حقوق رهبر برمردم و بيت المال (۱۵۹)

حقوق رهبر برمردم  و بيت المال (۱۵۹)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

امام مسلمانان در مقابل مسؤولیتهایی كه  دارد، از حقوقی نیز برخوردار می باشد كه  به دوبخش تقسیم می شود:

– حق او برمردم .

– حق امام دربیت المال

الف- حقوق رهبر برمردم:

  • اساسی ترین حق امام برمردم، سمع واطاعت در امور اجتهادی شریعت مربوط به رهبریت جامعه می باشد.

خداوند می فرماید : هنگامی که پروردگارت فرزندان آدم را از پشت آدمی زادگان پدیدار کرد و ایشان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم ؟و آنان گفتند آری گواهی می دهیم، تا روز قیامت نگوئید ما از این غافل و بی خبر بوده ایم یا اینکه نگوئید نیاکان ما پیش از ما شرک ورزیده اند وما هم فرزندان آنان بودیم . آیا به سبب کاری که باطل گرایان کرده اند ما را نابود می گردانی؟”  وامام بخاری و مسلم از انس بن مالک روایت می کنند که پیامبر  فرمودند : یقال للرجل من أهل النار یوم القیامة : أرأیت لو کان لک ما علی الأرض من شیء أکنت مفتدیا  به ؟ قال فیقول : نعم . فیقول : قد أردت منک أهون من ذلک، قد أخذت علیک فی ظهر آدم أن لا تشرک بی شیئا فأبیت إلا أن تشرک بی . ”  در روز قیامت به یکی از جهنمیان گفته می شود : آیا اگر تمام آنچه که بر روی زمین است مال تو باشد آیا همه ی آن را فدیه می دهی تا از جهنم آزاد شوی ؟ می گوید آری . و الله تعالی می فرماید : براستی که من بسیار کمتر از این را از تو خواسته بودم آنگاه که در پشت آدم بودی از تو عهد گرفتم که به من شرک نورزی و تو شرک ورزیدی .”

ابن عباس می فرماید :خداوند در روز عرفه ودر وادی نعمان کنارصحرای عرفات  از ذریت آدم عهد گرفته است آنگاه که از پشت او تمام نسل او را خارج کرد و آنان را در روبه روی خود نگاه داشت سپس مستقیما با آنان سخن گفت و از آنان پرسید ” أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا”  آیا من پروردگارتان نیستم ؟ گفتند بله تو پروردگارمان هستی و ما بر این شهادت می دهیم .

و خداوند چنین مقرر داشته است که انسانها در عبودیت او به دو دسته تقسیم شوند : گروهی نسبت به این عبودیت وفادار و گروهی دیگرآن را انکار می کنند و از آن منحرف می شوند و خداوند به خاطر اینکه مردم را به این عهد و میثاق یاد آور شود پیامبرانی فرستاده و کتابهایی نازل فرموده است : خداوند می فرماید :”پیامبرانی بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستادیم تا بعد از ارسال این پیامبران حجت و دلیلی بر الله  برای مردمان باقی نماند و خداوند با عزت و حکیم است .”

وابی بن کعب در تفسیر آیه ی میثاق چنین می فرماید : خداوند می فرماید براستی که من آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه و پدرتان آدم را بر شما شاهد می گیرم که در قیامت نگوئید ندانسته ایم . پس بدانید که هیچ معبودی جز من نیست و هیچ پروردگاری جز من نیست و چیزی را برای من شریک نگیرید و من به زودی پیامبران را به سوی شما ارسال می کنم تا این عهد و میثاق من را برای شما یادآور شوند و کتابهایم را نیز بر شما نازل می کنم . و ذریت آدم گفتند : شهادت می دهیم که تو پروردگار و معبود ما هستی ما جز تو پروردگاری نداریم و جز تو معبودی نداریم پس در آن روز به اطاعت خداوند اقرار کردند و خداوند آدم را بر فرازی قرار داد تا به آن بنگرد و آدم در میان آنها ثروتمند و فقیر و نیکو صورت و غیر آن را دید . پس آدم گفت : پروردگارا حکمت تو از اینکه نعمتها را در بین آنها مساوی قرار نداده ای چیست؟ گفت دوست دارم مرا شکر کنند و در میان آنان پیامبرانی دید که همانند چراغ برفراز آنان نور و روشنایی بود .[۱]

وخداوند برای کسی که اطاعت کند جایگاهی قرار داده که بهشت است و برای کسانی که سرباز زنند جایگاهی قرار داده که آتش است ”  برای کسانی که پروردگارشان را استجابت کردند نیکی خواهد بود و کسانی که اجابت نکردند اگر تمام آنچه در زمین است و نیز مثل آن را دارا باشند همه ی آن را فدیه می دهند تا خلاص شوند و برای آنان حسابی ناگوار در پیش است وجایگاهشان جهنم است و چه بد جایگاهی است .”

و در صحیحین از حدیث انس بن مالک آمده است که پیامبر (صلی الله علیه وسلم)فرمودند که ”  خداوند در روز قیامت به کسی که کمترین عذاب جهنم را دارد می فرماید : اگر تمام آنچه در زمین است مال تو باشد آیا همه ی آن را فدیه می دهی تا خلاص شوی ؟ می گوید آری .پس خداوند جواب می دهد: از تو چیزی بسیار کمتر از این را خواسته بودم در حالی که تو در پشت آدم بودی . از تو خواستم که به من شرک نورزی اما تو شرک ورزیدی . ”

حالا با در نظر گرفتن شرایط سختی که برای تعیین شورای اولی الامر و رهبریت جامعه در نظر گرفته شده است، الله متعال  می خواهد قانونش را در اموری که مربوط به این اولی الامرها می باشد تنها از کانال آنها بگیریم  و آشکارا اطاعت از آنها را  اطاعت از خود و رسولش می داند و می فرمایند : ” ای مؤمنان از الله ورسول وی اطاعت كنید واز صاحبان امورتان اطاعت كنید واگر درچیزی باهم اختلاف ونزاع كردید، آنرا به الله ورسول وی (قرآن وسنت) برگردانید، اگرایمان دارید به الله وروز آخرت، این كار ازنگاه عاقبت بهتر ونكوتر است”. ( النساء/ ۵۹)

پس طاعت از امیرو رهبر درحدودی است كه الله جل جلاله تعیین كرده است؛ زیرا الله جل جلاله دستور می دهد كه درصورت بروز اختلاف، موضوع را به الله ورسول وی رجعت دهید، بنابراین  اگرامیر مسلمانان اوامری مطابق اوامرالله جل جلاله صادر می كند، اطاعت از آن واجب است، واگر اوامر او تاکتیکی در خدمت استراتژی کلان نبوده [۲]وآشکارا خلاف قوانین الهی باشد، درآن صورت سمع واطاعت ازوی حرام وشرك به حساب می آید.

