اجماع اصحاب و امت اسلامی در مورد کافر شدن مرتدین و کشتن آنها (۱۹۸)

اجماع اصحاب و امت اسلامی در مورد کافر شدن مرتدین و کشتن آنها (۱۹۸)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

عمل اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم و اجماع شان در باره ي كافر شدن مرتدين و كشتن آنها: همچون جنگ و كشتار آنها بر عليه آنهايي كه ادعاي نبوت و پيامبري مي كردند ، يا آن قبايلي كه  نماز مي خواندند، روزه مي گرفتند، حج مي رفتند و ساير احكام شرعي را انجام مي دادند اما از دادن زكات به دولت اسلامي امتناع مي نمودند . نكته اي كه در اين جا لازم است ياد آور شوم اينكه در ابتدا اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم آغازگر جنگ بودند نه مرتدين، يعني به گونه اي نبوده است كه مرتدين ابتدا جنگ را شروع نموده باشند و اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم در موضع دفاع قرار گرفته باشند ، بلكه كاملاً بر عكس بوده؛ آغازگر جنگ اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم بودند و احاديث هم در اين باره آشكار هستند .

ابوهريره رضي الله عنه مي فرمايد زماني كه رسول الله صلي الله عليه وسلم وفات نمود و ابوبكر به عنوان خليفه انتخاب شد، بسياري از مردمان عرب دوباره كافر گشتند .[۱]

عمر رضي الله عنه هم به ابوبكر رضي الله عنه گفت : چگونه جنگ و كشتار با قومي را انجام مي دهي در حالي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم فرموده است : أمرت أن أقاتل الناس حتي  يقولوا لا اله الا الله ، فمن قال لا اله الا الله عصم مني ماله و نفسه الا بحقه و حسابه علي الله  ” . (متفق عليه )[۲]

ابوبكر رضي الله عنه هم فرمود : والله با هر كسي كه ميان نماز و زكات جداي بياندازد خواهم جنگيد ، چون زكات حق مال است ؛ والله اگر قبلاً رسول الله صلي الله عليه وسلم آن طنابي كه پاي شتران را با آن مي بندند را به عنوان زكات از آنها گرفته باشد، به خاطر ندادن آن طناب آماده ام با آنها بجنگم . عمر رضي الله عنه هم گفت : سوگند به الله به همان اندازه طول كشيد كه ديدم كه الله متعال است كه دل ابوبكر را براي اين جنگ هدايت داده است به همين دليل فهميدم كه بر حق است . [۳](متفق علیه)

و در حديث نسائي هم انس رضي الله عنه روايت مي كند كه مي فرمايد : ارتدت العرب[۴] يعني : عرب   مرتد شد .  و در نزد ابن حزيمه آمده است كه مي فرمايد : ارتد عامه العرب . يعني : عرب به صورت عمومي مرتد شدند . 

زماني كه نمايندگان بزاغه از قبيله اسد و غطفان بعد از پشیمانی و توبه و قبل از جنگ و اسارت نزد ابوبكر رضي الله عنه درخواست صلح نمودند و گفتند كه زكات را پرداخت مي كنيم ، ابوبكر رضي الله عنه آنها را ميان اينكه تمام اموالشان را رها نمايند يا اينكه صلحي را تقبل نمايند كه با رسوايي زندگي را ادامه دهند مختار نمود .  آنها گفتند  انتخاب اول را متوجه شديم، اما صلحي كه در آن رسوايي وجود دارد چگونه است ؟ ابوبكر رضي الله عنه هم به آنها گفت: يعني بايد شمشير و اسبهايتان را تسليم نماييد (تا مسلمين از آنها در امان باشند) و كار چوپاني و پرورش شتر و چهارپايان را انجام دهيد تا آن زماني كه الله متعال دل خليفه ي رسول الله صلي الله عليه وسلم را نسبت به شما مطمئن مي گرداند  و هر چه از شما بگيريم براي ما غنيمت است، و هر چه از ما گرفته ايد را بايد به ما  برگردانيد ، شاهدي هم مي دهيد كه كشته شده هاي ما براي بهشت هستند (يعني بايد خون بهاي آنها را بدهيد) و كشته شده هاي شما براي آتش جهنم هستند (و پرداخت ديه ي آنها با ما نيست) . [۵]

