقر هیئت صلیب سرخ را برای اقامت خود در عراق اجاره کند!!

هرکس پی به بی­طرفی صلیب سرخ برده و یا با این گروه تعامل داشته باشد می­داند این بهانه­ها و گمان­ها و پیش­گویی­ها چقدر متفاوت با واقعیت است. همچنین خیلی متعجب شدم از هدف قرار دادن نمایندگان صلیب سرخ در تعداد زیادی از میادین جنگ، حال چه با کشتنشان و یا ربودن و یا گروگان گرفتن آنها جهت معامله و یا فشار بر دولت­های آنها بر حسب تابعیتی که دارند. مانند هدف قرار دادن مأموران گروه­های کمک­رسان عمومی که دلیلی جز رنگ موی قرمز آنان (که دال بر خارجی بودنشان است) و یا چشمان آبی­شان و یا تابعیتشان – بعنوان دلایلی برای دشمنی در دین – ندارد. و تعدی به زنان آنها مانند مارگریت حسن رئیس اداره سازمان خیریه­ی “کر” در عراق که در عرصه­ی کمک­رسانی سی سال در عراق فعالیت داشت و با محاصره­ای که علیه عراق شکل گرفته بود مبارزه می­کرد. وی همسر فردی عراقی و مسلمان بود و با همه­ی این­ها دنیا شاهد ربودن این زن و تهدیدش به قتل بود. انجام این عملیات به بهانه­ی فشار بر دولتی که وی منتسب به آن بود و تابعیت آن را داشت، انجام گرفت تا به این شکل نیروهای خود را از عراق خارج سازد!

این چه حماقت و چه تشویهی است که گریبان جهاد را گرفته و سبب بی­ارزش شدن مقاومت و افراد آن شده است؟؟ یک لحظه نیز شک نمی­کنم که ممکن نیست این اعمال از مجاهدی سر بزند که دینش را فهمیده و برای جهادش احترام قائل است و تلاش می­کند تا نام نیکی از جهاد ـ در گوش جهانیان ـ بجای بگذارد. این کارها تنها از راهزنان و افراد تبهکاری که نه تنها با جهاد بلکه با دین نیز پیوندی ندارند سر می­زند.

نهایتاً مشخص شد که ربایندگان، از مجاهدان نبودند و آنها که برای جهاد خود و برجای گذاشتن نامی نیک از آن احترام قائل بودند از جمله مجاهدان و داعیان دین و علمایشان ربودن و قتل وی را انکار و عملی زشت دانستند.

در حدیث صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده است که: «مَن قَتَلَ مُعاهِداً لم یَرح رائحةَ الجنة» [به روایت بخاری]
«هر کس فرد معاهدی ـ کسی که عهد داده شده که در امان است ـ را بکشد بوی بهشت را احساس نمی­کند.»

و در حدیث صحیح دیگری آمده است: «مَن قَتَلَ رجُلاً مِن أهلِ الذِّمَّة لَم یَجِد رائِحَةَ الجنَّة» [به روایت امام احمد و غیر از ایشان]
«هر کس فردی از اهل ذمة را بکشد بوی بهشت را احساس نمی­کند.»

وجه استدلال این احادیث در اینجا بدین­گونه است که وقتی این وعید و تهدید در مورد قتل معاهد و ذمی­ای است که از ترس حکومت اسلامی به دین اسلام احترام می­گذارد و با آن دشمنی و جنگ ندارد، پس در مورد کسی که در نبود حکومت اسلامی و بدون ترس از آن، به اسلام احترام گذاشته و با آن دشمنی ندارد و حتی به مسلمانان ـ بعنوان کمک به هم نوع و بصورت انسان­دوستانه و با اخلاق نیکو ـ کمک می­کند این وعید شدیدتر و بدتر است.

آیا چنین کسانی [که به مسلمانان کمک می­کنند] شایسته­ی در امان بودن و مورد اذیت و تعرض قرار نگرفتن، نیستند؟ آیا نباید در جواب نیکی­شان با نیکی پاسخ آنها را داد؟ در این مورد الله متعال می­فرماید:

«‏لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» ممتحنه ۸
«خداوند شما را باز نمی‌دارد از این كه نیكی و بخشش بكنید به كسانی كه به سبب دین با شما نجنگیده‌اند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نرانده‌اند. خداوند نیكوكاران را دوست می‌دارد.»

