تعاریف دین سکولاریسم (۳۱)

تعاریف دین سکولاریسم (۳۱)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

نخستين گام در بحث مربوط به سكولاريسم تبيين واژه‏ها و مفاهيمى است كه در زبان انگليسى و زبان‏هاى ديگر در اين باره به كار رفته است.

واژه ی سكولار:[۱]

واژه ی سكولار وصف است و انسان، جامعه، فرهنگ، حكومت، علم و غيره به آن توصيف شده و گفته مى‏شود: انسان سكولار، جامعه ی سكولار، حكومت سكولار و … . برای واژه ی سكولار معادل‌های متفاوتی در زبان فارسی ذكر شده است. از جمله معادل‌های زیر:

بشری، زمینی (غیر معنوی)، دنیوی، غیر مذهبی، این دنیایی، عرفی و این جهانی می‌باشد.[۲]

دنيوى، مادى، غيرمذهبى، نادين مدار، بى‏اعتنا به امور مذهبى و معنوى، دنيايى، اين جهانى، گيتى باور، دين گريز، از مردم عام (عامى)، كشيش بى‏فرقه، عرفى، خارج از صومعه، طرفدار دنيوى شدن امور، معانى و كاربردهايى است كه در فرهنگ‏هاى لغت براى واژه ی سكولار گفته شده است.[۳]

واژه ی سكولاريسم:[۴]

واژه ی سكولاريسم بيانگر مكتب و ايدئولوژى خاصى است كه به قوانین، عقاید و ارزش های سكولار اعتقاد دارد و آن را ترويج و تأييد مى‏كند، و ریشه در دین مشرکین غیر اهل کتاب باستان دارد و مبتنی بر وحی و امور فرا طبیعی نیست.

پسوند «ایسم»[۵] در انگلیسی نشان دهنده ی مکتب است و پشتوانه ای ایدئولوژیکی دارد مانند: اومانیسم[۶](مکتب اصالت انسان)، لیبرالیسم. سکولاریسم نیز اسمِ یک مکتب و ایدئولوژی است با طرز فکر ویژه ای که برای سکولاریزه کردن جامعه و جدا انگاری شریعت های آسمانی و دنیا طرح، نقشه و برنامه دارد و برای رسیدن به آن هدف تلاش می کند. سکولاریسم، دینی است که حضور شریعت های آسمانی در ابعاد مختلف زندگی بشر را نفی می کند. در این دین، در نرم ترین واکنش، شریعت های آسمانی فقط با مسائل درونی افراد سر و کار دارد نه مسائل ظاهری و اجتماعی آن‌ها. آموزش و پرورش، اقتصاد، سیاست و … باید بر عقلیت دین سکولاریسم مبتنی باشد نه هیچ دین دیگری.

سکولاریسم یعنی این که از قوانین خدا و غیر بشری برای اداره و پیشبرد کارها استفاده نکنیم، به زبان ساده تر از آسمان برای اداره ی زمین استفاده نکنیم. دین سکولاریسم بر این پایه بنا شده‌ است که زندگی با در نظر گرفتن امیال و خواسته های بشر پسندیده‌است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق عقلی، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا و یا هر نیروی ماورای طبیعی دیگری، بهتر می‌توان توضیح داد.