پیامبر حدود اطاعت از امام را مشخص كرده می فرماید :” لاَ طَاعَةَ فِى مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ “.(متفق عليه) [۳]” طاعت از امير و… درمعصیت الله نیست، بلكه طاعت فقط دركارهای نیك می باشد”.

عَنِ ابْنِ عُمَرَ عَنِ النَّبِىِّ  أَنَّهُ قَالَ: عَلَى الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ فِيمَا أَحَبَّ وَكَرِهَ إِلاَّ أَنْ يُؤْمَرَ بِمَعْصِيَةٍ فَإِنْ أُمِرَ بِمَعْصِيَةٍ فَلاَ سَمْعَ وَلاَ طَاعَةَ.( متفق عليه  ) [۴]از عبد الله بن عمر روایت است كه رسول الله فرمود:” برانسان مسلمان واجب است كه سخن امیر خود را بشنود واز او اطاعت كند در كار هایی كه مورد پسند او است وكارهایی كه مورد پسندش نیست، تا وقتیكه او را به گناه دستور  ندهد، اگر او را به گناه حكم می كند، در این صورت نه اطاعت وی واجب است ونه شنیدن سخنان وی”.

در تمام این موارد در نظر گرفتن تاکتیکهای ضروری جهت خدمت به استراتژیهای دور و نزدیک توسط رهبریت ( همچون مفاد صلح حدیبیه ، امتیاز دادنها ، عقب نشینی ها و…) جهت حفظ وحدت عمل و پرهیز از تفرق بسیار مهم و حیاتی می باشند .

در تمام تعاریفی که از دولت و حکومت شده است ، یکی از بحثهای اساسی که در آن مطرح می‌شود این است که این مفهوم دولت و حکومت دوتا مؤلفه اصلی دارد؛ یکی «حکم» است و دیگری «اطاعت ». در تمام تعاریفی که برای دولت و حکومت می‌آید شما نمی‌توانید این دو مؤلفه را نادیده بگیرید. یعنی یکی از چیزهایی است که روی آن میان تمام انسانها اجماع وجود دارد . تمام انسانهای مسلمان و غیر مسلمان از گذشته های دور تا به امروز وقتی راجع به دولت صحبت می‌کنند، اشتراک آنها در دو مفهوم حکم و اطاعت حتماً  وجود دارد .

قرآن کریم نیز، هم برای حکم و قانون روشنگری  دارد، هم برای پیروی و اطاعت کردن .. خداوند به عبارات مختلف در تمام تعابیر قرآن در مفاهیمی مثل حکم، امر، ولی و در مؤلفه اطاعت و پیروی  در مفاهیمی مثل اطاعت و عبودیت و تبعیت، در همه اینها این را مختص خودش می‌داند. می‌گوید حکم برای خدا است. فقط اوست که باید حکم کند. همین طور پیروی و اطاعت هم باید از آن او باشد و می‌گوید :

  • أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ( الاعراف /۵۴) . آگاه باشيد كه تنها او مي‌آفريند و تنها او فرمان مي‌دهد . بزرگوار و جاويدان و داراي خيرات فراوان، خداوندي است كه پروردگار جهانيان است.
  • إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ( يوسف/۶۷)تنها حكم و فرمان از آن يزدان است .
  • إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ ( الأنعام/ ۵۷)فرمان جز در دست خدا نيست . خدا به دنبال حق مي‌رود ( و كارهايش برابر حكمت انجام مي‌شود . لذا اگر خواست عذاب واقع مي‌گردد و اگر نخواست عذاب واقع نمي‌شود) و او بهترين (قاضي ميان من و شما و) جدا كننده (ي حق از باطل) است .
  • أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ ( الأنعام: / ۶۲) . هان !  (بدانيد كه در چنين روزي) فرمان و داوري از آن خدا است و بس، و او سريع ترينِ حسابگران است (و در كوتاه ‌ترين مدّت به حساب يكايك خلائق مي‌رسد و پاداش و پادافره آنان را مي‌دهد) .
  • وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ( القصص / ۷۰ )پروردگار تو الله است و خدائي جز او نيست، و هر گونه سپاس و ستايشي بدو تعلّق دارد چه در اين جهان و چه در آن جهان، و فرماندهي و داوري از آن او است، و بازگشت همه‌ي شما به سوي او خواهد بود . (او خالق، و او حاكم، و او قاضي است )
  • وَاللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ ( الرعد/ ۴۱)خداوند فرمان مي‌راند و فرمانش هيچ گونه رادع و مانعي ندارد .
  • وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا (الكهف/۲۶) و در فرماندهي و قضاوت خود كسي را شریک نمي‌گرداند

در  تمام این دستورات و اوامر دیگر  الله متعال به بندگانش دستور می دهد که حکم و قانون تنها مال الله می باشد و نیازی به شریک ندارد و کسی حق ندارد در این زمینه به منبعی غیر از قانون شریعتش مراجعه نماید . در نتیجه تنها باید از وی اطاعت و پیروی شود نه هیچ کس دیگری .

