بعضی از احکام مربوط به اهل کتاب (۲۰)

بعضی از احکام مربوط به اهل کتاب (۲۰)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

  • حلال بودن طعام و ازدواج با اهل کتاب: در سوره‌ي مائده چنين مي‌فرمايد: الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَمُسَافِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (مائده/۵) امروزه (با نزول اين آيه) براي شما همه ی چيزهاي پاكيزه (طبع سالم پسند) حلال گرديد، و (ذبائح و) خوراك اهل كتاب (جز آنچه با آيات ديگر تحريم شده است) براي شما حلال است و خوراك شما براي آنان حلال است، و (ازدواج با) زنان پاكدامن مؤمن، و زنان پاكدامن اهل كتاب پيش از شما، حلال است، هرگاه كه مهريه‌ي آنان را بپردازيد و قصد ازدواج داشته باشيد و منظورتان زناكاري يا انتخاب دوست نباشد. هر كس كه انكار كند آنچه را كه بايد بدان ايمان داشته باشد (از جمله ايمان به احكام حلال و حرام برخي از خوراكي ها و ازدواج هاي مذكور در اينجا) اعمال او باطل و بي فايده مي‌گردد و در آخرت از زمره‌ي زيانكاران خواهد بود.
  • اهل ذمه يا ذمّي: تعبير به «اهل ذمه يا ذمّي» ظاهراً در قرآن به‌كار نرفته؛ ولي دو ‌بار كلمه‌ي «ذمّه»در قرآن به‌كار رفته (توبه/۸ و۱۰) كه به معني عهد و پيمان است (عهد و پيماني كه وفاي به آن لازم است) و هر دو درباره‌ي مشركان پيمان‌شكن غیر اهل کتاب است كه آنان در صورت غلبه هيچ‌گونه رعايت خويشاوندي و پيمان نمي‌كنند. خلاصه، واژه‌ي ذمّه در قرآن ربطي به اهل ذمّه يا اهل كتاب ندارد. در واقع تعبير به «ذمّي» واژه و اصطلاح فقهي است.

ذمّه از نظر فقهي تعهّدي است كه كفّار غير حربي با امیر و رهبر مسلمين با شرايط خاصي مي‌بندند. آن ها با اين پيمان در تعهّد و ذمّه‌ي اسلام قرار مي‌گيرند و مبلغي به‌عنوان جزيه مي‌پردازند (و گاه بنا بر مصالحي ممکن است گرفته نشود) در عوض به صورت زندگي مسالمت‌آميز همراه با امنيّت و امان در كنار مسلمان به سر مي‌برند.

كفّار ذمّي همان اهل كتاب هستند كه با پرداختن جزيه و پذيرش شرايط آن مي‌توانند در كنار مسلمين روابط حسنه و زندگي مسالمت‌آميز داشته باشند. با اهل كتاب مي‌توان پيمان‌هايي بست كه از جمله مسأله‌ي «عقد الذمّه» يا پيمان ذمّه است كه به وسيله ی امام مسلمين بسته مي‌شود حتي گاه در صورت ضرورت به‌وسيله‌ي سلطان جائر نيز منعقد مي‌شود.

اين پيمان مي‌تواند بر خلاف ساير پيمان ها به‌صورت دائمي باشد تا به صورت همزيستي مسالمت‌آميز در كنار مسلمين، دین، جان، ناموس و مال آن ها در امان باشد. دليل آن آيه‌اي است كه مي‌فرمايد: قَاتِلُوا الَّذِينَ لَايُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَايُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَايَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (توبه،۹/۲۹) با كساني از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا (چنان كه شايد و بايد) ايمان دارند، و نه چيزي را كه خدا (در قرآن) و فرستاده‌اش (در سنّت خود) تحريم كرده‌اند حرام مي‌دانند، و نه آئين حق را مي‌پذيرند، پيكار و كارزار كنيد تا زماني كه (اسلام را گردن مي‌نهند، و يا اين كه) خاضعانه به اندازه‌ي توانائي، جزيه را مي‌پردازند (كه يك نوع ماليات سرانه است و از اقليّت هاي مذهبي به خاطر معاف‌بودن از شركت در جهاد، و تأمين امنيّت جان و مال آنان گرفته مي‌شود).

به‌طور خلاصه در اين آيه مي‌فرمايد: با اهل كتابي كه داراي چهار ويژگي ذيل هستند مقاتله كنيد تا زماني كه جزيه دهند:

  • ايمان به اللّه ندارند (خدائی که در قرآن و توسط پیامبر خاتم معرفی شده است).
  • اعتقاد به آخرت ندارند (آخرتی که در قرآن و توسط پیامبر خاتم معرفی شده است).
  • حلال(آزاد) خدا را حلال(آزاد) نمي‌دانند و حرام(ممنوع) او را نيز حرام(ممنوع) نمي‌دانند.
  • دين حق (قانون و برنامه اسلام) را نمي‌پذيرند.

بعد از دستور جنگ با كساني كه اين چند ويژگي دارند، كساني كه جزيه را مي‌پردازند استثنا مي‌كند، آن هم «عن يد و هم صاغرون». واژه‌ي «جزيه» كه از ماده‌ي «جزاء» است بدين‌جهت گرفته مي‌شود تا مسلمانان ـ‌والي مسلمين‌ـ متعهّد شوند كسي مزاحم آن ها نشود؛ البته به‌شرطي‌كه مخالفت با شرايط عقد ذمه، نكنند.

از اين آيه مي‌توان استفاده كرد كه اهل كتاب حد ‌وسط مسلمين و مشركان غیر اهل کتاب قرار دارند. از آن‌جهت كه پيرو يك دين آسماني هستند با مسلمانان شباهت دارند و از جهتي‌كه ايمان آن ها آميخته به خرافات و مطالب بي‌اساس دین سکولاریسم است؛ مثل اين كه عُزير مسيح را پسر خدا مي‌دانند و قوانین بشری را با اسلام مخلوط نموده اند، شبيه مشركانند؛ لذا در صورت اين‌كه حاضر شوند به‌عنوان يك اقليّت سالم مذهبي با مسلمانان زندگي خوبي داشته باشند، با شرايط «ذمه» مي‌توانند چنين پيماني با مسلمين داشته باشند.

دیدگاهتان را بنویسید