اسلام و حکومتهای سکولار مرتدین/ انواع كافر به صورت اجمالي (۱۸۴)

اسلام و حکومتهای سکولار مرتدین/  انواع كافر به صورت اجمالي (۱۸۴)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

انواع كافر به صورت اجمالي :

لازم است در همين ابتدا انواع كافر را به صورت اجمالي بيان كنيم كه عبارت اند از  :

  • كافر اصلي

مانند مشرکین اهل کتاب يهود و نصارا مشرکین شبهه اهل کتاب و سكولاريستها (مشركين غير اهل كتاب)  و كساني كه از پدر و مادري مرتد به دنيا آمده اند، يعني شخصي كه از پدر و مادر مسلمان زاده اي كه با گرايش به يكي از مذاهب دين سكولاريسم و يا مشركين اهل كتاب مرتد شده است  به دنيا آمده باشد؛ چنين شخصي جزو كفار اصلي محسوب مي گردد نه مرتدين. چنين شخصي بايد همچون يك كافر اصلي  شهادتين آورده و وارد اسلام گردد و گرنه به اين بهانه كه پدر بزرگ او مسلمان بوده او نيز مسلمان محسوب نمي گردد، بلكه همچون يك كافر اصلي با وي معامله مي گردد.  به همين دليل مشمول احكام مرتدين (توبه يا مرگ) نمي گردد، بلكه مشمول احكام كفار اصلي (معاهد، اهل جزيه و ..) مي گردد.شيخ الاسلام ابن تيميه در اين زمينه مي گويد:و قد إستقرت السنه بأن عقوبه المرتد أعظم من عقوبه الكافر الأصلي[۱]در سنت ثابت و قطعی شده است كه جزاي مرتد بزرگتر از جزاي كافر اصلي مي باشد .

  • كافر مرتد:

«رده»  از نظر لغوي: يعني برگشتن و عوض نمودن، لغت «ارتد»  يعني: برگشت و «ردة» يعني: برگشتن  و «يرتدد» يعني: برمي گردد و «مرتد» يعني: كسي كه برگشته است و «مرتدين» يعني: برگشتگان.

«ارتداد» که از واژه «رد» گرفته شده ، در لغت به معنای بازگشت است . در فرهنگ دینی، بازگشت به کفر ارتداد و رده نامیده می شود،[۲]

و مرتد آن مسلماني است كه  مرتكب سخن يا عملي مي گردد كه پس از مسلمان شدنش كافر مي گردد، حالا در مكانهايي كه  امكان دسترسي به كسب علم وجود داشته باشد ، نسبت به مرتد شدنش علم داشته باشد يا نداشته باشد . يعني سهل انگاري و تنبلي  شخص  عذر به جهل محسوب نمي گردد. البته مساله ارتداد و احکام جزایی مترتب بر آن به شريعت خاتم اختصاص ندارد. در برخی دیگر از شريعتها و مذاهب بزرگ نیز هرگاه کسی از دین برگزیده و منتخب روی گرداند ، کافر به شمار می آید و بدان سبب که از دین سابق برگشته، مرتد خوانده می شود.

نامهاي رده : در فقه و كتب شرعي شخص مرتد به چند ويژگي  و صفت نام برده شده است مثل : مرتد، كافر، المارق، المفارق، المحارب، التارك للدين، كفر بعد اسلامه و كفر بعد ايمانه .

يعني : برگشته، پوشاننده، بيرون رفته، جنگ طلب، دست برداشته از دين، كافر شدن بعد از مسلمان شدن و كافر شدن پس از ايمان آوردن .

مانند سكولاريستهاي مسلمان زاده  و تمام كساني كه  با گفتار يا عمل  به كلي از اسلام خارج مي شوند و يا اينكه مرتكب يكي از نواقض اسلام مي گردند . عده اي از جاهلان به دين تنها بخشي از ارتداد  را  كه شخص كاملا خارج شده و اعلام مي دارد كه سكولاريست ، يهودي ، نصراني يا كمونيست شده است را در نظر مي گيرند و بخش ديگر كه شامل داخل شدن به يكي از نواقض اسلام مي گردد را ناديده مي گيرند . و اين يكي از حيله هاي منافقين بوده و هست .

مرتد شدن  از اسلام به وسيله ي انجام دادن يك عمل يا گفتن يك كلمه صورت مي گيرد . مانند كساني كه در غزوه تبوك تنها كلمه اي بر زبان راندند و كافر شدند ؛ با آنكه صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم بودند و درجهاد هم  حضور داشتند .  علماء اهل سنت بر اين حكم اتفاق دارند و دهها مثال آورده اند كه شخص تنها با يك عمل يا گفتار مرتد مي گرددو از اسلام خارج مي شود و تمام اعمالش باطل مي گردند هر چند كه تمام عبادات ديگر را نيز انجام داده باشد و يا در حال انجام دادن باشد  .

ابن ماجه باسندي صحيح از ابوهريره،  در مورد گفتار كفر آميز ، روايت مي كند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم فرموده است : ” إِنَّ الرَّجل َلیكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ مِنْ سُخْطِ اللَّهِ لا یرَى بِهَا بَأْسًا فیَهْوِی بِهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ سَبْعِینَ خَرِیفًا” .[۳]

در مورد عمل كفر آميز هم مي توان به همان مرد مسلماني اشاره كرد كه با يكي ازهمسران پدرش ازدواج كرده بود  و رسول الله صلي الله عليه وسلم هم امر به كشتن وي داد، در حالي كه تنها همين يك عمل را انجام داده بود و مسلماني بود مانند ساير مسلمين و تمام عبادات ديگر را انجام مي داد؛ اما تنها با ارتكاب اين عمل خود را شايسته ي مرگ نمود  .