اگر پدیده‌ای به اسم دولت و حکومت پیدا شد که در اساس شاکله و مؤلفه‌اش حکم و اطاعت  است ؛ یعنی باید یک طرفش حکم باشد و یک طرفش اطاعت، رابطه یک مسلمان  با این پدیده چگونه شکل می گیرد ؟ دولت و حکومت برای این شکل می گیرد که حکم و قانون صادر کند و از وی نیز پیروی و اطاعت شود . یک مسلمان ایمان دارد که حکم و اطاعت تنها متعلق به خالق وی می باشد ، حالا اگر دولت و حکومتی به وجود آمد که حکم و قانونی بر خلاف قانون و شریعت الله را ارائه داد و از زیر دستان خواست که از چنین قوانینی پیروی و اطاعت نمایند، چگونه این تضاد را بر طرف می کند ؟

یکی از بحثهای اساسی‌که وجود دارد این است که در این حکم و اطاعت، وقتی ما می‌گوییم دولت پدیده‌ای است که در آن باید یک طرف حکم باشد و طرف دیگر اطاعت ؛ یعنی یک عده باید حکمرانی کنند و یک عده هم اطاعت کنند تا این شکل بگیرد و آن پدیده بتواند کارویژه‌های خودش را انجام بدهد. یکی از سؤالهای اساسی‌ای که در اندیشه سیاسی وجود دارد و راجع به آن زیاد بحث شده، این است که مبنای ارتباط این حکم و طاعت چیست؟ اینها بر چه مبنایی با هم شکل می‌گیرند؟ اگر پدیده‌ای است که یک طرفش حکم است و یک طرفش اطاعت، حالا این باید بر چه مبنا شکل بگیرد؟

کسی در اصل موضوع شک ندارد که دولت پدیده‌ای است که یک طرفش حکم است و یک طرفش اطاعت است اما راجع به این که این حکم و طاعت باید چگونه شکل بگیرد، نگاههای مختلف مطرح شده است .این موضوع، یکی از بحثهای اساسی در مذاهب مختلف دین سکولاریسم نیز می باشد  .

در این جا این بحث مطرح می‌شود : حالا این حکم و طاعت را که در قرآن بیان می‌شود و درباره آن سکوت نشده بلکه تجویز شده؛ تأکیدهای مکرر شده و گفته شده طاعت برای خداست، این حکم و اطاعت بر چه مبنا است؟

قرآن مسأله را به صورت ریشه ای مطرح نموده و صحبت از یک عهد می‌کند. عهدی که بین انسان و خداست : وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي‏ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلي‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ* أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ* وَ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ( الاعراف / ۱۷۲، ۱۷۳ ، ۱۷۴)‏ (اي پيغمبر ! براي مردم بيان كن) هنگامي را كه پروردگارت فرزندان آدم را از پشت آدميزادگان (در طول اعصار و قرون) پديدار كرد و ايشان را بر خودشان گواه گرفته است (و خطاب بدانان فرموده است) كه : آيا من پروردگار شما نيستم‌ ؟ آنان ( هم به زبان حال پاسخ داده و ) گفته‌اند : آري ! گواهي مي‌دهيم ، تا روز قيامت نگوئيد ما از اين ( امر خداشناسي و يكتاپرستي ) غافل و بي‌خبر بوده‌ايم .‏ يا اين كه نگوئيد : نياكان ما پيش از ما شرك ورزيدند و ما هم فرزندان آنان بوديم (و چون چيزي در دست نداشتيم كه با آن حق را از باطل بشناسيم، از ايشان پيروي كرديم . لذا خويشتن را بي‌گناه مي‌دانيم . پروردگارا ! ) آيا به سبب كاري كه باطل گرايان (يعني نياكان مشرك ما كه بنيانگذاران قوانین شرکی بوده‌اند) كرده‌اند ما را (مجازات مي‌كني و در روز رستاخيز با عذاب خود) نابودمان مي‌گرداني‌ ؟ اين چنين آيات (كتابِ خواندنيِ آسماني) را توضيح مي‌دهيم (و نشانه‌هاي كتابِ ديدنيِ جهانيِ دالّ بر وجود خدا را مي‌نمايانيم) بلكه آنان (كه هم اينك يا در آينده مي‌زيند از مخالفت با حق و تقليد از باطل) دست بردارند .

اگر دقت نمائید متوجه می شوید که الله متعال می فرماید هنگامی که خداوند فرزندان آدم را از او خلق کرد  وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلي. این مفهوم را می رساند که   خداوند از تک تک انسانها یک عهدی گرفت و آنها به این گواهی دادند . این یعنی چه؟ این عهد را کجا گرفته؟ شما یادتان هست؟  خب این عهد که گفته شده، در ادامه آیه بحثش این است که ما این را گرفتیم. شهدنا می‌گویند. که چرا؟ که أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ. برای این که روز قیامت نگویند نه؛ کدام عهد؟ کجا؟ ما یادمان نیست. الآن همه شما می‌گویید ما همچین عهدی یادمان نیست. کی همچین چیزی گرفته شده تا چه برسد به روز قیامت. اما همه ی ما شهادتین « لا اله – الا الله و محمد رسول الله » را بر زبان رانده ایم و بیشتر ما به مفاد این توحید نیز ایمان هم آورده ایم

وقتی من از شما برای کاری  عهدی  می‌گیرم، برای این است که یادت باشد و بعداً به تو بگویم که آقا  یا خانم تو روی این موضوع قول دادی. از همه مهمتر در روز قیامت. کما این که خود آیه در ادامه می‌فرماید که روز قیامت نگویند إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ. می‌گوید این را گرفتیم و همه شما گواهی دادید که الست بربکم. بعد گفتند قالوا بلی. همه هم این را گفتند. این را که خداوند دارد بیان می‌کند. خب این چیست. این خیلی مهم است که شهادت انسان بر ای چه چیزی است ؟ این که می‌گوید اشهدهم علی انفسهم که الست بربکم یعنی چی. ؟ یعنی چه که ما از همه شهادت گرفتیم بر خودشان و چه وقت  گرفتند. ؟

اصلاً اشهاد یعنی چه؟ مثلاً می‌گوییم یکی را به شهادت بگیر. می‌گویند احضار یک کسی نزد آن یکی دیگر. خب این جا کی را نزد آن یکی دیگر آورده‌اند؟ می‌گوید خودت را نزد خودت آوردیم. اشهدهم علی انفسهم. خب این چی بوده؟ تعبیرش این است. الست بربکم. می‌گوید خودت را نزد خودت آوردیم و ازوی چه چیزی را شهادت گرفتیم . در مورد اینکه خودش هم می دانست که وی و زندگی دنیا یک رب دارد. الست بربکم. یعنی نیاز به یک مربی، یک مدبر، یک رب، یک ربی که در توحید ربوبیت و الحمد لله رب العالمین معرفی گردیده است . حالا که این ربوبیت حالت فطری داشته و برای همه ی انسانها آشناست، همین رب در آخرین پیام خود دستورات و قوانینی را صادر نموده است که باید اطاعت و پیروی شوند .