پس نیازی نیست که برخی جوانان نسبت به همکاری با هیئت صلیب سرخ سخت­گیری کنند و یا همکاری خود را با آنان قطع نمایند در حالی که برادران مستضعف و اسیرشان در نهایت احتیاج به خدمات و کمک­های این هیئت هستند.

در این باب در سیره­ی نبوی آمده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم هنگامی که به طائف رفت و مورد آزار و اذیت اهالی آن قرار گرفت و پاهای مبارکشان خونی گشت، به سایه­ی دیواری پناه برد و در این هنگام غلامی نصرانی به نام عدّاس با ظرفی انگور نزد ایشان آمد و ایشان نیز آن را پذیرفت. [و نفرمود که چون نصرانی است آن را از وی نمی­ستانم.]

برای مثال می­توانیم به دولت عثمانی اشاره کنیم که به توافق ژنو در سال ۱۸۶۴ میلادی بدون هرگونه احتیاطی متعهد شد، توافقی که بر اساس پشتیبانی از قربانیان جنگ در دوره­ی معاصر حاصل شده بود.

آنها به نصب علامت صلیب سرخ بر روی آمبولانس­های دشمن احترام می­گذاشتند تا حمایت و پشتیبانی خود را از این توافق نشان دهند. چرا که در متن توافق بود که به افرادی که خدمات پزشکی ارائه می­دهند و رانندگان وسایل نقلیه­ی آنان و لوازم پزشکی­شان و نیز علامت صلیب سرخ بر روی زمینه­ی سفید رنگ احترام باید گذاشت. و دولت عثمانی از علامت هلال احمر [بجای صلیب سرخ] تا میانه­ی جنگش با روسیه در سالهای ۱۸۷۶ تا ۱۸۷۸ میلادی استفاده نکرد. در این موقع بود که دولت عثمانی اعلام کرد که از علامت هلال احمر به عنوان علامت ملی خود بر روی آمبولانس­ها استفاده می­کند و در عین حال همچنان به علامت صلیب سرخ بر روی آمبولانس­های دشمن احترام می­گذارد.

فقط از آن موقع به بعد بود که هلال احمر در دولت عثمانی شعار مطلق گردید. و این باعث نشد که امنیت آمبولانس­های دشمن را که علامت صلیب سرخ داشتند تأمین نکند و یا به آنها حمله کند و در معرض خطرشان قرار دهد، بلکه همچنان امنیتشان را تأمین می­کرد.

من در گوش هر برادر مجاهد این سؤال را زمزمه می­کنم که: آیا راضی هستید که گفته شود مجاهد فردی نادان و احمق است بطوری که فرق بین دوست و دشمن خود و کسی که با او می­جنگد و کسی که کمکش می­کند را نمی­داند؟ فکر نمی­کنم ای برادر به این راضی شوید، بنابراین از مشارکت در لغو و بیهودگی در دین و یا عمل در راستای بی­ارزش کردن جهاد و تشویه وجه­ی آن بر حذر باش، چرا که در غیر اینصورت دشمنان اسلام را در بزرگترین و خبیث­ترین کیدها و نقشه­هایشان در جنگ با دینت یاری کرده­ای. الله متعال می­فرماید:

«وَقَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ» فصلت ۲۶
«كافران (به همدیگر) می‌گویند: گوش به این قرآن فرا ندهید، و در (هنگام تلاوت) آن یاوه‌سرائی و جار و جنجال كنید (تا مردمان هم قرآن را نشنوند و مجال اندیشه درباره مفاهیم آن از ایشان گرفته شود و) شما پیروز گردید.»

بنابراین من همه برادران عامل در دین در گوشه و کنار دنیا را دعوت و نصیحت می­کنم به این مسئله، کسانی که امور مسلمین و دینشان برایشان مهم است و نام و شهرت جهاد و مجاهدین که نمایندگان صلیب سرخ و مانند آنها از دستشان در امان باشند برایشان با اهمیت است و از هدف قرار دادن اعضای آن مادامی که بی­طرفی خود را حفظ کنند و در دین مسلمانان و عقایدشان دخالت نکرده و بلکه کمکشان کنند خودداری می­کنند و این را نه از روی فضل و منّت بر سر آنان بلکه واجبی از واجبات دینشان می­دانند که جزای نیکی را باید فقط با نیکی پاسخ دهند:

«هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ» رحمن ۶۰
«آیا پاداش نیكی كردن جز نیكی دیدن خواهد بود؟»

شاعر نیز می­گوید:

فإنا لقوم أبت أخلاقنا شرفا أن نبتدی بالأذى من لیس یؤذینا
ما قومی هستیم که اخلاق و شرافتمان، ما را از آغاز کردن اذیت و آزار بر کسانی که به ما اذیتی نمی­رسانند، باز داشته است.

