آزادی عبادات شخصی در سایه ی حمایت سکولاریستها یا آزادی در دعوت و پذیرش عواقب آن (۱۰۹)

آزادی عبادات شخصی در سایه ی حمایت سکولاریستها یا آزادی در دعوت و پذیرش عواقب آن (۱۰۹)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

جامعه ی جاهلی عرب ارزش زیادی برای قانون «حمایت قوی از ضعیف» قائل بود. هر ضعیفی که به حمایت قوی ای پناه می برد، از حمایت کامل او بهره مند می گشت و هر تجاوزی را از حریم او دور می کرد و آزادی فکر و حرکت را به او می بخشید و هیچ کس نمی توانست به حریم این پناهندگی تجواز کند. چنانچه کسی حریم حمایت را تهدید می کرد به منزله ی برانگیخته شدن جنگ بین دو دسته بود. بنابراین هر که اعلام پذیرش می کرد، می بایست در میان قوم خود محترم و دارای مصونیت و قوت بازدارنده در اجرای حمایت باشد و هر رویداد ممکنی را در محاسبه ی خود قرار می داد. اکنون به ذکر چند نمونه در این مورد می پردازیم:

در جامعه ی مکی اولین پناهندگی و امان گرفتن، حمایت ابوطالب از رسول الله  صلی الله علیه وسلم  بود. ابن اسحاق می گوید :

«ابوطالب به رسول الله  صلی الله علیه وسلم  رأفت و مهربانی کرد، او را مصون ساخت و از او حمایت کرد. رسول الله  صلی الله علیه وسلم  مسئولیت الهی را بر دوش نهاد و پیام خود را آشکار ساخت و هیچ چیزی او را از مسئولیت خود باز نداشت. زمانی که قریش دیدند رسول الله  صلی الله علیه وسلم  از آنها جداست و معبودهایشان را ملامت می کند و باز ابوطالب از حمایت او دست برنمی دارد و او را به آنها تسلیم نمی کند، عده ای نزد او رفتند، به او گفتند : برادر زاده ات معبودهایمان را ناسزا گفته و دینمان را ناروا، رؤیاها و آرزوهایمان را ناکام و پدرانمان را گمراه می داند. باید او را کنترل یا رها کنی.

ابوطالب با سخن نرم و برخورد زیبا آنان را برگرداند، پس از او منصرف شدند. رسول الله  صلی الله علیه وسلم  به کار خود ادامه داد، دین خدا را آشکار و به سوی آن دعوت می کرد، کار به جایی کشید که مردمان دور شدند و کینه اندوختند، نام رسول الله  صلی الله علیه وسلم  ر بر سر زبانها افتاد و شروع به سرزنش و ملامت او کردند و بعضی از آنها بعضی دیگر را علیه او برمی انگیختند.

بار دیگر نزد ابوطالب رفتند و بدو گفتند : تو مردی سالخورده و شریف و محترمی، از تو خواهش کردیم برادرزاده ی خویش را منع کنی از ما نپذیرفتنی، ما نمی توانیم تحمل کنیم که محمد از پدران ما بد بگوید و به عقل ما بخندد و از خدایان ما عیبجویی کند. دست او را از سر ما بردار یا با تو و او مبارزه می کنیم تا یک طرف از بین برود.

ابوطالب کسی را به دنبال رسول الله  صلی الله علیه وسلم  فرستاد و همین که آمد به او گفت : «برادرزاده ی عزیزم! قوم تو پیش من آمدند و به من چنین و چنان گفتند، به من و خودت رحم کن و مرا به زحمت مینداز». رسول الله  صلی الله علیه وسلم  حدس زد عمویش از یاری او ناتوان است و او را تسلیم خواهد کرد و از یاری او به ستوه آمده است؛ خطاب به عمویش فرمود : «به خدا اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند که از دعوت خویش دست بردارم از پای نخواهم نشست تا خدا دین مرا رواج دهد یا جان بر سر آن گذارم». رسول الله  صلی الله علیه وسلم  زمانی از جای برخاست که به خاطر سخنان ناگهانی و بی سابقه ی ابوطالب بغض گلویش را گرفته بود. زمانی که خواست ابوطالب را تنها بگذارد و به دنبال کار خود رود، ابوطالب به او گفت : «برو هر چه می خواهی بگو، به خدا نمی گذارم به تو گزندی برسد »[۱]

در این پناهندگی به سه نکته ی مهم پی می بریم :

۱- سکولاریستها از ابوطالب درخواست کردند که به برادرزاده اش بگوید دست از دعوت به سوی این دین جدید بردارد، اما این تلاش به ثمر نرسید و ما نیز همین انتظار را داریم، با آنکه خود به صورت کامل به قوانین شریعت عمل می کنیم و تابع قوانین کفری جامعه نیستیم ، از قوانین جامعه ی جاهلی استفاده می کنیم و در مقابل قوانین جدیدی که مانع آزادی دعوت می شود می ایستیم.

