اصطلاح «الأمن» در قرآن (۱۲۲)

اصطلاح «الأمن» در قرآن (۱۲۲)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

اصطلاح «الأمن» در قرآن به صورت ها و معانی زیر آمده است:

قال الله تعالی « وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ » (نساء/ ۸۳) و هنگامي كه (خبر) كاري كه موجب نترسيدن يا ترسيدن است (از قبيل : قوّت و ضعف ، و پيروزي و شكست ، و پيمان بستن با اين قبيله و گسستن از آن قبيله) به آنان (يعني منافقان يا مسلمانان ضعيف‌الايمان) مي‌رسد، آن را (ميان مردم) پخش و پراكنده مي‌كنند (و اخبار را به گوش دشمنان مي‌رسانند) . امن در آیه در مقابل خوف و ترس آمده است و این تعریف چیزی است به وسیله ضدش. هم چنین: « ‏وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ‏ » (نور/ ۵۵) خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده‌اند و كارهاي شايسته انجام داده‌اند، وعده مي‌دهد كه آنان را قطعاً جايگزين (پيشينيان، و وارث فرماندهي و حكومت ايشان) در زمين خواهد كرد (تا آن را پس از ظلم ظالمان، در پرتو عدل و داد خود آبادان گردانند) همان گونه كه پيشينيان (دادگر و مؤمن ملّتهاي گذشته) را جايگزين (طاغيان و ياغيان ستمگر) قبل از خود (در ادوار و اعصار دور و دراز تاريخ) كرده است (و حكومت و قدرت را بدانان بخشيده است) . همچنين آئين (اسلام نام) ايشان را كه براي آنان مي‌پسندد، حتماً (در زمين) پابرجا و برقرار خواهد ساخت، و نيز خوف و هراس آنان را به امنيّت و آرامش مبدّل مي‌سازد،  (آن چنان كه بدون دغدغه و دلهره از ديگران، تنها) مرا مي‌پرستند و چيزي را انبازم نمي‌گردانند . بعد از اين (وعده‌ي راستين) كساني كه كافر شوند، آنان كاملاً بيرون شوندگان (از دائره‌ي ايمان و اسلام) بشمارند (و متمرّدان و مرتدّان حقيقي مي‌باشند). دلیل: و وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا ، این «الأمن» مشروط است به توحید و عمل صالح در اول آیه: « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ » و در آخر آیه: « يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا » .

در حقیقت امنیتی که حدش با شرع شناخته می شود مشروط است به توحید و عمل صالح هم چنان که در آیه سوره نور شناسانده شد. نیز واضح و آشکار خداوند در سوره انعام آن را روشن می کند که:

«وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَا أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ‏. ‏وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏ . ‏الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ‏ » (انعام / ۸۲) ‏ كساني كه ايمان آورده باشند و ايمان خود را با شرك (پرستش چيزي با خدا) نياميخته باشند ، امن و امان ايشان راسزا است، و آنان راه‌يافتگان (راه حق و حقيقت) هستند . ‏

«الامن» به معنی دیگری هم آمده است و آن «امنیت» در برابر قحطی و خشکسالی است. که در قول الله تعالی چنین آمده است « وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا » (بقره/ ۱۲۵)(و به ياد آوريد) آن گاه را كه خانه (ي كعبه) را پناهگاه و مأواي امن و امان مردم كرديم

