انقلاب ۵۷ و آیت الله خمینی، تاریخ معاصر اهل سنت کردستان را به پیش و پس از خود تقسیم کرد (۱)

انقلاب ۵۷ و آیت الله خمینی، تاریخ معاصر اهل سنت کردستان را به پیش و پس از خود تقسیم کرد (۱)

 

به قلم : ابوسلیمان هورامی

 

در چند قرن گذشته و تا قبل از انقلاب ۵۷ رابطه پادشاهان با مردم در کردستان ،همچون سایر مناطق ایران، رابطه ي «غالب و مغلوب» و «سلطان و رعيت» بود و پادشاهان و اربابان و خانها احساس مي كردند كه فاتحيني هستند كه بر مردم غلبه يافته اند

خانهای منطقه ی کردستان بخصوص بعد از فروپاشی حکومت اردلان، ظلم و ستم و بیگاری کشی خان ها به امر روزمره ی مرم تبدیل شده بود و خانها مردم را رعیت خود می خواندند و هر آنچه که دلشان می خواست بر سر مردم می آوردند. البته در دوره باستان و قبل از اسلام هم روابط بر همین قاعده بود . اما متاسفانه حالا عده ای سکولار ضد قانون شریعت باز مانده و دوستدار پادشاهان و خوانین به به به! و چه چه! افتاده اند و به تعریف  از شخصیت والای آنها همت گماشته و آنان را اسطوره کرده اند و مایه مباهات و افتخار خود می دانند که روزی نوکر آنها بوده اند.

مناطق کرد و هورامی نشین از دوران های بسیار قدیم به دلیل وسعت زیاد زمین های کشاورزی و دامداری  و باغداری پر رونق خان نشین بوده و  حکومت فاسد و سکولار پهلوی علنا از طریق همین خوانین به اداره این مناطق می پرداخت و دخالت در بیشتر امور را به دست آنان واگذار نموده بودند و خان بعد از خدا و در پاره ای موارد قانون خان بالاتر از قانون خدا قرار داشت و خان مالک جان و مال و ناموس و خلاصه همه چیز یک رعیت بود.

خان ژاندارم ها که نماینده حکومت سکولار در قلمرو آنها بود با پول می خرید از هرکس خوشش نمی آمد و توانایی کار برای اور را نداشت برای سربازی رفتن معرفی می کرد و فامیل ها و بهترین نوکران خود را که توانایی زیادی در دعوا و مرافعه داشتند و کارگر خوبی بودند نزد خود نگه می داشت و از آنها بیگاری می کشید بدون دستمزد و حقی.

خان اگر دوست داشت هرکسی را که خودش ترجیح می داد عروس یکی از وفاداران و نوکران خود می کرد انتخابی وجود نداشت همه از روی اجبار بود پیر را به جوان و جوان را به پیر و بهترین ها را هم برای خود نگه می داشت مردم علنا در حفظ ناموس خود استقلال نداشتند چون هر لحظه احتمال داشت خان طلاق زن رعیتش را بگیرد و او را به عقد خود یا هر کس که خود دوست داشت درآورد. خان از هرکس در روستا خوشش نمی آمد با کمک دستیاران و نوکران اسلحه و چماق به دست از روستا اخراج و بیرون می کرد که ما از این نمونه ها در تاریخ منطقه زیاد دیده ایم.

بعضی از کردها و هورامیهای سکولار به خودشون می نازن که ما فلان شاه و فلان سلسله رو داشتیم و…. این موضوع برای هر انسان باشرف و آزادیخواهی جای شرم داشته و واقعا نفرت انگیز است و قابل تحمل نیست که به کسانی افتخار و از آنها تعریف و تمجید کنیم که جز ظلم و ستم به مردم خود چیز دیگری اعطاء نکردند و تا جای که در توانشان بود از مردم به انواع مختلف ظلم و باجگیری می کردند در تمام زمینه های در زمینه انسانی و اقتصادی .

این سیستم حکومتی فاسد و ضد انسانی که خانها از پس مانده های آن بودند هم در زمینه انسانی و هم در زمینه اقتصادی وابسته به مردم بود ، در حالیکه بیشترین ظلم و ستم هم به همین مردمی می شد که تامین کننده توان و نیروی انسانی و اقتصادی خوانین بودند و جالب اینکه خوانین همه مردم را نوکران دربست خودشون تصور می کردند .

در زمینه نیروی انسانی حکومت خوانین هم از نظر قشون هر چند کمشان به مردم وابسته بودند و هم در کارهای روز مره ، این امر نشان دهنده این است که خودشان در کاهای شخصی کوچکترین زحمتی به خود نمی دادنند و در مقابل کوچکترین کاری در جهت آسایش و رفاه مردم انجام نمی دادند و فقط با زور مردم را به انجام کار هایشان مجبور می کردند و در جنگ هایی که بعضا با طوایف دیگر رخ می داد این مردم بدبخت بودنی که باید فدای منافع این خان و آن خان می شدند. در حالی که در این شیوه خوانین هیچ حقوق و وظایفی در قبال مردم نداشتند و این مردم بودنی که هم در زمان لشکرکشی و هم در زمان به اصطلاح صلح باید همه بدبختی ها را به جان می خریدند.

در زمینه اقتصادی هم خوانین ، مردم را چندان راحت نمی گذاشتند چه در بحث زمین و اراضی کشاورزی گرفته و چه در بحث مالیات. در این زمینه هم باز این خوانین بودند که بلای جان مردم بودند ، در زمینه کشاورزی و محصولات آن هم باید سهم خان بدون کوچکترین زحمت و حقی در زمین داده می شد ، دادن مالیات هم که جای خود ، که این دقیقا عین دیکتاتوری محض بود و یادآور دوران فئودالیه در اروپا .

