ادبیات رسانه ای دعوت و جهاد ؛ ما بین افراط و تفریط ( ۱ )

ادبیات رسانه ای دعوت و جهاد ؛ ما بین افراط و تفریط  ( ۱ )

مؤلف: ابومحمد عاصم
مترجم: ایمان  . ص

بسم الله الرحمن الرحیم

در سیره­ و زندگانی پیامبرمان ­صلی الله علیه وسلم فـوائد فـراوانی وجــود دارد كه دعوت و جهـاد را پربار و غنی می­­نماید، و استفاده از این فوائد موجب می­­شود تا راه داعی و مجاهد محكم­تر شده و اسباب توفیق وی در دعوت و جهاد فراهم شود، و ثمرات و دستاوردهای بزرگی نصیبش گردد كما اینكه مفاسد و نتایج زیان ­­بار را از وی دور می­­نماید ..

و محقق هوشیار و آگاه و فكور، در سیره­ی معطـر و عظیم (كه بر صاحبش بهترین و كاملترین سلام­ها باد) متوجه می­­شود كه خداوند متعال، پیامبرش ­صلی الله علیه وسلم را توجیه و راهنمایی می­­نماید تا اینكه خطاب دعوی و اعمال و انتخاب­های ایشان نقی گشته و اولیات رعایت شوند.

– پیامبر ­صلی الله علیه وسلم، بنا به طبیعت مخاطب و زمینه­ی فكری و عقیدتی و اخلاقی او درباره­ی مردم و مردان و عشائر و خو و سرشت آنها معرفت کافی داشتند.

– ایشان احوال مخاطب را از این جهت كه آیا وی معاند دعوت و محارب دین است یا اینكه محارب و معاند نیست، مراعات می­­نمود.

– و برخی اوقات ایشان را می­­بینی كه امكانات دعوت و تعداد مؤمنان یا طبیعت مرحله و شرایط مكانی و زمانی را مورد توجه و رعایت قرار می­دادند.

بطوریکه تمامی­ این امور را با میزان شرع سنجیده و پس از آن مصالح بزرگ­تر را مقدم داشته و مفاسد را نیز دور نموده است، بدون اینكه ثوابت و اصول شرعی و اركان دین و «عروة الوثقی» را مختل نماید و یا تغییری در آن بدهد ..

برای مثال، به مراعات ایشان در مورد مخاطب و احوال اعتقادی و فكری و اجتماعی وی، و تكریم و مقدم شمردن مكارم و محاسن توجه كنیم ..

پیامبر ­صلی الله علیه وسلم در ابتدای دعوت خویش، بدین سان مردم را به دین دعوت كرده بود. بطوریکه ابوسفیان، کسی که آن روزها دشمن پیامبر ­صلی الله علیه وسلم بود، در مقابل هرقل، با همان خطاب دعوی پاسخ او را می­دهد، آنگاه که هرقل می­پرسد: «او شما را به چه امر می­­كند؟» ابوسفیان بعد از اینكه اصل دعوت پیامبر ­صلی الله علیه وسلم كه توحیـد است را، بیان نمـود؛ می­گویــد: «مـا را به نمـاز و زكات و صِـدق و عفاف و صـله­ی رحم امر می­­نماید.» [۱]

در نوع دعوت پیامبر ­صلی الله علیه وسلم تأمل كن كه موجب شده بود در ذهن دشمنانش در آن زمان چه چیزی نقش ببندد .. و در احادیث دیگر آمده است كه پیامبر ­صلی الله علیه وسلم ایشان را به وفاء به عهد و ادای امانت و زنده نگه داشتن دختران و انكار قتل آنان دعوت و امر می­­نماید و محاسن اخلاقی از این قبیل كه جمیع عقلا بر خوب بودنشان اجماع دارند و فطرت آدمی­ آن را مدح و ستایش می­­كند. تا بدین وسیله محاسن دین و رسالتش را برایشان نمایش داده و به آنان بفهماند كه وی برای كامل نمودن محاسن اخلاق آمده كه اشراف و عقلای آنها نیز بدان افتخار و مباهات کرده و آن را گرامی می­دارند.

همچنین پیامبر ­صلی الله علیه وسلم، مـردم را به راه و آیین ابـراهیم علیه السلام دعوت می­­نمـود و ایشان و اتبـاع وی، نزدیك­ترین و اولی­ترین مردم به منهج ابراهیم علیه السلام بودند، (ابراهیم علیه السلام) كسی كه مردم قریش او را معظم می­­داشتند و خود را به او منسوب می­­نمودند.

نمونه­ی دیگر، فرموده­ی پیامبر ­صلی الله علیه وسلم خطاب به هرقل است که در قالب نامه­ای كه برای وی فرستاد و در آن، بعد از بیان توحید، فرمود:

«أَسْلِمْ تَسْلَمْ وَأَسْلِمْ يُؤْتِكَ اللَّهُ أَجْرَكَ مَرَّتَيْنِ فَإِنْ تَوَلَّيْتَ فَعَلَيْكَ إِثْمُ الْأَرِیسِيِّینَ» [۲]
«اسلام بیاور تا در سلامت و امنیت داخل شوی و خداوند متعال دو بار تو را اجر دهد، اما اگر پشت نموده و (از قبول دعوت من) روی بگردانی، گناه کشاورزان برگردن تو خواهد بود.»

