تاريخ ارتداد به صورت جمعي در میان مسلمین (۱۹۶)

تاريخ ارتداد به صورت جمعي در میان مسلمین (۱۹۶)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

ترسناكترين و مصيبت بار ترين نوع ارتداد آن است كه به صورت جمعي و فراگير باشد و مردم به دو قسمت تقسيم گردند و مرتدين هم صاحب قدرت و حكومت گردند . مانند :

  • مرتد شدن عربها در اواخر عمر رسول الله صلي الله عليه وسلم و اوايل خلافت ابوبكر صديق

در اين زمينه گواهان زيادي وجود دارند ، به عنوان نمونه :

  • عمربن خطاب رضي الله عنه مي گويد: “إن العرب قد إرتدت علي أعقابها كفارا “به درستي كه عرب به عقب برگشتند و كافر شدند .
  • ام المومنين عايشه رضي الله عنها مي فرمايد :” ارتدت العرب قاطبه و اشراب النفاق “يعني : تمام عرب مرتد شدند و دوررويي و نفاق جاي گرفت .
  • انس رضي الله عنه مي گويد : ” ارتدت العرب ” . يعني عرب مرتد شدند .
  • ابوهريره رضي الله عنه مي گويد : ” ارتد من ارتد من العرب  و قال : ارتد عامه العرب  . ”  هر آنچه از عرب مانده بود مرتد شدند  و باز گفت : تمام عرب مرتد شدند .
  • باز ابوهريره رضي الله عنه مي گويد : ” يخرج الناس اليوم من دين الله أفواجا كما دخلوا أفواجا ” . يعني : امروزه مردم به صورت جمعي از دين خدا خارج مي شوند همچنانكه روزاني بود كه به صورت جمعي وارد دين مي شدند .
  • ابن كثير و ابن هشام از ابن اسحاق روايت كرده اند كه : ” قبيله اسد و غطفان در نجد به رهبري طليحه فرزند خويلد اسدي كه دعواي پيامبري مي كرد مرتد شدند ؛ و قبيله بني حنيفه در يمامه به رهبري مسيلمه مرتد شدند ، و قبيله تميم به همراه سجاح دختر حارث تميمي كه ادعاي پيامبري مي كرد و با مسيلمه ازدواج كرد مرتد شدند، قبيله فزاره  هم به رهبري عويينه فرزند حصن مرتد شدند و قبايل ربيعه و بكربن وائل در بحرين به رهبري منذر فرزند نعمان مرتد شدند و قبايل كنده و حضرموت به رهبري اشعث بن قيس كندي مرتد شدند  و مزحج و در ميان انها قبيله ي عناس و مراد در يمن به رهبري اسود عنسي كه قبل از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم به قتل رسيد مرتد شدند ، و چند طايفه از سويلم و قضاعه هم مرتد شدند . “
  • ارتداد عمومی در زمان آشوبهایی چون مختار ثقفی،بابک و…. و قرامطه
  • ارتداد عمومی از جانب غلاه علی اللهی
  • مغول . ابن تيميه مي گويد : در ميان مردم كساني بودند كه اگر دشمن پيروز مي شد آنها نيز كفر و ارتداد خود را آشكار مي نمودند ، كه اين حال اكثريت مسلمانان اين عصر است كه زماني  دچار سختي و مشكلاتي مي گردد مرتد مي شود ، در اين زمينه خودمان و غير خودمان اين اندازه ديده ايم كه براي عبرت گرفتن كافي باشد .[۱]
  • مرتد شدن آن دسته از مسلماناني كه در اندلس مانده بودند و هجرت نكرده بودند . …. ابوالعباس بن الزكري كه در سال ۸۹۹ وفات نموده است در باره ي آن قبايلي كه با نصارا بر عليه مسلمين متحد شده و از نصارا حمايت و پشتيباني مي كردند مي فرمايد : ” ما وصف به القوم المذكورون يوجب قتلهم كالكفار .”[۲] يعني آن قومي كه اينگونه وصف شده اند كشتار آنها مانند كفار واجب است .
  • مرتد شدن گروهي مسلمين در يكي دو قرن اخير تحت عنوان پیوستن به دین سكولاريسم و مذاهب منشعب از آن چون سوسياليسم، سوسيال دموكراسي، ليبرال دموكراسي، كمونيسم و…
  • مرتد شدن گروهي بسياري از مسلمان زاده ها به واسته ي پشتيباني كردن از كفار سكولار اشغالگرجهاني و مرتدين سكولار محلي كه فقط الله مي داند شماره اين بيچاره هاچند است.

ادله و شواهد ی مبنی بر وقوع پدیده ی ارتداد  به صورت جمعی در صدر اسلام  :

الف ـ نصوص تاریخی : مهمترین دلیل متون تاریخی قدیمی مسلمین است .