حکومت خوانین غیر از مانع پیشرفت و آگاهی و ترویج فحشاء و ظلم  و گذشته پر درد از بهره مالکانه ، از زنج و درد رعایا در دوران خان سالاری ، از بی عدالتی و بی مروتی ، از ناله ها و ضجه های مغضوبین خان که در طویله ها و انبارهای تاریک طنین انداز می شد ، از صدای شلاق و تشر خان و…  هیچ نوع نفعی برای مردم کردستان  نداشته و بجای اینکه این خوانین واقعا باعث بهتر شدن جامعه شوند ، باعث عقب ماندگی و بر هم خوردن روابط بین طوایف و کاشتن بذر پس رفت و کینه شدند . حال همچنین کسانی و همچین سیستمی واقعا جای افتخار دارد که سکولاریستهای کهنه پرست وطن فروش  باید به آنها افتخار کنند ؟

عزیز ژیان در کتاب “امپریالیسم و مسئله کُرد” می نویسد:”در کردستان ایران سیاست ستم مضاعف از طرف عمال حکومت رضا خان نسبت به کُردها به شدیدترین وجه اجرا گردید و ابتدایی ترین حقوق ملی و انسانی آنها زیر پا گذاشته شد.هر نوع نشانی از قومیت کُرد زیر قانون شوونیستی معروف به “متحد الشکل” رضا شاه ممنوع اعلام گردید.

دست ژاندارم و پلیس و نظامیان در تجاوز به جان و مال و ناموس مردم کاملا باز گذاشته شد.دادگستری به صورت سازمان وحشت درآمده بود و کُردها را گروه گروه روانه زندان یا تبعیدگاه های جنوب ایرانی می کرد.رواج رشوه و فساد در دستگاه های اداری، و بی توجهی دولت به اقتصاد منطقه، مردم کردستان را دچار فقر و تنگدستی وحشتناکی کرده بود.

از بهداشت و خدمات پزشکی در کردستان خبری نبود، به همین علت درصد مرگ و میر در کردستان از سایر نقاط ایران بیشتر بود.بیماریهای عفونی از قبیل جذام و سیاه زخم و سل و تراخم و کچلی همه جا شیوع داشت.در شهرهای کردستان حتی یک بیمارستان هم وجود نداشت.ولی در مقابل تعداد پادگان ها و پاسگاه های مستقر در کردستان بیش از سایر نقاط ایران بود.”

 

کردستان در قبل از انقلاب فاقد دانشگاه مستقل بود و  ظرفیت پذیرش دانشجو تنها حدود ۳۰۰ دانشجو آن هم وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه بود. دانشسرای عالی سنندج در سال ۵۳ وابسته به تربیت معلم تهران و زیر نظر پردیس دانشگاه رازی احداث شد و در سه رشته دبیری ریاضی، شیمی و انگلیسی به تربیت معلم پرداخت که بعدها نیز دبیری ادبیات فارسی نیز به لیست دروس تدریس شده اضافه شد.

در دوران قبل از انقلاب تأمین اجتماعی  و بیمه ها هیچگونه مراکز درمانی نداشت. تعداد بیمارستان های کردستان ۴ بیمارستان در قبل از انقلاب بود.  کردستان از نعمت گاز رسانی محروم بود . تعدا روستاهای آبرسانی شده قبل از انقلاب در کردستان ۱۶۷ مورد بود.

مصیبت بالار از این تحمیل سیستم سکولاریستی در قالب نوین آن بر مردم بود که نماد آن از کشف حجاب و لخت کردن مسلمین شروع شد . رژيم وابسته و سکولاریست  پهلوى كه توسط اجانب بر سر كار آمده بود در سال ۱۳۱۳ ه .ش بالاخره يكى از منش‏هاى سکولاریستی خود را نشان داد و با تغيير و حذف كلاه پهلوى به كلاه شاپو (لگنى) دگرگونى مورد نظر خود را به اجرا گذارد و زمينه نهايى را براى كشف حجاب فراهم كرد.

در روز ۱۷ دى ماه ۱۳۱۴ ه .ش رضاشاه به همراه زن و دختران خود بدون حجاب در مراسم فارغ التحصيلى دانشسراى مقدماتى حاضر شد و در ضمن سخنرانى آن روز را روز آزادى زن ناميد.و اين مراسم، كشف حجاب در ايران رسما آغاز گرديد. به دنبال دستور شاه به وزار مبنى بر برپائى جشن با حضور خانم‏هاى خود، ابتدا در وزارت جنگ اين امر انجام شد و خود رضاشاه نيز در اين جشن شركت كرد و زنان افسران خواسته يا ناخواسته در اين جشن حاضر شدند. سپس ساير وزرا نيز مجبور به اين كار گرديدند.

پس از چندى به حكام ولايات و استاندارها دستور داده شد كه ترك حجاب را با تشويق و زور ترويج دهند و به هر بهانه‏اى ترتيب مجالس عمومى را فراهم كنند و طبقات درجه اول مردم را دعوت كنند كه با خانمهاى خودشان در آن مجالس بدون حجاب حاضر شوند تا تدريجا اين امر متعارف شود.استان كردستان نيز اين قاعده از مستثنى نماند، در طى گزارشى در اين زمينه چنين آمده است:

«از كردستان:

توسط جناب آقاى شمس ملك آراء حكمران كردستان رياست الوزراء، امروز خانواده‏هاى عموم تجار درجه اول و دوم و سوم با لباس تجدد به منزل آن حكمران معظم آمده و به وسيله خانم دامت شوكتها به طور شايان پذيرايى شدند. بعدا به طور اجماع در خيابان‏ها به گردش مشغول، با اين ترتيب عموم طبقات كردستان موضوع تجدد و تغيير لباس را حسن استقبال نموده‏اند، به طورى كه اين كار را در كردستان جزء امورات تمام شده بايد فرض كرد. استحضارا به عرض رسيد.

