اصل نفی سبیل و عزت اسلامی (۱۶۹)

اصل نفی سبیل و عزت اسلامی (۱۶۹)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

اصل نفی سبیل به لحاظ لغوی و اصطلاحی

یکی از اصولی که اساس و شالوده روابط خارجی پیامبر  خاتم صلی الله علیه وسلم را تشکیل می‌داد و پیامبر در گفتار و رفتار خویش بر آن تأکید می‌ورزید، اصل نفی سبیل و عزت‌مداری است. این قاعده، چارچوب کلی سیاست خارجی نظام اسلامی را تنظیم و خط قرمزهای آن را روشن می‌سازد.

سبیل در لغت به معنای راه است.  در اصطلاح یعنی قانون و شریعت – واژه نفی یعنی به معنای بسته شدن – پس مفهوم و معنای قاعده نفی سبیل چنین است : خداوند در قوانین و شریعت اسلام هیچ گاه راه نفوذ و تسلط کفار بر مسلمین را باز نگذارده و راه تسلط کافران بر مسلمانان را بسته است.

خداوند در این زمینه می فرمایند :«وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» (نسا / ۱۴۱) هرگز خداوند كافران را بر مؤمنان چيره نخواهد ساخت. علاوه بر احادیث و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم[۱] ؛ از ديگر دلايل و مستندات قاعده ي نفي سبيل، اجماع فقها و مسلمانان بر اين مطلب است که در اسلام هيچ گونه قاعده اي مبني بر جايز بودن تسلط کافران بر مسلمانان وجود ندارد.[۲]

مفهوم  و کارکرد قاعده ی نفی سبیل :

مفهوم و معنای «قاعده نفی سبیل» چنین است: «خداوند در قوانین و شریعت اسلام هیچ گونه راه نفوذ و تسلط کفار بر مسلمین را باز نگذارده و هرگونه راه تسلط کافران بر مسلمانان را بسته است. پس کافر در هیچ زمینه‌ای شرعاً‌ نمی‌تواند بر مسلمانان مسلط شود».[۳]

در قاعده نفی سبیل، اجماع محصل و قطعی فقها بر این مطلب است که در اسلام، هیچ قانونی وجود ندارد که موجب تسلط کافر بر مسلمان گردد، بلکه جمیع احکام و قوانین شریعت اسلام، بر اساس علوّ و آزادی مسلمان از سلطه غیر مسلمان می‌باشد. قاعده نفی سبیل از «قواعد ثانویه» فقهی است؛ یعنی در موارد ویژه به‌عنوان یک ضرورت در جهت رفع زیان اساسی از کیان اسلام و حاکمیت آن و یا حفظ منافع حیاتی جامعه اسلامی با نام فقهی «عنوان ثانوی»، قواعد اولیه را ـ از لحاظ عمل ـ خنثی می‌سازد.

در روابط و سیاست خارجی نیز «قاعده نفی سبیل» چنین نقشی را بر عهده دارد؛ یعنی حتی در صورتی که قراردادی بین مسلمانان و کفار بسته شده باشد، به محض اینکه کشف شود این قرارداد به زیان جامعه اسلامی است، قاعده نفی سبیل، خود به‌ خود آن را لغو و باطل می‌سازد؛ هر چند که قرارداد، بسته شده باشد و بر طبق یک قاعده فقهی دیگر؛ یعنی «وجوب وفای به عهد»، فسخ آن جایز نباشد، اما به دلیل کشف ضرر، قاعده نفی سبیل، وارد میدان می‌شود و قاعده «اوفوا بالعهود» را خنثی و بی‌اثر کرده، حاکمیت خود را اعمال می‌نماید .[۴] آیت ا… خمینی هر نوع روابط و قرار داد بین المللی را که منجر به نقض این اصل و نادیده گرفتن آن شود،‌بی اعتبار دانسته و انعقاد چنین معاهداتی را تحریم می‌کند.[۵]

تطبیق قاعده نفی سبیل وشیوه های برخورد پیامبران با نظام جاهلی در قرآن [۶]

جنبش  و بيداري در طول تاريخ به كرات دچار آسيبها و حتي انحرافهايي گرديده كه نياز به يك آسيب شناسي دقيق و عيني اسلامي داشت كه ما را بر آن داشت سه شيوة بارز و مشخص ، اما كمتر مورد توجه قرار گرفته شده توسط مبارزين، را بيشتر بشناسانيم تا دریابیم در چنین جوامعی از چه متدهایی جهت مبارزه می توان استفاده نمود ؟

  • شيوه سيدنا يوسف عليه السلام در جامعه اي غير مسلمان با مردماني غیرمسلمان وحکامی غیر معاند قانون شریعت وتوحید . [۷]
  • شيوه سيدنا موسي عليه السلام جمعي مسلمان در ميان مردماني غير مسلمان وحكامي معاند توحيد.

