اختلافات و درگیریهای مذهبی و نژادی زمینه ساز انحطاط و ضعف داخلی مسلمین (۲۲۱)

اختلافات و درگیریهای مذهبی و نژادی  زمینه ساز انحطاط و ضعف داخلی مسلمین (۲۲۱)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

اگر ما علل زوال و فروپاشی دو امپراتوری بزرگ مسلمانان در قرون گذشته را بررسی کنیم به این نتیجه می رسیم که افول امپراتوری های اسلامی تنها به خاطر فشارهای خارجی نبود، بلکه به خاطر پوسیدگی و ناهنجاری های داخلی بوده است.

تاریخ اسلام نشان می دهد به همان نسبت که جوامع مسلمانان برای دستیابی به علم و توسعه برای تقویت دنیای اسلام تلاش کردند، غلاه مذهبی ستیزه جویی نمودند و بخش عظیمی از انرژی امت اسلام صرف مهار آنان گردید. حتی در زمانهایی که امت اسلام از سوی دشمنان خارجی مورد تهدید واقع شده بود، باز هم ستیزه جویی و اختلاف میان مسلمانان اصالت داشت. منازعات در تمام زمانها ادامه داشت و طرفین منازعه با تمسک به آیات قرآن، احادیث، تفاسیر و دستخط های بزرگان اسلام، سعی در ثابت کردن حقانیت خود در این منازعات داشتند.

در واقع مسلمانان با تشدید اختلافات خود بارها خود را هدف طعنه ها و انتقادات دشمنان غیرمسلمان قرار داده اند. …و امروز ما مشغول مجادله های بی پایان و کشورهای ما در حال پسرفت هستند. ما در مواجهه با تحولات جهانی ناتوان بوده، سلطه بیگانگان را پذیرفته ایم. ما به جای آنکه خود را سرزنش کنیم، وجود مستشرقین غربی را عامل انحراف مسلمانان از اسلام می دانیم. البته نقش مستشرقین را نمی توان نادیده گرفت، اما علت عقب ماندگی مسلمانان وجود اختلاف بی نتیجه بوده است.  [۱]

در این میان جنگهای داخلی مذاهب مختلف اهل سنت با همدیگر در بغداد و خراسان و ری و قزوین و اصفهان و…و جنگهای شیعیان اسماعیلی  با اهل سنت و بخصوص جنگهای صفویها و قاجاریه با اهل سنت در شرق، شمال و غرب ایران و تکه تکه شدن ایران زمین نمونه ی بارز این جنگهای تحمیلی و ویرانگر بوده است .

البته دشمنان داخلی و خارجی نیز در شعله ور کردن چنین اختلافاتی بی تاثیر نبوده اند . رو در رو قرار دادن مسلمانان با یكدیگر از حربه هاى كارامد دشمنان اسلام بوده است. كه در هر زمان با شیوه اى جدید آن را به كار گرفته اند. آنان با بهره گیرى از ناآگاهى و با استفاده از نابسامانیهاى مذهبى ،  گروه ها و فرقه هاى اسلامى را به هم بد بین كرده و ایشان را از یارى همدیگر باز مى دارند.اقبال لاهورى از شخصیتهاى بزرگ جهان اسلام بود كه مبارزه هاى سیاسى و آگاهى بخشیهاى او ضربه هاى بزرگى به حیثیت اروپا و بریتانیا وارد آورد.

در سالهاى اوج مبارزه ملّت هند علیه انگلستان درایران شایع مى شود كه اقبال لاهورى ناصبى و به امام جعفر صادق(ع) توهین كرده است. با این اتهام تلاش مى گردد شیعیان ساده ایران و جهان را به این مرد بزرگ بدبین سازند.  مطهرى در بررسى این دستاویز دشمنان یادآور مى شود: جعفر و صادق مورد نكوهش اقبال امام جعفر صادق(ع) نیست بلكه یكى جعفر بنگالى و دیگرى صادق دكنى است. این دو نفر در جریان جنگ مسلمانان با انگلیس با دشمنان اسلام همكارى مى كردند و به نهضت اسلامى از پشت خنجر زدند و به رهبران اسلامى و ملى خیانت كردند و در نتیجه استعمار غرب به مدت سیصدسال بر هند چیره شد. دست نشاندگان استعمار براى ترور شخصیت اقبال و بدبین كردن شیعیان و سنّیان به یكدیگر سخنان اقبال را این چنین وارونه جلوه دادند .[۲] و جالب این است که در ایران نیز جهت کاستن از تاثیر فعالیتهای کسانی چون مطهری، شریعتی، جلال آل احمد و غیره ، این افراد متهم به سنی گری می شوند .

علاوه بر اختلافات مذهبی بیماری درونی دیگری که قرنها مسلمین را به خود مشغول نموده است مساله ی قومیت گرائی و نژاد گرائی کوری بوده است که از دوران امیه به بعد با شدت و ضعفهای متفاوتی انرژی مسلمین را هدر داده است . این بیماری در قرون اخیر با وارد شدن ناسیونالیسم سکولاریستی غرب به سرزمینهای مسلمان نشین به عنوان یک تهدید جدی ابراز وجود نموده است .