۲- سکولاریستها بار دوم به تهدید متوسل، و در تحریک و عصبانی نمودن ابوطالب موفق شدند، ابوطالب رسول الله  صلی الله علیه وسلم  را به دست برداشتن از دعوت به سوی این دین فرا خواهند زیرا به ستوه آمده و قدرت تحمل را از دست داده بود، اما پایداری و استقامت رسول الله  صلی الله علیه وسلم  بر حق، علی رغم مشکلات راه، بار دیگر ابوطالب را به حمایت فراخواند.

شکست نظام جاهلی در یک نقشه برای ضربه زدن به دعوت، آن را از توطئه باز نمی دارد، بلکه برای بار دوم و سوم وارد می شود، اما بیداری اسلامی از طرفی و استقامت و صلابت آن از طرف دیگر توطئه های گروه معاند را بر باد می دهد و حرکت اسلامی باید از تضاد و تناقضات جامعه ی جاهلی استفاده کند تا با رو در رو قرار گرفتن جاهلیت، از این تناقضات بهره مند شود.

۳- استفاده از تعصب جاهلی در حمایت جوانان دعوت یک امر شرعی است. فرزند یک خانواده ی بزرگ یا یک قبیله ی گسترده که می تواند اشراف و ارجمندان طایفه و خانواده خود را به حمایت از خود وادار کند، بدین معنا نیست که شانه از زیر دین خالی کرده است و استفاده ی بعضی از دعوتگران از درجه دار بزرگی در ارتش یا نظام اطلاعاتی و یا وزیر مجری دولت چیزی از عقیده و دین آنان نمی کاهد. بلکه جوانان دعوت وظیفه دارند که در مرحله ی ضعف در نظام جاهلی دنبال یک تکیه گاه قوی باشند که به عنوان یک حامی، آزادی عقیده و دعوت و عمل  را برای آنان تضمین کند. حمایت ابوطالب از رسول الله  صلی الله علیه وسلم  و پناهندگی او راههای کافی را جهت انتشار دعوت در قلب مکه گشود. بدون اینکه دعوت با یک بازدارنده و برانداز نابودگر مواجه شود و رسول الله  صلی الله علیه وسلم  می فرماید : «تا زمانی که ابوطالب زنده بود قریش نتوانست گزند مهمی به من برساند .[۲]

و این بدان معنی نیست که نظام جاهلیت به تمام عهد و پیمان های خود وفا کرده و در خلال این ده سال حریم پناهندگی ابوطالب را رعایت کرده باشد. در حقیقت در بسیاری از تلاش های خود ناکام ماندند، زیرا قدرت گستاخی کردن در مقابل ابوطالب را نداشتند و پناهندگی و حمایت ابوطالب بسیاری از اذیت و آزارها را از راه رسول الله  صلی الله علیه وسلم  برداشت.

اکنون وقت آن فرا رسیده که به شکل دوم از حمایت و پناهندگی بپردازیم. قبل از هر چیز طرح پناهندگی ابن دغنه نسبت به ابوبکر صدیق  را بررسی می کنیم؛ در روایات صحیح از عایشه- رضی الله عنها- نقل شده است :از زمانی که اطراف خود را شناختم پدر و مادرم را متدین دیدم، رسول الله  صلی الله علیه وسلم  هر روز بامداد و شامگاه به خانه ی ما می آمد؛ زمانی که مسلمانان در محنت افتادند، پدرم به قصد هجرت به سوی حبشه از منزل خارج شد، در منطقه ای به نام «برک الغماد» به «ابن دغنه» که بزرگ مرد قبیله ی قارّه بود رسید .

