ترکیب جبهه ی مرتدین در صدر اسلام ( انواع مرتدین ) (۱۹۵)

ترکیب جبهه ی مرتدین در صدر اسلام  ( انواع مرتدین ) (۱۹۵)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

زمینه هاي پیدايش ارتداد: چرايي و اسباب ارتداد قبايل عرب را مي توان چنين برشمرد: يكه خوردن افراد به مصيبت ناگهاني وفات رسول خدا صلى الله عليه وسلم؛ عدم شناخت درست و اصولي از اسلام؛ وجود زمينه هاي جاهليتدر قبايل و عدم گسيختگي كامل از آداب و باورهاي دوره ي جاهلي؛ خروج و برون رفت از پذيرش حكومت اسلامي و شورش و خيزش بر ضد آن؛ تعصب قومي و قبيله اي؛ جاه طلبي و حرص و آز شديد به حكومتداري؛ دنياطلبي و ثروت اندوزي از طريق دين؛ دشمني و حسدورزي نسبت به يكديگر و دسيسه گري دشمنان اسلام اعم از يهوديان، مسيحيان و مجوسيان .[۱]

ارتداد، چند نوع و گونه ي متفاوت داشت: برخي، اسلام را كاملاً رها كردند و به بت پرستي پرداختند. بعضي، ادعاي نبوت و پيغمبري نمودند. عده اي نيز نماز را فروگذاشتند. بعضي از مرتدان، اسلام را قبول داشتند و نماز هم مي گزاردند؛ اما از اداي زكات امتناع مي كردند. دسته اي ديگر با وفات رسول خدا صلى الله عليه وسلم به عادات و باورهاي جاهلي خود بازگشتند. با وفات رسول اكرم صلى الله عليه وسلم عده اي، سرگشته و دودل شدند و خود را به گذشت ايام سپردند تا ببينند عاقبت چه مي شود[۲]

ظهور پیامبران دروغین:

در ارتباط با مدعیان نبوت یک انگیزه اساسی وجود داشت و آن این که برخی از قبایل یا اشخاص بلند پرواز، در این اندیشه بودند که اگر قرار باشد کسی با ادعای نبوت بر دیگر قبایل سروری داشته باشد ما نیز می توانیم چنین کنیم.این حرکت منجر به آن شد که کسانی از برخی قبایل ادعای نبوت کردند.نخستین اینان اسود عنسی بود که در یمن دست به شورش زده به نمایندگان پیامبرخاتم صلی الله علیه وسلم  نوشت: «امسکوا علینا ما أخذنا من أرضنا» هر آنچه از زمینهای ما گرفته اید به ما باز گردانید.[۳]

این خبر به رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید و ایشان دستور دادند تا به هر نحو شده «غیلة یا مصادمة» او را به قتل برسانند. غائله اسود سه ماه به طول انجامید و در نهایت کشته شد گفته اند که خبر قتل وی چند روز پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وسلم  به مدینه رسیده است. فیروز نامی که نژاد ایرانی داشته و در یمن از طایفه «ابناء» بوده، اسود عنسی را به قتل رسانده است.[۴]در همان منبع از شخصی دیگر با نام داذویه یاد شده که از جمله مسلمانان بوده که در قتل این مرتد مشارکت داشته و همین طور که از نام وی بر می آید ایرانی بوده است.

مسیلمة بن حبیب از طایفه بنی حنیفه از دیگر مدعیان نبوت بود.او در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وسلم  همراه بزرگان طایفه اش به مدینه آمده و اظهار اسلام کرده بود. اما پس از بازگشت، در اندیشه نبوت رفته خطاب به مردمان بنی حنیفه می گفت: می خواهم بدانم که چگونه قریش نسبت به خلافت و امامت از شما سزاوارتر شده اند؟ به خدا سوگند که جمعیت آنان افزون بر شما نیست، چنانکه شجاع تر از شما نیستند، سرزمین شما از آنان زیادتر است چنانکه اموالتان .[۵]

پس از آن بود که ادعای نبوت کرد و ضمن نامه ای به رسول خدا صلی الله علیه وسلم  نوشت: «من در کار نبوت با تو شریک شدم، نیمی از زمین از آن ماست و نیمی دیگر از آن قریش، اما قریش قومی تجاوز پیشه اند» رسول خدا صلی الله علیه وسلم  در پاسخ وی نوشتند: «فان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین» .[۶]این نامه نگاری در اواخر سال دهم هجری بوده است.پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وسلم  زمینه بیشتری برای مسیلمه فراهم آمد تا جایی که توانست عده زیادی را در اطراف خویش فراهم آورد.او به تقلید از قرآن، کلماتی با نثر مسجع می ساخت و بر مردم عرضه می کرد.[۷]

