مشرکین غیر اهل کتاب اجداد سکولاریست های نوین (۳۳)

مشرکین غیر اهل کتاب اجداد سکولاریست های نوین (۳۳)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

به نظر محققین، گر چه در زبان فارسى معادل هاى مختلفى همچون اعتقاد به دنیوى کردن دین، عرفى کردن دین و جداسازى دین از سیاست براى سکولاریسم ساخته شده است، اما مشکل معادل‏سازى به کلّى از میان نرفته است. برخى علت این امر را صِرف غربى بودن آن مى‏دانند.[۱] برخى نیز علت آن را در روند ترکیب اندیشه ی سکولاریزم از ابعاد متنوع و متضاد دانسته‏اند.[۲]

هر چند خواستگاه واژه ی کنونی سکولاریسم اروپاست، اما معانى دین سکولاریسم همچون جدائی و تفکیک شریعت های آسمانی از قوانین اجرائی حاکم بر امور دنیا، در تمام طول تاریخ بشری و در میان اکثر امت های پیشین و کنونی وجود داشته است. بنابراین، درست نیست بگوییم ریشه‏هاى دین سکولاریسم تنها در غرب است و بس.

عده ای با تعجب از خود می پرسند که کلمه ی دئیست یا ماتریالیسم یا هم جنس بازی، یا آتئیست و … از کجا آمده و ریشه ی فعلی آن چیست؟ در این جا مهم، مفهوم کاربردی است که این کلمات با آن استعمال می شوند و ممکن است در قدیم  با همان کارکرد از اسامی دیگری چون مشرک، دهری، لوطی و … برخوردار بوده باشند. کلمه ی سکولاریسم نیز با پشتوانه ی تاریخی، کاربردی که دارد،  لباس جدید و اسم امروزین مشرکین غیر اهل کتاب است که در قرآن و منابع فقهی و تاریخی به تفصیل در مورد آن صحبت شده است.

از آن زمان که بخشی از بنی آدم تصمیم گرفتند که در برابر قوانین دین اسلام شروع به ساختن  قوانینی بر اساس تمایلات و خواسته های درونی خود نمایند مبانی نظری دین جدیدی را مهیا نمودند، و در دل این دین جدید تعاریفی از انسان و هستی به دست داد که به صورت تدریجی در زمینه ی مساعد آن روزگار جهان رشد کرده و نحوه ی خاصی از مواجهه ی انسان با هستی را فراهم آورد. این دیگاه نوین و اساسی نگاه سکولار به هستی است. نگاهی که با تار و پود کنار نهادن تدریجی و گاه انقلابی قوانین اسلام در جامعه عجین شده و به عنوان یکی از اجزای اساسی تفکر بشریت در طول تاریخ محسوب می شود.

این حضور حداکثری دین سکولاریسم در بطن تفکر و عقاید بشریت در طول تاریخ سبب می شود تا آنگاه که ساختارهای دین اسلام  برای حضور در مقتضیات اجرائی، تفکری و فرهنگی متفاوت تلاش می کنند، در سطح تفکری، دین سکولاریسم به شدت فعال شده و حداقل خود را به مثابه ی پیش فرض های پنهان و ناخودآگاه سامان دهد. البته در بسیاری از موارد اساساً دین سکولاریسم لزومی به حرکت مخفیانه ندیده و موافقان آن، در صورت ضعف حکومتی مسلمین، به راحتی حضور این عقیده و مستلزمات آن را فریاد می زنند.

پس هرجامعه ای که به نحوی از انحاء، ارتباط خود را با قانون شریعت اسلام سست می گرداند و یا به کلی آن را کنار می گذارد، از نخستین لحظات این تغییر و تحول باید منتظر اثرپذیری از دین سکولاریسم، حال به صورت آگاهانه و یا ناخودآگاه باشد.

