عملکرد دولت اسلامی پیامبرخاتم درقبال مرتدین و آغاز جنگهای رده (۱۹۷)

عملکرد دولت اسلامی پیامبرخاتم درقبال مرتدین و آغاز جنگهای رده (۱۹۷)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

گفتار و رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، که از اوّلی سنّت گفتاری و از دوّمی سنّت کرداری تعبیر می شود، برای همه مسلمین حجّت است و بر اساس آموزه قرآنی، پیامبرخاتم صلی الله علیه وسلم اسوه و الگوی مؤمنان معرّفی شده اند. بنابراین، معرفت به این که آن پیامبر الهی در مواجهه به پدیده های گوناگون در جامعه اسلامی، چه واکنشی نشان می داده، از اهمیت فراوانی برخوردار است و از بایسته های تحقیق و پژوهش به شمار می رود.

آنچه در این جستار مورد بررسی قرار می گیرد موضوع یادشده، در عصر نبوی و جانشیان اوست؛ هدف پاسخ دادن به پرسمان های ذیل است: آیا در عصر نبوی ارتداد از دین صورت گرفته است؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، سیره پیامبرخاتم صلی الله علیه وسلم در برخورد با مرتدین چگونه بوده است؟ و این سیره چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ پیامدهای این حرکت مرتدین در جامعه چیست؟ انگیزه مرتدان چه بوده است؟

شیوه برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با مرتدان، مستهزئان و دیگر حرمت شکنان، به خصوص در فتح مکّه، قابل توجه است. رفتار ایشان با اهل مکّه شهری که در آن بیست سال ایشان را به انواع گوناگون، آزار و تحقیر کرده بودند نجیبانه و در خور یک پیغمبر رحمت بود؛ بسیاری از بدخواهان و دشمنان را عفو کردند، اما ده تا دوازده نفر  را استثنا نمودند[۱]

پیامبر خاتم  روز پیروزی مکه را روز «مرحمت» نامیدند و برخی اصحاب را که آن روز را روز انتقام و «ملحمه» می نامیدند، نهی فرمودند. ایشان سه گروه را امان دادند: هرکس وارد مسجد گردد؛ هر کس به خانه ابوسفیان وارد شود؛ یا هر که در خانه خود بماند و در را به روی خود ببندد. با این حال، آن پیامبرالهی و الگوی مؤمنان از این قاعده عمومی رحمت، عده ای را با اسم معیّن، استثنا نمودند و فرمودند: هر کجا اینان را یافتید، بکشید، گرچه به پرده کعبه چنگ زده باشند .[۲]از یازده نفر افراد یادشده، نُه نفرشان از کسانی اند که در فتح مکّه از قاعده رحمت استثنا شدند و رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را مهدورالدّم اعلان کردند[۳]

این استثنا از قاعده رحمت، نشانگر آن است که گاهی رفتار مخالفان اسلام پیامدهایی به دنبال دارد که نمی توان به سادگی از آن اغماض نمود و با تسامح گذشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله هر ستمی را، تا آن جا که متوجه شخص ایشان بود عفو و اغماض می کردند و به انتقام برنمی خاستند و تنها در آن جا خشم می گرفتند که حرمتی از حرمات و حقّی از حقوق الهی و اجتماعی مورد تجاوز واقع می شد .[۴]

پیامبر در مسائل اصولی، هرگز نرمش نشان نمی دادند، در حالی که در مسائل شخصی فوق العاده نرم و مهربان بودند. بنابراین، نباید میان این دو (مسائل شخصی و اصولی) خلط شود و اگر قرآن خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «‏فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ‏ » (آل عمران/ ۱۵)مراد تندخو و خشن نبودن در رهبری و مدیریت است. نه انعطاف در مسائل اصولی[۵]