به علاوه، به مردم گفته بود که نماز صبح و عشاء را وی بر آنان بخشوده است. سجاح دختر حارث تمیمی (یا دختراوس بن حریز) نیز ادعای نبوت کرده اما پس از برخورد با مسیلمه با وی ازدواج کرده بود! گفته شده: او مهریه سجاح را بخشودگی نماز صبح و عشاء قرار داده بود، در فتوح آمده است که چون سجاح نزدیک مسیلمه آمد گفت: «اوصاف حمیده تو شنیدم و تو را برگزیدم.آمده ام تا بر حکم تو شوم تا زن و شوه، پیغمبر باشیم و به اتفاق یکدیگر عالم را مطیع و منقادگردانیم…مسیلمه گفت: در عوض مهر، نماز خفتن و نماز بامداد را از امت تو برگرفتم.»[۸]

زمانی که مسلمانان با سپاهی به فرماندهی خالد بن ولید به سوی یمامه رفتند به دسته ای از یاران مسیلمه برخورد کردند؛ از آنها پرسیدند: عقیده شما چیست؟ آنان گفتند: منا نبی و منکم نبی، پس از آن بود که درگیری آغاز شد، نبرد یمامه یکی از سخت ترین جنگهای مسلمانان با مدعیان نبوت و ارتداد است.در این جنگ عده زیادی از مسلمانان به شهادت رسیدند که تعداد پنجاه و هشت نفر از مهاجر و انصار در میان آنها بودند، و از این شمار، سیزده نفر آنان، کسانی بودند که در جنگ بدر حضور داشتند.[۹] جمع شهدای مسلمان به روایت ابن اعثم، یک هزار و دویست نفر بوده که تعداد هفتصد نفر حافظ قرآن بوده اند[۱۰].

مدعی دیگر نبوت طلیحة بن خویلد اسدی بود.او نیز طوایفی از قبیله غطفان و بنی فزاره را فراهم آورده و با ساختن کلماتی سجع گونه کوشید تا با ادعای نبوت در برابر حکومت مدینه بایستد.در نبردی که میان مسلمانان و سپاه طلیحه صورت گرفت، عیینة بن حصن با طایفه اش بنی فزاره شکست سختی خورد و طلیحه از صحنه درگیری بسوی شام گریخت و بدین ترتیب شورش دیگری سرکوب شد.[۱۱]

این عیینة بن حصن بارها در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وسلم  با مسلمانان دشمنی کرده و عاقبت اسلام آورده بوداما حضور او در این جریان نشان داد که او همانند بسیاری دیگر هیچ گاه به درستی ایمان نیاورده بود.زمانی که به عنوان اسیر به مدینه آمد مردم او را مورد طعنه قرار داده گفتند: ای دشمن خدا! آیا پس از آن که ایمان آوردی کافر شدی؟ عیینه گفت: به خدا سوگند که حتی برای یک لحظه نیز ایمان نیاورده بود.[۱۲] ابوبکر اسرای این نبرد را مورد عفو قرار داد.طلیحه نیز زمان عمر به مدینه آمده اظهار توبه کرد.

از بررسى دقيق متون و منابع تاريخى، كه درباره واقعه «ردّه» سخن گفته اند، چنين برمى آيد كه جبهه مرتدین عليه خلافت مدينه داراى فكر و انگيزه واحدى نبودند و از اين نظر، ناهم گونند. هر چند نقاط اشتراكى نيز در آن ها وجود دارد، اما اين ناهم گونى نشان دهنده اين مطلب است كه شورشيان همه یکدست نبودند.

نخستين شاهد بر چندگونه بودن جبهه مرتدین، گفتار خود ابوبكر است كه مى گويد:  فَمِنْهُمْ مَنْ اِرْتَدَّ و ادّعى النبوّةَ و مِنْهُمْ مَنْ اِرْتَدَّ و مَنَعَ الزَكاةَ.  همو در سخنان ديگرى خطاب به عمر مى گويد وَ اَمَّا مَنْ اِرْتَدَّتْ مِنْ هؤلاء الْعَرَبِ، فَمِنْهُمْ مَنْ لايُصَلّى وَ قَدْ كَفَرَ بالصَّلاةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يُصَلّي وَ قَدْ مَنَعَ الزّكاةَ.[۱۳]

