به خدا سوگند این دعوت شوخی نیست که مفلسان عهده دار امر آن شوند

به خدا سوگند این دعوت شوخی نیست که مفلسان عهده دار امر آن شوند

 

مؤلف: ابومحمد عاصم
مترجم: ا . صدوقی

بسم الله الرحمن الرحیم

این دعوت، دعوتی عظیم است، و این جهاد، کالایی گرانبها و نفیس است که هر کسی توان به دوش کشیدن آن را ندارد. مگر کسی که به حق آن را اخذ کرده و نسبت به حقیقت آن بصیرت داشته و تکالیـف آن را بشناسد و از هر دو جنبه علم شرعی و علم واقع بر آن احاطه داشته باشد.

«قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی» یوسف/۱۰۸

«بگو: این راه من است كه من (مردمان را) با آگاهی و بینش به سوی خدا می خوانم و پیروان من هم (چنین می باشند).»

همانا در بیان راه و طریق ابراهیم، هر عاقلی را آگاه ساخته ایم که این طریق با گُل و ریحان فرش نشده و یا با راحتی و آسایش پوشیده نشده، بلکه با سختی ها و اذیت و آزمون ها پوشیده شده، و با خون ها و زندان ها و بازداشتگاه ها، گل کاری شده، و این راهی است که در آن جدایی دوستان از هم و سر از گردن جدا شدن ها وجود دارد، و به همین دلیل کسی نمی تواند تکالیف این راه را به حق ادا کند، جز شیران بیشه و عقاب های تیزپرواز، نه پرندگان کندپرواز و نه دراویش.
اما بعضی از کسانی که این موضوع را درک نکرده و به آن توجهی نداشته اند و به نیرنگ دشمنان دین و اوج خشم و کینه ی آنها نسبت به دعوت و جهاد و مجاهدان، بصیرت ندارند چه بسا لباس این دعوت را به تن کنند و خود را بدان نسبت دهند بدون آنکه توانایی احقاق آن را داشته باشند. بطوریکه شخص خام و بی تجربه گمان می کند که این دعوت، تفرجگاهی است که در آن تفریحی می کند یا نوعی بازی است که با آن آرامشی می یابد.
پس متهورانه و بدون فکر به درون ساحه ی دعوت داخل می شود و پای به میدان و مرکز آن می نهد بدون اینکه نسبت به آن دعوت و ارکان آن بصیرتی داشته باشد و بدون اینکه حقیقت آن و حقیقت تکالیفش را بشناسد… و بدون اینکه راه دشمنان این دعوت را آشکار و واضح نموده باشد.
سپس هنگامی که مبتلا به بعضی از تکالیف دعوت می شود، صدمه ای که به او می رسد آنقدر بر او سخت است که ممکن است کمرش را بشکند و گاهی ممکن است که او را از بین ببرد، و سرش را بر زمین بکوبد و ممکن است مرتدگردد… چه مصیبت هایی را در زندان ها مشاهده نموده ام خصوصاً در بعضی از آن پرونده هایی که دشمنان خداوند آنها را بزرگ نشان داده وآنها را طوری نشان می دهد، به نحوی که اینها پرونده های تروریستی جدی و خطرناکی هستند، در حالی که در بسیاری از اوقات افراد این پرونده ها، جوانان کم سن و سال یا افراد خام و بی تجربه ای هستندکه هیچ خطر حقیقی را برای طواغیت و اربابان آمریکاییشان ایجاد نمی کنند، و دشمن نیز این را می داند اما با وجود آن، باز هم آنها را بزرگ و عظیم نموده تا بر پشت آنها خود را بالا بکشد و مزد از بین بردن توطئه های – به گمان خودشان – خطرناک و زشت آنها و به شکست رسانیدن نقشه های ترسناکی – که اکثرشان از خواب های بیداری و بافته های خیال است- را از اربابانشان دریافت کنند، و نیز چنین افکاری را از همان مهد وجود، زنده به گور نمایند، از ترس اینکه نکندکه فهم و درک صاحبان این افکار بیشتر گشته وآنها را تغییر داده و به حقایق تبدیل کنند.