در این جا الله تعالی اهل حرم را از قحطی و خشکسالی در امنیت قرار داده است و نیز قول الله تعالی است که: «أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا » (العنکبوت/۶۷) ‏ مگر (قريشيان با چشم عبرت و تفكّر) نمي‌بينند كه ما (سرزمين ايشان ، مكّه را) حرم پر امن و اماني ساخته‌ايم، در حالي كه دور و بر آنان مردم ربوده مي‌گردند (و در همه جاي بيرون اين حرم غارت و كشتار مي‌كنند ؟ !) . آيا به (بتهاي) باطل ايمان دارند و نعمت خدا (داد امنيّت مكّه و رسالت محمّد) را ناديده و ناسپاس مي‌گذارند ؟ ‏ « ‏أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ‏ » (العنکبوت/ ۵۷) ‏ (سرانجام همه‌ي انسانها مي‌ميرند و) هر كسي مزه‌ي مرگ را مي‌چشد سپس به سوي ما بازگردانده مي‌شويد (و هر يك جزا و سزاي خود را مي‌گيريد) .  ‏ ‏

البته شکی نیست که امنیت بزرگ همان امنیت در روز قیامت است و آن نیز از امنیت دنیا تبعیت می کند که بر مبنای توحید و ایمان و عمل صالح استوار است که هر شخصی غیر از این جماعت باشد مسیر هلاکت و نابودی را می پیماید. هم چنان که در حدیث زینب بنت جحش رضی الله عنهما ثبت است که:  « یا رسول الله أنَهلِکُ و فینا الصّالحون؟ ، قال: نعم إذا کثر الخبث » [۱]

دیگر این روشن است که «امنیت» آنی است که بر اهل توحید و عمل صالح مصداق پیدا می کند. به تحقیق داعیان به سوی الله تعالی که صادقانه و از روی اخلاص و علم و وفاء در خدمت دین خدا و بندگان خدایند شامل «امنیت» در تمامی معانی شرعی ، لغوی و عرفیش می شوند. برای این که آن ها داعیان به توحید و ایمانی اند که امن و امان در دنیا و آخرت شامل آن ها می شود.

پس دراین دنیا تنها برای اهل توحید و کسانی که تحت حاکمیت قانون شریعت الله قرار گرفته اند امنیت وجود دارد ومسلمین مجرم و حکومتهای سکولار ونهادها ومجریان چنین حکومتهایی به نسبتهای تعیین شده ازنعمت امنیت بی بهره هستند، وبلکه برمسلمین واجب است که متناسب باقدرتی که فراهم نموده اند امنیت کاذب آنهارابرهم بزنند کاری که امثال سلیمان علیه السلام انجام داده اند. در این صورت کسانی که مسلمین را به حفظ امنیت در چارچوب قوانین کفار سکولار جهانی محارب اشغالگر  و حکومتهای دست نشانده ی آنها فرا می خوانند نمی توانند دوست مسلمین به شمار آیند بلکه اینها نیز در جبهه ی دشمنان قانون شریعت الله قرار گرفته اند.

این واقعیت در نامه ی سلیمان علیه السلام به ملکه ی سبا در یمن و نامه های رسول خاتم صلی الله علیه وسلم به حکام دیگر کشورها کاملاً واضح و روشن است . نمونه­ فرموده­ی پیامبر ­صلی الله علیه وسلم خطاب به هرقل(مشرک اهل کتاب) است که در قالب نامه­ای كه برای وی فرستاد و در آن فرمود: «أَسْلِمْ تَسْلَمْ وَأَسْلِمْ يُؤْتِكَ اللَّهُ أَجْرَكَ مَرَّتَيْنِ فَإِنْ تَوَلَّيْتَ فَعَلَيْكَ إِثْمُ الْأَرِیسِيِّینَ»[۲]«اسلام بیاور تا در سلامت و امنیت داخل شوی و خداوند متعال دو بار تو را اجر دهد، اما اگر پشت نموده و (از قبول دعوت من) روی بگردانی، گناه کشاورزان برگردن تو خواهد بود.»

نمونه  و مثال سلیمان علیه السلام و جامعه ای که به آن اعلام جنگ نمود می تواند تصویر عینی امنیت خواسته شده در شریعت الله باشد :

در سرزمين خوش آب و هوای يمن، مملكت آزاد و آرامي بود كه خداوند نعمتهاي فراوان و خوشي هاي سرشاري نصيبش كرده بود. مردم آن سرزمين تحت رهبري حاکمی زندگی آرامی را می گذراندند  که امور آن بر اساس «دموكراسي» مستقیم نخبگان  اداره می گردید . رياستشان را ملكه اي عاقل و هوشيار به عهده داشت كه مردمشان از آن راضي بودند.

