اصل توحید (۱۰۵)

اصل توحید (۱۰۵)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

اولین اصلی که رسالت پیامبرخاتم صلی الله علیه وسلم  و اصل دعوت بر آن استوار می باشد اصل توحید می باشد. تنها با تکیه برهمین اصل است که می توان مرز های جغرافیایی، لسانی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را درهم شکست. شعار لااله – الاالله بزرگ ترین شعار اسلام است. سیاست خارجی پیامبر برهمین مبنا به وجود آمده است. تمام اصول سیاست خارجی پیامبر در محور همین اصل می چرخند. این اصل تنها اساس معیار روابط خارجی محسوب می گردد .

اسلام دینی است که همیشه براستقلال مسلمانان تأکید ورزیده و از مسلمانان خواسته است تا تحت ولای غیر مسلمان قرارنگیرند چرا که پذیرفتن ولای غیر در حقیقت مشروعیت بخشیدن به آن است و از طرفی باعث ضعف نیروهای انسانی اسلام می گردد. از این رو اسلام به کفر به طاغوت امر نموده و دوست داشتن کفار را منع قرار داده است زیرا روابطی که منجر به ایجاد دوستی گردد منجر به فاش شدن اسرار مسلمانان می گردد. البته باید در دوست داشتن و ولاء برای کفار با احترام گذاشتن تفاوت قائل شویم .

عطوفت  و رفتار مهربانانه با دشمنان در راستای دعوت توحید 

پیامبر اسلام به عنوان پیام‏آور وحی الهی و رهبر و مقتدای خلق عالم، افزون بر بیان، در عمل نیز مظهر رحمانیت و رحیمیت و اهل مدارا بوده‏اند. البته این سیاست تسامح و مدارا مربوط به همان موارد مجاز در امور شخصی و برخی مسائل اجتماعی است. وقتی پیامبرخاتم صلی الله علیه وسلم  در مکه برای دعوت مردم به خداپرستی ظهور کرد، با عکس‏العمل شدید مواجه گشت و قریش از هیچ‏گونه آزار و شکنجه و افترائات و اهانت دریغ نورزیدند و او را فردی کذاب، ساحر، مجنون و … معرفی می‏کردند و وقتی این اعمال سخیف را به اوج می‏رساندند، عکس‏العمل پیامبراین بود: «بارالها قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرارده؛ زیرا اینان حقیقت را نمی‏دانند»[۱]

از این مهم تر رفتار مهربانانه و انعطاف پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  با مردم در هنگام اقتدار حکومتی است که نمونه‏ای از آن در روز فتح مکه متجلی گشت. در آن روز سرنوشت که پس از سالیانی جهاد و مشقت، مکه را فتح کرد و آنان را به زانو درآورد، می‏توانست انتقام آزارها و اهانتها و قتل و غارتها بگیرد، اما پیامبر صلی الله علیه وسلم   فرمان عفو عمومی صادر نمود و از تقصیر همگان، جز چند نفر که بیش از حد، معاند و پلید بوده و از ائمه کفر به حساب می‏آمدند، نگذشت. در روز فتح مکه، هنگام ورود سپاه اسلام با تجهیزات کامل و آرایش خاص به شهر مکه، سعد بن معاذ از بزرگان صحابه و افسران سپاه پیامبر رجزهایی با این مضمون خواند که امروز روز نبرد است، امروز جان و مال شما حلال شمرده می‏شود. قلب عطوف و مهربان پیامبر صلی الله علیه وسلم   از شنیدن این اشعار، سخت غمگین گشت و جهت تنبیه آن افسر، او را از مقام فرماندهی عزل نمود و پرچم را به پسر وی، قلیل بن سعد سپرد.[۲]