بر همین اساس، محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که مردی از قبیله هُذیل، به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله دشنام می گفت. خبر به پیامبر رسید. حضرت فرمودند: چه کسی او را کفایت می کند؟ دو نفر از انصار اعلان آمادگی کردند و به ناحیه «عربه» در نزدیکی مدینه رفتند. آنان مرد دشنام دهنده را یافتند و گردن زدند و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند. محمد بن مسلم می گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم: اگر الان هم کسی سبّ پیامبر صلی الله علیه و آله کند، باید کشته شود؟ امام باقر علیه السلام فرمودند: اگر بر خودت نمی ترسی، او را بکش .[۶] پیامبری که در مسائل اصولی و رعایت  قوانین الهی و آنچه مربوط به حقوق الهی و اجتماعی است، چنین با صلابت و قاطعیت می باشند، در سلوک فردی و شخصی نرم و ملایم هستند.

با مراجعه به منابع اولیه تاریخ اسلام و از جمله قرآن کریم، معلوم می گردد که پدیده ی ارتداد و مرتدین در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود داشت و پیامبر رحمت در مواجهه با آن، شدیدا به مقابله برخاسته و مجازات سختی برای مرتدان در نظر می گرفتند. این شیوه برخورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و استثنای مرتدین از قاعده رحمت، برای پیروان ایشان  قابل توجه است.

البته یاد آوری این نکته نیز قابل توجه است که   مهاجرین در دارالهجره ی حبشه در قبال مرتد شدن همسر ام سلمه واکنش تندی از خود نشان ندادند و تنها با جدا شدن ام سلمه از آن و طرد نمودن وی از جمع مسلمین بسنده شد و در مدینه هم در برابر ارتداد آشکار یهودیان و گفتارهای ارتدادی منافقین باز دستور پیامبر خاتم و تشخیص ایشان معیار تطبیق احکام قرار گرفت چنانچه  در زمان تمکین کامل مسلمین در مدینه و مناسب بودن وضع موجود قاعده در برابر مرتدین به گونه ای متمایز بروز نمود . قابل ذکر است که این بحث از موضوعات تاریخی است که کارکردهایی سیاسی و اجتماعی برای جوامع اسلامی دارد و از جمله مواردی است که تاریخ را به حال می آورد.

رسول خدا صلی الله علیه وسلم در بدو ورود به مکه یارانش را دستور داد که با کسی نجنگند، مگر کسی که با آنان جنگ را آغاز کند، با این وجود حکم قتل تعدادی از سکولاریستها و مرتدین را با اسم و عناوین مشخص صادر کرد ، هرچند زیر پرده ی کعبه پیدا شوند. در میان این اسامی مرتدین زیر به چشم می خوردند :

  • عبداللّه بن سعد بن ابی سرح: وی از مسلمانان اولیه و از کاتبان وحی بود که همراه مهاجران مکّه به مدینه هجرت کرد[۷]او در مدینه فریفته شد و با گریختن به مکّه به قریش پناه برد و در تحقیر مسلمانان و پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن کریم تلاش نمود. عبداللّه در مکّه ادعا می کرد که همانند محمد صلی الله علیه و آله قران نازل می کند [۸].برخی مفسرّان شأن نزول آیه «وَ من قال ساُنزل مثلَ ما انزلَ اللّه» [۹] را درباره عبداللّه بن سعد مرتد دانسته اند  [۱۰]   هر یک از موّرخان که نام او را برده اند، به ارتداد نیز تصریح دارند[۱۱] او مرتکب خیانت به مسلمانان شده بود، به طوری که عمّار یاسر در روز شورا به او گفت: تو چه وقت خیرخواه مسلمانان بوده ای؟[۱۲] پیداست که اگر عبداللّه مرتکب خیانت نشده بود، عمّار یاسر چنین سخنی به او نمی گفت.