تعاریف دین سکولاریسم

  • واژه ی لاتين سكولاريسم، سكولوم،[۷]به معناى قرن و سده مى‏باشد. سكولوم در زبان كلاسيك مسيحيت، نقطه ی مقابل ابديت و جاودانگى الوهيت؛ يعنى زمان حاضر است و در اصطلاح به معناى هر چيزى است كه به اين جهان تعلق دارد و به همان مقدار، از خداوند و الوهيت دور است. واژه ی ژرمنى آن (Weltich) به معناى «اين جهانى» است كه به دنياى كنونى و مسائل آن نظر دارد.[۸]
  • واژه ی سكولاریسم از ماده «سکولار» اخذ گردیده است این واژه نیز از (سکولوم) كه لاتینی است، مشتق شده است واژه (سکولوم) به معنای گیتی و دنیا به ویژه دنیا در برابر مسیحیت (دین) تعریف می‌شود.[۹]
  • سکولاریسم واژه ای انگلیسی است که از ریشه ی لاتین سکولوم، به معنای این جهان، گرفته شده است.[۱۰]
  • دنیاپرستی، اعتقاد به اصالت امور دنیوی، غیر دین گرایی، جدا شدن دین از دنیا[۱۱]
  • مخالفت با شرعیات و مطالب دینی[۱۲]
  • عرف گرایی[۱۳]
  • و تقدّس زدایی[۱۴]
  • غیر دین گرایى، نا دینى گرى، جدا شدن دین از دنیا، دنیویت[۱۵]
  • اعتقاد به اصالت امور دنیوى[۱۶]
  • دنیاپرستى[۱۷]
  • سکولاریسم از واژه ی «سکولوم» و به معناى گیتى و دنیاست.[۱۸]
  • در فرهنگ آکسفورد معناى سکولاریسم چنین ارائه شده است: تنظیم امور معاش از قبیل تعلیم و تربیت، سیاست، اخلاق و جنبه‏هاى دیگرى که مربوط به انسان است، با توجه به دنیا و بدون توجه به خدا و آخرت.[۱۹]
  • در فرهنگ آریانپور هم سکولاریسم چنین آمده است: سکولاریسم به معناى مخالفت با شرعیات و مطالب دینى، روح دنیادارى، طرفدارى از اصول دنیوى و عرفى است و سکولاریست به معناى شخصى است که مخالف با تعلیم شرعیات و مطالب دینى و طرفدار اصول دنیوى و عرفى باشد.[۲۰]در فرهنگ «وبستر» آمده است: «سكولاريسم عبارت است از اعتقاد به اين كه زندگى و امور مربوط به آن، بايد از دين فاصله بگيرد و ملاحظات دين ناديده گرفته شود. بر اين اساس، ارزش‏هاى اخلاقى و روش‏هاى اجتماعى بايد با توجه به معيشت دنيوى و رفاه اجتماعى تعيين شود نه با رجوع به دين».[۲۱]
  • سکولاریسم دکترینى است که همه ی ملاحظات ناشى از ایمان به خدا یا ایمان به آخرت بر مبناى این دیدگاه، بایستى کاملاً سکولار باشد، حتى آموزش و پرورش یا تحصیلات عمومى مردم که طى آن اخلاقیات صرفاً بر مراعات رفاه انسان در زندگى حاضر بنا گذارده مى شود.[۲۲]
  • سروش پس از بررسى معانى گوناگون، به تعریفى از سکولاریسم دست مى یازد که عبارت است از: توجه کردن به عالم ماده و چشم برگرفتن از مراتب دیگر وجود؛ مراتبى که وراى این حیات تنگ مادى قرار دارد، و این چشم برگرفتن در دو جا تحقق پیدا مى کند: یکى در اندیشه هاى ما و دیگرى در انگیزه هاى ما. سکولاریسم در اندیشه؛ یعنى انسان دانسته هاى خود را منحصر مى کند به آنچه در این عالم ماده مى شود دید و خواند. از آن طرف، انگیزه هاى ما هم اگر سکولار بشود بدین معناست که انسان فقط براى همین حیات و همین معیشت دنیوى تلاش کند و کوشش خود را معطوف به این امر بکند؛ به چیز دیگر نیندیشد و براى دیگرى کار نکند، و حساب دیگرى در زندگى و عمل و ذهن خویش براى هیچ چیز باز نکند.[۲۳]
  • اصطلاح سکولاریسم بر هر آن چیزى که غیر مذهبى است دلالت مى کند.[۲۴]
  • سکولاریسم در یک معناى گسترده، نوعى دین قلمداد شده[۲۵] که هم تبیین کننده ی جهان است و هم تعیین کننده ی ارزش ها. [۲۶]
  • نوعى شیوه و تفسیر زندگى است که اشیا و موجودات را در یک نظم طبیعى مى بیند و براى خدا یا موجودات روحانى هیچ گونه ارزشى در زندگى قایل نیست.[۲۷]
  • تفکّر سکولار یعنی تبیین مستقل امور اخلاقی و طبیعی، بدون توسّل به حضور خداوند.[۲۸]
  • در زبان کلاسیک مسیحیت، «سکولوم‏» به معناى زمانى است که فى‏الواقع در آن به سر مى‏بریم و نقطه ی تقابل ابدیت و جاودانگى الوهیت است. لذا، به معناى هر چیزى که به این جهان تعلق دارد نیز مى‏باشد. سکولاریسم یعنی رهایى از پیروی از قوانین الوهیت.[۲۹]
  • مدافعان عرف گرایی یا سکولاریسم، به طورآگاهانه، همه ی اشکال و صور اعتقاد به امور ماورای طبیعی را رد می کنند و اصول غیر دینی و یا ضد دینی را بنیاد اخلاق شخصی و سازمان دهی اجتماع قرار می دهند.[۳۰]
  • ماكس وبر، سكولاریسم را به معنای «جدا بودن جامعه ی دینی از جامعه ی سیاسی» می‌داند به طوری كه دولت، حق هیچ گونه اعمال قدرت در امور دینی نداشته باشد و كلیسا نیز نتواند در امور سیاسی مداخله كند.[۳۱]
  • «سكولاریسم» عقیده ای عقلانی است كه روابط بین افراد، گروه ها، مؤسسات را با دولت بر اساس مبادی و قوانین خود كه متضمن تساوی افراد جامعه در قبال آن است تنظیم می‌كند كه برخی از مهم‌ترین شاخصه‌های آن: جدایی قوانین دین از دولت، برقراری مساوات بین افراد ملّت علی‌رغم اختلاف دینی كه محاكم مدنی عمومی قوانین آن را تنظیم می‌كنند، اخذ حاكمیت و مشروعیت حكومت از ملّت، منزلت داشتن فرهنگ علمی و عقلانی، جدا کردن دین از سیطره ی دولت و دولت از سیطره ی دین، می‌باشد.[۳۲]
  • در عصر جدید سكولاریسم به معنای كنار گذاشتن آگاهانه ی دین از صحنه ی معیشت و سیاست معرفی شده است.[۳۳]
  • سکولاریسم مشتق از واژه ی لاتین «سکولوم» و معناى آن «گروهى از مردم‏» است. در پى تحولات کلیسا، این واژه از معناى لغوى به معناى اصطلاحى منحصر شده است و به عالم مادى در قبال عالم معنوى اشاره دارد. واژه ی سکولاریسم در کشورهایى با مذهب پروتستان مصطلح است، اما در کشورهایى با مذهب کاتولیک‏از آن به واژه ی لاییک[۳۴]تعبیر مى‏شود. این واژه در قانون اساسى کشور ترکیه نیز به کار برده شده و مشتق از دو کلمه یونانى «لاوس»[۳۵] به معناى مردم و«لایکوس»[۳۶]به معناى عامه ی مردم است، به‏گونه‏اى که جدا از پادشاهان لحاظ شده‏اند.[۳۷]
  • سكولاریسم نظامی است كه بین دو جنبه ی روحانی و دنیوی فاصله می‌اندازد.[۳۸]
  • سکولاریسم به معنای بی اعتقادی یا بی اعتنایی یا به حاشیه قرار دادن دین و امور مبتنی بر مذهب از فعالیت های مختلف زندگی بشری از قبیل حکومت، سیاست، اخلاق، فرهنگ و غیره است. اعتقاد به این که قوانین آموزشی و سایر امور اجتماعی به جای آن که مبتنی بر مذهب باشد، بر داده های علمی بنا شود.[۳۹]
  • سکولارها معتقدند که برای تفسیر جهان نباید از زبان دینی استفاده کرد و تنها با زبان بشر می توان جهان را کشف و تبیین نمود و علم و دانش بشر راه گشای جهان بهتر و زندگی نیکوتر است.
  • دنیاگرایی [یا سکولاریسم‏] یک ایدئولوژی است که طرفدارانش، آگاهانه مافوق طبیعت گرایی و سازمان‏های مربوط به آن را انکار می‏کنند. از نظر اصطلاح این واژه در سیر تاریخی خود در غرب، معانی گوناگونی به خود گرفته است: به صورت رسمی اولین بار در معاهده ی وستفالی (۱۶۸۴) به مفهوم خروج سرزمین هایی از تملک کلیسا به کار رفت. پس از آن به مرور، معانی دیگری همچون، ترخیص کشیشیان، تفکیک دین از سیاست، تفوق بر کلیسا، تقلیب دین، و در نهایت مفهوم جدایی دین از ساحت اجتماعی و زندگی انسان را به خود گرفت. جورج ژاکوب هولیوک این نام را در ۱۸۵۱ برای توضیح افکارش برگزیده و در ۱۸۵۸ کتابی با عنوان اصول سکولاریسم‏ نگاشت.[۴۰]
  • سکولاریسم در تاریخ غرب در مفاهیم و معانى متفاوتى مانند: جدا انگارى دین و دنیا، تفکیک دین از سیاست، غیر مقدس و غیر روحانى، عقلانیت، علم‏گرایى، نوگرایى و تلقى عصرى و تفکر اکنونى به کار مى‏رود.[۴۱]
  • ملکم همیلتون، در جامعه شناسی دین به نقل از شاینر ۶ معنا یا کاربرد برای اصطلاح سکولاریسم نقل کرده است که به اختصار به قرار زیر است:

