برگی از تاریخ ننگین جریان مرتدین سکولارـ مارکسیست کومله در کردستان

 برگی از تاریخ ننگین جریان مرتدین سکولارـ مارکسیست کومله  در کردستان

 ارائه دهنده : باخوارین بیسارانی

 

.
واژه “کومله” در زبان کردی ، به معنای “جمعیت، انبوه مردم، گروه، اجتماع” است و گاهی در ادبیات نوشتاری معانی ” جامعه” و ندرتا “ملت” هم دارد. شاید نخستین بار ۷۳ سال پیش، در سپتامبر ۱۹۳۷ – همزمان با حرکت اعتراضی کردهای ترکیه علیه حکومت مرکزی در منطقه درسیم – کومله یا جمعیت دارکوب در کردستان عراق در منزل برهان جاف شکل گرفت و این واژه در ادبیات سیاسی کردستان معاصر مطرح شد. بنا به اسناد تاریخی این جمعیت نوپا ، توانست نظر روشنفکران و محصلان و جوانان زیادی را به خود جلب کند و مکرم طالبانی می گوید ” بعدها از پیکره آن حزب هیوا – امید – در کردستان عراق شکل گرفت”.

در ایران هم، بعدها در ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۲ در مهاباد – در زیر درختان باغ حاج داوود در نزدیکی رود ساوجبلاغ – گروهی ۱۷نفری جمعیت احیای کرد ( کومله ژ.ک) را تاسیس کردند و این لغت ” کومله” هم در ادبیات سیاسی ایران به وام گرفته شد. در آوریل ۱۹۴۳ کمیته مرکزی  شکل گرفت و فعالیت زیرزمینی آن درمنطقه رشد کرد. کومله ژ.ک قبل از پیوستن قاضی محمدمرتد، شعار کردستان بزرگ و تبعیت از شریعت اسلام را اعلام کرد و در صدد ایجاد کردستان خودمختار در ایران بود اما این طرح ناکام ماند …در ۱۶ اوت ۱۹۴۵ پس از بازگشت قاضی محمدمرتد از باکو، نام کومله ژ.ک  طبق دستورات حزب کمونیست شوروی در زمان استالین به حزب دمکرات کردستان ایران تغییر یافت و اسم کومله کم کم از رونق افتاد. ( یک سال بعد هم قاضی محمدمرتد با سرنوشت تلخی روبرو شد و بنا به اسناد رکن ۲ ارتش ” سخنان بارزانی نزد رزم آرا و مقامات ارتش، سبب دستگیری قاضی محمد شد” اما تیمسار فرازیان معتقد است که ” رزم آرا نقشی در اعدام قاضی محمد نداشت بلکه بخش تند رو ارتش ایران، مجازات سختی برای وی رقم زدند”. سرانجام بارزانی بنا به کمک غیر مستقیم رکن ۲ ارتش، در مرز باکو تحویل مقامات شوروی داده شدند گرچه خود افسانه های عبور از رود ارس را همچنان تکرار می کنند).

پس از شناخت شکل گیری و نضج گرفتن واژه کومله – در بررسی تاریخ سیاسی کردستان – باید اظهار داشت که این واژه بعدها در دهه ۱۹۶۰ دوباره مطرح شد اما کومله دوم نه تنها امتداد جریان سال ۱۹۴۲ نبود بلکه هرگز کومله جدید طرفدار قاضی محمد مرتدنبوده اند و برخلاف حرکت حزب دمکرات – در ایام بازگشت قاسملومرتد – هیچ گاه – چه در ابتدای شکل گیری و چه در تجمع ها و مراسم خود – از عکس قاضی محمد مرتداستفاده نکردند. اما به هر حال آنها این واژه قدیمی را به عاریت گرفتند.

