پیامبر خاتم و رد هر گونه مذاکره و سازشی راجع به سپردن حکومت به سکولاریستها و کفار (۱۷۰)

پیامبر خاتم و رد هر گونه مذاکره و سازشی راجع به سپردن حکومت به سکولاریستها و کفار (۱۷۰)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

شاید در قرآن کریم پس از جهاد ، مسأله سیاسی ای مانند نهی از تولای کفار وجود نداشته باشد ، که قرآن کریم به آن عنایت خاصی مبذول داشته است ، مسأله ای که اساس سیاست خارجی اسلام می باشد . قران کفر را ملت واحدی که به تمام وجود در مقابل اسلام به عناد برخاسته می داند ، و کافرین را دشمنان سرسخت اسلام می پندارد . خداوند در آیات بسیاری اعلام می کند که در قلوب کفار و منافقین کینه و عداوت با مسلمانان وجود دارد[۱]

خداوند متعال در این زمینه می فرمایند :

  • ما يَوَدُّ الَّذينَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِکينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْکُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ. (بقره/ ۱۰۵) كافران اهل كتاب و همچنين مشركان، دوست نمي‌دارند خير و بركتي از جانب خدايتان بر شما نازل گردد و به شما دست دهد، در حالي كه خداوند (به خواست و آرزوي ايشان توجّهي نمي‌كند و ) به هركس كه بخواهد رحمت خويش را اختصاص مي‌دهد، و خدا داراي فضل و بخشش بزرگ است.
  • ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتابِ کُلِّهِ وَ إِذا لَقُوکُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْکُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ * إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّکُمْ کَيْدُهُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ .(آل عمران /۱۱۹ – ۱۲۰) هان !  (اي مؤمنان !) اين شمائيد كه آنان را (به خاطر قرابت يا صداقت يا مودّت) دوست مي‌داريد، و ايشان شما را (به خاطر تعصّب ديني خود) دوست نمي‌دارند ، و شما به همه‌ي كتابهاي (آسماني) ايمان داريد (امّا آنان به كتاب آسماني شما ايمان ندارند) . و وقتي كه با شما برخورد مي‌كنند (براي گول‌زدنتان، به دروغ) مي‌گويند : ايمان آورده‌ايم . امّا هنگامي كه تنها مي‌شوند ، از شدّت خشم بر شما، سرانگشتان خود را به دندان مي‌گزند ، بگو : با (درد همين) خشمي كه داريد، بميريد، بيگمان خداوند از آنچه در درون سينه‌ها مي‌گذرد آگاه است اگر نيكي به شما دست دهد (و نعمتي همچون پيروزي و غنيمت بهره‌ي شما گردد) ناراحت مي‌شوند، و اگر به شما بدي برسد، شادمان مي‌شوند . و اگر (در برابر اذيّت و آزارشان) بردباري كنيد و (از دوستي با ايشان) بپرهيزيد، حيله‌گري (ودشمنانگي خائنانه‌ي) آنان به شما هيچ زياني نمي‌رساند،(چه) شكّي نيست خداوند بدانچه انجام مي‌دهند احاطه دارد (و قادر به دفع نقشه‌هاي خائنانه و نيرنگهاي اهريمنانه‌ي ايشان از شما است) .

به همین دلیل خداوند ضمن آنکه مسلمین را به برائت از کفار و ولاء برای مسلمین فرامی خواند به آنها امر می کند که تا دائما مجهز به انواع قدرت نظامی در برابر کفار باشند .( انفال / ۶۰)

رسول الله صلی الله علیه وسلم  نیز الگو و شاهد این دستور صریح بود . ایشان بعد از فراگیر شدن دعوت در سال سوم بعثت، همیشه در ایام زیارت و موسم حج در بازار عرب به دعوت زائران و قبیله های مشرک عرب می پرداخت. در سال دهم بعثت، با سبک جدیدی برنامه ی خود را ادامه داد، در مجالس عمومی مشرکین سکولار شرکت می کرد، از هر فرصتی استفاده می نمود، به منزل حاجیان مشرک و بازار عکاظ و مجالس عمومی سرمی زد و چنانکه مقریزی می گوید :

رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال دهم بعثت در ایام زیارت و موسم حج قبیله های بنو عامر، غسان، بنو فزاره، بنو مره، بنو حنیفه، بنو سلیم، بنو عبس، بنو نصر، ثعلبه بنی عکابه، بنو کنده، بنو کلب، بنو حارث، بنو عذره، قیس بن خطیم و انس بنی رافع (ابوالحیسر) را به دین اسلام دعوت کرد. گفته اند که رسول الله صلی الله علیه وسلم  دعوت خود را به ترتیب با قبیله ی کنده، سپس قبیله ی بنی کلب، بنی حنیفه، و به دنبال آنها با بنی عامر در میان گذاشت و در درخواستهایش می فرمود : «چه کسی حاضر است همراه قبیله ی خود از من حمایت کند تا رسالت پروردگارم را آزادانه تبلیغ کنم؟ همانا قریش نگذاشتند که رسالت پروردگارم را تبلیغ نمایم! ابولهب که عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم  بود از او دست برنمی داشت؛ هرجا می رفت دنبال او بود و به مردم گفت به سخن وی گوش ندهند » [۲]

قبیله های مشرک و سکولاری  که رسول الله صلی الله علیه وسلم  در سال یازدهم بعثت و بعد از آن اسلام را بر آنها عرضه داشت و از آنها درخواست حمایت کرد، شامل قبیله ای بنو عامر، شیبان بن ثعلبه، بنو کلب، بنو حنیفه و بنو کنده بودند. بنو حنیفه با زشت ترین شیوه برخورد کردند، قبیله ی کنده و کلب هم پاسخ منفی دادند، قبیله ی بنو عامر طمع داشتند که اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم  را یاری کنند، پس از وی زمام امور را به دست گیرند. وقتی به آنها گفت زمام امور در دست خداست و به هر کس بخواهد می سپارد از وی روی برتافتند و مانند دیگران دعوتش را رد کردند و بحیره بن فراس سخنگوی بنو عامر گفت : «می خواهی گردن خود را به خاطر تو در معرض تیغ عرب ها قرار دهیم و چنانچه پیروز گشتی دیگران سود ببرند؟ نه، دعوت تو به درد ما نمی خورد!»

