قتال تحت امارت امیر فاجر مابین افراط و تفریط

قتال تحت امارت امیر فاجر مابین افراط و تفریط 

 

نویسنده: ابومحمد عاصم

مترجم: ا . صدوقی

مسأله­ ی جایز بودن قتال تحت امارت امیر فاجر برای دفع کافر هنگامی که امیر صالح برای دفع آن موجود نباشد و جز با امیر فاجر جهاد ممکن نباشد، مسأله ­ای معلوم در نزد اهل سنت و جماعت می­باشد.

این مسأله در نزد اهل سنت و جماعت مشهور است و در کتب فقه به کرات ذکر آن آمده است. همچنین در کتب عقیده هم برای مخالفت با اهل بدعت آن را ذکر نموده ­اند و این مسأله­ای است که بر قاعده­ ی دفع مفسده­ ی بزرگ از میان دو مفسده با متحمل شدن مفسده­ ی کوچکتر «دفع أعظم المفسدتین باحتمال أدناهما» بناء شده است که قاعده­ ای معروف از قواعد فقه است.

شیخ­الإسلام ابن تیمیه (رحمه­الله) در مجموع الفتاوی (۲۸/۵۰۶) می­فرماید: «مسأله­ی جهاد تحت امارت هر امیر فاجر و نیکوکار از اصول اهل سنت و جماعت است چرا که خداوند متعال این دین را با فرد فاجر و اقوامی که هیچ نصیبی از خیر و اجر اخروی عائد آنها نمی­شود، نصرت می­دهد، همانگونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم از آن خبر داده است، زیرا اگر جهاد جز به همراه اُمرای فاجر و یا سپاهی که فسق و فجور آن زیاد است ممکن نبود، در این حالت در بین یکی از این دو امر قرار خواهیم داشت: یا ترک جهاد به همراه آن امیرفاجر؛ که این امر تسلط افراد دیگری از کفار یا افرادی فاجرتر را بدنبال دارد که ضررشان برای دین و دنیا بزرگ­تر است و یا جهاد به همراه امیر فاجر؛ که بدینوسیله دفع فاجرتر یا کافر و بازگرداندن اکثر احکام اسلام ـ هرچند که نتوان همه­ی این احکام را اقامه کرد ـ حاصل می­شود که این عمل ـ غزوه تحت امارت امیر فاجر ـ در این حالت و تمامی حالات مشابه آن، امری واجب می­باشد، بویژه اینکه بسیاری از غزوه­های بعد از خلفای راشدین جز به این شیوه نبوده است». ا.هـ

و امام طحاوی (رحمه­الله) می­فرماید: «وحج و جهاد تحت امارت ولی امر مسلمین، چه نیکوکار باشد و چه فاجر، تا قیامت باقی می­ماند و چیزی آن را باطل و نقض نمی­کند» ا.هـ

و در این باره حدیث «الجهاد ماض مع البر و الفاجر» یعنی «جهاد باقی می­ماند تحت امارت هر امیر فاجر و نیکوکاری» روایت شده است، که ابوداود و ابویعلی آن را به صورت مرفوع  و موقوف از ابوهریره رضی الله عنه روایت نموده­اند و ابن حجر عسقلانی در فتح­الباری (-۱ «فتح الباری ـ تعلیق ابن باز» ـ باب: «الْجِهَادُ مَاضٍ مَعَ الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ» ـ صـفحه ۵۶ ـ شماره ۲۸۵۲)  می­فرماید: «مشکلی در راویان آن نیست جز اینکه مکحول از ابوهریره حدیث نشنیده است و او را ندیده است».

همانطور که گفتم این مسأله امری معلوم در نزد اهل سنت و جماعت است و بسیاری از جوانان زمان ما در بسیاری از جبهات قتال، جهادشان را بر همین اساس بنا نموده­اند. اما مسئله­ای که پاسخ آن بر بسیاری از جوانانمان مخفی مانده و دوست دارم که نسبت به آن آگاهی دهم، این است که مقصود از «امیر فاجر» که اهل سنت و جماعت، جهاد و قتال تحت امارت او برای دفع دشمن کافر را در حالت عدم امکان دفع آن مگر به همراه آن فاجر، جایز دانسته­اند، چیست؟

می­گویم: مقصود از فاجر در اینجا کسی است که فجورش در رابطه با نفس خودش باشد، مانند کسی که بعضی معاصی مانند شرب خمر و مانند آن از انواع فسق­هایی که به مسلمانان ضرری نمی­رساند را مرتکب می­شود.

