ارکان وپایه های حكومت اسلامی/ حكم (قانون شریعت) (۱۵۵)

ارکان وپایه های حكومت اسلامی/ حكم (قانون شریعت) (۱۵۵)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

ارکان چهار گانه زیر، پایه های اساسی دولت اسلامی را  تشكیل می دهند، درصورت وجود  نداشتن هر یك از این عناصر، دولت اسلامی نیز وجود نخواهد داشت. ارکان  بنیادی دولت اسلامی عبارت اند  از :

  • حكم (قانون شریعت)
  • حاکم (رهبر)
  • سرزمین (جهان اسلام)
  • مردم (امت اسلامی)

۱ – حكم وقانون

الف- معنی قانون :  قانون به معنی: چیزی كه قدرت وصلاحیت دولت را تنظیم نموده، وارتباطات دولت را با افراد جامعه تعیین می كند، حقوق و وظایف دولت را در قبال افراد، وحقوق و وظایف افراد جامعه را در قبال دولت بیان می دارد.مفهوم واژه ی قانون در اسلام نیز موجود  است، ومصادر اسلامی از آن به عنوان های : «حكم» و «شرع » تعبیر نموده اند .همچون : «فرمان وقانون گزاری مخصوص خدا است».  (یوسف/۴۰)

ب- اهمیت قانون در حكومت:

حكم وقانون از مهم ترین پایه های دولت اسلامی است؛ زیرا مردم نمی توانند به هدف های مشترك دست یابند، تااینكه از طرف دولت اسلامی بدرستی سازماندهی نشوند، وقواعد معین طرز العمل را بپذیرند؛ زیرا اولین اساس وپایه ای كه نظام حكومت در اسلام برآن استوار است، این است كه : قانون وقانونگزاری از آن پروردگار متعال است وهیچ انسانی درهرمقامی كه باشد حق قانونگزاری را ندارد.

ومنبع قانون برای حكومت اسلامی ومسلمانان قرآن وسنت است، دولت اسلامی هیچ قانونی جز این ندارد، وهیچ قانونی را به رسمیت نمی شناسد.  بنابراین دولت اسلامی مكلف است كه در تمام زمینه ها اعم ازقوانین جنائی، معاملات، احوال شخصی، وقانون بین المللی از قرآن وسنت الهام گرفته، وآن را به اجرا بگذارد.

قانونگزار واقعی كسی است كه واجد صفات زیر باشد :

۱- انسان وتمام ویژگیهای او را از نظر جسم و روح بشناسد، به گونه ای كه انسان شناس كامل باشد و از تمام اسرار وجود او، عواطف، امیال، غرایز، شهوات، هوسها ومسائل فطری او باخبر باشد، ونیز از تمام استعدادها وشایستگی هایی كه در فرد و جامعه نهفته، وكمالاتی كه بالامكان برای او میسر است مطلع باشد. وخلاصه هیچ چیز در ساختار وجود انسان براو مخفی نماند.

۲- از تمام آثار اشیای جهان وخواص و ویژگیهای آنها از نظر هماهنگی با وجود انسان وناهماهنگی باخبر باشد، ودقیقاً مصالح ومفاسد تمام اعمال وكارهای فردی واجتماعی وپیامدهای آنها را بداند.

۳- از تمام حوادثی كه در آینده ی دور یا نزدیك ممكن است روی دهد وبه شكلی در سرنوشت انسان مؤثر است، آگاه باشد.

۴-  از هر لغزش وگناه وخطا واشتباهی بركنار باشد ودرعین حال  دلسوز ومهربان، قوی الاراده وبا شهامت باشد واز هیچ قدرتی در اجتماع نترسد.

۵- هیچ گونه منافعی در اجتماع بشریت نداشته باشد تا مبادا محور افكار اوهنگام تنظیم قوانین-  آگاهانه یا نا آگاهانه  متوجه جهتی كه حفظ منافع شخصی اوست، گردد، ومصالح جامعه را فدای منافع خودش یا گروهش كند.

آیا چنین صفاتی جز در خداوند وجود دارد؟ آیا كسانی را پیدا می كنید كه بگوید: من انسان را با تمام ویژگیهایش شناخته ام؟ درحالی كه بزرگترین دانشمند درپاسخ این سؤال، اظهارعجز وناتوانی می كند، بلكه انسان را رسماً موجودی نا شناخته معرفی می کنند  آیا كسی پیدا می شود از گذشته وآینده وروابط دقیق آن با زمان حال با خبر باشد؟  آیا كسی پیدا می شود كه اسرار وآثار همه موجودات را بداند وبالآخره از هر گونه لغزش وگناه وخطا درامان باشد؟ مسلماً هیچ كس جز خدا دارای چنین صفاتی نیست.

از این اشاره كوتاه به خوبی نتیجه می گیریم كه قانون گزار واقعی خدا است كه انسان را  آفریده و از تمام اسرار وجود او با خبر است، واسرار همه موجودات را  می داند واز حوادث آینده وگذشته وروابط آنها باحوادث امروز به خوبی آگاه است.هیچگونه خطا واشتباه در ذات پاك او راه ندارد واز كسی نمی ترسد، كمبودی ندارد كه بخواهد آن را از طریق قوانین موضوعه برطرف سازد، بلكه در تشریعات خود تنها نفع انسانها را ملحوظ می دارد.

افزون برهمه اینها سراسر جهان قلمرو حكومت وحاكمیت اوست، ومعنی ندارد در چنین قلمروی كسی جز او امر ونهی كند، بلكه پذیرفتن امر ونهی دیگران وبه رسمیت شناختن قانونی غیر قانون او نوعی شرك وگمراهی است.

دیدگاهتان را بنویسید