طبری می نوسد : وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم  رحلت کرد و اسامه به سوی موته شام رفت هر یک از قبایل همگی یا بعضی از آنها از دین بگشتند . مسیلمه و طلیحه سر برداشتند و کارشان بالا گرفت . همه ی مردم طی واسد بدور طلیحه فراهم آمدند ، مردم غطفان نیز به جز طائفه ی اشجع از دین برگشتند و با طلیحه بیعت کردند . مردم هوازن مردّد شدند اما زکات ندادند به جز ثقیف و طایفه ی جدیله و برخی دیگر که ثابت ماندند . جمعی از بنی سلیم هم از دین برگشته و بیشتر مردم در هر جا چنین بودند.  [۳]

ابن اثیر می نویسد : «چون سپاه اسامه به فرمان ابوبکر عازم شد و در هر قبیله ای به تمامی یا برخی از آنها مرتد شدند و به غیر از ثقیف و قریش سایر قبایل مرتد شدند »  .[۴]همین مورخ اضافه می کند «بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وسلم  فرمانداران پیامبر از هر کران فرا رسیدند و گزارش می دادند که اعراب شورش کرده و مرتد گشته اند»  [۵]در همین رابطه مجدداً «عرب چه عام و چه خاص از دین اسلام برگشتند»  [۶]

در نامه ی ابوبکر به مرتدین آمده است «من خبر یافته ام که کسانی از شما پس از اقرار به اسلام و عمل به تکلیف آن از روی غرور و جهالت و اطاعت از شیطان از دین برگشته اند»[۷]ابوبکر در طی نامه ای که به مرتدین یمن می نویسد می آورد «من شما را به تقوای الهی امر می کنم و از شکستن عهد خداوند نهی می نمایم از دین خدا برنگردید و از هوای نفس که شما را از راه خدا دور و گمراه می سازد پیروی ننمائید »[۸]

طبری در این باره می نویسد : «آنگاه كه با ابوبكر بيعت شد … در قبايل عرب گاه همگي و گاه در هر قبيله دسته‏اي مرتد شدند».[۹] «… اهل زمين كافر شدند و قبايل جز قريش و ثقيف، گاه همگي و گاه در هر قبيله دسته‏اي مرتد شدند»[۱۰]«… قبايل اسد و غطفان و هوازن و سليم و طيئ … در زمان ارتدادشان بر اهل اسلام تعدي كردند»[۱۱] مسعودی نیز می آورد : «عرب بجز اهل مدينه و مكه و پيرامون آن، و اندك كساني ديگر همگي مرتد شدند»  [۱۲]

در این زمینه می توان به کتابهای زیر نیز اشاره نمود :

در ميان منابع تاريخ اسلام، كتاب هايى كه در موضوع «ردّه» نوشته شده از جايگاه ويژه اى برخوردار مى باشد. تاريخ نويسان مسلمان كتاب هاى مستقلّى در اين موضوع به يادگار گذاشته اند. فهرست اين كتاب ها عبارت است از:

  • كتاب الردّه، محمدبن اسحاق(م ۱۵۰ هـ) نام اين كتاب را طبرى، بلاذرى و كلاعى بلنسى برده و مطالبى را از آن نقل كرده اند.
  • كتاب الردّه و الفتوح، سيف بن عمر تميمى (م ۱۹۳ هـ) ابن نديم از اين كتاب با نام كتاب الفتوح الكبير و الردّه ياد كرده است. طبرى،ياقوت حموى، ابن عساكر و ابن حجر از اين كتاب بهره برده اند.
  • كتاب الردّه، محمد بن عمر واقدى (م ۲۰۷ هـ)
  • كتاب الردّه، اسحاق بن بشر بن محمد هاشمى (م ۲۰۶ هـ)
  • كتاب الردّه، ابوالحسن على بن محمد مدائنى (م ۲۳۴ هـ)
  • كتاب الردّه، وثيمة بن موسى بن الفرات الوشّاء (م ۲۳۷ هـ)
  • كتاب الردّه، ابومخنف لوط بن يحيى الازدى
  • كتاب الردّه، ابواسحاق اسماعيل بن عيسى العطار
  • كتاب الردّه، ابراهيم بن محمد بن سعيد ثقفى (م ۲۸۳ هـ)
  • الاكتفاء فىمغازى المصطفی والثلاثة الخلفاء،ابوالربيعسليمان بن موسى الكلاعى (۶۳۴م)[۱۳]
  • كتاب مُسَيْلَمَة الكذّاب، هشام بن محمد بن سائب كلبى (م ۲۰۴ هـ)
  • كتاب المبتدا و المغازى و الوفاة و الردّة، ابان بن عثمان بن الاحمر، (م بعد از ۱۴۰ هـ)

