مکاتب فلسفی یا مذاهب مختلف و متعدد دین سکولاریسم (۴۹)

مکاتب فلسفی یا مذاهب مختلف و متعدد  دین سکولاریسم (۴۹)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

دین سکولاریسم، ایدئولوژی واحدی است که از مذاهب بی شماری برخوردار بوده است که در قالب مکاتب فلسفی، اقتصادی، روان شناختی،  اجتماعی و… اعلام موجودیت کرده اند. برت. اف گفته است، همان گونه که در جهان دین های مختلفی وجود دارند، انواع مختلف سکولاریسم نیز وجود دارند که هر یک هنجارها، ارزش ها و ساختار فلسفی متفاوتی را ارائه می دهند[۱]آنچه میان انواع  مذاهب  مختلف دین سکولاریسم مشترک است، تقابل میان شریعتهای آسمانی و دین سکولاریسم است. برای سکولاریست ها، جهانی که در آن زندگی می کنیم، خود سرچشمه ی نهایی ارجاع است، یعنی دنیا با استناد به خودش قابل فهم و کنترل است و هیچ دینی غیر از دین سکولاریسم  نمی تواند به تفسیر ، قانون گذاری و برنامه ریزی برای آن اقدام نماید .

دین سکولاریسم به عنوان یک مرام و ایدئولوژی هدف واحدی را در طول تاریخ در پیش داشته است، و آنهم، اصل کنار نهادن قانون اسلام و جایگزینی آن توسط یک قانون جایگزین  مورد دلخواه. اعتقاد به این اصل و مبناء، و خاستگاه وعلل پیدایش این دین؛ پدیده ای نیست که در قرون اخیر به وجود آمده باشد، اما به دلیل بشری بودن آن، متناسب با زمان و مکان، وضع موجود و گسترش زندگی اجتماعی انسانها و پیچیده شدن آن، از اسلوبهای متفاوت و مختلفی جهت رسیدن به این هدف و اصل ثابت و به روز کردن آن استفاده شده است .

به عنوان مثال اصول ومبانی مطرح شده در قرون اخیر و پیدایش مکاتب و مذاهبی چون دئیسم در قرن هیجدهم، لیبرالیسم در قرن نوزدهم  و اومانیسم  و … در تقویت و توجیه عقلانی و امروزی کردن دین سکولاریسم  بسیار موثر بود. این مکاتب و مذاهب هر چند هر کدام از یک زاویه به  انسان، مسائل زندگی معنوی و مادی توجه دارند، اما در سکولار کردن جامعه و به حاشیه یا حذف ادیان غیر سکولاریستی، اصول و ادعاهای مشترکی داشته و دارند .

دین سکولاریسم نوین، به عنوان جایگزین نوین نام مشرکین غیر اهل کتاب ، دارای مذاهب متعدد و تقریبا بی شماری است که در قالب مکاتب فکری و فلسفی بشری در طول تاریخ خود را نشان داده اند. بسیاری از این مذاهب به مرور تاریخ نابود شده و پاره ای از آنها به حیات خود ادامه می دهند و هنوز در حال تولید و تکثر می باشند .

دین سکولاریسم بر اساس هر مذهب و شاخه ای، رابطه ای خاص با دین خدا و قوانین شریعت پیدا می کند؛ اما وجه مشترک تمام مذاهب دین سکولاریسم حذف بخشهایی از قوانین خداو یا کل قوانین شریعت از حکومت و نهادهای وابسته به آن و در نهایت حذف قوانین دین خدا از زندگی دنیوی انسانها می باشد .

حوزه ی مذاهب مختلف دین سکولاریسم را می توان به حوزه ی شرق، حوزه ی خاورمیانه ای، حوزه ی آفریقائی و حوزه ی غربی تقسیم نمود که در میان هر کدام از این حوزه ها صدها مذهب مختلف سکولاریستی مختلف و متضاد را می توان یافت .

در این نوشته سعی بر آن است که به صورت کلی به چند مذهب از صدها مذهب مختلف دین سکولاریسم در حوزه ی غربی آن اشاره نمود كه اغلب بر مبنای ایده الهای غرب از فرهنگ مادی ارایه شده اند و در رویكرد غرب به مدرنیزاسیون دلخواه بسیار مؤثر بوده اند .

تعدادی از مذاهب به روز شده ی (چون تمام این مذاهب در شکل ابتدایی آن سابقه ی تاریخی در قرون دور دارند ) دین سکولاریسم :

  • ایده آلیسم

ایدآلیسم[۲] به معنای خیال پرستی است وایدآلیست کسی را گویند که معتقد است که سیاست باید تابع آمال یاایدآلهای انسانی گردد. این مسلک دربرابر «رئالیسم»یا واقع پرستی واصالت دادن به واقع قراردارد.

پیروان مذهب ایده الیسم به واقعیتهای خارجی مانند آسمان، زمین، حیوان، اشخاص دیگر و به طور كلی آن چه با حواس درك شود، اعتقاد ندارند و همه جهان را خیال و پندار می دانند و می گویند ما جز واقعیت وجود خود و یك سلسله تصورات ذهنی به وجود چیز دیگری در جهان اعتقاد نداریم؛ زیرا آنچه را كه جهان خارج از خود می نامیم، به هیچ وجه نمی توانیم درك كنیم، مگر با قوه ادراك خود و قوه ادراك چیزی بیش از تصورات مختلف در اختیارمان قرار نمی دهد.

به عبارت دیگر، آنها وجود عالم خارج یا این تصورات را صرفاً ساخته ذهن خود می دانند و نظرشان این است كه ما فكر می كنیم واقعیتی به نام درخت وجود دارد، ولی هرگز نمی دانیم كه آیا در خارج از ذهن چنین واقعیتی هست یا نه؟ برخی از ایده آلیستها گام را فراتر نهادند و كلیه واقعیتهای خارجی حتی وجود خود و علم به هر چیزی را انكار كردند كه در یونان قدیم به سوفسطایی یا سوفسیت مشهور شدند. در واقع ایده آلیسم به معنای اصالت تصور و در مقابل رئالیسم قرار دارد كه به معنای اصالت واقع یا اصالت وجود خارجی موجودات جهان محسوس می باشد و ایده آلیست كسی است كه جهان خارج از ذهن را منكر است. از ایده آلیستهای مشهور یونان باستان می توان به پروتاگوراس و گرگیاس و از ایده آلیستهای جدید به باركلی و شوپنهاور اشاره كرد.

  • پراگماتیسم

پراگماتیسم فلسفه ای است كه، در قرون اخیر، اولین بار در آمریكا پدید آمد و در تفكر و حیات عقلی این سرزمین تأثیر زیادی بر جای گذاشت. این فلسفه در اواخر قرن نوزدهم با متفكرانی نظیر ویلیام جیمز و جان دیویی به ظهور رسید. به نظر این متفكران، پراگماتیسم انقلابی است علیه ایده آلیسم و كاوشهای عقلی محض كه هیچ فایده ای برای انسان ندارد. در حالی كه این فلسفه روشی است درحل مسایل عقلی كه می تواند در سیر ترقی انسان بسیار سودمند باشد. واژه پراگماتیسم مشتق از لفظ یونانی «پراگما»[۳]به معنی عمل است. این واژه اولین بار توسط چالرز ساندرز پیرس، منطقی دان آمریكایی به كار برده شد.