يعقوبى نيز جبهه مرتدین را به دو گروه كلّى تقسيم كرده، مى گويد: «وَ تَجَرَّدَ ابوبكر لِقتالِ مَنْ اِرْتَدَّ … ثُمَّ وَجَّهَ لِقِتالِ مَنْ مَنَعَ الزَّكاة.»[۱۴] مقدسى نيز جبهه مرتدین را به سه دسته تقسيم كرده است: اول. دسته اى كه از دادن زكات خوددارى كردند؛ دوم. آنان كه منكر زكات بودند؛ سوم. گروهى كه كفر خود را پنهان داشتند و با مسلمانان دشمن ورزيدند.[۱۵]

ابن كثير مى نويسد: برخى به نماز اعتراف نمودند و از پرداخت زكات خوددارى مى كردند و برخى ديگر از پرداخت زكات به شخص خليفه ابا داشتند و گروهى با استدلال به آيه «خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ و تُزَكّيهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَيْهِمْ اِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ» مى گفتند: ما زكات را جز به كسى كه نماز او براى ما سَكَن باشد، نمى دهيم.[۱۶]

خطابی مرتدان را دو گونه دانسته است:

۱ـ گروهي كه از اسلام و مسلماني برگشتند و كافر شدند. وي، اين گروه را نيز دو دسته دانسته: پيروان مسيلمه ي كذاب و اسود عنسي. كساني كه از دين برگشتند و شرايع ديني را منكر شدند؛ نماز و زكات را واگذاشتند و به جاهليت بازگشتند.

۲ـ گروهي از مرتدان، ميان زكات و نماز از لحاظ تكليف شرعي تفاوت گذاشتند و ضمن پذيرش فرض بودن نماز، زكات را انكار كردند و منكر وجوب اداي آن به خليفه شدند .[۱۷]

طبری در این باره می نویسد : .. هيأتهاي اعراب مرتد نزد او (خليفه) آمدند، در حالي كه به فرض نماز اقرار داشتند و تنها از پرداخت زكات خودداري مي‏كردند. اما ابوبكر اين روش را از آنان نپذيرفت و ايشان را بازگردانيد»[۱۸]

مسعودي نیز می نویسد :  بيشتر اعراب پس از وفات پيامبر صلی الله علیه وسلم  مرتد شدند؛ گروهي كافر شدند و گروهي از پرداختن زكات سرباز زدند[۱۹]

به این ترتیب در آن ميان كساني بودند كه زكات را قبول داشتند و تنها بدين سبب از دادن زكات امتناع مي كردند كه سران و اشراف قبيله، آنان را از پرداخت زكات باز مي داشتند. قاضي عياض رحمه الله مرتدها را به سه دسته تقسيم كرده است:

  • دسته اي كه به بت پرستي پرداختند.
  • گروهي كه از مدعيان دروغين نبوت (مسيلمه ي كذاب و اسود عنسي) پيروي كردند.
  • كساني كه اسلام را قبول داشتند؛ اما زكات را انكار نمودند و آن را مخصوص زمان رسول خدا صلى الله عليه وسلم دانستند.[۲۰]

ابن بطال می گوید:و صدیق هنگام جنگ با اهل رده موقعی که از دادن زکات امتناع می کردند به این احتجاج نموده و گفت: قسم به الله با کسانی که نماز را از زکات جدا می سازند، ونماز را می خوانند ولی از پرداخت زکات خودداری می کنند می جنگم، زکات حقی است بر مال که باید گرفته شود، و همه صحابه در این امر از او پیروی نمودند. و لازم و شایسته است که بر عمل ابوبکر رضی الله عنه قیاس نموده، و ما نیز با کسانی که فریضه  ای را انکار نموده و آن را ضایع شمارد، بجنگیم و بر او واجب است که قضایش را بجا آورد ،[۲۱]

حافظ ابن حجر می گوید:  قاضی عیاض و دیگران می گویند اهل رده سه گروه بودند، گروهی که به عبادت اوثان(بتها) برگشتند، وگروهی از مسیلمه و اسود العنسی که هر دو قبل از مرگ پیامبر صلی الله علیه و سلم ادعای پیامبری کرده بودند، پیروی می کردند… و گروه سوم بر اسلام  باقی مانده و با پرداخت زکات مخالفت نمودند و تأویل می کردند که پرداخت زکات مخصوص زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و سلم می باشد و آنها کسانی اند که عمر رضی الله عنه با ابوبکر صدیق رضی الله عنه در مورد جنگ با آنها مناظره نمود.[۲۲]

سپس حافظ اشاره می کند که ابن حزم گروه چهارم را نیز ذکر می کند و می گوید:  و گروهی توقف نموده و هیچ یک از سه گروه را اطاعت نکردند و منتظر ماندند که ببیند کدام یک غلبه می نماید، که ابوبکر گروههایی را به سوی آنان فرستاد[۲۳]

