ابوبکر آغازگر جنگ بود یا مرتدین ؟ (۲۰۲)

ابوبکر آغازگر جنگ بود یا مرتدین ؟ (۲۰۲)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

همان گونه كه ذكر شد، غیر از مدعیان دروغین نبوت ، قبايل اطراف مدينه با اعزام نمايندگانى نزد ابوبكر، از او درخواست معاف شدن از پرداخت زكات نمودند،[۱]اما خليفه در همان برخورد نخست، با رد پیشنهاد آنها، به شورشيان اعلان جنگ نمود . او از آنها یا اسلام کامل را می خواست یا جنگ . طبرى مى نويسد: برخى از اصحاب از ابوبكر خواستند كه از جنگ بااين قبايل تازه مسلمان خوددارى كند و آن ها را از پرداخت زكات معاف دارد تا ايمان در دل هاى آن ها محكم گردد و در آينده، به اختيار خود، زكات بپردازند.[۲] ابوبکر با اصرار فراوان مى گفت: به خدا قسم، اگر عقالى را كه به پيامبرصلی الله علیه وسلم مى پرداختند از من دريغ دارند، با آن ها خواهم جنگيد. و معتقد بود فرقى بين نماز و زكات نيست.  [۳]

پس از مخالفت خليفه با درخواست معاف شدن قبايل از پرداخت زكات، نمايندگان آنان برگشتند و با بيان اين كه مردم مدينه اندكند، آن ها را براى حمله به آن شهر تشويق كردند.[۴]گويا پيش از آمدن فرستادگان اين قبايل به مدينه، افرادى همچون عيينه بن حصن و اقرع بن حابس به همراه عده ديگرى از اشراف به مدينه آمده بودند و با اعلان خبر شورش اعراب و تصميم آن ها در خوددارى از پرداخت زكات، از خليفه خواسته بودند كه مبلغى را به آن ها بدهد تا از ارتداد اعراب و حمله آنان به مدينه جلوگيرى كنند. مهاجران و انصار هم با پذيرش خواسته آن ها، از ابوبكر خواستند تا هنگام بازگشت سپاه اسامه، آن ها را با دادن مبلغى، به اين كار راضى كند. اما ابوبكر گفت: ما در اسلام، به احدى رشوه نمى دهيم و با آنان خواهيم جنگيد.[۵]

ابوبكر با رد تمام درخواستهای صلح جویانه ی مرتدین و بستن تمام درهای سازش بر سر قانون شریعت اسلام دستورآمادگى مسلمانان مدينه براى جنگ با این دسته از جبهه مرتدین را صادر نمود و تنى چند از مهاجران قريش را به نگهبانى در اطراف مدينه گماشت. مرتدان پس از سه روز به مدينه حمله كردند، ولى با استقامت مردم مدينه مواجه شدندو با شكست مجبور به فرار گرديدند.[۶]

شكست خوردگان در مسير بازگشت، به مسلمانان قبايل خود حمله كردند و به طرز فجيعى آنان را كشتند. آنان بيش تر از دو قبيله عبس و ذبيان بودند. ابوبكر قسم ياد كرد كه بيش از مقدار كشته شدگان مسلمان از مرتدین خواهد كشت.[۷]

با بازگشت سپاه اسامه، ابوبكر او را در شهر نهاد و خود با اين كه صحابه با رفتنش مخالف بودند، به طرف ذى القصه حركت كرد و با چهار قبيله بنى مرّه، ثعلبه، عبس و ذبيان روبه رو گرديد. با اين كه طليحه عده اى از جمله برادرزاده اش، حبال، را به يارى شورشيان اعزام كرده بود. اما مرتدین شكست خوردند و حبال كشته شد و قبايل عبس و ذبيان به طليحه پيوستند. اين نخستين فتح مسلمانان در جنگ هاى ردّه بود كه به «يوم ذى القصه» معروف است.[۸]

پس از اين ماجرا، ابوبكر يازده نفر را به عنوان فرماندهان جنگ هاى ردّه تعيين كرد كه در رأس آن ها خالد بن وليد و عكرمة بن ابى جهل از قبيله بنى مخزوم بودند.[۹] او همچنين به پيشنهاد برخى از اصحاب، به چند تن از كارگزاران خود و شهرهاى ديگر نامه نوشت و از آنان يارى طلبيد.