این مهربانی برای مردم مکه، که سالها با ایشان خصومت ورزیده و با او جنگها نموده بودند، عجیب می‏نمود و نسیم ملایم عطوفت، آنان را به عفو رهبر بزرگ، امیدوار ساخت و دلها را به پذیرش اسلام، متمایل ساخت. از دیگر نمونه‏ها می‏توان به عفو صفوان بن امیه اشاره نمود. صفوان از جمله سران مشرکان مکه و آتش‏افروزان جنگهای متعدد علیه پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم   بوده است. او مسلمانی را در مکه در برابر دیدگان مردم به دار آویخته بود و از این روی پیامر خاتم صلی الله علیه وسلم   خون او را حلال شمرده بود، اما از ترس مجازات به جده گریخت؛ زیرا اطلاع یافته بود که نامش در لیست ده نفری که پیامبر، آنان را از عفو عمومی استثناء نموده و حکم اعدامشان را صادر کرده، وجود دارد .

عمرو بن وهب، پسرعموی صفوان از پیامبر صلی الله علیه وسلم   درخواست عفو و گذشت از او را کرد و پیامبر صلی الله علیه وسلم   صفوان را عفو نمود. صفوان باور نمی‏کرد که عفو شده است، مگر اینکه از رسول خدا صلی الله علیه وسلم   نشانه‏ای دال بر عفوش بیاورند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم   عمامه یا پیراهن خویش را به عنوان نشانه دادند و او برگشت. وقتی صفوان، چشمش به پیامبر صلی الله علیه وسلم   افتاد، عرض کرد: به من دو ماه مهلت دهید تا درباره اسلام تحقیق کنم. پیامبر صلی الله علیه وسلم   فرمود به تو چهار ماه مهلت می‏دهم که درباره اسلام تحقیق کنی و مسلمان شوی. صفوان بعدها می‏گفت: هیچ‏کس به این نیک نفسی نمی‏تواند باشد مگر اینکه پیامبر باشد و گواهی می‏دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و او رسول خدا است؛ و مسلمان شد[۳]. در هنگام توزیع غنایم، ایشان به صفوان پسر امیه صد شتر داد، سپس صد شتر دیگر و سپس تعداد آنها را به سیصد شتر رساند. پس از آن پیامبر صلی الله علیه وسلم   صفوان را دید که به دره پیر از اموال و گوسفند چشم دوخته بود،پیامبرصلی الله علیه وسلم   به او گفت: ای ابووهب، این دره تو را خیره کرده است؟ صفوان عرض کرد: آری، ایشان فرمود: آن دره با هرچه در آن است مال تو؛ صفوان در برابر این همه بخشش راهی جز اسلام آوردن و گفتن شهادتین نداشت.

الفت دادن قلوب به دین خدا سیاستی حکیمانه است؛ دعوتگر فرزانه با تمام وسایل مشروع کینه را از دل مردم می زداید و سپس نهال محبت و مودت را در آن می نهد.[۴]

عبدالله بن ابی بن سلول رهبر منافقان در مدینه بود و دست از توطئه علیه اسلام و مسلمانان بر نمی­داشت، به این امید که بزرگی و عظمت گذشته به وی باز گردد. پیامبر(ص) به نیکی با وی رفتار می نمود. عبدالله و دیگر مشرکان عمیقاً به این امر باور داشتند که ادعای حضرت راست است، اما اراده و همتی در آنان وجود نداشت که به این امر اعتراف کنند و بدان ایمان بیاورند. پس از نه سال که از تلخ کامی و نفاق گذشت، چنگال مرگ تن عبدالله را درید. او به هنگام سکرات موت دشمنی خود را با پیامبر و یاران وی به یاد آورد و یقین حاصل کرد که دچار عذاب الهی خواهد شد. بدین جهت به فرزند خود سفارش کرد که او را در پیراهن پیامبر کفن کند و از حضرت تقاضا نماید که بر او نماز میت بخواند. هنگامی که مرد پسرش عبدالله بن عبدالله که جوان شایسته و درستکاری بوده، به خدمت پیامبر رسید و وصیت پدر را باز گفت. حضرت فوری درخواست وی را به جا آورد و پیراهن خود را از تن درآورد به فرزند عبدالله بن ابی داد. مردم از این کار حضرت در حیرت ماندند. عمر برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا! آیا او را با پیراهن خود کفن می کنید، در حالی که می دانید چه چیزها نگفت و چه اقداماتی که انجام نداد؟ حضرت به عمر فرمود: ای عمر! پیراهن من چه سودی برای او دارد، من امیدوارم که از این پیراهن یاران باقی مانده وی به دین اسلام مشرف شوند. منادیان حق از تمام شرایط در خدمت رسالت خود بهره می گیرند و انتقام و شماتت از خوی و خلق منادیان و داعیان حق نیست.[۵]

