استعمار نو ( به روز شده ) (۲۲۵)

استعمار نو ( به روز شده ) (۲۲۵)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

در استعمار کهن شكل اوليه ي استعمار اين‌گونه بود كه براي قدرت استعمارگر، امنيت نظامي، منافع اقتصادي و به‌طور كلي برتري بيشتري را به همراه آورد. استعمارگران اروپايي از طريق فتوحات نظامي يا مهاجرت و مهاجرنشيني،‌ كشورهاي ديگر را تحت سلطه­ي خود درآوردند و با ايجاد كمپاني‌هاي تجارتي اقتصاد اين كشورها را تحت تأثير شديد فعاليت‌هاي بازرگاني خود قرار دادند. بين سال‌هاي ۱۷۶۳م تا ۱۸۷۰م رشد استعمار كمتر بوده است، زيرا اروپائيان درگير مسائل داخلي و انقلاب‌هاي آزادي‌بخش و انقلاب صنعتي بودند. اما از سال ۱۸۷۰م تا جنگ جهاني اول، رشد استعمار بسيار سريع بود و تمامي آفريقا و خاور دور به‌جز چند كشور را در برگرفت.[۱]

اما پس از جنگ جهاني دوم و تشكيل سازمان ملل متحد و به‌ويژه در دهه‌هاي ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰م شاهد رشد سريع جريان استعمارزدايي و مبارزه براي كسب استقلال سياسي بوديم. به‌طوري كه تعداد كشورهاي عضو سازمان ملل افزايش يافت و اين كشورها با در دست داشتن اكثريت در مجمع عمومي، مسائل مربوط به توسعه ي اقتصادي و اجتماعي را مركز توجه سازمان ملل قرار دادند. [۲] این نوع از استعمار که استعمار کهنه  نام دارد و با نفوذ مستقیم افراد و ارتش حکومتی در قلمرو و حکومت کشور دیگر تعریف می شود.

اما پس از چند قرن این نوع از چپاول دیگر کاربرد خود را به دلایل زیر از دست داده بود :

  • پرهزینه بودن
  • ناممکن بودن(مانند شکست مکرر اشغالگران در افغانستان)
  • افزایش مقاومت ها در برابر اشغالگران
  • تغییر شرایط جوامع استعمارگر و مستعمره

ظاهراً دوران استعمار کهنه به‌سر آمد و کشورهای زیادی به استقلال دست یافتند اما در دوران پسااستعماری، به دلایل مختلف همان نفوذ استعمارگران اما این بار به شیوه‌های جدیدی ادامه یافت که از آن به استعمار نو تعبیر می‌شود. در مجموع ارتباط کشورهای پیشرفته (استعمارگران) سابق با کشورهای استقلال یافته (مستعمرات سابق) بهگونه‌ای شکل گرفته است که آن را استعمار نو می‌نامند ..[۳] این اصطلاح در دهه ۱۹۵۰ مصطلح شد و منظور از آن نوعى استعمار است که در لباس تازه و از طریق سلطه اقتصادى و فرهنگى، همان اهداف استعمار قدیم (قرون ۱۶- ۱۹) را تعقیب مى‏کند.[۴]این شیوه سیاستى است که استعمارگران از اواسط قرن بیستم براى مقابله با موج نهضت‏هاى استقلال‏طلبانه در پیش گرفتند.

در استعمار جدید، استعمارگر به طور مستقیم حکومت نمى‏کند، بلکه حکومت‏هاى بومى- ولى وابسته- را بر سر کار مى‏آورد و در حالى که به ظاهر، به آن‏ها استقلال سیاسى مى‏دهد، در باطن، وابستگى سیاسى و اقتصادى آن‏ها را حفظ مى‏کند و همچنان به استثمارشان ادامه مى‏دهد. استعمار جدید یا پنهان همان شیوه‏هاى معلوم امپریالیستى تفرقه‏اندازى بین دولت‏هاى‏ جدید و تحریک انگیزه‏هاى قبیله‏اى و ایجاد نزاع و مشاجرات ناحیه‏اى را به کار مى‏گیرد. اعمال محدودیت‏هاى گوناگون اقتصادى و فرهنگى و جذب نیروى انسانى متخصص و خبره در کشورهاى کم رشد و در حال توسعه از دیگر مظاهر این استعمار است.[۵]