علماي اصلاحگر تشيع هم مي گويند : ” البته لازم نیست رد و انکار دین یا ا حکام شریعت مقدس حتما با گفتار صریح و آشکار باشد هر گفتار یا کرداری که سبب تکذیب، انکار، عیب گذاری و ناقص شمردن، تمسخر و استهزای دین اسلام یا اهانت به مقدسات و کوچک شمردن و دست برداشتن از آن گردد، موجب تحقق کفر و ارتداد می شود؛ مانند افکندن قرآن در کثافات یا پاره یا تیرباران کردن آن. از این رو، هر رفتار و گفتاری که نتیجه آن عدم حقانیت دین اسلام و در نتیجه بی فایده بودن اعتقاد به آن باشد، موجب کفر و ارتداد می گرد.[۴]

اسحاق بن راهويه مي فرمايد : ” و قد أجمع العلماء أن من دفع شيئا أنزله الله و هو مع ذلك مقر بما أنزل الله أنه كافر ” .[۵]يعني علماء اجماع دارند مبني بر اينكه هر كسي چيزي از اسلامي كه  الله آن را فرو فرستاده است را رد كند، چنين شخصي كافر است هر چند كه به تمام موارد ديگر دين و قانون شريعت الله اقرار داشته باشد .

در اينجا سردرگم كسي است كه گمان برد مرتد شدن تنها در صورتي است كه نيتت اين باشد كه كافر شوي و بر آن نيز تاكيد  كني !  به ديگر سخن : تا شخص خودش خودش را كافر نداند كافر نمي گردد ! يا اينكه مرتد شدن عبارت باشد از رها كردن كامل اسلام آنهم به عمد .

چون مسخره كردن آيات و قانون شريعت الله و يا رها كردن نماز و يا امتناع از پرداخت زكات به حكومت اسلامي و …. به تنهايي باعث ارتداد و كافر شدن شخص مي گردد هر چند كه ساير عبادات را نيز به جايي آورد . اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم با مانعين زكات  مثل يك مرتد و كافر برخورد نمودند هرچند كه اين مانعين زكات نماز مي خواندند و شهادتين بر زبان آورده و ساير عبادات را نيز انجام مي دادند و قصد رها كردن اسلام را نيز نداشتند و مردم عادي كه به صورت سرباز در آمده بودند نمي دانستند كه تنها با مانع شدن از دادن زكات مرتد مي گردند و اين ندانستن و همراهي با رهبرانشان  عاملي جهت عذر به جهل آنان در دنيا محسوب نگرديد .

چون بر خلاف كفر و شرك و نفاق كه بزرگ و كوچك دارند در رده و ارتداد  چنين قاعده اي وجود ندارد و ارتداد به هر اندازه كه باشد كفر اكبر محسوب مي گردد . هرچند كه بعضي از رده ها تند (المغلظه) هستند و بعضي ديگر ساده (مجرده) .

رده ي مغلظه يا تند عبارت است از رده اي كه در آن:

  • جنگ و كشتار وجود داشته باشد .
  • در آن مسخره كردن الله وجود داشته باشد
  • در آن به يكي از آيات يا يكي از قوانين شريعت الله مسخره شود
  • در آن كفر و شرك در ميان مردم تبليغ و منتشر شود
  • در آن از اجرايي شدن قانون شريعت الله در ميان مردم ممانعت به عمل آيد
  • در آن حق و باطل با هم مخلوط شده و به جنگ اهل حق بروند
  • در آن به الله و رسولش فحش داده شود
  • و…

انجام گردد؛ به همين دليل كسي كه يكي از اين كفر ها را مرتكب شود جزو سران كفر محسوب مي گردد .  الله متعال هم در مورد كفر مغلظه مي فرمايد : وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ(التوبه / ۱۲)و اگر پيمانهائي را كه بسته‌اند و مؤكّد نموده‌اند شكستند، و آئين شما را مورد طعن و تمسخر قرار دادند (اينان سردستگان كفر و ضلالند و) با سردستگان كفر و ضلال بجنگيد، چرا كه پيمانهاي ايشان كمترين ارزشي ندارد . شايد (در پرتو بازبودن درگاه توبه‌ي خدا و شدّت عمل شما، پشيمان شوند و) دست بردارند .

همچنين علماء اهل سنت گفته اند اگر رده ي مجرده يا ساده دوباره گشته و شخص توبه اش را بشكند  تبديل به رده ي مغلظه مي گردد و چنين شخصي كشته مي شود بدون آنكه از وي درخواست توبه مجدد شود . و الله متعال در اين زمينه مي فرمايند :

‏إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا‏.(النساء/۱۳۷)‏ بيگمان كساني كه ايمان مي‌آورند و سپس كافر مي‌شوند، و باز هم ايمان مي‌آورند و ديگر بار كافر مي‌شوند، و سپس بر كفر خود مي‌افزايند (و با كفر چشم از جهان مي‌پوشند، واقعاً كارشان جاي شگفت است و) هرگز خداوند ايشان را نمي‌بخشد و راهي (به سوي بهشت) بديشان نمي‌نمايد.

رده ي المجرده و ساده  شامل مواردي مي گردد كه هيچ يك از موارد ياد شده  در رده ي مغلظه را نداشته باشد بلكه تنها دچار كفري گشته باشد كه  وي را به اين بلاي ويرانگر كشانده است مانند اينكه يكي از حرامها و ممنوعهاي قانون الله را حلال و آزاد بداند يا اينكهآنها يكي از حلالها و آزادهاي الله را حرام و ممنوع بكند يا اينكه نمازش را ترك كند و ….

 

تفاوت بين كفر و كافر كردن و رده :

مفهوم ارتداد:

لغت شناسان «ارتداد» را به بازگشت از چیزی به غیر آن و نیز به بازگشت از اسلام به کفر و روی برگرداندن از آن تعریف کرده ان[۶] آیه شریفه “ولا تَرْتَدُّوا علی أَدبارِکُم فَتَنقلبوا خاسرین”(مائده /۲۱)  نیز بر همین معنای یادشده دلالت دارد.

