اخلاق عمومی و اخلاق عقیدتی و ایدئولوژیک (۱۰۴)

اخلاق عمومی  و اخلاق عقیدتی و ایدئولوژیک (۱۰۴)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

زندگی در جاهلیت بسیار روشن وصریح بود؛ می توان گفت:علاوه برسنتهای زشت و رفتارهای ناپسند، کارهای شایسته و ارزشهای پسندیده ای نیز در بین تمام اقوام جاهلی یافت می شوند که بازمانده ی تعالیم رسولان و انبیاء در میان آن قوم می باشد، چون بلا استثناء برای هر قومی رسولی فرستاده شده است و اقوام نیز با همدیگر مراودات فرهنگی و اخلاقی داشته اندو انتقال صفات اقوام به همدیگر امری تدریجی، نرم و پیوسته بوده است؛ بر همین اساس در اسلام  به فضایل عصر جاهلیت هر قومی، در قالب عرف، تا آنجایی که تضادی با قوانین شریعت نداشته باشند، عمل می شود.

قوم عرب نیز (به حکم ضرورتی که زندگی جهت ادامه، نیاز به بخشهایی از این ارزشها دارد)  هنوز پس مانده هایی از این تعالیم در میانشان وجود داشت؛که پاره ای از این ارزشها و عادات عبارتند از : جوار(پناه دادن)، حلف(هم‌پیمانی)،  بیعت، اکرام به مهمان، بخشندگی،  پرهیز از دروغگویی، مروت، وفای به عهد،  شجاعت، شهامت، جسارت و سرعت عمل، اعتماد به نفس، آزادگی، قدرت اراده، عزت نفس، حمایت از مظلومان و همپیمانی در آن (چون پیمان حلف الفضول و… )، قصاص، حرام شمردن بعضی ماهها برای جلوگیری از جنگ و خونریزی، اهتمام به برخی دانشها(چون نسب شناسی، پزشکی، محاسبه ایام  و ادبیات)  وغیره  اشاره کرد.

به عنوان مثال در مسئله ی مهمان نوازی اگر مهمانی می آمد و همچنین اگر کسی به کس دیگری پناه می آورد و از او امان می گرفت، آن شخص تا پای جان از او محافظت می کرد و خیانت کردن به مهمان را گناهی بزرگ می دانست. برای نمونه می توان به جریان پناهندگی  رسول الله صلی الله علیه و سلم توسط مطعم بن عدی در بازگشت از طائف اشاره کرد که رسول الله صلی الله علیه و سلم تحت حمایت مطعم و همراهان مشرکش به سلامت وارد مکه شد و هیچ یک از سکولاریستهای قریش  متعرض او نشدند. و یا ابوسفیان در دربار  مسیحیان حاظر نشد بر علیه رسول الله صلی الله علیه و سلم دروغ بگوید ،هراکلتیوس وقتی از ابوسفیان پرسید: آیا پیش از اینکه این مرد چیزهایی را که گفته است بگوید، او را به دروغگویی متهم می‌کردید؟ ابوسفیان گفت: نه!  [۱]

در این طرف نیز رسول الله صلی الله علیه و سلم با داشتن تمام صفات یادشده از همه کس متواضع‌تر، و از تکبّر و نخوت از همه دورتر بودند. نمی‌گذاشتند که افراد آنچنان که پیش پای پادشاهان از جای برمی‌خیزند، پیش پای ایشان از جای برخیزند. بینوایان را سرکشی می‌کردند، و با تهیدستان نشست و برخاست داشتند، و دعوت بردگان را اجابت می‌کردند، و در میان یارانشان همانند یکی از آنان می‌نشستند و او را امین نامیده بودند .