بر همین اساس بوده است که مهمترین مسأله مورد اختلاف رسولان و پیروان آنها با مشرکین بر سر اینکه چه کسی خالق آسمانهاست و روزی دهنده می باشد نیست  چون «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ » (الزمر/ ۳۸)، اگر از کفار  بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده؟ آنها چه جوابی می‌دهند؟ با تأکید می‌گویند خداوند آفریده. پس اینهمه گرفتاری و شکنجه و تبعید و کشت و کشتار اهل توحید توسط مشرکین به خاطر چیست ؟ اگر آنها با این تأکید و با این صراحت می‌گویند خداوند آفریده، پس اختلاف اهل توحید با آنها بر سر چیست که اینگونه آنها را تحریک کرده و به چنان اعمالی واداشته است؟

مشکل اصلی بر سر لا اله =  کفر به طاغوت  و الا الله = ایمان به الله بود :

  • وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَي اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَيْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبينَ( نحل / ۳۶)ما به ميان هر ملّتي پيغمبري را فرستاده‌ايم ( و محتواي دعوت همه‌ي پيغمبران اين بوده است) كه خدا را بپرستيد و از طاغوت (شيطان، بتان، ستمگران، و غيره) دوري كنيد . (پيغمبران دعوت به توحيد كردند و مردمان را به راه حق فرا خواندند ) . خداوند گروهي از مردمان را ( كه بر اثر كردار نيك، شايسته‌ي مرحمت خدا شدند، به راه راست) هدايت داد، و گروهي از ايشان (بر اثر كردار ناشايست) گمراهي بر آنان واجب گرديد (و سرگشتگي به دامانشان چسبيد) پس (اگر در اين باره در شكّ و ترديديد، برويد) در زمين گردش كنيد و (آثار گذشتگان را بر صفحه‌ي روزگار ) بنگريد و ببينيد كه سرانجام كار كساني ( كه آيات خدا را) تكذيب كرده‌اند به كجا كشيده است (و بر سر اقوامي چون عاد و ثمود و لوط چه آمده است) .  ‏
  • لا إِکْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ ( بقره /۲۵۶)اجبار و اكراهي در (ورود) دين نيست، چرا كه هدايت و كمال از گمراهي و ضلال مشخّص شده است، بنابراين كسي كه از طاغوت نافرماني كند و به خدا ايمان بياورد، به محكم‌ترين دستاويز درآويخته است (و او را از سقوط و هلاكت مي‌رهاند و) اصلاً گسستن ندارد . و خداوند شنوا و دانا است .

همین امروز هم مشکل همان است . مشکل ما با طاغوتها و مریدان دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن بر سر کفر به طاغوت و دور ریختن تمام برنامه ها و قوانین بشری و ایمان به الله و اطاعت از قوانین و برنامه های الله می باشد .  دعوایی که ما با سازمان ملل و امثال آمریکا داریم بر سر این است که او می‌گوید من هم به کلیسا می‌روم و از شما هم بهتر می‌روم. تازه روی پولم هم می‌نویسم:ما به خدااعتقاد داریم .[۵]اما دعوایش این است که این من هستم که می‌گویم  قانون و حکم باید چگونه باشد. مثلاً کارتلها و تراستهای سرمایه دار، هم جنس بازان و مشروب خوران و زناکاران و ربا خوران و … باید آزاد باشند و قصاص و حدود و قوانین الله چون قصاص و …نباید در جامعه اجرا گردند. می‌گوید این را من می‌گویم. و قانون گذار من هستم  . دعوای قانون و اطاعت از چنین قانونی است، دعوا برسر خالقیت نیست. شما الآن به هر یک از حکام آمریکا بگویید شما مدعی هستی که آسمانها را تو خلق کردی. می‌گوید نه. خداوند آفریده. تازه من به کلیسا هم می‌روم و به مسجد تو هم احترام می گذارم . پس بحث بر سر چیست؟ سر قانون و اطاعت از آن است.

عهدی که از انسان گرفته شده این است که الله رب آنهاست و حق ندارند کسی را در این زمینه با او شریک گردانند و بهانه ای از آنها در این زمینه پذیرفتنی نیست . این عهدی است که از آنها گرفته شده و از کانال پیامبران بارها و بارها به آنها یاد آوری شده است . این عهد است که گرفته شده و همه هم یادشان است. همه هم همین امروز به این معترف هستند و روز قیامت نمی‌تواند بگوید نه، من از این غافلین هستم. ممکن است پردهای غفلتی این را بپوشاند اما این موضوع وجود دارد و هر کسی می تواند در وضع موجود آن را به خاطر آورد مگر کسانی که در جنگلهای متروک یا بیابانهای ناشناخته زندگی می کنند و نامی از پیام آخرین فرستاده به گوشش نرسیده باشد  .

چه کسانی به این عهد پایبند هستندو رستگارند ؟ کسانی که در برابر (لا اله =  کفر به طاغوت  و الا الله = ایمان به الله) تسلیم گشته و ایمان دارند  : وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ(الرعد / ۲۱) . یعنی آن چیزی که در موضع حکم امر است را ادامه می‌دهند. مرتب به آن توجه دارند و منقطع نیست. این گونه نیست که یک روز باشد و یک روز نباشد. به همین خاطر است که آن کسانی که این را نقض می‌کنند عکسش است. اصلاً فسق یعنی چه؟ یعنی شکستن یک عهد. یکی از نمودهای فاسق یعنی این..

در ادامه آیه دقیقاً همین را تعریف می‌کند که چه کسانی هستند؟ «  إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي‏ أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ کَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ کَثيراً وَ يَهْدي بِهِ کَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ  * الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ . ( البقره/ ۲۶ – ۲۷) خداوند شرم ندارد از اين كه مثال بزند به (كوچكترين موجودات)، پشّه‌اي يا كمتر از آن . كساني كه اهل ايمانند مي‌دانند (هدف از اين تمثيل چيست و) اين صحيح و درست است و از جانب خدايشان مي‌باشد . و امّا كساني كه راه كفر و انكار را برگزيده‌اند، مي‌گويند : خواست خدا از اين مثل چيست‌ ؟  (بايد بدانند) خدا با بيان اين نوع مثل، بسياري را سرگردان و ويلان مي‌سازد، و بسي را (به سوي حق) راهنمائي مي‌نمايد . و امّا خدا جز كجروان و منحرفان را با آن گمراه و حيران نمي‌گرداندآن كساني كه پيماني را كه قبلاً با خدا (به واسطه فطرت و عقل و پيغمبران) محكم بسته‌اند، مي‌شكنند و آنچه را كه خدا دستور داده است كه گسيخته نشود ( از قبيل : صله رحم، مودّت، مهرباني، رعايت حقوق انساني، و غيره) آن را مي‌گسلند، و در روي زمين به فساد و تباهي دست مي‌يازند، اينان بي‌گمان زيان بارانند . بعد از این که میثاق بسته شد آن عهدی [۶]که  با خدا بسته شده و به آن امر کرده بود قطع می‌کنند.  برخلاف آن مؤمنین که « يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ » ، که پیوسته آن چه را که در موضع حکم است اطاعت می‌کنند .