این، آن امیری است که اهل سنت و جماعت جهاد به همراه او و تحمل نمودن فجورش برای دفع دشمن کافر را جایز دانسته­اند که دلیلشان هم همانطور که گفتیم، اعتماد بر قاعده­ی «دفع أعظم المفسدتین بإحتمال أدناهما» می­باشد که این قاعده صراحتاً دلالت دارد بر اینکه شرط جواز جهاد به همراه امیر فاجر به این بستگی دارد که بطور قطع مفسده­ی آن کمتر از مفسده­ی کافر باشد و به همین دلیل مفسده­اش برای دفع مفسده­ای بزرگ­تر از آن تحمل می­گردد، بر خلاف حالتی که فسق و فجور امیر، مسبب خسارت و آسیب به مسلمانان باشد، به نحوی که مسأله­ی امیر قرار دادن او و جهاد به همراه او مساوی یا بزرگ­تر از مفسده­ی ترک قتال کفار باشد، که در هیچ حالتی منظور اهل سنت و جماعت از گفته­یشان، چنین فاجری نیست.

و اگر در اقوالشان در این باب و قاعده­ی ذکر شده که در این خصوص بر آن اعتماد نموده­اند، تأمل کنی، هرگز برای یک لحظه هم، درباره­ی این فرق و تمایز، شک نخواهی کرد.

و به همین دلیل زمانی که از امام احمد درباره­ی دو نفر امیر جهاد پرسیده شد، که یکی از آنها قوی و فاجر و دیگری صالح و ضعیف است، که به همراه کدامیک قتال شود؟ فرمود: «اما فرد فاجر قوتش برای مسلمانان و فجورش برای نفس خودش است و اما صالح ضعیف صلاحش برای نفسش و ضعفش برای مسلمانان است، پس باید به همراه قوی فاجر قتال نمود و پیامبر صلی­الله علیه وسلم فرموده­اند: «إن الله ­یوید هذا الدین ­بالرجل الفاجر» (سنن دارمی ـ باب : «ان الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر» ـ صحفه ۳۱۴ ـ شماره ۲۵۱۷ ) یعنی «خداوند متعال این دین را با فرد فاجر نصرت می­بخشد.» و در روایتی هم آمده  است «با کسانی که هیچ خیری نصیبشان نمی­شود.» ا.هـ . (مجموع الفتاوی۲۸/۲۵۵)

در این کلام امام احمد که «فجورش برای نفسش است» تأمل کن تا بفهمی که آنها در مورد چه کسانی صحبت کرده­اند. و آنچه که ابن قدامه (رحمه الله) در المغنی ذکر نموده نیز مثل همین است؛ که می­گوید: «اگر شخص امیر به شرب­خمر و دزدی از غنیمت (غلول) معروف بود، همراه او جهاد می­شود؛ زیرا این فجور فقط در نفس خودش است و از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت شده است که خداوند متعال این دین را بواسطه­ی فرد فاجر نصرت می­دهد.» ا.هـ

اکنون این مسأله ثابت شد و دانسته شد که مسأله­ی قتال به همراه امیر فاجر و در حالت عدم وجود امیر فاضل برای دفع کافر به این قید مقید است، یعنی اینکه فجورش برای نفس خودش باشد و به آسیب رساندن به مسلمانان کشانیده نشود، و همچنین فسادی که با امیر بودن او حاصل می­شود، کمتر از فساد کافران و تسلط آنها بر مسلمانان باشد.

اما اگر فساد امیر فاجر و ضررش مساوی یا بیشتر از ضرر کفار و تسلطشان بر مسلمین باشد، در چنین حالتی نه شرعاً و نه عقلاً قتال به همراه این فاجر جایز نیست، چون قاعده­ای که این حکم بدان معلق است، بر آن منطبق نمی­گردد، چرا که مفسده­ی او مفسده­ای کوچکتر نیست، تا برای دفع مفسده­ی بزرگ­تر تحمل گردد.