ابن دغنه گفت : این ابوبکر می خواهی چکار کنی؟ ابوبکر  فرمود : قومم مرا بیرون راندند و قصد دارم در زمین خدا گردش کنم و تنها اورا بپرستم. ابن دغنه گفت : کسی همچون تو نه رانده می شود و نه کسی را می راند! تو پشتیبان بینوایان و مستضعفان هستی و مرد با رحم و بربار و مهمان نوازی مانند شما نباید از شهر و دیار خود رانده شود؛ من به تو حق جوار و پناهندگی می هم، می توانی به دیار خود برگردی و پروردگار خود را آنجا عبادت کنی.

ابوبکر همراه ابن دغنه برگشت، ربیعه ابن فهیم (ابن دغنه) به منزل اشراف مکه رفت و موضوع پناه دادن به ابوبکر را به اطلاع آنان رسانید، و گفت کسی مانند ابوبکر نباید از مکه اخراج گردد! چطور مرد مهربانی را که دست فقیران را می گیرد و مستضعفان را یاری می دهد و مهمان پذیر و مهمان نواز است و صله رحم را بجا می آورد و در مشکلات و مصیبتها بردبار است، اخراج می کنید؟! قریشی ها گفتند : ما حق پناهندگی را محترم می شماریم، به ابوبکر بگو در منزل خود مراسم مذهبی اش را بجای آورد و نمازش را بخواند تا موجب گمراه شدن فرزندانمان نشود. ابن دغنه او را توصیه کرد.

ابوبکر مدتی را اینگونه سپری نمود. سپس در پشت خانه اش مکانی ساخت که آنجا نماز بخواند و در آنجا با صدای بلند قرآن را تلاوت می کرد و زنان و کودکان قرش در پشت خانه اش اجتماع می نمودند، در کمال شگفتی درباره ی فصاحت و سخنوری قرآن با هم به گفتگو می پرداختند. ابوبکر مردی متواضع و پرهیزگار بود و در هنگام قرائت قرآن، نمی توانست چشمان خود را از اشک ریختن کنترل کند. مشرکان مکه از این جریان هراسان شدند و ابن دغنه را فرا خواندند و به او گفتند ما پناهندگی ابوبکر را به شرطی پذیرفتیم که در منزل خود عبادت کند. اما او از این حد گذشته و در پشت خانه مسجدی ساخته و نماز و قرآن خواندن را آشکار کرده است و می ترسیم زنان و کودکانمان را گمراه کند. بنابراین ابن دغنه را تحریک کردند که ابوبکر یا باید از این کار دست بردارد و شرایط را بپذیرد و یا حق پناهندگی او را لغو کند.

ابن دغنه پیش ابوبکر رفت و جریان را به او ابلاغ کرد و گفت : من دوست ندارم که عرب ها بشنوند که گویا من پیمان خود با مردی همچون شما را نقض کرده ام. ابوبکر فرمود: من هرگز از کار خود دست برنمی دارم و حق پناهندگی را به شما مسترد می نمایم و به پناهندگی خداوند راضی هستم.[۳] پس :

۱- ابوبکر آشکارا اقرار می کرد که به خاطر امنیت در عبادت خدا مکه را ترک می کنم و می گفت : قومم مرا اخراج کرده اند و می خواهم روی زمین به گردش بپردازم تا آزادانه خدایم را بندگی کنم. ابن دغنه که رئیس قبیله ی قارّه  بود به ابوبکر می رسد و اخراج شدن کسی مانند او را ننگ می داند چرا که شهرت او به خارج از مکه سرایت کرده و همه می دانند که ابوبکر دستگیر فقیران و پشتیبان بینوایان و مستضعفان و مردی مهمان نواز و مقاوم و پایدار است و این همان صفاتی هستند که خدیجه در تعریف رسول الله  صلی الله علیه وسلم  می گفت. ابن دغنه به عاطفه و وجدان خالی اکتفا نکرد بلکه ابوبکر را به مکه برگرداند و در میان مردم پناهندگی خود به او را اعلام کرد. براستی شگفت آور است که رئیس قبیله فرزند قبیله ی دیگر را در میان همان قبیله پناه دهد و قریش نتواند آن را نقض کند بلکه بدان تن دهد که پناهندگی او مبنی بر آزادی عبادت در خانه بود.

