دیکتاتوری، مطلق گرائی و انحصارگرایی دین سکولاریسم (۵۰)

دیکتاتوری، مطلق گرائی و انحصارگرایی دین سکولاریسم (۵۰)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

در هر صورت، روشن شد که کلمه سکولاریسم در فرهنگ لغتها و دائرة‏المعارفها در معانى زیر به کار رفته است: مخالفت با شرعیات و مطالب شریعتهای آسمانی، روح دنیا داری، طرفداری از اصول دنیوی، جدایی شریعتهای آسمانی از سیاست، جدا انگاری شریعتهای آسمانی از دنیا، اعتقاد به اصالت امور دنیوی، دنیوی کردن، عدم گرایش به شریعتهای آسمانی، این جهانی، اعراض از شریعتهای آسمانی  . تعریف های مذکور و مذاهب متعدد  دین سکولاریسم نیز بر تقابل شریعت های آسمانی  ودین سکولاریسم وجدایی شریعت های آسمانی  از دنیا، خصوصاً قوانین حکومتی و امور اجرایی و عمومی جامعه ، تأکید می ورزد.

گرچه از سکولاریسم تعاریف متفاوتی صورت گرفته است و این لغت در تاریخ غرب به پدیده های مختلفی اطلاق گردیده است اما وجه مشترکی بین همه ی این تعریفها و مصداقهای نسبتا گوناگون وجود دارد . وجه مشترک این پدیده ها عبارت است از توسل هرچه کمتر به توضیح و تبیینهای ماوراء طبیعی ،توسل هرچه کمتر به منابعی که برای تامین اهداف ماورای طبیعی به کار می آید و حمایت هرچه کمتر از اعمال و فعالیتهایی که رابطه ی با قوای ماورای طبیعی و یا اتکای به نیروها را تشویق و تبلیغ می کنند،فرایندی که طی آن وجدان دینی،فعالیتهای دینی اهمیت و اعتباراجتماعی خود را از دست میدهند[۱].

و این بدان معناست که دین[آسمانی] در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می شود و کارکردهای اساسی در عملکرد جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که اختصاصا به امر ماوای طبیعی عنایت دارند عقلانی میگردد.[۲]به عبارت ديگر، در تفكر غربى، چيزى را كه مربوط به اين دنيا و بى ارتباط با مسايل دين آسمانی و اخروى باشد، سكولار مى گويند.در این دیدگاه شریعت های آسمانی فقط با مسائل خصوصی افراد سر و کار دارد نه مسائل اجتماعی آنها. آموزش و پرورش، اقتصاد، سیاست و … باید بر عقل مبتنی باشد نه قانون خدا درشریعت های آسمانی .

دیدگاه دین سکولاریسم بر این پایه بنا شده است که زندگی با در نظر گرفتن ارزش‌های سکولار پسندیده‌ است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماورای طبیعی دیگری، بهتر می‌توان توضیح داد.به عبارت بهتر هر کسی قوانین دین خود را فقط در دل  خود نگه داشته باشد و حق ندارد قوانین دین خود را در جامعه  و نهادهای آن چون خانواده و غیره تبلیغ کند . این دین که  مبنی بر محدودیت قلمرو شریعت های آسمانی مطرح شده است، رسالت اصلی شریعت های آسمانی را تنها در قلمرو فردی و معنوی بشر خلاصه می کند، و مسائل اجتماعی را خارج از دایره شریعت های آسمانی می  داند . یکی از علل برخورد جوامع سکولاریست با حجاب این است که آنان حجاب را مظهر تبلیغ دین اسلام در یک حکومت سکولاریستی میدانند .

در این صورت دین سکولاریسم در حقیقت دو کار کرده است : ” یکی این که اندیشه ها را سکولار کرده است و دوم اینکه انگیزه ها را سکولار کرده است ،آدمی چون معجونی است مولف و مرکب از این دو عنصر لذا وقتی ایندو تغییر کردند آدمی هم تغییر کرد ،آدمی که تغییر کرد – جان که تغییر کرد-جهان هم تغییر می کند، انسان که تغییر کرد تاریخ انسان هم تغییر خواهد کرد” [۳].

قوانین دین سکولاریسم   زمانی که جای قوانین شریعت اسلام را می گیرد و در جای خدا قرار می گیرد به صورت تدریجی باعث نابودی اسلام در میان مردم می گردد . در این صورت طرد قوانین و دستورات  شریعت اسلام ( چه مسخ شده و چه کامل آن ) به ردّ و انکار آن ختم مى شود و در حالت حداقلى منجر به غفلت و فراموشى نسبت به الله و قوانین او مى گردد. ثمره این تفکر، اندیشه و انگیزه غافلانه نسبت به حیثیات غیرمادى عالم وجود است که براى انسان معیشتى مبتنى بر زندگى در این دنیا مى سازد که در آن جایى براى دین وحیانى و قوانین الله وجود ندارد.