شيوه سيدنا يوسف عليه السلام زماني است كه حاكميت موجود و قوانين حاكم بر جامعه چنان زمينه اي را عملاً فراهم نموده اند كه مبلغ و بيدارگر بتواند «تمام»  آنچه را خداوند امر فرموده  بي كم و كاست بصورت امانتي به صاحبانش رسانده وعملی سازد و هيچگونه مانعي ميان وي،اجرای احکام الهی و مردم وجود نداشته باشد. در چنين جوامعي تنها شيوه ای كه مشروعيت اسلامي دارد  «اصلاحات» است وبس .هر گونه انحراف از آن گناه و خيانت به شمار مي رود و انحرافي است آشكار در عدم تبعيت از متد مبارزاتي اسلام.

در اين گونه جوامع چنين موضعگيري امر شده  :

اگر ايمان آوردند= پس هدايت شده اند؛ ‏فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏ (بقره/۱۳۷) اگر آنان ايمان بياورند ، همچنان كه شما ايمان آورده‌ايد ، و بدان چيزهائي كه شما ايمان داريد، ايشان نيز ايمان داشته باشند ، بي‌گمان (به راه درست خدائي) رهنمود گشته‌اند، و اگر پشت كنند (و از حقيقت سرپيچي نمايند و دوباره به رسوم و آداب موروثي چنگ زنند) پس راه اختلاف و دشمنانگي را ( با شما ) در پيش گرفته‌اند، و خدا تو را بسنده خواهد بود و او تو را از (اذيّت و آزار و نيرنگ و دسيسه‌هاي) ايشان نجات خواهد داد، و او شنوا و بينا است ( و گفتار ايشان را مي‌شنود و كردار آنان را مي‌بيند)

موضعگيري بي اندازه صلح جويانه نسبت به مخالفين . ‏قُلْ أَتُحَاجُّونَنَا فِي اللَّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ‏( بقره/ ۱۳۹)بگو : آيا درباره‌ي (دين) خدا با ما به مجادله مي‌پردازيد ؟  (و گمان مي‌بريد كه خدا پيغمبران را جز از ميان شما بر نمي‌گزيند) و حال آن كه او پروردگار ما و شما است (و رحمت خويش را به طور يكسان نصيب هر قومي كه بخواهد مي‌كند) و (نتيجه‌ي) كردار ما از آن ما، و (نتيجه‌ي) كردار شما از آن شما است (و هركس در گرو اعمال خويش است و حسب و نسب باعث امتياز نيست) و ما با اخلاص او را پرستش مي‌كنيم.

اگر روي گرداندند و نپذيرفتند پس در مخالفتند و إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ ؛ و تنها مسلمین نا آگاه وهمچنین افراد توصیف شده درسوره محمد آیات ۲۱-۲۰  هستند كه در هنگام اصلاحات خواهان مبارزات مسلحانه اند .

  • وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ‏* ‏طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ‏(محمد/۲۰،۲۱) مؤمنان مي‌گويند : كاش ! سوره‌اي فرود مي‌آمد ( و ما را به جنگ با دشمنان مي‌خواند ) . زماني كه سوره‌ي محكمي نازل مي‌گردد و جنگ در آن ذكر مي‌شود ( و روشن و آشكار به جنگ دستور مي‌دهد ) منافقان بيماردل را مي‌بيني همچون كسي به تو نگاه مي‌كنند كه ( در آستانه‌ي مرگ قرار گرفته است و ) به سبب ( سكرات ) موت بيهوش افتاده است . پس مرگشان باد اطاعت ( از خدا و پيغمبر ) و بيان سخنان نيك ( و سنجيده‌اي كه شرع‌پسند باشد ، براي آنان بهتر و به حالشان سودمندتر است ) . هنگامي كه كار جدّي مي‌شود ( و جهادگران آماده‌ي حركت به سوي رزمگاه مي‌گردند ) اگر با خدا راست باشند ( و ايمان صادقانه و فرمانبرداري مخلصانه داشته باشند ، از دوروئي و بزدلي ) براي ايشان بهتر خواهد بود