و در حدیث صحیحی که امام احمد رحمه الله و غیر از ایشان، آن را روایت کرده است آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«لا یشكر الله من لا یشكر الناس»
«شکر خداوند را به جای نمی­آورد، کسی که شکر مردم را به جای نمی­آورد.»

در دین ما و راه و روش پیامبرمان صلی الله علیه وسلم جایز نیست که در مقابل کسی که مستحق تشکر کردن است، با بدی پاسخ بگوییم هر چند در عقیده و دین با ما مخالف باشد، چه برسد به ربودن و اذیت کردن و کشتنشان. دلیل بسیار روشنی که در این زمینه وجود دارد سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از غزوه­ی بدر درباره­ی اسرای مشرکین است که امام بخاری رحمه الله آن را این گونه روایت می­کند:

«لو كان المطعم بن عدی حیا ثم كلمنی فی هؤلاء النتنى لتركتهم له»
«اگر مطعم بن عدی زنده بود و در مورد این افراد پست با من صحبت می­کرد، بخاطر او رهایشان می­­کردم.»

یعنی همه­ی اسرا را بخاطر تشکر از وی آزاد می­کردم. چرا که او هنگامیکه پیامبر صلی الله علیه وسلم از طائف به مکه بر می­گشت در اجاره و حمایت ایشان بود. همچنین گفته شده که دلیل این سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم این بود که مطعم و مسلمانان همراهش بیشترین نقش را در نقض نامه­ای که در زمان محاصره در شعب ابی طالب از سوی قریش علیه بنی­هاشم نوشته شد، داشته است و این تشکر و سپاس از نیکی و احسانی بود که وی به پیامبر صلی الله علیه وسلم عرضه داشت، هر چند مطعم بر شرک و عبادت بت­ها مرده بود.

ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری خود از فاکهی با اسناد مرسل ذکر می­کند که حسان بن ثابت در رثا و ستایش مطعم بن عدی هنگامیکه مُرد، سخن گفت و این به خاطر احسانش به پیامبر صلی الله علیه وسلم بود.

در ستایشِ پیامبر صلی الله علیه وسلم از پیمان حلف الفضول که پیمانی بود که در زمان جاهلیت [قبل از بعثت] شکل گرفته بود و افرادی کافر و بت­پرست آن را با هدف کمک رساندن به مظلوم در مقابل ظالم، ایجاد کرده بودند، دلیل واضحی نهفته است که تشکر و قدردانی از افرادی که کارشان کمک رسانی و نیکی کردن است امری شرعی و بلکه از اخلاق پیامبرمان صلی الله علیه وسلم و سنت و منش ایشان بوده و کشتن اینگونه افراد یا ربودن و بدی کردن به آنان راه و روش ایشان نبوده است.

أما علم المكابر أن فینا    كتاب الله يمنحنا البيانا
خودپسندان دانستند که ما کتاب خدا را داریم که بیان (و حکمت) را به ما بخشیده است.

يضيء لنا الوجود فنحن نبني    على أضواء منهجه الكيانا
الله متعال هستی و وجودی را برای ما نورانی کرد تا ما بر منهج و در راهش کیان خود را برپا ­کنیم.

يقول له وللدنيا جميعا    بأنّا سوف نرعى من رعانا
به آنها و تمامی دنیا اعلام می­کنیم کـه ما نهایتاً بر کسانی کـه بر ما حکــومت کرده­اند حکومت می­­کنیم.

سنرهب بالجهاد طغاة حرب    ونمنحهم إذا صدقوا الأمانا
با جهاد، طاغوتیان در جنگ را می­ترسانیم و در عین حال اگر صادق باشند به آنها امان می­دهیم.