حال که ثابت گردید حاکمی فاجر با چنین اوصافی مشمول قاعده­ی فقهی مذکور نمی­باشد، تأکید می­کنم که حاکمان و امرای پست و حقیر و نوکرمآبی که با بالا رفتن از جمجمه­های شهدا و پایمال کردن خون قهرمانان این امت، به تاج و تخت خود می­رسند، به طریق اولی­تر مشمول این قاعده نخواهند بود، چرا که آنان همان کسانی هستند که صراحتاً و بدون هیچ مشکلی اعلام می­کنند که حکومت خود را براساس دمکراسی کفری بنا خواهند نمود و یا از برادری و دوستی خود با طواغیت عرب و عجم سخن می­گویند و در سازمان­های کفری بین­المللی با آنها اتحادیه تشکیل می­دهند و در راستای کسب مشروعیت و مقبولیت خود در سطح جهانی و بین­الملل تلاش می­کنند و در بیانات و پیام­های به ظاهر اسلامی جهت تحریک عواطف جوانان و کشانیدن آنها به جبهات و پایگاه­های خود و دست یافتن و تسلط بر کمک­های مالی و تأییدات آنها، هیچ اشکالی نمی­بینند.

هیچ شکی ندارم که این دجالان یا بهتر بگوییم، این دزدان، همان ائمه­ی گمراه یا دجالانی هستند که پیامبر صلی الله علیه وسلم امتش را از آنها آگاه کرده و برحذر داشته است، چرا که آنها همجنس و همنژاد ما بوده و به زبان ما صحبت نموده و هرگاه که احتیاج داشتند، نوع خطاب و آیات و احادیث ما را بر زبان می­آورند و هرگاه به اهداف و غایات خود رسیدند بر ما و خون­ها و جهادمان مهر انکار می­زنند و از چهره­های خبیث و سینه­های پر از کینه­یشان نسبت به جهاد و اهل آن پرده برمی­دارند و جهاد و مجاهدین را به قیمت اندکی از مناصب پست و فرومایه­ می­فروشند.

اگر جوانان از همان ابتدای امر در تصریحات آنها تدبر می­کردند، خصوصاً تصریحاتی که برای برادران و دوستان کافرشان از طواغیت و هیئت­هایشان ابراز می­کنند و نسبت به آن خطاب­ها و پیام­های دینی ساختگی آنها برای دوستانشان آگاه بوده و عقل خود را به کار می­بستند، هرگز بازی­های آنها، برایشان مخفی نمی­ماند و فریب آنها را نمی­خوردند و با از دست رفتن فرصت اینگونه شوکه نمی­شدند.

براستی­که مؤمن زیرک و باهوش است و واجب است که بر این روحی که خداوند در اختیار او نهاده است حریص باشد و در آن تقوای خداوند را رعایت کند و جز در جایی که یقین دارد این دین عظیم را نصرت می­دهد، روحش را فدا نکند و از بین نبرد، زیرا روح­های زیادی در اختیار ندارد که بعضی را در اینجا و بعضی دیگر را در آنجا تجربه نماید، او فقط یک جان دارد که بایدآن را از صرف شدن برای دجالان و فدا شدن در راه آنان، حفظ نماید و به یاد داشته باشد که هیچ پیامبری نیامده است مگر اینکه امتش را از دجال برحذر داشته است، همانطور پیامبر صلی الله علیه وسلم به ما خبر داده و ما را وصیت نموده که بعد از هر نمازی از فتنه­ی دجال به خداوند متعال پناه ببریم، و همانگونه که شیخ­الإسلام ابن تیمیه (رحمه الله) گفته­اند دلیل این استعاذه جز این نیست که جنس فتنه و خباثت و فریب­دهندگی دجال در هر زمانی موجود می­باشد لذا باید از آن حذر نماییم.