. نخستین معنا مربوط به زوال دین است بدین ترتیب که نهادها و آموزه ها و نهادهای مذهبی پیشین حیثیت و اعتبارشان را از دست می دهند و در نتیجه راه برای جامعه ی بدون دین باز می شود.

. معنای دوم به سازگاری هر چه بیشتر با این جهان مربوط است به این معنا که در این جهان توجه آدم ها از عوامل فراطبیعی منفک شده و به ضرورتهای زندگی دنیوی و مسائل آن جلب می شود.

. سومین کاربرد به معنای جدایی دین و جامعه است. در این کاربرد، دین به قلمرو خاص خودش عقب می نشیند و منحصر به زندگی خصوصی می شود. و خصلتی یکسره درونی پیدا می کند و تسلطش را بر هر یک از جنبه های زندگی اجتماعی خارج از قلمرو دین از دست می دهد.

. دنیاگرایی در کاربرد چهارم به معنای جایگزینی صورت های مذهبی به جای باورداشت ها و نهادهای مذهبی است. در این معنا دانش، رفتار نهادهایی که زمانی مبتنی بر قدرت خدایی تصور می شوند به پدیده های آفریده ی انسان و تحت مسئولیت او تبدیل می شوند و در این جا با دین انسانی شده روبرو می شویم.

