تبلیغ و رساندن دعوت اسلام بر اساس صلح و پرهیز از جنگ مسلحانه(۱۲۶)

تبلیغ و رساندن دعوت اسلام بر اساس صلح و پرهیز از جنگ مسلحانه(۱۲۶)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

دين مبين اسلام از همان آغاز بعثت پيامبرخاتم  صلی الله علیه وسلم مبناي دستورات و قوانين و اساس دعوت به توحيد خود را بر پايه ي دستورات قرآن و درک وضع صحیح موجود گذارد . پیامبر خاتم  صلی الله علیه وسلم که پیام آور و الگوی بسیار اساسی در تمامی شئون زندگی اعم از مدیریت، حکومت و سیاست می باشد به اهمیت جایگاه تبلیغ و دعوت پرداخته و در سیره و رفتار سیاسی خویش در روابط خارجی نقش مذاکره را پر رنگ تر از بسیاری از سنتهای فردی و شخصی  معنا نموده است. در واقع زیربنای دیپلماسی پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم ، رساندن پیام انسان ساز وحی به همه ملت ها در همه زمان هاست.

تعالیم و آموزه های اسلامی با اتخاذ موضع میانه در مورد سرشت و ماهیت انسان، روابط اجتماعی را با جنگ و صلح همراه  می داند.جنگ برای برتری جوئی و صیانت ذات، جنگ برای ارضای کسب قدرت و انحصار گرائی و جنگ برای رفع تبعیض و تحقق عدالت اجتماعی و در مجموع از نظر اسلام جنگ معلول عدم تعادل رابطه فطرت و غرایز انسانی است که در آن غرایز بر فطرت چیره می گردد.[۱]از نظر اسلام، مکانیزم صلح قطع ریشه های جنگ است که عمدتا از طریق ایجاد رابطه منطقی میان غرایز و فطرت صورت می گیرد. انسان ها فطرتا از جنگ اکراه  دارند و به صلح و ثبات علاقه مندند،  . خداوند متعال در این باره می فرمایند : كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ… (البقره / ۲۱۶)جنگ بر شما واجب گشته است ، و حال آن كه (بنابه سرشت انساني) از آن بيزاريد، ليكن چه بسا چيزي را دوست نمي‌داريد و آن چيز براي شما نيك باشد ، و چه بسا چيزي را دوست داشته باشيد و آن چيز براي شما بد باشد ، و خدا (به رموز كارها آشنا است و از جمله مصلحت شما را) مي‌داند و شما (از اسرار امور بي‌خبريد و مصلحت خود را چنان كه شايد و بايد) نمي‌دانيد .

اما غریزه برتری طلبی و قدرت جوئی گاه این خواست عمیق فطری را زیر پا نهاده و روابط اجتماعی را به تعارض و جدال می کشاند. بنابراین در روابط خارجی اسلام نه جنگ اصل است، و نه صلح همیشگی است، بلکه از نظر اسلام پدیده جنگ و صلح واقعیت عینی تاریخ بشر را تشکیل می دهند. اما در نهایت اسلام با توجه به رسالت جهانی اش در مورد دعوت همگان به سعادت و ایجاد رابطه صلح محوری و مسالمت آمیز دنبال نموده و در روابط خارجی اش با جوامع بیگانه، اصل را بر صلح و همزیستی مسالمت آمیز قرار می دهد.[۲]

از سوی دیگر، چون از دیدگاه اندیشه اسلامی، صلح پایدار تنها بر محوریت قسط و عدالت اجتماعی استوار می گردد و ظلم و نابرابری مهمترین عامل تهدید کننده محسوب می شود. اسلام برای رسیدن به صلح عادلانه، مبارزه با ظلم را تجویز می کند. بنابراین صلح و رابطه مسالمت آمیز، محور شریعت اسلامی است زیرا در پرتو آن می توان دعوت دینی را انجام داد و از جدال سالم و حکمت و برهان بهره گرفت. از طرفی صلح در پرتو عدالت استقرار می یابد و لازمه تثبیت عدالت، ظلم زدائی است که آن خود نیز مستلزم جهاد اسلامی است. از همین رو از دیدگاه اسلام روابط اجتماعی صلح محوری است.[۳]

