تعدد جماعتها و ضررهای تفرق در جهاد(۱۳۸)

تعدد جماعتها و ضررهای تفرق در  جهاد(۱۳۸)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

کسی که در میادین مبارزه و جهاد زندگی کرده و از جوانان انقلابی دوری نگزیده باشد و در عمل دعوت یا جهاد گروهی شرکت کرده یا با اهل دعوت و جهاد و جماعت­های آن اختلاط کرده باشد، می داند که ما از نقص و کمبود افراد شجاع ، صالح، متقی و صاحب ورع، یا کسانی که استعداد قربانی دادن و فداکاری در راه خداوند را داشته باشند، رنج نمی­بریم چرا که در میان مسلمین افراد زیادی وجود دارند که در عهد و پیمانشان با خداوند متعال صادق هستند و زندگیشان را جهت تحکیم شریعت الله و یاری  رساندن به مسلمین  تخصیص داده­اند و پیروزی بر دشمن و مرگ در راه خداوند از بزرگ­ترین آروزهای آنهاست .اما تنها با سلاح عقیده و اخلاص و اخلاص در آن  و حب جهاد و استشهاد و مرگ در راه نصرت دین و مانند اینها دین خداوند پیروز نمی­شود و دشمن شکست نمیخورد .

اگرچه از حیث مشروعیت، کار فردی و کار گروهی  مشروع هستند و در صورت نبود جماعتی با منهجی پاک و نشانی مشروع، با استدلال به فرموده­ی پروردگار «فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ‏» (نساء/ ۸۴)در راه خدا بجنگ (حتي اگر هم تنها باشي و باك نداشته باش) . تو جز مسؤول (اعمال) خود نيستي. به تنهایی با دشمن سکولار- صهیونی مهاجم و دست نشاندگان محلی آن جهاد نمودی و تا آنجا که در توان داشتی به دشمنان قانون شریعت الله و مسلمین ضربه وارد نمودی، این کار تو عملی صالح و مشروع است و کسی آن را انکار نخواهد کرد .اما آنچه که کامل­تر و اصلح­تر است و خداوند متعال آن را برای دین و اهل آن می­پسندد، آن است که قتال و جهاد از کانال یک گروه منسجم یا در قالب یک صف باشد همان گونه که خداوند تعالی آن را «صف» نامیده و فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ‏» (صف/ ۴) خداوند كساني را دوست مي‌دارد كه در راه او متّحد و يكپارچه در خطّ و صفّ واحدي مي‌رزمند ، انگار ديوار سربي بزرگي هستند .

بر مسلمان واجب است که جماعتی را که در راه خداوند متعال جهاد میکند یاری دهد. و اشکالی ندارد که به سایر جماعتها نیز کمک کند اما به دو شرط: یکی اینکه این کمک و یاری سپری برای بازنشستن از جهادش نشود. و دوم: اینکه این کمک و یاری او با فعالیت جهادیش متعارض نباشد. و همراه با آن کمک و یاری در نصیحت آنها بر وجوب جهاد تلاش کند.

تعدد جماعتهایی که مشغول کار جهادی نیستند، اشکالی ندارد مگر اینکه برخی از آنها برای برخی دیگر مضر باشند. اما در جماعت هایی که مشغول جهاد هستند، تعدد حرام است. چون جهاد جز با قدرت و شوکت برپا نمیگردد و تعدد جماعتها شوکت را از بین میبرد. و در منع تعدد جماعتها بلکه در حرام بودن این کار، دلایل زیادی وجود دارد. از جمله خداوند  می فرماید:  وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا  (آل عمران/ ۱۰۳) و همگي به رشته‌ي (ناگسستني قرآن) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد وهمچنین می فرماید:  وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ‏   (آل عمران/ ۱۰۵) و مانند كساني نشويد كه (با ترك امر به معروف و نهي از منكر) پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند (آن هم) پس از آن كه نشانه‌هاي روشن (پروردگارشان) به آنان رسيد، و ايشان را عذاب بزرگي است . و این قول پیامبر که فرمود: «لاضرر و لا ضرار» [۱]«در اسلام، ضرر رساندن نه به خود و نه به ديگران وجود ندارد.» و حاکم نیز روایت کرده و این را اضافه نموده است: «من ضَار ضره الله، ومن شَاقَّ شَقَّ الله عليه» «هرکس ضرر رسان باشد، خداوند به او ضرر می رساند، و هرکس دشمنی کند خداوند بر او دشمنی می گیرد.» پس کدام ضرر برای مسلمانان شدیدتر و کلی تر از تفرقه است.؟