.  دنیاگرایی در کاربرد پنجم به معنای سلب تقدس از جهان است. جهان خصلت مقدسش را از دست می دهد و انسان و طبیعت موضوع تبیین عقلانی می شوند … در این جهان نیروهای فراطبیعی هیچ نقشی ندارند.

.  سرانجام دنیاگرایی به معنای حرکت از جامعه ی دنیوی است. به این ترتیب که جامعه هرگونه پایبندی اش را به ارزش ها و عملکردهای دینی را رها می کند و ضمن پذیرش دگرگونی، همه ی تصمیم ها و کنش هایش را بر یک مبنای عقلانی و فایده گرایانه انجام می دهد.[۴۲]

  • به نظر می رسد اساس و پایه ی سکولاریسم بر تفکیک های اساسی استوار است، تفکیک میان طبیعت و ماورای طبیعت، دنیا و آخرت، غیب و شهود، عقل و وحی، علم و اعتقاد و تفکیک نهادهای دینی از نهادهای دنیوی و نیز تفکیک شرع و عرف.[۴۳]
  • سکولاریسم شیوه و قانون زیستن است که بر اساس مادیات بنا نهاده شده‌است و به صورت کلی برای کسانی است که باورهای مذهبی را ناکافی یا غیر قابل اطمینان و یا غیر قابل باور یافته‌اند.[۴۴]

با توجه بررسى سایر منابع، تعریف ویلسون در میان سکولاریستها ، تعریف جامع و مانعى است که مى تواند همه ی تعاریف صحیح را شامل شود و از تعاریف ناقص و انحرافى به دور باشد. وى در تعریف دین سکولاریسم مى گوید: سکولاریسم یک ایدئولوژى است که قایلان و مبلغانش آگاهانه همه ی اشکال اعتقاد به امور و مفاهیم ماوراء الطبیعى و وسایط و کارکردهاى مختص به آن را طرد و تخطئه مى کنند و از اصول غیر دینى و ضد دینى به عنوان مبناى اخلاق شخصى و سازمان اجتماعى حمایت مى کنند.[۴۵]

تعریف واژه ی سکولاریسم در ادبیات عرب

در زبان عربی پیش‌تر از دهه‌های اخیر، لا دینی معادل سكولاریسم قرار داده می‌شد، اما اخیراً از اصطلاحات «عِلمانیة» و «عَلَمانیة» استفاده می‌شود. به این معنا كه عده‌ای از نویسندگان از آنجا كه در جوامع سكولار به گمانشان علم نقش اساسی ایفا می‌كند، عِلمانیه را ترجیح می‌دهند و عده ی دیگر به این دلیل كه جوامع سكولار به عالَم توجه بیشتری دارند، عَلَمانیه را مناسب‌تر تشخیص داده‌اند.

چگونگى ورود واژه ی «علمانیة‏» به زبان عربى به طور دقیق مشخص نیست. تاريخ رواج و انتشار اين اصطلاح به اواخر قرن نوزدهم ميلادى باز مى‏گردد. واژه ی علمانى در نيمه دوم قرن نوزدهم، در مصر شناخته شده و اهل فرهنگ و ادب عربى آن را قبول كرده بودند، عامل طرح و نشر اين اصطلاح در مصر استعمارگران فرانسوى بودند كه در سال ۱۸۸۲ بر مصر تسلط يافتند.

آنان كوشيدند تا مفاهيم اسلامى را كه به جهاد با استعمارگران، و وحدت امت اسلامى دعوت مى‏كرد از عرصه فرهنگ و ادب اسلامى بيرون سازند. بدين جهت، به صورت گسترده نفى رابطه ی اسلام و زندگی دنیوی را تبليغ مى كردند، بهانه و مستمسك آنان در اين باره اين بود كه شریعت های آسمانی انسان را به قهقرا دعوت مى‏كنند و با پيشرفت و تمدن منافات دارند، و يگانه راه ترقى و تكامل علمى، علمانيت و سكولاريسم است، يعنى اهتمام ورزيدن به امور دنيوى بر مبناى قوانين و مقررات علمى و بشرى.

واژه ی علمانى، پيش از آن كه در فرهنگ و محاوره‏هاى عمومى عربى رواج يابد، براى نخستين بار در فرهنگ لغت فرانسوى – عربى نوشته الياس بقطر مصرى به كار رفته است. جلد نخست فرهنگ لغت وى در سال ۱۸۲۸، و جلد دوم آن در سال ۱۸۲۹ در پاريس به طبع رسيده است. وى در كتاب خود واژه ی«سکولاریته»[۴۶] فرانسوى رابه واژه ی عالمانيه، و واژه ی «سکولر»[۴۷] فرانسوى را به واژه ی عالمانى و علمانى ترجمه كرده است.