***

دهه ۱۹۶۰ و حرکت ظاهری و صوری بارزانی و کردهای عراق؛ در میان جوانان کرد دانشجوی مقیم تهران و دانشگاه های شهرهای بزرگ ایران، سودای ارتباط با این حرکت را داشتند که تاثیر مسایل مختلف سیاسی و جریانات مبارزاتی دانشجویی در آن مقطع زمانی، هم مطرح می باشند. در ابتدا به توسعه تشکیلات خود در سراسر ایران می اندیشیدند اما یوسف اردلان و صلاح مهتدی بر این باور اند که ” صرفا بر روی مسایل کردستان تمرکز کردند” . جمشید امانی و پرویز ثابتی معتقدند که ” از دید مقامات امنیتی ساواک پس از اعدام قاضی محمد و فروپاشی جمهوری مهاباد، قضیه کردهای ایران خاتمه یافته بود و گروه مرتبط به دمکرات در عراق حضور داشتند و کاملا تحت سلطه بارزانی بودند” و البته سفارت روس هم از بارزانی خواسته بود که وی اجازه شکل گیری حرکت جدی به کردهای ایرانی را ندهد تا ایران انگشت اتهام به سوی روس ها دراز نکند و حتی بنا به دستور ساواک، بارزانی بعضی از فعالان سیاسی کرد را ترور کرد و جنازه هایشان را به ایران تحویل داد. که عیسی پژمان آن را خوش خدمتی بارزانی می داند. اما این برخورد ساواک مانع فعالیت های سیاسی کردهای داخل ایران نشد. گرچه گروهی از سیاسیون محلی – مانند آصف، صادق وزیری، معتمد وزیری ، اردلان و …. – تعامل با حکومت مرکزی به شیوه ای علنی و رسمی را ترجیع می دادند.

در دوران ۱۹۷۰بنا به گفته پریماکوف “بنا به دستور ک گ ب و هماهنگی حزب توده، قاسملو مرتدبه بغداد آمد” و با هماهنگی اداره امنیت عراق، عبدالله اسحاقی – احمد توفیق – که سکرتری حزب دمکرات کردستان ایران در عراق را به عهده داشت، توسط قاسملو؛ حذف می شود و خود او، اداره این حزب را به دست می گیرد. و به موازات آن، در اوایل دهه ۱۹۷۰ – سال ۱۳۴۸ – دوباره اسم یک حرکت سیاسی، کومله نام گرفت که در میان دانشجویان کرد دانشگاه های تهران پایه ریزی شد و البته بنیان گزاران آن ، به طورمخفیانه فعالیت می کردند که طبعا از دید ساواک این قضیه پنهان نماند( گرچه پرویز ثابتی و فرازیان و امین فروغی در ساواک، معتقدند که هرگز سازمان مطبوع آنان، اهمیتی برای این افراد بومی، قائل نبود و یا حتی آنان را نوعی تهدید علیه تمامیت ارضی به شمار نمی آورد) و امروزه در میان اسناد اسامی افرادی از کومله که در ظاهر رهبری فکری را بر عهده داشته اند اما در خفا مامور جمع آوری اطلاعات برای ساواک بوده اند، مبرز و آشکار است و ساواک صرفا آنها را مروج تفکر کمونیستی در میان دهقانان و کارگران می دانست. عیسی پژمان معتقد است که ” هوادارانی هم یافته بودند اما اهمیتی نداشتند” و ثابتی می گوید که ” سیاست کلان ما کنترل سخت افزاری کمونیست ها در داخل بود” و مقام امنیتی ساواک در آذربایجان می گوید ” گاه در میان شهرهای بزرگ و گاها در روستاها، افراد هوادار و یا فعال آنها را دستگیر می کردیم و از ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۷ – از صلح بارزانی با صدام حسین ( که ما مخالف بودیم) تا ۲ سال قبل از انقلاب – کومله رکود واقعی داشت اما تشکیلات آنان، از هم گسیخته نشد و از حوزه شهری و فعالیت بین [به اصطلاح ]روشنفکرها به حوزه روستاها و کوشش بین دهقانان و پیله وران، رفتند”.