در نظر مكتب پراگماتیسم، افكار و عقاید همچون ابزارهایی هستند برای حل مسایل و مشكلات بشر. تا زمانی كه اثر مفیدی دارند، صحیح و حقیقی اند و پس از آن غلط و خطا می شوند. به این ترتیب عقیده ای ممكن است مدتی به كار آید و مؤثر شود و از این رو فعلاً حقیقی است. اما بعداً ممكن است نتایج رضایت بخش نداشته باشد و آن موقع، به نظریه ای باطل و خطا تبدیل می گردد.

  • رئالیسم

واژه رئالیسم از رئال كه به معنای واقع است، مشتق شده و در واقع به معنای مذهب اصالت واقع است.مذهب  رئالیسم نقطه مقابل مذهب ایده آلیسم است؛ یعنی مذهبی كه وجود جهان خارجی را نفی كرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند. رئالیسم سعی دارد خود را با حقایق جهان ومحیط جامعه وفق دهد وعوامل حقیقی رادرحوادث دخالت دهد.رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مكتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراك انسان قایل است.

ایده آلیستها همه موجودات و آنچه را كه در این جهان درك می كنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند كه اگر من كه همه چیز را ادراك می كنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم كه چیزی هست. در حالی كه بنا بر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسانها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور كلی یك رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.

باید گفت در واقع همه انسانها اگر غیب و دنیای وحی را انکار نکنند رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیستها نیز در زندگی و رفتار رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان كاری كرد و یا حتی سخنی گفت.

  • اومانيسم (انسان محوري  )

آکسفورد معنای اصطلاحی آنرا چنین توضیح می دهد : امانیسم نظام اعتقادی است که نیازهای بشری رامورد توجه قرار می دهد وراه حل آنها رابه جای ایمان به خدا ازطریق عقل وخرد جستوجو می کند .[۴]طبق اين مذهب انسان مدار همه چيز و خالق همه ارزش‌ها و ملاك تشخيص خير و شر مي‌باشد، و غير از انسان و اراده‌ي او، اخلاق و فضيلتي وجود ندارد.

اومانيسم مذهبی است بشرگرا در شكل افراطي؛ يعني بشرگرايي، اساس و محور جهان‌بيني آن را تشكيل مي‌دهد و طبعاً با جهان‌بيني اسلام، كه خداگرايي اساس و محور آن است، ناسازگار است.

  • سيانتيسم (علم محوری )

در حال حاضر سيانتيسم، شكل يك مذهب را به خود گرفته و به صورت علم پرستي درآمده است. علم گرايي به معناي خاص، معيار صحت و خطا را حس و تجربه مي‌داند.[۵]

بر اساس اصالت علم، گزاره‌ها فقط به ميزاني كه با كميات يا امور واقع تجربي و قابل اندازه گيري ظاهري پيوند دارند، محتواي حقيقي دارند. رابطه‌ي علم‌گرايي با دین سكولاريسم آن قدر قوي است كه برخي از عرب‌هاي معاصر  به اشتباه واژه‌ي «علمانيت» را ترجمه سكولاريسم مي‌دانند تا  به جای دنیا گرائی حاكي از علم و دانش باشد.

  • نسبیت گرائی :

سکولارها برای طرد آموزه های دینی به ویژه آموزه های فرا طبیعی به نسبیت گرایی [۶]متوسل شده اند ، به این صورت که همه معارف بشری از جمله معرفت های دینی نسبی اند و نمی توان صدق و ثبات مطلق و دائم آن ها را تائید کرد ؛ پس باورها و اعتقادات دینی در عرصه معرفت و اخلاق در معرض سقوط و سراشیبی هستند . اصل نسبیت که به شکاکیت می انجامد ، در منابع مکتوب، از دوران باستان به وسیله  کسانی چون پیرهون آغاز شده و در سده های اخیر دوباره توسط کسانی چون کانت زنده و نظام مند شده است [۷].برخی از مسلمین نسبیت زده هم بعد از ادعای نسبیت معرفتی ، دین را ثابت و غیر نسبی می انگارند ؛ اما اضافه می کنند : دین ثابت که امر آسمانی است به صید فهم و معرفت انسانی نمی افتد . آنچه آن را «دین» می پندارد، درواقع نه دین که «معرفت دینی» است و مشمول اصول و قواعد نسبیت از جمله عدم یقین به صدق آن خواهد بود . این در حالی است که آیات قران وجود علم و جزم به بسیاری از آموزه های «دینی» را می پذیرد و معنای آن این است که در اکثر موارد «معرفت دینی» عین «دین» می شود و تفکیک بین این دو ادعای بدون دلیل است .

  • ليبراليسم [۸](آزادي و رهايي انسان)

لیبرال در لغت به معنای آزادی و آزادی اندیش ، بی تعصب و روشنگر آمده است .[۹] ليبرال، در لغت به معناى رهايى و آزادى انسان ار هر گونه قيد و بند است. انسان ليبرال انسانى است كه آزادى خود را بر همه چيز مقدم مى‏دارد و چون بعصى از آموزه‏هاى دين آسمانی، آزادى مطلق انسان را تحديد و تقييد مى‏كند، از سوى انسان ليبرال پذيرفتنى نيست.

اما در اصطلاح مکتبی شمرده می شود که بر اصول و ارزشهای خاصی مبتنی است که مهم ترین آن ، اصالت فرد و توجه به آزادی تقریبا مطلق او است . آزادی ، استقلال اخلاق از دین و مدارا و تساهل از ارزشهای این مکتب به شمار می آید .[۱۰] انسان ليبرال انسانى است كه آزادى خود را بر همه چيز مقدم مى‏دارد و چون بعصى از آموزه‏هاى دينى، آزادى مطلق انسان را تحديد و تقييد مى‏كند، از سوى انسان ليبرال پذيرفتنى نيست.

این اصطلاح از واژه لییرال مشتق شده ودارای ریشه فرانسوی لیبر به  معنای آزاداست. این مذهب زندگی انسان را فقط درهمین دنیا می داند. ومی گوید: آزادی انسان نامحدود است وهیچ نیرو ومنبعی نمی تواند اورا مقید کند وبایدها ونبایدهایی رابرای او تعیین کند. به عبارت دیگر چیزی به عنوان دین نمی تواند برای بشرتعیین سرنوشت کند وبرای او اشیاء یا اعمالی را ممنوع، آزاد ،حلال یاحرام نماید. لیبرالیسم مجموعه ای از نگرشها روشها وگرایش هاست که هدف عمده آن فراهم آوردن آزادی هرچه بیشتر برای فرد انسان است بنابراین لیبرالیسم فرعی از فروعات فرد گرایی است ویکی از مبانی اخص ومذاهب دین سکولار است ونیز به جهت اصالت دادن به انسان وآزادی های او مبتنی براومانیسم است .  لیبرالیسم معتقد است که انسان آزاد به دنیاآمده است وصاحب اراده واختیار است، مجاز است به هر اندازه که برایش امکان پذیر است ،آزادانه زندگی کند .آزادی در نظر آنان مفهوم سلبی وانکاری دارد وداعیه رهایی از سه نوع استبداداست :

الف:رهایی از کلیسا ب:سلطنت ج:فئودالها؛  که هر کدام منجر به پیدایش لیبرالیسم دینی، سیاسی و اقتصادی شناخته می شوند . لیبرالیسم انواع گوناگون دیگری هم دارند اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، اخلاقی و…

اصول اقتصادی لیبرالیسم با اصول اخلاقی دین آسمانی  ناسازگار است زیرا آزادی مطلق (به جز قید ناسازگاری با آزادی دیگران) بااخلاق دین آسمانی که برخی قیود را می پذیرد تعارض آشکار دارد. لیبرالیسم سیاسی واقتصادی به لیبرالیسم اخلاقی می انجامد ولیبرالیسم اخلاقی بادین آسمانی واخلاق شریعتهای آسمانی تعارض دارد.

