تفاوت گفتمان احبار، رهبان و علمای درباری و سلفیت آمریکائی – سعودی با گفتمان قرانی (۲۷۳)

تفاوت گفتمان احبار، رهبان و علمای درباری و سلفیت آمریکائی سعودی  با گفتمان قرانی (۲۷۳)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

چگونه دین توحید، دینی که انسان ها را متحد کرد و آن ها را از تمام اشکال بندگی برای غیر الله آزاد نمود و آن ها را از تاریکی و ستم به سوی عدل و نور رهنما گردید، تبدیل به دینی گردید که به افتراق و پراکنی اقرار می کند، استبداد و دیکتاتوری را مدح و ثناخوانی می نماید، به سوی بردگی و تسلیم شدن به کفار سکولار جهانی و حکومتهای دست ناشنده ی آن دعوت می کند و چشمانش را در برابر این همه نقض و اهانت به حقوق مسلمین بسته است؟ !

عربی که جهت انتشار عدل و آزادی و مساوات در میان امت های مختلف روی زمین این دین را به ما رساندند تا آن جا که الله تعالی در موردشان فرمود: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»(آل عمران/۱۱۰) شما (اي پيروان محمّد) بهترين امّتي هستيد كه به سود انسانها آفريده شده‌ايد . گوستاواوبون در کتابش تحت عنوان «تمدن عرب» می نویسد که: دنیا فاتحین عادل تر و مهربان تر از عرب را نمی شناسد. حالا چگونه ظلم پروران نابرابر منش و دیکتاتور صفت و در عین حال ضعیفی گردیدند که امروزه در زنجیرهای بندگی بندگان گرفتار شده و از پایین ترین معانی آزادی نیز محرومند تا آن جا در میان سایر ملل دنیا قابلیت پذیرش بیشتری را نسبت به استبداد داخلی و اشغالگران خارجی دارند، و این حالت چه زمان اشغال کشورشان توسط  کفار سکولار خارجی و چه بعد از استقلال فرمایشی که به آنان داده شد تغییری نکرده است.

بدون شک در پشت پرده ی این دگرگونی بس شگرف اسباب اجتماعی و سنت های الهی قرار گرفته اند که نتایج شان از مقدماتی که برایش فراهم شده تخلف نمی کند و مقدمه چینی به هر شیوه ای که باشد نتیجه نیز قطعاً تابع آن خواهد بود. هم چنان که الله تعالی می فرمایند: « إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ »( رعد/۱۱). خداوند حال و وضع هيچ قوم و ملّتي را تغيير نمي‌دهد ( و ايشان را از بدبختي به خوشبختي، از ناداني به دانائي، از ذلّت به عزّت، از نوكري به سروري و . . . و بالعكس نمي‌كشاند ) مگر اين كه آنان احوال خود را تغيير دهند، و نیز می فرمایند: « فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا »( فاطر/۴۳). هرگز دگرگوني و تبديلي در شيوه‌ي رفتار خدا (در معامله‌ي با ملّتها) نخواهي يافت، و هرگز نخواهي ديدكه روش خدا تغيير مسير و جهت دهد.

این مطلب و نیز به عنوان اولین قدم شناخت و آگاهی بر تحریف و دگرگونی هایی است که به خاطر رها کردن جهاد  در دین شان صورت داده اند که رسول الله صلی الله علیه و سلم ما را از آن باخبر ساخته است. چنان چه می فرمایند صلی الله علیه و سلم: «إذا تبایعتم بالعینۀ و ترکتم الجهاد و رضیتم بالزرع سلط الله علیکم ذلا لاینزعه عنکم حتی تعودوا إلی دینکم».

آن چه در آن شکی نیست این که دین مسلمانان امروز همان دین حقی که رسول الله صلی الله علیه و سلم به خاطرش مبعوث شد و دلیل پیروزیشان بر امت های دیگر گردید، نیست. بلکه این دین رایج در میان مردم دینی است که حق با باطل و قوانینی از دین سکولاریسم مخلوط شده ، بلکه در آن چراغ های هدایتگر قرآنی با تأویلات مزدوران سلطانی و دولتی کم نور و در پاره ای موارد خاموش گردیده است. تأویلاتی که علمای سوء و خائن جهت مال و منصب دنیوی و رضایت حکام به تولید نامبارک و مسموم آن ها پرداخته اند تا بدین وسیله قانون و حکم شریعت الهی را با تمام انحرافاتی که در آن صورت می دهند جهت بر پا ماندن سلطه ی حکام جور و تقویت پایه های حکومتی آنان ، ضعیف نمایند.