در رابطه با ریشه های تاریخی دین مشرکین غیر اهل کتاب برخی چنان گمان کرده اند که دین سکولاریسم به معنای ترک زهد بوده است. چون رهبانیت و زهد و گرایش به ترک لذت های دنیوی در کلیسای نصرانی به صورت افراطی رشد کرده بود، و دین سکولاریسم به عنوان عکس العملی به آن شکل می گیرد. اما آن چه که از تاریخ کلیسا بر می آید مؤید چنین تبیینی نیست؛ چرا که در قرون وسطی ما شاهد چنین گرایشاتی در کلیسا نبوده و حتی برعکس، کلیسا در امور دنیایی کاملاً وارد شده و به دنیاگرایی و لذت جویی روی آورده است.

دین سکولاریسم ده ها قرن قبل از روش نوین آن در اروپا توانسته بود که به صورت تدریجی مسیحیت را از درون خالی نموده و با معیارهای خود هماهنگ کند. با توجه به این نکته و تاریخ مکتوب نصرانیت، لازم نیست که از پیشینه ی تفکیک نصرانیت و کلیسای مروج آن از حکومت و سیاست های اجرائی جامعه در مقام نظر، سخن گفت؛ تنها نکته ای که از بازی زرگری این دو شریک در تعامل و بسیج مردم مورد توجه قرار می گیرد ادعای نماینده ی خدا بودن اکثر پاپ ها در زمین است. به همین دلیل تعیین امپراتور و شاه را امری آسمانی معرفی می نمودند که حکم مشروعیت حاکمیت از کانال پاپ ها تفویض می گردد.

این آموزه ی اربابان کلیسا استفاده ی ابزاری از ایمان و دین پیروان و تلاشی هدفمند جهت هدایت دل های مردم به پذیرش حاکم جدید و بسیج عمومی آن ها در مسیر اهداف حاکمیت جدید بوده است که از دیگر سو عاملی جهت همکاری های دو طرفه و در اختیار داشتن قدرت حکومتی در مسیر اهداف دستگاه کلیسا و سرکوب مخالفین بود. تشکیل دادگاه های انگیزاسیون در اندلس، سوزاندن هزاران مخالف دستگاه کلیسا توسط هنری چهارم در انگلیس در سال های۱۴۸۰-۱۴۸۸به درخواست کلیسا و به اتهام اهل بدعت بودن، نمونه ای از این همکاری و تعاون بود. این همکاری و تعاون بر سر کسب منافع طبقاتی مادی و معنوی بوده است و زمانی که منافع مادی یکی از طرفین از جانب آن یکی در معرض خطر قرار می گرفت روابط  نیز رو به تیرگی می نهاد.

پس نقطه ی اختلاف سکولاریسم نوین با سکولاریسم قرون وسطی ابتدا بر سر منابع مالی و اقتصادی بوده است و زمانی که تعبیر سکولاریسم نوین در اروپا نخستین بار در معاهده ی وستفالی و در سال ۱۶۴۸ میلادی به کار می رود، در آنجا منظور از سکولاریزاسیون، انتقال اموالی که تحت کنترل کلیسا بوده اند به مراکز قدرت غیر روحانی می‌باشد. پس در حقیقت ابتدا مفهومی اقتصادی داشته و به آرامی این معنا در سایر حوزه ها از قبیل فرهنگ و سیاست و اجتماع هم رسوخ کرده است[۳]، چنین معنایی را هابرماس هم تأکید می‌کند. او نیز قائل به استعمال این واژه برای جریان تاریخی انتقال اجباری داشته های کلیسا به یک حاکمیت لائیک و سلب مالکیت از کلیسا است.[۴] تکامل این پروسه، تکامل روندی است که دین سکولاریسم با پیدایش عیسی مسیح در برابر پیام و دین او آغاز نموده بود.