پس در مواجهه با دین اسلام یا آن  را از اساس کنار میزند ویا آن را تحریف می کند (همان تجربه اي كه در نصرانیت و يهوديت مشاهده مي كنيم)  به گونه ای که با تفکرات آنان سازگار باشد که یک شیوه آن کنار نهادن دین آسمانی از صحنه اجتماع وسپردن تنظیم خط ومشی قوانین اصلی وفرعی جامعه به علم وتجربه بشری به جز قوانین شریعت اسلام است.

كليساي نصرانیت با دخالت خود در نظام‌هاي اجتماعي، آزادي‌هاي مشروع مردم را تحديد و تضعيف كرده بود و اين محدوديت‌ها را به دين خدا نسبت مي‌داد و انسان‌ها را مكلف مي‌كرد كه بايد بپذيرند، تنها وظيفه آنان اطاعت كوركورانه از نصرانیت است، آن هم به روايت و قرائت ارباب كليسا. و متقابلاً در برابر اين جريان رويكردي قدیمی دوباره زنده  گشت كه انسان را از هر قيد و بندي آزاد مي‌دانست و در همين راستا اين مذهب در درون دین سکولاریسم  ظهور كرد، كه اگر دين خدا در جامعه و نظام سياسي دخالت كند، جايي براي آزادي مردمان باقي نمي‌ماند.

لیبرالیسم دراواخرقرن ۱۸ درانگلیس ظهورپیداکرد وازمؤسسین آن«جرمیب نتهام ، جیمزمیل، جان استورات میل، توماس هیل گرین» می باشند. ومی توان لیبرالیسم را اُمانیسم عقلگرا یاخودمختار یا امانیستی نامید که درآن انسان خود مختاراست. درواقع لیبرالیسم اندیشه انسان محوری می‌باشد . ليبراليسم در عرصه‏هاى مختلف، از جمله عرصه سياست و اقتصاد، مطرح است و به دو قسمت اصلی، لیبرالیسم سیاسی واقتصادی تقسیم می شود. ليبراليسم سياسى بر آزاديهاى انسان در عرصه اجتماع و سياست تأكيد مى‏كند و معتقد است از آنجا كه انسان آزاد آفريده شده، نبايد آزادى‏هاى فردى و اجتماعى او از سوى مكاتب و اديان تحديد يا سلب گردد.[۱۱]

ليبراليسم اقتصادى با طرفدارى از آزادى‏هاى انسان در حوزه اقتصاد، در صدد تحصيل منافع اقتصادى انسان است، لذا واژگان دينى؛ مانند «حلال و حرام»، «ربا» و «ماليات شرعى» بى معنا و خردگريز است، همچنين ليبراليسم اقتصادى بر اين باور است كه اكثر اديان، با دادن وعده‏هاى ثواب اخروى، متدينان را از فعاليت هاى اقتصادى باز مى‏دارند[۱۲].

ليبراليسم یکی از مذاهب دین سکولاریسم است  كه به جنبه هايي ازارتباط این دو اشاره مي كنيم :

سكولاريسم يك گونه دین، مرام و مكتب و طرززندگی است … و گرايشي است كه طرافدار و مروج حذف يا بي اعتنايي و به حاشيه راندن نقش دين در ساحت هاي مختلف حيات انساني (سياست، علم، حكومت، اخلاق…) است.[۱۳]

ليبراليسم مجموعه روش ها و نگرش ها و سياست ها و ايدئولوژي هاي منشعب از سکولاریسم هستند كه عمده ترين هدفشان فراهم آوردن «آزادي» هر چه بيشتر براي فرد است.[۱۴]بنابراين، ليبراليسم و سكولاريسم از نظر معنا و مفهوم با يكديگر متفاوت هستند و مكتب ليبراليسم بيشتر ناظر به جنبه عملي است و سكولاريسم به جنبه نظري و انديشه اي مي پردازد .

ارتباط ليبراليسم و سكولاريسم:

از يك طرف مي توان گفت كه از جمله ويژگي هاي ليبراليسم، جدايي شئون اجتماعي از مناسبات ديني، يعني سكولاريزاسيون است و جريان سكولاريزاسيون را حاكم مي گرداند»[۱۵] و دین سكولاريسم را نيز بايستي از مهم ترين عناصر اين مذهب به حساب آورد، كه همواره در راستاي غايات ليبرالي و غير شریعت كردن دولت به شدت ترويج و به كار گرفته شده و مي شود.

در تفكر ليبراليستي ميان حوزه استحفاظي اجتماع و سياست و عرصه دين و ديانت ديواري بلند كشيده شده است البته ليبرال هاي دين ورز (پروتستان گرا) معتقد به حفظ دين و محدود كردن آن به زيست شخصي و علاقه و سليقه فردي بوده اند.[۱۶]از طرف ديگر اگر چه دین سكولاريسم با تفكرات جمع گرايانه و غير ليبرال نيز مي تواند موافق در آيد، اما با توجه به تحقق تاريخي و عيني دین سكولاريسم، مي توان دو مبناي «فرد گرايي» و «ليبراليسم» را نيز به مباني و مقدمات تئوريك دین سكولاريسم اضافه كرد.

مي توان سكولاريسم به معناي غير ديني كردن يا دنيوي و عرفي كردن امور، را صفت ذاتي تفكر اومانيستي مدرن غرب دانست[۱۷]. بنابراين، اگر چه مذهب ليبراليسم و دین سكولاريسم از نظر مفهومي با هم تفاوت دارند امّا هر دو ثمره تفكر انسان مداري (اومانيسم) هستند، و ضمن وابستگي مبنايي به هم از عناصر مهم مدرنيته غربي محسوب مي شوند.