کار را بدان جا رسانده اند که استعمار خارجی در پیشبرد اهداف شیطانی خود، با استفاده از این نوع تأویلات دولتی از اسلام ، توانسته است با نام «اسلام» و بر «علیه اسلام» به تمام نقشه ها و اهداف خود برسد. از اسلام تحریف شده ی در اختیار حکام مزدور و دین فروشان خائن به بندگان و دین خدا علیه اسلام رسول الله صلی الله علیه و سلم و صحابه و سلف صالح این امه استفاده نموده و به راحتی هر چه تمام تر به اهدافش جامه ی عمل می پوشاند.

هنگامی که مسلمین با تسلیم نمودن خود به دشمنش به خداوند نزدیک شده و ثوابش گیرش می آید ، و چنین عملی را اطاعت از خدا و رسولش می بیند و هیچ گونه مشکلی را ناشی از دشمنان اسلام ندانسته و بلکه چنین پندارد راهی را که در پیش دارند همان راهی است که دین ، اسلام و قرآن امر فرموده و آزادانه هم آن را می پیمایند و… .

مسئولیت این گمراهی آشکار بر عهده ی احبار و رهبان و علمای درباری و دولتی است که امام عبدالله بن المبارک در موردشان گفته:

و هل أفسد الدین إلا الملوک              و أحبار سوء و رهبانها؟!

فرق آشکار و برتری غیر قابل انکاری میان گفتار و ندای دولتی و گفتار و ندای قرآنی در مضمون های هر کدام از آن ها و غایت و سرانجام هر یک و نیز ثمره و نتیجه و… آن ها به وضوح نمایانگر است.

در گفتار و ندای قرآنی می آید: باید تمام بندگان از تمام اشکال بندگی برای غیر الله تحت شعار «لا اله الا الله» آزاد گردند و باید از تاریکی ها واپس گرایانه ی تکراری در طول تاریخ به نور و روشنایی علم، آگاهی و فهم عالمانه دین داخل گردند، هم چنان که سبحانه و تعالی می فرمایند: « كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ».( ابراهیم/۱)(اين قرآن) كتابي است كه آن را براي تو فرستاده‌ايم تا اين كه مردمان را (در پرتو تعليمات آن) با توفيق و تفضّل پروردگارشان، از تاريكيها (و گمراهيهاي كفر و ناداني) به سوي نور (و روشنائي ايمان و دانائي) بيرون بياوري، (يعني كه) به راه خداي چيره‌ي ستوده (درآوري) .

در گفتار رهبان و علمای درباری است که:

« امروزه مسلمین به ممنوعیات بندگی در خدمت به الهه های بشری (حاکمان و فرماندهان و رؤساء) و قوانین سکولاریستی در تمام اشکالش بر گشته اند، در خضوع و فروتنی برایشان و عدم اعتراض بر علیه آن ها ، و خود را به ذلیلی زدن در دایره ی قدرت و فرمانروایی آن ها تا آن جا به پیش می روند که اطاعت از آن ها به منزله ی اطاعت از خدا و رسول محسوب شده و هر کسی که با آن ها به مخالفت برخاسته یا بجنگد با خدا و رسولش به مخالفت و جنگ برخاسته است . و با بهره گیری از تأویلات خاص خودشان از دین و به نام دین برای مسلمین و نیز با بهره گیری از «احکام و قوانین سکولاریستی منشور حقوق بشر و سازمان ملل» برای غیر مسلمین به جنگ با مخالفین خود و مدافعین راستین اسلام می پردازند. و بت های بشری و سنگی را تا حد اختصاصی ترین صفات ربوبیت و الوهیت الله ترقی می دهند.