۶۵۷۰ جهانبانى

سواد به دفتر مخصوص تقديم شود.

امضاء

در بانه تمام افراد سرشناس مى‏بايست بعدازظهر هر پنجشنبه به اتفاق همسران خويش بدون حجاب در مدرسه براى استماع سخنرانى پيرامون ترقييات عصر رضاشاه حضور يابند.

تمام این مصیبتها به اضافه ی فقر و بیچارگی و گرسنگی و نا امنی ناشی از دزدی و چپاول و رواج فساد اخلاقی یک طرف و  گسترش عقاید و باروهای سکولاریستی توسط سوسیال دمکراتهای حزب دمکرات و مارکسیستهای کومله و فدائی و پیکار و… یکطرف .

حالا مردمی مسلمان که در زیر چرخهای فقر و نا امنی و کفر سکولاریستها در حال له شدن و جان دادن بودند به ندائی انقلابی و با شعاری اسلامی که با فطرت و خواسته هایشان تطابق داشت پاسخ مثبت دادند .در هفدهم مهرماه ۱۳۵۷ تظاهرات مردم سنندج با حمله نظاميان سركوب شد و در بيست و پنجم آبان ماه دولت در سنندج و مريوان عده‏اى را بازداشت كرد و مردم از بيم جان خود در مسجد جامع شهر متحصن شدند.

در روز شانزدهم ديماه ۱۳۵۷ ضمن تظاهراتى در شهرستان سقز احمدخان احمدى و رحمان خاتونى سقزى در درگيرى با پرسنل پادگان به شهادت رسيده و عده‏اى هم زخمى شدند. روز بعد جنازه‏هاى آنها با شركت هزاران تن از مردم بانه، سردشت، سقز، بوكان، مهاباد و سنندج با شكوه فراوان در گورستان سليمان بگ به خاك سپرده شد. براى كسانى هم كه در شهرستان‏هاى ديگر توسط عوامل رژيم سکولار شهادت مى‏رسيدند، عمل مشابهى انجام مى‏گرفت.

رژيم سکولاریست كه در مقابل تظاهرات مردمى احساس ضعف و ناتوانى مى‏كرد و به هیچ یک از قوانین شریعت چه سنی و چه شیعه باور نداشت ، اقدام به تبليغات سوء در بين مناطق اهل سنت استان نمود و تهديد كرد كه در صورت بر پائى حكومت اسلامى شيعه، اهالى مناطق سنى نشين دچار مشكلات فراوانى خواهند شد. در مقابل اين توطئه و در پاسخ به پشتيبانى مردم كردستان از انقلاب، آیت الله خمينى رهبر انقلاب پيامى را به اين شرح خطاب به مردم كردستان فرستادند:

بسم الله الرحمن الرحيم

«خدمت علماى اعلام و خطباى كرام و عموم اهالى محترم كردستان ايدهم الله تعالى. پس از اهداء سلام و تحيت در اين موقع كه وطن ما حساس‏ترين مراحل تاريخ را مى‏گذارند و ملت مسلمان ايران باوحشى‏ترين دژخيمان… روبرو هستند، بر تمام طبقات محترم كشور است كه با وحدت كلمه ازكشور و اسلام عزيز دفاع كنند و دست خائنان و جانيان را از آن قطع كنند و غفلت از وظيفه موجب سستى نهضت اسلامى و خداى نخواسته شكست آن مي شود.

اينجانب از اهالى محترم آن ناحيه كمال تشكر را دارم كه دين خود را به اسلام و مسلمين به نحو شايسته ادا نموده‏اند و در اين نهضت عظيم سهم بسزائى داشته‏اند. خداوند تعالى به آنان خير عنايت فرمايد. از قول اينجانب به دهقانان و كشاورزان محترم تذكر دهيد كه گول تبليغات بى اساس را نخوريد. اسلام و حكومت اسلامى براى شما احترام زيادى قائل است و با شما به بهترين وجه رفتار مى‏كند و حتما بدانيد كه حال همه طبقات در حكومت اسلامى مثل زمان حكومت طاغوت نيست كه در آن همه را از هستى ساقط نمود.

از خداوند تعالى پيروزى مسلمين و ملت مظلوم را خواهانم.»

والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته

روح الله الموسوى الخمينى ۱۵ شهر صفر ۹۹

۲۴/۱۰/۵۷

 

مردم نیز با شعارهای اسلامی وارد میدان تغییر و دگرگونی جامعه شدند و امیدوار بودند که وضع مصیبت بار آنها دگرگون شود و شعار می دادند :

الله اكبر شعارى دينه               آزادى گه لان هه وينى ژينه

يعنى:

الله اكبر شعار دين است و آزادى ملتها خمير مايه‏ى زندگانى مى‏باشد.

در هنگام ورود آیت الله خمينى رهبر انقلاب به تهران يكى از محافظين ايشان فردى كردستانى به نام رئوف كريمى بود كه در تهران شهيد شد و جنازه او را به سقز آوردند و با شكوه فراوان تشييع جنازه كردند. سرانجام در ۲۲ بهمن رژيم سکولاریستی شاهنشاهى فرو ريخت. مردم كردستان از شنيدن خبر پيروزى انقلاب در روز ۲۲ بهمن ۵۷ به خيابان‏ها ريخته و نقل و شيرينى بين مردم توزيع كردند.