خداوند در مورد این حاکم می فرماید: وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ. «همه چير بدو داده شده است، و تخت بزرگي دارد»

اين ملكه بدون مشورت اعضاي مجلس ملي کار مهمی را انجام نمي داد ، چنانكه خداوند مي فرمايد:

قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ‏.« من هيچ كار مهمي را بدون حضور و نظر شما انجام نداده ام و فيصله نبخشيده ام » ‌

او نزد قوم و مردمش محبوب و بسيار دوست داشتني بود و امورشان را به او سپرده بودند و به خاطر رجعان عقل و نيك رايي و خردمنديش به او اطمينان داشتند. و اين را خداوند بيان مي دارد: وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ.«فرمان، فرمان توست بنگر كه چه فرمان مي دهي»و اين ملكه محبوب و قومش در امن وامان با قدرت و سر بلندي مي زيستند، چنااكه خداوند مي فرمايد: ‏قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِيدٍ .ما از هر لحاظ قوت و قدرت داريم و در جنگ تند و سر سخت مي باشيم

و اصلاُ سابقه نداشت اين كشور بر فردي تجاوز كرده باشد يا در امورات داخلي سرزمينهاي مجاور دخالتي كرده باشد تا چه رسد به كشورهاي دوری چون کشور اسلامی تحت حاکمیت سلیمان .

ناگهان روزي بدون هيچ مقدمه اي، پرنده اي كوچك در جستجوي آب بر آسمان كشورشان به پرواز در آمد.اين پرنده هدهد حضرت سليمان عليه السلام بود. كه از شمالي‌ ترين نقطه جزيره در حاليكه بيابانهاي بي آب و علف و خشكيهاي زيادي پيموده، بسويشان آمده بود. هدهد خوب نگاه كرد، و ناگاه ديد اين قوم مشرک غیر اهل کتاب هستند و همچون یزیدیهای کُردستان به خورشيد سجده مي برند و غافل از خداي آفريننده و حكيم مي باشند.[۳]

پس هدهد دوباره اين صحراها و بيابانها را پيمود تا اين خبر شگفت و واقعي را برساند و در شمال جزيره به مجلس سليمان عليه السلام باز آمد در حاليكه مي گفت: ا ‏فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ‏ (نمل/۲۲). چندان طول نكشيد (كه هدهد برگشت و) گفت : من بر چيزي آگاهي يافته‌ام، كه تو از آن آگاه نيستي . من براي تو از سرزمين سبا يك خبر قطعي و مورد اعتماد آورده‌ام . « من بر چيزي آگاهي يافته ام كه تو از آن آگاه نيستي. من براي تو از سرزمين سبا يك خبر قطعي و مورد اعتماد آورده ام» و داستان را براي سليمان بيان نمود.

سليمان عليه السلام بعد از اطلاع از قصه بلقيس نامه اي خلاصه در پيامي كوتاه با كلماتي اندك بوسيله هدهد به سويشان گسيل داشت: إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏ * ‏أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ «اين نامه از سوي سليمان آمده است و آن چنين است : به نام خداوند بخشنده مهربان . براي اين [ نامه را فرستاده ام ] تا برتري جويي در برابر من نكنيد و تسليم شده به سوي من آييد»

سبحان الله سليمان به اين سادگي ، صاف و بي آلايش و مختصر نامه نوشت.‌

سپس سليمان به هدهد امر نمود تا اين نامه كوتاه مختصر را به آنها برساند و بعد از ايشان كناره گيرد و از دور رفتار و پاسخشان را مشاهده نمايد….

