سيره رسول الله صلی الله علیه وسلم و مدارا(۱۰۶)

سيره رسول الله   صلی الله علیه وسلم  و مدارا(۱۰۶)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

مدارا یکى از اصول اخلاقى اسلام است که در بهبود روابط اجتماعى نقشى مهم و اساسى دارد. اگر در جامعه‏اى از این اصل ارزشمند به درستى و به جا استفاده شود، از بسیارى از کجرویها، از جمله قطع روابط و کینه‏ورزى و دشمنى، جلوگیرى خواهد شد و اعضا و افراد آن جامعه با آرامش روانى بیشترى زندگى خواهند کرد. اما ظرفیت جریان مدارا و نرمش به عنوان اصلی قرآنی تا چه حدودی می تواند کاربرد داشته باشد و از مجوز قرآنی برخوردار باشد؟ آیا این یک اصل مطلق است؟ و همه جا حتی در اصول و قوانین دینی نیز جاری است؟

برای روشنگری و تبیین این اصل ابتدا باید به واژه­شناسی مدارا پرداخت: مدارا در لغت، به معنی نرمش و ملاطفت و رفق با مردم و چشمپوشی از خطای آنان است و در روایات اسلامی نیز به همین معنا به کار رفته است. از آیات قرآن به خوبی روشن می‏شود که پیامبر گرامی اسلام مأمور به نرمش و مدارا با مردم بوده‏اند. همچنین گفتهاند: از ریشه «دری ـ درایه» در لغت، به معنای مجامله و ملاطفت، برخورد مؤدبانه آمده است[۱]

منظور از «مدارا» در این نوشتار، نوعی برخورد همراه با سعه صدر، گذشت و تحمل است . ابن­منظور می گوید: «مدارا» بر رفتارى اطلاق مى‏شود که شخص به خاطر پیامدهایش به آن تن در مى‏دهد و با طرف با اغماض و گذشت برخورد مى‏کند. به همین دلیل، برخى از لغت‏شناسان گفته‏اند: کسى که مدارا مى‏کند در حقیقت، کینه و غیض خود را پنهان کرده و اظهار دوستى مى‏کند .[۲]

معادل دیگر مدارا در عربى «رفق» است. رفق به معناى نرم‏خویى و ظرافت داشتن در کار است و به کسى که نرم‏خویى پیشه مى‏کند، «رفیق» مى‏گویند[۳]. اما آنچه در فارسى کاربرد دارد، بیشتر معادل کلمه «رفق» در عربى یعنى مهربانى، عطوفت و گذشت است. بدین‏روى، در فرهنگهاى فارسى این واژه را این‏گونه تعریف مى‏کنند: مدارا در لغت به معناى ملایمت، نرمى، بردبارى، سازگارى، لطف، خضوع، فروتنى و شفقت آمده است[۴]

مدارا با مداهنه و سازش تفاوت دارد. سازش و مداهنه کوتاه آمدن در اصول و مصالح اسلام براى کسب منافع شخصى یا گروهى است، در صورتى که مدارا کوتاه آمدن در منافع و مضار شخصى یا کوتاه آمدن براى کسب منافع و مصالح عمومى و اسلامى است. غزالى در بیان تفاوت میان مدارا و مداهنه مى‏گوید: اگر به هدف سالم ماندن دینت و اصلاح برادرت، از خطاى طرف چشم پوشیدى، این مدارا است، اما اگر به هدف بهره‏بردارى شخصى و رسیدن به خواسته‏هاى درونى و حفظ مقام و موقعیت گذشت کردى، این مداهنه است[۵]