آن موقع این تعبیر بیان می‌شود که «وَ ما وَجَدْنا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَکْثَرَهُمْ لَفاسِقينَ ».(الاعراف / ۱۰۲) اكثر اين اقوام را بر سر پيمان (و وفاي به عهد خود) نديديم و بلكه بيشتر آنان را نافرمان و گناهكار يافتيم . یعنی این پیمانی را که خودش وقتی که نفسش را به خودش گواهی بگیرید. اشهدهم علی انفسهم که الست بربکم و خودش می‌گوید بله. می‌گوید خیلی‌ها را می‌بینی که آن را می‌شکنند.  در این جا به همه من و شما به عنوان فرزندان آدم می‌گوید.. که أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ. باز سؤال این است که کی چنین بحثی با ما شده است.؟

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ * وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ. (یس / ۶۰، ۶۱ ، ۶۲)‏ این همان عهد است که در توحید الهی  به عنوان بخشی از شهادتین نیز آن را پذیرفتی. الست بربکم قالوا بلی را گفتی .  الله متعال نیز از کسانی یاد می کند که به این عهد وفادار ماندند  : مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا (الاحزاب/ ۲۳). در ميان مؤمنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده‌اند در پيماني كه با او بسته‌اند . برخي پيمان خود را بسر برده‌اند (و شربت شهادت سركشيده‌اند) و برخي نيز در انتظارند. آنان هيچ گونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده‌اند (و كمترين انحراف و تزلزلي در كار خود پيدا نكرده‌اند)

کسانی هستند که بر این عهدی که بسته بودند تا لحظه آخر پایدار بودند. یعنی یک توفیق بزرگ شهدا این است که به اصطلاح عاقبت به خیر شدند و در این عهدی که گفت یوصل و لا یقطعون، این را تا لحظه آخر دنبال کردند. البته حالا یک عده از آنها از این دنیا رفته و یک عده هم هستند که دارند این مسیر را ادامه می‌دهند. و منتظر هستند که بالاخره دوران این امتحان و عهدشان به پایان خودش برسد.

اگر گفته می‌شود حکم و طاعت برای او است، او می‌آید و این را استمرار می‌دهد. مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا. (النساء / ۸۰)هر كه از پيغمبر اطاعت كند، در حقيقت از خدا اطاعت كرده است و هر كه (به اوامر و نواهي تو) پشت كند (خودش مسؤول است و باك نداشته باش) ما شما را به عنوان مراقب (احوال) و نگهبان (اعمال) آنان نفرستاده‌ايم (بلكه بر رسولان پيام باشد و بس) .حالا می‌گوید یک مصداق این عهد ، اطاعت پیامبر است. بعد می‌گوید اطاعت از اولی الآمر است .

در این جا مفهوم دیگری به اسم میثاق برجسته می گردد  . میثاق از وثاق می‌آید. وثاق یعنی آن چیزهایی که کارکردش مثل زنجیر و طناب بستن است. میثاق یعنی آن چیزی که می‌آید و آن عهد را محکم می‌کند. تعبیرش این است که کسانی که می‌خواهند در موضع حکم باشند، باید نسبت به این عهد خیلی قویتر باشند. باید این کار را محکم انجام بدهند. هم نسبت به بقیه این تلاش را داشته باشند، هم نسبت به خودشان. لذاست که شما این تعبیر را در قرآن مشاهده می کنید : وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسي‏ وَ عيسَي ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً. ( الاحزاب / ۷) (يادآور شو) هنگامي را كه از پيغمبران پيمان گرفتيم و همچنين از تو و از نوح و ابراهيم و موسي و عيسي پسر مريم . (آري !) از آنان پيمان محكم و استواري گرفتيم.  تعبیرش این است که می‌گوید از همه پیامبران و از خود توی پیامبر خاتم پیمان محکمی گرفتیم. او باید در آن عهدی که در این موضوع بسته است  از همه قویتر باشد .

لذاست که شما درباره امتهای مختلف تعابیر مختلفی می‌بینید. وقتی که این موضوع بیان شده، یعنی این که این گونه نیست که با گفتن مسأله حل می گردد بلکه علاوه بر آن عمل متناسب با گفتار از شما خواسته می شود  ؛ وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنكُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ ( البقره / ۸۳).و (به ياد آوريد) آن زمان را كه از بني‌اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و نسبت به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكي كنيد، و به مردم نيك بگوئيد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد . سپس شما جز عدّه‌ي كمي روي برتافتيد و سرپيچي كرديد (و از وفاي به پيماني كه با خدا بسته بوديد) روي‌گردان شديد.

حالا این باید روی زمین بیاید و عملی و عینی گردد. یعنی چه؟ اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الاالله و بعد فهرست می‌کند. «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ»(بقره/۸۴) و دیگر احکامی که وجود دارد .  همین تعبیر باز درباره زمان پیامبر خاتم نیز وجود دارد. وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذي واثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ( المائده / ۷). و (اي مؤمنان!) به ياد آوريد نعمت (هدايت دين) خداي را بر خود، و به ياد آوريد پيماني را كه (توسّط پيغمبر در عَقَبه‌ي دوم) با شما بست، بدان گاه كه گفتيد : شنيديم و اطاعت كرديم (و در خوشي و ناخوشي و گنج و رنج، اي پيغمبر با تو همراهيم !) . و از خدا بترسيد كه خدا از درون سينه‌ها آگاه است.که چی؟ دقیقاً همان حکم و طاعت است. إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا. شما این اطاعت را پذیرفتید