عایشه ـ رضی الله عنها ـ می‌گوید: پای افزارشان را خود تعمیر می‌کردند، و جامه خودشان را می‌دوختند، و با دستان خودشان همانند یکی از شماها در خانه خودشان کار می‌کردند. فردی از افراد بشر بودند؛ جامه خودشان را وصله می‌زدند، و گوسفندشان را خود می‌دوشیدند، و کارهای شخصی خودشان را انجام می‌دادند  [۲]

از همه کس، به عهد و پیمان پایبندتر و وفادارتر بودند. به صله رحم بیش از همه کس می‌پرداختند. بیش از همه به مردم رأفت و شفقت و مهربانی داشتند. در معاشرت و مؤدّی آداب بودن از همه نیکوتر بودند. از همه مردم نرمخوی‌تر و خوش‌اخلاق‌تر، و از بداخلاقی و گرفتاری از همه مردم دورتر بودند. نه به صراحت و نه به کنایت دشنام نمی‌دادند، بلکه عفو و گذشت پیشه می‌کردند.

در اثنای سفری، بنا را بر آن گذاشتند که گوسفندی را برای تهیهٔ غذا تدارک کنند، یکی گفت: کشتن گوسفند با من!؟ دیگری گفت: پوست کندن گوسفند بامن؟ سومی گفت: پختن گوسفند با من!؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز گفتند: گردآوری هیزم هم با من!؟ گفتند: ما این کار را خودمان انجام می‌‌دهیم!؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:

قد علمت أنکم تکفونی، ولکنی أکره أن أتمیز علیکم، فإن الله یکره من عبد أن یراه متمیزاً بین أصحابه  [۳] «می‌دانم که شما این کار را خودتان می‌توانید انجام بدهید؛ اما خوش ندارم که با شماها فرق داشته باشم!؟ زیرا، خداوند خوش ندارد که ببیند بنده‌اش در میان یاران خود به گونه‌ای رفتار می‌کند که با آنان فرق داشته باشد! برخاستند و هیزم جمع کردند».

هیچ  گاه جایی را به خودشان اختصاص نمی‌دادند. وقتی بر عده‌ای وارد می‌شدند، در همان جاییکه در کنار آخرین نفر خالی بود می‌نشستند، و همه را به این عمل توصیه می‌فرمودند. بزرگترها را احترام می‌گذاشتند، و با کوچکترها مهربان بودند، نیازمندان را پذیرایی می‌کردند و مدد می‌رسانیدند، و غریبان را جا و مکان می دادند و با آنان انس می‌گرفتند. در ارتباط با هرچیز که حاضران می‌خندیدند، رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز می‌خندیدند، و نسبت به هرچیز که اظهار شگفتی می‌کردند، رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز ابراز تعجب می‌کردند.

در برابر درشتگویی اشخاص غریب صبوری می‌کردند. رسول الله صلی الله علیه و سلم می‌گفتند: هرگاه نیازمندی را مشاهده کردید که در پی حاجت خویش است، او را به گرمی بپذیرید و حاجتش را روا کنید، و انتظار ثنا و سپاس نداشته باشید، مگر کسی که در حق وی نیکی کرده‌‌اید، خود در مقام تشکّر و قدردانی برآید و…(عیاض۱۴۲۶ق)[۴]

خارجه‌بن زید می‌گوید: رسول الله صلی الله علیه و سلم وقتی می‌نشستند از همه کس باوقارتر بودند، و به هیچ‌وجه دست و پایشان را دراز نمی‌کردند. بسیار سکوت می‌کردند. تا وقتی که نیاز نبود سخنی نمی‌گفتند. از کسانی که سخنان نازیبا می‌گفتند، کناره می‌گرفتند. خنده رسول الله صلی الله علیه و سلم تبسُّم بود. سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم  قول فصل و سخن آخر بود؛ نه زیاد و نه کم. اصحاب ایشان هم در محضر رسول الله صلی الله علیه و سلم  به هنگام خندیدن، از روی احترام و اقتدار به ایشان، تبسُّم می‌کردند.( عیاض۱۴۲۶ق)[۵]