فقیهان نیز در تعریف مرتدّ نوشته اند: «مرتد» کسی است که پس از اقرار به اسلام، دوباره کافر شود[۷] تصریح به بازگشت از اسلام، ارتداد آشکار و خدشه ناپذیر است؛ اما فقهای اسلام موارد دیگری را نیز موجب ارتداد دانسته اند؛ مانند این که کسی علی رغم مسلمانی و عدم انکار حقّانیت اصل دین اسلام، مقدّسات و ضروریات دین را مورد تمسخر و اهانت قرار دهد و یا رسالت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را تکذیب کند و یا از سر غرض ورزی، به اشکال و ایجاد شبهه در حقایق مسلّم دین بپردازد[۸]و یا اینکه مرتکب یکی از نواقض آشکار اسلام گردد .

نووي رحمه الله، ارتداد را چنين تعريف كرده است: “گسستن از اسلام به قصد و يا گفتار و كردار كفرآميز؛ فرقي نميكند كه گفتار و كردار كفرآميز، به قصد استهزاء باشد يا از روي عناد و انكار آگاهانه ي اصل و حقيقتي ديني يا از روي اعتقاد و باور به آن گفتار و كردار كافرانه. انكار خدا يا پيامبران، تكذيب يك پيامبر، حلال دانستن حرامي كه بر آن اجماع شده، حرام دانستن حلالي كه به اجماع، حلال است، آهنگ و قصد كفر نمودن وشك و ترديد درباره ي درستي اسلام، همه كفر است و خروج از دايره ي اسلام.[۹]

ابن حزم ميگويد: “مرتد، به كسي اطلاق ميشود كه پس از آنكه اسلام را پذيرفته، ازاسلام برگردد و به دين اهل كتاب يا ديني غيرآسماني رويآورد و يا به طور كلي منكر دين شود.[۱۰]

عثمان حنبلي مي گويد: “ارتداد، از نظر لغوي به معناي بازگشت است و از لحاظ ديني به كسي مرتد گفته مي شود كه پس از پذيرش اسلام، از او كاري سربزند كه موجب كفر است.[۱۱]به طور كلي مرتد، كسي است كه اصل و حقيقتي ديني از قبيل نماز، زكات، نبوت و دوستي با مؤمنان را انكار كند يا چيزي بگويد و كاري بكند كه جز كفر، قابل تأويل به چيز ديگري نباشد[۱۲]

رده : عمل يا گفتاري كفريست كه مسلمان مرتكبش مي شود، و حكم دادن به مرتد شدنش مانند كافر كردن مي باشد .

كافر كردن : عبارت است از اينكه حكم بدهي بر سر كسي كه داخل كفر و رده افتاده است به وسيله كافر شدن .

رده مختص به شخص مسلمان است اما كفر بعضي اوقات اصلي است و در پاره اي موارد هم اتفاقي است .كفر اتفاقي عبارت است از كفري كه مسلمان در آن مي افتد و به واسته ي آن مرتد ميگردد .

كافر كردن وتكفير هم يعني : حكم دادن به مرتد شدن شخصي  مشخص يا كافري اصلي .

و كفر هم دليل حكم دادن به مرتد و كافر شدن است، بايد كسي داراي كفر باشد تا به واسطه ي آن ، حكم كافر و مرتد شدن بر سر وي اجرا گردد  .

نكته اي كه در اين مجال نيازبه ياد آوري مجدد دارد  اين كه : جوهره همه ادیان الهی واحد است ، گرچه به مقتضای تفاوت شرایط اجتماعی، شرایع نیز تفاوت می یابند ؛ در هر عصری، تنها یک شریعت بر حق است و سایر شرایع، به دلیل تفاوت شرایط قبلی یا وقوع تحریف، نسخ می شود .[۱۳]از اين جهت دین حقیقی نزد خدا  تا روز قيامت ، همين اسلامي است كه خاتم الانبياء صلي الله عليه وسلم رساننده ي آن بوده و به ما رسيده است ”  إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ  (آل عمران/ ۱۹) بي گمان دين (حق و پسنديده) در پيشگاه خدا اسلام ( يعني خالصانه تسليم فرمان الله شدن) است (و اين ، آئين همه‌ي پيغمبران بوده است) و اهل كتاب (در آن) به اختلاف برنخاستند مگر بعد از آگاهي ( بر حقيقت و صحّت آن‌؛ اين كار هم) به سبب ستمگري و سركشي ميان خودشان بود ( و انگيزه‌اي جز رياست‌خواهي و انحصارطلبي نداشت) . و كسي كه به آيات خدا (اعم از آيات ديدني در آفاق و انفس، يا آيات خواندني در كتابهاي آسماني پشت كند و) كفر ورزد ( بداند كه) بي گمان خدا زود حسابرسي مي‌كند

[۱] تقي الدين أحمـد بن تيمية الحرّاني  ، مجموع الفتاوى  ، اعتنى بها وخرّج أحاديثها : عامر الجزّار و أنور الباز ،   دار الوفاء للطباعة والنشر والتوزيع  ، الطبعة الثالثة : ۱۴۲۶ هـ = ۲۰۰۵ م ،ج ۲۸ ص ۵۳۴

[۲] حسين بن محمد راغب اصفهاني ، المفردات في غريب القرآن  ، مترجم : حسين خداپرست ، قم ، دفتر نشر نويد اسلام ۱۳۹۰ ، ص ۱۹۲و ۱۹۳

[۳] ابن ماجه محمد بن یزید القزوینی   ، سنن ابن ماجة  ، تحقیق  محمد فؤاد عبد الباقی ،  بيروت ، دار احياء التراث العربي، ـ ۱۳۹۵ هـ . ص ۳۱۲

[۴] محمدحسن نجفی ، جواهرالکلام‌ فی‌ شرح‌ شرائع‌ الاسلام‌، بیروت‌ ، احیاء التراث العربی ، ۱۹۸۱ ، ج ۶، ص ۴۸وج ۴۱، ص ۶۰۰