بر این اساس قرآن نسبت به دو مقوله حکم و طاعت که دو مؤلفه اساسی دولت در هر اندیشه‌ای است، ساکت نمانده و درباره هر دو مقوله تعابیر بسیار بلندی داشته وتجویزهای بسیار قوی‌ای دارد . مبنای اسلام عهدی است بر مبنای پذیرش توحید الهی. این همان نکته ای است که باید به آن دقت کرد. وقتی دربینش سیاسی اسلام گفته می شود که نظریه دولت در اسلام چیست؟ آیا اصلاً حرف دارد یا ندارد؟ پس اولاً دولت را نمی‌شود از این مقوله که بگویند یک امر عرفی و سکولار است. قرآنت را هم بخوان و مسلمان هم باش اما این بحث دولت یک بحث دیگر است. چون دولت لابد منه است. ناچار است که در مفهومش حکم و طاعت باشد و قرآن حکم و اطاعت را حصر و انحصاری کرده است و می‌گوید اصلاً کس دیگری نمی‌تواند در این قضیه شریک بشود مگر در طول آن که خود او بگوید : أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.

اگر ما بیان می‌کنیم که ایمان و عمل صالح است که می‌تواند فرجام نیک را رقم بزند، این بر چه مبنایی شکل می‌گیرد؟ بر همین مبنا. ایمان در التزام به این عهد است. به این توحید است. شاخص آن چه است؟ یکی از این شاخصها همین حکم و اطاعت است. فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا( النساء / ۶۵). امّا، نه ! به پروردگارت سوگند كه آنان مؤمن بشمار نمي‌آيند تا تو را در اختلافات و درگيريهاي خود به داوري نطلبند و سپس ملالي در دل خود از داوري تو نداشته و كاملاً تسليم (قضاوت و حکم تو) باشند .

اینها نمی‌توانند ادعای ایمان بکنند مگر این که تو را مبنای حکم قرار بدهند. پیامبر را مبنای حکم قرار بدهند. حالا هم بر این اساس که حکم قرار دادن رهبر، امیر، خلیفه و هرکسی که نماینده ی شورای اولی الامر باشد همان حکم قرار دادن رسول الله  و اطاعت از الله و رسول است تا زمانی که آشکارا برخلاف این دو منبع حکم به معصیت و گناه نکند . این باید مبنا قرار گرفته و شاخص ایمان شود.

عده ای می‌آیند و ادعای ایمان می‌کنند : إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ * فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ   ( محمد /،۲۵ ، ۲۶ ، ۲۷ ، ۲۸)…   كساني كه بعد از روشن شدن (راه حقيقت و) هدايت، به كفر و ضلال پيشين خود برمي‌گردند، بدان خاطر است كه اهريمن كارهايشان را در نظرشان مي‌آرايد و ايشان را با آرزوهاي طولاني فريفته مي‌دارداين (چرخ زدن و از دين برگشتن) بدان خاطر است كه به كساني كه دشمن چيزي هستند كه خدا فرو فرستاده است، گفته بودند : در برخي از كارها از شما اطاعت و پيروي مي‌كنيم ! خدا آگاه از پنهان‌كاري ايشان مي‌باشد ‏ حال آنان چگونه خواهد بود بدان هنگام كه فرشتگان مأمور قبض ارواح به سراغشان مي‌آيند و چهره‌ها و پشتها (و ساير اندامهاي) ايشان را به زير ضربات خود مي‌گيرند ؟ ! ‏ اين گونه (جان برگرفتن ايشان) بدان خاطر است كه آنان بدنبال چيزي مي‌روند كه خداي را بر سر خشم مي‌آورد، و از چيزي كه موجب خوشنودي او است بدشان مي‌آيد، و لذا خداوند كارهاي (نيك) ايشان را باطل و بيسود مي‌گرداند.

می‌گویند ما در این جا از تو اطاعت می‌کنیم ، اما در دیگر قوانین نه .  شاخص ایمان و عهد این جا است. این که می‌گوید فسق یعنی قطع کردن این عهدی که با گفتن شهادتین آغاز گشته و به اطاعت و پیروی از نماینده ی شورای اولی الامر تحت عناوین رهبر، امیر، رئیس، خلیفه وغیره  ختم می گردد .

رهبریت در واقع کانالی است که شورای نخبگان و اهل حل و عقد مسلمین آنرا جهت تبیین قوانین دین اسلام در اموراجرائی وحکومتی جامعه برای مردمان آن عصر انتخاب نموده است . در نتیجه کلام و روشنگریها و فرمان او دستور الله و رسول صلی الله علیه وسلم برای ظروف زمانی و مکانی وضع موجود مسلمین می باشد،  که ممکن است در شرایط زمانی و مکانی دیگری، با توجه به وضع موجود مسلمین و دشمنان داخلی و خارجی آن، به نحو دیگری به مرحله ی اجرا در آمده باشد .

مهمترین مساله و حساس ترین امر به مرحله ی انتخاب رهبر بر می گردد . به همین دلیل مسلمین باید رهبریتی را انتخاب نمایند که از شرایط یاد شده برخوردار باشد . رهبریتی که حفظ دین، جان، ناموس، مال و وطن مردم به چگونگی تصمیمات او بستگی دارد . زمانی که چنین رهبریتی انتخاب گردید باید سمع و طاعه نیز برای او باشد، در سیاست هایی که دلیلش را می دانیم و یا از حکمت آنها بی خبریم؛ مهم اعتماد و وحدت عمل در برابر چنان رهبریتی می باشد .

در اینجا واکنش مسلمین در برابر قرار داد با دشمنان شماره یک جهت پیشبرد اهداف دعوت را می آوریم که می تواند مثالی روشنگر باشد :

آشکارا روشن است که در جنگ و دفع دشمن بزرگی چون سکولاریست های قریش در صدر اسلام با یهودیان و دیگر مشرکین سکولار نیز پیمان هایی بسته شده است[۷]و بر این اساس امتیازاتی به کفار داده شده و حتی تنزلاتی هم مانند صلح حدیبیه از جانب رهبریت صورت گرفته وبر اساس بندهای آن بسیاری از معتقدات مسلمین نادیده گرفته شده و علاوه بر آن مسلمینی که از دارالکفر به سوی مسلمین مهاجرت نموده اند را نیز به کفار سکولار  تحویل می دهند و…

رسول الله صلی الله علیه وسلم با حذف صفات الله، نام خود به عنوان پیامبر خدا، تحویل دادن مسلمین به کفار، نیمه کاره گذاشتن حج و… تاکتیکهایی را به کار برده اند که  تنها عاملی که باعث جلوگیری ازاغتشاش و فریب  مسلمین و سوء استفاده ی منافقین و دشمنان دین می گردد  میزان اعتماد و اطمینان مومنین به رهبریتی است که از کانال شرعی آن انتخاب گشته و تحت کنترل بوده و سمع و طاعه خود را نسبت به وی اعلام نموده اند. در این جا، میزان اهمیت و دقت در انتخاب رهبر جامعه  و تاثیر آن بر سمع و طاعه و پرهیز از قضاوتهای انحرافی و تفرقه انگیز خود را نشان می دهد .