در این فرموده، اشاره و تنبیهی به كشاورزان شده كه اهل مملكت هرقل بودند، و حریص بودن پیامبر ­صلی الله علیه وسلم بر هدایت ایشان مشهود است و در این نوشته بیان می­­دارد كه هرقل مسئول اضلال و گمراهیشان است ..

و این نوع خطاب كه نشان از حرص انبیاء ­علیهم­ السلام بر هدایت اقوامشان و نیز خوف از عذاب الهی برای آنها دارد، در دعوت سایر انبیاء امری مقرر و معلوم است، فرموده­ی نوح علیه سلام از همین نوع است:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِیمٍ» أعراف ۵۹
«ما نوح را به سوی قوم خود فرستادیم. او بدیشان گفت: ای قوم من! برای شما جز خدا معبودی نیست. پس تنها خدا را بپرستید. من (از شما و دلسوزتان می­‌باشم. اگر نافرمانی كنید) می­‌ترسم دچار عذاب آن روزِ بزرگ شوید.»

چه تنگی و اشكالی در این نوع دعوت وجود دارد، دعوتی كه در آن، حرص داعی و مجاهد برای هدایت مردم و یا حب رسیدن آنان به خیر و یا نصرت مستضعفین و نجات دادن آنان از تسلط و اضلال طاغیان و ظالمان، نمایان می­­شود و یا حرص و تلاش دعوتگر برای انتشار امنیت و عدل و احسان و از بین بردن ظلم و فساد و طغیان آشکار می­شود. قسم به الله كه هیچ حرج و مشكلی در این نوع دعوت نیست و تنها كسانی منكر این نوع دعوت می­­شوند كه صاحب عقل­های ضعیفی بوده و به سیره پیامبر ­صلی الله علیه وسلم و دعوت انبیاء جاهلند ..

دین ما برای هدایت تمامی­ مردم آمده و می­­خواهد كه مردم را از عبادت بندگان به عبادت پروردگارِ بندگان بازگرداند .. و پیامبرمان نیز «رحمة للعالمین» مبعوث شده ..

و در این نوع خطاب و دعوت، هیچ نوع تحریف اصول و از بین بردن ثوابت و یا مداهنه­ی كفار و میل نمودن به سوی آنان وجود ندارد، بلكه این حق روشن و آشكاری است و از ثوابت و اصول دین ما است و بیان و اظهار آن برای مردم، بر هر داعی واجب است، و هیچ مانعی برای تركیز بر آن و مباحثه حول آن با كسی كه این محاسن را دوست دارد و یا كفار را بدان تعظیم می­­كند، وجود ندارد ..

از همیـن نـوع، می­­تـوان به روایتی اشاره كرد كـه امام بخاری رحمه الله در مـورد قصـه­ی حدیبیه نقل می­­كند؛ هنگامی­ كه مردی از بنی­كنانه از سوی قریش به نزد پیامبر ­صلی الله علیه وسلم و اصحابش آمد، پیامبر ­صلی الله علیه وسلم فرمود: «این فلانی است و از قومی­ است كه برای بُدن (شترها و گاوهایی که برای قربانی آورده می­شوند)، احترام قائلند، پس آن (قربانی­ها) را برایش (آن مرد) بفرستید.» پس آن به نزدش فرستاده شد و مردم از او استقبال کرده و شروع به تلبیه گفتن (لبیک اللهم لبیک گفتن) کردند، هنگامی­ كه (آن مرد) این را دید گفت: سبحان الله، سزاوار نیست كه این مردم (پیامبر و اصحابش) از بیت (كعبه) منع شوند، و هنگامی­ كه به سوی دوستانش برگشت گفت: گاوها و شتران قربانی را دیدم كه آویزان شده و مورد احترام قرار گرفته بودند بنابراین فكر نمی­­كنم كه خوب باشد جلوی آنان را بگیریم (بهتر است كه مانع حج ایشان نشویم). [۳]

در معرفت و شناخت و ذكاوت پیامبر ­صلی الله علیه وسلم، از احوال مردم زمان خویش، تأمل و تفكر کن (و ببین كه چه شناخت عمیقی از افراد داشته و در رسیدن به اهداف خویش، چگونه از آن صفات بهره برده است.) از دیگر نمونه­ها می­­توان به فرموده­ی دیگر ایشان اشاره كرد، که می­فرماید:

«الْإِیمَانُ يَمَانٍ وَالْكُفْرُ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالسَّكِینَةُ فِی أَهْلِ الْغَنَمِ وَالْفَخْرُ وَالرِّيَاءُ فِی الْفَدَّادِینَ أَهْلِ الْخَيْلِ وَالْوَبَرِ» [۴]
«یمنیان اهل ایمانند و كفر نیز از جانب شرق (منطقه­ای كفر خیز است) است و سكینت و آرامش در بین اهل غنم (چوپانان و كسانی كه با گله سر وكار دارند) است و فخر و ریا و در روایتی خیلاء (کبر و خود بزرگ­بینی) در بین صاحبان شتر (مالداران) و صاحبان اسب و بادیه­نشینان است.»