این امر تا جایی است که آنها یک جوان عقب مانده را بازداشت کرده و اسلحه ی اسباب بازی اش را از او گرفتند، به این صورت که آن جوان عقب افتاده ی ذهنی افکار و اندیشه هایش در کشتن یهود را برای آنها تصریح نموده بود، وآنها هم فوراً او را بازداشت نموده و به او اتهام توطئه های تروریستی نسبت داده بودند، و به مُدّعی العموم دادگاه امنیت دولت انتقال داده شده بود، که برای چند ماه او را در زندان حبس کرده بودند و با وجود اینکه دور و نزدیک به عقب ماندگی عقلی او گواهی می داد اما آنها او را آزاد نکردند، مگر بعد از چند ماه و به سختی.
سبب بازداشت این جوان این طور بوده که از یک سرباز درباره ی راه رسیدن به فلسطین سؤال پرسیده است و وقتی که سرباز درباره ی دلیل سؤال پرسیدنش توضیح خواسته است، او هم صراحتاً و مستقیماً فکری را که در ذهن داشته به سرباز گفته و سرباز هم فوراً او را بازداشت و تسلیم اربابانش نموده و آنها هم او را تحت بازجویی و ضرب و شتم و شکنجه قرار داده اند تا به اسلحه ای که می خواسته به وسیله ی آن با یهود بجنگد، اعتراف کند، او هم آنها را از اسلحه ی اسباب بازی اش که در خانه پنهان نموده و می خواسته با آن به جنگ با یهود برود، آگاه می کند.

بر این جوان ملامتی نیست زیرا او از جمله کسانی است که قلم تکلیف از آنها برداشته شده است.

بلکه ملامت و سرزنش متوجه بعضی از عقب افتاده هایی است که خداوند متعال نعمت عقل را به آنها عطـا نموده، اما از لحاظ شرعـی و نفسی تکالیف این دعوت گرانمایه و با ارزش را نیامـوخته و بر پایه ی آن تربیت نشده و شایسته ی آن نگشته اند، و از لحاظ علمی به خباثت دشمنان این دعوت واقف نیستـند، و به راهـکارها و ترفندهای خبیثشان در مکر و خیانت علیه داعیان دین و مجـاهدان بصیرت نیافته اند، و عامل تحریک آنها تنها حماسه گری توخالی است، و کسی را نیافته اند که آنها را توجیه به فراگیری دین و عقیده و توحیدشان کند. آنها هم بر خود تکلیف نمی کنند که در حلقه های علم نشسته یا بر کتب علم وقوف و مطالعه کنند، زیرا طلب علم شرعی یا آگاهی یافتن از وقایع مسلمانان از اولویات آنها نیست و از تجربیات و مهارت های غیر خود، از کسانی که در این راه از آنها سبقت گرفته اند، استفاده نکرده اند، و اصرار بر ارتکاب همان خطاهایی دارند که دوستانشان قبلا بدان گرفتار شده اند، در حالیکه سعید و رستگار کسی است که از غیر خود عبرت بیاموزد.
بعضی از آنها ساعت های طولانی در خیابان ها نشسته و با صحبت کردن و لهو و لعب، و حتی با سیگارکشـیدن، وقتشـان را هدر می دهند… هرگاه اسلحـه ای به دستـشان می افتد، شروع به فکر کردن می-کنند که به چه عملی اقدام کنند، حال آن عمل هر چه می خواهد باشد… و چه بسا این به سبب بیکاری اجتماعی و دست خالی بودن و نیز فراغت فکری و نداشتن همت عالی باشد. و چه بسا تفکرشان آنها را بر این عمل وا دارد که به خانه ی پیرزن عجوزه ای هجوم ببرند، به ادعای اینکه فاحشه است یا مشبوهـه است، یا به دکانی هجـوم برده و اموال صاحبـش را بگیـرند به این حجـت که خمـر و شراب می سازد یا می-فروشد، و در مورد انگیزه و عوامل محرک برای این اعمال مضطرب نباش، زیرا رفیق ما همه ی این کارها را اسـلامی و پاک  قرار می دهد، چرا که – در ذهن وگمان خود – آن مال را برای سیگـارش نمی خواهد و یا حتی برای آب و غذایش، خیر، بلکه آن را برای خرج کردن در جهادش که در بیداری به آن خواب می بیند، می خواهد.