در آن زمان، واژه عَلْمانى و عَلْمانيه در مصر شناخته شده نبوده است، زيرا اولاً: فرهنگ لغت الياس بقطر در پاريس چاپ شده بود، و ثانياً: در سخنان مترجمان بنامى چون رفاعه طهطاوى اين واژه به كار نرفته است. با اين كه وى در سال ۱۸۲۶ در پاريس تحصيل مى‏كرده است. علت اين مطلب آن است كه در زمان طهطاوى انديشه ی ناسازگارى يا انفصال شریعت های آسمانی و دنيا در مصر شناخته شده نبوده است، تا لازم باشد واژه ی عربى مناسبى براى آن پيشنهاد شود.

گواه ديگر بر شناخته نبودن واژه عَلْمانى و عَلْمانيه در مصر آن زمان اين است كه در آن روزگار، سيد جمال الدين عليه كسانى كه شریعت های آسمانی را با رشد و ترقى علمى بشر ناسازگار مى‏پنداشته و پرهیز از شریعت های آسمانی را ترويج مى‏كردند، مقاله مى‏نوشت و آنان را «دهرى» مى‏ناميد نه علمانى، وى در يكى از مقالات خود تحت عنوان «دهريه در هند» انديشه‏هاى سيد احمدخان هندى در تفسير قرآن كريم را نقد كرده است. نقد وى بر سيد احمدخان اين است كه وى به جاى اين كه به «ما انزل اللّه» تمسك جويد، پيوسته از طبيعت سخن مى‏گويد و مردم را وسوسه مى‏كند كه اروپا در زمينه ی علم و صنعت پيشرفت نكرده است، مگر به دليل كنار گذاشتن نصرانیت.

البته، دهريه، معادل مناسبى براى واژه ی سكولاريسم نيست، زيرا دهريه – همان گونه كه در قرآن به كار رفته است – مربوط به عقيده ی الحاد و انكار خدا و قيامت است «ماهِىَ اِلاّ حَياتُنَا الدُّنيا نَمُوتُ وَ نَحْيى وَما يُهلِكُنا اِلاَّ الدَّهْرُ» (جاثيه/۲۴)، منكران رستاخيز مي‌گويند: حياتي جز همين زندگي دنيائي كه در آن بسر مي‌بريم در كار نيست. گروهي از ما مي‌ميرند و گروهي جاي ايشان را مي‌گيرند، و جز طبيعت و روزگار، ما را هلاك نمي‌سازد. به همين دليل در نيمه ی دوم قرن نوزدهم واژه ی «علمانيه» به عنوان معادل سكولاريزم پيشنهاد شد.

فرهنگ‏هاى لغت ديگرى كه پس از فرهنگ الياس بقطر واژه عَلْمانى را به كار برده‏اند عبارتند از:

الفرائد الدريّة كه فرهنگ فرانسوى – عربى است و توسط دانشمندى شامى نگارش يافته است. اين فرهنگ براى نخستين بار در سال ۱۸۸۳ ميلادى در بيروت به چاپ رسيده است.

فرهنگ لهجه ی عاميانه مصر نوشته ی سقراط سبيرو كه در سال ۱۸۹۵ ميلادى به طبع رسيده است. در اين فرهنگ از واژه ی علمانى به عنوان كلمه‏اى كه در استعمالات عاميانه ی مردم مصر يافت مى‏شود – البته با كسر عين – ياد شده است.

الفوائد الأدبيّة نوشته ی شيخ يوسف يعقوب حبيش كه در سال ۱۸۹۶ ميلادى براى دومين بار چاپ شده است. در اين فرهنگ كلمه ی علمانى بدون ضبط خاصى (كسره يا فتحه عين) آمده است.

فرهنگ لغت فريد هنديه كه در سال ۱۹۲۷ ميلادى در هندوستان طبع شده است.

المعجم الوسيط، اين كتاب در حوالى نيمه ی قرن بيستم ميلادى نگارش يافته و طبع دوم آن در سال ۱۹۷۳ ميلادى صورت گرفته است.

برخى‏از نویسندگان معاصر عرب تصور مى‏کنند که این واژه از «علم‏» گرفته شده است. به همین دلیل، بدان (علمانیة – به کسر عین) گفته‏اند.

غریز العظمة، از نویسندگان عرب، درباره ی اشتقاق این واژه، ابتدا اظهار مى‏دارد که در آن ابهام وجود دارد، اما در نهایت، «علمانیة‏» را که از واژه ی «علم‏» اخذ شده است صحیح‏تر مى‏داند و معتقد است مناقشاتى که در غیر این اشتقاق صورت گیرد صحیح نیست.[۴۸]

عادل ظاهر می‌گوید: «بسیاری از اندیشمندان عرب، واژه ی عِلمانیه را به كسر عین می‌خوانند كه اشاره به ارتباط داشتن با واژه ی علم می‌كند، اما این مطلبی خطاست كه باید اصلاح شود؛ زیرا واژه ی «علمانیه» از «عالَم» مشتق شده است نه «علم» و تلفظ صحیح این واژه، عَلَمانیه است كه عین و لام آن مفتوح می‌باشد.[۴۹]