علت قتال ابوبکر صدیق رضی الله عنه با اهل رده خود دال بر اینست که او کسی بود که جنگ را شروع نمود و شروع کننده ی جنگی فراگیر شد که در آن هزاران انسان کشته شدند .  این مورد در حدیث ابوهریرة آشکار گردیده است :

وقتی رسول الله صلی الله علیه و سلم وفات نمودند و ابوبکر به خلافت رسید، عده ای از اعراب مرتد شدند، عمر به  او گفت: چطور با آنان می جنگی؟ در حالی که  پیغمبر صلی الله علیه و سلم می گفت: به من دستور داده شده است با مردم بجنگم تا اینکه بگویند: لا اله الا الله و هرکس به وحدانیت الله اعتراف کند جان و مالش از جانب من محفوظ است مگر در مقابل حقی که بعهده دارد، اما حسابش(قصد ونیت و کارهای پنهانی او) با الله است؟ ابوبکر در جواب گفت: قسم به الله با کسانی که نماز را از زکات جدا می سازند، ونماز را می خوانند ولی از پرداخت زکات خودداری می کنند می جنگم، زکات حقی است بر مال که باید گرفته شود، قسم به الله چنانچه آنان بزی (  یا عقالی ) را که به پیغمبر صلی الله علیه و سلم می دادند به من ندهند، به خاطر آن با ایشان می جنگم.

عمر گفت: قسم به الله، این تصمیم قاطع تنها به این دلیل است که خداوند  قلب ابوبکر را وسعت و روشنی (بصیرت) بخشیده است، و من متوجه شدم که گفتۀ او حق است. .ودر گفتۀ ابوبکر صدیق رضی الله عنه که: ” قسم به الله با کسانی که نماز را از زکات جدا می سازند، می جنگم “….وگفته اش که: ” قسم به الله چنانچه آنان بزی را که به پیغمبر صلی الله علیه و سلم می دادند به من ندهند، به خاطر آن با ایشان می جنگم. ” تصریحی است واضح نسبت به اینکه علت جنگش با  دسته ای از اهل رده، امتناعشان از دادن زکات و اجرا ننمودن یکی از احکام الله و قوانین شریعت بود.

و در گفته عمر رضی الله عنه که: (چطور با آنها می جنگی…) دلیلی است بر اینکه صدیق رضی الله عنه  با بستن تمام درهای سازش جنگ را علیه مرتدین  آغاز نمود.

از بزرگترین واجبات طائفه منصوره در این زمان، جهاد با حاکمان مرتد است. آن کسانی که شرع و قوانین خداوند را تغییر دادند و بر مسلمانان با این قوانین  سکولاریستی کفری حکم می کنند.

قاضی عیاض گفته است: «پس اگر کفری از او سر زد، و شرع خدا را تغییر داد و از حکم ولایت خارج شد، اطاعت از او ساقط می­شود و بر مسلمانان واجب می شود بر علیه او قیام کنند. و او را خلع کنند و اگر برایشان میسر بود، امامی عادل برای خود قرار دهند. و اگر نصب امام عادل برایشان امکان پذیر نبود، واجب است جهت خلع کافر قیام کنند. و برای امام مبتدع قیام واجب نیست مگر زمانی­که مطمئن باشند قدرت غلبه بر او را دارند. اگر ثابت شد در برابر او ناتوان هستند واجب نیست قیام کنند، بلکه باید مسلمان از آن دیار هجرت کند و همراه با دینش از آنجا فرار کند.»