این ها، به اضافه ی صدها  ویژگی  دیگر، «ارزشهای اخلاقی عمومی»  هستند که ممکن است در میان افراد مختلف دنیا با افکار مختلف و عقاید گوناگون، مشترک شمرده شوند و ما این صفات را در هر کسی ببینیم وی را دارای یکی از صفات پسندیده ی مومنین به حساب آورده و برای این رفتار و اخلاق خاصش ارزش قائلیم، هر چند که این شخص مسلمان نیز نباشد . هر یک از خصلت های مذکور شایسته تقدیر هستند و همچون معادن ارزشمندی به شمار می روند و ذخایری از ارثیه ی رسولان،  فضایل اخلاقی و صفات پسندیده ی انسانی در طول تاریخ  می باشند. اما  زمانی این ارزشها می توانند، به عنوان یک ابزار، و به صورت سیستماتیک در اختیار منافع بشریت  قرار گرفته و برای آخرت انجام دهنده نیز مفید واقع شوند، که بر پایه ی توحید و شعور دینی انجام شود.

عنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ, قَالَ:تَجِدُونَ النَّاسَ مَعَادِنَ خِيَارُهُمْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ خِيَارُهُمْ فِي الْإِسْلَامِ إِذَا فَقِهُوا. (متفق عليه)[۶] مردم معدنها وكانهائی هستند همچون‌كانهای طلا و نقره‌، مردمانی‌كه دردوره جاهلی بهترین بودند،  در دوره اسلام  نیز بهترین هستند، مشروط  برآنكه فقه دین را فراگیرند .

بدین ترتیب نمی توان سنتهای پسندیده عرب  و دیگر نژادها در عصر جاهلیتشان را نادیده گرفت؛ زیرا همین سنتها هستند که در نهایت فطرت خفته بسیاری را بیدار و تأثیر بسزایی در هدایت آنها دارد . اما اگر شخص نصرانی، یهودی و یا سکولار و حتی سکولارمرتدی  تمام این صفت های پسندیده را داشته و به آنها ایمان داشته  باشد، مادامی که اهل توحید نمی باشد،  باز کافر ی محسوب می گردد که دارای بعضی از صفتهای پسندیده ی اهل ایمان می باشد و سرانجامی جز جهنم در انتظارش نیست؛  اما  چنانچه مسلمانی هیچ یک از این صفات را دارا نباشد، باز مسلمانی قاصر و یا گناهکار محسوب می گردد که سرانجام باذن الله وارد بهشت می گردد .

بر همین اساس بود که سکولاریستهای قریش مخالفتی با این ارزشهای اخلاقی  عمومی  رسول الله صلی الله علیه و سلم و یارانش نداشتند، و حتی حاظر بودند که رسول الله صلی الله علیه و سلم را با همین صفات عمومی یاد شده به عنوان رهبر خود برگزیده و وی را ثروتمندترین فرد جامعه  نموده و بهترین زنان جامعه را نیز در اختیار وی قرار دهند،چیزهایی که در آن زمان به عنوان غایتهای یک زندگی رویای به حساب می آمدند، به شرطی که رسول الله صلی الله علیه و سلم دست از لا اله = کفر به طاغوت  و الا الله = ایمان به الله، به عنوان بخشی از اخلاق  و رفتار خود (اخلاق و رفتار عقیدتی) بکشد؛ این همان درخواستی است که سکولاریست های  کنونی از مسلمین می خواهند اما بدون دادن امتیازاتی که سکولاریستهای قریش می دادند !

نماینده ی  سکولاریستهای قریش عتبه بن ربیعة  به رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت : کسی را سراغ نداریم که بیشتر از تو موجبات بدبختی قومش را فراهم آورده باشد. تو گروه ما را پراکنده‌ کرده‌ای و ما را دچار تشتت نموده‌ای و بر دین ما خرده و عیب گرفته‌ای و در میان عربها ما را رسوا نموده‌ای تا جایی که شایع شده است: در قریش کاهنی ظهور کرده است. به خدا سوگند چیزی باقی نمانده است که ما با شمشیر در مقابل هم قرار بگیریم و یکدیگر را نابود کنیم. ای مرد! اگر فقیر و ناداری، برای تو از اموال خود جمع‌آوری می‌کنیم تا اینکه ثروتمندترین مرد قریش گردی و اگر نیاز به زن دارید هر کدام از زنان قریش را که می‌خواهی انتخاب کن. ده تا را به ازدواج تو در می‌آوریم.[۷]