زمانی که مسلمانان به ده ها جماعت تقسیم شوند با چه قدرت و شوکتی، با دشمنشان روبرو شوند.؟ و شوکت اسلامی تحقق نمی یابد مگر با دوستی ایمانی مسلمانان با یکدیگر. همان طور که خداوند  می فرماید:  ‏وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏  ( توبه/ ۷۱). مردان و زنان مؤمن، برخي دوستان و ياوران برخي ديگرند . همديگر را به كار نيك مي‌خوانند و از كار بد باز مي‌دارند، و نماز را چنان كه بايد مي‌گزارند، و زكات را مي‌پردازند، و از خدا و پيغمبرش فرمانبرداري مي‌كنند . ايشان كسانيند كه خداوند به زودي ايشان را مشمول رحمت خود مي‌گرداند .  (اين وعده‌ي خدا است و خداوند به گزاف وعده نمي‌دهد و از وفاي بدان هم ناتوان نيست . چرا كه) خداوند توانا و حكيم است .

با تدبر در این آیه درمی یابیم که خداوند امر به معروف و نهی از منکر را بر نماز خواندن و زکات دادن مقدم کرده است. اگرچه آن دو از ارکان پنج گانه اسلام هستند. و شاید سر کار در این باشد که ادای نماز و زکات به تنهایی یا در جمعی کم، امکان پذیر است اما لازمه ی امر به معروف و نهی از منکر، قدرت و شوکتی است که جز با دوستی مسلمانان با یکدیگر کامل نمی شود. جهت هشدار بر اهمیت موالات و دوستی بین مؤمنان، برای برپایی امر به معروف و نهی از منکر، این آیه با صحبت از موالات مؤمنان شروع شده است و امر به معروف و نهی از منکر را بر نماز خواندن و زکات دادن پیش انداخته است و این شبیه قول خداوند است که می فرماید:  ‏وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ‏   (انفال/ ۷۳) . ‏و كساني كه كافرند، برخي ياران برخي ديگرند (و در جانبداري از باطل و بدسگالي با مؤمنان همرأي و همسنگرند . پس ايشان را به دوستي نگيريد و در حفظ عهد و پيمان بكوشيد) كه اگر چنين نكنيد فتنه و فساد عظيمي در زمين روي مي‌دهد.

مؤمنان آنچنان که کافران همدیگر را دوست دارند، به یکدیگر محبت نورزند، فتنه و فساد بزرگی روی خواهد داد. و این بدان خاطر است که کافران دسته جمعی و مؤمنان به صورت تکی با همدیگر مواجه می شوند. در نتیجه آنان را می کـشند و عذاب می دهند و آنان را در دینشان دچار فتنه می کنند و احکام کفرسکولاریستی را اعلان می کنند. پس چه فتنه و فسادی بزرگتر از این . خداوند می فرماید:  وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ ( بقره /۲۵۱) و اگر خداوند برخي از مردم را به وسيله‌ي برخي ديگر دفع نكند، فساد زمين را فرا مي‌گيرد، قتی مسلمانان متفرق باشند، چگونه قدرت لازم برای دفع کافران و فسادشان را پیدا می کنند. پس شکی نیست که مسلمانان با فرقه بازی و تفرقشان، مسئول بخش زیادی از این فساد هستند. خداوند می فرماید:  وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ  (شوری/ ۳۰) آنچه از مصائب و بلا به شما مي‌رسد، به خاطر كارهائي است كه خود كرده‌ايد . تازه خداوند از بسياري (از كارهاي شما) گذشت مي‌كند (كه شما از آنها توبه نموده‌ايد و يا با كارهاي نيك آنها را از نامه‌ي اعمال زدوده و پاك كرده‌ايد) .