به همين دليل ابوبكر رضي الله عنه،  به همين سادگي،  به آنها  تنها به اينكه  : باشه حالا زكات مي دهيم امان نداد ؛  بلكه به آنها امان نداد تا زماني كه قبول كرده و اقرار نمايند به اينكه  به دليل عدم قبول تنها يك قانون شريعت ( زكات دادن ) كافر شده اند و از اسلام مرتد شده اند  و به دنبال آن هم بايد شاهدي و گواهي دهند كه كشته شده هاي آنها در ميان آتش هستند .

اين هم جوابي است براي تمام كساني كه مي گويند ابوبكر رضي الله عنه با دو گروه جنگ كرده است يكي از اين گروهها مرتد بوده اند و گروه ديگر كساني بوده اند كه زكات نداده اند و البغاه و سركش محسوب مي شدند نه مرتد ! . برخلاف اين شبهه ي بي پايه و اساس،  هرگز ميان اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم اختلافي مبني بر اينكه  اينها دو گروه  مرتدين و بغاة بوده اند وجود نداشته است، بلكه همه متفق و اجماع داشته اند كه اينها همگي از اسلام خارج شده و مرتد بوده اند . تنها چيزي كه در اين ميان بر آن صحبت مي شود سوال عمر بن خطاب رضي الله عنه است در باره ي خون كشته شده ها  كه آيا خون بهاي آنها را بدهند يا نه ؟

باز از عمر رضي الله عنه روايت است كه به ابوبكر رضي الله عنه فرموده است: مي بيني كه تمام عرب مرتد شده اند اگر آن سپاه اسامه را براي جنگ با مرتدين آماده مي نمودي بهتر است .  [۶]

و مالك بن نويره به خالد بن وليد رضي الله عنه گفت : آيا تو مرا مي كشي در حالي كه مسلمانم و رو به قبله مي كنم و نماز مي خوانم .  خالد رضي الله عنه هم در جواب گفت : اگر مسلمان بودي از زكات دادن ممانعت به عمل نمي آوردي و به مردمت هم دستور نمي دادي كه زكات ندهند ، سوگند به الله نمي گذارم از جايت تكان بخوري و مي كشمت ؛ چون از اسلام مرتد گشته اي و شترهاي زكات را نگه داشته اي و فرمان داده اي كه مردمت زكات مالشان را پرداخت ننمايند .[۷]

تمام اين موارد اشاره به اين مهم دارند كه در آن زمان تنها يك گروه وجود داشته اند كه اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم با آنها جنگيده اند ، و آنهم مرتدين بوده اند و نكته ي ديگر اينكه هر كسي كه تنها يك قانون شريعت الله را انجام نداده و قانون ديگري را جايگزين آن نمايد مرتد مي گردد ، هر چند كه تمام عبادات ديگر اسلام را نيز انجام دهد . اهل علم و دانشمندان گذشته و خير القرون اين امت در همين ارتباط اين حكم را استنباط نموده اند و فرموده اند :

ابوعبيده بن سلام مي فرمايد : ” فلو أنهم ممتنعون من الزكاه عند الاقرار و اعطوه ذلك بالألسنه و أقاموا الصلاه غير أنهم ممتنعون من الزكاه كان ذلك مزيلا لما قبله و ناقضا للاقرار و الصلاه ، كما كان اباء الصلاه قبل ذلك ناقضا لما تقدم من الاقرار ” .

يعني : زماني كه از دادن زكات سرپيچي كنند و در همان حال هم به (واجب بودن ) آن اقرار داشته باشند و با زبان هم بگويند كه آن را مي دهند و نماز را نيز بر پا دارند اما باز زكات ندهند  شهادتين و نماز آنها باطل و نقض مي گردد، همچنان كه پشت كردن از نماز همزمان با آنكه شهادتين هم مي گويد، باطل كنندي اقرار و شهادتين مي باشد .