طبرانى و بخارى نیز از عقیل بن ابى طالب رضی الله عنه روایت نموده اند كه گفت:… ابوطالب به رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت: اى برادر زاده ام، من بر این باورم كه حرف مرا شنیده و همیشه از من اطاعت كرده اى، اكنون قوم تو آمده و ادّعا می كنند كه تو نزد آنها در كعبه و مجلس شان آمده و براى آنان چیزهایى را می گویى كه باعث اذیت و آزارشان می گردد، اگر خواسته باشى ازین كار جلوگیرى كن (بهتر خواهد شد). رسول الله صلی الله علیه و سلم چشم خود را به طرف آسمان بلند نموده گفت: «به خدا سوگند، من قدرت و توانایى ترك آنچه را كه به آن مبعوث شده ام، ندارم، چنان كه یكى از شما قدرت روشن ساختن شعله آتش را از این آفتاب ندارد» .[۸]

و نزد بیهقى آمده، كه ابوطالب به رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت: اى برادر زاده ام، قوم تو نزد من آمده و به من چنین و چنان گفتند، بر من و جان خودت رحم كن، و مرا به كارى مكشان كه نه من طاقت تحمّل آن را داشته باشم و نه تو، «بنابراین از گفتن آن سخنانى كه بر قومت دشوار است، و آن را بد می بینند، خوددارى كن». رسول الله صلی الله علیه و سلم گمان نمود كه در موقف عمویش تحوّلى به وجود آمده، و نظر جدیدى برایش پیدا شده، و عمویش او را تنها گذاشته و به مشركین تسلیمش می كند، و از پشتیبانی  وى عاجز آمده است، از این رو رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «اى عمو، اگر آفتاب در دست راستم گذاشته شود، ومهتاب در دست چپم، من این كار را تا آن وقت رها نمی كنم، كه خداوند آن را غالب گرداند و یا این كه من در طلب آن هلاك شوم» سپس اشك بر چشمان رسول الله صلی الله علیه و سلم حلقه زد و گریست[۹]

می بینیم که  سکولاریستهای گذشته و حال  فقط  مخالف «اخلاق  ورفتارعقیدتی» رسول الله صلی الله علیه و سلم بوده و هستند که ناشی از دستورات و قوانینی است، و شریعت جهت تکمیل و هدایت مطلوب این فضایل، بر بندگان خود واجب گردانده است؛ و قاطعانه حاضرند به هر قیمتی جلو آنرا بگیرند .اما واکنش رسول الله صلی الله علیه و سلم در برابر مقام رهبریت جامعه و ثروت و لذتهای آن در این جواب کوبنده ی تمام مخلصین خلاصه می گردید که :قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (انعام/ ۱۶۲- ۱۶۳) بگو : نماز و عبادت و زيستن و مردن من از آن خدا است كه پروردگار جهانيان است (و اين است كه تنها خدا را پرستش مي‌كنم و كارهاي اين جهان خود را در مسير رضايت او مي‌اندازم و بر بذل مال و جان در راه يزدان مي‌كوشم و در اين راه مي‌ميرم، تا حياتم ذخيره‌ي مماتم شود) خدا را هيچ شريكي نيست، و به همين دستور داده شده‌ام، و من اوّلين مسلمان هستم.