و – در نظر خودش- این هجوم و غارت اموال، اصلاً سرقت و غصب نیست، بلکه جهاد و خودسازی فی سبیل الله است!!

دوراندیشی و قاطع بودن بر صاحب دعوت امری واجب است و حتماً باید با این گروه از مردم با این صفت تعامل کرد، و حتماً باید از همان اولِ راه با آنها صریح و روشن برخورد نمود و کسی که وقت و عمر و دعوت خویش را محترم می شناسد نباید این قضیه را سبک و کوچک بشمارد و اگر صاحب این دعوت با ارزش و جهاد مبارک، در مقابل چنین افرادی قاطع و زیرک نباشد، او را با خود می غلتانند و او را مشغول کرده و تلاش و وقتش را ضایع می گردانند و او و دعوت و جهادش را با قضایای عجیب و غریبـشان آغشته می کنند، قضایـایی که در خاتمه ی مسیر به خاطر آنها محـاکمه می شوند و غالباً در برگه ی اتهاماتشان تناقض فاحشی یافته می شود. و اینها مسائلی هستند که مؤمنان را محزون کرده و دشمنان این دعوت را خوشحال نموده و مایه چشم روشنی کسانی می شوند که دوست دارند، فاحشه و گناهان بزرگ در میان مؤمنان شایع شود، و مسائلی که دشمنان را در تشویه و مخدوش ساختن چهره ی دعوت و طعنه زدن در آن یاری داده و برای آنها راهی مناسب قرار می دهند تا بر مؤمنان تسلط یابند.

کسانی که این پرونده ها را پیگیری می کنند، متعجب هستند، چرا که آنها متهمان این پرونده ها را می-بینند که بر اعمال خود پافشاری دارند و هنگامی که آنها را به دادگاه ها می آورند، تکبیر و تهـلیل مـی-گویند و شعارات اسلامی سر می دهند و در حالی که اتهامات موجهه به آنها را متناقض می بینند، تا آنجا که به هیچ وجه این اتهامات با چنین کسانی جور در نمی آید، مثلاً در میان این اتهامات، اتهاماتی همچون توطئه های تروریستی و ایجاد تشکیلات مسلح موجود است و اضافه بر آن اتهاماتی همچون سرقت و هجوم بر افراد و سلب اموال آنها و خیانت در امانت موجود است!! باید در اینجا بگویم که من به قوانین دشمنان خداوند که غالباً اشیاء را به غیر حقیقتشان نامگذاری می کنند، حسن ظن ندارم. کما اینکه دشمنان خداوند را از در هم آمیختن اتهامات و کذب و افتراء، مبرا نمی دانم، زیرا همانطور که قبلاً گفتیم اصل در آنها کذب و خیانت است و آنها هیچ سوگند و عهد و پیمانی درباره ی هیچ مؤمنی را رعایت نمی کنند و اکثر آنها از کسانی اند که دوست دارند فاحشه و فساد در میان مؤمنان شایع گردد.

اما در عین حال و برای اینکه در نصیحت و اصلاح و تغییر، با نفس خود و برادرانم صادق باشم، بعضی از آن جوانان را از این گونه اتهامات بری نمی دانم، و باید بیان کنم که من از بیکاری یا خیالات ذهنم صحبت نمی کنم، بلکه از واقع زندانم که با آن زندگی کرده ام می گویم، که دیده ام و شنیده ام و با کسانی بوده ام که با بی   نظمی و ندانم کاری هایشان راه تسلطی برای کافران بر خود قرار داده اند، که چه راهی است، و این همه، به خاطر گرفتار شدن به اتهامات و اعمالی است که از جهلشان نسبت به شریعت خداوند و غفلت نسبت به واقع مسلمانان امروز نشأت می گیرد.