انعطاف و مصلحت بر اساس قانون شریعت در اسلام یک اصل است، پیامبر صلی الله علیه وسلم   نیز این موضوع را در نظر داشت. هرجا که مصلحت اسلام ایجاب می کرد، از خود انعطاف نشان می داد. انعطاف پیامبر صلی الله علیه وسلم   خود تاکتیکی بود در جهت رسیدن به مقصود غایی خود. پیامبر می کوشید برای حفظ اسلام و تأثیر دعوت از انعطاف مایه بگیرد، اما این انعطاف هیچ وقت موجب نمی گردید تا اصول خود را زیر پا بگذارد.

البته نباید ناگفته گذاشت که هرگونه انعطاف پیامبر صلی الله علیه وسلم   در برابر مشرکان همان طوری که ذکر شد، با دستور وحی انجام می­گرفت، مثلاً وقتی ابوجهل به رسول خدا صلی الله علیه وسلم   گفت: «ای محمد! دست از دشنام دادن به خدایان ما بردار و گرنه ما نیز خدای تو را دشنام می‌گوییم»، در پی این ماجرا آیه ۱۰۸ سوره انعام نازل شد: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛ «شما مؤمنان دشنام به آنان که غیر خدا را می خوانند، ندهید تا مبادا آنها نیز از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند». از آن به بعد پیامبر صلی الله علیه وسلم  از دشنام خدایان جلوگیری کرد و به دعوت آنها به سوی خداوند واحد اکتفا نمود.

یکی دیگر از شیوه‌های ‌پیامبر صلی الله علیه وسلم   به ویژه در استراتژی دعوت، دعوت توأم با انعطاف و ملایمت بود و یکی از دلایل گسترش اسلام و نفوذ عمیق و وسیع پیامبر صلی الله علیه وسلم   در قلوب دیگران، رفتار سیاسی منعطفانه آن حضرت بود. این برخورد را خداوند، برای پیامبر یک رحمت الهی می‌داند. خداوند متعال از این رحمت خویش که باعث جذب مردم به دین حق مى‏شد، این‏گونه یاد مى‏کند: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ» ( آل‏عمران/ ۱۵۹)؛ ‏ از پرتو رحمت الهي است كه تو با آنان ( كه سر از خطّ فرمان كشيده بودند ) نرمش نمودي . و اگر درشتخوي و سنگ‌دل بودي از پيرامون تو پراكنده مي‌شدند . پس از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنان مشورت و رايزني كن . و هنگامي كه ( پس از شور و تبادل آراء ) تصميم  به انجام كاري گرفتي ( قاطعانه دست به كار شو و ) بر خدا توكّل كن‌ ؛ چرا كه خدا توكّل‌كنندگان را دوست مي‌دارد .

 

 

[۱]مسلم، ۱۹۷۲م  ؛ بخاری، ۱۴۱۸ق؛ /  مسلم، صحیح مسلم، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۹۷۲م.

[۲]ابن­هشام، زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه: سید هاشم رسولی، تهران، انتشارات کتابچی، بی تا.، ج۴، ص۴۹

[۳] محمد بن عمر واقدی، المغازی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش. ، ج۲، ص ۸۵۳؛…  ابن­هشام، بی­تا، ج۴، ص۶۰

[۴] محمد حبش، برداشتهای حکیمانه از سیره پیامبر(ص)، مترجم عبدالقادر مارونسی، تهران، نشر احسان، چاپ اول، ۱۳۸۸ش. ص۲۲۴

[۵]حبش، پیشین، ص ص۲۵۲و ۲۵۳

دیدگاهتان را بنویسید