بدین ترتیب  می آموزیم که  «عقیده ، اخلاق و رفتار عقیدتی» باید  برای همگان،  روشن،  واضح و نیز قاطع باشد و سازش و کوتاه آمدن در آن راهی ندارد؛ بنابراین، رسول الله صلی الله علیه و سلم  پیشنهاد  آنها را نپذیرفت و در جواب سکولاریستهای قریش  فرمود : «آنچه شما در مورد من می‌پندارید، اشتباه است؛ چرا که در قبال چیزی که برایتان آورده‌ام، خواهان مال و یا کسب مقام و شرافتی نیستم و یا قصد پادشاهی و فرمانروایی بر شما را ندارم؛ بلکه خدا مرا به عنوان رسول و پیام‌آور خود به سوی شما فرستاده است و بر من کتابی نازل فرموده و مرا فرمان داده است تا به شما مژده و بیم دهم. بنابراین، من تنها پیام پروردگارم را به شما می‌رسانم و شما را اندرز می‌دهم. اگر آنچه من آورده‌ام بپذیرید، در دنیا و آخرت خوشبخت خواهید شد و اگر نپذیرید، منتظر دستور خدا می‌مانم و صبر پیشه می‌سازم تا خدا میان من و شما داوری نماید.»[۱۰]

با توجه به همین واقعیتهاست که، ترمذی از علی بن ابی طالب رضی الله عنه  روایت کرده است که ابوجهل، به عنوان رهبر سکولاریستهای قریش، خطاب به رسول الله صلی الله علیه و سلم  می‌گفت: ما شخص شما را تکذیب نمی‌کنیم؛ بلکه چیزهایی را که آورده‌اید تکذیب می‌کنیم! به همین مناسبت، خداوند متعال این آیه را نازل فرمود:”فَإِنَّهُمْ لاَ یُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ”. ( انعام / ۳۳٫)(اي پيغمبر !) ما مي‌دانيم كه آنچه (كفّار مكّه) مي‌گويند تو را غمگين مي‌سازد . (ناراحت مباش) چرا كه آنان تو را تكذيب نمي‌كنند . بلكه ستمكاران آيات خدا را انكار مي‌نمايند . زیرا که اینان تو را تکذیب نمی‌کنند، بلکه این ستمکاران در برابر آیات خدا انکار و جُحود می‌ورزند!

پس  رسول الله صلی الله علیه و سلم، علاوه بر داشتن «اخلاق پسندیده ی عمومی رایج »، دارای  «اخلاق و رفتار عقیدتی خاصی» نیز بوده است که ناشی از دستورات و قوانین شریعت اسلام می باشد، همچنانکه سکولاریستهای قریش، یهودیان، نصرانیان و تمام شریعتهای اللهی و مذاهب بشری نیز برای خود دارای اخلاق و رفتار خاص عقیدتی و فکری هستند؛ و اینها با تکیه بر همین اخلاق و رفتارهای عقیدتی شان بوده است که با تمام توان خود و با قاطعیت هر چه تمامتر کوشیده اند که در برابر اخلاق عقیدتی رسول الله صلی الله علیه و سلم و پیروانش ایستاده، مانع ایجاد کرده و از اخلاق عقیدتی خود دفاع و آنرا بر دیگر اخلاقها و رفتارهای عقیدتی  که دارای قوانین اجرایی خاصی نیز  بوده اند برتری بخشند. جنگ سکولاریستهای قریش، یهودیان مدینه، جنگهای صلیبی و تمام جنگهای معاصر سکولاریستهای لیبرال و سوسیالیست بر علیه همدیگر و بر علیه قانون شریعت الله نمونه های بارز این کشمکش دائم میان قوانین مختلف می باشند .”وَلا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ “(بقره/۲۱۷) (مشركان) پيوسته با شما خواهند جنگيد تا اگر بتوانند شما را از آئينتان برگردانند، ولي كسي كه از شما از آئين خود برگردد و در حال كفر بميرد، چنين كساني اعمالشان در دنيا و آخرت بر باد مي‌رود، و ايشان ياران آتش (دوزخ) مي‌باشند و در آن جاويدان مي‌مانند.