اكنون با در نظر گرفتن این تعاریف، دین سكولاریسم در رویكردی سلبی در پی شریعت های آسمانی را از حوزة عمومی و زندگی اجتماعی خارج كردن وكنار گذاشتن است و در رویكردی اثباتی قرار دادن اموری نظیر عقل، عرف، عقلانیت، آراء عمومی، دموكراسی و … بر جای شریعت های آسمانی می‌باشد. به عبارت ساده‌تر، قوانین دینی غیر از دین سکولاریسم  در حوزه‌های عمومی فصل الخطاب نیست و حرف آخر را دین سکولاریسم می زند .

نتیجه ی این دیکتاتوری آشکار  :

  • حذف قانون دین اسلام ( تحریفی اهل کتاب و کامل پیامبر خاتم ) از متن جامعه
  • جلوگیری از تبدیل شدن دینی غیر از دین سکولاریسم به امری اجتماعی
  • توجیه عملکردها و سیاستها شخصی و عمومی افراد بر اساس سود بیشتر و لذت بیشتر نه قوانین شریعت
  • مبنا قرار دادن مبانی عقلانی و فایده گرایی در تصمیم گیری ها

در این صورت دین سکولاریسم به معنای بی اعتقادی یا بی اعتنایی یا به حاشیه راندن شریعت های آسمانی و امور مبتنی بر شریعته ای آسمانی از فعالیت های مختلف حیات بشری از قبیل حکومت، سیاست، اخلاق و فرهنگ و غیره است  و با خشونت و دیکتاتوری این  پروسه را بر پیروان شریعت های آسمانی تحمیل می کند .

تمام معناهایی که برای دین سکولاریسم بیان شد قدر مشترکی دارند،  وآن اینکه، دین سکولاریزم در صدد ایجاد جامعه ایست که دين اسلام و خداوندي كه توسط اسلام معرفي شده  درآن جایگاهی ندارند وارزشها ومنشها براساس خواسته های افراد انسا ن تعیین می شوند ودین اسلام و پس مانده هاي اسلام تحريف شده (نصرانیت و …) یا حذف می شود ویا نسبت به آن بی اعتنایی صورت می گیرد و مختض حوزه رابطه فرد با خدا می شود .

به ‌دنبال همین بحث‌هاست که شیوع و در واقع دیکتاتوری دین  سکولاریسم در ادبیات علمی، اقتصادی، حقوقی و… نهادینه می‌شود که به‌موجب آن اعمال هرگونه موضع و زاویه دیدی در حکومت داری رواست الا آنچه مبتنی بر اندیشه‌های قانون شریعت خدا باشد.

آیا دین سکولاریسم حاضر است قوانین خود را کنار نهاده و از یک نوع حکومت غیر عقیدتی و غیر مذهبی صحبت به میان آورد؟ دین سکولاریسم در طول تاریخ برای از میان بر داشتن قوانین شریعت الله آمده است و شریعت خدا هم برای جایگزین شدن با قوانین دین سکولاریسم در زندگی مادی و معنوی انسانها .

سکولاریسم آن‌گونه که بزرگان آن گمان می‌کنند یک روش علمی بی‌طرف نیست، بلکه یک  دین و فلسفه حیات با مبانی خاص است که از ایدئولوژی‌های دیگر چیزی کم ندارد. دین سکولاریسم و مذاهب متعدد و مختلف آن در سطح عقیدتی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و غیره که شخصیت‌های این مکتب به آن بشارت می‌دهند، ادعایی کمتر از شریعتهای آسمانی در عرصه حیات آدمی نیست. بلکه یک نظام فراگیر و دعوتی کلی است که بر پایه انحصار (حق مطلق) برای خود و دفع و کنار زدن دیگران استوار است. این نگرش اگر قدرت را به دست گیرد نسبت به اجرای منویات خود مهربان‌تر از هر نظام استبدادی فراگیر و کلی دیگر نیست، همان‌گونه که هویّت‌های سیاسی مبتنی بر طرح دولت سکولاریستی بر این امر دلالت دارند.

مدعاهای سکولاریسم اولاً، در لباسی علمی ظاهر می‌شود و می‌کوشد خود را به آن بپوشاند، در حالی که دین سکولاریسم یک مکتب در باب حیات بشری همراه با مدعیاتی اثبات نشده است؛ ثانیا، به «انحصارگرایی» در بالاترین مقیاس‌های آن تبدیل می‌شود که هیچ تفاوتی با هر دعوت انحصارگرایانه و دیکتاتوری دیگر ندارد.

[۱] میرچا الیاده ، فرهنگ ودین ، ص۱۲۷

[۲] همان، ص۱۲۹

[۳] عبدالکریم سروش ،سنت وسکولاریسم،تهران،صراط،۱۳۸۱،ص۷۱

دیدگاهتان را بنویسید