چنانچه گفته شد زمانی که رسول الله   صلی الله علیه وسلم  در مكه  دعوت خود را برای  توحید و «‏إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‏» شروع کرد و«اخلاق و رفتار عقیدتی» متمایزی با «اخلاق و رفتار عقیدتی» جامعه ی سکولار قریش  ارائه دادند،  با واکنش ظالمانه ای از طرف اطرافیان و قوم سکولارخویش مواجه گشت؛ و سکولاریستهای قريش از هيچ‏گونه آزار و شكنجه و افترائات و اهانتی دريغ نورزيدند و او را فردي  دروغگو، ساحر، دیوانه، تفرقه انداز میان خانواده و قوم  و… معرفي مي‏كردند و زمانی که این رفتار و گفتارهای ناپسند را به اوج مي‏رساندند، عكس‏العمل رسول الله   صلی الله علیه وسلم در بعضی موارد، چون زخمی شدن صورتش در جنگ احد ، جهت عدم نزول خشم عمومی الله بر کل قوم (مثل آنچه که بر قوم نوح و دیگران آمد)، اين بود كه:اللهُمَّ اِغْفِرْ لِقَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ  . (متفق علیه) [۶]بار الها قوم مرا ببخش، زيرا اينان  نمي‏دانند.

با نگرش جامع به تاریخ صدر اسلام متوجه می شویم که رسول الله صلی الله علیه و سلم در دوره ی

مکی که قدرت دفع نظامی و فیزیکی نداشتند، در پاره ای از موارد کاملا شخصی ، کوتاه می آمدند و حتی دعاهایی مثل دعای بالا را برای قوم سکولارش می کردن، در برخی از موارد برای  کسی که به وی شری می رساند، دعای شر می نمود؛ و در مواردی هم که یارانش مقابله به مثل می کردند، ممانعت نمی نمودند، بلکه عمل اشخاصی چون حمزه، عمر بن خطاب ، سعد بن ابی وقاص و غیره را قدرت گیری و امتیازی، جهت جهشی رو به جلو، فرض می نمودند و از آن سود می جستند .  و در مواردی هم در قالب تهدید واقعیتهایی چون ذبح سکولاریستهای قریش و غیره را مطرح می فرمودند  که در زیر به چند نمونه ی مختصر اشاره می شود :

۱-         با اینکه عروة بن زبیر ، از زبان عبدالله ابن عمروعاص،  شدیدترین برخورد سکولاریستهای قریش با رسول الله صلی الله علیه و سلم  را رفتار زشت عقبة بن ابی معیط معرفی می کند؛  که در حال سجده کردن گردن مبارک رسول الله صلی الله علیه و سلم  را با لباسش فشار داد تا اینکه ابوبکر صدیق  رسول الله صلی الله علیه و سلم  را از چنگال این موجود سکولار پلید نجات داد، با این وجود،  ما در این حالت ناتوانی و درماندگی  رسول الله صلی الله علیه و سلم ، حق نداریم  از کلماتی چون بخشش و گذشت و مدارا و نرمش و ملایمت صحبت کنیم . چون این واژگان در حالت اقتدار، قدرت و توانایی بر انجام عمل معنی و مفهوم پیدا می کنند، نه در حالت ناتوانی و درماندگی . سکوت یک زندانی و عدم واکنش در برابر بازجویان و شکنجه گران دلیل بر تواضع، مدارا و نرمش نیست، بلکه دلیل بر ناتوانی و ضعف  است .

چنان چه رسول الله صلی الله علیه و سلم پس از بازگشت از سفر تبلیغی اول به طائف و بی ادبیهای این قوم فرمود :

“پروردگارا! از ناتوانی خود و از کمی چاره در کار خویش و از خفت وخواری ام در نزد مردمان به تو شکایت می‌کنم. ای مهربان‌ترین مهربانان! تو پروردگار مستضعفان و پروردگار منی. مرا به چه کسی وا می‌گذاری؟ به بیگانه‌ای که بر من پرخاش نماید یا به دشمنی که زمام امور مرا به او سپرده‌ای؟ اگر تو بر من خشم نگیری من هیچ باکی ندارم، اما آسایش و آرامشی که برایم عنایت فرمایی، برای من گواراتر و سازگارتر است. به نور جمال تو که تاریکیها بدان روشن شده و کار دنیا و آخرت با آن سامان یافته است، به تو پناه می‌برم از اینکه خشم تو بر من فرود بیاید یا ناخشنودی تو شامل حال من گردد و هر چه خواهی مرا عتاب کن تا سرانجام از من خشنود گردی. هیچ کس را جز تو توان و نیرویی نیست مگر از جانب تو.”

این مرحله ی مورد پسند سکولاریستها و منافقین محلی و فریب خوردگان است،  که دوست دارند مسلمین را در آن نگه دارند؛ ذلیلی محض .

پیامبر صلی الله علیه و سلم  در این مرحله، در مقابل بت‏پرستان، کفار و مشرکان قریش چاره‏ای جز مدارا نداشت؛ زیرا در ابتدای راه بود و می‏بایست با مدارا و به آرامی آنها را به سمت دین اسلام بکشاند. اما در برخورد با اهل کتاب و پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، هردو نوع برخورد را داشت؛ یعنی تا آنجا که ممکن بود با گفتگو و با عهد و پیمان سعی در زندگی مسالمت‏آمیز در کنار هم داشت، اما وقتی آنها پا را فراتر نهاده، خیانت می‏کردند یا نقض پیمانی صورت می‏گرفت، پیامبر به شدت برخورد می‏نمود؛ همانند برخورد عملی با قبایل یهودی مدینه[۷]

مسئله ی گذشت و مدارا  را در ادامه ی داستان طائف می بینیم که در آن رسول الله صلی الله علیه و سلم « توان انجام کاری را دارد اما انجام نمی دهد »  :

از ام المومنین عایشه رضی الله عنها  روایت است که از رسول الله صلی الله علیه و سلم  پرسید : آیا روزی بر تو آمده است که از اُحد سخت‌تر باشد؟ فرمود: از قوم تو آزارهایی دیده‌ام و سخت‌ترین آنها روز عقبه بود؛ آن گاه که خود را بر عبد یا لیل بن عبد کلال عرضه داشتم و او بدانچه از او می‌خواستم پاسخ مثبت نداد؛ پس من در حالی که اندوهگین بودم راه خویش را در پیش گرفتم و همچنان اندوهناک بودم تا به قرن الثعالب رسیدم. پس سر خویش را بلند کردم و ناگهان در آسمان ابری دیدم که بر سرم سایه افکنده است، به آن نیک نگریستم، دیدم جبرئیل است. مرا ندا داد و گفت: خداوند پاسخ قومت را با تو شنید و اینک خداوند فرشتة کوهها را نزد تو فرستاده است تا او را به آنچه می‌خواهی فرمان دهی. در این هنگام فرشتة کوهها مرا ندا داد و بر من سلام کرد و گفت : اگر می‌خواهی، دو کوه اطراف مکه را بر سرشان فرو آورم. رسول الله صلی الله علیه و سلم   فرمود: من امید آن دارم که خداوند از نسل این مردم کسانی را به وجود بیاورد که تنها خدا را بپرستند و با او چیزی را شریک نسازند.[۸]

رسول الله صلی الله علیه و سلم  در جنگ احد از نظر جسمی آسیب بیشتری دیده بود، اما از نظر روانی آسیب و رنجی که در روز طائف دیده بود، بیشتر و سخت‌تر بود به گونه‌ای که بر اثر آن از طائف تا قرن الثعالب این موضوع ذهنش را مشغول کرده بود.

۲ – عتیبه بن ابی لهب پسر عموی رسول الله صلی الله علیه و سلم دست به اذیت و آزار رسول الله صلی الله علیه و سلم زد؛ رسول الله صلی الله علیه و سلم او را نفرین کرده و فرمودند: «اللم سلط علیه کلبا من کلابک»  خداوندا، سگی از سگان خود را بر او گمار  . سرانجام در سرزمین شام و زمانی که در میان یارانش خوابیده بود شیری درنده از میان همه گذشته و مغز عتبه را متلاشی کرد .  [۹]

بر اساس همین واقعیت ها بود روزی که به هنگام سجده ، شکمبه ی شتر بر گرده ی رسول الله صلی الله علیه و سلم افکندند، و ایشان (به جای سکوت ، خنده ، گذشت و…) ازاسلحه ی نفرین استفاده نموده و  نفرینشان کرد، خنده از لبان سکولاریست های قریش رخت بربست و پریشانی و هراس وجودشان را فرا گرفت و یقین کردند که هلاکشان نزدیک است .

زمانی که یکی از کنیزان عبدالله بن جدعان داستان اهانت ابوجهل به رسول الله صلی الله علیه وسلم را برای حمزه بن  عبدالمطلب تعریف کرد، حمزه  که غیرتمند ترین  جوان قریش بود به خشم آمد، همینکه وارد مسجدالحرام شد، بالای سر ابوجهل ایستاد و به او گفت : يا مُصفر استه أي يا ضراط تشتم ابن أخي و أنا على دينه ثم ضربه بالقوس فشجه شجة منكرة و.. یعنی : ای مردک گوزو، پسر برادر مرا دشنام می دهی در حالی که من بر دین او هستم ؟ آنگاه با همان کمان که حمایل داشت بر سر او زد و زخمی ناهنجار بر سر او پدید آورد و…

همچنین  ابو لهب بن عبد العزى بن عبد المطلب عموی رسول الله صلی الله علیه و سلم چيزهاى پليد و بد بو را  به در خانه رسول الله صلی الله علیه می افكند، زيرا او همسايه رسول الله صلی الله علیه بود. رسول الله صلی الله علیه می فرمود: اى زادگان عبد المطلب اين چگونه همسايگى و جوار است. روزى حمزه آن وضع را ديد، پليدیها را برداشت و بر سر ابو لهب ريخت او سر را تكان می داد و پليدیها را از سر می افكند . اما  رسول الله صلی الله علیه وسلم هرگز این واکنش حمزه را نیز نکوهش و یا تکذیب نکرد . چون ذلیلی بیماری و مصیبت است و هیچ انسان سالم و مسخ نشده ای  طالب آن نیست .

در اینجا رسول الله صلی الله علیه وسلم  نه از گفتار حمزه ایراد گرفت و نه از عملی که انجام داد، بلکه،  علاوه بر آن، رسول الله صلی الله علیه وسلم از الله خواست که اسلام را با ایمان یکی از این دو  نفر زیر، که نزدش محبوبتر است، عزت بخشیده و از ذلیلی به در آورد :ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺃﻋﺰَّ ﺍﻹﺳﻼﻡ ﺑﺄﺣﺐ ﺍﻟﺮﺟﻠﯿﻦ ﺇﻟﯿﮏ: ﺑﺄﺑﯽ ﺟﻬﻞ ﺑﻦ ﻫﺸﺎﻡ، ﺃﻭ ﺑﻌﻤﺮ ﺑﻦ ﺍﻟﺨﻄﺎﺏ .[۱۰] بار خدایا! هر یک از این دو مرد را که خود می‌پسندی، سبب سربلندی و عزت اسلام بگردان: ابو جهل بن هشام یا عمربن خطاب. و فرمود:رسول الله صلی الله علیه وسلم ، از میان آن دو، عمر را بیشتر دوست می‌داشت.

عمر رضی الله عنه سه روز پس از حمزه  مخلصانه مسلمان شد و با تمام توان برای گسترش و تثبیت اسلام گام برداشت. وی به رسول الله صلی الله علیه وسلم  گفت: آیا ما چه زنده بمانیم و چه بمیریم، بر حق نیستیم؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:بلی، والذی نفسی بیده‌ انکم علی الحق، ان متم، و ان حییتم . آری، سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، شما چه بمیرید و چه زنده بمانید، برحق هستید. گفت: پس چرا پنهان کاری نماییم؟ سوگند به ذاتی که شما را به حق مبعوث کرده، حتماً دعوت خویش را آشکار می‌سازید.

رسول الله صلی الله علیه وسلم  زمینه را با ایمان آوردن حمزه و عمر ، برای رهایی تدریجی از خفت و ذلیلی ،  مناسب دید و با آشکار ساختن دعوت موافقت نمود و دو صف تشکیل داد و عمر و حمزه را پیشاپیش هر یک از صفها قرار داد. بدین ترتیب مسلمانان در حالی وارد مسجد الحرام شدند که در اثر حرکت آنان غبار به هوا برخاسته بود. مشرکان با دیدن عمر و حمزه رضی الله عنهما هراسان و وحشت زده شدند و غم و اندوه بی سابقه‌ای، آنان را فرا گرفت. رسول خدا صلی الله علیه وسلم در آن روز عمر رضی الله عنه را فاروق نامید. “[۱۱]

بدین‌سان خداوند متعال، اسلام و مسلمانان را با  ابزار و وسیله ای چون مسلمان شدن عمربن خطاب سربلند نمود؛ چرا که عمر رضی الله عنه شخصی قوی و شکست ناپذیر بود. بنابراین اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم با مسلمان شدن عمر و حمزه رضی الله عنهما احساس امنیت و سرافرازی نمودند. عمر رضی الله عنه مشرکان را به مبارزه طلبید و آشکارا در کنار کعبه نماز گزارد و مسلمانان نیز با او نماز گزاردند.

تا زمانی که مسلمین تحت حاکمیت قوانین کفار سکولار و یا اهل کتاب به سر برند در ذلیلی و درماندگی زندگی خواهند کرد و سکوت و پذیرش ظلمهای آنان  و تنازل از پاره ای از قوانین شریعت و اخلاق و رفتارعقیدتی ، دلیلی بر تواضع و فروتنی نیست ، بلکه تحمل ذلت و ذلیلی است که باید از بین برود . رسول الله صلی الله علیه وسلم  پیوسته در تلاش بود که این لکه ی ننگ ذلت و خواری را پاک کند نه اینکه با آن زندگی مسالمت آمیزی  داشته باشد . اما سکولاریستهای قریش و زمان ما تمام سعیشان بر این است که مسلمین را  به زندگی ذلیلانه ی تحت حاکمیت قوانین سکولاریستی عادت دهند .

مدارا و نرمش در هنگام بودن قدرت معنی پیدا می کند .  هنگامی که پیامبر اکرم(ص) از غزوه ذات الرقاء بر می گشتند، در مسیر برای اتراق زیر درختی مشغول استراحت شدند. جابر انصاری می گوید: در این هنگام بود که پیامبر(ص) ما را فرا خواندند، وقتی که خدمت ایشان حاضر شدیم، فرد بادیه نشینی را مشاهده کردیم که در کنار پیامبر(ص) نشسته است. آن حضرت فرمودند این شخص شمشیرم را بیرون کشیده که ناگهان بیدار شدم و خطاب به من گفت چه کسی تو را از دست من نجات می دهد. فرمودم خداوند و شمشیر از دستش افتاد. جابر انصاری می گوید: با این وجود پیامبر هیچ‌گونه عتاب و سرزنشی نکردند و او را آزاد کردند[۱۲]

پیامبر خاتم  به دلایل گوناگون زمانی که توانایی داشت ، با مخالفان با ملایمت و رفق برخورد می‏نمود، آن‏گونه که با عبداللّه بن اُبی برخورد کرد و در جریان فتنه‏انگیزی وی پس از غزوه «بنی‏المصطلق» حاضر به کشتن او، که سرکرده منافقان بود، نشد و در پاسخ به فرزند عبدالله، که اجازه قتل پدرش را از پیامبر طلب نمود، فرمود: «تا هنگامی که زنده است، مانند یک دوست و رفیق با او به نیکی رفتار می‏کنیم». به قول ابن‏هشام، همین رفتار آن حضرت باعث شد که عبدالله بن ابی از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبیله خود قرار گیرد .[۱۳] اما اگر مخالفت آنها درباره اصول تغییرناپذیر دین یا فتنه‏انگیزی در میان مسلمانان در مقابله با اساس دین اسلام بود، پیامبر شیوه مدارا را کنار گذاشته، به شدت با آنها برخورد می‏نمود؛ همانند به آتش کشیدن مسجد «ضرار» که منافقان با حربه «مذهب علیه مذهب» تصمیم داشتند به جامعه نوپای مسلمانان ضرر بزنند که پیامبر به دلایل زیان رساندن به مسلمانان، و ایجاد تفرقه میان مؤمنان که به تقویت کفار می انجامد آن را به آتش کشید.

در همان دوره ی مکی که عده ای آنرا بهانه ای برای عدم اعلان توحید کامل و کفر به طاغوت و ولاء و براء  و راضی نگه داشتن احساسات کفارسکولار و حتی مرتدین سکولار محلی  قرار داده اند،  رسول الله صلی الله علیه و سلم به فرمان الله  با قاطعیت هر چه تمام تر و بدون کوچک ترین سازش و مداهنه ای با اعلان توحید کامل [۱۴]سکولاریست های قریش را با لفظ کافر مورد مخاطب قرار داده و از بکار بردن کلمه ی کافر و جاهل ، نادان و آنچه لیاقتش را دارند، ابایی نیز ندارد؛  تا بفهمند که کفر به طاغوت، ولاء و براء، پایبندی به اصول توحید،  قوانین شریعت و اخلاق و رفتارعقیدتی چیزهایی نیستند که قابل معامله و سازش باشند .

در این زمینه می خوانیم که  عده ای از سران سکولار قریش چون وليد بن مغيره، عاص بن وائل،  حارث بن قيس،  امية بن خلف و … گفتند: اى محمد! تو بيا از آئين ما پيروى كن، ما نيز از آئين تو پيروى مى‏ كنيم، و تو را در تمام امتيازات خود شريك مى ‏سازيم، يك سال تو خدايان ما را عبادت كن! و سال ديگر ما خداى تو را عبادت مى‏ كنيم، اگر آئين تو بهتر باشد ما در آن با تو شريك شده‏ ايم، و بهره خود را گرفته ‏ايم، و اگر آئين ما بهتر باشد تو در آئين ما شريك شده و بهره ‏ات را از آن گرفته‏ اى!

در این هنگام سوره ی کافرون به عنوان هفده  یا هیجدهمین سوره ی قرآن نازل گردید .این سوره اعلام‌ برائت‌ از شرک‌ و استقلال‌ اخلاق و رفتار عقیدتی ‌ مسلمین‌ در همان ابتدای امراست‌، و علاوه بر این سوره  ، الله تعالی به سکولاریستهای قریش می فرمایند :«قُلْ أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجَاهِلُونَ» ( زمر/ ۶۴)  !بگو: ای نفهم ها، آیا به من فرمان می‏دهید که غیر خدا را بندگی کنم.

سکولاریست های قریش زمانی که این اندازه قاطعیت رسول الله صلی الله علیه و سلم را مشاهده نمودند به طور کامل ناامید نشدند، بلکه با کمی عقب نشینی و تنازل،  از رسول الله صلی الله علیه و سلم خواستند که بعضی از قوانین و دستوراتی که آورده است را تعدیل کند و گفتند : « …ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَـذَا أَوْ بَدِّلْهُ …»  قرآنی جز اين قرآن بياور يا همین قرآن را تغییر بده  .

اما باز به رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمان می رسد که با قاطعیت در جوابشان بگوید که :  «قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» (یونس/ ۱۵) بگو: مرا نرسد كه خودسرانه و به ميل خود آن را تغيير دهم . من جز به دنبال چيزي نمي‌روم و جز چيزي را نمي‌گويم كه بر من وحي گردد . اگر از فرمان پروردگارم تخطّي كنم، از عذاب روز بزرگ مي‌ترسم (كه دامنگيرم شود و تغيير و تبديل قرآن مايه‌ي عقاب و عذابم گردد) . بدین ترتیب قاطعانه به تمام انس و جن فهمانید که تغییر و تبدیل و کم و زیاد کردن  قانون و حکم الله  و رفتار عقیدتی خواسته ی سکولاریستهاست، اما انجام این کار، خارج از قلمرو اختیارات رسول الله صلی الله علیه و سلم و سایر بندگان  است. و هرگونه تحریف و عوض نمودن قانون شریعت الله و دستورات دین و سازگار نمودن آن با خواسته های سکولاریست ها وسایر مشرکین گناهى نابخشودنى و در پى دارنده ی عذاب اخروى محسوب می گردد، و هیچ کس، حتى پیامبران، در صورت سرپیچى از فرمانهاى خدا از عذاب اخروى در امان نیستند؛ بدین ترتیب  پرهیز و دوری کردن از فتنه ای به نام رای اکثریت  مردم در برابر قانون شریعت و محور قرار دادن جلب رضایت مردم و اجتناب از سخن گفتن بر وفق و تمایلات و خواسته هاى نفسانى اکثریت آنان، از وظایف مهم و اساسى رهبران و مبلغان دینى می باشد .

اگر دستورات الله مبنی بر عدم مدارا، سازش و نرمش و فرمان به  قاطعیت و ثبات توسط الله نبود،  این سکولاریستها قصد داشتند با تحریک رسول الله صلی الله علیه و سلم،  مبنی بر کنار نهادن پاره ای از دستورات شریعت الله، جامعه ای به وجود بیاورند که در آن سکولار و مسلمان بتوانند در زیر چتر قانونی ساختگی،  که مورد رضایت همه باشد،  به زندگی مسالمت آمیزی پرداخته و در این صورت با صفات و اخلاق پسندیده ی عمومی  ای که رسول الله صلی الله علیه و سلم داشت  به عنوان یک دوست بسیار نزدیک و مورد اطمینان با وی صلی الله علیه و سلم برخورد کنند و حتی چنانچه به ابوطالب گفته بودند حاظر بودند  رسول الله صلی الله علیه و سلم را به عنوان حاکم خود برگزیده و بهترین زنان را در اختیار وی قرار داده و ثروتمند ترین فردش کنند .  اما قرآن سرانجام چنین لغزشی را، اینچنین وحشتناک،  برای رسول الله صلی الله علیه و سلم توصیف می کند :

وَإِن كَادُواْ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوكَ خَلِيلاً  * وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلاً  * إِذاً لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا(اسراء / ۷۳-۷۵) نزديك بود كافران (با نيرنگهاي گوناگون و نيروهاي زر و زور) تو را از (حكم) آنچه به تو وحي كرده‌ايم (و قرآنش ناميده‌ايم، دور و) منصرف گردانند (و فقراء را از پيش تو برانند) تا (در عمل، حكم) جز قرآن را به ما نسبت دهي، و آن گاه تو را به دوستي گيرند (و همدمي تو را بپذيرند) ‏ و اگر ما تو را استوار و پابرجاي (بر حق) نمي‌داشتيم، دور نبود كه اندكي بدانان بگرائي (و اگر چنين مي‌كردي) در اين صورت عذاب دنيا و عذاب آخرت (تو) را چندين برابر (مي‌ساختيم و) به تو مي‌چشانديم (چرا كه گناه بزرگان بزرگ است) . سپس در برابر ما يار و ياوري نمي‌يافتي (تا عذاب ما را از تو به دور دارد) ..

[۱] آذرنوش آذرتاش،  فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، تهران، نشر نی، ۱۳۷۹ش. ، ص۱۹۶

[۲]ابن منظور، لسان العرب ، ج۱۴، ص۲۵۵

[۳]فراهیدی، پیشین، ج۵، ص۱۴۹

[۴] على‏اکبر دهخدا،  فرهنگ دهخدا، ذیل کلمه «مدارا»

[۵] ابوحامد غزالى، ، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالکتاب العربى، بى‏تا. ج۵، ص۱۸۴

[۶]رواه البخاري ( ۳۲۹۰ ) ومسلم (  ۱۷۹۲)

[۷]ابن­هشام، زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه: سید هاشم رسولی، ، ج۲، ص۱۹۸

[۸]صحیح بخاری، شماره۳۲۳۱٫

[۹] بیهقی ، دلائل النبوة ، ج ۲ ص ۵۸۵

[۱۰]ترمذی (۳۶۸۲)، آلبانی در صحیح الترمذی (۲۹۰۷)

[۱۱] ابونعیم اصفهانی ، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء  ، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.، (۱/۴۰).نیز:ابوالفرج عبدالرحمن ابن جوزی ، صفة الصفوة ، بیروت،  دار المعرفة، چاپ پنجم، ۱۴۲۶ق.، ۴ جلد،(۱/۱۰۳-۱۰۴)‏

 

[۱۲] علی محمد صلابی، السیرة النبویة، بیروت، دار المعرفة، ۱۴۲۹ق/۲۰۰۸م. ، ج۲، ص۲۵

[۱۳]ابن­هشام، زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام، ص۱۹۹

[۱۴]لا اله = کفر به طاغوت والا الله = ایمان به الله

دیدگاهتان را بنویسید