اما شيوة سيدنا موسي عليه السلام زماني است كه چنين زمينه اي كه شخصي بتواند « تمام »  آنچه را كه امر شده،نه بخشي از آن را، به مردم برساند و عملي سازد، وجود ندارد. سيدنا موسي در اين مرحله چنين اوامر الهي را عملي ساخت :

الف : امر به رساندن پيام به اينان بدون سستي و با نرمي و مدارا   (طه / ۴۲-۴۳)

ب: در برابر رسانيدن اين مسئوليت عظيم « ترس» مسلط مي گردد(طه/۴۵) ترس از اينكه :

  • قصاص شود (فصلت/۳۳)
  • وي را دروغگو بشمارند (قصص/ ۳۴)
  • پيش دستي شود به قتل برسد يا طغيان نمايند(طه/ ۴۵)

اما با راهنمائیها ، پشتیبانی و قوت قلبی که  به آن دست می یابد :

  • بدون كمترين هراسي وارد عمل مي گردند و خواستة خود را بدون كم و كاست بيان مي كنند. (طه/ ۴۷)
  • و با تهديد جدي، عاقبت رويگرداني و تكذيب را بيان مي نمايد (طه/۴۸)

در چنین جوامعی درصورت كار آمد نبودن اصلاحات جهت رفع تسلط کافرین بر مسلمین ، اولين شيوه مبارزه  روش فيزيكي مسلحانه با آنان است. در صورت عدم فراهم شدن وسايل و ابزارهاي انساني و مادي لازم جهت مبارزه مسلحانه، هجرت و دور شدن از ظالمين در مرحله «سوم» قرار مي گيرد وسيدنا موسي عليه السلام با پيروي از روش مبارزاتي اسلام چون دريافت كه :

«اسباب» قدرت و زمينه مبارزات مسلحانه وجود ندارد و مداهنه و سازش هم ممنوع است. پس:

  • هجرت مي كند، در اين راه ياران به محض رسيدن فرعونيان مي گويند ما گرفتار شديم (الشعراء/۶۱)
  • اما چون خداوند با کسانی است که در راهش حرکت می کنند و ایمان به پیدا شدن راه چاره دارد(شعراء / ۶۲ ؛ عنكبوت ۶۹)
  • خداوند هم راه را به موسي ياد داد و راهنمايش شد و پيروزش گردانيد . (الشعراء/۶۳)

اين الگو و نمونة عيني اسلامي، دومين نوع مبارزات اسلامي است كه هر گونه تخطي از آن غير از ذلت و خواري نتيجه اي را بدنبال نخواهد داشت. جامعه و قانون حاكم بر آن را بايد شناخت و متناسب با آن يكي از دو روش را بكار برد.

پيامبراسلام صلي الله عليه و اله و سلم با طي نمودن اين مراحل مبارزاتي مكمل شيوة مبارزاتي اسلامي است  كه خداوند به آن امر فرموده و صحابه اي چون معاذبن جبل در درباررم كه گفت : من بر فرشـي كه از اموال و حقوق ملت فقيـر و ستمديده تهيه شده است ، نمي نشينم پيروان حقيقي اين متد مبارزاتي بودند.

در مسئله سید نا یوسف علیه السلام و وزارت یافتن حاکم غیر مسلمان باید روشن نماییم که فرعون زمان یوسف علیه السلام همچون فرعون زمان موسی  و دارالندوه و پارلمان قریش نبود. و موسی  و پیامبر خاتم جایز نبودند وارد پارلمان شوند . همچنانكه هم اکنون هم در بعضی از سرزمینها جایز نیست . فرعون زمان یوسف معتقد به خدا بود وخود را خادم و مجري قانون خدا مي دانست و طبعا در برابر پیام سیدنا یوسف هم نايستاد و سید نا یوسف هم تمام پیام را بدون مخفی نمودن حقایقی و اهدافش اعلام و عملی نمود، حکومت هم در برابر وی سد و مانع نگردید و سیدنا یوسف جایز بود که در حکومت وی شرکت کند .

«تمام هدف و حقایق» را بیان کردن  و مخفی ننمودن هدف خیلی مهم است .و مهمتر از آن مسئله استراتژيك «کفر به طاغوت و قاعده ی نفی سبیل» و تطبيق آن در زندگي شخصي و اجتماعي مي باشد. پیامبر خاتم چون نمی توانست تمام هدف و حقایق را بیان نماید و نمی توانست به تمام پیام خداوند عمل کند وارد چنین پارلمانی نشد، هرچند در صورت کنار نهادن بخشی از قوانین شریعت وعده ی اعطای حکومت کل قریش و ثروت فراوان  وزنهای زیبا به عنوان عالی ترین امتیازات دنیوی را داده بودند اما رسول الله صلی الله علیه وسلم عملا اعلام نمود : یا اسلام کامل یا هیچ .