پیامبر ­صلی الله علیه وسلم می­­خواست بدین طریق، اصحابش را به احوال مردم آگاه سازد و خلقیات كسانی را كه با آنان تعامل دارند برایشان معلوم كند، به همین دلیل هنگامی­ كه حسان رضی الله عنه را امر نمود تا قریش را با اشعارش مورد نقد و هجا قرار دهد، مقدمتاً از ابوبكر رضی الله عنه خواست تا حسان رضی الله عنه را از احوال و ایام و اخبار خودشان (در مكه) خبردار نماید .. همچنین هنگامی­ كه معاذ رضی الله عنه را به سوی مردم یمن فرستاد، به وی فرمودند: «تو به سوی قومی­ از اهل كتاب می­­روی» [۵] پس، اول او را به افكار عقیدتی و یا ثقافی و فرهنگی آنان و یا هر چیز دیگری كه شما اسمش را بگذارید، متوجه نمود، بعد از آن، برای او نحوه­ی تعامل با آنان را مشخص نمود و اولویات را برای مخاطب قرار دادن ایشان، معلوم و نمایان ساخت و نخستین امر دعوی را برای او مقرر نمود.

در تمامی­ این امور تأمل كن و آنان را در فوائد برای خودت یادداشت و ضبط نما و بعد از آن در خطاب ایشان تأمل کن كه چگونه با مردم، به اندازه­ی عقول و ادراكشان صحبت می­­نمود و چگونه آن چیزهایی را كه مردم معظم می­­داشتند، مراعات می­­نمود و تا وقتی كه آن اشیاء از چهار چوب شرع خارج نشده باشند و از دینمان باشند، آنان را تأیید و ابراز می­­نمود .. و تو را بر حذر می­­دارم از این كه عقلت را بر خود تنگ كنی و از استیعاب (و گرفتن و فهم كامل مطلب) دوری نمایی و چنین پنداری كه این شیوه، شیوه­ای دو رویانه و منافقانه و مداهنه­ای است یا برداشتی از این قبیل، كه جاهل صفتانه است.

امام بخاری رحمه الله از امام علی رضی الله عنه روایت می­­كنـد كه ایشان فرمودند: «با مردم به اندازه­ی معارفشان صحبت نمایید، آیا دوست دارید كه خدا و رسولش را تكذیب كنند.» [۶]

همچنین از دیگر مواردی كه پیامبر ­صلی الله علیه وسلم مراعات می­­فرمود: توجه نمودن به نوعیت كافران بود كه آیا آنها محارب و معاندند یا اهل صلح­اند و محاربه و عنادی ندارند ..

همچنان كه وصیت خداوند متعال را در سیره­ی خویش تطبیق داده بودند، آنجا که می­فرماید:

«‏لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ‏* إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» ممتحنه ۷و­۸
«خداوند شما را باز نمی­­دارد از اینكه نیكی و بخشش بكنیـد به كسـانی كه به سبب دین با شما نجنگیده­اند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نرانده­اند. خداوند نیكوكاران را دوست می­­دارد * بلكه خداوند شما را باز می­­دارد از دوستی ورزیدن با كسانی كه به خاطر دین با شما جنگیده­اند، و شما را از شهر و دیارتان بیرون رانده­اند، و برای اخراج شما پشتیبانی كرده­اند و یاری داده­اند.كسانی كه ایشان را به دوستی گیرند، ظالم و ستمگرند.»

خداوند متعال می­فرماید: «‏وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ» عنکبوت ۴۶
«با اهل كتاب (یعنی با یهودیان و مسیحیان) جز به روشی كه نیكوتر باشد، بحث و گفتگو مكن، مگر با كسانی از ایشان كه ستم كنند.»

و از همین نوع می­­توان به فرموده­ی خداوند متعال به موسی و هارون اشاره نمود،كه خداوند متعال این دو را برای برخورد اول با فرعون طاغی، وصیت می­­نماید که: «فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّيِّناً لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى» طه ۴۴
«‏سپس به نرمی­ با او (درباره­ی ایمان) سخن بگوئید، شاید (غفلت خود و عظمت خدا را) یاد كند و (از عاقبت كفر و طغیان خویش و عذاب دوزخ) بهراسد.‏»

اما هنگامی­ كه فرعون در برابر آیات واضح و روشن عناد نمود و آنها را جحد نموده و كبر ورزید، موسی به او گفت: «قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَؤُلاء إِلاَّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّی لَأَظُنُّكَ يَا فِرْعَونُ مَثْبُوراً» اسراء ۱۰۲
«(موسی به فرعون) گفت: تو (خوب) می­‌دانی كه این معجزه‌های روشنی‌بخش (و دلائل واضح) را جز صاحب آسمانها و زمین نفرستاده است (و تو كاملاً آگاهانه حقائق را انكار می­‌كنی) و من معتقدم كه تو ای فرعون! (از حق روگردانی و سرانجام اگر از سركشی خود برنگردی) هلاك می­‌گردی.‏»

در خطاب و شیوه­ی تعامل آنان با فرعون، قبل و بعد از عناد او تأمل كن ..
و برای مثال مراعات ایشان را در مورد امكانات دعوت و طائفه­ی مؤمنان و طبیعت مرحلـه و ویژگی­ها و احوال و حقایق آن زمان را در موضوع تدرج در تشریع جهاد به یاد آور .. به طوری كه در اوایل (مرحله­ی استضعاف) امر به دست نگه داشتن و عفو و صلح و رویگردانی از مشركین و صبر گرفتن بر اذیت آنان بود ..