اما اگر مثل امروز دولت و حکومت اسلامی وجود نداشت و در برابر تعدد جماعات وجود داشت چکار باید کرد؟ خداوند بهتر می داند، اما به نظر من چاره اینست که جماعت های تازه تأسیس به جماعت با سابقه پیشتر ملحق شوند. همچنین بر هر مسلمان واجب است که با جماعت با سابقه همکاری کند، و بیعت با هر جماعت تازه تأسیس باطل است اگرچه از وجود جماعت پیشین بی خبر باشد. و دلیل من برای این موضوع، حدیثی مرفوع از ابوهریره است که پیامبر صلی الله علیه وسلم  فرمودند: «كانت بنو إسرائيل تسوسهم الأنبياء كلما هلك نبي خلفه نبي، ولأنه لا نبي بعدي وستكون خلفاء فتكثر، قالوا: فما تأمرنا؟ قال: فوا ببيعة الأول فالأول، وأعطوهم حقهم، فإن الله سائلهم عما استرعاهم»«رهبري و زمامداري بني اسرائيل را پيامبران به دوش داشتند. و هرگاه پيامبري وفات مي يافت، پيامبر ديگري بجايش مي نشست و همانا پيامبري بعد از من نيست و به زودی بعد از من خلفايي می آيند و زياد مي شوند. گفتند: ای رسول خدا ما را چه دستور مي دهي؟ فرمود: شما به بيعت اول وفا کنيد، و بعد به آنها حق شان را بدهيد و حق خود را از خداوند بخواهيد، زيرا خداوند حتماً آنها را از آنچه که سرپرستي آن را بدوش شان نهاده سؤال مي کند.»

دلیل منع تعدد امام، جلوگیری از تعدد جماعات است، و این محافظی است برای وحدت مسلمانان. و پیامبر صلی الله علیه وسلم  در بیش از یک حدیث این موضوع را بیان فرمودهاند. از جمله آنچه مسلم از عرفجه به صورت مرفوع روایت می کند: «إنه ستكون هَنَاتٌ وهَنَاتٌ، فمن أراد أن يفرق أمر هذه الأمة وهي جميع فاضربوه بالسيف كائنا من كان» «در آینده مشکلات و کاستی ها پی درپی می آید پس کسی که بخواهد در کار این امت تفرقه بیندازد در حالی که دور هم جمع هستند،‌ هر کسی که بود او را با شمشیر بزنید.» همچنین به صورت مرفوع روایت شده است که: «من أتاكم وأمركم جميع على رجل واحد يريد أن يشق عصاكم أو يفرق جماعتكم فاقتلوه» «در آن حال كه زمام كارتان به صورت يكپارچه به دست يكي از شماست، هركس نزد شما بيايد و قصد ايجاد اختلاف يا تفرقه افكني در ميان جماعت يكپارچهي شما را داشته باشد، او را بكشيد» و مسلم به صورت مرفوع از ابی سعید روایت کرده که «إذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخر منهما» «هرگاه با دو خليفه بيعت شد آخريشان را بکشيد» در این احادیث که به کشتن سایر امیران امر می کند (مادامی که شر او جز با کشتنش دفع نشود) دقت کن، پس او کشته می شود اگرچه از خلیفه اول بهتر باشد. به راستی ظهور یک انسان فاضل و بهتر، بیعت منعقد شده با یک انسان خوب (مفضول) را باطل نمی کند.[۲]

کشتن خلیفه های دیگر در ظاهر ضرر و مفسده است چون انسانی که تمام صفات کمال در او جمع شده است و مستحق مرتبه خلافت است، کشته می شود. اما این دستور با هدف دفع ضرر شدیدتر صادر شده است، و آن جدا شدن مسلمانان از همدیگر و تفرق است، و منزلت این مصلحت (اتحاد مسلمانان) برای همه روشن است، و این امر محافظی است برای حفظ وحدت مسلمانان.