برخى دیگر از نویسندگان عرب‏زبان ضمن این که معتقدند «علمانیة‏» (به کسر عین) در بین نویسندگان عرب مشهور است، خود قائل به نادرست‏ بودن آن هستند و تلفظ صحیح را به فتح عین و مشتق از «عالم‏» مى‏دانند[۵۰] العیسمى، جانشین میشل عفلق در حزب بعث، نیز آن را مشتق از «عالم‏» مى‏داند.[۵۱]

به گمان برخى، واژه ی علمانيت از واژه ی علم (دانايى) اشتقاق يافته است، و علمانيت به معنى علمى كردن اجتماع است، چنان كه وقتى گفته مى‏شود «أسلمة العلوم الانسانية» مقصود، اسلامى كردن علوم انسانى است، «علمنة الاجتماع» نيز به معنى علمى كردن اجتماع است. بر اين اساس، گفته شده است علمانيت به معنى علمى بودن يا علمى شدن را بايد دقيق‏ترين ترجمه سكولاريسم دانست.[۵۲]

ولى اين فرضيه، قابل قبول نيست؛ زيرا ضبط درست واژه ی علمانى و علمانيّه به فتح عين است نه به كسر عين (علمانى بر وزن سلمانى، و علمانيه بر وزن مروانيه). هيچ يك از فرهنگ‏هاى معتبر عربى كه اين واژه را به كار برده‏اند آن را از ريشه ی علم (آگاهى) ندانسته‏اند، بلكه همگى ريشه ی آن را واژه ی عَلْم به معنى عالم گرفته‏اند. فرضيه ی مزبور مبتنى بر يك پيش فرض است و آن اين كه سكولاريزم به معنى علمى كردن يا علمى شدن اجتماع و زندگى بشر است، و در نتيجه معادل عربى آن، علمانى است كه برگرفته از علم و به معنى علمى كردن جامعه مى‏باشد. ولى، چنين روشى در ريشه‏شناسى واژه‏ها از نظر موازين ادبى پذيرفته نيست، و نمى‏توان بار معنايى مفاهيم و اصطلاحات را دليل بر ريشه لغوى آن‏ها دانست. مگر واژه  یسكولاريسم در زبان انگليسى كه اصالت علم (سانتيسم) لااقل يكى از مبانى و مظاهر آن است از ريشه ی«سینس»[۵۳] يا «ناولسی»[۵۴] است كه واژه ی علمانية از ريشه ی علم (دانايى) باشد.

ريشه ی واژه عَلمانى و علمانية – همان گونه كه واژه شناسان عرب گفته‏اند – كلمه ی عَلْم به معنى جهان است. البته، اين كلمه در اصل عالم بوده است. بدين جهت در فرهنگ لغت الياس بقطر «واژه‏هاى عالمانى و عالمانية» آمده است. ولى، از آنجا كه استعمال اين واژه ثقيل بوده است بر اساس قاعده ی حذف و تخفيف در ادبيات عرب، واژه ی عالمانى به علمانى و واژه عالمانية، به علمانية تبديل شده است. نويسندگان عرب كه پيش از اين نام برديم، واژه ی علمانى را معادل سكولار و لائيك دانسته و معانى زير را براى آن گفته‏اند:

  • كسى كه به امور لاهوتى و دينى اهتمام و اعتنايى ندارد.
  • آنچه عامى و مطابق عرف زمانه است.
  • كسى كه مطابق شرايط عصر خويش زندگى مى‏كند.
  • آن كه به اغراض دنيوى اهتمام مى‏ورزد.

المعجم الوسيط كه آخرين فرهنگ‏هاى ياد شده است، در تعريف علمانى گفته است: و العلمانى نسبة الى العَلْم بمعنى العالم و هو خلاف الدينى و الكهنوتى» علمانى منسوب به عَلْم به معنى عالم، برخلاف دين ورزى يا كاهن مسلكى است.[۵۵]

در تعریفى دیگر، درباره ی مقومات فکرى و فلسفه سکولاریسم آمده است: «سکولاریسم‏» نظامى عقلانى است که روابط بین افراد، گروه‏ها و مؤسسات را با دولت‏بر اساس مبادى و قوانین عمومى، که متضمن تساوى افراد جامعه در قبال آن است، تنظیم مى‏کند و مهم‏ترین شاخصه‏هاى آن عبارت است‏از:

  • جدایى دین از دولت
  • طرد قوم گرایى و طایفه‏ گرى سیاسى
  • برقرارى مساوات بین افراد ملت على‏رغم اختلاف دینى که محاکم مدنى عمومى آن را تضمین مى‏کنند.
  • تساوى بین زن و مرد در قانون و احوال شخصى و این که فرد بر اساس قوانین دینى یا مدنى یا هر دو مى‏تواند ازدواج کند.
  • منشأ قانون گذارى جامعه است که بر اساس نیازها و مشکلات قانون وضع مى‏کند.
  • حاکمیت و مشروعیت‏حکومت از ملت است.
  • منزلت داشتن فرهنگ علمى و عقلانى
  • به رسمیت‏شناختن حقوق مذاهب و قومیت‏هاى دینى گوناگون.
  • آزادى دین از سیطره ی دولت و دولت از سیطره ی دین.[۵۶]

حاصل آن كه اصطلاح علمانى و علمانيه معادل سكولار و سكولاريسم از واژه ی عَلْم كه تخفيف يافته ی واژه ی عالم است، اشتقاق يافته‏اند. چنين اشتقاقى از نظر قواعد عربى قابل قبول است. يعنى هم تبديل عالم به عَلْم، و عالمانى به علمانى، پذيرفته است، زيرا بر قاعده ی تخفيف و تسهيل در تكلم مبتنى است، و هم اضافه ی الف و نون در واژه ی علمانى و علمانية از نظر استعمالات عربى شناخته شده است.