این  کشمکش و درگیری  پیوسته و همیشه بین سکولاریستها و قانون شریعت تا  روز قیامت باقی  می ماند (توجه شود این پیوستگی شامل سکولاریستهاست نه یهود و نصارا)  و تا زمانی که این درگیری و کشمکش وجود دارد  جهاد هم وجود دارد و به وقت معینی محدود نشده است، تا زمانی که باطل و گمراهی و دیکتاتوری سکولاریستها  و غیره وجود دشته باشد جهاد هم باقی است و فضیلت آن بر حسب همه زمانها و مکانها بر جای خود وجود دارد .[۱۱] در اینجا نوعی «قاطعیت آشکار» را در «اخلاق  و رفتار عقیدتی» میان هر دو جبهه ی حق و باطل مشاهده می کنیم، اما عده ای نا آگاه و سکولار زده برآنند که تنها بر آن بخش از اخلاق و رفتار رسول الله صلی الله علیه و سلم  تاکید کنند که جنبه ی عمومی داشته، و به نحوی، با وسعت بخشیدنبه این بخش، سعی دارند «اخلاق  و رفتار عقیدتی» رسول الله صلی الله علیه و سلم  و جبهه ی مقابلش را نادیده گرفته و آنرا از دید عموم پنهان نمایند .

بدین ترتیب با پوشاندن عملی بخشی از شخصیت رسول الله صلی الله علیه و سلم   و مخالفینش ، چیز ناقصی را ارائه می دهند که نمی تواند پاسخگوی واقعیتهای موجود در قانون شریعت و حتی سیره ی  رسول الله صلی الله علیه و سلم  و کارنامه ی سیاه دشمنان قانون شریعت در طول تاریخ نیز باشد . بر این اساس، الله جل جلاله،  رسول الله صلی الله علیه و سلم را با قوانین و دستورات خاص خودش  تربیت کرده بود و در تربیت همه جانبه ی رفتارایشان نیکو عمل فرموده بود، تا جایی که در مقام ستایش رسول الله صلی الله علیه و سلم ، ایشان را مخاطب قرار داد و فرمود: وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ

با آنچه که ذکر شد به صورت مختصر می توان حد و مرزهای نرمش – مدارا  و قاطعیت و صلابت را به صورت اجمالی در میان مسلمین با همدیگر، مسلمین و غیر مسلمین ، غیر مسلمین با همدیگر، و در کل،  تعامل بشریت با همدیگر را مشاهده نمود . به همین دلیل، هم اکنون، راحتتر می توانیم  این اسلوبهای رفتاری را پرورش و تبیین نماییم :

با توجه به قرآن و سنت صحیح و روش گذشتگان صالح این امت دو مقوله ی «تسامح ، مدارا» و «قاطعیت، صلابت» – هر یک در جایگاه خود – از اهمیت راهبردی ویژه ای در امر خودسازی، دعوت و جهاد برخوردارند . این دو مقوله چه در عصر مکی (دوران فقدان قدرت نظامی و حکومتی) و چه در دوره ی مدنی، در قرآن کریم و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم  (گفتار و رفتار ایشان) به وضوح نمایان بوده و ترکیبی تجزیه ناپذیر به شمار می روند .

اصل « تسامح و مُدارا» که در لغت، بیشتر به معني نرمش و ملاطفت و رفق، رأفت و رحمت با مردم و چشم پوشي از خطاي آنان است، یکی از پایه های شخصیت سازی و از عوامل گسترش  قانون شریعت الله در میان اعراب و سایر ملل بوده است . این کلیتی است که همه به آن اذعان دارند،  اما با آنچه که ذکر کردیم، بايد بررسي كرد كه حد و مرز جريان مُدارا و نرمش بعنوان اصل ارزشي اسلام تا كجاست؟ آيا يك اصل مطلق است؟ و آيا همه ی جوانب زندگی شخصی و تبلیغ  و حتي در اصول و قوانين  شریعت نیز جاري است یانه ؟

اين اصل، بي‏شك نمي‏تواند مطلق باشد و حتما حدودي دارد كه اجراي آن فراتر از اين حدود، آن را تبديل به يك پديده ضدارزشي، يعني مداهنه و سازشكاري در حق، مي‏گرداند. همانگونه كه ترك اين اصل در مرز خويش نيز به ناهنجاري «خشونت طلبی» مي‏انجامد.