در استعمار نو استفاده از نیروهای مزدور و وابسته بومی برای اداره منطقه زیر سلطه، جایگزین لشگرکشی و اشغال نظامی شد . استعماردارای ویژگی هایی نظیر شناسایی و کادرسازی از نیروهای بومی منطقه تحت سطله توسط سرویس های جاسوسی و گماردن آن ها در پست های حساس و کلیدی، حاکمیت نامحسوس اما قوی بر حاکمان دست نشانده، غارت ثروت های ملی کشورهای مستعمره، تخریب فرهنگ ملی و بومی، ایجاد فرهنگ التقاطی، وابستگی اقتصادی و اشاعه دین سکولاریزم، است. دوران استعمار نو که تفاوت اساسی با دوره قبل هزینه نکردن برای لشکرکشی نظامی و در نتیجه اشغال حاکمیت به جای اشغال سرزمین بود استقلال سرزمین ها را با حکومت های دست نشانده و وابسته از بین برده و موجب وابستگی های اقتصادی و فرهنگی شدند.

در استعمار نو دیگر حکومت خارجی به طور مستقیم و علنی در امور کشور مستعمره دخالت نمی کند بلکه حول میدان عملیاتی اش محدود می شود به مرکز حکومت و به اصطلاح دربار کشور مستعمره. به این صورت که ابتدا افرادی در دربار یا حکومت مستعمره را که تحت نفوذش هستند را در راس قرار می دهد و آنها منافع کشور استعمارگر را دنبال می کنند. همانند بسیاری از کشور های منطقه به خصوص کشور هایی که بعد ار فروپاشی عثمانی درسال ۱۹۴۵ تشکیل شدند .

در این نوع از استعمار میانه یا نو به صورت موردی می توان چنین اشاره کرد :

  • اشغال دستگاه سیاسی(حکومت های دست نشانده و وابسته) و استقلال سرزمین ها.
  • زور پنهان(قدرت امنیتی)
  • زمینه سازی جنگ های داخلی بین کشورهای استقلال یافته.
  • استبداد وابسته( اعمال زور و کشتار برای ترس و تثبیت )
  • وابستگی فرهنگی
  • ظهور جریان مقابله کاذب و هدایت شده(قهرمانان کاذب)

دوره تاریخی :  در بسیاری از کشورهای موجود قرن ۱۶ تا  کنون

تفاوت اساسی با دوره قبل:

  • اشغال حاکمیت به جای اشغال سرزمین
  • هزینه نکردن برای لشکر کشی نظامی

اهداف و منافع:

  • اقتصادی(منابع تولید، ازار مصرف و کم کم نفت)؛
  • ژئو پلتیک(جغرافیا و سرزمین)؛
  • عقیدتی

این رابطه، عنوان «استعمار نو» به خود گرفته ‌است و بسیاری از ملت‌های کوچک و تازه آزادشده را علیه این نوع رابطه­ي‌ عقیدتی و اقتصادی برانگیخته‌است.

در دوران استعمار جديد، كشورهاي استعمارگر به‌گونه‌هاي متفاوتي از روش‌هاي پيشين، سلطه و نفوذ خود را در كشورهاي ديگر ادامه مي‌دهند. در اين پديده كشورهاي استعمارگر سابق از طريق حكومت‌هاي دست‌نشانده و مناسبات و رژيم‌ها و نهادهاي بين  المللي جديد بي آن كه نيازمند حضور مستقيم سياسي و نظامي در مستعمرات سابق باشند به شكل خزنده و پيچيده منافع و مطامع خود را تضمين مي‌كنند. بسياري از صاحب‌نظران معتقدند كه استعمارگران سابق امروزه از طريق شركت‌هاي تجارتي چند‌مليتي و نهادهاي بين‌المللي مانند صندوق بين‌المللي پول، بانك جهاني و سازمان تجارت جهان و با بهره‌گيري از شرايط مختلف بين‌المللي و تعاملات پيچيدهي روزافزون جهاني مانند جهاني شدن سعي مي‌كنند بر كشورهاي توسعه‌نيافته يا در حال توسعه تسلط يابند.[۶]