ملكه هوشيار سبا چون هميشه مجلس خاص مشورتي اش را جمع نمود و با آنها در رابطه با اين قضيه به مشورت پرداخت و برايشان آشكار نمود كه جنگها جز خرابي و نابودي و فسادو تخريب چيزي در بر نخواهد داشت و چنين به مجلس شوروي بيان نمود: قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ‏ (نمل/۳۴) گفت : پادشاهان هنگامي كه وارد منطقه‌ي آبادي شوند، آن را به تباهي و ويراني مي‌كشانند و عزيزان اهل آنجا را خوار و پست مي‌گردانند . اصلاً پيوسته شاهان چنين مي‌كنند..«پادشاهان هنگامي كه وارد منطقه آبادي شوند ، آن را به تباهي و ويراني مي كشانند و عزيزان اهل آنجا را خوار و پست مي گردانند.»

سپس پيشنهاد نمود كه راه حل دپلوماسي مسالمت آميز، صلح آمیز و آشتی جویانه ای در پيش گيرند، و هداياي بزرگ و با ارزش به سليمان بفرستند تا نشانه صلح جويي و عدم دخالتشان در امورات سليمان باشد و پل دوستي و محبت و آشتي باشد.

اما.. سليمان عليه السلام اين سازش زيركانه و سرعت عمل ماهرانه را از اين مملكت آرام و بي آزار نپذيرفت و راضي نشد . و تنها به دخالت در امورات داخلي آن كشور صلح جوی سکولار پافشاری می کرد تا در صورت تسلیم نشدن به قانون شریعت الله مردمش را بعد از عزت، ذليل و سر افكنده كند و بر آنها مهر حقارت و ذلت نهد !

دست رد زدن سليمان عليه السلام با كساني كه با او نجنگيده بودند و اصلا سابقه اذيت و آزاري به سليمان يا يكي از شهروندانش نداشتند و تازه از طرف آنها نسبت به دعوت آرام و سالم  سليمان در مملكت سکولارشان هيچ ممانعتي انجام نگرفته بود ، محکم و قاطع، زيرك و دليرانه و شجاع و متدبرانه در عين حال رعب انگيز و خوفناك بود، آنگاه كه هديه را همراه نماينده بلقيس برگرداند و به او گفت: أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتَاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ.«مي خواهيد مرا از لحاظ دارايي و اموال كمك كنيد[و با آن فريبم دهيد؟!] چيزهايي را كه خدا به من عطا فرموده است بسي ارزشمند و بهتر از چيزهايي است كه خدا به شما داده است. بلكه اين شماييد كه به هديه خود شادمان و خوشحاليد  . ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ‏ (نمل/۳۷) . «.«به سوي ايشان بازگرد [و بديشان بگو] ما با لشكرهايي به سراغ آنا مي آييم كه قدرت مقابله با آنها را نداشته باشيد، و ايشان را از آن [شهر و ديار سبا] به گونه خوار و زار در عين حقارت بيرون مي رانيم»كلماتي همچون صاعقه هراس انگيز و رعب آور …[۴]

به راستي كه نتيجه اخراج مردم صلح جو و آشتی طلب و سکولار سبا از شهر و ديار و خانه هايي است كه صاحب و مالك آن هستند و در آن زاد و ولد نموده اند و در گوشه كناره هايش رشد كرده و در دشتهايش بزرگ شده اند . آنجا وطن آبا و اجدادشان مي باشد و سليمان عليه السلام با صراحت تمام بر آواره نمودن آنها در صورت تسلیم قانون شریعت الله نشدن  پرده بر مي دارد . با وجود اينكه اين امر در قول سليمان(ولنخرجنهم) واضح و آشكار و روشن است. اما باز هم سليمان با (منها- از آن) تاكيد مي كند كه اخراج از شهر و ديارشان مي باشد و نه از جايي ديگر.