اما هنگامی­ كه مؤمنان هجرت نمودند و مأوایی یافتند و نصرت و یاری به وجود آمد، در اوایل شكل­گیری دولتشان اجازه به قتال برای دفع اذیت مشركین داده شد و این در حالی بود كه هنوز (در همان زمان اولیه) قتال برآنان واجب نگشته بود (كه بعدها واجب گردید) ..

در این زمان پیامبر ­صلی الله علیه وسلم از كشتن كسی كه قتل او مفسده­ای به دنبال داشت، خودداری می­­نمود. اذیت منافقان را می­­دید و می­­شنید و اصحاب نیز از وی اجازه­ی قتل منافقان را می­­خواستند اما ایشان می­­فرمود:

«دَعْهُ لَا يَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّ مُحَمَّدًا يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ» [۷]
«آنان را به حال خود واگذارید تا اینكه مردم نگویند محمد اصحاب خود را می­­كشد»

و نیز فرمودند: «إذاً تُرْعَد له آنُفٌ كثیرة بیثرب» [۸] یعنی: «در این صورت (با قتل وی) مدینه بیش از این به لرزه در خواهد آمد.»

پیامبر ­صلی الله علیه وسلم با یهودیان عهد بست و با آنان صلح نمود و بر پیمان­های آنان اقرار فرمود و تعهد گرفت مبنی بر اینكه به هنگام قتال وی را یاری دهند .. اما یهودیان بعد از آن، ایشان را اذیت می­­کردند و به ایشان می­گفتند: «راعنا» و آن سب و دشنام قبیحی است كه از رعونه گرفته شده (ما را مراعات كن. اما یهودیان آن را از ماده­ی رعونت به معنای حماقت می­­گرفتند) و می­­گفتند: «اسمع غیر مسمع» و از این موارد كه پیامبر ­صلی الله علیه وسلم بر آنان صبر می­­گرفت و بعضی اوقات به جای السلام علیك، وی را با لفظ «السام علیك: مرگ بر تو» مورد خطاب قرار می­­دادند، اما ایشان جواب می­­دادند، «وعلیكم» و چیزی بر این نمی­­افزودند و به آنان تعرض نمی­­كرد و از قتل آنان به سبب آزار پیامبر ­صلی الله علیه وسلم خودداری می­فرمود و هنگامی­ که اصحاب از پیامبر ­صلی الله علیه وسلم اجازه­ی قتل آنان را می­­خواستند، ایشان، صحابه را نهی می­­كردند و حتی از آنان می­­خواست به نرمی­ با آنان رفتار نمایند، و عائشه رضی الله عنها را از ناسزا گویی در مقابله­ی فحش­های آنان منع فرمود و به عائشه رضی الله عنها فرمود:

«الرفق ما كان فی شیء إلا زانه ولا نزع من شیء إلا شانه» [۹]
«نرمی­ كه در هر كاری داخل شود آن امر را سنگین و موقر می­­سازد و اگر نرمی­ از كاری گرفته شود، آن امر سبك و كم ارزش می­­شود.»

و بدون شك همه­ی این امور در مراحل اولیه و به هنگام نشئت و تمكین اولیه­ی دولت اسلامی­ بود .. اما بعد از آن اوضاع متفاوت شد و امر بر آن شد كه اعتدا و تجاوز آنان، به مانند تجاوزشان پاسخ داده شود و با كسانی كه مؤمنان را از دیار و اموالشان اخراج كردند، قتال و جهاد آغاز شود.

پس از آن خداوند متعال مؤمنان را در جنگ بدر عزت بخشید و این آغاز عزت یافتنشان بود، از آنجایی كه گردن بسیاری از كفاری كه در مدینه بودند به ذلت كشیده شد و سایر كفار نیز هراسیدند .. در این حین پیامبر ­صلی الله علیه وسلم چند عملیات نكایه (عملیاتی كه در آن به دشمن آسیب می­­رسد اما موجب ریشه كن شدن و از بین رفتنش نمی­­شود) را در مورد تعدادی از یهودیان كه قتل آنان مفسده­ای برای اهل ایمان و دیارشان نداشت، به مرحله­ی اجرا گذاشت، بنابراین كعب بن اشرف، آن طاغوت یهودی و كسانی كه امثال وی بودند را به قتل رسانیدند. اما در اینگونه موارد نیز اجازه توسیع و افزایش ندادند بلكه به قتل كسانی كه ایشان را مورد اذیت قرار داده بودند و قتلشان مفسده­ای به دنبال نداشت اكتفا فرمودند، تا اینكه بعد از مدتی این روش پیشروی نمود و تعدادی از آنان (یهودیان) را از مدینه بیرون رانده و تعدادی را به قتل رسانیدند.