در مجموع می‌توان گفت اگرچه دوران استعمار کهن به پایان رسیده است و کشورهای مستعمره استقلال یافته‌اند اما روندی در حال شکل‌گیری است که به‌مراتب پیچیده‌تر از استعمار کهنه عمل می‌کند. استعمار نو از جنبه‌های مختلف سعی می‌کند تا با نفوذ در کشورهای دیگر کانال‌هایی برای تحکیم دین سکولاریسم و یکی از مذاهب آن  و استخراج ثروت‌های مادی این کشورها ایجاد کند که در مقایسه با گذشته قوی‌تر و مخرب‌تر است.

اما با بیداری ملتها حکومت های دست نشانده دیگر توان مقاوت در برابر مردمان خود را نداشتند و ملتها دیگر زیر بار تامین منافع کشورهای استعمارگر نمی رفتند . لذا حال که حربه آنها برای کسب منافع دیگر کشور ها کند شده بود و دیگر برندگی نداشت و از دیگر سو به دلیل پرهزینه بودن نگهداری استبداد وابسته  شکل جدیدی از استعمار را چاشنی و ترکیب استعمار نو کردند که با دو شکل قبلی آن تفاوت آشکاری داشت. در استعمار فرانو دیگر نیازی به لشکر کشی یا گذاشتن دست نشانده در حکومت نیست بلکه حوزه عملیاتی و جولانگاه استعمارگر ،نه کشور وحکومت ، بلکه  مغز و قلب انسانهاست. استعمار فرا نو استعماری عقیدتی – فرهنگی  است و از طریق جنگ روانی و کانال تبلیغی و رسانه ای اعمال می شود .[۷]

در این نوع از استعمار دین سکولاریسم از طریق فیلمها، تحلیلها و برنامه های ماهواره ای، هنر پیشگان، فوتبالیست ها، خواننده ها، شخصیت های علمی و دانشگاهی قلب و باورهای انسانها را مورد هدف قرار داده و درنقشی بدتر از سربازان بازی می کنند ؛ اینها مغز ها و قلب ها را برای دشمن فتح می کنند و به دنبال آن همه چیز یک ملت در اختیار دشمنان اشغالگر و سکولار خارجی قرار می گیرد  . تفاوت اصلی این استعمار با اشکال قبلی آن در این است که در شکل قبلی استعمار همیشه مردمانی بودندکه علیه استعمار به پا خیزند ،اما در این نبرد خود ملتها مورد حمله و نفوذ قرار می گیرند و دیگر مبارزی باقی نمی ماند.

” در جریان غرب گرایی تمام وسایل ممکن بکار گرفته شد، روشهای آموزشی، وسایل تبلیغاتی و به ویژه روزنامه و مجلات، سپس سینما و تئاتر و زنان آزاد و مدارس تبشیری، بازیگران و خوانندگان و رقاصان و ترجمه آثار غربی، نشر افکار تکامل منسوب به داروین، دعوت به سوی خلوت با زنان بیگانه، دعوت به سوی ناسیونالیسم و وطن پرستی به جای تجمع و اتحاد زیر پرچم اسلام.

در طول یک قرن کار به جایی رسید که نمیتوانستی بین مسلمان و غیرمسلمان کوچکترین فرقی قائل شوی، نه در ظاهر و نه در ..، جز دریک چیز آن هم پیشرفت و عدم پیشرفت در تکنولوژی، که مسلمان مقلد و غیرمسلمان مخترع بود.

تطبیق شریعت خداوند و اقامه ی نماز، این همان چیزی است که دشمنان در پی از بین بردن آن و محو کردنش در زندگی مسلمانان هستند، تا دچار شکست شوند و بعد از آن دیگر حکومت اسلامی در زمین اقامه نشود. دشمنان برای از بین بردن و محو کردن شریعت اسلام در زندگی مسلمانان، وسایل زیادی را بکار گرفته اند. قبل از هرچیز جریاناتی را به وجود آوردند که شریعت عملاً نفوذش را از دست بدهد و از میدان عمل خارج شود.