از دیگر دلایل ارتداد جمعی اعراب در صدر اسلام  می توان به موارد زیر اشاره کرد :

به خاطر عدم رسوخ اسلام در قلوب اکثر اعراب و اینکه اسلام با روحشان مانوس نشده بود، آنها به سادگی از اسلام دست کشیدند و مرتد شدند . عمق نیافتن اسلام در دلهای مردم سبب شد که با رحلت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  عده ای بهانه کردند که چون پیامبر رحلت کرد و نبوت به پایان رسیده بنابراین آنها مجبور به اطاعت از شخص خاصی نیستند . برخی نیز ادعا کردند که ما فقط به خدا ایمان داریم و بعضی گفتند ، به خدا و پیامبرش ایمان داریم ولی زکات نمی پردازیم و حتی برخی به گمان اینکه پیامبری می تواند فتح بابی برای کسب قدرت باشد دم از پیامبری زدند و گروهی علیرغم آگاهی از دروغ بودن ادعای آنها به پیروی از آنها دست یازیدند[۲۴]

در واقع به سبب ضعف ایمان، و با رحلت پیامبر تعصبات جاهلی شان برانگیخته شد و برای از بین بردن سیادت و سروری قریش که با پیامبری محمد صلی الله علیه وسلم  به دست آمده بود دست به ارتداد زدند .

طبری می نویسد : طلیحه نمیری نزد مسیلمه رفت و از او پرسید: تو مسیلمه ای ؟ گفت : آری. پرسید: چه کسی بر تو نازل می شود . گفت رحمان آنگاه پرسید در روشنایی می آید یا در ظلمت ، گفت در ظلمت . طلیحه گفت شهادت می دهم که تو دروغگویی و محمد راستگوست ، اما دروغگویی ربیعه را بر راستگوی مُضر ترجیح می دهم .[۲۵]

«اشعث بن قیس» به عنوان رهبر و سردمدار گروهی از مانعین زکات گمان می کرد که با وفات پیامبر، اسلام پایان پذیرفته است و افتادن قدرت به دست قریش را یک نوع تحکم و اجبار از سوی قریش تلقی می نمود چنانکه می گفت عرب زیر بار اطاعت تیم بن مره ( قبیله ی ابوبکر ) نمی رود زیرا مردمان کِنده پیش از آنکه قریشی ها قدرتی داشته باشند پادشاهی داشته اند .

طبری در مورد اسد و فزاره آورده است که می گفتند : «به خدا قسم ما هرگز با ابافُصیل (ابوبکر) بیعت نخواهیم کرد» چنان که همو گوید : «عینیه بن حصن میان قبایل غطفان برخاست و گفت : «به خدا قسم اگر ما از پیامبری از قوم خود بیعت کنیم بهتر از پیروی از پیامبری قریشی است . محمد مرده است و طلیحه زنده می باشد»  چنانکه در مورد روز بیعت با ابوبکر طبری نیز می نویسد : «برخی از مسلمانان می گفتند می ترسیم که عرب حکومت قریش را نپذیرد»[۲۶]

در مورد ارتداد مردم بحرین طبری آورده است که :  مردم بحرین مرتد شدند و گفتند ، حکومت را به آل منذر منتقل می نمائیم و منذر بن نعمان را به عنوان پادشاه برگزیدند.  علاوه بر آن طبری در باب نامه ای که ابوبکر بنام ابی امیه فرستاد، آورده است: اگر بر قومی به جنگ پیروز شدید جنگجویان را بکشید و فرزندانشان را اسیر نمائید تا همه به حکم من تسلیم شوند[۲۷]

عقاد  می نویسد : «عده ای از مرتدین به اصل زکات مؤمن و معتقد بوده اند ولی به کسانی که باید زکات بپردازند ایمان و اعتقادی نداشته اند»[۲۸] يعقوبي می نویسد : «كساني از عرب دعوي نبوت كردند، گروهي مرتد شدند و تاج (شاهي) بر سرنهادند و گروهي از پرداخت زكات به ابوبكر خودداري ورزيدند»[۲۹]

قبایل مرتد در صدر اسلام بیشتر از مردم بحرین، یمن، عمان و حضرموت بودند. افرادى جاه طلب در

پى آرزوى به دست آوردن مقام تلاش مى کردند و قبایل فوق الذکر بنا به دلایلى که گفته شد، دور آنان جمع مى شدند و سخن آنها را مى پذیرفتند. این افراد براى مدتى جولان دادند و حکومت تاسیس کردند و تنها سه مسجد در تمام بلاد اسلامی وجود داشت که توحید و اسلام کامل در آن اجرا می گردید .