[۵] ابن عبد البر  ، أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي  ، التمهید لما فى الموطأ من المعانى و الاسانید، تحقیق مصطفى بن احمد العلوى و محمد عبد الکبیر البکرى. المغرب ، مؤسسة القرطبة ، ۱۳۸۷ ق ، ص ۲۱۸ )

[۶] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۹۸

[۷] جعفربن الحسن الحلّی ، شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ، قم، استقلال، چاپ سوم۱۴۱۲ ق، ج ۴، ص ۹۶۱

[۸] محمد ابراهیم جنّاتی ،  ارتداد از دیدگاه مذاهب اسلامی ، کیهان اندیشه، ش ۵۴، ۱۳۷۳، ص ۴۴-۴۵

[۹] محمد الزهري الغمراوى،السراج الوهّاج :  شرح علي متن المنهاج شرف الدين يحيي النووي و هو منهاج الطالبين في مختصر المحرز ، سنندج ، دار الكردستان ، ۱۳۷۹، ص ۹۱۳

[۱۰]  ابن حزم، المحلی، بیروت، دار الحیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ه.ق   ، ج ۱۱ ، ص ۱۱۱

[۱۱] نعمان عبدالرزاق السامرائی  ،  احکام المرتد فی الشریعه الاسلامیه، دراسه مقارنه، الریاض، دارالعلوم، ۱۴۰۳هـ ۱۹۸۳م، ص ۳۹۱ .

[۱۲] علي العتوم ، حركة الردة  ، عمان، مكتبة الرسالة الحديثة ، ۱۹۹۷م.ص ۱۳۳۳

[۱۳] رشید رضا ،  تفسیر المنار ، بیروت، دارالمعرفه ،۱۴۱۴ ه.ق  ، ج ۶، ص ۴۱۶ – ۴۱۷

.

و چنانچه در اسلام طبق شرايطي مذاهب مشركين اهل كتاب و مشابهين آنها (مانند مجوسيان كه از آنها جزيه قبول شد) تحمل مي گردند به دليل حقانيت و اصالت كنوني آنها نمي باشد ، بلكه تائيد نوعي زندگي مسالمت آميزي است كه مصالح و منافع آن بيشتر از مفاسد و ضررهاي آن است . به همين دليل كسي كه اسلام يا يكي از قوانين شريعت اسلام را به نفع اين اديان تعطيل يا معاوضه گرداند نيز مرتد مي گردد .

جهت روشن شدن اين بلاي ويرانگر لازم است بدانيم كه در قرآن و سنت و اجماع  چه دلايلي وجود دارد :

ارتداد، از نگاه قرآن:

خداوند متعال در قرآن، تعابير زيادي از ارتداد و مرتدين فرموده كه از آن جمله ميتوان اشاره كرد به: بازگشت به عقب، بازگشت به خسران و زيانباري، دگرگوني و محوشدن چهره ها، دست بر دهان نهادن (مسخره كردن دعوت انبيا و عدم پذيرش نصايح و رهنمودهاي پيامبران) شك و دودلي، سياه شدن چهره ها و …

خداي متعال مي فرمايد:وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(بقره/۲۱۷) “پيوسته با شما خواهند جنگيد تا اگر بتوانند شما را از آئينتان برگردانند، ولي كسي كه از شما از آئين خود برگردد و در حال كفر بميرد، چنين كساني اعمالشان در دنيا و آخرت بر باد مي‌رود، و ايشان ياران آتش ( دوزخ ) مي‌باشند و در آن جاويدان مي‌مانند

‏و می فرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ‏ (آل عمران /۱۰۰)  ‏ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ، اگر از گروهي از كساني كه كتاب بديشان داده شده است پيروي كنيد ، شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر باز مي‌گردانند . ‏

همچنین می فرماید :‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ‏ (آل عمران /۱۴۹)  ‏ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ! اگر از كافران، فرمانبرداري كنيد ، شما را به كفر برمي‌گردانند و زيان ديده (از سوي دين و ايمان به سوي كفر و حرمان) برمي‌گرديد . ‏

خداي متعال مثال روگرداني از حق و بازگشت به باطل را بيان مي كند و حال بندگاني را شرح مي

دهد كه راه راست و روشن را رها مي كنند و راه ضلالت و گمراهي را در پيش مي گيرند و شتابان و پريشان رو به عقب مي نهند.”[۱]

طعنه زدن، ناچيز شمردن، فحش دادن  و به هر شيوه اي بي احترامي كردن  به ذات الله تعالي، رسول الله صلي الله عليه وسلم، قرآن و هريك از قوانين شريعت الله باعث مرتد شدن شخص مسلمان گشته و وي را شايسته ي قتل و مرگ مي گرداند. و به اجماع امامان اهل سنت هيچ تفاوتي بين موارد ياد شده نيست و هر كسي كه مرتكب يكي از اين جنايات گردد مستحق همان حكم و مجازات مي گردد .

  • الله متعال مي فرمايد : “ۆإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ ۆطَعَنُوا فِی دِینِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمَانَ ڵهُمْ ڵعَلَّهُمْ ێنْتَهُون . “( التوبه‌/ ۱۲٫) و اگر پيمانهائي را كه بسته‌اند و مؤكّد نموده‌اند شكستند ، و آئين شما را مورد طعن و تمسخر قرار دادند ( اينان سردستگان كفر و ضلالند و) با سردستگان كفر و ضلال بجنگيد، چرا كه پيمانهاي ايشان كمترين ارزشي ندارد . شايد (در پرتو بازبودن درگاه توبه‌ي خدا و شدّت عمل شما، پشيمان شوند و) دست بردارند .در اين جا الله متعال طعنه زننده به دين را به امام و پيشواي كفر نام برده است  و اين هم حكمي سنگين تر از حكم كفر به تنهايي مي باشد .