تمامی­ این امور را بعد از غدر و خیانت آنان و به سبب نقض نمودن عهدشان انجام داد تا این كه امرش برای اهل مدینه و كسانی كه تازه ایمان آورده بودند و با یهودیان پیمان و تحالف و مصالح داشتند، جامع باشد، و اگر این امور را قبل از غدر و مبادرت به خیانت آنان انجام می­­داد، لرزش بیشتری مدینه را در بر می­­گرفت (و اوضاع نابسامان می­­شد) اما سیاست شرعی حكیمانه مانع از این شد. سیاستی كه هر كس از آن محروم شود مصالح مسلمانان را برهم زده و ضایع می­­نماید و چنین شخصی كه خداوند متعال امور مسلمین را متوجه­ی او ساخته (به دست او داده) ضایع شدن امور مسلمانان را موجب می­­شود ..

بعد از آنكه اسباب خونریزی و قتال برای ایشان فراهم گشت به قتال تمامی­ مشركین و یهود و نصاری امر فرمودند تا اینكه جزیه بپردازند و خوار و حقیر گردند .. تمامی­ این امور برای مراعات حال گروه مؤمنان و یا دولت اسلامی­ و امكانات و قوت ایشان بود ..

بنابراین خطاب گروه اسلامی­ و یا دولت مسلمان در حالت استضعاف در مقابل دشمنان داخلی و خارجی همانند خطاب بعد از بین رفتن ضعفشان و رسیدن به قدرت نخواهد بود، و به می­زان قدرتی كه خواهد داشت، خطابش را انجام می­­دهد (خطابی كه با قدرتش موازنه داشته باشد) بنابراین، چونكه میزان قدرت تفاوت خواهد داشت، خطاب نیز متفاوت خواهد بود. برای مثال خطاب دولت و گروه­های اسلامی­ در زمان ما كه سلاح اتمی­ بازدارنده­ای در اختیار ندارند با خطاب پس از رسیدن به سلاح اتمی­ متفاوت خواهد بود .. و به همین ترتیب .. تمامی­ اموری كه گفتیم بدون دستكاری و تغییر ثوابت و از بین بردن «عروة الوثقی» (توحید) امكان پذیر است ..

احسان و مدارا نمودن، از اخلاق مؤمن بوده و هرگز این اخلاق، سازش و چاپلوسی نیست. و همچنین عفو و صلح و رویگردانی از اذیت مشركین و شروع نكردن قتال با ایشان در حال ضعف مسلمین یا به مقتضای مصلحت جماعت و دولت اسلامی­ از امور شرعی و جائز می­­باشند و تناقض و تعارضی با ثوابت توحید و ولاء و براء و مسائلی از این قبیل كه «عروة الوثقی» محسوب می­­شوند، ندارد ..

به خاطر اهمیت موضوع و كثرت و فراوانی نصوص در این موضوع، بعضی از علماء، تدرج در منسوخ شدن آیات و همچنین به تأخیر انداختن دشمنان (با تقسیم نمودن و اولویت بندی آنان) را تخریج نموده­اند كه برای مسلمان جایز است تا به نسبت آن و با توجه به حال و ضعف و قوت و ظروف خود، وضعیتی را اختیار كند ..

لذا شیـخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می­­فرمـایـد: «و این آیات در حق هر مؤمن مستضعفی است كـه نمی­­تواند الله و رسولش ­صلی الله علیه وسلم را با دست و زبان یاری دهد. از این رو به اندازه قوت قلبش، با قلب خود و امثال آن، الله و رسولش ­صلی الله علیه وسلم را یاری می­دهد و آیات تصغیر معاهدین در حق هر مؤمنی است كه قدرت یاری دادن الله و رسولش ­صلی الله علیه وسلم را با دست و یا زبان داشته باشد.

مسلمانان در اواخر عمر رسول الله ­صلی الله علیه وسلم و در زمان خلفای راشدین ش به چنین آیاتی و مانند آن عمل می­­كردند و این تا روز قیامت ادامه خواهد داشت، لاتزال (به طور مداوم و همیشگی) طائفه­ای از این امت با اقامه داشتن حق، الله و رسولش­صلی الله علیه وسلم را به طور تمام و كمال نصرت می­­دهند، پس مؤمنی كه در سرزمینی قرار دارد و در آنجا مستضعف است یا در زمان استضعاف است به آیات صبر و گذشت و رویگردانی از كسانی كه الله و رسولش ­صلی الله علیه وسلم را آزار می­­دهند كه از مشركان و اهل كتابند، عمل نماید و اما اهل قدرت و شوكت به آیاتی عمل نمـایند كه درآن به قتـال ائمه­ی كفـر كه بر دین طعن می­­زنند، امر می­­فرماید، و به آیه­ی قتال با اهل كتاب تا گرفتن جزیه از آنان و تصغیر نمودنشان عمل نمایند.» الصارم المسلول

