ارکان وپایه های حكومت اسلامی/ حاکم (زمامدار) (۱۵۶)

ارکان وپایه های حكومت اسلامی/ حاکم (زمامدار) (۱۵۶)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

۲- حاکم (زمامدار)

الف- رهبریت در اسلام:

اسلام پس از معرفی شورا به عنوان یک ابزار، شکل و قالب خاصی را به عنوان نظام حکومتی دولت اسلامی معرفی ننموده است . نیاز جامعه و وضع موجود مسلمین شکل ساختمان حکومت را معرفی می کند و برای رهبر جامعه نیز نام خاصی را به عنوان تنها نام زمامدار مسلمین معرفی ننموده است . در همان دوران صدر اسلام پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم به عنوان حاکم مسلمین اسم خاصی نداشت، جانشین وی نیز عنوان  جانشین رسول الله یا خلیفه رسول الله را گرفت (” سَیكُونُ مِن بَعدِی إِثنَا عَشَرَ خَلِیفَة ….”) و به دنبال آن عنوان امیر المومنین (” وَأُولی الأَمر مِنكُم ….”) و امام (” أَلأَئمِّةُ مِن قُرَیش”) وغیره رایج گشت .

با این وجود پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم درحدیثی مختصر – ولى پر محتوى- به معنى وخطوط كلى سیاست شرعى و جایگاه رهبریت اشاره نموده و مى فرماید:

” كانت بنو إسرائیل تسوسهم الأنبیاء كلما هلك نبي خلفه نبي، وإنه لا نبي بعدي، وسیكون خلفاء فیكثرون”. قالوا فما تأمرنا ؟ قال:” فوا ببیعة الأول فالأول، أعطوهم حقهم فإن الله سائلهم عما استرعاهم”.  (متفق علیه  )[۱]

“امور- دینى ومعاشرتى، داخلى وخارجى- بنى اسرائیل را پیامبران اداره می كردند، هرگاه پیامبرى در می گذشت، پیامبر دیگرى به جاى آن مى آمد، وهیچ پیامبرى بعد از من نخواهد آمد، ولى -زمامداران سیاسى واسلام به عنوان- خلیفه هاى فراوانى خواهند آمد”.  صحابه پرسیدند : ما را در قبال آنها چه دستور می دهید ؟ پیامبر فرمود: “به بیعت نخستین خلیفه كه بیعت شده وفا دار باشید، وحق آنها را ادا كنید، آنها نیز نزد خدا در قبال رعیت خود مسؤولیت دارند”.

این حدیث ازسخنان جامع وپر محتواى پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  است كه به ابعاد مهم سیاست شرعى بگونه زیر اشاره نموده  است :

اشاره به معنى سیاست است كه  به اداره واصلاح امور زندگی دنیوی و اجرائی جامعه گفته می شود.

سیاست شرعی و قوانین اجرائی جامعه – نه تنها در شریعت پیامبر خاتم  بلكه- در تمام شریعتهای آسمانی  بخشى از دین اسلام، وبرعهده  پیامبران  و پیروان آنها بوده است.

جملهء :” لا نبى بعدى” یعنی  بعد از پیامبرخاتم  هیچ پیامبر دیگری نمی آید  .

روند این جمله می رساند كه پیامبرخاتم   تا مدتی كه زنده بود، امور سیاسى و اجرائی  مسلمانان را بر عهده داشت، وجانشین آن خلفا هستند نه پیامبران، چون اوخاتم پیامبران است.

جمله :” سیكون خلفاء فیكثرون” واضح مى سازد که خلفا منحصر به خلفاى راشدین نیست.

ازجمله :” فوا ببیعة الأول فالأول” نکات زیر روشن می گردند  :

  • از حقوق واجب رهبر بر مسلمین بیعت كردن با اوست.
  • دریك زمان تنها یك رهبر حق بیعت را دارد، اورهبری است که قبل از همه اعلان رهبریت نموده است .
  • لازمه ی پایبندی و وفادارى مسلمین به بیعت این است كه باید تا پایان حاکمیت رهبر به بیعت خود ادامه بدهند، و حق شکستن بیعت و دادن بیعت به دیگری را ندارند.
  • از جمله ی :” أعطوهم حقهم” حقوق دیگر رهبر مانند: لزوم اطاعت در امور شرعی، همكارى باوى در اداره ی امور، نصیحت ومشورت سالم و… به دست می آیند .

آخرین جمله ی  حدیث به دو موضوع مهم اشاره دارد  :

الف- همان گونه كه رهبرحقوقى بر مردم دارد به همین شیوه مردم نیز حقوقی  دارند که باید رهبر آنها را ادا کند . مانند: اداره ی جامعه بر اساس اصول قانون شریعت اسلام  جهت از بین بردن گرسنگی و ترس و ایجاد رفاه و امنیت، و فراهم نمودن زمینه های مناسب عبادت الله .

ب- رهبر در برابر این وظایف نزد الله  در قیامت مورد بازخواست قرار گرفته و باید پاسخگو باشد .در این صورت داشتن يك رهبر سياسى  وبيعت با آن برای مسلمین  مانند: امور قضاوت، گفتن اذان و… جزو فرایض کفائی می باشد که در صورت نبود آن همه مسلمین گناهکار می گردند و مورد بازخواست قرار می گیرند، زیرا  وجود  يك رهبر سياسى به عنوان امام، رهبر، امير و خليفه مسلمانان در حقيقت  مركز قوت و رمز  وحدت  مسلمانها و مظهر یكپارچگی امت اسلامی است، امير ويا رهبر شرعی كسی است كه بر اساس قانون شریعت الله امور مردم را  اداره، ودستورات الهی را در زندگی  مردم تطبیق می کند، ومسلمانان را در امور داخلی وخارجی رهبری نموده، ورهبریت جهاد  را  برعهده دارد.

براساس حدیث”وَسَیکُونُ خُلَفاء فَیکثُرُون…” خلافت به زمان خلفای راشدین منحصرنیست، بلكه خلافت عبارت از وحدت سیاسی امت اسلامى است كه  مسلمانان  در هر عصر ومحیط به آن نياز مبرمى دارند.  وهرگاه  مسلمانان شرایط  تحقق آن را که  در سوره  به آن اشاره شده است را فراهم نمودند، طبق وعده ی الهی  جانشین حکومتهای ظالم گریده و از دولت اسلامی نیرو مندی بر خوردار خواهند شد. پس باید مسلمانان بجای سر دادن شعار دولت اسلامی،  در باره ی شرایط آن بیاندیشند، ودر تحقق آن شرایط بکوشند و در صورتی که آن را به دست آوردند در چگونگی حفظ  و نگهداری از این نعمت کوشا باشند .

[۱]لغت نامه دهخدا  ذیل کلمه سیاست ؛  وقاموس المحيط زیر کلمه سَوْس

دیدگاهتان را بنویسید