ابن تيميه مي گويد : به دليل طعنه زدن به دين آنها را پيشوا و امام كفر نام برده است ، حالا ثابت شده است كه هر كسي كه به دين طعنه بزند در كفر امام و پيشوا است .[۲]

ابن كثير هم مي گويد : از اين آيه اين حكم گرفته مي شود كه هركسي كه به رسول الله صلي الله عليه وسلم فحش مي دهد يا به دين اسلام طعنه مي زند و يا با بي احترامي از آن ياد مي كند كشته مي شود .

امام قرطبي هم مي گويد : هر كسي كه پيمان شكني نموده و به دين طعنه بزند تبديل به اصل و سر كفر مي گردد و چنين شخصي حكمش مانند پيشوايان كفر است و  جزو پيشوايان كفر است .

  • الله متعال مي فرمايد :” ‏وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ‏* لاتَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِكُمْ …”( التوبه‌/ ۶۵-۶۶٫) اگر از آنان (درباره‌ي سخنان ناروا و كردارهاي ناهنجارشان ) بازخواست كني ، مي‌گويند : (مراد ما طعن و مسخره نبوده و بلكه با همديگر) بازي و شوخي مي‌كرديم . بگو : آيا به خدا و آيات او و پيغمبرش مي‌توان بازي و شوخي كرد ؟( بگو : با چنين معذرتهاي بيهوده) عذرخواهي نكنيد . شما پس از ايمان‌آوردن، كافر شده‌ايد . اگر هم برخي از شما را (به سبب توبه‌ي مجدّد و انجام كارهاي شايسته) ببخشيم، برخي ديگر را نمي‌بخشيم . زيرا آنان ( بر كفر و نفاق خود ماندگارند و در حق پيغمبر و مؤمنان) به بزهكاري خود ادامه مي‌دهند .

اين آيه در مورد كساني نازل شد كه به همراه رسول الله صلي الله عليه وسلم  جهت جهاد بيرون رفته بودند اما به كساني كه مشغول قرآن خواندن بودند شوخي كرده به اصطلاح امروزي تيكه مي انداختند .

ابن تيميه در تفسير اين آيه مي گويد :  اين نص روشني است كه شوخي كردن به الله و رسولش صلي الله عليه وسلم كفر است، حالا فوش دادن و بي احترامي كردن اگر عمدي باشد به اين حكم نزديكتر است . و همچنين اين آيه دليل آشكاري است كه شوخي كردن و سبك شمردن اگر به راستي و جدي باشد و يا اينكه براي سرگرمي و بازي باشد  حكمش يكسان است ؛ چون مي بينيم كه الله متعال نمي فرمايد :  دروغ گفتيد اين حرفها براي بازي و سرگرمي نبود ، بلكه مي فرمايد : اين كار نمي تواند براي شما بهانه باشد و شما با اين كار پس از آنكه ايمان آورده بوديد كافر شديد …. .

سبحانه الله ؛ الله متعال اينها را منافق يا – به تنهايي –  مسلمان نمي نامد  ، و جرم آنها ” كفروا بعد اسلامهم ” نمي باشد ، بلكه آنها را صاحب ايمان مي نامد كه مرحله اي بالاتر از مسلمان شدن مي باشد  و به ايمان آنها گواهي مي دهد  و جرمشان ” كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِكُمْ ” است .  اينها اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم بودند كه با يك كلامي كه هدفشان شوخي هم بوده  ، نه اينكه منظور بدي داشته باشند  ، كافر و مرتد مي گردند  اما به محض اينكه متوجه ارتداد خود مي گردند دوباره شهادتين آورده و مسلمان مي گردند و كار به جاهاي باريك كشيده نمي شود .