در خطاب قرآنی امر است به:

توحید خالص، پس هیچ فرمانروا و فریاد رسی غیر از الله وجود ندارد، و هیچ حاکمی غیر از الله و هیچ خالقی غیر از الله و هیچ پرورنده ای غیر از الله و هیچ قانونی غیر از قانون الله وجود ندارد. چنان چه جل جلاله می فرمایند:

  • « وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ »( نمل/۹۱) همه چيز از آن او است
  • « لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ »( بقره/۱۰۷) ملك و فرمانروائي آسمانها و زمين از آن او است‌
  • « أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ »( اعراف/۵۴)گاه باشيد كه تنها او مي‌آفريند و تنها او فرمان مي‌دهد
  • « إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ »( انعام/۵۷) فرمان جز در دست خدا نيست .
  • « وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »( قصص/۷۰) و فرماندهي و داوري از آن او است، و بازگشت همه‌ي شما به سوي او خواهد بود.
  • « لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ »( انبیاء/۲۳)خداوند در برابر كارهائي كه مي‌كند ، مورد بازخواست قرار نمي‌گيرد (و بازپرسي نمي‌شود، و كسي حق خُرده‌گيري ندارد) ولي ديگران مورد بازخواست و پرسش قرار مي‌گيرند (و در افعال و اقوالشان جاي ايراد و سؤال بسيار است)
  • « إِيَّايَ فَاعْبُدُونِ »( عنکبوت /۵۶) و تنها مرا بپرستيد
  • و اوست سبحانه و تعالی « رَبِّ النَّاسِ ، مَلِكِ النَّاسِ‏ ، إِلَهِ النَّاسِ »( ناس / ۱ /۲/۳). پروردگار مردمان به مالك و حاكم (واقعي) مردمان . معبود (به حقّ) مردمان .

در خطاب رهبان و علمای درباری آمده که:

با الله فرمانروا و فریادرسی دیگر از بت های بشری از قبیل رؤسا و علماء را قرار می دهد تا همگی در برابر احکام سکولاریستی آنان سر خم کرده و تسلیم حرف هایشان شوند هر چند بطلان و تناقض آشکاری در آن دیده شود. بدین شکل اتحاد این دو گروه –حاکم و رهبان- برای این که راهنمایی ها و روشنگری های قرآن را با تأویلات منحرف کننده در مسیر خواست حکام قرار دهند ،آنان را در جایگاه «أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ» قرار می دهند چنان که سبحانه و تعالی می فرمایند: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ». حرام ها را حلال می کنند و حلال ها را حرام و خواست و هوای حکام را در میان مردم منتشر می نمایند، اگر دلشان خواست جنگ را جهاد می نامند و اگر به میلشان نبود جنگ را ارهاب و تروریسم می شناسانند و اطاعت از خود را اطاعت از خدا و رسول می دانند و بدین شیوه مردم را بنده ی خود و بندگان را بنده ی بندگان می گردانند.

در خطاب قرآنی امر است به:

عدل و قسط: « قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ »( اعراف /۲۹) بگو : پروردگارم ( همگان را در هر زمان و مكاني ) به دادگري فرمان داده است؛ و هدف نهایی احکام و تشریعاتش را بر پایی قسط در میان مردم قرار داده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید/۲۵) ما پيغمبران خود را همراه با دلائل متقن و معجزات روشن (به ميان مردم) روانه كرده‌ايم، و با آنان كتابهاي (آسماني و قوانين) و موازين (شناسائي حق و عدالت) نازل نموده‌ايم تا مردمان (برابر آن در ميان خود) دادگرانه رفتار كنند . پس همگی به یکسان تحت پوشش حکم الله قرار می گیرند. نه هیچ عربی بر غیر عربی برتری دارد و نه هیچ سفیدی بر سیاهی مگر به تقوی. و سبب سقوط امت ها را ظلم قرار داد چنان چه روایت است: «إنما أهلک من کان قبلکم: أنهم إذا سوق فیهم الشریف ترکوه ، و إذا سرق فیهم الضعیف أقاموا علیه الحد».

و در خطاب رهبان و علمای درباری:

انواع طبقات و بی عدالتی ها را می یابی، فرمانروایان و رؤسا برای خود طبقه یا طبقاتی خاص دارند، ملاها و درسخوانده های این طبقه نیز دارای طبقات خاص خود و جدا از مردم عادی اند، مردم نیز خود طبقات مخصوص به خود را دارند. و برای هر کدام از این طبقات حقوق و مزایای خاص و ویژگی های مخصوص و تفاوت های فاحشی وجود دارد که خیلی راحت با یک نگاه کردن ساده هم طبقات را از هم جدا می کنی و هم ظلم را آشکارا می بینی.