پلوراليسم (تكثر گرايي )

يكي ديگر از مذاهب دین سكولاريسم، پلوراليسم است و اين مذهب به معنای مسلک کثرت گرایی با توجه به معناي غربي‌اي كه دارد، بيشتر ريشه در نسبيت معرفت و عدم وصول قطعي و مطلق به حقيقت و دين غیر سکولاریستی خاص دارد، و بر اساس آن هيچ كس حق ندارد، دين غیر سکولاریستی خود را حق مطلق و ديگران را باطل فرض كند. و از طرف ديگر اگر دين غیر سکولاریستی خاصي حاكم باشد، به آراي مخالف خود حق بروز و ظهور نمي‌دهد و تكثر را بر نمي‌تابد؛ چرا كه هر ديني تنها خود را حق مي‌شمارد و احكام خويش را سزاوار اجرا مي‌پندارد.؛ حال كه چنين است آنچه كه بايد به نظام‌هاي اجتماعي مشروعيت ببخشد، اديان غیر سکولاریستی نیستند، بلكه بشر بايد با بهره گيري از عقل و دانش خود، به تدبير امور همت گمارد، امري كه اشتراك همه بشر است و توان اقناع همگان را دارد.

پلورالیسم دینی نجات و رستگاری انسان را در یک دین و مذهب نمی داند. و معتقد است که حقیقت مطلق، مشترک میان همه ادیان است. و در نتیجه پیروان تمام ادیان اهل نجات و رستگاری‌ند. قائلین به پلورالیسم گویند دین دارای قرائت های مختلف است و برداشت هر فردی از دین صحیح می باشد.روشن است که سرانجام این افکار منجر به تعطیل شریعت و معنویت خواهد شد. و این اندیشه به پلورالیسم اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و دینی تقسیم می شود. پدید آورنده پلورالیسم در این قرن های اخیر مونتسیکو بوده، و بعد از او استقلال‌طلبان آمریکا آن را پرورش داده اند و پلورالیسم در برابر مسلک مونیسم قرار دارد که معتقد است کلیه جهان خلقت تابع یک اصل اند.

  • فرد گرايي

منظور از فرد گرايي، نوعي انسان شناسي است كه به فرد استقلال شخصيت در برابر خدا مي‌‌‌‌‌‌دهد.دین سكولاريسم آميخته با دركي مبتني بر اصالت فرد (انسان) است و اين بدان معنا نيست كه جنبه‌ي اجتماعي انسان ناديده گرفته شود، بلكه منظور آن است كه بايد حقوق، آزادي‌هاي فردي، حق حاكميت و امنيت مال و جان انسان خارج از قوانین خدا حفظ شود. فرد به طور طبيعي واجد اين حقوق است و هيچ حكومتي حق محدود كردن آن را ندارد، و روشن است چنين قرائتي از فرد گرايي با حاكميت دين خدا بر بشريت در صحنه‌ي جامعه، ناسازگار است.

  • مكانيستي انگاري جهان

جهان از منظر طرفداران این مذهب که بسياري از فلاسفه قرن ۱۸م  را شامل می شد ، به مثابه‌ي ساعتي عظيم و ماشيني متشكل از اجزاء است، و اين اجزا به گونه‌اي در كنار يكديگر چيده شده‌اند، كه به طور خودكار، كار خود را طبق نظامي خاص انجام مي‌دهند.

از ديدگاه اين افراد، خداوند خالق جهان است، نه مدير و مدبر آن و جهان همچون ساختماني است كه كسي كه آن را ساخته و رها كرده و قوام آن ساختمان به سازنده‌ي آن نيست، بنابراين خود انسان بايد برنامه ريزي كند و خودش روش حيات دنيوي خويش را پي‌نهد.

  • تقدس زدايي

يكي ديگر از زير ساخت‌ها و مذاهب  دین  سكولاريسم تقدس‌زدايي است، بدين معنا كه هيچ شخصي و چيزي نمي‌توان مقدس باشد، به شكلي كه نقد پذير است، و باب عقل در آن مسدود نمي‌باشد. بنابراين ديدگاه، فرد و جامعه سكولار به امر مقدس، اعتنا و اعتقادي ندارند و اين در حالي است كه اعتقاد به امر مقدس يكي از مشتركات همه شریعت های آسمانی است و تمامي برداشت‌ها از كتب آسماني را، نمي‌توان از زير تيغ نقد عقل گذراند.

  • مدرنيسم (تجدد و نوگرايي )

چون انقلاب صنعتي اروپا چهره‌ي زندگي انسان را دچار دگرگوني كرده بود و تقريباً همه چيز براي اوجديد و نو  شده بود، انسان از اين جهت احساس كاميابي و خوشبختي مي‌كرد و خود را وامدار انقلاب رنسانس و تمدن جديد اروپا مي‌دانست؛ و اين حس نوگرايي و تجدد حتي تا حد تقديس نيز پيش رفت. اين راحتي در زندگي، بر روان انسان نيز تأثير داشت، و آن اينكه انسان مدرن احساس مي‌كرد، كه به گذشته و تاريخ تعلق ندارد و ارزش‌هاي كهن را ضد ارزش به حساب مي‌آورد و چنين شد كه انسان مدرن از ديانت كه كهن بود دست كشيد و اين خود يكي از مباني و مذاهب اصلی دین سكولاريسم شد.

  • پيتيسم (شريعت قلبي )

کاپلسون در باره تقلیل ادیان آسمانی به احساس شخصی می نویسد: پارسا مذهبی (پیتیسم) جنبشی بود که در اواخر قرن هفدهم در کلیسای لوتر پدید آمد؛ هر چند حقا نمی توان گفت که پارسا مذهبی، دین را به احساس صرف تقلیل می داد، ولی در هر حال، هیچ همدلی با مابعد الطبیعه یا با الاهیات مدرسی نداشت؛ بلکه بر ایمان شخصی و زندگی درونی تاکید می ورزید [۱۸].  سکولاریست ها کوشیدند با تفسیر شریعت های آسمانی  به شریعت قلبی و عدم مداخله  شریعت های آسمانی در امور دنیایی، آنها را از صحنه سیاست و دنیا کنار کشند .

اصول اعتقادي معرفتي نصرانیت، با ظهور مذاهب و اسيم‌هاي مختلف منشعب از دین سکولاریسم هر روز قداست خود را از دست مي‌داد، و به نظر مي‌رسيد كه كليسا در حوزه‌ي معرفت ديني و سامان دهي آن حرفي براي گفتن نداشت، از اين رو كليسا متمايل بود، كه اساس ديانت نصرانیت را در تجربه ديني و شهود قلبي افراد و متدينان تفسير كند و محرک پیدایش یکی دیگر از مذاهب  دین سکولاریسم گردید. اين در حالي بود كه در سده‌هاي هفدهم و هجدهم برخي متكلمان و دين پژوهان تعريف فردي و روان شناختي از دين ارائه داده بودند.

ايان باربور مي‌نويسد:در اروپايِ قرنِ هجدهم، مسحيت را يك نوع شريعت عقل، كه اصولش را هر كسي، در هر عصري مي‌تواند براي خودش كشف كند، مي‌دانستند. و جوهره‌ي مسحيت آن روز را سه اصل مي‌‌‌‌‌‌دانستند: ۱- خداوند ۲- سلوك اخلاقي ۳- بقاي روح.[۱۹]و همين اختصاص ديانت به تجربه و شهود اشخاص متعدد، و ناديده گرفتن آموزه‌هاي معرفتي، موجب قطع شدن رابطه‌ي دين با خداوند و ما بعد الطبيعه مي‌شد .