در این میان واکنش مسلمین و میزان اعتماد و اطمینان آنها به رهبریت از اهمیت ویژه ای برخوردار است . مسلمین با آنکه ممکن است از حکمت چنین پیمانهایی بی خبر باشند، در برابر رهبری که شناخته اند از اصل «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» پیروی می کنند .

چه بسیار لازم است که مسلمین امروزین از یاران رسول اکرم صلی الله علیه وسلم  الگو گرفته و انضباط سیاسی را رعایت نمایند و زمانی که رهبری در مقابل دشمن سکوت یا احیاناً دشمن را تمجید می کند و یا امتیازی داده و موضع دیگری انتخاب می نماید، در مقابل این مواضع تسلیم شوند؛ چرا که رهبری نسبت به شرایط سیاسی و عمق مبارزه آگاهتر و نسبت به سرشت و طبیعت دشمن آشناتر است و خوب می داند که آیا جنگ به صلاح است یا آتش بس و صلح و…؟ و همانا در این گونه امور رهبری است که تصمیم می گیرد و باید مجریان امور به روش های سیاسی رهبری پایبند باشند.

۲-  نصییحت :

   پیامبر خاتم و مشورت در تصمیم گیری :

یک تصمیم گیری سلیم تصمیمی است که همراه با مشورت از روی عقل و مصلحت اندیشی باشد. یک انسان حق طلب  باید با افرادی مشورت کند که از صلاحیت کافی در این زمینه برخوردار باشند، در غیر این صورت تصمیم اتخاذ شده دارای نواقص فراوانی خواهد بود. مشورت در سیره ی رسول الله صلی الله علیه و سلم   از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. به طوری که ایشان در تصمیم گیریهایی که  مجالی  برای اجتهاد داشته است، هرگز مستبدالرأی نبوده و همیشه نظر اصحاب را جویا می شدند. اهمیت این مسأله به قدری است که در قرآن کریم سوره ای جداگانه به نام «شوری» وجود دارد و مشورت در آن از مهمترین مسائل شمرده و در کنار استجابت دعا، نماز و انفاق مطرح شده است.

خداوند می فرماید: ‏ وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ‏ (شوری/۳۸) و كسانيند كه دعوت پروردگارشان را پاسخ مي‌گويند، و نماز را چنان كه بايد مي‌خوانند، و كارشان به شيوه‌ي رايزني و بر پايه‌ي مشورت با يكديگر است، و از چيزهائي كه بديشان داده‌ايم (در كارهاي خير) صرف مي‌كنند . در این آیه سخن از بهترین انسانها به میان آمده است و صفات آنان را بر می شمارد که یکی از این صفات  وجود شوری و مشورت است.

یک انسان هر چه قدر هم که عاقل و اندیشمند باشد؛ اما ممکن است در مواردی دچار خطا و اشتباه گردد؛ زیرا احاطه ی کامل به تمام زوایای مسأله ندارد؛ ولی در صورتی که خرد جمعی در یک موضوع به کار گرفته شود و تجارب دیگران نیز در تصمیم نهایی دخالت داده شود، می تواند تصمیم پخته و دارای ضریب خطای کمتری باشد.

برخی از نمونه ها:

رسول الله صلی الله علیه و سلم  در موارد متعددی به ویژه در غزوات از اصحاب خود درباره ی چگونگی روبرو شدن با دشمن و اداره ی جنگ مشورت می گرفتند.

  • رسول الله صلی الله علیه و سلم در غزوه ی بدر، درباره ی اصل جنگ، تعیین موضع نبرد و اسیران جنگی با اصحاب خود مشورت نمود. [۸]
  • رسول الله صلی الله علیه و سلم در نبرد احد شورایی تشکیل داد و در نحوه ی مقابله با لشگر سکولارقریش مشورت کرد، سپس جهت عملی نمودن رای شورای جنگی، تصمیم گرفت.
  • رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ أحزاب (خندق) برای مقابه با سپاه کفر (متشکل از سکولاریستها و دین فروشان یهود)، بنا بر نظر سلمان فارسی خندقی به دور شهر حفر کردند.
  • رسول الله صلی الله علیه و سلم در ماجرای صلح حدیبیه پس از آن که مشرکان سکولارمانع حرکت کاروان زیارتی مسلمانان به مکه شدند، با یاران خود مشورت کردند.

بر اساس اصل بنیادین شوری، از حقوق واجبه حاكم بر مسلمین نصیحت، خیرخواهی و راهنمائی رهبر در امور خیر است. پیامبر اصل واساس دین را نصیحت وسعادت طلبی برای دیگران قرار داده فرموده است :”الدِّينُ النَّصِيحَةُ  قُلْنَا لِمَنْ قَالَ  لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ “.[۹] “نصیحت وخیر اندیشی اصل واساس دین است. گفتیم : برای كه باید نصیحت نمود؟پیامبر فرمود : برای الله، كتاب وی، پیامبر وی، برای زمامداران مسلمانان وعامه مسلمانان”.

نصیحت درحق زمامداران اینكه : آنها را به آنچه كه صلاح وسعادت دین ودنیا وجامعه است، رهنمائی فرمود. حافظ ابن حجر نصیحت زمامداران مسلمانان را به مطالب زیر خلاصه می كند :

  • با خلوص نیت – به اندازه توانائی – با آنها در اداره امور، وپیشبرد امور مملكت یاری داده شود.
  • رهبر را- در صورت اشتباه- از اشتباهاتش به صورت مسالمت آمیز آگاه ساخت .
  • درحالت اختلاف ویا شورش علیه وی، مردم را به اطاعت از وی وادار نمودن.
  • گرفتن دست حاكم از ظلم و بی عدالتی از بزرگترین مصداق نصیحت بشمار میرود.