  • الله متعال مي فرمايند :” ‏يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ‏.( البقره/ ۲۱۷)‏ از تو درباره‌ي جنگ‌كردن در ماه حرام مي‌پرسند . بگو : جنگ در آن (گناهي) بزرگ است . ولي جلوگيري از راه خدا (كه اسلام است) و بازداشتن مردم از مسجدالحرام و اخراج ساكنانش از آن و كفر ورزيدن نسبت به خدا ، در پيشگاه خداوند مهمتر از آن است ، و برگرداندن مردم از دين (با ايجاد شبهه‌ها در دلهاي مسلمانان و شكنجه‌ي ايشان و غيره) بدتر از كشتن است . (مشركان) پيوسته با شما خواهند جنگيد تا اگر بتوانند شما را از آئينتان برگردانند، ولي كسي كه از شما از آئين خود برگردد و در حال كفر بميرد، چنين كساني اعمالشان در دنيا و آخرت بر باد مي‌رود، و ايشان ياران آتش ( دوزخ ) مي‌باشند و در آن جاويدان مي‌مانند.
  • و مي فرمايد : ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ‏” ( المائده/ ۵۴ )‏ اي مؤمنان ! هركس از شما از آئين خود بازگردد ( و از ايمان به كفر گرايد ، كوچكترين زياني به خدا نمي‌رساند و در آينده ) خداوند جمعيّتي را ( به جاي ايشان بر روي زمين ) خواهد آورد كه خداوند دوستشان مي‌دارد و آنان هم خدا را دوست مي‌دارند . نسبت به مؤمنان نرم و فروتن بوده و در برابر كافران سخت و نيرومندند . در راه خدا جهاد مي‌كنند و به تلاش مي‌ايستند و از سرزنش هيچ سرزنش‌كننده‌اي ( در اطاعت از فرمان يزدان ) هراسي به خود راه نمي‌دهند . اين هم فضل خدا است ( كه كسي داراي چنين اوصافي باشد ) ؛ خداوند آن را به هركس كه بخواهد ( به خير و خوبي نائل شود ) عطاء مي‌كند . و خداوند داراي فضل فراوان و ( انعام بيشمار است ، و از مستحقّان آن ) آگاه است
  • و مي فرمايد : ” ‏إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ‏”   (آل عمران/۹۰) كساني كه بعد از ايمانشان كافر مي‌شوند و آن گاه بر كفر مي‌افزايند (و در اين راه اصرار مي‌ورزند) هيچ گاه توبه‌ي آنان (بعد از گذشت فرصت كه از روي ناچاري يا در آستانه‌ي مرگ صورت مي‌گيرد) قبول نمي‌شود و ايشان به حقيقت گمراهند .
  • و مي فرمايد : ” ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ‏ “(آل عمران / ۱۰۰) اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ، اگر از گروهي از كساني كه كتاب بديشان داده شده است پيروي كنيد ، شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر باز مي‌گردانند .
  • و مي فرمايد : ” لاتَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إيمانِکُمْ “(التوبه/ ۶۶ ) ( بگو : با چنين معذرتهاي بيهوده ) عذرخواهي نكنيد . شما پس از ايمان‌آوردن، كافر شده‌ايد
  • و مي فرمايد : ” يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ” (التوبه /۷۴ ) منافقان به خدا سوگند مي‌خورند كه (سخنان زننده‌اي) نگفته‌اند، در حالي كه قطعاً سخنان كفرآميز گفته‌اند و پس از ايمان آوردن ، به كفر برگشته‌اند
  • و مي فرمايد : ” ‏مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ‏ “(النحل/ ۱۰۶)كساني كه پس از ايمان آوردنشان كافر مي‌شوند – بجز آنان كه (تحت فشار و اجبار) وادار به اظهار كفر مي‌گردند و در همان حال دلهايشان ثابت بر ايمان است‌ – آري ! چنين كساني كه سينه‌ي خود را براي پذيرش مجدّد كفر گشاده مي‌دارند (و به دلخواه خود دوباره كفر را مي‌پذيرند)، خشم تند و تيز خدا (در دنيا) گريبانگيرشان مي‌شود، و (در آخرت، كيفر و) عذاب بزرگي دارند
  • و مي فرمايد : “‏وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ‏ “( النور/ ۵۵ ) ‏ خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده‌اند و كارهاي شايسته انجام داده‌اند ، وعده مي‌دهد كه آنان را قطعاً جايگزين (پيشينيان، و وارث فرماندهي و حكومت ايشان) در زمين خواهد كرد (تا آن را پس از ظلم ظالمان، در پرتو عدل و داد خود آبادان گردانند) همان گونه كه پيشينيان (دادگر و مؤمن ملّتهاي گذشته) را جايگزين (طاغيان و ياغيان ستمگر) قبل از خود ( در ادوار و اعصار دور و دراز تاريخ ) كرده است (و حكومت و قدرت را بدانان بخشيده است) . همچنين آئين (اسلام نام) ايشان را كه براي آنان مي‌پسندد، حتماً (در زمين) پابرجا و برقرار خواهد ساخت، و نيز خوف و هراس آنان را به امنيّت و آرامش مبدّل مي‌سازد، (آن چنان كه بدون دغدغه و دلهره از ديگران، تنها) مرا مي‌پرستند و چيزي را انبازم نمي‌گردانند . بعد از اين (وعده‌ي راستين) كساني كه كافر شوند، آنان كاملاً بيرون شوندگان (از دائره‌ي ايمان و اسلام) بشمارند (و متمرّدان و مرتدّان حقيقي مي‌باشند) .
  • و مي فرمايد : “‏إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ‏ ” (محمد /۲۵) كساني كه بعد از روشن شدن (راه حقيقت و) هدايت ، به كفر و ضلال پيشين خود برمي‌گردند ، بدان خاطر است كه اهريمن كارهايشان را در نظرشان مي‌آرايد و ايشان را با آرزوهاي طولاني فريفته مي‌دارد.
  • و مي فرمايد : ” ‏وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ “( البقره/ ۱۰۹ ) كافران اهل كتاب و همچنين مشركان، دوست نمي‌دارند خير و بركتي از جانب خدايتان بر شما نازل گردد و به شما دست دهد، در حالي كه خداوند (به خواست و آرزوي ايشان توجّهي نمي‌كند و) به هركس كه بخواهد رحمت خويش را اختصاص مي‌دهد، و خدا داراي فضل سترگ و بخشش بزرگ است.
  • و مي فرمايد : “‏وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ‏”(آل عمران/ ۱۴۴ ) محمّد جز پيغمبري نيست و پيش از او پيغمبراني بوده و رفته‌اند؛ آيا اگر او (در جنگ اُحُد كشته مي‌شد، يا مثل هر انسان ديگري وقتي) بميرد يا كشته شود، آيا چرخ مي‌زنيد و به عقب برمي‌گرديد (و با مرگ او اسلام را رها مي‌سازيد و به كفر و بت‌پرستي بازگشت مي‌كنيد) ؟ ! و هركس به عقب بازگردد (و ايمان را رها كرده و كفر را برگزيند) هرگز كوچكترين زياني به خدا نمي‌رساند، (بلكه به خود ضرر مي‌زند) و خدا به سپاسگزاران پاداش خواهد داد

و با فهم اين آيات و آيات مشابه در مي يابيم كه  دليل در كشتن مرتد عموميت آياتي است كه به كشتن كفار امر مي كند ، چون شخص مرتد با گفتار و اعمالي كه انجام داده است خود را در موقعيتي بدتر از كفار اصلي قرار داده است و اين واكنشهايي كه از سوي مسلمين صورت مي گيرد ثمره ي اعمال خودش است.

دلايل از سنت :

۱-         از عبدالله بن عباس روايت است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايند : “مَنْ بَدَّڵ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ”[۳] و امام مالك در موطاء آورده است : من غير دينه فاقتلوه  ”

به دنبال آن امام مالك در توضيح اين حديث مي فرمايد : و معناه انه من خرج من الاسلام الي غيره مثل الزنادقه و اشباههم فان اولئك اذا ظهر عليهم قتلوا و لم يستتابوا لانه لا تعرف توبتهم .