در خطاب قرآنی اقرار است به این که:

« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »( حجرات/۱۰)فقط مؤمنان برادران همديگرند ؛ و همگی شما از آدم هستید و آدم هم از خاک. روشن ترین معانی، صورت و شکل مساوات را در استعمال لفظ «الأخوۀ» می یابیم که بر مساوات مطلق میان مومنین دلالت می کند.

و در خطاب سلطانی و رهبان و علمای درباری:

بنیادهای جاهلیت قدیم استحکام می یابند، هنگامی که در تمام سرزمین های مسلمان نشین مسلمانان بدون شناسنامه و بدون اقامت وجود دارند که بدترین ظلم ها بدون کوچک ترین پشتیبانی در حق آنان صورت می گیرد و احبار، ملایان و مولویان دین فروش خائن به اسم «مصلحت ملی» کوچک ترین توجهی بنیادی به این مسئله نمی نمایند.

در خطاب قرآنی :

بر آزادی ابدی بیان اندیشه و حق نقد حاکمیت تاکید شده است ، چنان چه سبحانه و تعالی در وصف مومنین می فرمایند: «يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ»(مائده/۵۴) در راه خدا جهاد مي‌كنند و به تلاش مي‌ايستند و از سرزنش هيچ سرزنش‌كننده‌اي (در اطاعت از فرمان يزدان) هراسي به خود راه نمي‌دهند؛ و نیز در حدیث صحیح بیعت است که: «و إن نقول أو نقوم بالحق حیثما کفا، لا نخاف فی الله لومۀ لائم» و حدیث «دعوه فإن لصاحب الحق مقالا» و حدیث «أفضل الجهاد کلمۀ حق عند سلطان جائر».

و در خطاب رهبان و علمای درباری:

بر تحریم نقد بنیادین حکومت و سلطه و خط قرمزها و مرزهای ممنوعه ی نقد سلطه اذعان دارد با این شعار که اولین علامت خارج شدن از نظام جامعه و خارج شدن از عقیده ی حاکم بر جامعه کلمه است و چسباندن انگ «خوارج» و در بعضی از سرزمین ها «وهابی» خیلی آسان و مفت خرید است. در نظر این ها داشتن رأی مخالف یعنی اعلان جنگ و قتال.

در خطاب قرآنی:

مبدأیت « وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ »(شوری/۳۸) و كارشان به شيوه‌ي رايزني و بر پايه‌ي مشورت با يكديگر است ، حاکم است ؛ و بر زیر بنایی بودن «امارت شوری میان مسلمین» تاکید دارد و غضب کردن قدرت و سلطه را حرام می داند. هم چنان که عمر رضی الله عنه گفت: «من بایع رجلاً دون شوری المسلمین، فلا یحل لکم إلا أن تقتلوه» . نه در آن ارثی شدن وجود دارد و نه استبداد و نه اجباری بلکه شوری و آزادی و رضایت و اختیار حاکم است.

و در خطاب رهبان و علمای درباری:

که مردم حق ندارند آزادانه و بدون وجود سایه ی ظلم ، قدرت حاکمیت بر خود را انتخاب کنند، چون نمی فهمند در نتیجه در شکل نوین و امروزیش سنت های قیص، فرعون و کسری را عملی می سازند و قدرت را بر مبنای ارثی و طبقاتی قرار می دهند یا هم چون عربستان قدرت در میان آل سلول دست به دست می شود یا چون ترکیه در میان سکولارهای به ظاهر مسلمان و یا لائیک و یا هم چون ایران در میان طبقه ای خاص از آخوندها قدرت دست به دست می گردد. و بر مردم تحمیل کرده اندکه «هر کس با شمشیر و اسلحه بر ما غلبه کند ما هم با وی هستیم».

در خطاب قرآنی:

به مبدایت  «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»(آل عمران/۱۰۴) بايد از ميان شما گروهي باشند كه (تربيت لازم را ببينند و قرآن و سنّت و احكام شريعت را بياموزند و مردمان را) دعوت به نيكي كنند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند ، و آنان خود رستگارند، امر شده ؛  و یاری رساندن به مظلوم و رهانیدن وی از دست ظالم واجب شده است هم چنان که در حدیث است: «و لتاطرنه علی الحق أطراً» و نیز «من قاتل دون ماله فهو شهید و من قاتل دون دینه فهو شهید، و من قاتل دون عرضه فهو شهید» و هم چنین «سید الشهداء حمزه و رجل قام إلی إمام جائر ».