ب ـ این مسئله که در دفع شورشیان صحابه از جان و دل مایه گذاشتند و بدون هیچ چشم داشتی به غنیمت و یا کسب پست و مقامی در این جنگها شرکت نمودند نیز دلیل دیگری است بر درستی این ادعا که حقیقتاً اعراب مرتد شده بودند .[۱۴]

ج ـ توافق و اجماع تمامی صحابه ی پیامبر بر اینکه با آشوبگران باید جنگید ، خود یک اساس فقهی است و اگر سایر دلایل و شواهد مبنی بر مرتد شدن مردم هم نبود ، همین یک دلیل بر ارتداد دلالت می کرد .[۱۵]

د ـ اجماع تمامی صحابه پیامبرصلی الله علیه وسلم  در مسئله ی سرکوب مرتدین بیانگر این است که یقیناً شورشیان ازکل دین یا بخشی از دین برگشته بوده اند . البته هنگامی که ابوبکر تصمیم به درگیری با شورشیان را گرفت ، عمر اعتراض کرد و گفت پیامبرصلی الله علیه وسلم  فرمود: «به من امرشده است که با مردم نبرد کنم تا یگانگی خدا را بپذیرد، پس چون پذیرفتند جان و اموال آنها از من در امان است مگر به خاطر حقی که آن حق خداست، اما چون ابوبکرگفت: اگر به اندازه ی یک پاپند شترکمتر از آن چه به پیامبرمی دادند به من بدهند با آنها خواهم جنگید تا کوچک و بزرگشان به حق برگردند عمر از این سخن ابوبکر متوجه شد که خدا قلب او را پایدار کرده است [۱۶][۱۷]و بدین خاطر با ابوبکر هم رای شد و سایرصحابه نیز بر همین ایده بودند. اینها بخشی از دین را انکار کرده بودند نه کل آن را .

ه – این مسئله که صحابه قبل از کشتن مرتدین آنها را به دین خدا دعوت می کرده اند روشن می کندکه مرتدین زمان ابوبکر مرتد از دین بوده اند چنانچه ابوبکر در نامه ای که برای قبایل مرتد نوشت گفت : « دعوت اذان است و چون گفتند دست از آنها بردارید ».[۱۸]

[۱] ابن تیمیه ، الإیمان  ،  ص ۲۸۱

[۲] النوازل ۱/۴۱۹

[۳]طبری محمد بن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، بیروت ، دارالکتاب العلمیه ، ج ۳ ، ص ۲۴۲

[۴]ابن اثیر ، الکامل ، ج ۲  ، ص ۳۴۲

[۵]همان ، ص ۳۴۳

[۶]طبری ، پیشین ، ص ۲۲۵

[۷]همان ، ص ۲۵۱

[۸]ابن اعثم کوفی ، الفتوح ، بیروت ، دارالندوه ۱۴۱۱ق، ج ۱ ، ص ۶۸٫

[۹]طبري،پیشین ، ج ۲ص۴۶۱

[۱۰]همان،ج ۲ص۴۷۵

[۱۱]همان، ۲ج ص ۴۹۰

[۱۲]مسعودي، مروج الذهب،ج ۲ ص ۳۰۱

 

[۱۳]بخش ردّه از اين كتاب را، خورشيد احمد فارق به نام «تاريخ الردّه» منتشر كرده و دكتر احمد غنيم نيز همين بخش را به اسم «الخلافة الراشدة و البطولة الخالدة فى حروب الردّه» چاپ و منتشر كرده است.

[۱۴] عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع ، الیمن فی صدور الاسلام ، دمشق ، دارالفکر ، ۱۹۸۷ ، ص ۲۵۲٫

[۱۵] همان ؛و نیز  ابوبکر احمد بن علی الرازی الحصاص ، احکام القرآن ، ج ۳ ، بیروت ، دار الکتاب العلمیه ، ص ۸۲ ، ابن کثیر دمشقی ، البدایه و النهایه ، ج ۶ ، لبنان ، دارالکتب العلمیه ، ص ۳۱۵٫

[۱۶]بخاري، ۱/ ۲۴۳، ۴/ ۱۹۶، ۲۵۷؛ مسلم، ۱/ ۵۱- ۵۲؛ ابوداود، ۲/۹۳؛ ترمذي، ۵/۳؛ نسائي، ۵/ ۱۴، ۶/ ۵، ۷/ ۷۷- ۷۸؛ احمد، ۱/۱۱، ۱۹، ۳۶،

[۱۷]ابن کثیر دمشقی ، البدایه و النهایه  ، ص ۳۱۵٫

[۱۸] محمد بن جریر طبری ، پیشین ، ص ۲۵۱٫

 

دیدگاهتان را بنویسید