اضافه ی الف و نون در پايان برخى از كلمات در زبان عربى معمول است و بر مبالغه و تأكيد دلالت مى كند. چنان كه در قرآن كريم آمده است: وَلکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ (آل عمران/۷۹) بلكه مردماني خدائي باشيد. زمخشرى گفته است: ربّانى منسوب است به رب با اضافه الف ونون، و ربانى به كسى گفته مى‏شود كه در تمسك به دين و پيروى از آن بسيار جدى و استوار است.[۵۷]

بنابراين، علمانى منسوب است به عالم و بر مبالغه دلالت مى‏كند، يعنى كسى كه به جاى ايمان به خالق عالم و اهتمام به آن، به عالم توجه دارد و به آن اهتمام اكيد دارد. این معنا، با قرائت علمانیت، جزیی از مفهوم دین سکولاریسم خواهد شد، در معنای لغوی سکولاریسم را باید به معنای دنیوی، این جهانی و عرفی بگیریم. با توجه به این نکته استعمال کلمه ی علمانیت مناسب تر از کلمه ی علمانیت است.

[۱]Secular

[۲]– ماری بریجانیان، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی، ویراست بهاء الدین خرمشاهی، تهران، مركز مطالعات فرهنگی،۱۳۷۱، ص ۴۸

[۳]– داریوش آشورى،  فرهنگ علوم انسانی انگلیسی- فارسی، تهران، انتشارات  مرکز، ص ۵۶، فرهنگ آكسفورد، فرهنگ انگليسى – فارسى باطنى، فرهنگ كامل انگليسى – فارسى آريانپور، فرهنگ وبستر

[۴]Secularism

[۵]ism

humanism[6]

[۷]Saeculum

[۸]– وايتسكر، سكولاريزاسيون چيست؟، مجله نامه ی فرهنگ، تابستان ۱۳۷۵، ص‏۳۷

[۹] – The shorter oxford English Dictionary. V. 2 1991 ، Oxford University

[۱۰]– شمس‌الدین فرهیخته، فرهنگ فرهیخته: واژه‌ها و اصطلاحات سیاسی – حقوقی ، ناشر: زرین، تهران ۱۳۷۷ ص ۴۸۹

[۱۱]– بریجانیان، پیشین، ص ۷۸۰

[۱۲]– حییم سلیمان، فرهنگ کوچک حییم فارسی – انگلیسی، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۶۲، ص ۹۰۴

[۱۳]– برایان ویلسون، دین اینجا و آنجا، مقاله ی عرفی شدن، ترجمه مجید محمدی، تهران، نشر قطره، چ۱،۱۳۷۱، ص ۲۱

[۱۴]– همان، ص ۲۳

[۱۵]– بریجانیان، پیشین، ص۷۸۰

[۱۶]– پرویز بابایى، فرهنگ اصطلاحات فلسفه: انگلیسى فارسى، تهران، نگاه  ۱۳۷۴، ص ۳۶۱

[۱۷]– جمعى از پژوهشگران، فرهنگ فلسفه و علوم اجتماعى، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى، بى تا، ص ۵۲۱

[۱۸]– غلامرضا اعوانى، میزگرد سکولاریسم و فرهنگ، بهار ۱۳۷۵، نامه فرهنگ، سال ششم، ش ۲۱، ص ۱۳ـ۳۷

[۱۹]-oxford advanced Learner”s dictionary P. 1062

[۲۰]– عباس آریان‏پور کاشانى، فرهنگ کامل انگلیسى ـ فارسى، تهران، امیرکبیر ۱۳۷۵، ج ۵، صص ۴۹۵۳ـ۴۹۵۲

[۲۱]– ميرچا  الياده، فرهنگ و دين، هيئت مترجمان زير نظر بهاالدين خرمشاهي، تهران، طرح نو، چ اول ۱۳۷۴ ص ۱۲۶

[۲۲]-Murry, James A. H. (1993), The Oxford English Dictionary, v. ix, oxford, Clarendon Press, v. 9, p.366

[۲۳]– سروش، عبدالکریم، مدارا و مدیریت، تهران، مؤسسه ی فرهنگى صراط، ۱۳۷۶، ص ۷۹

[۲۴]-Esposito, John L (2004), The Oxford Encyclopedia of The Modern Islamic World, v.4, New York, Oxford University Press v.4, p.20 /