و در خطاب رهبان و علمای درباری:

بر اصل «شنیدن و اطاعت کردن از حاکم سکولار و مرتد» تاکید دارد حتی اگر «مالت را بگیرد و پشتت را نیز طبق حکمش بزند» حتی اگر پیشوا و حاکم دست نشانده ای ظالم و جائری باشد که در حمایت از منافع کفار  سکولار جهانی اموال را می گیرد و کتکت نیز می زند.

در خطاب قرآنی:

امر است به قتال و جنگ فی سبیل الله: «و قاتلوا حتی لاتکون فتنۀ  و یکون الدین لله» و واجب است جنگ و قتال با هر کسی که بر مسلمین تعدی و تجاوز نماید «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ» (بقره/۱۹۰)و در راه خدا بجنگيد با كساني كه با شما مي‌جنگند. زيرا خداوند تجاوزگران را دوست نمي‌دارد و جهاد در راه دفاع از مستضعفین واجب است: «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ».(نساء/۷۵) چرا بايد در راه خدا و ( نجات ) مردان و زنان و كودكان درمانده و بيچاره‌اي نجنگيد.

و در خطاب رهبان و علمای درباری است که:

افراد جامعه در هنگام هجوم به سرزمین های مسلمین و حتی اشخاص مسلمان داخل آن جامعه حق هیچ گونه دفاع از خود را ندارند و تنها با إذن و اجازه امام است که جنگ باید صورت گیرد و حالا نیز چون امامی وجود ندارد پس قتال و جنگی هم وجود نخواهد داشت هر چند که دشمن کافر خارجی سرزمین مسلمین را اشغال کرده و به مال و ناموس مسلمین تعرض و تجاوز نموده است. در این جا هم خطاب حکومتی و دولتی عین همان خطاب قادیانی است.

در خطاب قرآنی:

امر است به واجب بودن جهاد با کفار و منافقین ، «جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ»(توبه/۷۳)، با كافران و منافقان جهاد و پيكار كن (تا ايشان را از كفر و نفاق برگرداني) و بر آنان سخت بگير ، تا بدین ترتیب «جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا» (توبه/۴۰) سرانجام سخن كافران را فروكشيد (و شوكت و آئين آنان را از هم گسيخت) و سخن الهي پيوسته بالا بوده است ؛ و شعارش را چنین مقرر نمود «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ»(منافقون/۸)عزّت و قدرت از آن خدا و فرستاده‌ي او و مؤمنان است و «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا»(نساء/۱۴۱) هرگز خداوند كافران را بر مؤمنان چيره نخواهد ساختو راهی قرار نداده است که در آن کفار بر مسلمین تسلط یابند.

و در خطاب دولتی و سلطانی می آید که:

بر مسلمین واجب است که در برابر منافقین و ملحدین فروتنی و خضوع نشان دهند و اطاعت کردن از آنان را هم چون اطاعت کردن الله رب العالمین بدانند.

در خطاب قرآنی:

امر است به وحدت و بر مسلمین اجتماع و با جماعت بودن واجب گشته و افتراق و چند دستگی بر آنان حرام شده است. «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»( آل عمران/۱۰۳) و همگي به رشته‌ي خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد ؛ و حرام شده است « السمع و الطاعۀ » برای دو خلیفه «إذا بویع لخلیفتین فاقتلوا الثانی» .

و در خطاب حکومتی و سلطانی تلاش است در:

تثبیت و محکم کردن تفرق و زمینه سازی برای وجود چند دستگی و تفرق بیشتر و تجویز تقسیم سرزمین های مسلمان نشین به بیشتر از ۵۰ حکومت ضعیف مستقل طبق خواست و اراده ی مسلمین و برای هر حاکم و رهبری که بر این سرزمین های تکه تکه شده ی ضعیف حکم می رانند قانون ، بیعت و طاعت جداگانه ای ست.