۲- اما آزادی در این مرحله از آزادی بندگان پیشرفته تر شد و محدوده ی آن آزادی عبادت و دعوت را نیز شامل شد. بنابراین خشونت قریش از حد گذشت و کسی را دنبال ابن دغنه فرستادند و از او خواستن پناهندگی خود را نسبت به ابوبکر که این اتفاق بزرگ را موجب شده، با آزادی نماز می خواند و فرزندان و زنان آنان هنگام قرائت قرآن به دور او جمع می شوند، باطل اعلام کند. ابن دغنه توانایی حمایت از آزادی دعوت را نداشت، پس ابوبکر را در میان یک دو راهی تاریخی مخیّر کرد یا از آزادی دعوت صرفنظر کند و در سایه ی حمایت او در منزل خود به عبادت خویش بپردازد و با آزادی زندگی کند یا مسئولیت دعوت آشکار را بر دوش نهد و از زیر حمایت او بیرون آید. ابوبکر راه دوم را انتخاب کرد و بلای راه دعوت در راه خدا را بر امنیت و آزادی عبادت در منزل ترجیح داد.

این پناهندگی از پناهندگی ابوطالب پایین تر بود. چرا که پناهندگی ابوطالب مبنی بر آزادی عبادت و دعوت بود و به برادرزاده ی خود گفت : برو هرچه دوست داری بگو، اما پناهندگی ابن دغنه منحصر به عبادت خالی بود و به ابوبکر گفت : برگرد و در شهر خود خدای خویش را عبادت کن.

پس در قانون نانوشته ی جاهلیت جامعه ی مکی در آن روزپناهندگی وحمایت دو نوع بود:

  • قدرت پناهندگی در آزادی عبادت فردی و شخصی در حیطه قلب و افعال شخصی که زیاد بود.
  • قدرت پناهندگی در آزادی عبادت و دعوت که نادر بود، بلکه می توان گفت فقط مخصوص رسول الله  صلی الله علیه وسلم  بوده است. هرچند در محدود کردن این آزادی بسیار تلاش کردند اما ناکام ماندند.

در هنگام ضرورت و در جامعه ای مشابه با جامعه ی جاهلی سکولاریستهای قریش ، استفاده از قوانین جاهلی به خاطر مصلحت دعوت، یک امر مشروع است و لطمه به دین نمی زند و در دین عیب نیست و تکیه کردن بر شریعت غیرخدایی و تحاکم به طاغوت از آن برداشت نمی شود.

در تاریخ دعوت معاصر آنچه که یادآوری می شود آن است: زمانی که حکومت مصر در سال ۱۹۶۶ اقدام به دستگیری دعوتگر بزرگ جهان اسلام، استاد محمد قطب نمود، پیشوای شهید، سید قطب طوماری را علیه شکستن حریم قانون در دستگیری علما به حاکمان مصر نوشت. تاریخ دعوت اسلامی معاصر کسی همچون سید قطب را به خود ندیده است که مانند او در کفر به طاغوت، ولاء و براء و مبارزه با حاکمیت غیرخدا جدی باشد. او همان کسی است که بیرق حاکمیت خدا و نفی حاکمیت جاهلی را در تمام کتابهایش به دوش نهاده است و تا زمانی که به سوی خدا برگشت یک لحظه از آن کوتاهی نکرد. فقه پویا و بزرگ سید در آن زمان بین پذیرفتن حکم کفر و استفاده از قانون نظام کفر برای حمایت از جوانان و مردان آن تفاوت قائل بود.

در نظام کفری و سکولاریستی، که قدرت تغیرش را ندارند،  از میان بدها از آن دسته از قوانین حمایت می کنند که معمولاً آزادی ابزار رأی و عقیده و به عبارت دیگر آزادی عبادت و دعوت را تضمین می کند. پیشنهاد جاودان رسول الله  صلی الله علیه وسلم  که می فرماید : «در آنجا (حبشه) پادشاهی وجود دارد که نزد او به کسی ظلم نمی شود» پرتوی نور افشان از پرتوهای حرکت اسلامی ذلیلها، و گامی اساسی و پویا از گام های این برنامه ی اضطراری است. حرکت و فعالیت در جاهلیت موجود را میسر کرده و درهای موضعگیری قاعدین ذلیل را بر روی این دعوت پهناور می گشاید.البته این مختص مستضعفین ذلیل شده ای است که قدرت هجرت به دارالاسلام را ندارند .

[۱]ابن هشام ، السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۸۵-۲۸۴

[۲]همان، ج ۲، ص ۵۸

[۳] مختصر السیره، ص ۸۸-۷۸

دیدگاهتان را بنویسید