ابن تیمیه می گوید: «خود را آماده کردن برای جهاد، با آماده سازی نیرو و اسبهای جنگی در زمان ناتوانی در جهاد واجب است. چون آن چیزی که واجب جز به وسیله آن انجام نگیرد، خود واجب می­شود.» و نیز به دلیل قول خداوند  می­فرماید:  وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (انفال/۶۰) پس در حال حاضر آماده شدن برای جهاد با این مرتدین از واجبترین واجبات است، و چون تنها یک دولت اسلامی وجود دارد و هجرت کردن برای بیشتر مسلمانان به دلیل شرایط خاصی که برآنها و سرزمین و حکومتشان حاکم است امکان­پذیر نیست ضرورت این امر برجسته تر می گردد .

خطر این مسئله یعنی همان وجوب جهاد با حاکمان کافری که به  سکولاریسم و قوانین غیر شریعت اسلام حکم میکنند، برابری می کند با جریان رده که بعد از وفات پیامبر  صلی الله علیه وسلم  روی داد. چون این مسئله جمعیت زیادی از مسلمانان و فرزندانشان را تهدید به مرتد شدن می کند. آن زمانی که فرزندان این امت با فسادی که به آن گرفتارند به حال خود رها شوند و فساد حاکمان و تغییردادن قوانین و مفاهیم اسلام و اشاعه اعمال غیراخلاقی در بین مسلمانان، همه اینها تهدیدهای بزرگی برای مرتد شدن مسلمانان به شمار می آید. اگر صحابه امروز زنده بودند یکی از بزرگترین کارهایشان، جهاد و قتال در برابر این حاکمان مرتد بود. و این مسئله بسیار بزرگتر و عظیم تر از فتنه «خلق قرآن» است.

از واجب ترین واجباتِ شرعی در این زمان جهاد فیسبیل الله و یاری دادن دین خداوند  به منظور نجات امت از تحقیر و ذلت و نیز برپایی دولت و حکومت اسلامی است. فریضهای که همه مسلمانان در نبود آن خطاکارند. به خاطر اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم  فرمودند: «من مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية»[۱۰]«کسي که بميرد و درگردنش بيعتي نباشد بر جاهليت مرده است.» و مقصود از آن، بیعت با امام است نه چیز دیگر.هر جماعتی که در این مسیر عمل نکند به خطا رفته و مقصر است، اگر چه برخی از واجبات دیگر دین را برپا دارد. [۱۱]

 

[۱] محمد بن عمر الواقدى ، كتاب الردّه، تحقيق دكتر يحيى الجبورى، بيروت دارالغرب الاسلامى، ۱۴۱۰ ق.، ص  ۲۸- ۲۹

[۲] محمد بن جرير الطبرى ، تاريخ الرسل و الملوك، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، الطبعة الثانية، بيروت، داراحياء التراث العربى، ۱۳۷۸ ق.، ج ۳، ص ۲۲۵

[۳]واقدى ، كتاب الردّه ،  ص ۴۵

[۴]ابن كثير، البداية و النهايه، ج ۶، ص ۳۱۱

[۵].  ابن كثير، همان   / واقدى ،کتاب الرده ،  ص ۴۵ /

[۶]همان

[۷]فارق خورشيد احمد ، تاريخ الردّه،  ص ۶

[۸]ابراهيم محمدابوالفضل ،ايّام العرب فى الاسلام، الطبقه الثالثة، بيروت، دارالجيل، ۱۴۰۸ ق.، ص ۱۴۱

[۹] عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون ، تاريخ ابن خلدون، الطبقه الثانية، بيروت، دارالكفر، ۱۴۰۸ ق.، ج ۲، ص ۴۹۴ ـ ۴۹۵  /طبرى، تاريخ الرسل و الملوك ، ص ۲۴۸- ۲۴۹ / ابن اثير، الكامل فى التاريخ ، ج ۲، ص ۲۴ /.

[۱۰] رواه مسلم عن ابن عمر

[۱۱] انظر العقبة السادسة للشيطان: وهي شغل العبد بالأعمال المفضولة ص ۱۳ نقلا عن مدارج السالكين ۱/۲۲۲ ـ ۲۲۶

دیدگاهتان را بنویسید