  • دئیست ها

دئیست ها که در سده ی هیجدهم به عنوان یکی از مذاهب دین سکولاریسم ابراز وجود نمودند را می توان نمونه ی امروزین بسیاری از سکولاریستهای هزاره های گذشته دانست . آنان خدا باورانی بودند که بر این باور بودند خدا  را از طریق عقل خود و نه پیامبران  شناسایی کرده اند . دئیست ها معتقدند بودند که عقل نباید در قید و بند خطوط قرمزی مانند کتاب مقدس و کلیسا توقف کند ؛ از این رو به آنان «آزاد اندیشان» نیز اطلاق می شد [۲۰].

باربور در این باره می گوید : در قرن هیجدهم ، شریعت عقل می رفت که جانشین آن ضروریات و اصول عقاید مسیحیت شود . عقل که در ابتدا تکلمه شمرده می شد، به کلی جای وحی را به عنوان راهگشای معرفت به خداوند گرفت .[۲۱]دئیستها در تبیین مهندسی معرفت دینی خود به این اصل رسیدند که خداوند با خلقت ابتدایی جهان، دیگر هیچ نقشی در اداره و تاثیرگذاری بر آن ندارد و همه امور به وسیله نظام علیت انجام و سامان می گیرد .

رهاورد چنین مذهب سکولاریستی حذف  حاکمیت الهی بر عالم و سلب اعتماد و ایمان مردم به آموزه های دینی مانند معجزه، مشیت الهی، تاثیر دعا و توکل و…. شد که عامل سکولاریسم معرفتی و جهانبینی مردم گردید . باربور در این زمینه می گوید : تاثیر اندیشه علمی بر اندیشه دینی در هیچ زمینه دیگر به اندازه تعدیل آرای مربوط به نقش خداوند در رابطه با طبیعت نبود . خداوند صرفا سازنده جهان بود .[۲۲]جان هیک ذکر می کند : اکنون می توان ایمان را تنها به عنوان خیالبافی خصوصی بی ضرری تلقی نمود . گمان بر این است که دین دیگر موضوعیتی ندارد و مقدور است که مدام از حوزه های معرفت بشری بیشتر تبعید شود [۲۳].

  • ناسيوناليسم ( وطن پرستی)

ناسیونالیسم: عبارت است از اعتقاد به برتری یک ملت وقوم برتمام ملل واقوام دیگر ولزوم وفاداری مطلق وبدون هیچ قیدوشرطی نسبت به قوم وملت خود، ومباهات کردن هرقوم وقبیله نسبت به فرهنگ وزبان ونژاد خودش. بنابراین ناسیونالیسم  (ملی گرایی) خود را ازهمه برتر ودیگران را پایین تر ازخود می داند،که به ناسیونالیسم اقتصادی وسیاسی تقسیم می شود.

دين و ايمان به آن مي‌تواند به عنوان عامل ايجاد اتحاد ميان قبايل، رنگ‌ها، زبان‌ها، كشورها و… باشد؛ به عنوان مثال در قرون وسطي كه دوره‌ي اقتدار كليسا بود، نصارایی كاتوليك جهان، به صورت يك امت و تحت رهبري پاپ و كليسا اداره مي‌شد، ليكن با افول قرون وسطي حس ملي گرايي مردم اوج گرفت. و ديگر امت‌گرايي و دين‌گرايي  کلیسایی به كنار رفت و آتش مذهب ناسيوناليسم در ميان ملت هاي نصرانی به صورتي شعله ور شد، كه مذهب ملي‌گرايي از نظر اهميت در رديف نخستين و دين‌گرايي کلیسایی در رديف پسين قرار داشت و همين مذهب ملي‌گرايي، از اقتدار كليسا فرو كاست و زمينه را براي به حاشيه بردن نصرانیت فراهم آورد و شعار كهنه دین سکولاریسم «تفرقه بينداز و حكومت كن» در حق  كليسا و مذهب ناسیونالیسم عينيت يافت.

انترناسیونالیسم:دربرابرناسیونالیسم،انترناسیونالیسم قراردارد که معتقداست در زیر چتر دین سکولاریسم خیر وسعادت بشر اقتضا می کند که ملتها بدون درنظر گرفتن تعصبهای قومی باهم همکاری داشته باشند.