و از مراعات ایشان برای آوازه و نیك نامی­ دعوت، می­­توان بر حریص بودن ایشان برای پاك و طهور نمودن دعوت از تمامی­ شوائب اشاره نمود به طوری كه هرگاه خطاهای صریح و واضحی از طرف اصحاب روی می­­داد از آن خطـاها بدون هیچ حرجی اعلان برائت می­­فرمود چرا كه در این امر تعظیم و تقدیم آوازه­ی جهاد و دعوت و مصالحش و هر اعتبار دیگر موجود است، همانند فرموده­ی ایشان ­صلی الله علیه وسلم در مورد خالد رضی الله عنه كه بعضی از افراد را كه سجده می­­بردند و می­­گفتند: «صبئنا» و به خوبی اظهار ایمان ننمــودند، را كشت، پیـامبر ­صلی الله علیه وسلم فـرمـودنـد: «پروردگارا من از آنچـه كه خالد انجام داد، اظهـار برائت می­­نمایم.» [۱۰]

و پیامبر ­صلی الله علیه وسلم از كار و فعل و خطای خالد رضی الله عنه برائت نمود نه اینكه از خود خالد اظهار برائت نماید، و از این قبیل می­­توان به انكار نمودن فعل اسامه رضی الله عنه از سوی پیامبر ­صلی الله علیه وسلم اشاره نمود، به هنگامی­ كه اسامه مردی را بعد از اقرار به شهادت توحید به قتل رسانید [۱۱] و پیامبر ­صلی الله علیه وسلم فرمود: «أقتلته بعدما قال لا إله إلا الله؟» یا می­فرمودند: «كیف تفعل بلا إله إلا الله إذا جاءت یوم القیامة؟» [۱۲]
«آیا او را بعد از گفتن لا اله الا الله به قتل رساندی؟» یا «در برابر لا اله الا الله آمدنش در روز قیامت چه کار خواهی نمود؟»

یا مانند آن، پیامبر ­صلی الله علیه وسلم آنقدر این جملات را تكرار نمود تا اینكه اسامه آرزو می­­كرد كه ­ای كاش او قبل از این حادثه ایمان نیاورده بود، و این هنگامی بود كه آن انكار شدید را از پیامبر ­صلی الله علیه وسلم مشاهده نمود ..

و از این قبیل امور می­­توان به داستان قتل ابن الحضرمی­ كه در اول ماه حرام صورت گرفت اشاره كرد، كفار این كار را بر مؤمنان عیب و ایراد گرفتند اما مؤمنان با چنین كاری دچار ضرر نگردیدند و با كافرین به جدال نپرداختند و از آنان عیب گیری نكردند بلكه خداوند متعال به مؤمنان آموخت كه در خطابشان، دائماً بر حق اقرار داشته باشند و از خطا برائت و بیزاری جویند حتی اگر علیه نفس خودشان باشد تا اینكه مصالح و آوازه­ی جهاد و منافع عام، بر مصالح نفسی تقدم یابد.

خداوند متعال می­­فرماید: «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ كَبِیرٌ» بقره ۲۱۷
«از تو درباره­ی جنگ‌كردن در ماه حرام می­‌پرسند. بگو: جنگ در آن (گناهی) بزرگ است.»

خداوند متعال مؤمنان را می­­آموزد كه در این مورد بحث و جدل ننمایند بلكه تسلیم حق شوند چرا كه اولی­ترین مردم و سعادتمندترین آنان به حق، اینانند (مؤمنان) و در هیچ موقعیتی از حق برائت نجویند بلكه از خطا برائت نمایند، اگرچه این خطا و لغزش از جانب خود یا برادرانشان باشد زیرا حق در نزد مؤمنان مقدم بوده و حق را بیشتر از نفس خود و تمامی­ مردمان دوست می­­دارند. بنابراین كفار را با جدال باطل یا از بین بردن حق و یا پینه­كاری خطای خویش رد نمی­­دهند، بلكه به حق اقرار می­­نمایند و از خطا تبری جسته و جرائم كفار را بزرگ­تر از خطاهایی كه بر مؤمنان می­­گیرند، نشان می­­دهند:

«وَصَدٌّ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» بقره ۲۱۷
«ولی جلوگیری از راه خدا (كه اسلام است) و بازداشتن مردم از مسجدالحرام و اخراج ساكنانش از آن و كفر ورزیدن نسبت به خدا، در پیشگاه خداوند متعال مهم­تر از آن است، و برگرداندن مردم از دین (با ایجاد شبهه‌ها در دله­ای مسلمانان و شكنجه ایشان و غیره) بدتر از كشتن است.»

هم اكنون كه منظور از خطاب معلوم شد، می­­گوییم:
در میدان امروزِ دعوت و جهاد، خطاب اعلامی­ پخته و برنامه­ریزی شده، مفقود و ناپیدا است. و بسیاری از خطاب­های اعلامی­ كه امروزه در دعوت و قتال مشغول به فعالیت­اند بین دو دیدگاه نقیض قرار دارند (بین افرط و تفریط).

طائفه­ای میل به تفریط دارند و با خطاب خویش ثوابت دین را از بین برده و اصول را ذوب نموده و اركان و ریسمان دین را منهدم می­­كنند، اموری كه مساومت و تنازل از آن، برای مسلمین جائز نبوده و نیست.