تائيد عملي اين گفتار هم آن جهاد و قتالي است كه ابوبكر رضي الله عنه و ساير اصحاب بر عليه مانعين زكات انجام دادند، به همان شيوه اي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در برابر مشركين جهاد و قتال مي كرد؛ كه در آن خون مشركين را مي ريخت و زن و فرزندان و اموالشان را مي گرفت ، اينها نيز همين كارها را نسبت به كساني انجام دادند كه تنها مانع دادن زكات و تحكيم اين قانون الله بودند نه اينكه واجب بودن آن را انكار كرده باشند .حالا اگر يك سكولاريست مرتد كه هيچ يك از قوانين شريعت را در امور اقتصادي، آموزش و پرورش، سياست داخله و خارجي جامعه، حقوق جزايي، قوانين خانواده  و… قبول ندارد و با كمك كفار سكولارجهاني  با تمام كساني كه قصد اجرايي نمودن اين قوانين را داشته باشند جنگ مسلحانه انجام مي دهند،  چگونه بايد با او برخورد نمود ؟! .

خلال مي فرمايد : ميموني به من خبر داده  كه از پدرش عبدالله پرسيده كه آيا هر كسي كه از دادن زكات ممانعت به عمل آورد با وي قتال و جنگ مسلحانه صورت مي گيرد ؟

ايشان هم فرموده است: بله، ابوبكر صديق رضي الله عنه با آنها جنگ و قتال كرده است . و پرسيده است آيا اگر انها كشته شوند نماز ميت بر آنها خوانده مي شود يا از آنها ارث برده مي شود ؟

فرموده است: اگر همچون مانعين زكات در عصر ابوبكر رضي الله عنه از دادن آن ممانعت به عمل آوردند  و به خاطر آن با مسلمين جنگ مسلحانه نمودند ، حكم مرتدين را دارند و در اين صورت نه از آنها ارث برده مي شود و نه بر روي آنها نماز خوانده مي شود، اما اگر كسي به دليل ذليلي يا تنبلي منع زكات نمود در آن صورت بر آن نماز خوانده شده و از وي ارث هم برده مي شود …[۸]

همچنين شيخ الاسلام ابن تيميه در مورد کسانی که مانع از اجرائی شدن یکی از احکام شریعت بودند گفته است : ” و قد إتفق الصحابه و الأئمه بعدهم علي قتال مانعي الزكاه وغن كانوا يصلون الخمس و يصومون رمضان و هؤلاء لم يكن لهم شبهه سابغه فلهذا كانوا مرتدين و هم يقاتلون علي منعها و إن إقروا بالوجوب . ”  [۹]

يعني : به اتفاق و يك صدايي اصحاب  رسول الله صلي الله عليه وسلم و امامان بعد از آنها ، كساني كه مانع دادن زكات بودند مرتد به شمار مي رفتند هرچند كه پنج فرض نماز را نيز انجام داده باشند و رمضان را نيز روزه گرفته باشند؛  چون دليل و شبهه اي دندان گير براي ندادن زكات نداشته اند، به همين دليل  به خاطر همين ندادن زكات با آنها جنگ و قتال صورت مي گيرد ، هر چند كه به واجب بودن آن نيز اقرار داشته باشند. و مي فرمايد :” الصحابه لم يقولوا هل أنت مقر بوجوبها او جاحد “[۱۰]  صحابه زماني كه جنگ را بر عليه مانعين زكات برپا نمودند، هيچ وقت نپرسيدند كه آيا تو به واجب بودن زكات اعتقاد داري يا انكارش مي كني ؟  بله نفس ممانعت آنها از اجرائی شدن یکی از احکام  قانون شریعت باعث ارتداد آنها گردید .