آنها دادگاههایی را که بر اساس شریعت اسلامی در مسائل مدنی و جنایی عمل می کردند را لغو کردند، و هیچ دادگاهی جز دادگاههای مخصوص مسائل شخصی را باقی نگذاشتند و آنها را دادگاههای شرعی و اسلامی نامگذاری کردند. دادگاههایی بوجود آوردند که به جای حکم درمسائل مدنی و جنایی، براساس شریعت اسلام، براساس قوانین بشری حکم کردند. و با قدرت نظامی، این دادگاهها و حکم آنها را بر مردم تحمیل نمودند. به این هم اکتفا نکردند و از یک طرف صداهای اعتراض آمیز مردم را سرکوب کردند و از طرف دیگر به مردم چنان وانمود کردند که این همان پیشرفتی است که ما را چون اروپا می گرداند.

آیا این شکست خوردگان این را می دانستند که از این که همچون اروپا شوند بسیار فاصله دارند؟  بعد از این باز هم شریعت اسلامی را به نقض و جمود در پیوستن به پیشرفتهای عصر جدید متهم کردند. چیزهایی را بر مردم حاکم کردند که بیش از پیش از این شعائر فاصله بگیرند. مسخره کردن دائمی این شعائر در داستانها و نمایشنامه ها و سینما و مسخره کردن دینداران و ملتزمین به این شعائر، و متهم کردن آنها به غافل و ساده بودن و گاهی به تحجر فکری و گاهی هم به   فاسد بودن، یکی از آن کارهایی بود که در این راستا انجام دادند.

و با انتشار فسادهای اخلاقی و با استفاده از تمام وسایل و رسانه های گروهی از جمله: روزنامه و مجلات در قالب داستان و سینما و .. و اصرار دائم بر ضرورت و پیشرفت و آزادی و محو کردن سنتهای کهن و رها شدن از قید و بندهای آن و تربیت دادن نسل هایی که نماز را از ویژگیها و خصوصیات اقوان گذشته بدانند، در این مسیرگام هایی برداشتند.

وقتی این مسائل در طی یک قرن در میان امت اسلامی به سادگی محقق می شود پس دیگر چه چیزی از مقتضیات «لااله – الاالله» باقی می ماند و چه انتظاری در این زمینه می توان داشت؟! “[۸]

در این صورت روشن است که از شگردهاى استعمار براى چیرگى بر ملّتها بیگانه كردن آنان با فرهنگ و میراثهاى ارزشمند گذشته شان بوده و هست. استعمارگران با به كار گرفتن تاریخ نگاران جامعه شناسان جغرافى دانان خاورشناسان هنرمندان و… تلاش ورزیدند این ذهنیت را در جامعه هاى تحت نفوذ خود به وجود بیاورند كه تاریخ و فرهنگ كنونى آنان كه بازمانده نیاكانشان است چیزى جز توحّش و عقب ماندگى به بار نیاورده و چیزى كه بتوان بدان افتخار كنند در دست شان نیست. اگر ملّتها بخواهند به مدنیّت و پیشرفت برسند بایستى به فرهنگ غربى دست یابند پذیراى فرهنگ و زبان آن دیار باشند. هر كس كه فراورده هاى مادى و صنعتى آنان را بیش تر مصرف كند متمدّن تر است.[۹].

زیرا تا ملّتى نخست از خود بیگانه نگردد و فریفته فرهنگ و صنعت غربیان نگردد و نسبت به دین و مذهب خود احساس حقارت نكند دشمن نمى تواند در او طمع ورزد و او را بشكند.… بى شك در میان انواع گوناگون استعمار خطرناك تر از همه استعمار فرهنگى است مگر ممكن است ملّتى را از نظر سیاسى و اقتصادى استعمار بكنند بدون آن كه قبلا او را استعمار فكرى نكرده باشند؟برای اینکه استعمارگر نه تنها در اندیشه درک حقیقت استعمارزده نیست، بلکه می‌کوشد هرچه زودتر مسخ اجباری استعمارزده را به فرجام رساند[۱۰]