با پیروزی انقلاب خانهای فاسد و ظالم و ابرقدرتهایی که ایران با همه منافع آن را از دست داده بودند با بسیج همه امکانات پیدا و پنهان خود دست به توطئه­هایی بینظیر برای به شکست کشاندن انقلاب مردم زدند. اولین مکانی که به دلیل ظلم و استضعاف مضاعف به نظر آنان آماده پذیرش شورش و توطئه و فتنه بود منطقه کردستان بود. سیاستهای سازشکارانه دولت موقت با گروههای سکولار با رهبرانی از طبقات اربان و خانها و توده ای از مردم فریب خورده نیز مزید بر علت شد و زمینه  تلسط این گروهکهای سکولار و مرتد به همراه متحدین سکولارچند ملیتی آنها را بر مردم تازه از بند رسته در تابستان ۵۸ فراهم آورد.

از اعجاب انگیزترین مسائل این بود که بسیاری از عناصری که در این جریان شرکت داشتند و مدّعی رهبری جنبش خلق کرد بودند، خود خان زاده و ملاهای درباری و از پایه‌ها ی تحکیم حاکمیّت خاندان پهلوی، در مناطق کردنشین بودند و بسیاری از آنان اصولاً جزء قوم کرد نبوده و از سایر نقاط کشور به کردستان سرازیر شده بودند.

در زیر به چند دسته از این دسته های رنگارنگ اشاره می شود باشد به وضع موجود آن زمان این گروهکها و دسته ها اطلاع بیشتری حاصل شود :

۱- مجموعه سردار جاف : سردار جاف از عناصر زمین دار بزرگ در مناطق پاوه، نوسود، جوانرود و ریجاب بود و ساواک و ژاندارمری در پشت سر او بودند. برادرش سالار جاف نیز ظاهراً نماینده مردم منطقه اورامانات در مجلس شورای سکولاریستی ملّی دوران شاه بود که در دادگاه انقلاب محاکمه و به جرم وابستگی به رژیم شاه و سوابق سیاهش به اعدام محکوم و در اواسط اسفند ۱۳۵۷ تیرباران شد.

۲- شیخ عزّالدّین حسینی : از سال ۱۳۴۷ به دستور محمّدرضا پهلوی به امامت جمعه مهاباد منصوب شده بود و همواره دعاگوی اعلیحضرت همایونی و خاندان پهلوی بود و رابطه‌ تنگاتنگی با ساواک داشت.

۳- سازمان چریکهای فدایی خلق ایران : این سازمان کمونیستی با خط مشی مسلّحانه، بیست و هفتم دی ماه ۱۳۵۷، یعنی یک روز پس از خروج شاه از ایران، با صدور اطّلاعیه‌ای راه خود را از انقلاب و مردم مسلمان ایران جدا نمود و در مقابل امام و مردم صف بندی نمود و بلافاصله به تمرکز نیروهای خود در کردستان پرداخت.

۴- کومله « سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان» این سازمان ظاهراً مارکسیست – مائوئیستی، با هدف تأسیس حکومت مارکسیستی، از طریق قیام مسلّحانه دهقانان تشکیل شد. بنیانگذاران این سازمان عمدّتاً از عناصر شناخته شده ساواک و سایر وابستگان رژیم شاه بودند. صلاح الدّین مهتدی رهبر اصلی این سازمان، از عناصر شناخته شده ساواک شاه بود.

این گروه سکولار بیش از سایر گروههای فعّال سکولار در کردستان بر طبل جنگ طلبی می‌کوبید و جنایات آن در حقّ مردم کردستان و بی‌نظیر و به شقاوت و بیرحمی شهرت یافته بودند. این گروه سعی می کرد با تهدید و ارعاب و دستگیری و شکنجه مردم کردستان، آنان را تحت انقیاد خود درآورد.

۵- حزب دموکرات کردستان: در دوران جنگ جهانی دوّم، در حالی که کشور ایران در اشغال قوای بیگانه بود، این حزب زیر چتر حمایتی ارتش سرخ  و با دستور استالین و به رهبری یکی از عوامل آنان بنام قاضی محمّد، حزب سکولار سوسیال دمکرات کردستان را به تقلید از احزاب سوسیال دمکرات جمهوریهای شوروی تشکیل دادند و با تشکیل اولین حزب سکولاریستی و مرتد در کردستان ، جمهوری مهاباد در کردستان را تشکیل دادند. اعضای کابینه این جمهوری دست نشانده ی سکولاریستی  به سبک استالین ، رهبران حزب دموکرات کردستان بودند که به تازگی تشکیل شده بود و اکثراً از خوانین منطقه کردستان بودند. پس از جنگ دوّم، براساس توافقات متّفقین، شوروی چتر حمایتی خود را از سر هر دو جمهوری  برداشت و نیروهای بارزانی به عراق گریختند و با اعدام سران دموکرات کردستان، غائله کردستان پایان یافت.