[۱]علي عتوم ،حركة الردة: ،عمان ، الرسالة الحدیثه، چاپ دوم، ۱۹۸۷، ص ۱۱۴-  ۱۹۳

[۲]همان ، ص ۴۰

[۳]طبری ، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۲۲۹

[۴] خلیفه بن خیاط  ، تاریخ خلیفة بن خیاط ، بیروت ، دار الکتب العلمية، منشورات محمد علي بيضون ، ۱۴۱۵ق، ص ۱۱۷

[۵] محمدبن علی ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی ، ۱۳۷۴٫، ج ۱، ص ۲۳

[۶]طبری ، پیشین ، ج ۲، ص ۱۴۹، الخراج و صناعة الکتابه، ص ۲۸۲

[۷]نمونه آن چنین بود: «لا اقسم بهذا البلد، و لا تبرح هذا البلد، حتی تکون ذا مال و ولد، و وفر و صفد و خیل و عدد، الی آخر الابد، علی رغم من حسد،» ، کتاب الرده، ص ۱۱۱، و نمونه دیگر در: البدء و التاریخ، ج ۵، صص ۱۶۲ ۱۶۱، ۱۶۴ ذکر این موارد از نظر اخلاقی نیز زشت است.

[۸] ابن اعثم ، الفتوح ، ص ۲۱ ۲۰، البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۱۶۵

[۹] خلیفة بن خیاط،پیشین ، ج ۱، صص ۱۱۵ ۱۱۱

[۱۰] ابن اعثم ، الفتوح، ج ۱، ص ۴۰

[۱۱] ابن اعثم ، الفتوح، ج ۱، ص ۱۵ ۱۴، تاریخ خلیفة بن خیاط، صص ۱۰۳ ۱۰۲

[۱۲]یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۲۹ ،  الفتوح، ج ۱، ص ۱۷

[۱۳]واقدى، پیشین ، ص ۴۸ و ۵۱

[۱۴]يعقوبى، تاریخ یعقوبی ، ج ۲، ص ۱۳۱- ۱۳۲

[۱۵]مقدسى، پیشین ،  ج ۵، ص ۱۵۱  /  مطهر بن على المقدسى، البدء و التاريخ، مكتبة الثقافة الدينية، جزء ۵، ج ۲

[۱۶]ابن كثير، البدایه و النهایه ، ج ۶، ص ۳۴۳

[۱۷]محیی الدین ابو زکریا یحیی بن شرف بن مری النووی ، المنهاج فی شرح صحیح مسلم بن الحجاج : شرح النووی علی مسلم ، عمان ، بیت الافکار الدولیه ۲۰۰۷م. ج۱ ، ص ۱۴۰

[۱۸]طبري،پیشین ، ج ۲ص ۴۷۴،  و الامامة و السياسة، ۱/۱۷

[۱۹]علی بنحسین مسعودی، التنبیه و الإشراف ،
 ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چ دوم،  ۱۳۴۹ ش‌ ، ص ۲۴۷

[۲۰]أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك بن بطال القرطبي ،  شرح صحيح البخاري (ابن بطال) ، ریاض ، مكتبة الرشد ۱۴۲۰ق ، ج ۱۰ ص ۳۹۰

[۲۱] ابن بطال ،پیشین ،  (۱/۵۹)

[۲۲]ابن حجرالعسقلاني ، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت،دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۲ق ج ۱۲ص ۲۷۶

[۲۳] همان (۱۲/۲۷۶)

[۲۴]حسن ابراهیم حسن ، « تاریخ سیاسی اسلام » ، ترجمه ی ابوالقاسم پاینده ، تهران ، انشارات جاوید ۱۳۶۰ ، ص ۲۳۶

[۲۵]طبری ، تاریخ طبری ، ج ۴ ص ۱۴۱۸

[۲۶]رسول جعفریان ، تاریخ سیاسی اسلام ، تهران ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگی و ارشاد اسلامی ، ۱۳۶۹ ، ج ۲ ، ص ۲۸۵٫

[۲۷] محمد حسن آل یاسین ، نصوص الرده فی تاریخ الطبری ، بیروت ، المکتب العالمی ، ۱۹۸۳ ، ص ۹۲

[۲۸] العباس محمود العقاد ، العبقریات الاسلامیه ، دارالکتب العربی ،قاهره  ۱۹۷۱ ، ص ۲۶۰

[۲۹]يعقوبي، تاريخ، ج ۲ ص ۱۲۸

دیدگاهتان را بنویسید