بعضی اوقات استنباط ما از مفهوم قاطعیت یک درک اشتباه است، گاهی لجبازی و یکدندگی و یا خودمحوری را قاطعیت می دانیم، در صورتیکه قاطعیت هم مثل هر چیز دیگری دارای ویژگیها و مفاهیم مربوط بخود می باشد، لذا قاطعیت باید صلابت و شجاعتی باشد که در امور دین، قوانین شریعت؛ و در امور فنی و تجربی،علم پیشرفته ی بشری هادی و راهنمایش باشد.  گاه درایت در قاطعیت میطلبد ،  که ما در مسیر تصمیم خود، انعطاف پذیر باشیم و یا اینکه  گاهی در راستای تصمیم خود تاکتیک های خود را بر اساس واقعیت ها تغییر دهیم، بدون اینکه به جهت حرکت، هدف نهایی و استراتژی های دور و نزدیک ما لطمه ای بخورد .

از آيات قرآن و احادیث صحیح می توان دریافت که  تسامح و مُدارا در كيفيت ترويج اسلام و ارزشهاي ديني و در مسائل شخصي و نيز مسائل اجتماعي كه در تقابل با حقوق ديگران نيست توصيه شده است، اما در مسائل عقیدتی و اصولي دين و اجراي حدود و احكام و قوانین شریعت و مبارزه با فتنه گران عقیدتی و فرهنگی، نرمش كاملاً مذموم و ناروا است؛ و سهل‏انگاري در اينگونه مسائل، به پديده‏اي مذموم بنام «ادهان و مُداهنه»، سهل انگاری و میدان دادن به فقر، نا امنی، توهین به دین و مردم منجّر مي‏شود كه مورد نهي شديد اسلام است و اگر به تضييع حقوق ديگران یا حق الناس  بيانجامد نيز «معاونت در ظلم» بشمار مي‏رود.

به عنوان مثال می توان  مسئله ی مدارا  و قاطعیت در یکی از سنتهای عملی رسول الله صلی الله علیه و سلم در فتح مکه در برخورد با دو گروه  مستحق مرگ را مشاهده نمود؛ که یکی به صورت مسلحانه دستش به خون مسلمین آلوده گشته بود و دیگری با کلام وتبلیغ در برابر قانون شریعت الله و مسلمین فعالیت نموده بود :

۱۴ نفر از جنایت کاران جنگی در صدر اسلام که توسط رسول الله صلی الله علیه و سلم   در جریان فتح مکه به مرگ محکوم شده بودند همگی با وجود جنایات و کشتارهای مخوف و خطرناکی که در حق اسلام و مسلمانان مرتکب شده بودند مورد عفو و بخشش کریمانه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم  قرار گرفتند؛ جز مرتدین و  سه نفر،  به نام های کعب ابن اشرف، ابی رافع یهودی و عبدالعزی بن خطل که به صورت فرهنگی و تبلیغی بر علیه اسلام و مسلمین فعالیت کرده و دشمنان مسلح را بر علیه قانون شریعت تحریک می کردند و رسول الله صلی الله علیه و سلم  با قاطعیت تمام دستور قتل آنها و عدم پذیرش توبه ی  آنها را صادر نمود،  حتی اگر این اشخاص خود را به پرده های کعبه آویزان نموده باشند و یا به داخل کعبه نیز پناه برده باشند . در این سنت ما علاوه بر بالاترین مدارج نرمش و مدارا،  قاطعیت و صلابت را نیز به صورت مشترک لمس می کنیم .