ابن ابی سرح  وقتی پس از ارتداد، به مکّه گریخت، ادعا می کرد: «من هر طور دلم بخواهد محمد صلی الله علیه و آله را به آن سو وا می دارم. او می گوید: بنویس: عزیزٌ حکیمٌ، من می گویم: علیم حکیم و او تصدیق می کند.. [۱۳]یادآوری این نکته ضروری است که این سخنی است که عبدالله پس از ارتداد و فرار به مکّه، ادعا کرده است، نه این که واقعا چنین کاری صورت گرفته و پیامبر صلی الله علیه و آله سخن او را تصدیق نموده باشند تا این که ما در مقام دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ماجرا را انکار کنیم. این که برخی تاریخ پژوهان در مقام دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله و ردّ اتّهام عبداللّه در تصدیق سخنانش توسط آن حضرت که در جای خود ضروری و قابل تحسین است اصل داستان عبداللّه بن سعد را از نظر روایت جعلی و از نظر درایت ناپذیرفتنی و انگیزه جعل را برخی تعصّبات قومی و قبیلگی دانسته اند، به نظر نادرست می آید[۱۴]در هر حال، عبداللّه بن سعد،  کاتب وحی، از جمله افرادی است که پس از ارتداد و بازگشت از دین، به مکه و به سوی مشرکان آن دیار گریخت و در تحقیر مسلمانان تلاش نمود.

عبدالله بن سعد بن ابی سرح، که پیامبر صلی الله علیه و آله او را مهدور الدّم معرفی کرده بود، فرار کرد و به عثمان، برادر رضاعی اش پناه برد. عثمان هم تا زمانی که مردم آرام شدند و وضعیت مکه سامان یافت او را نزد خود مخفی نگه داشت،عثمان از پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع اصحاب برای او امان خواست. حضرت سکوتی طولانی نمودند و سپس فرمودند: بله. رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحابشان فرمودند: «چرا او را نکشتید؟ من سکوت کردم تا یکی از شما گردن او را بزنید.» مردی از انصار گفت: چرا اشاره نکردید؟ فرمودند: «پیامبر با اشاره کسی را نمی کشد.» ابن ابی سرح به بزرگی جرم خود اعتراف داشت و با این که امان یافته بود، امّا بر جان خود هراس داشت  [۱۵]

۲- عبدالله بن خطل از خاندان تیم، بنابر نوشته ابن هشام، عبداللّه بن خطل مسلمانی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله او را به عنوان کارگزار زکات (مصدّق) به همراه مردی از انصار اعزام نمود. او همچنین غلام مسلمانی داشت که در خدمتش بود. در منزلگاهی به غلام دستور داد حیوانی ذبح کند و غذا تهیه نماید و خودش به خواب رفت. وقتی بیدار شد، غلام دستور او را اجرا نکرده بود. او غلام مسلمان را کشت و سپس مرتد گردید. واقدی می گوید: ابن خطل پس از ارتداد به مکّه گریخت و وقتی مکیان پرسیدند چرا به مکّه آمده است گفت: من دینی بهتر از دین شما نیافتم .[۱۶]

یعقوبی می نویسد: او مرد انصاری را که همراهش بود، کشت و گفت اطاعت تو و محمد صلی الله علیه و آله واجب نیست[۱۷] آلوسی نیز همانند ابن هشام مقتول را غلام عبداللّه معرفی کرده، می نویسد: او پس از کشتن غلامش مرتد گردید .[۱۸] عبدالله بن خطل در حالی که خود را به پرده کعبه آویخته بود، به وسیله ابوبرزه اسلمی و سعید بن حریث کشته شد . دو کنیز داشت که در هجو رسول خدا آواز می خواندند و رسول خدا دستور داد آن دو کنیز هم به همراه وی کشته شوند . یکی از کنیزها نیز کشته شد و دیگری فرار کرد تا بعدها امان دریافت کرد. بنابراین، این فرد دو جرم مرتکب شد: یکی کشتن مسلمانی و دیگری ارتداد از دین.