بنابراین اسلام، رسیدن به صلح پایدار را قطع ریشه های جنگ می داند و در این زمینه به مودت و خصومت، نگرشی توام و تلفیقی دارد. اسلام خصومت و جدائی میان افراد را ناروا می داند. اما به این واقعیت نیز توجه دارد که احساس خشم  و جنگ را که ریشه در غرایز انسانی دارد نمی توان از بین برد و فرد را به دلیل داشتن این احساس، مجرم نمی داند بلکه او را به فرو خوردن خشم و هدایت جنگ در مسیر درست آن فرا می خواند و این امر به معنای باز نمودن مسیر اعتدال و ایجاد رابطه منطقی و معتدل میان غرایز منفی و کمال جوئی انسان است.

به طور کلی، اسلام در روابط خارجی؛ صلح را قاعده و اصلی همیشگی و جنگ را استثنائی محدود به حالات ضروری و خاص   می داند. اسلام برای صلح و آرامش، به حوزه های مختلف توجه نموده و می کوشد تا برای استقرار آن راهکارهائی عینی و منطبق با نیازهای انسانی عرضه کند.[۴]

سيزده سال دعوت پيامبر خاتم صلی الله علیه وسلم در مکه ي معظمه با آن سختي ها و مرارت هايي که بر او وياران با وفايش روا مي داشتند، هم حکايت از تولد روش و اصول جديد ديپلماسي در جهان بعد از بعثت ايشان دارد. جالب است بدانيم دستور به جهاد و آيات مربوط به آن، بعد از هجرت پيامبر خاتم صلی الله علیه وسلم به مدينه منوره صورت گرفت؛ بدين معنا که آخرين راه ديپلماسي در اسلام جهاد است و نه اولين و سهل ترين راه.

در سیاست خارجی پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم ، تبلیغ و رساندن دعوت اسلام بر اساس صلح و و پرهیز از جنگ مسلحانه به‌عنوان اساسی‌ترین اصل در مناسبات بین‌المللی منظور گردیده و ایشان به منظور تحقق و گسترش صلح در میان ملت‌ها و جلوگیری از بروز روابط خصمانه و درگیریهای خونین، نه‌تنها برای قراردادها و معاهدات بین‌المللی ارزش حقوقی فوق‌العاده‌ای قائل شده، بلکه اصولاً ملت‌ها و گروههای دیگر را نیز برای پیشقدم‌شدن در انعقاد پیمانهای صلح دعوت کرده است.

به طور قطع مي توان بيان داشت که روابط ديپلماتيک  و تقدم تبلیغ و دعوت قبل از جنگ مسلحانه در اسلام از ابتداي ظهور اسلام وجود داشته (مانند نامه سلیمان به ملکه سبأ) است و پيامبر خاتم صلی الله علیه وسلم نیز براي تبليغ رسالت خود در عربستان وساير نقاط ازآن استفاده کرده است.

پيامبر خاتم (ص)  پس از بعثت، اولين کسي بود که نخستين هيات را به حبشه و اولين سفير (دحبه بن حليفه الکلبي) را با مهر خود به دربار قيصر روم فرستاد. وقايع نگاران مسلمان شرح فرستادگان پيامبراعظم به بيزانس، ايران، مصر و حبشه را ثبت کرده اند. اين فرستادگان حامل نامه اي رسمي بودند ودستور داشتند که آنها را به سران دولت ها ابلاغ کنند[۵].

با توجه به سفرا و نامه هایی که به سران قبایل و حکومتهای غیر مسلمان ارسال می گردد می توان در یافت که رسول  خاتم ، همواره تلاش داشتند تا اسلام به صورت مسالمت‌آمیز در سراسر دنیا نفوذ کرده و به لحاظ دینی، سیاسی و اجتماعی، مایل بودند تا با فرقه‌های غیر مسلمان در حالت صلح بوده تا بتوانند در توسعه دین اسلام به هدف خود دست یابند[۶]

بنابراین، روح مدارا، مسالمت و صلح‌جویی جزء تعلیمات عالیه اسلام بوده و چنانچه  مانع تبلیغ و اجرایی شدن قانون اسلام نمی شدند و جنگ را به پیامبر خاتم  که مأمور تبلیغ اسلام بود تحمیل نمی‌کردند و معترض نمی‌شدند، قطعاً هیچ‌گونه تعرضی متقابلاً از طرف مسلمین علیه آنان صورت نمی‌گرفت.