  • آمپریسم : عقیده به تجربه یا مشاهده و عمل در هر نوع ایمان و اعتقاد
  • آنارشیم : عقیده به عدم وجود زمامدار برای اداره امور
  • آناپپ تیسم : عقیده به تلفیق مرام کمونیسم و سوسیالیسم
  • آنتی انتکتوالیسم : عقیده به اینکه عقل زاده علم است و علم منبع عقل
  • آنتی کواریانیسم : عقیده به عقاید و آداب قدیمی و کهن و اصالت هرچه کهنه است
  • آنتی سمی شیسم : عقیده به نابودی یهودیان برای بهبود وضع زندگی مردم
  • اپور تونیسم :عقیده به بوقلمون صفتی و مطابق شرایط زمانی و مکانی عقیده و مسلک عوض کردن (در واقع یه جور حزب باد بودن)
  • اپولوژیسم : عقیده به کناره گیری از کار دولت و گوشه گیری سیاسی
  • اپیگوریانیسم : عقیده به لغو یا تغییر قانون جامعه در صورتی که مفید به حال افراد جامعه نباشد
  • اتو کراسی : عقیده به سپردن همه امور به یک نفر
  • اتریتاریانیسم : عقیده به تحت الشعاع بودن فرد در مقابل جامعه
  • اسکی پیسم : عقیده به کناره گیری و انزوا از فعالیت سیاسی و اداری
  • اسکولاریسم : عقیده به اصالت امور دنیوی و هرچه در دنیا موجود است
  • استائی کیسم = انتر ناسیئنالیسم : به معنای ضد وطن پرستی و برابری و مساوات همه مردم جهان
  • اسکپ تی کیسم : عقیده به فلسفه شک در باره هرچیز
  • آگنوس بی کیسم : عقیده به عدم قبول آنچه که فلاسفه می گویند
  • آگوئیسم : خود پرستی
  • امپریالیسم : عقیده به ایجاد امپراطوری اقتصادی از راه تصرف سایر ممالک بهر وسیله ای که هست.
  • اندوستریالسم : عقیده به تاثیر ماشین و رواج صنعت در زندگی بشر
  • اندیویدوالیسم : اصالت فرد و داشتن آزادی و اختیار فردی
  • اورتارکیسم : عقیده به استقلال اقتصادی
  • اولیگارشی : عقیده به سپردن حکومت به دست عدهای معدود
  • اوبژکتیویسم : عقیده به تفوق فراوان برای حقایق بر اساس درک احساس
  • اوونیسم: عقیده به تلاش برای حفظ حقوق و مزایای کارگر و بهبود وضع آن
  • بالشویسم : عقیده به ایجاد قدرت سیاسی توسط کار گرانی که تابع انضباط شدیدی هستند
  • بر بریسم : توحش و بربریت و بدویت
  • پاتریونیسم : میهن پرستی وطن دوستی افراطی
  • پارتیکولاریسم : عقیده به حفظ آثار و رسوم و آداب و عادات یک شهر توسط مردم
  • پاروشیالیسم : عقیده به محدودیت فکر
  • پروببلی تیسم : عقیده به فلسفه احتمال گرایی
  • پسی میسم : عقیده بد بینی نسبت به همه کی همه جا و همه وقت
  • تروتسکی ایسم : عقیده به اعتدال بین لنینیسم و استالینیسم
  • دتر مینیسم : عقیده به جبر گرایی
  • دموکراسی : حکومت مردم بر مردم
  • دیالکتیک : عقیده به تبعیت از روش فلسفی هگل مبنی بر تز آنتی تز و سنتز
  • رادیکالیسم : عقیده به بهبودی ریشه ای و نفی ریشه ای همه چیز
  • راسیونالیسم : عقل گرایی
  • سوفیسم : مغلطه گرایی و سفسطه گویی
  • سوسیالیسم : عقیده به کنترل همه امور اقتصادی و صنعتی اجتماع به نفع مردم کشور
  • سوسیالیسم لیبرال: عقیده به کنترل وسایل تولیدی و مخالفت با کنترل توزیع محصول
  • شوونیسم : عقیده به افراط و مبالغه در میهن پرستی
  • فاشیسم : عقیده به افراط در استبداد برای رسیدن به ترقی جامعه
  • فورمالیسم : ظاهر گرایی افراطی
  • فیزیو کراسی : عقیده به عدم دخالت دولت در امور
  • کاپیتالیسم : عقیده به سرمایه داری
  • کالونیسم : عقیده به اطاعت کور کورانه از مذهب
  • گوبی نیسم : عقیده به تفوق نژاد های بشری (نازیسم)
  • مرکانتالیسم : عقیده به افزایش صادرات نسبت به واردات برای ایجاد قدرتهای اقتصادی ملت ها
  • یوتیلیتاریانسیم : فلسفه انتفاعی سود جویی
  • نازیسم: علامت اختصاری«حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» به رهبری هیتلر .
  • فاشیسم: نام جنبشی است که در سال ۱۹۲۹ به رهبری “موسولینی” در ایتالیا به راه افتاد.
  • ماکیاولیسم : خلاصه این مکتب عبارت است از: تأسیس دولتهای متحد و قوی که تابع کلیسا و دین نباشد. طرفداری از ظلم و استبداد و حکومت نامحدود. انسان موجود سیاسی و فطرتاً شرور است لذا برای علاج شرارت انسان حکومتی مقتدر و مستبد لازم است. اخلاق و مذهب تابع سیاست زمامدار می‌باشد، اگر صلاح دید در حکومت از دین و اخلاق استفاده می کند و اگر صلاح ندید استفاده نمی کند. زمامدار به منزلة قانون است و مردم باید از حاکم و زمامدار اطاعت کنند، اما خودش از قانون مستثنی است و هر چه بخواهد می تواند انجام دهد. مذهب ماکیاولیسم آن است که زمامدار برای رسیدن به قدرت و حفظ آن مجاز است به هر عملی مانند زور، حیله، تزویر، جنایت، تقلب، نقض قول و پیمان شکنی و نقض مقررات اخلاقی متوسل شود. و هیچ نوع عملی برای رسیدن به قدرت و حفظ آن برای زمامدار ممنوع نیست، به شرط اینکه تمام این اعمال را پنهانی و سرّی انجام دهد.
  • نیهیلیسم : نیهیلیسم یا هیچ انگاری، این اصطلاح از واژه (نیهیل) در زبان لاتین به معنای هیچ آمده است. و نیهیلیسم مذهب سکولاریستی  است که منکر هر نوع ارزش اخلاقی و مبلّغ شکاکیت مطلق و نفی وجود است. و گروهی از آنارشیست های قرن ۱۹ روسیه را نیز نیهیلیست خوانده اند. مؤسسه فرقه نیهیلیسم «میخائیل باکونین» (۱۸۷۶-۱۸۱۴م.) بوده است.
  • سپتی سیسم (سپتیک):این همان مذهب شکاکین است. پیروانش معتقداند که انسان راهی برای شناخت حقایق ندارد. از این رو باید در همه امور توقف نماید. حتی علوم ریاضی را هم به طور احتمال قبول کند. این مَسْلک شبیه سوفیسم و نسبی گری است.
  • آتئیسم [۲۴]: معنای لغوی آن ، انکار وجود خدا و بی اعتقادی به الله آفریدگار . این مذهب سکولاریستی با تفسیر و جهان بینی ماتریالیستی از جهان و هستی آشکارا به انکار خداوند ، اصل ادیان آسمانی و نقش خداوند در جهان می پردازد . مبنای فلسفی این مذهب فلسفه امپریسم و تجربه گر است که ملاک و مناط حقیقت و وجود را قابل تجربه و آزمون پذیری وصف می کند . در سده های گذشته غرب، هیوم از پیشگامان اصلی این رهیافت است[۲۵]وی خواستار سوزاندن تمام کتابهایی شد که در آنها از امور فرا تجربه سخن رفته است .[۲۶] پیروان این مکتب می گویند چیزی به عنوان مافوق طبیعت وجود ندارد. و انسان را فقط موجود طبیعی می دانند که باید با همان عقل طبیعی اداره شود.
  • کمونیسم: کمونیسم این اصطلاح از ریشه لاتینی (کمونیس) به معنای اشتراکی گرفته شده است. و این عقیده از سال ۱۸۴۰ م. رواج یافت. و معنای اشتراک محدود به ثروت و دارائی ها نمی شود، بلکه اشتراک شامل زنان و مسائل جنسی می گردد. بنابرنظر کمونیسم تمام منابع اقتصادی کشور اعم از صنعتی و امور دیگر مربوط به جامعه است نه افراد و خانواده ها، اما کمونیسم به معنای جدید عبارت است از اینکه دولت بر تمام مراکز اقتصادی جامعه کنترل داشته باشد و همه چیز باید در دست او قرار گیرد.
  • مارکسیسم: عقیده به فرضیه تکامل تاریخی تمدن و کشمکش طبقاتب و انقاب پرولتاریا از سوی مارکس. کمونیسم به معنای خاصی که امروز در نقاط مختلف دنیا رایج است کمونیسم مارکسیسم است. زیرا مؤسس کمونیسم کارل مارکس فیلسوف آلمانی (۱۸۸۳-۱۸۱۸م.) بود که بعد از مارکس، “فریدریش انگلس (۱۸۹۵-۱۸۲۵م.)، لنین و استالین از رهبران کمونیسم بودند. بعد از درگذشت استالین (۱۹۵۳) مالنکوف، بولگانین و خروشچف جانشین وی شدند.
  • لنینیسم: لنینیسم نوع دیگری از مارکسیسم است که منسوب به “ولادیمیر ایلیچ لنین (۷۹۲۴-۱۸۷۰م.)” بنیانگذار رژیم کمونیست و پیشوای انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه می باشد. لنین در اصول افکار مارکس تغییراتی داد به طوری که مواردی بر آن افزود و عناصری از آن را حذف کرد، تا مناسب اوضاع جامعه روسیه گردد. و در ضمن عقاید لنین بعد از انقلاب و رسیدن به قدرت نسبت به قبل از انقلاب تغییر یافت.