باز در قرآنی که  مدارا  و نرمش با کلماتی چون رحمة للعالمین  و… ذکر شده است، برای اینکه سایر مسلمین جایگاه خود، نسبت به مواردی که قاطعیت و صلابت الله  باید درک شود،  را دریابند؛ به  برخي از آيات الهي  که بيانگر خطاب هاي عتاب گونه و کلمات تهديد آميز و قاطعیتی آشکار نسبت به شخص رسول الله صلی الله علیه و سلم  است  بر می خوریم . مانند آيات شريفه:

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ اْلأَقاويلِ * لأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ *ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ ( سوره حاقه/  ۴۶) اگر پيغمبر پاره‌اي سخنان را به دروغ بر ما مي‌بست . ما دست راست او را مي‌گرفتيم . سپس رگ دلش را پاره مي‌كرديم .

وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ. (زمر/ ۶۵) به تو و به يكايك پيغمبران پيش از تو وحي شده است كه اگر شرك‌ورزي كردارت (باطل و بي‌پاداش مي‌گردد و) هيچ و نابود مي‌شود، و از زيانكاران خواهي بود .

از اين گونه آيات و آیات مشابه آن، به خوبي استفاده مي شود که خداوند متعال حتي با محبوب ترين بندگانش در صورت خارج شدن ازاخلاق و رفتار عقیدتی، قانون و خط قرمزهای اسلام، به شدت و قاطعانه برخورد مي کند. و هر کس مسئوليتش بيشتر باشد، انتظار از او بيشتر است؛ اما از آنجا رسول الله صلی الله علیه و سلم گرفتار مؤأخذه الهي نشده به خوبي آشکار مي شود که ايشان  به خط قرمزهای اسلام  نزدیک نشده و به طور کامل تابع قانون شریعت الله بوده و به وظايف و مسؤليت هاي خويش عمل کرده است .

حتی اگر این اخلاق  و رفتار عقیدتی به اصولی چون دفع افسد با فاسد یا  الضرورات تبیح المحذورات و غیره در سیره باشد  (به عنوان مثال  به قطع درختان خرما ی یهودیان بنی نضیر، قطع باغهای انگور و تاکستان بنی ثقیف در طائف و .. می توان اشاره نمود)  که به صورت عموم منع شده، اما در ظروف خاصی تجویز و قاطعانه اجرا می گردند و یا  اجرای «مرگ صبر» در مورد «محاربین»، همچون محاربین عرنین،  که در سایر موارد جرم ( غیر از قصاص ) ممنوع شده است

[۱] الخطيب التبريزي ، مشكاة المصابيح،المحقق: محمد ناصر الدين الألباني، بیروت، المكتب الإسلامي  ،  ۱۳۹۹ج ۲، ص ۵۲۱٫

 

[۲] همان ص۵۲۰

[۳] محمدمعصوم خواجگی‌اصفهانی ، خلاصه السیر تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران ، علمی ،   ۱۳۶۸ ،ص ۲۲

[۴] قاضی عیاض، الشّفا، ج ۱، ص ۱۲۱-۱۲۶؛ نیز نکـ: شمائل ترمذی.

[۵]همان، ص ۱۰۷٫

[۶]أخرجهما البخاري ومسلم في الصحيح

[۷]ابن کثیر،  البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۶۸-۶۹٫

[۸] الحافظ أبی القاسم سلیمان بن أحمد الطبرانی ، المعجم الکبیر ، قاهره،  مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول،۱۳۹۸ق.، ۵۱۱ ؛ و نیز :محمد بن اسماعيل البخاري ، التاريخ الكبير ، حیدر آباد دکن ،  ، دار الکتب العلمیة  ۱۳۷۷ق.(۱/۴)

[۹]بیهقی ،الدلائل النبوه ، ج ۲ ص ۱۸۷ ؛ سیره ابن هشام (۱/۱۶۴ – ۱۶۵) ،  هیثمی در «مجمع الزوائد» (۶/۱۵)

[۱۰]ابن هشام، السیرة النبویه، ج ۱، ص ۱۹۷ – التربیة القیادیه، ج ۱، ص ۳۰۵٫

[۱۱]رواه حاكم في المستدرك و قال هذا حديث صحيح علي شرط مسلم و لم يخرجاه

دیدگاهتان را بنویسید