این تفریطی است که بسیاری از جوانان مسلمان امروز بدان گرفتار شده­اند و فریب آن افراد دجال را خورده­اند و در برابر انحرافات آشکار و تصریحات خبیثانه­ و پیوندهای مشبوه آنها با طواغیت و نوکرانشان، چشم فروبسته­اند و دنبال شعارهای دروغین آنها افتاده و به حجت جایز بودن قتال تحت امارت امیر فاجر، به همراه آنها قتال نموده­اند و آن افراد پیمان شکن نیز به وعده­هایشان برای اقامه­ی شریعت خداوند و التزام به منهج الهی وفا نکرده و برای تحقق اهداف خبیثانه­ی خود از این جوانان سوء استفاده می­کنند.

در مقابل این تفریط، افراطی را می­بینیم که مصداق بارز آن جوانانی هستند که در این باب غلو کرده و تنها بخاطر برخی از اشکالاتی که در قیادات و رهبران حرکات جهادی می­بینند، از قتال تحت لوای آنها در جبهات خودداری می­کنند، در حالیکه این اشکالات از نوع فجوری هستند که ضرری متوجه عموم مسلمانان نخواهد کرد و با مفاسد تسلط کفار هرگز قابل مقایسه نبوده و بلکه بسیار کمتر از آن است، تا آنجا که باخبر شده­ام برخی از این جوانان از پیوستن به اخیار مجاهدین و مخلص­ترین آنها در زمان ما خودداری و امتناع نموده­اند، به حجت اینکه آنها با بعضی از افکار آن جوانان که از موارد اجتهادی است و جای خلاف در آن است، مخالفت کرده­اند، یا به این حجت که آنها به برنامه و منهج تعلیمی پیشنهادی این جوانان که منبع آن کتب بعضی از مشایخ است، ملتزم نیستند و از این قبیل حجت­ها و عذرهای غیرشرعی­ که جایز نیست جهاد مسلمانان به سبب آنها ضعیف گردانیده شود یا تلاش­ها و توانایی­های مسلمانان به خاطر آنها پراکنده و متفرق گردد.

و در پایان آنچه که گذشت را در نکات زیر خلاصه می­کنم:

أولاً: بر مجاهدان واجب است که تفاوت قائل شوند بین زمانی که امیر فاجر یا فرمانده­ی فاجر یا دولت فاجر، موجود است و راهی جز جهاد به همراه آن نیست، و بین زمانی که مجال وسیع است و اختیار بدست مجاهدان است، که در این حالت برای آنها جایز نیست تحت امارت فاجر قتال کنند و جایز نیست که به هیچ حال او را به امارت خود انتخاب کنند، پس مسئله­ی قتال به همراه امیر فاجر، فقط در حالت عدم وجود فرد صالح یا در حالت ضعف و ناکارآمد بودن فرد صالح، مطرح می­گردد.

ثانیاً: بر آنها واجب است که تفاوت قائل شوند بین امیر فاجری که فجورش در نفس خودش منحصر می­شود و بین امیر فاجری که فجور و ضررش متوجه اسلام و مسلمین شده است به نحوی که مفسده و ضررش برای مسلمانان عظیم­تر از مفسده­ی کفار یا مساوی آن باشد، که فرد نوع اول همان کسی است که اهل سنت و جماعت قتال تحت رایت آن برای دفع مفسده­ی کفار که بزرگ­تر از مفسده­ی اوست را جایز دانسته­اند اما برای فاجر نوع دوم، قتال به همراه او را جایز ندانسته­اند. بنابراین پرواضح است که منظورشان از این قاعده، چنین کسی نبوده است، زیرا قاعده­ای که مسأله­ی مشروعیت قتال به همراه امیر فاجر بر آن بناء شده است «دفع أعظم المفسدتین باحتمال أدناهما»، بر چنین کسی منطبق نیست.

ثالثاً: واجب است که بدانیم و آگاه باشیم که امثال این امیر فاجر که کافر نیست اما مفسده­اش از مفسده­ی کافر هم گذشته یا مساوی آن است، مشمول قاعده مذکور نخواهد بود و لذا قتال به همراه او حلال نیست، چرا که هیچ نعمت و کرامتی در قتال به همراه امیری که بدعت کفری خود را علنی کرده است یا صراحتاً منهج کفری یا حکم جاهلی خود را بیان می­دارد، وجود ندارد.

و خلاصه­ی سخن این است که از افراط و تفریط در این باب اجتناب نماییم.