مسلمین مترقي ترين انسانهای جهان در زمان خود بودند، اما بدليل عدم درك شيوة برخورد با حكام طاغي و قوانين ساختگي آنان در بكار گيري شيوة سيدنا يوسف عليه السلام يا شيوه سيدنا موسي عليه السلام، راهنمایی دینی مسلمین به دست وعاظ السلاطینی سپرده شد که بسياري از آنان بتدريج به دگماتسيم و كج روي منحرف گرديده و با جاهليت حاكم «عملاً» سازش نمودند و به تدریج زمینه های ذلیلی و عقب ماندگی  مسلمین را فراهم نمودند .

اين امر علاوه بر عامل شدن جهت «تفرق»  بيشتر مسلمين موجب «سد»  شدن مسير بيداري مسلمين گرديده است. اين امر زماني تشديد شد كه :

۱- با تبديل شـوراي اولـي الامر به سلطنت و پادشاهـي حاكميت فـردي و استبداد كم كم پيشرفت و رشد نمود و قدرت ديني و همگام با آن بطور طبيعي قدرت اجتماعي، سياسي، فرهنگي اقتصادي از دست مردم، كه شوراي اولي الامر نمايندة آن بود خارج گرديده و در دست صاحبان زر و زور و تزوير قرار گرفت. در نتيجه آزادي و اختياري كه بعنوان حايل ميان انسان و حيوان محسوب مي گرديد از ميان مي رود و بمرور انديشه و فكر و در كل جهانبيني و دين زير نفوذ و سلطه مثلث شوم استكبار قرار مي گيرد، كاري كه هم اكنون نيز در اشكال مختلف آن در حال وقوع است.

۲- طبقه اي موحد مؤمن مسلمان متعهد قوي، متشكل و خطرآفرين چون امروز بوجود نيامده و بدين درجه نرسيده بود كه براي پيشرفتهاي سالهاي گذشته شادي كنند و جشن بگيرند و براي هدفهاي وحدت آفرين و پيروزمندانه آينده خود برنامه ريزي نمايند.

شادي :

بخاطر موفقيت و پيشرفت همه جانبه مؤمنين و مستضعفين در راه اتحاد با همديگر ، به خاطر همه گير شدن و عمومي شدن دانش مبارزه اسلامي در ميان مؤمنين و محرومين مستضعف جامعه، به خاطر مطرح شدن و بيان آگاهانه و هدفمندانه خواستهاي بحق و انساني مستضعفين و مؤمنين جهان و به خاطر…

[۱]شیعیان این روایت را نیز اورده اند که تحت عنوان حديث اعتلا از پيامير خاتم  روايت شده که فرموده: «الاسلام يعلو و لايعلي عليه و الکفار بمنزله الموتي لايحجبون و لايورثون».( شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج۴،باب ميراث اهل الملل، ص۱۹، )ترجمه: اسلام هميشه بر ساير مکاتب و ملل علو وبرتري نسبت دارد وهيچ چيزي برآن برتري ندارد و کافران به منزله ي مرده ها هستند که نه مانع ارث مي شوندونه ارث مي برند.

[۲] ابوالفضل شکوري، فقه سياسي، ص ۳۳۰٫

[۳] ابوالفضل شکوری ،پیشین ، ص۳۲۶٫

[۴]همان ص۳۲۷

[۵]خمینی ؛‌تحریر الوسیله ، ص ۴۸۵

[۶]دوباره متذکر می شویم که انتساب مملكتي به اسلام یا جاهليت بسته به قانوني است كه در آن جامعه حاكميت دارد نه عقايد ساكنانش يعني هر چند جامعه اي تمام ساكنانش مسلمان و به فرض محال مسلمان موحدی باشند و قانون حاكم بر آنان جاهلي باشد باز آن جامعه، جامعه اي جاهلي محسوب مي گردد.

[۷]هر چند در مورد مسلمان بودن یا نبودن حاکمیت آن مستندات چشم گیری در دست نیست، اما اینکه یوسف به قانون اسلام و شریعت یعقوب  حکم کرده قطعی است.

دیدگاهتان را بنویسید