برخی از اینان با كفار و ملحدین عهد برادری بسته و نصاری و ملحدان و دشمنان دین را بجای مؤمنین دوست و محرم اسرار خود قرار می­دهند.

موالات و برادری بین رهبران منتسب به اسلام و جهاد و ملحدان و طواغیت و رؤسای كفر به حجت و بهانه­ی تشکیل سنگرهای واحد و مبارزه با دشمن مشترك و حفظ مصالح مشترك را دیده و شنیده­ایم و این موالات و حب در چنین افراد و گروه­هایی براساس مرزهای جغرافیایی ترسیم شده­ی در معاهده­ی سایکس پیكوت (Sykes-Picot Agreement) است نه براساس ایمان و نه موافق با حدود الله سبحانه و تعالی.

و نیز طعنه زدن به جهاد و مجاهدان مخلص و برائت از آنها و جهادشان و تولی و نصرت حاكمان طاغوتی و نصاری و مانند اینان و دلبستگی و میل نمودن به سوی ایشان را در سایه­ی (بهانه­های رنگین همانند) اتحاد ملی و مصلحت و امنیت ملی و… را بسیار شنیده­ایم ..

و گاهی از سوی بعضی­ها شاهد سخنرانی­ها و گفتمان­های بی­قید وبند و بی­هدف و مخالف با اصولی اسلامی هستیم که در خلال آن مهم­ترین ارکان دین ضایع و ثوابت آن تحریف می­شود و در ضمن آن اصول شرکی آشکار و آراسته می­گردد ..

آنها چنین گفتمان­هایی را بعنوان منهج و مسلک سیاسی خود برمی­گزینند و آن را اعمال خیرخواهانه [۱۳]، شوری، جهـاد قانونی، تلاش و رقـابت پارلمانی و مبارزه­ی سیاسی نام­گذاری کرده و بدین ­وسیله به حجت ارائه­ی گفتمـان­ها و خطاب­های سیـاسی و رسانه­ای جامع و همراه با خواسته­ی ملت­ها، مرتکب شرک صراح و کفر بواح و گناهان مهلک می­شوند و گاهی اوقات مصلحت دعوت را توجیه کننده­ی­ نوع گفتمان و اقدامات شرکی­ خود اعلام می­کنند، دعوتی که مهم­ترین اصول و ثوابتش را از بین برده و اصلی­ترین ریسمان آن را قطع کرده­اند ..

آنها هرگاه از جهاد صحبت می­­كنند، اصول و اهداف آن را مطابق میل دشمنان تحریف می­­كنند، و گفتمانشان را تغییر داده و آن را به رنگ فرهنگ جهانی شدن می­­آلایند، جهانی شدنی كه این فرومایگان در برابرش شكست خورده و منـهزم گشته­اند. بطوریکه گاهی می­بینیم که مفهوم جهاد را تغییر می­دهند و چنگال­های تیزش را قطع کرده و آن را عاملی برای الفت و دوستی ـ با کفارـ معرفی نموده و آن را جهاد دفاعی صرف نام می­نهند.

آنها خطاب و گفتمانشان را از مفهوم حقیقی زخم و آسیب (كه طبیعت جهاد است) تخلیه نموده تا رنگ و فرهنگ دواجن (گوسفندان آرام و ساكن) را به جهاد ببخشند و آن هم به بهانه­ی تسامح و محبت و گفتمان سیاسی و رسانه­ای معتدل و همراه با جناح­های سکولار و ملیت­گرا !! و حجت­هایی از این قبیل كه ریسمان ولاء و براء را قطع و نابود می­کند ..

و گاهی نیز اهداف خود را به رهایی از دشمن خارجی، محدود و خلاصه نموده و در زیر سایه­ی چنین جهاد ملیت­گرای جاهلانه­ای­، با دشمنان داخلی پیمان برادری بسته و در زیر پرچم و رایات كفر و فجور تجمع می­­نمایند، در حالیکه دشمنان داخلی غالباً از دشمنان خارجی كافرتر و خبیث­تر می­­باشند.

تفاوت و تمایز بین سیاست شرعی پیامبر ­صلی الله علیه وسلم در رویگردانی از بعضی كافران و منافقان و یا سازش و عهد بستن با آنان و یا به تأخیر اندختن قتال با آنان و بلكه عقد پیمان با آنان در برخی شرایط، آنهم بدون اخلال در ثوابت توحید و ریسمان ایمان، و بین سیاست شرعی اخوت و دوستی با دشمن بغیض و یا با اقوام و خویشاوندان و هم­کیشانی كه از دین برائت نموده و توحید را نقض كرده­اند، به بهانه­ی قرار گرفتن در سنگر واحد و مصالح مشترك و حفظ وحدت ملی و از این قبیل پیوندها و روابط و ثوابت جاهلی، حقیقت بسیار واضح و نمایان است.

حتی بسیاری از این منحرفان را می­بینیم که با برخورد و خطاب ذلیلانه و فاقد ارزش خود، اصل توحیدی که فرقان میان کفر و ایمان است را سهل و آسان می­فروشند و آن را با آنچه که وحدت ملی و برادری توأم با رقابت نامیده می­شود، معاوضه می­کنند. اخوتی که با ابراز آن نسبت به یهود و نصارا و ملل کفر در سایه­ی باورهای سخیف و مسخ شده­ای که خود آن را اختراع نموده­اند، می­خواهند میان پیروان دین­های آسمانی اجماع و یک­رنگی برقرار کنند و آن آئین­های تحریف شده را آیین­های توحیدی معرفی می­کنند.