  • استالینیسم: بعد از لنین «یوسف استالین» (۱۹۵۳-۱۸۷۹م.) ـ نخست وزیر و دبیر کل حزب کمونیست و دیکتاتور اتحاد شوروی سابق ـ روی کار آمد و در عقائد لنین اصلاحاتی انجام داد که افکار او به نام استالینیسم مشهور گردید.
  • بولشویسم: بولشویسم عنوان ایدئولوژی حزب بولشویک به رهبری لنین بود. علت به وجود آمدن بولشویسم به خاطر اختلافی بود که در حزب مخفی سوسیال دموکرات روسیه بر سر مسأله عضویت در حزب پدید آمد. به دنبال آن، حزب به دو گروه بولشویک (در زبان روسی به معنای اکثریت) به رهبری لنین، و منشویک (به معنای اقلیت) به رهبری مارتوف تقسیم شد. و لنین در سال ۱۹۱۸ نام حزب خود ر “حزب کمونیست سراسر روسیه (بولشویکها)” نهاد، و در سال ۱۹۲۵ به نام حزب کمونیست سراسر اتحاد شوروی و در سال ۱۹۵۳ به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر یافت.
  • پوپولیسم: پوپولیسم به معنای مردم باوری است. به اینکه هدف های سیاسی را باید بر اساس خواست مردم جدا از احزاب و نهادها پیش برد، و خواست مردم عین حق و اخلاق است. به عبارت دیگر هر چه مردم خواستند همان حق و اخلاق می باشد. که در واقع بولشویسم ترکیبی از مارکسیسم و پوپولیسم است.
  • سوسیالیسم: واژه سوسیالیسم (جامعه باوری) در زبان فرانسه به معنای اجتماعی می باشد. و در انگلیسی (سوسیالیسم سیاستی که هدف آن نظارت جامعه بر وسایل تولید و اداره‌ آنها به سود همگان است). البته این تعریف، یک تعریف جامع نیست، زیرا نظارت عمومی بر اموال و تولید معنای وسیعی دارد. امابهترین وجه اشتراک سوسیالیست برتری جامعه و سود همگانی بر نظریه فردگرایی و سود فردی است، که سوسیالیسم به انواع متعددی مانند سوسیالیسم لیبرال، مارکسی، نوین، تکاملی، فابیان، صنفی و پارلمانتر و اقسام دیگر، تقسیم می شود.
  • کاپیتالیسم: کاپیتالیسم روشی است که در آن وسائل عمده تولید به کمک سرمایه های شخصی فراهم شده و اموال به مالکیت صاحبان سرمایه باقی می ماند. در کاپیتالیسم کارگران به عنوان روز مزد اجیر صاحبان سرمایه اند، و تمام قدرت مالی در دست اشخاص معدودی در جامعه خواهد بود. در مقابل کاپیتالیسم، کمونیسم و لنینیسم و استالینیسم قرار دارد.
  • پپورتنیسم: یکی از فِرَق مذهبی آمریکا است که به ثروت اندوزی و سرمایه داری و تجارت ظالمانه مشروعیت می دهد. و این مسلک اصلی ترین عنصر فرهنگی و مذهبی تمدن آمریکایی است و با روح سرمایه داری آنان هماهنگ است.
  • آنارشیسم: در لغت یونانی به معنای حکومت است و آنارشی یعنی بدون حکومت. لذا در مسلک آنارشیسم حکومت را موجب مصائب و بدبختی های مردم می داند. و بنیاد آنارشیسم بر دشمنی با دولت می باشد. البته مخالف هرج و مرج هم هستند، اما به نظام و حکومتی فکر می کنند که بر اساس همکاری آزاده پدید آید. و پیشوای آنارشیسم جدید پیرژوزف پرودون (۲۳) فرانسوی (اوایل قرن ۱۹ م.) می باشد.
  • فاکسیونالیسم: فاکسیون به معنای حزب است. این اصطلاح را «جورج واشنگتن»در آغاز استقلال آمریکا به جای پارتی (حزب) به کار برد. فاکسیونالیسم یعنی حزب پرستی و عقیده به لزوم وجود احزاب سیاسی و اتکاء دولت و حکومت با احزاب عامه که آن را سیستم حزبی (پارتی سیستم) نیز می نامند. در مقابل کمونیسم که تک حزبی است قرار دارد.فرق پلورالیسم با فاکسیونالیسم آن است که اصطلاح اولی عمومیت دارد و شامل عقیده به لزوم تعدد جمعیت و انجمن ها از هر قبیل اعم از مذهبی و فرهنگی و علمی و سیاسی و اقتصادی می باشد، در حالی که فاکسیونالیسم تنها معتقد به تعداد احزاب سیاسی است.
  • ماتریالیسم: مکتب ماتریالیسم یا مادیت و اصالت را به ماده دادن، از مکاتب بسیار قدیم می باشد و تاریخ آن به زمان یونان قدیم می‌رسد. و عبارت است از اعتقاد به این که تنها ماده وجود دارد و هر چه عنوان ماوراء الطبیعه و حالت متافیزیکی داشته باشد، مانند خدا، روح و فرشتگان وجود ندارد.
  • دگماتیسم: عقیده به اطاعت صرف و کور کورانه از هر اصل و آیین. دوگماتیسم مذهبی است که می گوید پذیرش موضوعی احتیاج به استدلال ندارد، و آن را باید بدون دلیل قبول کرد و بدون چون و چرا آن را از بدیهیات شمرد. و یا اینکه در عقیده از سنت سابق کورکورانه تقلید نمود.
  • سندیکالیسم: تریدیونیون یا اتحادیه های کارگری را در فرانسه سندیکا می نامند. سندیکالیسم نام یک مکتب سکولاریستی و هم، نام یک جنبش سیاسی انقلابی است که بین سوسیالیسم و آنارشیسم سازشی به وجود می آورد.
  • مائوئیسم: به افکار مائوتسه تونگ (۱۹۷۶-۱۸۹۳) رهبر انقلاب کمونیستی چین درباره استراتژی جنگ انقلابی و سازگار کردن مارکسیسم – لنینیسم با اوضاع چین گویند. مائو علاوه بر اندیشه کمونیستی در چین، کانون مبارزه را از شهرها به روستاها و از کارگران در شهر به دهقانان در روستا انتقال داد. و مائو با ارتش دهقانی خود و با جنگ های چریکی در هدف خود در سال ۱۹۴۹ پیروز شد.
  • اندیویدوالیسم :به معنای اصالت دادن به فرد است و معتقدند که سعادت یک فرد و سودجویی او باعث سعادت جامعه می گردد.
  • اگزیستانسیالیسم: مکتبی که معیار کمال انسان را فقط در آزادی او می داند، و معتقد است که تنها موجودی که آزاد آفریده شده انسان می‌باشد و محکوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست و هر چیزی که بر ضد آزادی و منافات با آن داشته باشد، انسان را از انسانیت خارج می نماید. و اگر انسان خود را وابسته و متعلق و بنده چیزی نماید از انسانیت خارج شده است. و پیروان این اندیشه می گویند اعتقاد به خداوند نوعی اسارت و مانع رشد بشر است.
  • رفرمیسم: تفکری است که قلمرو دین را تنها رابطه انسان و خداوند می داند و دین را از صحنه اجتماعی و سیاسی حذف می کند، این مسلک و سکولاریسم هر دو در جهت حذف دین گام بر می دارند.
  • پوزیتیویسم اخلاقی: پیروان آن عقیده دارند که ارزش های اخلاقی واقعیت عقلانی ندارد و خوب و بد تابع آراء مردم است. اگر مطلبی را امروز گفتند خوب است آن مطلب ارزش می شود، و اگر فردا همان مطلب را گفتند بد است، آن موضوع خوب، بد و ناپسند می‌شود.
  • پوزیتیویسم: پیروان مسلک اعتقاد دارند انسان فقط از طریق حس، علم پیدا می کند و مادیات و امور طبیعی را درجه بندی کرده اند و می گویند هر چیزی که بیشتر قابل لمس وحس باشد، بیشتر مورد توجه انسان است.
  • پست مدرنیسم: داین مسلک می گوید انسان به دلیل وابستگی به فرهنگ، زبان، آداب و رسومش نمی تواند به آنها از دیده برتری نگاه کند و نمی توان داوری کرد که کدام فرهنگ غرب است.
  • پروتستانتیسم لیبرال: این دیدگاه متأثر از مدرنیسم است که اساس دین را تجربه دینی اشخاص می داند، و در اینکه عقل می تواند در مسائل الهیات اظهار نظر کند، شک دارند.
  • فیمینیسم (زن سالاری): مرکب از دو کلمه«فمنن»[۲۷] به معنای مؤنث و زنانه با پسوند «ایسم» می باشد که اولین بار در سال ۱۸۳۷ وارد لغت فرانسوی شد. و در اصطلاح به آنچه در قرن نوزدهم در آمریکا تحت عنوان جنبش زنان معروف بود گفته می شود. و قبل از آن در قرن هفده در انگلیس نداهای فمینیسی بوده است.غرب با ترویج فرهنگ زن گرایی و با کشاندن زنان به کارخانه ها و کارگاه ها به تجارت بازار سرمایه داری رونق خاصی داد، و در نتیجه تباهی و از بین رفتن هویت زن و فروپاشی کانون خانواده را به همراه داشت..[۲۸]