[۲۵]-Mcdonald, William J. (1967), New Catholic Encyclopedia, v.13, The Catholic University of America,Washington D.C , p.36

[۲۶]– مهدى مشکى، درآمدى بر مبانى و فرایند شکل گیرى مدرنیته، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۸، ص ۵۱

[۲۷]-همایون همتى، سکولاریسم در بوته ی نقد، تهران، معناگرا، ۱۳۸۵، ص ۱۰۴

[۲۸]– عبدالکریم سروش، معنا و مبنای سکولاریزم، مجله ی کیان، ش ۲۶، مرداد و شهریور ۱۳۷۴، ص ۶

[۲۹]– ادیب صعب، الدین‏والمجتمع رویة مستقبلة، بیروت: دارالنهار، ۱۹۹۵، ص‏۱۰۷

[۳۰]– ویلسون، پیشین، ص ۲۱

[۳۱]– اعوانی و دیگران، سكولاریسم و فرهنگ نامه ی فرهنگ، ش ۲۱، بهار ۷۵، ص ۱۵

[۳۲]– حلیم بركات، المجتمع العربی المعاصر، بیروت، مركز الدراسات الوحده العربیه،الطبعه الرابعه،۱۹۹۱، ص ۲۵۱ ـ ۲۵۰

[۳۳]– عبدالكریم سروش، معنا و مبنای سكولاریسم، كیان، ش ۲۶، ص ۶

[۳۴]-Laicit

[۳۵]-Laos

[۳۶]-Laikos

[۳۷]– غلامرضا اعوانى و دیگران، سکولاریسم و فرهنگ‏، نامه فرهنگ، ش ۲۱، بهار ۱۳۷۵، ص ۱۸

[۳۸] شبلی العسیمی ، العلمانیه والدولة الدینیة، بیروت، لبنان، مؤسسه العربیة للدراسات والنشر، ۱۹۹۰، ص ۳۸

[۳۹]علی گلپایگانی  ، ریشه ها ونشانه های سکو لاریسم  ، ت‍ه‍ران‌ : ک‍ان‍ون‌ ان‍دی‍ش‍ه‌ ج‍وان‌‏ ،     ۱۳۸۵  ،  صفحه ۱۷

[۴۰] هادی جلیلی، تأملاتی جامعه شناسانه درباره سکولار شدن، تهران: انتشارات طرح نو، ۱۳۸۳، ص ۱۳

[۴۱] محمدتقى جعفرى، تحلیل و بررسى سکولاریسم، قبسات، ش ۱، ص ص ۵۴ و ۹۲٫

[۴۲]– حمیدرضا شریعتمداری، سکولاریسم در جهان عرب، تهران، مرکز تحقیقات و مطالعات ادیان،۱۳۸۲، ص۲۸-۲۹

[۴۳]– محمد برقعی، سکولاریسم از نظر تا عمل، تهران، انتشارات قطره،۱۳۸۸،ص۱۱

[۴۴]– هالی اوک در سال ۱۸۹۶ در کتاب خود به نام «سکولاریسم انگلیسی»

[۴۵]-Bryan R. Wilson (1987), “Secularization”, Mircea Eliade, The Encyclopedia of Religion, v. 13, Macmillan Publishing Company A Division of Macmillan,Inc, New York, v.13, p.159

[۴۶]-Secularite

[۴۷]-Seculier

[۴۸]– غریز العظمة، العلمانیة من منظور مختلف، بیروت، مرکز الدراسات الوحدة العربیة،۱۹۲۶م، ص ۲۱۸

[۴۹]– عادل ضاهر، الاسس‏الفلسفیة‏ للعلمانیة، بیروت، لبنان، دارالساقى، الطبعه الاولی، ۱۹۹۳م، ص‏۳۸

[۵۰]– شبلى العیسمى، العلمانیة و الدولة الدینیة، بیروت، موسسة العربیة للدراسات و النشر، ۱۹۹۰م، ص ۱۸

[۵۱]– اعوانى و دیگران، پیشین، ص ۱۵

[۵۲]– سروش  عبدالكريم، مقاله معنا و مبناى سكولاريزم، مجله ی كيان، شماره ۲۶، ص ۷

[۵۳]-Science

[۵۴]-Knowlecy

[۵۵]– انیس ابراهیم؛ عبدالحلیم منتصر؛ محمد خلف‌احمد، فرهنگ المعجم الوسیط: عربی – فارسی، مترجم: محمد بندرریگی، تهران: اسلامی، ۱۳۸۹، ج ۲، ص ۶۲۴

[۵۶]– حلیم برکات، المجتمع العربى المعاصر، بیروت، مرکز الدراسات الوحدة العربیه، چاپ چهارم، ۱۹۹۱، ص ۲۱۸

[۵۷]– محمود بن محمد  زمخشری، تفسیرکشاف، مترجم مسعود انصاری، تهران، انتشارات ققنوس، ۱۳۹۱، ج ۲، ص ۲۵۴

دیدگاهتان را بنویسید