بنابراین مسأله­ی مدارا نمودن با طوائف مختلف و سازش و عهد بستن با آنان و یا معاشرت نیک با آنها تا زمانی كه در دینمان طعنی وارد ننموده­اند، یا تحالف با آنان در صورت نیاز و برای یک مقطع زمانی مشخص، و ترك قتال با آنان علی­رغم طعن وارد نمودن در دینمان و اذیت و آزار رساندن به ما بخاطر اولویاتی دیگر و یا ضعف امكانات و از این قبیل مسائل سیاست شرعی، بطور قطع با مسأله­ی برادری و تولی و دوستی و تمایل به سوی آنان و یاری رسانی به آنان و مقدم شمردن آنان بر مسلمانان و از بین بردن ثوابت و «عروة الوثقی» به خاطر چشم­روشنی و آرامش خاطر كافران و تظاهر به مدرن بودن دین كه كافران بدان راضی و خشنودند، متفاوت بوده و تفاوت میان این دو مسأله کاملاً روشن و معلوم است .! زیرا تمامی­ امور بیان شده در مسأله دوم، ناشی از شكست و سقوط و انهزام است و هیچ ارتباطی با سیاست شرعی ندارد.

در مقابل این خطاب و گفتمان خاضعانه و ذلیلانه و مهزوم كه تحت سیطره­ی فرهنگ غربی، گسترش و پرورش یافته و در برابر ارهاب فكری غربیان و پیروانشان در سرزمینمان شكست خورده­ است، خطابی و گفتمان دیگری وجود دارد که اساس آن، افراط و زیاده­روی است.

بطوریکه می­بینیم عده­ای به افراط در خطاب روی می­آورند و آنچه را كه پیامبر ­صلی الله علیه وسلم در مورد ظروف و احوال و اولویات رعایت می­­فرمود، مراعات نمی­­كنند و امكانات و قدرت و عدم خونریزی (در شرایطی كه توانش را ندارند و یا مفاسدی عظیم­تر از مصالحش داشته باشد) را رعایت نمی­­كنند، و نیازهای شدید و راجح امت را مقدم نمی­­دارند و توجهی به میزان مصالح و مفاسد شرعی ندارند.

برخی از اینان با وجود امكانات محدود و مكشوفی كه در اختیار دارند با تمام دنیا مواجهه كرده و خطاب خویش را متوجه كسانی می­­كنند كه سلاح­های کشتار جمعی را در اختیار دارند، و تهدید و وعید خویش را به تمام دنیا اطلاق می­­دهند، تمام عالم را می­­ترسانند و بدین وسیله موجب می­­شوند تا تمام دنیا علیه مسلمانان تحریک شوند. چراکه اولویت و مرحله­بندی و سیاست شرعی در نزد اینان معنا و وجودی ندارد. برای این افراد مهم نیست كه بعد از خطاب حماسی و تو خالی خود چه اذیت و تنگی و شدایدی بر مسلمین مترتب خواهد شد.

آنها به محاسبات و ارزیابی­های خود اهمیتی نمی­دهند و در محاسبات خود شناخت حقایق روز و نقشه­های دشمنان و اولویت­بندی جهاد علیه آنان را، لحاظ نمی­کنند، و بین هیچ جهت و نظامی­ فرقی قائل نشده و در هر جایی كه سلاح و مواد منفجره و اهداف سهل­الوصولی برایشان فراهم شود، در انجام آن درنگ را جایز نمی­شمرند و توجهی به فوائد و عوائد و مصالح و مفاسد ندارند.

آنها در نوع خطاب و ادبیات خود، به واقع [۱۴] سرزمینی كه در آن مشغول فعالیت هستند، توجهی مبذول نمی­دارند و احوال مسلمانان و قضایای آنان را مورد بررسی و کنکاش قرار نمی­دهند. صاحبان چنین خطاب و بیانی در مورد احوال اهالی آن منطقه تحقیق و مطالعه نمی­­نمایند تا اینکه بتوانند خطابی شرعی و پخته و متناسب با احوال و واقعیت­های آن منطقه را اختیار نمایند، تا بدین طریق بزرگ­ترین مصالح برای اسلام و مسلمین محقق گشته و بزرگ­ترین مفاسد از آنان دفع شود.

تمامی­ این امور مورد توجه و اهتمام آنها نیست، و هنگامی که ایشان را به یاد گلوله­هایی که شلیک کرده­اند و یا خطابی که اینجا و آنجا نسنجیده، تصریح کرده­اند، می­اندازی که چگونه وسایل تبلیغاتی دشمن از آن برای تشویه و زشت جلوه دادن دین و شورانیدن دنیا علیه امت مسلمان استفاده می­کنند، در پاسخ، تنها حجتش این خواهد بود که بگوید: «مگر اینها همه از دین نیست؟؟»

 

دیدگاهتان را بنویسید