۳- مقیس بن حبابه [۱۹]:  وی مسلمانی بود که برادرش توسط یکی از انصار به خطا کشته شده بود. او با این که دیه برادر مقتول خود را دریافت کرد، قاتل را کشت[۲۰] مقیس پس از ارتکاب این جنایت، با حالت شرک به سوی قریش بازگشت و مرتد گردید[۲۱] یعقوبی به کشته شدن او در حالت کفر و ارتداد تصریح کرده است .[۲۲] مقیس بن حبابه نیز در همان روز فتح مکه، در حال ارتداد به دست نمیلة بن عبداللّه یکی از اقوام وی کشته شد. او علاوه بر ارتداد، مسلمانی را هم کشته بود .[۲۳]

در سال نهم هجري ( عام الوفود ) نیز – سال ورود شخصيتها و هيات ها به نمايندگي قبايل و ساير ملتها و ايمان آوردن آنها-  قبايل بسياري از اطراف واكناف شبه جزيره به دين اسلام مشرف شدند.تعداد اين قبايل آنقدر زياد بود كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم به علت حضور سران قبايل و بزرگان عرب در شهر مدينه سفر حج خود را لغو كرد و ابو بكر را امير حاجيان قرار داد.مسلمانان بدون پيامبر حج نمودندو حضرت علي سوره ي توبه (برايت) را براي مردم تلاوت نمودند .

سال نهم هجري با آنكه عام الوفود بود و قبايل عرب، دسته ها و نمايندگان خود را به مدينه فرستادند تا ابراز مسلماني كنند، آغاز پيدايش ارتداد نيز مي باشد. جريان ارتداد گرچه در آن موقع گسترده و هويدا نبود، اما با وفات رسول خدا – صلى الله عليه وسلم پديدار گشت و چون آتش زير خاكستر، سر برآورد. اسود عنسي، در يمن شورش كرد و مسيلمه ي كذاب در يمامه؛ طليحه ي اسدي نيز در سرزمين خود بر ضد مسلمانان شوريد .[۲۴]

در آن زمان بيشترين خطر، از سوي اسود عنسي و مسيلمه ي كذاب متوجه اسلام بود؛ چرا كه آنان، تصميم قاطع گرفته بودند تا راه انتخابي خود را در مسير ارتداد با تمام توان و امكانات وافري كه در اختيار داشتند، بپيمايند و به هيچ قيمتي از آن برنگردند.

البته خداي متعال، پيام آورش محمد مصطفي صلى الله عليه وسلم را از فرجام آن دو دروغگوي كافر باخبر ساخت تا چشمان آن حضرت صلى الله عليه وسلم و امتش را روشن كند و آنان را با نويد ظفر و پيروزي شادمان گرداند. باري رسول خدا صلى الله عليه وسلم از روي منبر چنين فرمودند: … من، در خواب ديدم كه دو دستبند طلا به دست دارم؛ از آن دو دستبند بدم آمد، به آنها فوت كردم و دستبندها به پرواز درآمدند (و نابود شدند.) تعبير من از دو دستبند، دو دروغگو است: يكي در يمن و ديگري در يمامه (كه همانند دو دستبند نابود مي شوند).”[۲۵]

جنگهاي رده از ديدگاه تاريخي حائز اهميت فراوان است و در دست داشتن تحليل صحيحي از اين جنگها مي تواند در تحليل فرآيند گسترش اسلام در سده نخست هجري و نيز جايگاه خلافت در برهه آغازين آن كارساز باشد. با اين وصف بايد عنايت داشت كه اهميت  موضوع از نظر مواضع اعتقادي، خود موجب بوده است تا مبحث رده به يكي از پيچيده ترين مباحث در تاريخ نگاري صدر اسلام مبدل گردد . با این وجود روشن می شود که ابتدا خلافت نخستين براي استحكام پايه هاي خود با چه جريانهاي سياسي، اجتماعي و اعتقادي مواجه بوده است؟ و در مرحله دوم عملكرد حكومت نوپاي اسلامي در قبال اين بحران كه از نظر جغرافيايي پراكندگي خاصي داشت چه بوده است؟