دلايلي از اجماع امت اسلامي :

اجماع صحابه مبني بر كافر بودن مرتد و كشتن آن  وجود دارد ، كه نمونه ي آن در كشتار با مانعين زكات و مدعيات دروغين نبوت ديده شد ، بدون آنكه در اين اعلام جنگ اختلافي وجود داشته باشد . در اين زمينه صحيح مسلم و بخاري به تفصيل مستنداتي را ارائه داده اند .

علماي اسلام اجماع دارند كه مرتدين به قتل مي رسند ، اما اختلاف دارند مبني بر اينكه مي توان از آنها درخواست توبه نمود يا نه ؟ حتي تمام علما و فقيهان و حديث شناسان بخشي از آثار خود را تحت عنوان باب رده  به اين موضوع اختصاص داده اند .

  • امام نووي در شرح مسلم مي فرمايند : ” و قد اجمعوا علي قتل المرتد و اختلفوا في استتابته هل هي واجبه أو مستحبه، و في قدرها و في قبول توبته، و من له حق في أن يقيمها، و في أن المرأه كالرجل، ام لا؛‌ فالجمهور علي أنها تقتل و عند أبي حنيفه تسجن و عند الحسن و قتاده تسترق و روي عن علي .

يعني : مسلمين متفق و اجماع دارند مبني بر اينكه مرتد بايد كشته شود، اما در اينكه  قبل از كشتن آنها واجب است كه از آنها درخواست توبه شود يا مستحب، و در اينكه در چه چيزي از آنها درخواست توبه مي شود و در چه چيزي از آنها درخواست توبه نمي شود و اينكه چه كسي بايد اين سزاي شرعي را بر آنها اجرا كند و يا اينكه آيا زن هم ما نند مرد واجب است كشته شود  اختلاف دارند . نزد تمام علماء غير از ابوحنيفه و حسن و قتاده، زن هم بايد مانند مرد كشته شود ؛ اما ابوحنيفه مي گويد زن كشته نمي شود و تنها زنداني مي گردد  و حسن و قتاده هم با روايتي كه از علي آورده اند مي گويند كه زن كشته نمي شود بلكه به صورت كنيز و برده در مي آيد .

  • امام احمد مي فرمايد : كسي كه از اسلام برگردد گردنش زده مي شود.
  • امام خطابي مي گويد : نشنيده ايم كه مسلمين اختلافي داشته باشند در حكم واحب بودن كشتن فوش دهنده به الله و دين .
  • امام فخر رازي مي گويد : مسخره كردن دين به هر شيوه اي كه باشد كافر شدن به الله مي باشد . و به همين ترتيب امام اسحاق بن راهويه و قاضي عياض و مرداوي و آلوسي و… اجماع علما را در اين باره آورده اند .
  • قاضي عياض مي فرمايد : بدان كسي كه به قرآن يا بخشي از آن بي احترامي كند ، يا به آن طعنه بزند يا به آن فوش دهد يا انكارش نموده و احكام آن را رد نمايد ، يا آيه اي  يا حرفي از آن را انكار كند يا باور نداشته باشد، يا به حكمي صريح يا خبري از آن باور نداشته باشد، يا به برعكس آن باور داشته باشد، در اين صورت چنين شخصي به اجماع علماء كافر است.

حكم كسي كه زير بار حكم شرعي كافر و مرتد نمي رود

  • كسي كه آگاهانه وجود مرتدين را انكار نموده و يا در كافر شدن مرتدين شك كند ، چنين شخصي كافر مي گردد و داخل يكي از نواقض اسلام گشته است .  چون بخشي از حقيقت و ضروریات دین اسلام  كه عبارت است از كفر به طاغوت است را در خود عملي نكرده است .

به زبان ديگر اينكه : اگر دكتري متخصص با انجام تمام آزمايشات تشخيص داده باشد كه فلاني ايدز يا سل، وبا، مالاريا، طاعون ويا يكي ديگر از بيماريهاي واگير و كشنده را دارد، و شما اين بيماري ها را انكار نموده و يا از اعلام  آن سرپيچي نموده و آن را بپوشاني  چه نتيجه اي به دست مي آيد ؟  اولين نتيجه ي آن اين است كه دكتر متخصص را دروغگو شمرده اي و يا تشخيصش را دست كم گرفته اي و نتيجه ي بعد از آن هم اين است كه زمينه را جهت ابتلا به اين بيماري واگير فراهم نموده و به هر اندازه كه مردم به اين بيماري واگير گرفتار مي شوند تو هم گناهكار و شريك جرم مي گردي . اين جهت سلامت جسم و بدن فرد و افراد جامعه  است .