بر این اساس، یکی از راهبردهای پیامبر گرامی اسلام رساندن دعوت و تبلیغ با پرهیز از جنگ مسلحانه بوده است اما بعد از هجرت به مدینه، جهت در پیش گرفتن چنین راهبردی از خط مشی جنگ مسلحانه بر علیه سکولاریستهای قریش استفاده نمود تا اینکه با این خط مشی آنها را مجبور به پذیرش راهبرد اصلی اسلام نماید ؛ بارزترین نمود عینی آن صلح حدیبیه است که در سال ششم هجری منعقد شد و زمینه‌ساز «فتح» مکه گردید. در ماجراى حدیبیه، پیامبر  خاتم  از یک موضع کاملاً «فعال» برخوردار بودند و مشرکان سکولار قریش در مراحل مختلف صلح، «منفعلانه» عمل مى‌کردند و موضعى «واکنشى» داشتند؛ چنانکه در آغاز، حرکت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  و مسلمانان به سوى مکه ـ به انگیزه انجام حج ـ خود اقدامى بود که قریشیان را به مقابله‌اى «ناخواسته» و ناگزیر، وادار نمود.

در جریان حدیبیه، پرهیز رسول اکرم از جنگ و سپس وقوع یک سلسله «میانجى‌گرى» به ابتکار ایشان سبب شد تا آتش نبردى هولناک فرو نشیند. پیامبر اسلام(ص) در حدیبیه، خطاب به سران قریش فرمودند: «ما براى جنگیدن با کسى نیامده‌ایم؛ همانا آمده‌ایم تا این خانه را طواف کنیم، پس با هر کس که ما را از این کار بازدارد، خواهیم جنگید»[۷]

رسول خدا، در برابر رفتار خصمانه سکولاریست های قریش، از یک سو، پیشنهاد نمودند که با یکدیگر صلح کنند و از سوى دیگر، رفتارى آمیخته از مدارا و قاطعیت در پیش گرفتند. در این میان، «بیعت رضوان» که در برابر اقدامات خصمانه قریش و به نشانه تجدید وفادارى مسلمانان نسبت به پیامبرخاتم صلی الله علیه وسلم  صورت پذیرفت در واقع، باعث شد تا قریش در مورد پایدارى مسلمانان بیمناک شوند و در یک چرخش آشکار، هرگونه تردید در مورد پذیرش صلح را کنار بگذارد.«إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا»  . (فتح /۱) ما براي تو فتح آشكاري را فراهم ساخته‌ايم .

این پیمان دستاوردهای مهمی را برای مسلمانان در پی داشت که به برخی از موارد آن در ذیل اشاره شده است:

 

  • این پیمان دستاوردهای مهمی را برای مسلمانان در پی داشت که به برخی از موارد آن در ذیل اشاره شده است:
  • حکومت اسلامى از سوى مشرکان قریش به رسمیت شناخته شد و قریشیان پذیرفتند که دیگر نسبت به مسلمانان خیانت نکنند؛
  • شمار مسلمانان، افزون گردید و آیین اسلام گسترش یافت؛ به‌طوری که تعداد افرادی که در دو سال بعد از صلح حدیبیه به دین اسلام گرویدند، بیشتر از همه کسانی بود که در طول نوزده سال بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم اسلام آورده بودند
  • به‌رسمیت‌شناخته‌شدن اقتدار سیاسی پیامبر و دولت او در مدینه
  • کسب امنیت ده ساله که فرصتی را برای فعال‌ترشدن سیاست پیامبر اسلام در سایر نقاط فراهم می‌کرد
  • افزایش قدرت و اقتدار سیاسی ـ نظامی مسلمانان.