اما  سليمان عليه السلام به اين اخراج ساده اکتفاء نمی کند بلكه حالشان را در حاليكه از مملكتشان بيرونشان مي كند، توصيف مي نمايد كه او آنها را (اذله) ذليل و زبون و بسي حقير بيرونشان مي كند، در حاليكه مردماني عزيز و سر افراز و با قوت و توان بوده اند و البته اين بر حقارتشان كافي بود، اما ذلت و پستي آنها را سليمانعليه السلام با چندين تاكيد بيان مي دارد.

در پي اين قول بعد از (اذله) با جمله حاليه، حال و وصفشان را در هنگام خروج از ديار و زادگاهشان حكايت مي دارد. و بعد چنين از آنها خبر مي دهد(صاغرون) يعني محقر. .البته مي توانست چنين تعبير نمايد (اذله صاغرون) و ليكن سليمان مي گويد(و هم صاغرون) تا مفيد اين پيام باشد كه اين ذلت و زبوني و خواري به طور اجمال و تفصيل آنها را مي پوشاند و مستمر با آنها مي ماند و هم سليمان بر اين امر پا بر جايي مي كند …[۵]

این میزان امنیتی است که یک سکولار می تواند از آن بهره مند گردد ، هر چند که این سکولار یا حکومت سکولار دارای ویژگیهای حکومت سباء در یمن باشد .

اکنون در مورد سیاست امنیتی اسلام وعمل سلیمان پیامبر ممکن است سوالات زیر برجسته گردند که :

  • در اين كردار سليمان راستي جاي مالكيت و رياست ملتها بر مملكتشان كجاست؟!
  • حق جهاني دولت مستقل كجاست؟!
  • عدم دخالت در شئونات ديگران كجاست؟!
  • حق مرزبندي و استقلال کشورها كجاست؟!
  • آزادي عقيده و فكر كجاست؟!
  • كجاست آن جنگي كه فقط براي دفاع و رد تجاوز مشروع گرديده است؟!
  • ایران و روم شرقی و آن همه کشوری که از مراکش تا ترکستان شرقی فتح شدند چگونه رخ داد ؟
  • كجاست اين قانون كه آنگاه كه از دعوت ممانعت به عمل نمي آيد پس جنگ و قتالي نيست؟!

تمام آنچه که سليمان عليه السلام انجام داد، فقط به اين دلیل بود كه هدهد به او خبر داده بود كه مردمي مشرک غیر اهل کتاب و سکولار آرام و بي آزاری را ديده كه براي خورشيد  سجده مي برند. پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم سالم ماندن و امنیت مشرکین اهل کتاب را نیز منوط به تسلیم شدن در برابر قانون شریعت الله می دانست . این در نامه های ایشان واضح و روشن است .

[۱] صحیح مسلم: کتاب الفتن و أشراط الساعه ، رقم ۵۱۲۸

[۲] صحیح بخاری باب ۱ ـ صفحه ـ ۹ ـ شماره ۷

[۳] البته آتش و خورشید نماد اکثرسکولاریستهای کردستان گشته است و این نماد شیطان پرستی را اخل پرچمشان قرار داده اند .

[۴] عدم پذيرش نماينده با صيغه امر (ارجع اليهم*بسويشان بازگرد) بعد از رد هديه و احتقار آن …..

سپس (لام متمم) با (نون تاكيد) و استعمال (نون عظمت) در فعل فلناُتينهم……

و سپس به او تذكر مي دهد از لشكر و سپاهي كه قدرت مقابله با آن را ندارند……. كه خود در اين جمله از تهديد و وعيد است

و آنگاه سليمان نتيجه جنگ را از قبل همچون اتفاقي مسلم يادآورشان مي كند و (لام متمم) بار ديگر و (نون تاكيد) بار ديگر (نون عظمت) دگر باره (لنخرجنهم)

[۵] و جمله را مبتدا و خبر تشكيل مي دهد و مبتدا هم ضميري است كه به آنها بر مي گردد

دیدگاهتان را بنویسید