يعني :  معناي آن اين است كه هر كسي كه از اسلام خارج شد به غير اسلام  مثل زنادقه و مشابهين شان  ، چنين افرادي اگر به دست مسلمانان افتادند كشته مي شوند و از آنها درخواست توبه نمي شود  چون توبه ي آنها فهميده نمي شود .(قبل از اسارت مي فهميم كه شايد راست بگويد و ايمانش پذيرفته مي شود اما در هنگامي كه پس از جنگ مسلحانه اسير شده باشند كسي نمي فهمد اين توبه ي او به چه دليلي است و فهميده نمي شود و بايد طبق تشخيص امير و فرمانده به قتل برسد)

۲-         زماني كه معاذ رضي الله عنه به يمن رسيد و ديد ابوموسي اشعري رضي الله عنه مردي را به دليل اينكه از اسلام برگشته و يهودي شده است  بسته است، معاذ رضي الله عنه فرمود : لا اجلس حتي يقتل قضاء الله و رسوله ” . فامر فقتل . (رواه احمد) يعني : نمي نشينم تا به حكم الله و رسولش اين شخص كشته شود . به دنبال آن فرمان داده شد و كشته شد .

۳-         عبدالله بن مسعود رضي الله عنهما فرموده است رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد : لا يحل دم امرء مسلم شهد أن لا اله الا الله و أني رسول الله الا باحدي ثلاث : الثيب الزاني و النفس بالنفس و التارك لدينه المفارق للجماعه ” . ( متفق عليه )[۴]

ابْنُ عَبَّاسٍ رضي الله عنهما يقول : ” أن أعمى كان على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم ، وكانت له أم ولد، وكان له منها ابنان، وكانت تكثر الوقيعة برسول الله صلى الله عليه وسلم ، وتسبه فيزجرها ، فلا تنزجر، وينهاها فلا تنتهي، فلما كان ذات ليلة ذكرت النبي صلى الله عليه وسلم ، فوقعت فيه، فلم أصبر أن قمت إلى المغول ، فوضعته في بطنها، فاتكأت عليه، فقتلتها، فأصبحت قتيلا، فذكر ذلك للنبي صلى الله عليه وسلم، فجمع الناس، وقال : أنشد الله ! رجلا لي عليه حق فعل ما فعل إلا قام . فأقبل الأعمى يتدلدل فقال : يا رسول الله ! أنا صاحبها، كانت أم ولدي، وكانت بي لطيفة رفيقة، ولي منها ابنان مثل اللؤلؤتين، ولكنها كانت تكثر الوقيعة فيك وتشتمك، فأنهاها فلا تنتهي، وأزجرها فلا تنزجر. فلما كانت البارحة ذكرتك فوقعت فيك، قمت إلى المغول فوضعته في بطنها، فاتكأت عليها حتى قتلتها . فقال رسول الله : ألا؛ اشهدوا أن دمها هدر  ( رواه النسائي ).

أن أعمى كانت له أم ولد تشتم النبي صلى الله عليه وسلم وتقع فيه ، فينهاها فلا تنتهي ويزجرها فلا تتزجر ، قال فلما كانت ذات ليلة جعلت تقع في النبي صلى الله عليه وسلم وتشتمه ، فأخذ المغول – سيف قصير – فوضعه في بطنها، واتكأ عليها، فقتلها ، فوقع بين رجليها طفل، فلطخت ما هناك بالدم، فلما أصبح ذكر ذلك لرسول الله صلى الله عليه وسلم ، فجمع الناس فقال : أنشد الله رجلا فعل ما فعل لي عليه حق إلا قام ، فقام الأعمى يتخطى رقاب الناس وهو يتزلزل ، حتى قعد بين يدي النبي صلى الله عليه وسلم ، فقال : يا رسول الله ! أنا صاحبها ، كانت تشتمك وتقع فيك ، فأنهاها فلا تنتهي ، وأزجرها فلا تنزجر ، ولي منها ابنان مثل اللؤلؤتين ، وكانت بي رفيقة ، فلما كانت البارحة جعلت تشتمك وتقع فيك ، فأخذت المغول ، فوضعته في بطنها ، واتكأت عليها حتى قتلتها . فقال النبي صلى الله عليه وسلم : ألا اشهدوا أن دمها هدر[۵]

ابوداود و نسائي  با سندي صحيح از ابن عباس  روايت نموده اند كه مردي نابينا زني داشت كه به رسول الله صلي الله عليه وسلم فحش مي داد و اين مرد هنگام شب زنش را به قتل رساند . زماني كه خبر به رسول الله صلي الله عليه وسلم رسيد مردم را جمع نمود و فرمود :…. من شما را شاهد می گیرم که خون آن زن هدر رفته است .

ابن تيميه مي فرمايد : اين حديث مدرك روشن و آشكاري است مبني بر كشتن آن زن به دليل فحش دادنش به رسول الله صلي الله عليه وسلم ، و مدركي است مبني بر اينكه هر كافر اهل ذمه و يا مسلماني كه به رسول الله صلي الله عليه وسلم فحش بدهد بايد كشته شود و فرق نمي كند زن باشد يا مرد .

عبارت الرده و بيرون رفتن از دين در چند حديث ديگر به اين شيوه آمده است :

  • المارق من الدين التارك الاسلام . بيرون رفته از دين و كسي كه اسلام را ترک  كرده است
  • ارتداد بعد اسلام . برگشتن بعد از اسلام
  • ارتد بعد اسلامه . برگشته است بعد از مسلمان شدنش
  • رجل كفر بعد اسلام . مردي كه كافر شد بعد از مسلمان شدن
  • يكفر بعد اسلامه . كافر مي شود بعد از مسلمان شدنش
  • يكفر بعد ايمانه . كافر مي شود بعد از ايمان آوردنش
  • رجل يخرج من الاسلام يحارب الله عزوجل و رسوله . مرددي كه از اسلام خارج مي شود با خدا و رسولش مي جنگد ( جنگ رواني يا مسلحانه )  .