عبدالرّحمن قاسملو رهبر این حزب پس از انقلاب، ابتدائأ از اعضای حزب توده بود. امّا پس از کودتای بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ به خدمت ساواک درآمد و سپس به چکسلواکی رفت و در آنجا با بورسیه‌ دولت کمونیستی این کشور، به تحصیل پرداخت. قاسملو با یک زن یهودی اهل چکسلواکی ازدواج کرد و تحت تأثیر شدید او از شرق کمونیستی برید و به غرب سرمایه‌داری گرایش یافت و از طریق همسرش با موساد « سازمان جاسوسی اسرائیل» ارتباط پیدا نمود.او به دستور موساد و برای برنامه‌های آینده به موضع «سوسیالیسم دمکراتیک» غلطید. او کوشید در عین پیوند با غرب، مناسبات حسنه خود را با حزب توده طرفدار شوروی و بلوک شرق حفظ نماید. او پس از حدود ۲۰ سال اقامت در خارج بخصوص در فرانسه، چهار ماه و نیم پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و حزب دموکرات کردستان را به عنوان یک جریان وابسته به غرب و موساد تجدید سازمان نمود و با شعار « دمکراسی برای ایران، خود مختاری برای کردستان» فعّالیّت خود را آغاز نمود. این حزب مقادیر قابل توجّهی سلاح و کمک‌ها ی مالی از دولت عراق و نیز از ناتو « پیمان اتلانتیک شمالی» برای انجام مأموریّت‌ها ی محوله خود دریافت نمود. تعدادی از افسران فراری ارتش، مانند سرهنگ سمکو علیار و سرگرد عباسی و ستوان خلبان حسن حاتم نیز با این حزب همکاری می‌نمودند.تعدادی از عناصر ساواک مانند سرهنگ کامرانی و سرهنگ قادری و سرهنگ عربشاهی نیز با این حزب همکاری مینمودند.

۶- سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر : این گروهک که بعد از انقلاب به نام سازمان پیکار، مشهور شد. تا حدود سه ماه قبل از پیروزی انقلاب ۵۷ خود را به نام « بخش مارکسیست لنینیستی سازمان مجاهدین خلق ایران» می نامید و آرم همان سازمان، البتّه بدون آیه فوق آن را به کار می‌برد. پس از پیروزی انقلاب نیروهای خود را به کردستان برده و در هماهنگی با سایر نیروهای سکولاریست، به فعّالیّت علیه انقلاب ۵۷ پرداختند. این گروه، بیشتر با گروه کومله، هماهنگی فکری و همکاری داشت.

۷- سپاه رزگاری: این گروه تحت نظارت تشریفاتی شیخ عثمان نقشبندی، رهبر صوفیّه و حمایت مالی او قرار داشت. او از حامیان فیصل، آخرین پادشاه دست نشانده انگلیس در عراق بود و پس از کودتای عبدالکریم قاسم و آغاز درگیری کردها با دولت عراق، به ایران پناهنده شد.این گروه هدف خود را آزادی ملّت کرد و براندازی نظام تازه پای اسلامی، اعلام نمود و در این راه با تمام گروه‌ها ی سکولار همکاری می‌نمود، به صورتی که در مساجد برای چریک‌ها ی فدایی خلق ماتریالیست، ترتیب سخنرانی می‌داد و در نهایت کومله و همین گروههای چند ملیتی سکولار پس از جنگهای مشهور هورامان آنها را خلع سلاح کرده

۸- سایرگروههای خلق السّاعه:گروههای دیگری نیز در کردستان بعد از انقلاب، تشکیل گردید که عبارت بودند از:‌

  • فدائیان خلق « شاخه اشرف دهقان»
  • اتّحادیه‌ کمونیست‌ها ی ایران
  • خبات به رهبری شیخ جلال حسینی برادر شیخ عزّالدّین حسینی
  • مجاهدین خلق « منافقین»
  • راه کارگر
  • حزب رنجبران
  • سهند « این سازمان توسط سرویس جاسوسی انگلیس از یک محفل دانشجوئی ایرانی ساکن انگلیس سازماندهی شد.»
  • ارتش رهایی بخش خلق‌ها ی ایران
  • رزمندگان راه طبقه کارگر

گروههای فوق طیف وسیعی را تشکیل می‌دادند و در میان آن‌ها ، از مدّعیان پیروی از احساسات قومی کردی گرفته تا عقاید ناب مارکسیستهای افراطی و از مدّعیان طرفداری از چین و شوروی گرفته تا دشمنان بظاهر سرسخت هر سه قدرت آمریکا و چین و شوروی، یافت می‌شد.

برخی از این گروه‌ها ، عملیات نظامی در کردستان را تنها راه تأسیس وطن ملّی سکولار سوسیالیستی همه کردهای منطقه، شامل کردهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه  و برخی آن را آغاز تأسیس حکومت کمونیستی در تمام ایران، می‌دانستند.

بر همین اساس در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب ۵۷، دولت سکولار سوسیالیست عراق و حزب سکولار سوسیالیست دموکرات و دیگر گروهکهای سکولار سوسیالیست هدف سیاسی مشترکی مبنی بر سرنگونی نظام نوپای انقلابی داشتند؛ موضوعی که به همکاری گسترده و فراگیر رژیم سکولار سوسیالیست صدام ازیک‌سو و حزب سکولار سوسیالیست دموکرات و گروهکهای سکولار سوسیالیست دیگر ازسوی‌دیگر انجامید. درنتیجه، رژیم سکولار سوسیالیست عراق امکانات فراوانی را در اختیار این گروهکهای سکولار سوسیالیست گذاشت. در وهله نخست، دولت سکولار سوسیالیست عراق به احزاب سکولار سوسیالیست دموکرات و کومله اجازه داد مراکز سیاسی و نظامی و نیز پایگاههای آموزشی‌شان را در کردستان عراق و در نزدیکی مرزهای ایران مستقر کنند. همچنین، دولت سکولار سوسیالیست عراق پذیرفته بود سلاح، تجهیزات نظامی و کمکهای مالی در اختیار آنها قرار دهد. افزون‌براین، حزب سکولار سوسیالیست بعث امکانات تبلیغاتی در شمال این کشور را در اختیار حزب سکولار سوسیالیست دموکرات و گروهکهای سکولار سوسیالیست دیگر قرار داد که ازآن‌جمله می‌توان به فراهم‌کردن فرستنده‌های رادیویی برای انجام تبلیغات علیه انقلاب مردم و تشویق کردهای ایران به شورش علیه دولت مرکزی اشاره کرد. کادر مرکزی و دیگر عناصر حزب دموکرات، از امکانات فرودگاهی عراق برای سفر به دیگر نقاط جهان نیز استفاده می‌کردند.