در این صورت دین سکولاریسم – به عنوان یک دین چند هزار ساله – را نباید محصول عصر روشنگری اروپا دانست. با آن که به قول سالوین: دنیوی گری عصر روشنگری، از جنبه ی مبارزه اش، با همه ی ادیان آسمانی به منزله ی ادیانی که ریشه در هراس ها و خرافات زندگی بدوی انسان داشتند به جنگ پرداخت.[۵] و در این دوران از انسان خواسته شد تا دست به زانوی عقل بگذارد و شریعت های آسمانی را، که به قول آنان زمینه ی منزوی شدن عقل را فراهم کرده است، را رها کند. و از این عصر است که تلاش های جدی برای کنار گذاردن پس مانده های نصرانیت از حوزه ی زندگی جمعی آغاز می شود. اما در واقع این سکولاریزاسیون نصرانیت و کنار نهادن قوانین شریعت اسلامی آن و سپردن قوانین اجرایی جامعه به قیصر و حاکم از قرن ها پیش آغاز شده بود و اربابان کلیسا از دین همچون یک مخدر و وسیله ای جهت تأمین منافع حکومت های سکولار سود برده اند.

زمانی که ما از مفهوم دین مشرکین غیر اهل کتاب یا سکولاریسم سخن می گوییم احتمالاً اولین چیزی که به اذهان خطور می کند جدایی شریعت های آسمانی از سیاست است. اما در حقیقت این نکته تعبیر دقیقی از دین سکولاریسم نبوده و صرفاً یکی از پیامدها و نتایج آن است. سکولاریسم پدیده ای بسیار فراگیر است که علاوه بر سیاست سایر حوزه ها از قبیل قوانین جزائی و مدنی، اقتصادی، ادبیات، هنر، علم و زبان، فرهنگ و حتی حیات وحش و محیط زیست را نیز در بر می گیرد. دین سکولاریسم در حقیقت روحی است که در کالبد انسان جدید دمیده می‌شود و آن را به اسلام زدایی از جهان و سیاست و غفلت از امر قانون شریعت الله در علم و زندگی و معاملات و مناسبات سوق می دهد.

و به تعبیر دیگر، دین سکولاریسم خواهان زدودن قوانین شریعت های آسمانی در تمامی حوزه های حیات فردی و اجتماعی است. هر چند حساسیت آن نسبت به حضور شریعت های آسمانی در عرصه ی زندگی فردی بسیار کمتر از حضور شریعت های آسمانی در عرصه ی زندگی و حوزه های اجتماعی است. یکی از این حوزه ها زبان است. ما الفاظی در زبان داشته ایم که اذهان را به اموری چون عوالم قدسی و عالم غیب متبادر می ساخت. ولی همان واژه ها در حال حاضر به اموری همچون جهل و ظلمت و خرافه و تخیلات اطلاق می شوند.[۶]

تبیین دین سکولاریسم یعنی این که پدیده های جهان بر اساس مفاهیم و تعالیم دین [البته غیر از دین سکولاریسم ] تبیین نشود و در رابطه با پدیدارهای انسانی و اجتماعی و طبیعی جایی برای خدا و دین [باز غیر از دین سکولاریسم] در تبیین شما وجود نداشته باشد.[۷]

باید دقت داشت که دین سکولاریسم، در غرب و در قالب نوین آن، در مقتضایی در حال شکل گیری و کسب نهایی قدرت برآمد که انتظارات معقول از نصرانیت به هیچ وجه بر آورده نمی شد. و پر واضح است که هیچ پیام آسمانی تحریف شده ای نمی تواند نیاز بشر به هدایت را بر آورده کند. چون زمانی که شریعت اسلام با چیز دیگری مخلوط و شریک شود کارکرد اصلی خود را از دست داده و چیزی غیر از اصل می گردد.

اتفاقی که در غرب رخ داد این بود که نصرانیت به تمامه در جامعه حضور داشت ولی نیازهای انسان را برآورده نمی کرد و حتی اقداماتش بعضا در مقابل منافع مادی و معنوی انسان ها بود. لذا برداشتی که بر اساس تئوری پردازی مدافعین قدیمی دین سکولاریزم  برای عموم مردم شکل می گیرد این است که منشا مشکل اساسا در همین شریعت های آسمانی بوده و برای برون رفت از معضلات باید شریعت های آسمانی را کنار گذاشت.