آنگاه كه خبر درگذشت رسول خدا صلى الله عليه وسلم در سال ۱۱هجري در سطح جزيرة العرب منتشر شد، ساكنان شبه جزيره عرب (بغير از مكه و مدينه ) شامل دو گروه فرهنگي متمايز بودند: نخست آنان كه اسلام آورده بودند و ديگر كساني كه هنوز بر دين خود باقي بودند. آن گروه كه هنوز اسلام نياورده بودند، طبعاً با از دنيا رفتن پيامبر اسلام صلى الله عليه وسلم قوت و قدرتي بيشتر احساس مي كردند و بر پايه چنين احساسي، علناً رويارويي و معارضهاي سخت را آغاز كردند و در سويي ديگر، اسلام آوردگان همگي در حال انتظار، چشمها را به سوي مدينه دوخته بودند و از هر رهگذري جوياي خبرهاي تازه از مدينه بودند.

پس از برگزاري سقيفه و بيعت با ابوبكرصديق، برخي از قبايل اسلام آورده عرب، به بهانه هاي واهي از پرداخت زكات خود به حكومت اسلامي خودداري ورزيدند. و همزمان با اين مساله و قبل تر از آن يعني اواخر روزهاي حيات پيامبر صلى الله عليه وسلم افرادي ادعاي نبوت كردند مجموع اين حوادث منجر به شعله ور شدن آتش جنگ ميان حكومت اسلام و برخي از قبايل عرب شد كه مورخان مسلمان مجموع اين وقايع را «رده» نام نهاده و قبايل درگير جنگ را «مرتدين» خوانده اند.

قبايل تازه مسلمان داراي ايماني قوي و عميق نبودند آنان مانند مهاجرين و انصار و ياران جان بر كف رسول الله صلى الله عليه وسلم براي ايمان خودشان سالها شكنجه و دوري از وطن و تمسخر را تحمل نكرده بودند .تعصب هاي جاهليت و ترس از دادن قدرت و شوكت و شعار عدالت و مساوات حكومت نوپاي اسلام، به مذاق خيلي از روءساي قبايل خوشايند نبود با وفات رسول گرامي اسلام صلى الله عليه وسلم  بسياري از همين قبايل منتظر بهانه ايي بودند كه به گذشته ي ننگين خود بر گردند . زيرا اعراب باديه نشين تبعيت از يك حكومت مركزي را بر نمي تافتند در چنين شرايطي عده ايي ادعاي پيامبري كردند و عده ايي از قبايل تازه مسلمان از پرداختن زكات به خليفه و حكومت اسلامي سر باز زدند .

اين بحران ها كه دامنگير جامعه ي نوپاي اسلامي شده بود مي توانست عواقب وخيمي بدنبال داشته باشد تا جايي كه اسلام را به ورطه ي نابودي كشاند . همه ي اين فتنه ها موجب شد كه خليفه ي مسلمين مجمع صحابه ي اهل شورا را جمع نمايد و در مسجد رسول الله صلى الله عليه وسلم شروع به صحبت كند و موقعييت حساس جامعه ي اسلامي را تشريح نمايد و ايشان خطري كه دين خدا را تهديد مي كرد بازگو نمود و در نهايت مقابله ي جدي با اين دسيسه ي شوم براي تثبيت اسلام مناسب ترين راهكار بود در زیر نگاهي گذرا به حوادث آن عهد انداخته می شود و عملكرد خليفه ي مسلمين و مسلمانان نسبت به اين فتنه مورد بررسي  مختصر قرارمی گيرد.