در خطاب قرآنی:

امر است به حفظ اموال و ثروت مسلمین؛ و دیگران را از آن منع و محروم کردن و برای خویش برگزیدن و ترجیح دادن حرام گشته؛ و از بیهوده تلف شدن آن نیز نهی شده ،«وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا»(نساء/۵) اموالتان را به  كم‌خردان تحويل ندهيد . چرا كه خداوند اموال را برايتان قوام زندگي گردانده است . و امر است به تقسیم اموال آن هم تقسیمی عادلانه بر مبنای اصلی که می فرماید: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا»(بقره/۲۹) ‏ خدا آن كسي است كه همه‌ي پديده‌هاي روي زمين را براي همه ی شما آفريد،  تا  «كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ» (حشر/۷). اين بدان خاطر است كه اموال تنها در ميان اشخاص ثروتمند شما دست بدست نگردد.

و در خطاب سلطانی امر است به:

واگذاری ثروت مردم در دست یک عده دزد نادان . هنگامی که میزان ثروت دولت ها و میزان درآمدهای حکام را در یک طرف و میزان محرومیت و فقر مردمان مسلمان و میزان مرگ و میر ناشی از گرسنگی و فقر غذایی ، بهداشتی ، مسکن، آموزش و پوشاکی را می بینیم در می یابیم که این مستضعفین به چه میزان از دست سفهاء و نادانان تحت کنترل دشمنان اصلی شان گرفتارند .

در حالی که در برابر این همه ستم و درماندگی از علمای سوء و دین فروش در این باره ذکر هیچ یک از احکام خدا و رسول صلی الله علیه و سلم را نمی شنویم، جز این که به خود جواز و اجازه دریافت هدایا و پاداش های سلطان و حاکم را در برابر این همه دین فروشی بدهند،  و آنانی که تن به خیانت سکوت زده اند و در زیر مجموعه ی طبقه ی ملایان دین فروش قرار گرفته اند با وجود این که بخشی از دین را دقیقاً بیان می کنند، اما در برابر بخش دیگر آن سکوت اعلام می دارند.

در برابر این هدایا و عطایای هدفمند می گویند «اگر از این گونه اموال که بدون توقع بود به دستت رسید آن را پس نده و بگیرش» و این عده ی قلیل هم شریک سفهاء در استباحه ی اموال مردم می شوند و قول الله سبحانه و تعالی در موردشان صدق پیدا می کند که: «إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ»( توبه/۳۴)بسياري از علماء دينيِ يهودي و نصرانی ، اموال مردم را به ناحق مي‌خورند ؛ و قول رسول الله صلی الله علیه و سلم: «أخوف ما أخاف علی أمتی الأئمۀ المضلون» و قوله صلی الله علیه و سلم: «لتتبعن سنن من کان قبلکم حذو القذۀ بالقذه حتی لو دخلوا حجر ضب لدخلتموه! ».

و ثمره ی خطاب قرآنی این شد:

ظهور این امتی که از ضعیف ترین امم به شمار می رفت بر روی زمین تا عدل و آزادی و رحمت را منتشر سازد و تمدن علمی و انسانی را در مسیر صحیح آن بر پای دارد به شیوه ای که بشریت با توجه به وضع موجود آن زمان یک هزار سال در زیر سایه اش زیست.

و ثمره ی خطاب سلطانی و دولتی که تخم انهدام تمدن را در خود می پروراند این شد:

انحراف مسلمین از مسیر واحد قرآن و سنت و روش مبارک سلف صالح ، سردرگمی و پریشانی به خاطر افتراق و چند دستگی و پشتیبانی و سود جویی حکام از این پراکندگی، انحطاط واضح و آشکار مادی مسلمین، از میان رفتن ابهت و وقار خاص مسلمین، ضرر مادی و معنوی غیر مسلمانان جهان از سقوط علمی ، فرهنگی و مادی مسلمین، تکه تکه شدن سرزمین مسلمین به دست کفار صلیبی- صهیونی، ذلیلی و زیر دست شدن مسلمین و… . و هزاران درد با درمان دیگر.

صدق الله سبحانه و تعالی « إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ »( رعد/۱۱) خداوند حال و وضع هيچ قوم و ملّتي را تغيير نمي‌دهد (و ايشان را از بدبختي به خوشبختي، از ناداني به دانائي، از ذلّت به عزّت، از نوكري به سروري  و . . . و بالعكس نمي‌كشاند) مگر اين كه آنان احوال خود را تغيير دهند .

دیدگاهتان را بنویسید