حالا الله متعال به عنوان عالم ترين و حكيم ترين ذات، مي فرمايد كه فلاني به چنين بيماري خطرناك ايماني و دروني مبتلا گشته است كه واگير هم هست و شما بايد جهت محافظت از ايمان خود و ديگران  اين انسانهاي بيچاره ي فاسد تاريخ گذشته را  شناسايي نموده، و با راستگو شمردن من، اينها را از جامعه ي خود جارو نماييد .  اما كسي بيايد و- نعوذ بالله – بگويد من اين نسخه اي كه الله جهت سلامت ايماني و عقيدتي من و مسلمين ارسال نموده است را قبول ندارم  و يا اينكه از اعلام آشكار آن سرپيچي كرده و آن را بپوشاند؛ در اين صورت چه نتيجه اي  به دست مي آيد ؟

اولين نتيجه ي آن  اين است كه تشخيص الله متعال را قبول نداشته  و آن را دست كم گرفته است ، و به دنبال آن ، با عدم انكار اين بيماري و پوشاندن آن از مردم باعث شيوع آن مي گردد و بدون شك چون ايمان و عقيده مورد حمله ي اين بيماري ويرانگر قرار مي گيرد خود همين شخص هم به آن مبتلا مي گردد، چون جسم يا سالم است يا بيمار و شخص يا مومن به الله است يا مومن به طاغوت و اين دو متناقض نمي توانند با هم باشند . تمام اين كارها جهت محافظت از سلامت ايمان و عقيده ي فرد و جامعه است .

عبدالله أباطين فرموده است : ” فمن قال :إن من أتي بالشهادتين و صلي لا يجوز تكفيره و إن عبد غير الله، فهو كافر و من شك في كفره فهو كافر لأن قائل هذا القول مكذب لله و لرسوله و اجماع المسلمين . “[۱۱]

يعني : اگر كسي بگويد : شخصي كه شهادتين آورده و نماز بخواند نبايد تكفير گردد ، هر چند كه از قوانين الله شانه خالي كرده و بنده ي قانون و كسان ديگري غير از الله گردد ؛ در اين صورت ، چنين شخص انكار كننده اي  كافر است و هركسي هم كه در كافر بودن چنين شخصي شك داشته باشد نيز كافر مي گردد . به دليل اينكه صاحب چنين سخني الله و رسولش صلي الله عليه وسلم و اجماع مسلمين را دروغ گو پنداشته است .

و الملطي كه در سال ۳۷۷ وفات نموده است مي فرمايد : ”  و جميع أهل القبله لا إختلاف بينهم : أن من شك في كافر فهو كافر ، لأن شاك في الكفر لا إيمان له ، لأنه لا يعرف كفرا من الإيمان ، فليس بين الأمه كلها خلاف أن الشاك في الكافر كافر ” .  [۱۲]

يعني : آنچه كه تمام أهل قبله بر آن اتفاق داشته و در آن اختلافي ندارند اينكه : هر كسي كه شك داشته باشد در كافر بودن كافري خودش كافر مي گردد ، چون كسي كه در كفر شك داشته باشد ايمان ندارد  و كفر و ايمان را از همديگر جدا نمي كند ؛ به همين دليل در ميان امت اسلامي اختلافي وجود ندارد كه هركسي كه در كافر بودن كافري گمان داشته باشد خودش كافر است .