با این حال، اوج موفقیت دیپلماسی پیامبرصلی الله علیه وسلم را در سال نهم هجری می‌توان مشاهده کرد که در این سال، بیش از سی هیأت از طوایف مختلف عرب از هر سو برای بیعت و انعقاد پیمانهای سیاسی به نزد پیامبر اکرم در مدینه آمدند. جایگاه بالای تبلیغ ‌محوری در سیاست خارجی ایشان به حدی بوده که این جنبه از دیپلماسی پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  باعث تحسین اندیشمندان بزرگ غیر مسلمان شده است؛ به‌طوری که «ولتر» در ستایش از ایشان می‌گوید: «دین اسلام، وجود خود را به کشورگشایی‌ها و جوانمردیهای بنیانگذارانش، مدیون است و حال آنکه مسیحیان به یاری شمشیر و تل آتشین، آیین خود را به دیگران تحمیل می‌کنند.پروردگارا! کاش همه ملت‌های اروپا، روش مسلمانان را در پیش می‌گرفتند»[۸]

اگر دیپلماسی را هنرمذاکره بدانیم یا آن را یک وسیله کابردی برای رسیدن به هدف ها توصیف کنیم لذا این تعریف در مورد دیپلماسی فعال پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم به صورت بارزی صادق خواهد بود. ولی امتیاز دیپلماسی پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم در این است که شیوه های پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم بر قوانین اجتماعی وجهان بینی واقع بینانه واصول و ارزشهای انسانی متکی بود واساس آن را اصول وضوابطی تشکیل می داد که از وحی وموازین شناخته شده عقلی متکی نشات می گرفت.

پیامبر اسلام (ص) در روابط خود با قبایل، اقوام ، ملتها و سران کشورها، مردم را صاحبان اصلی حق برقراری روابط دیپلماتیک می شمارد. وی این روابط را نه به مفهوم سازش، بلکه وسیله رسیدن به توافق های سازنده تلقی می کند و به طور مطلق هیچ کدام از دیپلماسی وجنگ را جانشین هم نمی کند و هر دو را وسیله لازم برای رسیدن به حقوق مشروع و اهداف عالی انسانی می داند وآن دو را به صورت دو روش در مناسبات انسانی، ضرورتی اجتناب ناپذیر می شمارد .[۹]

در اسلام، صلح و روابط خارجي بر پذیرش یا عدم پذیرش دعوت و تبلیغ استوار است و جنگ حالتی است که بنا به ضرورت دعوت تجويز مي‌شود. در زیر به چند نمونه اقدامات صلح آمیز می توان اشاره نمود:

  • صلح با بني‌ضمر و بني‌مدلج: سال دوم هجري
  • صلح با يهوديان يثرب
  • پيشنهاد صلح در غزوه‌ي خندق: سال پنجم هجري، اين پيشنهاد به قبيله‌ي غطفان بود
  • صلح در غزوه‌ي خيبر

و همين طور بعد از صلح حديبيه اين اقدامات صلح طلبانه را دنبال كردند

  • صلح در غزوه‌ي خيبر: فتح خيبر در دو مرحله‌ي غلبه و صلح محقّق شد
  • صلح با يهود فدك
  • معاهده با يهوديان وادي القري

صلح بر اساس جزيه: اين نوع مصالحه از سال نهم هجري آغاز شد و از آن تاريخ به بعد، پيامبر خاتم صلی الله علیه و سلم بر اساس جزيه اقدام كردند: غزوه‌ي تبوك، صلح با نصرانیهای نجران، صلح با مجوس بحرين و هجر و عمان از آن جمله است.

 

[۱] عبدالعلی قوام، اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل ص۷۲

[۲] حمید بهزادی،  اصول روابط بین‌الملل و سیاست خارجی، تهران: نشر دهخدا ، ۱۳۸۶، ۵۵

[۳]سیدقطب، اسلام وصلح جهانی، ترجمه زین‌العابدین قربانی و هادی خسروشاهی، تهران: نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸، ۱۴۴

[۴] علی آلادپوش، توتونچیان، دیپلمات و دیپلماسی ، ص ۸۷

[۵] مجيد خدوري، و هربرت ج ليبني ، حقوق در اسلام، ترجمه: زين العابدين رهنما، تهران، اقبال، ۱۳۶۶ش.،ص۳۹۷٫

[۶] عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی (حقوق تعهدات بین‌المللی و دیپلماسی در اسلام)ص۱۹۳

[۷] محمدابراهیم آیتی،  تاریخ پیامبر اسلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۹٫ ، ص۸۶

[۸] جواد حدیدی،  اسلام از نظر ولتر، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۴، ص۱۸۱

[۹] حسینعلی منتظری، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ترجمه محمود صلواتی، تهران: نشر تفکر، ۱۳۷۴ص۸۹

دیدگاهتان را بنویسید