جهل نسبت به شرع، آنها را به داخل شدن در اعمال مشبوه و حلال دانستن اموالی که در حقیقت حرام و معصوم هستند، هر چند که صاحبان آنها افراد فاسق و فاجری باشند… و جهل نسبت به واقع و احوال معاصر، آنها را بر آن داشته که گاهی اهداف عجیبی را بدون نظم و برنامه اختیار کنند که آنها را مضحکه و جای خنده ی مردم قرار داده و دعوت و جهاد را هدف تیرهای طعنه زنان و مسخره کنندگان قرار دهد و گاهی آنها را به اتخاذ اهدافی واداشته که به دشمنان دین بیشتر اجازه می دهد که بر مسلمانان تسلط یابند بدون اینکه این اهداف هیچ ضربه ای به دشمنان خدا وارد کرده یا فایده ای برای اسلام و اهل آن دربرداشته باشد.

سپس و به سبب ضعف تربیت ایمانی پیش از آزمایش الهی یا اصلاً به سبب عدم این تربیت ایمانی، اکثر این افراد را می بینی که هنگامی به دست دشمنان خدای عزوجل می افتند، ضعیف و ذلیل شده و اظهار توبه و پشیمانی می کنند و آن دشمنان خدا را با الفاظی همچون «سرورم» یا «قربان» و… مورد خطاب قرار می دهند، و بعضی از آنها برادرانش را لعن کرده و به آنها طعن وارد می  کند و از آنها برائت می کند، پس این چه جهادی است که افرادش را برای تکالیفش مهیا نساخته و آنها را به حجم دشمنی ها و تحدیات بینا ننموده، به نحوی که همانند اسباب بازی ای در دست دشمنان خداوند سبحانه و تعالی گشته اند، عده ای از آنها شکست خورده و از راه جهاد کناره می گیرد و بعضی ها را دشمن بعد از دستگیری، بعنوان جاسوس مزدور علیه برادرانشان بکار می گیرند، و افراد کمی از آنها هستند که موعظه پذیرفته و عبرت می گیرند و ثبات داشته و تغییری در آنها حاصل نمی شود. (نسأل الله العافیه)

آیا برای این افراد زمان آن نرسیده است که به مستوای این جهاد عظیم برسند و افرادی توانا برای حمل این دعوت گرانبها وجود داشته باشند و دارای مستوا و آمادگی کامل برای مقابله با مکر و نیرنگ دشمنان نسبت به اهل این دین عظیم باشند. این دشمنان هرگز با نوجوانان مسلمان که گاهی اعمالی مانند آنچه که ذکر شد یا غیر آن را انجام می دهند، اینگونه تعامل نمی کنند که آنها جوانان یا نوجوانان یا کودکانی هستند، هرگز! بلکه کید خود را علیه آنها و علیه هر فرد مننتسب به این دعوت بکار می گیرند، هر چند که کم خطر یا کم سن و سال باشند، و با آنها محاربه نموده و بر اساس اینکه آنها ترویست های خطرناکی هستند که قصد از بین بردن و ریشه کن کردن نظام کافرشان و درهم کوبیدن عروش فاسدشان از ریشه و سوزاندن و ریشه کن کردن اربابانشان را دارند، تعامل می کنند.

و بر این اساس آستینهایشان را برای آنها بالا زده و علیه آنها دست به توطئه و نیرنگ می زنند و در کمین آنها نشـسته و برای آنها خود را آماده نموده و برای این هدف با همدیگر همکاری و همنشـینی می-کنند. پس چه موقع می خواهیم آن حقیقتی باشیم که دشمنانمان برای ما حساب و گمان می کنند.

پس چه موقع می خواهیم به آن مستوا و حدی برسیم که با تیزهوشی و مهارت و ریزبینی یمان در امور، واقعاً و حقیقتاً ترس را در قلوب دشمنانمان بیاندازیم، نه اینکه آنها این امر را به دروغ اظهار کنند و واقعاً آن گونه نباشد؟؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید