مساله گویی یا متخصص تطبیق شریعت ، شعاع رهبریت پیامبر (۶۶)

مساله گویی  یا متخصص تطبیق شریعت ، شعاع رهبریت پیامبر (۶۶)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

در نگاهی کلی می توان ابراز داشت که اسلام با توجه به ویژگی هایی که ذکر می گردد دارای پیام خاصی است که متناسب با آن مسئولیتهایی را به پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم محول نموده است:

۱-         تعیین قلمرو حکومتى دین اسلام :

در دین اسلام با توجه به حجم عظیمى از احکام اجتماعى و اهداف سیاسى دینى، مى‏توان هدف‏گیرى‏هاى اصلى این دین مقدس را شناخت. آیت ا… خمینی در این باره مى‏ گوید : «اسلام دین سیاست است با تمام شئونى که سیاست دارد ـ این نکته براى هر کسى که کمترین تدبرى در احکام حکومتى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بکند آشکار مى‏گردد. پس هر که را گمان بر او برود که دین از سیاست جداست، نه دین را شناخته و نه سیاست را.»[۱]

با مرورى کوتاه بر قوانین اسلامى و آیات قرآن روشن مى‏گردد که اسلام دینى است جامع و همه سونگر که تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنیوى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته و همان گونه که مردم را به عبادت و یکتا پرستى دعوت نموده و دستورات اخلاقى و مربوط به خودسازى فردى را دارد احکام و دستوراتى در مورد مسائل حکومتى، سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، قضایى و مربوط به اداره صحیح جامعه روابط بین‏المللى، حقوقى و… داراست و مقررات قضایى، حقوقى، روابط اجتماعى، مسائل اقتصادى، تربیتى و … دارد و بدیهى است که اجرا و پیاده کردن چنین احکام و دستوراتى بدون قدرت اجرایى امکان پذیر نیست و حکومت دینى به معناى صحیح آن حکومتى است که جامعه را بر اساس قوانین الهى اداره کند و با فسادهاى اخلاقى اجتماعى و … مبارزه کند.

جدایى دین از سیاست در مورد اسلام به هیچ وجه صادق نیست و بخش عظیمى از معارف و آموزه‏هاى اسلامى شامل مسائل سیاسى و اجتماعى است. به تعبیر  امام در میان حدود ۵۷، ۵۸ کتاب فقهى، تنها ۷-۸ تاى آنها مربوط به مسائل عبادى صرف است و بقیه آنها در حوزه مسایل سیاسى، اجتماعى، قضایى و مناسبات اساسى است. نکته مهم دیگر آن که حدود دو هزار آیه از آیات قرآن ناظر به ابعاد مختلف فردى، اجتماعى، مدنى و قضایى انسان است،[۲]

نیاز به توضیح نیست که اجراى احکام و اصول متعدد اقتصادى و اجتماعى، جزایى و قضایى، جهاد و سیاست خارجى و… متوقف بر وجود حکومت دینى است و چون خداوند اجراى این احکام را خواسته و تحقق آن منوط به تشکیل حکومت دینى است، ازاین‏رو مى‏توان نتیجه گرفت که ایجاد حکومت دینى در جهت خواست الهى است، چرا که در غیر این صورت، احکام الهى که براى عمل فرستاده شده‏اند تعطیل مى‏شوند و این نقض غرض آشکار است.

به یقین،اسلام  احکام فردى و اجتماعى را با خود آورده است و این احکام، در صورتى مفید و کارساز خواهد بود که به اجرا درآیند، و اجراى قانون واحکام الهى نیز، ضرورتا نیازمند حکومتى است که ضامن آن باشد. در غیر این صورت یا اساسا احکام دینى به اجرا درنمى‏آید و یا اگر اجراى آنها به دست همگان باشد هرج و مرج پیش مى‏آید. صرفِ وجود قانون، توان تأثیر در جامعه را ندارد مگر این که حکومتی توانا مسؤول تعلیم، حفظ و اجراى آن باشد.

۲-         بررسى منشأ مشروعیت حکومت از دیدگاه قرآن:

بررسى آیات متعدد قرآن مبیّن این امر است که قرآن کریم وضع قانون و حکمرانى را از اوصاف اختصاصى ذات متعال خداوند مى‏داند:

– إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ. ( انعام/ ۵۷). فرمان جز در دست خدا نيست . خدا به دنبال حق مي‌رود و او بهترين جدا كننده ( ي حق از باطل ) است .

– ‏وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏. ( قصص/ ۷۰) پروردگار تو الله است و خدائي جز او نيست، و هر گونه سپاس و ستايشي بدو تعلّق دارد چه در اين جهان و چه در آن جهان، و فرماندهي و داوري از آن او است، و بازگشت همه‌ي شما به سوي او خواهد بود .  ( او خالق، و او حاكم، و او قاضي است ) .

–  أَلَا لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ‏.( انعام /۶۲) هان !  فرمان و داوري از آن خدا است و بس ، و او سريعترينِ حسابگران است

– إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ‏. (یوسف/ ۴۰) فرمانروائي از آن خدا است و بس .  ( اين ، او است كه بر كائنات حكومت مي‌كند و از جمله عقائد و عبادات را وضع مي‌نمايد ) . خدا دستور داده است كه جز او را نپرستيد . اين است دين راست و ثابتي (كه ادلّه و براهين عقلي و نقلي بر صدق آن رهبرند) ولي بيشتر مردم نمي‌دانند (كه حق اين است و جز اين پوچ و ناروا است) .

–  ‏لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ‏. (رعد/۱۱) انسان داراي فرشتگاني است كه به (نوبت عوض مي‌شوند و) پياپي از روبرو و از پشت سر (و از همه‌ي جوانب ديگر، او را مي‌پايند و) به فرمان خدا از او مراقبت مي‌نمايند . خداوند حال و وضع هيچ قوم و ملّتي را تغيير نمي‌دهد (و ايشان را از بدبختي به خوشبختي، از ناداني به دانائي، از ذلّت به عزّت، از نوكري به سروري، و . . . و بالعكس نمي‌كشاند) مگر اين كه آنان احوال خود را تغيير دهند، و (اين سنّت جاري در اسباب و مسبّبات ظاهري است، ولي) هنگامي كه خدا بخواهد بلائي به قومي برساند هيچ كس و هيچ‌چيزي نمي‌تواند آن را (از ايشان) برگرداند، و هيچ كس غير خدا نمي‌تواند ياور و مددكار آنان شود .  ‏

در این آیات خداوند حکم و حکمرانى را به خود اختصاص داده و از غیر خود مانند قیصرها نفى مى‏کند، حکمى که لازمه‏اش، سلب وضع قانون و حکومت‏دارى از انسان است.

آیات دیگرى نیز وجود دارد که علاوه بر الزام به حکمرانى، مطابق دین الهى، متخلفان را با عناوین «کافر»، «ظالم» و «فاسق» .[۳] تعبیر مى‏کند که خود در بردارنده‏ى تهدید به عذاب الهى است ؛ بنابراین دو رکن مهم و اساسى حکومت، یعنى قانون اساسى و حاکم از مواردى است که قرآن تعیین هر دو رکن را توصیف کرده است: « فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ ».( مائده/ ۴۸)، پس  ميان آنان بر طبق چيزي داوري كن كه خدا بر تو نازل كرده است ، و به خاطر پيروي از اميال و آرزوهاي ايشان، از حق و حقيقتي كه براي تو آمده است روي مگردان.« فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ». (ص/ ۲۶) پس در ميان مردم به حق داوري كن و از هواي نفس پيروي مكن كه تو را از راه خدا منحرف مي‌سازد . بي‌گمان كساني كه از راه خدا منحرف مي‌گردند عذاب سختي به خاطر فراموش كردن روز حساب و كتاب (قيامت) دارند .

دو آیه فوق به طور صریح با خطاب به پیامبرخاتم صلی الله علیه وسلم  او را مسئول و ناظر مستقیم حکومت معرفى مى‏کند و به دنبال آن مبناى نظرى و قانونى حکومت را مشخص مى‏سازد، مبنایى که عبارت از «ما انزل الله» است. یعنى شریعت آسمانى باید محور و ملاک حکم‏رانى قرار گیرد نه آراى گروهى یا فردى خاص.

[۱]خمینی ، صحیفه نور، ج ۱، ص ۶

[۲]معرفت، اسلام و سکولاریسم   ، مجله دانشگاه انقلاب ، شماره ۱۱۰، تابستان و پاییز ۷۷ ۱۳ص ۸۲

[۳]مائده / ۴۴، ۴۵ ، ۴۷

دیدگاهتان را بنویسید