ناسیونالیسم در شكل فعلى در جهان در اوائل قرن نوزدهم میلادى در آلمان پیدا شد و واكنشى بود در برابر انقلاب  فرانسه. این اصطلاح در اندیشه بنیانگذاران سکولار غربى، یعنى : مردمى كه در قالب مرزهاى جغرافیایى معین و نژاد و سابقه تاریخى و زبان و فرهنگ ویژه گردآمده اند به عنوان یك واحد تفكیك ناپذیر مشمول منافع و مصالح ویژه اى قرار گیرند و كسانى كه این شاخصه را نداشته باشند بیگانه و دشمن باشند[۳]

این شعار در غرب طرفداران جدى پیدا كرد و درجهان سوم نیز در برهه اى از زمان از آن به عنوان ابزارى براى همبستگى ملّى درمبارزه با بیگانگان استفاده شد.استعمار با سوار شدن بر این موج فرهنگى و اجتماعیِ سركش آن را از مسیر خود منحرف ساخت و از آن ابزارى كارآمد در راه پراكندگى ملّتها و نژادها بویژه ملّتهاى مسلمان سامان داد و با بزرگ نمایى گذشته ملّتها و مهم شمردن قهرمانان كهن باورها و آیینها و مذهبهاى حاكم بر این سرزمینها را تحت الشعاع قرارداد. روشنفكران غرب زده از نخستین مروجان این كالاى تحریف شده بودند. در این بازى جدید ایرانیان به تجدید خاطره دوران حكومتهاى هخامنشى و ساسانى و عراقیها به تمدّن بابل و مصریها به عصر فینقیها و فراعنه سرگرم شدند و از هر سوژه ملى وسیله اى براى جدائى ملّتها و گسست پیوستگیها فراهم آمد.

مطهرى درباره این ترفند استعمار نوشته است: استعمار براى این كه اصل (تفرقه بینداز و حكومت كن) را اجرا كند راهى از این بهتر ندید كه اقوام و ملل اسلامى را متوجه قومیّت و ملیّت و نژادشان بكند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نماید. به هندى بگوید تو سابقه ات چنین است و چنان. به ترك بگوید نهضت جوانان ترك را ایجاد كن…..[۴]

پیشقراولان استعمار غرب براى جدا كردن ایرانیان از اسلام برنامه هاى گوناگونى را براى بزرگ نمایاندن آثار به جاى مانده از پادشاهان و حكومتهاى پیش از اسلام سامان دادند و سعى كردند عظمت اسلام و تمدّن اسلامى را در برابر تمدّن گذشته ایران كم رنگ جلوه دهند. رژیم شاه در این راستا جشنهاى پرهزینه اى را در سال ۱۳۵۰ به نام جشنهاى ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهى ترتیب داد و در سال ۱۳۵۵ در حركتى شتابزده تاریخ اسلام را به تاریخ واهى شاهنشاهى تغییر داد تا ذهنها و فكرها را از تاریخ هجرى دور سازد و به نظامهاى شاهنشاهى ارتجاعى پیش از اسلام نزدیك كند.قلم بمزدها نویسندگان دربارى و آلوده هنرمندان بى تعهد روزنامه هاى وابسته با مقاله ها فیلم نامه ها و نمایشنامه هاى خود زمینه پذیرش این حركت ارتجاعى را آماده مى ساختند.[۵]

مطهرى انگیزه اصلى استعمار در این حركت فرهنگى را جدا كردن مسلمانان از یكدیگر براى چیرگى بى دردسر بر آنان یاد كرده و اتحاد و همبستگى ملّتها و مذاهب اسلامى را مهم ترین راه براى مبارزه با استعمار دانسته است . رواج اندیشه قومیّت پرستى و ملیّت پرستى و به اصطلاح ناسیونالیسم كه به صورتهاى پان عربیسم پان ایرانیسم پان تركیسم پان هندوئیسم و غیره در كشورهاى اسلامى با وسوسه استعمار تبلیغ شد و هم چنین سیاست تشدید نزاعهاى مذهبى شیعه و سنّى و هم چنین قطعه قطعه كردن سرزمین اسلامى به صورت كشورهاى كوچك و قهرا رقیب همه براى مبارزه با آن اندیشه ریشه كن كننده استعمار : یعنى ـ اتحاد اسلام ـ بوده و هست[۶]

بر این اساس بود که آیت الله خمینی  مسلمین را به وحدت حول توحید و مصالح مشترک علیه دشمن مشترک فرا می خواند و می گفت:«در کلمه توحید که مشترک بین همه است، در مصالح اسلامی که مشترک بین همه است، با هم توحید کلمه کنید.»[۷]«دشمن مشترک ما که امروز اسرائیل و آمریکا و امثال اینهاست که می خواهند حیثیت ما را از بین ببرند، و ما را تحت ستم دوباره قرار بدهند، این دشمن مشترک را دفع کنید.»[۸]

[۱]محمد،ماهاتیر،جهانی که درآن به سرمی بریم؛ ترجمه: محسن پاک آیین،انتشارات اطلاعات ۱۳۷۲٫ص ۲۸

[۲]مطهرى مرتضی، مجموعه آ ثار، ج۶۱۰/۱۶

[۳]مطهرى مرتضی،خدمات متقابل ایران واسلام،ج۱  ،ص ۲۶/۱۴

[۴]همان،ص ۵۵

[۵]حمید روحانى ، نهضت امام خمینى ، نشر عروج ۱۳۸۱  ج ۳ ص ۵۲۲

[۶] مرتضی مطهری ، نهضتهاى صدساله اخیر، ص۳۱

[۷]خمینی،صحیفه نور،،ج ۲،ص ۳۳٫

[۸]همان،ج ۱۶،ص ۲۸۹٫

دیدگاهتان را بنویسید