غیر از این مذاهب می توان به مذاهب متعدد دیگر دین سکولاریسم اشاره نمود چون :

اثبات‌گرایی، اخلاق‌ستیزی، اخلاق‌گرایی اقتصادی، اونانیمیسم، ایدئالیسم آلمانی، ایمان گرایی،  انسان‌گرایی، اگزیستانسیالیسم، پدیدارشناسی، پساساختارگرایی، پسانوگرایی، تجربه‌گرایی، تومیسم، جبرگرایی، جهان‌وطنی، حکمت انسانی، حکمت خسروانی، خردگرایی، دادارباوری، رئالیسم انتقادی، ساختارشکنی، ساختارگرایی، سیاست‌گریزی، ساختارشکنی، شک‌گرایی، عوام‌گرایی، قانون‌گرایی، کوسموپولیتیسم، کنفوسیانیسم، ماده‌باوری، ماده‌باوری دیالکتیکی، ماکیاولیسم، مکتب اعتدال، مکتب فرانکفورت، مکتب کلبیون، نسبی‌گرایی اخلاقی، نقدگرایی، نقشه راه بلوغ، ندانم‌گرایی، هرمنوتیک،  هگلی‌های جوان و….

این مذاهب و مکاتب چند قرن گذشته که جهت تقویت و به روز نمودن دین سکولاریسم به وجود آمده اند مانند سایر ساخته های بشری آثار مختلف و اصول و مبانی مختلفی را به دنبال خود به وجود آورده است که دین سکولاریسم در هزاره های قبل و بخصوص در عصر پیامبر خاتم از چنین انسجام و مکتوباتی بی بهره بوده است، اما نکته ی قابل توجه و اهمیت این است که هدف واحد و تغییر ناپذیر تمام مریدان دین سکولاریسم مخالفت با آن دسته از قوانین اسلام است که با منافع آنها سازگاری ندارد .

[۱] برت اف ،سکولاریسم به چه معناست ،  مجله نامه ی فرهنگ، ش ۲۲، ۱۳۸۴ ، ص ۵۰

[۲]Idealime

[۳]Pragma

[۴]  علیرضا رحیمی ، سیر تحول اندیشه و تفکر عصر جدید در اروپا ، ص ۱۱۹

[۵] علي رباني گلپايگاني، ريشه‌ها و نشانه‌هاي سكولاريسم، ص۴۱

[۶]relativism

[۷]  فردریک کاپلستون ، تاریخ فلسفه ، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی ،تهران ،  انتشارات علمی و فرهنگی ، ۱۳۶۸ ش ، ج ۱ ، ص ۴۷۴

[۸]Liberalism

[۹]   جولیوس کولد ، و ویلیام ل کولب ، فرهنگ علوم اجتماعی ، باقر پرهام ، تهران  ، نشرمازیار  ۱۳۹۲  ،  ص ۹و ۱۰

[۱۰] آنتونی آربلاستر ، لیبرالیسم غرب ، ص ۹و ۱۰

[۱۱] آنتونى آربلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، ص‏۱۹

[۱۲] ژولين فروند، جامعه‏شناسى ماكس وبر، ص ۱۹۲

[۱۳] عبدالرسول بیات   و جمعي از نويسندگان، فرهنگ واژه ها، ، ص۳۲۸

[۱۴] همان ، ص ۴۵۲

[۱۵] شهریار زرشناس ، واژه نامه فرهنگي و سياسي، تهران: کتاب صبح، ۱۳۸۳، ص۱۵۲

[۱۶] عبد الرسول بيات و جمعی از نویسندگان ، فرهنگ واژه ها ، پیشین ، ص۴۶۵ ـ ۴۶۶٫

[۱۷] شهریار زرشناس، واژه نامه فرهنگی و سیاسی ، پیشین ،ص۱۵۳

[۱۸] فردریک کاپلستون ،  تاریخ فلسفه ، ج ۶ ، ص

[۱۹] ایان باربور ، علم و دين ، پیشین ، ص ۲۱۸

[۲۰] فردریک کاپلستون ،  تاریخ فلسفه ، ج ۵ ، ص ۱۸۰

[۲۱] ایان باربور ، علم و دین ، ص ۴۹

[۲۲] همان ، ص ۴۹

[۲۳] جان هیک ، فلسفه دین ، ص ۸۴

[۲۴]atheism

[۲۵] ایان باریور ، علم و دین ، ص ۸۷

[۲۶] ویلسون براین ،  فرهنگ و دین ، ص ۲۸۸

[۲۷]Feminine

[۲۸]  داریوش آشوری ،  دانشنامه سیاسی  ، تهران ،  مروارید  ۱۳۹۳ ، صص ۲۸۰- ۲۸۵

دیدگاهتان را بنویسید