ابن تيميه مي گويد : ” من قال إن تكلم بالشهادتين و لم يؤد الفرائض و لم يجتنب المحارم يدخل الجنه، و لا يعذب أحد منهم بالنار، فهو كافر مرتد يجب أن يستتاب فإن تاب و إلا قتل .”   [۱۳]

يعني هر كسي كه بگويد : كسي كه شهادتين بياورد اما فرايض را انجام ندهد و از چيزيهايي كه حرام گشته اند خود را دور نكند، هيچ يك از آنها با آتش عذاب داده نمي شوند و وارد بهشت مي گردند، چنين شخصي با چنين گفته اي كافر و مرتد مي باشد و بايد از وي درخواست توبه شود و اگر توبه نكرد بايد كشته شود .

حكم كسي كه نسبت به مجازات وكشتن شخص مرتد انكار بورزد :

اگر چنين شخصي به شبهه اي در قران و سنت چنگ زده باشد و يا اينكه به دليل تفسير و تاويل نادرست باشد، در اين صورت مسأله برايش روشن گشته و أقامه الحجة مي گردد، و چنانچه پس از اين مراحل باز عنادت ورزيد،  در اين صورت كافر مي گردد .  اما اگر شخصي منافق و سكولار باشد و هدف او تمسخر و كوچك شمردن قانون شريعت الله باشد در اين صورت به دليل رده و كفرش پس از دست يافتن به او كشته مي شود .

ابن حزم در كتاب محلي قسمت جواب به كساني كه مي گويند رسول الله صلي الله عليه وسلم كسي را به جرم ارتداد نكشته است مي فرمايد : ” و من ظن أن رسول الله صلي الله عليه وسلم لا يقتل من وجب عليه القتل من أصحابه فقد كفر و حل دمه و ماله لنسبته الي رسول الله الباطل و مخالفه الله تعالي …. من الكفر الصريح : أن يعتقد أو يظن أن يعطل إقامه الحق الواجب في قتل المرتد علي كافر يدري أنه ارتد ، ثم لا يقنع بهذا حتي يصلي عليه و يستغفر له و هو يدري أنه كافر ” .

يعني : هركسي كه چنين گمان برد كه رسول الله صلي الله عليه وسلم هيچ يك از يارنش را نمي كشد هر چند كه مستحق كشته شدن باشند ، در اين صورت چنين شخصي كافر است و خون و مالش حلال مي باشد،  چون باطل و سرپيچي كردن از الله را به رسول الله صلي الله عليه وسلم نسبت داده است …. و از كفرهاي صريح و آشكار اينكه : عقيده ات اينگونه باشد يا  گمان بري كه مي شود حكم واجب كشتن مرتد را بر كافري كه مي داني مرتد گشته است تعطيل كني، سپس به اين هم  قانع نباشي بلكه بر او نماز هم بخواند و برايش دعاي بخشش و مغفرت نمايي در حالي كه مي داني چنين شخصي كافر است .

 

[۱]صحیح البخاري ۷۲۸۵

[۲]متفق عليه

[۳]متفق عليه

[۴]أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني، النسائي، المجتبى من السنن= السنن الصغرى للنسائي تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة ، الناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب ، الطبعة: الثانية، ۱۴۰۶ ق ، ش ۳۸۹۴ ،  صححەالألباني

[۵]بخاري به صورت مفصل اين رويداد را نقل نموده است .

[۶]واقدی ، كتاب الردة ، ص ۸

[۷]همان  ،ص ۱۶۲

[۸] الخلال ،أحكام أهل الملل ، ص ۴۸۸

[۹]ابن تیمیه حرانی ، مجموع الفتاوى ، ج  ۲۸ ص ۵۴۸

[۱۰].  ابن تیمیه حرانی ،الدررالسنیة ، قاهره،مکتبه ابن تیمیه، چاپ دوم،
بی‌تا.ج ۸ ص ۱۳۱

 

[۱۱] ابن تیمیه ، الدررالسنیه  ۱۰/۲۵۰  ؛ نیز: كتاب الرسائل  ۱/۶۶۰

[۱۲]الملطی، التنبیەوالرد، ص ۵۴

[۱۳] ابن تیمیه حرانی ، مجموع الفتاوي ، ج ۳ ص ۱۸۶

 

دیدگاهتان را بنویسید