در همین راستا بود که رهبر انقلاب آیت الله خمینی در رابطه با مسئله کردستان پیامی به ملت ایران داد به این مضمون :

بسم الله المنتقم

از مقام رهبری انقلاب و فرماندهی کل قوا اخطار کنم:

۱- اینجانب پشتیبانی خود را از قوای انتظامی، ارتش، ژاندارمری، شهربانی و پاسداران انقلاب اعلام می کنم و اجازه نمی دهم قلم یا قدمی در تضعیف آنان به کار رود. متخلّفین، مجرم و در صورت احساس توطئه در دادگاه‌ها ی انقلاب محاکمه انقلابی می شوند و از این تاریخ هیچ کس و هیچ مقامی حقّ تضعیف آنان را ندارند.

۲- افراد قوای انتظامی فوق باید اطاعت از مافوق و حفظ سلسله مراتب را بکنند و در صورت تخلّف، مجرم شناخته می شوند و با احساس توطئه دستور محاکمه در دادگاه‌ها ی صحرائی را می دهم.

۳- اعتصابات قوای انتظامی اکیداً ممنوع می شود و در صورت تخلّف مجرم شناخته شوند و محرّکین، ضد انقلاب شناخته می شوند و در دادگاه‌ها ی انقلابی به کیفر انقلابی می رسند و با احساس توطئه دستور دادگاه‌ها ی صحرائی نسبت به آنان را می دهیم.

۴- اکیداً دستور می دهم که قوای انتظامی بخصوص ارتش و پاسداران انقلاب هماهنگ باشند و تمام گروه‌ها ی پاسدار نیز هماهنگ باشند و در سرکوبی اشرار و پاکسازی مناطق بخصوص کردستان و خوزستان همکاری کنند. متخلّفین مجرم و محرّکین محاکمه انقلابی می شوند.

۵ – به اعضای حزب دمکرات و کردهای غیور و پاکدل که از طرف سران توطئه‌گر این احزاب و خیانتگران به اسلام و ملّت اغفال شده‌اند، اعلام می شود در صورتی که خائنان را رها کرده و به ملّت و به اسلام بپیوندند و خود را به پادگان‌ها و مقامات انتظامی معرفی کرده سلاح خودشان را تحویل دهند، مورد عفو واقع می شوند و اگر سران خائن را دستگیر و تحویل دهند پاداشی بزرگ به آنان می دهم و در صورتی که به مخالفت با ملّت و دولت پایداری کنند به سزای اعمال ضد اسلامی خود می رسند و با شدّت با آنان عمل می شود.

۶- به مردم شریف کردستان اعلام می کنم که شما را برادر و برابر خود می دانیم و از حقوق برابر با سایرین، برادران ایرانی تان در هر کجا باشید برخوردار خواهید شد و در جمهوری اسلامی هیچ فرقی بین ترک، کرد و لر و عرب و فارس و بلوچ نمی باشد.

آیت الله خمینی در این رابطه پیامی نیز به مردم کردستان فرستاده و آنان را از توطئه‌گروهکهای منافق بر حذر داشت:

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اهالی محترم کردستان!

دوستان معظم من!

پس از پیروزی انقلاب و اعلام جمهوری اسلامی، گروه‌هایی که با اسلام دشمن هستند و از وابستگان اجانب می­باشند، شروع به فعالیّت بر ضد نهضت اسلامی و بر ضد جمهوری اسلامی نمودند. حتّی بعضی از آنها علنی مخالفت کرده و رفراندوم را تحریم نمودند و شما برادران دیدید که حزب دموکرات کردستان وابستگی مستقیم با آمریکا و صهیونیزم دارد.

 

در آستانه تشکیل مجلس خبرگان و پس از راهپیمائی عظیم مسلمین برای قدس، سر کردگان خائن این حزب، جوانان را اغفال نموده و به برادرکشی کشاندند.

برادران مسلمان من!

شما به تبلیغات فریبنده این مخالفین اسلام که میخواهند کشور مسلمان ما را به کفر بکشند، گوش ندهید و  نگذارید جوانان عزیز به دام این منحرفین بیفتند.

حزب دموکرات کردستان غیر رسمی و غیر قانونی اعلام شد و چون حزب شیطان است باید تمام اهالی کردستان به وظیفه شرعیه عمل و جوانان خود را از عضویّت در این حزب منحل ممنوع نمایند و با قاطعیّت تمام از توطئه این جنایتکاران جلوگیری و مخفیگاه‌های سران آنان را به دولت و ارتش اسلامی معرفی کنند.

تأکید می کنم که اسلام تنها پناهگاه همه ماست و در زیر پرچم پرافتخار آن، همه گروه‌ها به حقوق خود می رسند. عوامل اجانب که منافع خود و اربابانشان را در خطر می بینند برای تحریک برادران اهل سنّت و دامن زدن به برادرکشی، قضیه شیعه و سنّی را طرح نموده و می خواهند با شیطنت بین برادران اختلاف ایجاد کنند.

علاوه بر آن آیت الله خمینی به مناسبت عید سعید فطر و مسائل کردستان و منافقینی که مدّعی مسلمانی بوده و بر ضد حکومت قیام نموده‌اند افزود :

اینها برای اغفال شما امروز اظهار اسلام می کنند. اغفال نشوید.