قال الصنعاني : ” دَلِيلٌ عَلَى أَنَّهُ يُقْتَلُ مَنْسَبَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَيُهْدَرُ دَمُهُ، فَإِنْ كَانَ مُسْلِمًا كَانَ سَبُّهُ لَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رِدَّةً فَيُقْتَلُ قَالَ ابْنُ بَطَّالٍ  مِنْ غَيْرِ  اسْتِتَابَةٍ   “[۶]

ونقل أبو بكر الفارسي أحد أئمة الشافعية:”أن من سب النبي صلى الله عليه وسلم، مما هو قذف صريح: كفر باتفاق العلماء، فلو تاب لم يسقط عنه القتل؛ لأن حد قذفه القتل، وحد القذف لا يسقط بالتوبة”؛[۷].

  • از دلايلي كه از سنت عملي رسول الله صلي الله عليه وسلم  ماخوذ شده اند : كشتن عرنيه ها از طرف رسول الله صلي الله عليه وسلم[۸].  و كشتن آن مردي كه با همسر پدرش ازدواج كرده بود [۹]و كشتن ابن خطل و همچنين فرمان رسول الله صلي الله عليه و سلم مبني بر كشتن عبدالله بن ابي السرح و كشتن العنسي . [۱۰]اين ها اصل هستند در مورد وجود چيزهايي كه اسلام شخص را باطل مي نمايند و موجب وقوع ارتداد و رده مي گردند .

دارالکفر یا دارالحرب یا دارالمرتدین ؟

زمانی که مسلمانی کل  دین اسلام  یا بخشهایی از آن را کنار نهاده  ومرتد می گردد، در صورتی که بر سرزمینی حاکم گردد و وقوانینی غیر از اسلام را بر آن جاری گرداند چنین سرزمینی دار الكفر الطارئ و دارالحربی است که قواعد آن نیز  سنگین تر از قواعد دارالکفری است که مشرکین غیر اهل کتاب بر آن حاکم گشته اند، چون زمانی چنین سرزمینی احکام قانون شریعت بر آن حاکم بوده اند، اما هم اکنون تحت حاکمیت قانون یا قوانین کفری بازگردانده شده است .

وقد ورد في اعتقاد الإمام أحمد بن حنبل أنه كان يقول: “الدار إذا ظهر فيها القول بخلق القرآن والقدر وما يجري مجرى ذلك فهي دار كفر. ”

بر اساس قرآن کریم  هجرت از دارالکفر و دارالحرب به دارالاسلام واجب است مگر:ذ‏إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا‏.(نساء/۹۸) مگر بيچارگاني از مردان و زنان و كودكاني كه كاري از آنان ساخته نيست و راه چاره‌اي نمي‌دانند.

بدین ترتیب، غیر از این استثنائات، اقامت در دارالکفری که شخص توانایی عملی نمودن احاکم و دستورات اسلام کامل را ندارد باعث خارج شدن وی از ملت اسلام می گردد، چون چنین شخصی توانائی هجرت و کسب فواید آن را دارد اما هجرت نمی کند و با میل و اختیار خود تن به ذلیلی و مصیبتهای آن می دهد .

[۱] اسماعیل بن عمر ابن‌کثیر، ، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)  ،  محقق:شمس‌الدین، محمد حسین ،  بیروت ، ناشر:دار الکتب العلميه، ۱۴۱۹ق  ، ج ۱ ، ص ۹۴۱-۹۴۳

[۲] تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم ابن تيمية الحراني،  الصارم المسلول على شاتم الرسول ، سعودیه ، رمادی للنشر ، ۱۴۱۷ق ، ص ۵۱۲، ۵۴۶، ۱۷

[۳] . رواه البخاري .

[۴] رواه البخاري و مسلم

[۵] سليمان بن أشعث أزدى سجستانی، سنن أبي داود  ، دار احياء التراث العربي، بيروت. ۱۴۰۰ ق ، حدیث رقم ۴۳۶۱ . الحديث رواه أبو داود ( ۴۳۶۱ ) ، ومن طريقه الدارقطني ( ۳ / ۱۱۲ ) ومن طرق أخرى أيضا ، ورواه النسائي في ” المجتبى ” ( ۴۰۷۰ ) وفي ” السنن الكبرى ” ( ۲ / ۳۰۴ ) ، وابن أبي عاصم في ” الديات ” ( رقم ۲۴۹ ) والطبراني في ” المعجم الكبير ” ( ۱۱ / ۳۵۱ ) والحاكم في ” المستدرك ” ( ۴ / ۳۹۴ ) والبيهقي في ” السنن الكبرى ” ( ۷ / ۶۰ ) جميعهم من طرق عن عثمان الشحام ، عن عكرمة ، عن ابن عباس به ، على اختلاف في ألفاظ الروايات وتطويل وتقصير . وقال الألباني : إسناده صحيح . في كتابه ” صحيح سنن النسائي ” الحديث رقم ۴۰۸۱  .

 

[۶] محمدبن اسماعيل كحلاني صنعاني ، سبل السلام ، بيروت ، دار مكتبه الحياه ، ۱۴۰۹ه ، ج۳ ص ۵۰۱

[۷]العسقلاني، فتح الباري شرح صحيح البخاري: ۱۲/ ۳۴۸

[۸] صحیح البخاري ، ۶۸۸

[۹]  رواه احمد وإبن أبي الشیبة ، وإبن ماجة والنسائي وإبن حبان والطبراني ، والترمذي

[۱۰]     ابن عبد البر  در كتاب  الاستذكار از ابن اسحاق روايت كرده است .

دیدگاهتان را بنویسید