ذکر این مطالب به این خاطر بود که دوست داشتم برادرانم را در جای جای زمین به در نظر داشتن آن بعنوان نصیحتی برای دین الله و جهاد و مجاهدین یادآوری کنم تا بر حفظ سمعه و شهرت و نام نیک جهادشان بکوشند و صورتی حقیقی و نورانی را از اسلام و جهاد ارائه کنند.

در انتها شایسته است از باب خیرخواهی و نصیحتی از طرف همنشین نمایندگان صلیب سرخ، یادی کنم از آن نماینده­ی صلیب سرخ که در مقاله­ای گفته بود: «هیئت صلیب سرخ لازم می­داند که خود را از مسائل اختلاف برانگیز اجتماعی و سیاسی دور نگه دارد…» بنده می­گویم که در مورد مسائل اعتقادی و دینی مسلمانان مادامی که هیئت، بی­طرفی خود را در عمل و بدون هرگونه تحریک و دخالت در عقاید مردم حفظ کند، خود را شایسته­ی همکاری از سوی همه­ی طرف­های درگیر می­کند و این همان چیزی است که رئیس هیئت تحریریه­ی مجله­ی صلیب سرخ اینگونه به آن اشاره می­کند که:

«برای جلب اعتماد همه­ی طرف­های درگیری باید بی­طرفی خود را حفظ کنیم و این تنها با عدم مشارکت در عملیات­های جنگی حاصل نمی­گردد بلکه باید از هرگونه جدال سیاسی، دینی و ایدئولوژی امتناع کرد.» [نقل از برگزیده­هایی از مجله­ی صلیب سرخ سال ۲۰۰۵ میلادی]

دخالت سازمانهای کمک­رسان در عقیده و دین و شریعت مسلمانان بدون شک سبب دشمنی شده و آنها را دشمن و نه کمک­رسانی بی­طرف قرار می­دهد. خود بنده و عده­ی زیادی از مجاهدان، گروه­های کمک­رسان اروپایی در شمال افغانستان را مشاهده نمودیم که در حجاب زنان مسلمان دخالت می­کردند و لباسهایی را توزیع می­نمودند که عبارت­های مسیحی داشتند و به همین دلیل مجاهدان آنها را جزء سازمانهای دشمن طبقه­بندی می­کردند.
من در آن وقت تفاوتی ـ بین آنها و دشمن ـ قائل نبودم همچنان که عده­ی زیادی تاکنون نیز تفاوتی بین این گروه­ها و هیئت صلیب سرخ و منش بی­طرفانه­اش قائل نیستند، ولی من این نظر آنان را قبول ندارم.

نصیحت پایانی خود را اهدا می­کنم به مجله­ی انسانی صلیب سرخ که در تاریکی و کنج زندان، مأنوس ما شده بود: باید خود را بالاتر ـ از انجام این قبیل اختلاف­افکنی­ها ـ بپندارد، از جمله ستودن غیر محتاطانه­ی برخی نویسندگانش از متفکرین و نویسندگانی که به قرآن مسلمانان و تاریخ و فرهنگشان اهانت می­کنند ـ و خود را با آوردن این جمله ـ که: «مسئولیت نظرهای وارده در این چاپ تنها، با صاحبان آن نظر مربوط می­شود نه مجله، تطهیر می­کنند.»

این جمله، هیچ مسئولیتی را از شما بر نمی­دارد چرا که اهانت صریح به دین و شریعت مسلمانان و مسائلی همچون حجاب زن مسلمان، تعدد زوجات به بهانه­ی حقوق زن یا حقوق گزینشی بشر، اهانت به جهاد و مجاهدان و مقاومت اسلامی به بهانه­ی نکوهش تروریسم، در حقیقت همراهی با جنگی جهانی است که نام جنگ با تروریسم را یدک می­کشد اما در حقیقت جنگ با مسلمانان و سرزمینشان است!!

درگیر شدن مجله با این مسائل و حمایت از آن، با مبدأ بی­طرفانه­ای که هیئت صلیب سرخ بعنوان راه خود برگزیده است منافات دارد، کارهایی چون ستودن غیر محتاطانه­ی دشمنان قرآن چه برسد به وارد کردن سخنانشان در مجله.