مردم کرد ما، کردستان عزیز ما، جوان‌ها ی کرد ما این میزان در دستشان باشد که منافق را از غیر منافق بشناسند. آنهایی که اظهار اسلام میکنند و مسلمین را به آتش می­کشند، آنهایی که اظهار اسلام میکنند و مردم را به زحمت می­اندازند، مردم را به مضیقه می­اندازند، آنهایی که اظهار اسلام میکنند و بیمارستان را آتش می زنند و مجروح‌ها را سر می­برند، اینها را بشناسید. اینها مُسلم نیستند. اینها منافق هستند. اینها برای اغفال شما امروز اظهار اسلام می­کنند. اغفال نشوید. توجّه بکنید که اینها چه مردمی هستند. آنهایی که به جمهوری اسلام که به همّت مسلمین بر پا شد، در مقابل حکومت طاغوت رأی ندادند و همان طاغوت را خواستند، رأی به جمهوری اسلامی ندادن یعنی ما طاغوت می خواهیم، اینها منافق هستند، اینها مُسلم نیستند، مُسلم باید به جمهوری اسلامی رأی بدهد، مُسلم باید حکومت عدل اسلامی را بپذیرد.

من امیدوارم که ما بتوانیم پرچم اسلام را پرچم جمهوری اسلام را در همه جای دنیا بر پا کنیم

به دنبال این پیام باز آیت الله خمینی خطاب به مردم ایران در رابطه با مسائل کردستان بیانیه ای با این مضمون صادر کرد :

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اسلام در تمامی اعصار با خون شهدا و اولیای خدا رشد یافته است

شهادت ارثی است که از اولیای ما به ما می رسد.

بدخواهان ما گمان نکنند که جوان‌های ما از مردن، از شهادت باکی دارند. شهادت ارثی است که از اولیای ما به ما میرسد. آنها باید از مردن بترسند که بعد از مرگ، موت را فنا میدانند. ما که بعد از موت را حیات بالاتر از این حیات میدانیم چه باکی داریم.

خائن‌ها باید بترسند. خادم‌های به اسلام خوفی ندارند. ارتش ما، ژاندارمری ما، شهربانی ما، پاسداران ما خوفی ندارند. پاسداران ما را که در پاوه و امثال آن سر بریدند به حیات جاودان رسیدند.

ما هر چه خواستیم این قشرهای فاسد را هدایت کنیم ، هر چه مهلت دادیم که هدایت بشوند، هر چه مهلت دادیم که به خود بیایند، هر چه مهلت دادیم که به مصالح کشور نظر کنند، هر چه آزادی دادیم که آزادی را برای ملّت وسیله رشد قرار بدهند، آزادی قلم دادیم، آزادی بیان دادیم، آزادی اجتماعات دادیم، آزادی احزاب دادیم که اینها اگر درست می گویند که برای ملّت کار می کنند و دموکرات هستند، حکومت مردم بر مردم می خواهند. اگر اینها حکومت مردم بر مردم می خواهند، چرا نمی گذارند مردم سرنوشت خودشان را تعیین کنند؟ چرا با خرابکاری‌ها نمی خواهند مردم حکومت خودشان را تعیین کنند؟ چرا با غائله آفرینی نمی­گذارند که ملّت قانون اساسی خودش را به دست خبرگان خودش تعیین کند؟ اینها دموکرات نیستند، اینها جنایتکارانی هستند که با اسم حزب دموکرات میخواهند برای اربابان خودشان کار کنند.

اکنون شما با اسم آزادی و آزادیخواهی و دموکراسی و کذا می خواهید این مردم را دوباره برگردانید به حال اوّل و آنها را تحقیر کنید. آزاد بگذارید تا اینها هر کاری که می خواهند بکنند و بعد از یک نسل، دیگر یک انسان متعهّد در مملکت پیدا نشود. این آزادی را شما می خواهید و این همان آزادی است که به شما الهام کرده‌اند و شما از خارج الهام گرفتید

ای علمای کردستان! جوان‌ها ی خودتان را بیدار کنید.

اگر به قرآن اعتقاد دارند، قرآن فرموده است: « اَطیعُوا الله و اَطیعُوا الرّسول و اوّلی الاَمرِ مِنکُم» چرا از اوّلی الامر اطاعت نمی کنند؟ چرا قیام بر ضد حکومت کردند؟ چرا قیام بر ضد اوّلی الامر کردند؟

ای علمای کردستان!

جوان‌ها ی خودتان را بیدار کنید.

ای علمای کردستان!

از اسلام پشتیبانی کنید.

ای علمای کردستان!

این خیانتکاران را برانید و دستور دهید اینها را بگیرند و تحویل دادگاه اسلامی دهند. نگذارید از مرزها فرار کنند.

بدین وسیله مراتب زیر اعلام می شود:

۱- هماهنگی در قوای انتظامی، ارتش، ژاندارمری و سپاه پاسداران به طور قاطع باید ادامه پیدا کند. متخلّفین، مجرم شناخته می شوند و مؤاخذه می گردند.

۲- با سران حزب منحله دموکرات و دیگر سران که خائنان به ملّت و کشور اسلامی هستند و قیام بر ضد حکومت مرکزی نمودند، با شدّت، عمل می شود و جوانان عزیز و برومند کرد آنان را گرفته و تحویل نیروهای انتظامی دهند.

۳- علمای اسلام اهل سنّت شرعاً مکلّفند که با قوای انتظامی همکاری کنند و مخفیگاه خائنان را در صورتی که می­دانند به آنان نشان دهند و با آنان معامله مرتد از اسلام نمایند تا نزد خدا مسئول نباشند.