این یک مثال عملی برای تعدادی از قواعد فقهی است. از جمله این قواعد: «خسارت و ضرر خاص به منظور دفع ضرر عام تحمل می شود.» و قاعده «ضرر شدیدتر با ضرر خفیف تر از بین می رود.»  و قاعده «وقتی دو مفسده با هم روی دادند و یکی ضررش بیشتر بود، با ارتکاب مفسده خفیفتر جلو آنها را بگیر» و قاعده «شر کوچک تر را انتخاب کن»

نووی در شرح حدیث سابق ابوهریره گفته است: «وستكون خلفاء فتكْثُر، قالوا: فما تأمرنا؟ قال: فوا ببيعة الأول فالأول» در این حدیث معجزه ای از رسول خدا صلی الله علیه وسلم  ظاهر شده است و معنی حدیث اینست که هرگاه بعد از یک خلیفه به خلیفه ای دیگر بیعت داده شد، پس بیعت اول صحیح است و واجب است به آن وفا شود. و بیعت دوم باطل است و وفای به آن حرام است. و بر او حرام است که آن را طلب کند، و یکسان است که نفر دومی که منعقد شده است از تعیین نفر اول به عنوان امام، آگاهی داشته باشد یا نسبت به آن جاهل باشد. و فرقی نمی کند که آنها در دو سرزمین جدا باشند یا در یک سرزمین، یا یکی از آنها در سرزمین امام باشد و دیگری در جایی دیگر، این همان رأی درستی است که پیروان ما و اکثریت علما برآن هستند. و گفته شده که بیعت برای کسی است که در سرزمین حاکم، حکم امارت او منعقد شده است. و گفته شده بین آنها قرعه گیری انجام گیرد، اینها هر دو فاسد هستند و علما اتفاق نظر دارند بر اینکه جایز نیست در یک زمان با دو خلیفه بیعت داده شود، فرقی نمیکند دارالاسلام وسیع باشد یا نه.»[۳]

ماوردی در «الأحكام السلطانيه»گفته است: و صحیح آنست که امامت ازآن کسی باشد که پیشتر با او پیمان بسته شده و به او بیعت داده شده است. و ابویعلی در الأحكام السلطانيه گفته است: «و اگر بیعت با هر یک از آن دو به صورت انفرادی بود، توجه می شود، اگر سابقه آنها معلوم شد، بیعت با دومی باطل می شود.» به این دلیل تعدد جماعت ها را منع کرده اند، چون در آن پراکندگی و تفرق برادران مسلمان و هدر رفتن انرژی هایشان و حزب گرایی و بروز دشمنی و کینه توزی میان مسلمانان وجود دارد. و زمانی که برنامه های دشمن علیه اسلام و مسلمانان را به این موارد اضافه کنیم، تمام شرایط لازم برای ازهم پاشی مسلمانان فراهم می شود. و این واقع فعلی مسلمانان است.

مفاسدی که در تعدد جماعت وجود دارد برکسی پوشیده نیست. شاطبی گفته است: «از نظر شرعی توجه به نیت اعمال معتبر است. تمام اعمال یا موافق شرع هستند یا مخالف آن، یعنی یا شرع اجازه انجام آن کار را داده است یا انجام آنرا نهی کرده است. بنابراین مجتهد حکم به انجام یا امتناع از انجام هیچ کاری را نمی دهد، مگر بعد از توجه به هدف و مقصود شخص از انجام آن کار .. و در پایان گفته است دلایل حاکی از آن است که نیت ها در مشروعیت کارها معتبر هستند.» [۴]