حکومت های لیبرالیستی هم به تقلید از نیاکان خود (چون مشرکین قریش) بر اساس مبانی دین سکولار خود، اساسا در رابطه با دین و مذهب لابشرط بوده و کاری به دین و آئین افراد ندارند. لذا در یک نظام سکولار ولیبرال فرقی ندارد که یک یهودی، نصرانی، حنیف و… در حال عمل نمودن به اصول دینی سکولاریسم باشد یا یک مسلمان یا دهری وکمونیست .

آنچه که حساسیت یک نظام لیبرال را به دلیل اعتقاد به دین سکولاریسم بر می انگیزد این است که قوانین شریعت های آسمانی نباید در برابر قوانین دین سکولاریسم اعلام موجودیت کند و شریعت های آسمانی نباید مبنای موجه ساز کنش های افراد در عرصه اجتماع باشد. لذا می بینیم با کلیت این که جمعیتی دیندار بخواهند فعالیت سیاسی و اجتماعی کنند مشکلی ندارند. اما این که جمعیتی بخواهند در عرصه اجتماع کنش مبتنی بر شریعت های آسمانی انجام دهند را تاب نمی آورد.  مشرکین غیر اهل کتاب قریش هم تا سه سال با مسلمین همان برخورد را داشتند که با پیروان مذهب حنیف و یهودیان داشتند .

تعریف سکولار : سکولار یعنی : وابسته به دنیا، غیر روحانی، غیر مذهبی، عامی، عرفی، بی سواد، کسی که علاقه و گرایشی به امور معنوی و مذهبی ندارد.[۸]

[۱]– غلامعلي حداد عادل، سكولاريزم يا جدايي دين از سياست، تهران، نشریه ی مسجد، سال اول، ش ۵، ۱۳۷۱، ص ۴۱

[۲]– برایان ویلسون، فرهنگ و دین، ص ۱۲۷

[۳]-علی لاریجانی، مردم سالاری دینی و سکولاریسم، تهران، مطالعات معرفتی در دانشگاه اسلامی، ۱۳۸۲، شماره ۲۰،   ص ۴۴۹-۵۹۰

[۴]– یورگن هابرماس، چیستی سکولاریسم، بازتاب اندیشه، شماره ۲۶، ۱۳۸۱، ص ۲۵۹

[۵]– شاپیرو سالوین، لیبرالیسم معنا و تاریخ آن، محمد سعید حنایی کاشانی، تهران، نشر مرکز، ۱۳۸۰، ص ۲۱۸

[۶] رضا داوری اردکانی، تجدد وکولاریسم، نامه فرهنگ، زمستان۱۳۸۳، شماره ۵۴ ص ۱۵۷

[۷] عبدالکریم سروش،  سکولاریسم سیاسی و سکولاریسم فلسفی، بازتاب اندیشه،مرداد ماه ۱۳۸۴، شماره ۶۴ ،ص ۲۱

[۸]    میرچاالد الیاده ، فرهنگ و دین، هیئت مترجمان، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول، ۱۳۷۴ ه ش، ص ۶۱۰، قسمت واژه نامه; محمد تقی جعفری، فلسفه دین، تدوین عبدالله نصری; قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۸ ه ش، ص ۱۳۳٫ به نقل از فرهنگ کامل انگلیسی فارسی آریان پور کاشانی، ص ۴۹۵۳، ماده secu ، ص ۳۷۸٫ و دایرة المعارف بریتانیکا، ماده [ATH] ، و فصلنامه کتاب نقد، ج ۱، ص ۵۵; فرهنگ انگلیسی – فارسی معاصر، محمد رضا باطنی، ذیل واژه مزبور

دیدگاهتان را بنویسید