۴- من مکرّر اعلام کرده­ام که در اسلام، نژاد، زبان، قومیّت و ناحیه مطرح نیست. تمام مسلمین، چه اهل سنّت و چه شیعی برادر و برابر و همه برخوردار از همه مزایا و حقوق اسلامی هستند. از  جمله جنایت‌هایی که بدخواهان به اسلام مرتکب شده­اند ایجاد اختلاف بین برادران سنّی و شیعی است. من از همه برادران اهل سنّت تقاضا دارم که این شایعات را محکوم و شایعه سازان را به جزای اعمالشّأن برسانند.

۵- هیچ کس به هیچ عنوان حق تجاوز به جان و مال برادران کردستانی ما را ندارد. متجاوزین شدیداً به جزای اعمال خود می رسند.

۶- آن دسته از اعضای حزب منحلّه دموکرات و سایر برادران ما که بوسیله تبلیغات باطل سران جنایتکار این حزب اغفال شده‌اند، در صورتی که به برادران مسلمان خود بپیوندند، اسلحه را زمین گذاشته و تسلیم شوند، باز هم مورد عفو هستند و در امان حکومت جمهوری اسلامی می باشند.

آیت الله طالقانی نیز ساکت ننشست و پیرامون مسائل کردستان در خطبه‌های نماز عید فطر گفت :

متأسّفانه در اواخر این ماه پربرکت، ماه مبارک، ماه روزه، ماه تقوا، ماه توجّه به خدا و ماه همبستگی قلوب و وجدانهای مسلمانان، یکعدّه جانی این برکت را، این خیر را آلوده کردند. افرادی که در انجام جنایت از هیچ کاری فرو گذار نکردند. تازه اسم خودشان را هم دمکرات می گذارند. دمکراتی که مردم را به گلوله به بندد. مردم مظلوم، مردم بیچاره، مردم بیطرف، پاسداران، بیماران. ای خاک بر سرشان باد. چقدر این نام، نام دمکرات، همیشه برای این کشور، خاطرات بدی داشته است.

مگر بارها اعلام نشده شما برادران کرد هر پیشنهادی دارید هر مسئله ای دارید بیایید مطرح بکنید رسیدگی بشود. آنقدری که در امکان هست برایتان انجام داده خواهد شد. چه میخواهند اینها؟! اگر می خواهند تجزیه کنند کردستان را، در دامن چه کسی بهتر از دامن اسلام و رهبرهای اسلامی و مردم مسلمان می خواهند قرار بگیرند. من بارها هم اعلام کرده ام و به یقین می دانم چنین اندیشه ای در مردم و توده کردستان نیست.

من نمی دانم ما چرا باید پیش از اینکه ارتش دخالت بکند از برادران کردمان انتظار داشتیم که خود آنها، این آتش را خاموش بکنند، چرا نمی‌کنند؟!

ای برادران مسلمان !

ای خواهران مسلمان کرد !

ای کسانیکه می دانید دل من برای شما می­تپد و ما و همه مردم ما برای شما و محرومیّت‌های شما و فشارهایی که بر شما وارد شده، همه دلسوز هستیم. چرا باید آلت دست یک مشت خودخواه و خود پرست؟ با یک همچنین فاجعه­ای باید اینطور چهره مردم بزرگوار، سالم و مرزدار آلوده بشود؟ خدا لعنت کند آنهایی را که فتنه به پا میکنند (مردم: الهی آمین) در این روز عید صد بار بر آنها لعنت. از درگاه خدا و خلق دور باش بر همه اینها. چقدر ما سعی کردیم با مذاکره، مهربانی، دور هم نشستن، مسائل راحل کنیم.

این انقلاب مال مستضعفان است. این انقلاب، انقلاب علی است و هر کس با آن به مقابله بر خیزد پایمال خواهد شد. »

کسی که روبروی انقلاب بایستد باید هلاک بشود. نابود بشود

انقلاب ، انقلاب محرومین است. انقلاب، انقلاب توده مسلمان است. انقلاب، انقلاب پیروان قرآن است. انقلاب، انقلاب پیروان توحید است. هر کس از این مسیر منحرف شد، برود پایمال بشود..

فداکاری نیروهای اعزامی ارتشی و پاسدار و داوطلب، کردستان را با سرعت از دست ضد انقلاب آزاد نمود، امّا مجدّداً جریانات به دست دولت موقّت افتاد و طّی مذاکرات انجام شده، ثمره فدارکاریهای ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مجدّداً به هدر رفت و ارتش و سپاه موظّف شدند از شهرهای کردستان که با فداکاری آزاد شده بود بیرون بروند و ارتش مجدّداً پادگان نشین بشود.

این شرایط و دیدگاه‌ها و تصمیمات و سازشکاری‌ها که پای انقلاب نوشته می‌شد، فاجعه‌ای بود که نتیجه آن نا امید شدن جوانان انقلابی و سقوط آنان در دامان گروه‌های سکولاریست ضدانقلاب که سلاح انقلابی­گری و مبارزه دروغین با امپریالیسم آمریکا و طرفداری از آزادی را برداشته و برای کارگران و کشاورزان و خلقها و قومیّت‌ها ی ایران دلسوزی می‌کردند، بود.

این تصویری از واقعیات موجود آن زمان بود اما آیا این سکولاریستها را مردم مسلمان اهل سنت کردستان تولید کردند یا بر آن تحمیل شدند و واکنش مردم در قبال انها چه بود ؟ و مردم چه انتظاراتی داشتند ؟

دیدگاهتان را بنویسید