سرانجام در ۶ ماه قبل از انقلاب ۵۷ایران  ، فعالیت مرتدین کومله و دمکرات در کردستان ایران، علنی شد. که حزب دمکرات خود را ادامه دهنده راه قاضی محمدمرتد نامید و عکس وی را – بدون توجه به اخلاق سیاسی وی – در میان دستان گرفتند. بنا به اسناد سازمان های امنیت ایران و آمریکا و حتی حزب بعث، در آغاز انقلاب ایران، آنها سعی در کنترل اوضاع کردستان داشتند تا در برابر قدرت حکومت مرکزی، عرض اندام کنند و حکومت را وادار به پذیرش خواسته هایشان نمایند. اما شوق در دست داشتن کرسی قدرت، نزاع را میان آنان و کومله جدی تر و عمیق تر ساخت. مقام امنیتی حزب بعث می گوید ” وقتی که جنگ سنندج و سردشت رخ داد، ماموران ما به یاری کومله و دمکرات رفت تا در برابر ایران مقاومت کنند”. و البته محسن رضایی هم بر این عقیده است که ” بعضی افراد را دستگیر کردیم و خود اعتراف می کردند که با بعث رابطه دارند ” .

از نوروز خونین سنندج – در ۱۳۵۸ به بعد – حکومت مرکزی ایران ، هیات صلح به کردستان فرستاد. امروزه اسناد بعث نشان می دهد که هر دو گروه کومله و دمکرات ماموریت برهم زدن امنیت نوار مرزی را در استراتژی خود داشته اند تا در مدت زمان قبل از حمله عراق به خاک ایران، حکومت مرکزی ایران را با چالشی جدی روبرو کنند. در نوار کاست های به جای مانده از مذاکرات کومله و دمکرات با حکومت ایران، کاملا می توان به ” تند روی و عدم انعطاف و لجاجت ” نمایندگان کومله پی برد که حتی به الفبای سیاست و دیپلماسی هم نزدیک نیست. صدر حاج سید جوادی و ابراهیم یزدی می گویند ” انگار کومله دوست نداشت که با آرامش نوعی تعامل و صلح درست شود و سخنانشان گنگ و خواسته هایشان برای ما عجیب و غریب بود ” و یوسف اردلان معتقد است ” که برای ما فقط اهداف خودمان در کردستان مهم بود نه تعامل سیاسی با حکومت ” . چهره دجال صفت به ظاهرمذهبی مانند شیخ عزالدین حسینی، به عنوان چهره سخنگوی حزب کمونیستی کومله مطرح می شود که محمد مکری این باور را دارد که ” کومله با این سودا که شاید وی را در برابر امام خمینی مطرح کنند” و ابراهیم یونسی چنین اعتقاد دارد که ” شیخ الفبای سیاست و اصول دیپلماتیک را نمی دانست و عشایری فکر میکرد و طبعا حکومت مرکزی نمی پذیرفت. نوعی غرور و جاه طلبی داشت”. گرچه بعدها قذافی به “کمک مالی اش به شیخ” اشاره داشت. و بنی صدر در سنندج پرونده وی در ساواک و رابطه وی با حکومت پهلوی را جلوی آیت الله طالقانی نهاد اما شیخ کتمان کرد و یحیی صادق وزیری به خاطر می آورد که ” با تحریک جوانان که در حین سخنرانی آیت الله طالقانی اسلحه بر کف چوبی کنار خیابان می کوبیدند و می گفتند که رهبر فقط شیخ عزالدین و سپس جلسه سخنرانی بنی صدر را در مقابل بهم زد”. بنی صدر در این باره می گوید ” سخنان شیخ آشفته بود، گرچه کومله آتش افروزی می کرد اما شیخ هم از یک سو محرک و از سوی دیگر بازیچه سیاست کومله بود. شیخ اسلام را به مارکسیست لنینیست چکار؟” . اما شیخ عزالدین بر خلاف سخنان دیگران معتقد است که ” سیاست هیات صلح، شفاف نبود”. و یحیی صادق وزیری نوروز خونین سنندج را به خاطر ” عملکرد کومله و  اختلاف درونی کومله و دمکرات می داند ” و اسناد انقلاب حکایت از آن دارد که ” معاون صفدری تلویزیون سنندج را به کومله تسلیم کرد و صدیق کمانگر از تلویزیون مردم را تحریک می کرد که به پادگان حمله کنند و بنا به سخن سرهنگ زیبایی – فرمانده ژاندارمری- تنها ۳۰۰ هزار قبضه اسلحه به یغما می رود”.

دیدگاهتان را بنویسید