برخورد بنی شیبان نیز جالب توجه است آنجا که پس از گفتگوهای دوجانبه مثنی می گوید  : ای برادر قریشی سخنان تو را شنیدیم، اما پاسخ من نیز همان پاسخ هانی است و بهتر است بیشتر به این مسأله فکر کنیم؛ به ویژه ما در میان دو سرزمین مختلف یعنی یمامه و سماوه واقع شده ایم. رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود : «منظور شما از این دو سرزمین کجاهاست؟»

او پاسخ داد : آب های کسری و آب های عرب. ما با کسری پیمان بسته ایم که هیچ نقشه ای پیاده نکنیم و به اقدام جدیدی دست نزنیم زیرا نقض پیمان با آنها جرم نابخشودنی محسوب می شود. به نظر من این برنامه ی تو پادشاهان را خشمگین می سازد و آنان عکس العمل نشان خواهند داد. اگر حاضر هستی در آنچه مربوط به اعراب است تورا یاری دهیم، از تو دفاع خواهیم کرد. چرا که اعراب عذر ما را می پذیرند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود : پاسخ درست دادی، چرا که به حقیقت تصریح کردی اما تنها کسی قادر است دین خدا را یاری دهد که از تمام جوانب بر آن اذعان کند و تمام جوانب را در نظر بگیرد. …در همین راستا از پیامبر درخواست کردند که پس از وی حکومت را به آنها واگذار کند که باز با مخالفت پیامبر مواجه شدند و…

رسول الله صلی الله علیه وسلم  در حالی که دستان ابوبکر را گرفته بود برخاست و فرمود : ای ابوبکر! ای اباالحسن! در میان اخلاق های جاهلی چه چیزی بهتر از آن است که برخی ظلم و ستم را از برخی دیگر دفع کنند؟! قاسم بن ثابت می گوید : پس از نشست با بنی شیبان وارد مجلس اوی و خزرج شدیم از آنجا برنخاستیم تا همگی با رسول الله صلی الله علیه وسلم  بیعت کردند. همانان آنان شکیبایی و درستکاری و راستگویی خود را ثابت نمودند .

خداوند را سپاس می می گوییم که سندهای مورد اعتمادی از پیمان و قراردادهای شرعی از سیره و روش حرکت رسول الله صلی الله علیه وسلم  برای ما به جای مانده که به نتیجه نرسیده است، و چنانچه به این مذاکره و گفتگوها برخورد نمی کردیم، از حدود حرکت سیاسی رسول الله صلی الله علیه وسلم  بی خبر می ماندیم. علت ناکام ماندن و به نتیجه نرسیدن گفت و گوی رسول الله صلی الله علیه وسلم  با قبیله ی بنی عامر این بود که از رسول الله صلی الله علیه وسلم  می خواستند به آنان تعهد بدهد که بعد از خود زمان امور را به دست ایشان بسپارد. با این رویداد تاریخی پیامبر نقشه ای را برای ما ترسیم کرده است که هرچند در مرحله ی ضعف به سر بریم بر اساس آن نمی توانیم به اهداف و افکار باطل دیگران اقرار کنیم یا اعتراف نماییم که بعد از خود حاکمیت را با معامله ی سیاسی به دست دیگران بدهیم چرا که حکومت ملکی نیست که به ارث رود، این قانون الله است که حاکمیت می کند.

بنابراین سران بنی عامر سر خود را پایین انداختند و بحیره بن فراس گفت : می خواهی گردن خود را به خاطر تو در معرض تیغ عرب قرار دهیم و چنانچه پیروز گشتی دیگران سود ببرند؟ نه، دعوت تو به درد ما نمی خورد. آری آنان به شرطی حاضر بودند با رسول الله صلی الله علیه وسلم  قرارداد امضا کنند که بعد از خود زمام امور را به دست آنان دهد! اما رسول الله صلی الله علیه وسلم  و رهبران مسلمان تاجر سیاسی نیستند، هدف آنان هدایت بشریت است و چه بسا بعد از مرگ آنان تحقق یابد.

بسیار اتفاق می افتد که حرکت اسلامی در عرصه ی فعالیت و مسیر پیشرفت خود با گروه، حزب یا دولت هایی مواجه می شود که حاضرند با مسلمانان برای مدتی پیمان ببندند و آنان را یاری دهند اما به شرط اینکه بعد از به حاکمیت رسیدن، آنان را در مقام اجرایی شریک کنند و اسلام و جاهلیت سکولاریسم  همزمان و با هم حکومت کنند یا مدتی پس از حاکمیت اسلامی، بر اساس قرارداد زمام امور را به دست دیگران سپرده شود. اما این گونه قرارداد و پیمان ها در معیار اسلامی مردود و بی ارزش هستند و مسلمانان هرگز بدان گردن نمی نهند.

[۱]منتظری ، فقه الدله الاسلامیه  ، ص۷۱۸

[۲] امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۳۰-۳۱

دیدگاهتان را بنویسید