این در مورد تعدد جماعت در یک سرزمین مشخص بود. اما در سرزمینهای متعدد، ممکن است به تعداد سرزمینها تعدد جماعت نیز داشته باشیم. نووی در صفت طائفه منصوره گفته است: «لازم نیست که حتماً در جایی دور هم جمع باشند، بلکه ممکن است در نقاط مختلف زمین متفرق باشند.»[۵]پس زمانی که به دلیل تعدد سرزمینها، جماعت ها نیز متعدد شدند، سپس یکی از جماعت ها بر سرزمینی غلبه کرد و امام مسلمانان شد، برسایر جماعتها واجب است تحت امر آن جماعت درآیند و به سوی آن هجرت کنند و نیروی او را قوت بخشند، احمد بن حنبل : گفته است: «و کسی که با شمشیر بر آنها غلبه کند، تا اینکه خلیفه شود و امیرمؤمنین نام نهاده شود، در آن صورت برای کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، جایز نیست که در خانه بنشیند و امام را نبیند.»[۶] و این چیزی که امام احمد گفته است، به گفته ابن بطال، اجماع نیز بر آن است.[۷] پس تعدد جماعت ها در یک سرزمین واحد درست نیست. ولی احتمال دارد به خاطر تعدد سرزمینها، جماعت ها نیز متعدد شود.

اگر چه اتحاد بهتر است ولی اگر چیزی غیر از این شد، حداقل جماعات سرزمینهای متعدد دیگر را در جنبه های تخصصی و آماده سازی تجهیزات کمک و تعاون دهد. اما اگر اوضاع غیر از این شد و کمترین افرادی نبودند که جماعات در سرزمینهای متعدد را در زمینه های تخصصی و آماده سازی تجهیزات کمک نمایند، و همچنین وقتی در جماعتی عجز و ناتوانی در تغییر اوضاع سرزمین خود تحقق پیدا کرد، پس بر آن جماعت واجب است که هجرت کنند.  [۸]و مهاجرت کنند برای کمک به برادرانشان در سرزمینی که گمان پیروزی تغییر اسلامی  در آن می رود. مگر اینکه امیر آن طائفه قوی، به خاطر مصلحتی شرعی و صحیح به طائفه ضعیف امر کند در جای خود بمانند. همان طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم  به ابوذر چنین امر کرد.[۹]

و اگر جماعتی بر سرزمینی غلبه کردند و امامی برای مسلمانان برآن گماردند، بر همه واجب است به سوی او هجرت کنند و او را یاری دهند و از او اطاعت کنند. این نظر من بود و خداوند به صواب داناتر است. و لازم به ذکر نیست که فرد اولی که به عنوان امام انتخاب شده است، شرط آن این است که بر حق و پایبند به شریعت اسلام و مجری آن، و مجاهد به منظور چیره کردن اسلام بر سایر قوانین باشد. «خدا ما را به پیروزی وعده داده است و شیطان ما را به شکست. ما منتظریم تا ببینیم وعده چه کسی عملی می شود»

 

[۱] به روایت دارالقطنی از ابی سعید

[۲] ماوردی ـ «احكام السلطانيه» ص ۸

[۳]النووی، صحيح مسلم به شرح نووی،ج ۱۲ ص ۲۲۱، ۲۲۲

[۴] الموافقات في أصول الشريعة» چاپ دار المعرفة ج ۴ ص ۱۹۴ ـ ۱۹۸

[۵]النووی ،صحيح مسلم به شرح نووی، ج ۱۳ ص ۶۷

[۶]الماوردی ،احكام السلطانيه، از ابی يعلى ص ۲۳

[۷]العسقلانی ، فتح الباری، ج ۱۳ ص ۷

[۸]النووی، صحيح مسلم به شرح النووی  ج ۱۲ ص ۲۲۹

[۹] به روایت بخاری حديث ۳۸۶۱

دیدگاهتان را بنویسید