[۱] عبدالحسین زرین کوب ، بامداد اسلام، تهران، امیرکبیر، چاپ ششم، ۱۳۶۹، ص ۳۷

[۲] محمود شکری الآلوسی ، بلوغ الأرب فی معرفة احوال العرب، تصحیح محمد بهجة الاثری، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۳۱۴ ه. ج ۱، ص ۲۳۶   /   طبری، ج ۳، ص ۱۱۶ / ابن هشام، ج ۴، ص ۵۱ ۵۲ / ابن سعد، ج ۲، ص ۱۰۳ / یعقوبی، ج ۲، ص ۵۹ ۶۰ / / ابن هشام، ج ۴، ص ۵۱۵۲

[۳]محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، ۱۴۱۰ ق  ج ۲، ص ۱۰۳

[۴]ابن سعد، همان ،  ج ۲، ص ۲۷۵

[۵] مرتضی مطهری ، سیری در سیره نبوی، چاپ چهاردهم، تهران، صدرا، ۱۳۷۴، ص ۲۳۲- ۲۴۲

[۶] محمد بن یعقوب الکلینی ، الفروع من الکافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، چاپ دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲، ج ۷، ص ۲۶۷ / محمدحسن نجفی، پیشین، ج ۴۱، ص ۴۳۳ ۴۳۴

[۷]بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۷، ص ۳۴۴

[۸]یعقوبی ، پیشین ، ج ۲، ص ۵۹ ۶۰

[۹]انعام/  ۹۳

[۱۰] علی بن ابراهیم قمی ، تفسیر قمی، تصحیح سیّد طیب جزائری، چاپ سوم، قم، مؤسسه دارالکتاب، ۱۳۶۷، ص ۲۱۰ ۲۱۱

[۱۱] احمد بن حجر العسقلانی ، الاصابة فی تمییز الصّحابه، تحقیق عادل احمد و غیره، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، ج ۴، ص ۹۴ ۹۵   / بن هشام، السیرة النبویة،  ج ۴، ص ۵۱ ۵۲ / محمدبن سعد، همان / یعقوبی، همان / محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، د. ت، ج ۳، ص  ۱۲۰ /۱۱۹

[۱۲]طبری، همان، ج ۴، ص ۲۳۳

[۱۳] عزّالدین بن الاثیر ، اسدالغابه فی معرفة الصّحابه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ ق، ج ۳، ص ۱۵۵

[۱۴] سید جعفر شهیدی، «عبداللّه بن سعد بن ابی سرح»، مجله یغما، سال ۲۵، ش ۱۱، ۱۳۵۱ ش، ص -۶۵۸-۶۶۶

[۱۵]ابن هشام، السیرة النبویة  ، ج ۴، ص ۵۱ ۵۲ / ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصّحابه ، ج ۳، ص ۱۵۵ / ابن حجر عسقلانی، پیشین ، ج ۴، ص ۹۴ ۹۵ / واقدی، پیشین ، ج ۲، ص ۸۵۵    /

[۱۶] محمدبن عمر واقدی ، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ص ۸۵۹ ۸۶۰  /  ابن هشام، ج ۴، ص ۵۲ / طبری، ج ۳، ص ۵۹

[۱۷]یعقوبی،پیشین ،  ج ۲، ص ۵۹ ۶۰

[۱۸]الآلوسی، بلوغ الأرب فی معرفة احوال العرب.، ج ۱، ص ۲۳۶

[۱۹]ابن هشام «حبابه» نوشته ( ابن هشام  ، پیشین ، ج ۴، ص ۴۱۰ ) ، در حالی که طبری «صبابه» ثبت کرده است. ( طبری ، پیشین ، ج ۳، ص ۵۹)

[۲۰]یعقوبی، پیشین ،ج ۲، ص ۶۰

[۲۱]ابن هشام  ، پیشین ، ج ۴، ص ۴۱۰ /محمدابراهیم آیتی، تاریخ پیامبراسلام، چاپ پنجم، تهران، دانشگاه تهران، ص ۵۶۳

[۲۲]یعقوبی،پیشین ،  ج ۲، ص ۶۰

[۲۳]یعقوبی،  پیشین ، ج ۱، ص ۲۶۷  / واقدی، المغازی، ج ۲، ص ۸۷۵ /

[۲۴] عتوم ، حركة الردة، ص ۱۳۳

[۲۵]بخاري، شماره ي۹۹۰۱؛ مسلم، شماره ي”۰۰۳۹

 

دیدگاهتان را بنویسید