مادامی که هیئت صلیب سرخ بر بی­طرفی خود بکوشد و از این اشکالات و لغزش­ها بر حذر باشد از طرف ما همچنان مستحق تشکر و سپاس قولی و عملی است، همچنان که از دینمان و راه و روش پیامبرمان صلي الله علیه وسلم چنین آموخته­ایم.
اصل این فصل در سلول ۵۳ در زندان عمومی اطلاعات نوشته شد.
۱۴۲۸ هجری برابر با ۲۰۰۷ میلادی

************

خاتمه

كسی كه قصد و نیتی شر دارد و بدان می­رسد مانند كسی نیست كه نیت خیری دارد اما دچار اشتباه می­گردد.

امیدوارم كه برادرانم مرا به خاطر شدتی كه در برخی از وقفه­ها داشته­ام، معذور بدارند، قسم به خداوند سبحانه و تعالی كه این سخنان فقط به خاطر حرارت و سوزش برای این دعوت است و تنها حرص و غیرت برای جهاد و اهل جهاد، مرا وادار به این سخنان کرد و حرص برای اینكه این جهاد مبارک بر بهترین و كامل­ترین حال قرار بگیرد .. و اینكه در آن از تكرار این خطاها و بیراهه­روی­ها، دوری شود ..

اینها وقفه­ها و تأملاتی حیاتی و مهم­اند كه حاصل تأمل و تفكر در صحنه­های غم­انگیز و ناخوشایند و تجارب شكست­آوری است كه با اهل آنها، دورانی را در زندان گذرانده­ام. از این رو حریص گشتم تا نکات، تجارب و درس­هایی از این دوران را بطور خلاصه و در قالب تأملاتی چند بیان نمایم تا آن را به جوانان تازه­كار و مبتدی كه در ابتدای این مسیرند، منتقل کنم بنابراین شدت و سختی در آنها هدف و مقصود ما نبوده است بلكه تنها سپر و مانع و هشداری بوده است تا دچار چنین اعمال غلط و ناپسند و لغزش­های ناخوشایند نگردید، و تلخی (این شدت) مطلوب و مورد ستایش است همچنان كه تلخی دواء كه مریض آن را تحمل می­كند یک تلخی محمود و مطلوب است تا اینكه بیمار بتواند دوباره سلامتش را بدست آورد و بیماری را از خود دور نماید.

و یا می­توان آن را مانند شدت و خشونتی تصور کرد که شخصی بر دو دست خود وارد می­آورد تا بدین وسیله دستانش را از چرک و آلودگی پاک نماید.

من عاقبت این تأملات (وقفات) را إن شاء الله، محمود و مطلوب می­دانم  و فوائد آن به اذن خداوند سبحانه و تعالی موجود است و گم نخواهد شد و خواننده­ی این كلمات بداند كه اگر در این نوشته­ها بر كسی شدتی گرفته شده است جهت نقد و نصیحت آنان می­باشد؛ و من آنان را در بیشتر جاهای دیگر یاری داده­ام، جاهایی که نیاز بوده تا از برادرانی که مظلوم واقع شده­اند و از طرف طواغیت به ایشان حمله شده است، دفاع کنم … که البته یاری و نصرت من برای ایشان در برابر ظالمان هرگز من را از سخن حق در مورد لغزش­هایشان و مناصحه­ی ایشان در مورد خطاهایشان منع نمی­كند تا اینكه دوباره این خطا و لغزش­ها را تكرار ننمایند و یا اینكه دیگران نیز دچار آن نگردند بنابراین هر سخنی جایی و هر اتفاقی زمان وقوعی دارد ..

بعلاوه كوچك­ترین شكی ندارم که هر شخص منتسب به این دعوت علی­رغم جهل، کمبود مهارت و اسراف در خطاها و انحرافاتش، اگر نیتی خالص و درون و ضمیر صالح و اهداف خیری برای این دعوت و نصرت دین داشته باشد و حال دین و اهل آن موجب سوز وگدازش گردد او به مراتب بهتر و پاک­تر و والاتر است از کسی که برای از بین بردن دین و اهل دین تلاش نموده و عمر خود را در کمک به دشمنان و بد جلوه دادن و زشت نمودن اهل دین صرف می­نماید؛ چنین فردی درون و ضمیری خبیث داشته و نیتش فاسد گشته است ..

«ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ»

 

۱ـ اشاره به آیه ۶۰ سوره­ی الرحمن: «هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ»

 

دیدگاهتان را بنویسید