از تفریط اجتناب کنیم، یعنی به حجت قتال تحت امارت امیر فاجر، نباید قتال تحت پرچم­های نفاق و خباثت را جایز گردانیم، رایات و پرچم­هایی که در زیر آنها تلمیحاً یا تصریحاً اعلام می­شود که بهنگام رسیدن به اریکه­ی قدرت، مناهج و بدعت­های کفری و اهدافی متناقض با دین اسلام و ارکان آن بنا خواهد شد! و نباید چیزی را بر این مسئله حمل کنیم که ربطی به آن ندارد و یا چیزی را در این قاعده داخل کنیم که از آن نیست و نباید جهاد مسلمانان را از مسیر خود دور و منحرف بگردانیم یا ثمرات و دستاوردهای آن را اتلاف کنیم و یا آن را تسلیم دجالان و ائمه­ی ضلالت کنیم تا با بالارفتن از نردبان جهاد مسلمین به افتخارات و آروزهایشان برسند.

و از افراط اجتناب کنیم، یعنی با تعطیل این قاعده (جهاد با امیر فاجر) و الغای آن، پشت برادرانمان را خالی نکنیم، بگونه­ای که برای قتال با آنها شروطی قرار دهیم که خداوند متعال هیچ دلیلی برای آنها نازل نگردانیده است و عملاً این قاعده را تعطیل کنیم. مثلاً پاک بودن صفوف و خالی بودن آن از عصات و گنهکاران را شرط قرار دهیم، که در واقع امری است امکان ناپذیر، مگر در آن حالتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم در زمان خروج مهدی در آخرالزمان از آن خبر داده است، که مردم به دو گروه ایمان و نفاق تقسیم می­شوند، گروه ایمان که هیچ نفاقی در آن نیست و گروه نفاق که هیچ ایمانی در آن نیست.

و گرنه قبلاً که کلام شیخ­الإسلام در مورد جهاد به همراه امیر فاجر را نقل کردیم که می­فرماید: «… بلکه بسیاری از غزوه­های حاصل بعد از خلفای راشدین، واقع نشده  جز به این حالت».

یا برای آنها شرط قرار دهیم که باید به اجتهادات و اختیارات ما که جای خلاف در آنها هست التزام داشته باشند، یا آنها را ملزم به افکار و تصورات مفصلمان با تمامی حواشی­اشان بدانیم و گرنه قتال بی­قتال و با این امر پشت آنها را خالی کرده یا به سبب کوته­نظری و سوءفهم خود، فرصت­های پیروزی و تمکین را ضایع کنیم.

در صحیح بخاری در این باب (صحیح بخاری ـ باب : «الجهاد ماض مع البر و الفاجر: جهاد به همراه هر امیر نیکوکار یا فاجری باقی و پابرجاست» ـ صفحه ۱۰۴۸ ـ شماره ۲۶۹۷ )این فرموده پیامبر صلی الله علیه و سلم آمده است که:

«الخیل مقعود فی نواصیها إلی یوم القیامة الأجر و المغنم»

«خیر و برکت تا قیامت بر پیشانی اسب­ها نوشته شده است و آن خیر و برکت، اجر و غنیمت جهاد است.»

پس در این حدیث و حدیث طائفه­ی منصوره: «لاَ تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِى يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» (صحیح مسلم ـ باب : « لاتزال طائفة من امتی …..» ـ صفحه ۵۳ ـ شماره ۵۰۶۳ ) یعنی «پیوسته طایفه­ای از امت من بخاطر حق چیره و پیروزمندانه در حال جنگند تا روز قیامت»، بشارت بقای مجاهدان و استمرار جهاد و عدم تعطیلی آن با وجود هر شرایطی تا برپایی قیامت داده شده است.

بنابراین ما نیز باید برادرانی دوستدار یک و متحد باقی بمانیم و از تفرقه و عقب ماندن از قافله­ی جهاد به خاطر حجت­هایی توخالی، حذر نماییم.

(وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ)‏‏ عنکبوت ۶

«‏كسي كه جهاد و كوششي كند، در حقيقت براي خود جهاد و كوشش كرده است. چرا كه خداوند بي‌نياز از جهانيان (و طاعت و عبادت ايشان) است.‏»

 

دیدگاهتان را بنویسید