براى بهره كشى فرد باید شخصیت او را سلب كنند. او را به آنچه كه مال خودش است بدبین كنند و در عوض او را شیفته هر آنچه از ناحیه استعمار عرضه مى شود بسازند…استعمار به هر كجا پا گذاشت پوچ شمارى و هیچ انگارى فرهنگ آن ملّت در صدر كارهایش بود. كارگزاران بریتانیا براى توجیه اشغال هندوستان كتابهاى تاریخى هند را تحریف كرده و از دوران حكومتهاى هندو مسلمان پیشین با تحقیر و اهانت یاد مى كردند[۱۱] از آن جا كه مسلمانان با استعمارگران غرب بیش از دیگران به مقابله ومبارزه برمى خاستند هجوم استعمار به عقیده و فرهنگ اسلامى بیش از دیگر فرهنگها بود.

براى این كه كسى به گذشته برنگردد و از عزت و شوكتى كه مسلمانان به بركت و یمن همین هویت و فرهنگ دینی داشتند سخنى نگوید به سیاه آلود جلوه دادن گذشته پرداختند و در آثار قلمى خود از روى كینه و حقد فرهنگ و تمدّن اسلامى را زیر پتك هجو قرار دادند  . استعمار دقیقاً تشخیص داده و تجربه كرده است كه فرهنگى كه مردم مسلمان به آن تكیه مى كنند و ایدئولوژى كه به آن مى نازند فرهنگ و ایدئولوژى اسلامى است… پس مردم از آن اعتقاد… و حسن ظن باید تخلیه شوند تا آماده ساخته شدن طبق الگوهاى غربى گردند. براى بدبین كردن مردم به آن فرهنگ و آن ایدئولوژى و پیام آوران آنها چه از این بهتر كه به نسل جدید چنین وانمود شود كه مردمى كه شما مى پندارید رسالت نجات و رهایى و رهبرى بشریت به سعادت را داشتند و به این نام به كشورهاى دیگر حمله مى بردند… خود به وحشى ترین كارها دست زده اند و این هم نمونه اش[۱۲]

فانون در کتاب پوست سیاه، صورتک‌های سفید می‌گوید: «من از میلیون‌ها مردمی سخن می‌گویم که در رگ‌های آن‌ها وحشت، عقده‌های حقارت، ترس و لرز، حس فرومایگی و یأس و حس دنائت، با مهارت تمام تزریق شده است  [۱۳]

[۱]همان،ص ۴۹

[۲] جیمز کانر، مفهوم امپریالیسم اقتصادی، ترجمه علی ‏کشتگر،تهران، روزبهان،چاپ سوم، ۱۳۵۸،ص ۷۲

[۳] ناصر فربد،،عصراستعمارزدائی،تهران،امیرکبیر،چاپ اول ۱۳۵۶ ،ص ۷۵

[۴]آقا بخشى،فرهنگ علوم سیاسى،ص ۵۶

[۵]همان،ص ۲۲۴

[۶] علي اكبر ولايتي،فرهنگ وتمدن اسلامي،قم،نهاد نمايندگي ولي فقيه دردانشگاه­ها،چاپ سيام، ۱۳۹۰،ص ۲۱۶

[۷] رضا آيرملو،استراتژي استعمارنو: دگرگونيها وبحرانها، تهران،امیرکبیر، ۱۳۶۶،ص ۱۱۲

[۸] محمد قطب ،لااله الاالله روح زندگی،ص ۱۵۳

[۹]علی شریعتى، مجموعه آثار ، تهران ، سپیده باوران  ۱۳۹۴ج۱۶/۴

[۱۰]ممی آلبر،چهره استعمارگر،چهره استعمارزده ،ترجمه هما ناطق ،تهران ،خوارزمی، ۱۳۵۱،ص۱۰۳

[۱۱]جواهر لعل نهرو ، كشف هند ، ترجمه جهانگیر تفضلى ، تهران ،  امیرکبیر. ۱۳۶۱٫ ج۱ ص ۱۷۳

[۱۲]مرتضی مطهری  ، شش مقاله ( جهان بینی الهی و جهان بینی مادی). تهران ، صدرا  ۱۳۹۰ ، ص ۲۶۷

[۱۳] دیوید کات ،فانون،ترجمه رضابراهنی ، تهران، خوارزمی،   ۱۳۵۱، ص۹

دیدگاهتان را بنویسید