ب- حق رهبر دربیت المال:

این حق برای خلیفه برای این داده می شود كه اومشغول امور مسلمانان بوده، نمی تواند به كسب وكاری بپردازد.صحابه نیز به این مسأله در زمان ابوبكر وعمر اجماع نمودند كه مخارج خلیفه به طور متوسط مانند مخارج زندگی شخصی متوسطی از قبیلهء خود وی- نه مانند ثروتمند ونه فقیر- ازبیت المال پرداخته شود..

  • تعيين استاندار ، والی و امير موكول به نظر ولى امر مسلمين است

دليل اين امـر حديث بريده  است كـه می گويد: «پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم  هرگاه اميرى را بر ارتش يا سريه ای می گمارد او را با تأكيد به تقواى خداوند  سفارش می نمود و همچنين به مسلمانانى كه همراه او بودند، نيز سفارش به خير می كرد.» ابن قدامه می گويد: «امر جهاد به نظر امام و اجتهاد او موكول است .. در هر گوشه از سرزمين اسلامى بايستى در جهت رسيدگى به امور جنگى و تدبير جهاد در راه خدا اميرى گمارده شودكه داراى اوصافى چون رأى و عقل و كمك رسانى و آگاهى نسبي به جنگ و فريب دشمن باشد و نيز در او صفاتى مانند امانتدارى و رفق و دلسوزى نسبت به مسلمانان وجود داشته باشد.»

تعيين چند امير به ترتيب نیز از صلاحيات ولى امر است دليل اين امر هم كارى است كه پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم  در غزوه ى مؤته در فرستادن اميران جنگي انجام داد. طورى كه سه نفر را به ترتيب و پشت سر يكديگر به عنوان امير تعيين كرد تا اینكه اگر اولين امير شهيد شد نفر دومى جايگزين شود و همين طور تا آخر. اين روايت متفقه علیه را امام بخارى و امام مسلم هر دو در كتاب صحيح خود نقل نمودهاند.

امام بخارى با سند خود از ابن عمر  روايت كرده است که: «أَمَّر رسول الله في غزوة مؤتة زيدَ بن حارثة، فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم  : إن قتل زيد فجعفر، وإن قتل جعفر، فعبد الله بن رواحة، قال ابن عمر: كنت فيهم في تلك الغزوة، فالتمسنا جعفر بن أبي طالب، فوجدناه في القتلى، ووجدنا ما في جسده بضعا وتسعين من طعنة ورمية» «پیامبر صلی الله علیه وسلم  در غزوه ى مؤته زيد بن حارثه را به اميرى برگزيد سپس فرمود: اگر زيد كشته شد جعفر امارت گروه را بر عهده مىگيرد و اگر جعفر كشته شد عبدالله  بن رواحه به عنوان امير محسوب مى شود، ابن عمر می گويد: بنده در آن غزوه همراه آنها بودم دنبال جعفربن أبى طالب گشتيم او را در ميان كشته شدگان يافتيم در حاليكه در بدنش نود و اندى ضربه و نيزه وجود داشت.» امارت نفر دومى منعقد نمى گردد تا اينكه كسي كه قبل از او به عنوان امير گماشته شده بود كشته شود يا طورى آسيب ببيند كه قادر به انجام مسئوليت محوله نباشد و مادامي­كه نفر اولى امير است، نفر دومى حق ندارد به اين دليل كه او داراى امارت احتمالى و شبيه آن است با امير اول وارد دعوا و نزاع شود بلكه بر همه لازم و ضرورى است كه بشنوند و اطاعت نمايند. در جنگ جسر مشهورعليه ايرانيان، امير ابوعبيد بن مسعود الثقفى وصيت كرد در صورتى كه كشته شود، هشت نفر بعد از او به ترتيب امارت را بر عهده بگيرند، او و هفت نفر از اميران از ثقيف كه بعد از خود تعيين نموده بود جملگى شهيد شدند تا اينكه امارت به نفر هشتم رسيد كه همانا مثنى بن حارثه بود اين در حالى بود كه دومه همسر ابوعبيد خوابى را ديده بود كه كاملا بر آنچه كه اتفاق افتاده بود دلالت می كرد.[۱۰]

اين اتفاق در زمان خلافت عمر بن خطاب در سال ۱۳ هجری رخ داد. و اين بيشترين عددى بود كه يك امير بعد از خود عده اى را به امارت تعيين می كرد. اين حادثه و تعيين امير نمودن توسط ابو عبيد در زمان خلافت عمر كه تعداد زيادى صحابه هم وجود داشتند اتفاق افتاد اما كسى آنرا انكار نكرد.

 

[۱] عبدالله درمسند پدرش آن را روایت می کند وحاکم آن را صحیح دانسته است.

[۲] تشخیص این امر بر عهده ی شورای رهبری می باشد و از توان افراد خارج است .

[۳]متفق عليه

[۴]متفق عليه

[۵]IN GOD WE TRUST .

[۶] در زبان عربی عهد را در کلمه نگهداری و مراعات پی‌در‌پی یک چیز می‌گویند. چرا به پیمان عهد می‌گویند. مثلاً می‌گویند عهدنامه. چون لازم الامراعات دو طرف است. یعنی باید این را پی‌درپی مراعات بکنند. نقض نکنند. این جا معاهده یک چیزی می‌شود که دو طرفه باشد. عهد یک طرفه می‌شود. به معنی امر لازم الحفظ.

[۷]نه اینکه ازمشرکی بر علیه مسلمانی  پشتیبانی و همکاری صورت  گرفته باشد  ، چون پشتیبانی ویاری مشرکین بر علیه مسلمین و پیروز گرداندن آنها بر مسلمین با قاعده ی  کفر به طاغوت ، ولاء و براء و نفی سبیل در تناقض قرار می گیرد

[۸]هرچند که الله ایرادات این تصمیمات جمعی در مورد اسیران را برطرف نمودند

[۹]روايت مسلم

 

[۱۰] ابنكثير ، بداية والنهاية، ج ۷ ص ۲۸ و نگاه شود  به «أحكام السلطانية» از أبی يعلى ص ۲۶

دیدگاهتان را بنویسید