تناقضات سکولارهای مسلمان نما : (۲۸۴)

تناقضات سکولارهای مسلمان نما : (۲۸۴)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

با دقت بیشتری بر احکام و روشهای اسلام و قرآن مشخص می شود که بر خلاف نصرانیت ، همراهی دین سکولاریسم و عرفی گرایی با دین اسلام غیر ممکن است و بنابراین واژه ای به نام سکولارهای مسلمان واژه ای ساختگی بیش نیست و به عبارتی نمی توان گفت که فردی هم مسلمان باشد و هم سکولاریست و عرف گرا . البته تولید موجودی به نام سکولاریست مسلمان امر عجیبی نیست چون قبل از این مارکسیستهای مسلمان نیز در دورانهایی پدیدار شدند ..

اولین تضاد اصل دین اسلام با دین سکولاریسم در احکام اسلامی نهفته است. بسیاری از احکام اسلامی مانند ذکات، حدود سارق، زناکار و قاتل، جهاد، طلاق، ازدواج، صدقه، مالیات و غیره چیزی جز قانون نیستند و در صورتی که فردی مسلمان باشد نمی تواند قانونی غیر از این قوانین را بپذیرد مگر اینکه از دایره مسلمانی خارج شود. بنابراین در یک جامعه مسلمان قوانین حتما باید دارای منشاء دین اسلام  باشند که این بر خلاف روح دین سکولاریسم است.

سکولارهای مسلمان نما شاید نتوانند تناقض دلیل اول را حل کنند اما برای تشکیل حکومت توسط  خود به سرعت زبان بر این جمله می گشایند که نمی توان پیامبر را با دیگران مقایسه کرد. بر مبنای استلال آنها حکومت اسلامی فقط می باید در عصر پیامبر خاتم برقرار شود و در دوران بعدی تشکیل حکومت دینی خطاست و احکام موجود در قرآن نیز مختص همان دوران است وحکومت در این عصر باید سکولار باشد. بطلان این دلیل آنها نیز از آنجا آشکار می شود که آنها پاسخی برای این سوالات ندارند که :

  • اگر قرار بوده احکامی وارد شود که تنها در عصر پیامبرخاتم قابل اجرا باشد اصولا چرا این احکام نازل شده؟ آیا هدف قرآن این بوده که تنها مردم زمان پیامبرخاتم بر امر خدای گردن نهند؟ آیا می بایست احکام اسلام را در لابلای اوراق قرآن و برای زینت در طاقچه های منازل نگه داشت؟
  • دلیل آنها بر این مدعا چیست که حکومت اسلامی تنها مربوط به زمان پیامبرخاتم است؟ کدامین آیه قرآن آن را نشان می دهد؟ قرآن در کدامین قید آیات مربوط به احکام خود را مقید به زمانی خاص نموده است؟
  • آیا اگر حرف سکولارهای مسلمان نما درست بود پیامبرخاتم نمی فرمود که بعد از من حکومتی تشکیل ندهید تا یک وقت خدای نکرده دین لطمه بخورد؟ اگر چنین چیزی مطرح بود صحابه می گذاشتند پس از او حکومت توسط ابوبکر و عمر و دیگران ادامه یابد؟

چنین اشتباهی از آنجا نشات می گیرد که سکولارهای مسلمان  نما نمی توانند مفهوم اسلام را از مسلمانی جدا کنند و این را هم به مردم بیاموزند. اگر بپذیریم که تا جایی که می شود احکام اسلامی را اجرا کنیم این هم خود یک غنیمت است و اگر بپذیریم که اشتباهات دولت و حکومت اسلامی به اشتباه مسلمانان بر می گردد نه به اشتباه اسلام،  آنگاه آبروی دین اسلام هم در خطر نخواهد بود. باید دانست که عیب همواره از مسلمانان است و اسلام ایرادی ندارد.آیا انکار می شود که یک قانون خوب با اجرای یک مدیر بد می تواند خراب شود؟ آیا با این استدلال می توان قانون خوب را کنار گذاشت؟

به نظر می رسد ریشه اشتباه سکولارهای مسلمان  نما در موارد زیر نهفته باشد:

۱-         همزیستی با کفار و منافقین: علت اصلی ایجاد سکولارهای  التقاطی مسلمان نما همزیستی افراد مسلمان و مومن با سکولارهای محض است.دنیا گرایی سکولارهای محض که  دین سکولاریسم را برای رهایی از بند ادیان دیگر دنبال می کنند رفته رفته اثری در روحیات مسلمانان و مومنانی می گذارد و ارزشهای آنها به گونه ای در ارزشهای مسلمانان رسوخ می کند که در ابتدای امر تلفیق و التقاطی از ارزشهای دنیا گرایانه سکولاریستهای محض با ارزشهای اسلامی رخ می دهد. در ابتدای امر موجودی التقاطی به نام سکولاریست مسلمان ایجاد می شود. همانگونه که مارکسیستهای مسلمان در دورانهایی پدیدار شدند.. بر همین اساس است که سکولارهای التقاطی مسلمان نما عمدتا افرادی هستند که به واسطه زندگی در غرب یا دیگر جوامع سکولار و حتی زندگی در برخی مناطق که افراد آن عمدتا سکولارهای محض هستند ، به چنین بیماری دچار می شوند.

۲- همسان گرفتن نصرانیت  با اسلام : گاهی مطالعه آثار دینی و فلسفی دیگران موجب پدیدار شدن چنین رویکردی در انسانها می باشد.استدلالهای افرادی مانند جان لاک، ژان ژاک روسو و اسپینوزوا و دیگران بر خلاف افرادی مانند هگل، هیوم و مارکس و دیگران، در مراحل اولیه همراه با استدلاهای نقلی و نصرانی بوده است. مطالعه چنین آثاری و عدم شناخت دقیق تر اسلام منجر به استفاده از استدلالهای مشابه این افراد در موضوعاتی مشابه و البته با مواد استلالی متفاوت می شود.این افراد توجه ندارند که مبنای اسلام و نصرانیت در احکام و مصداقها با یکدیگر بسیار متفاوت است و بنابراین استلالهای یکسان نباید کاربرد داشته باشند. ممکن است دین سکولاریسم با نصرانیت همراه باشد اما با دین اسلام همراه نیست.حتی عده ای بر این عقیده هستند که دین سکولاریسم در شکل و قالب نوین آن  نتیجه تعالیم نصرانیت است.

۳- حیرت از پیشرفت غرب : عامل مهم دیگر در ایجاد سکولارهای مسلمان نما حیرت آنها از پیشرفت مادی غرب و سعی آنها در شبیه سازیمسلمین و اسلام با روشهای غرب دارد.این افراد عمدتا در کشف علل پیشرفت غرب که همان دقت طلبی، علم جویی و تلاش است دچار انحراف شده و مشکل را به جای پیروی از علل پیشرفت در پیروی از معلولهای آن دانسته اندو بنابراین سعی در همسان سازی روشها ، افکار و ظواهر با غرب دارند تا پیشرفت کنند و شگفت آور اینکه با وجود تقلید افکار (و نه ایجاد افکار جدید) خود را قشر روشنفکر کشور خود می دانند.

۴- نفاق : گروه دیگر از سکولارهای مسلمان  نما به دلیل شرایط سیاسی و اهداف خود از روی نفاق خود را مسلمان خطاب می کنند.آنها در واقع تنها سکولارهای محض هستند که به خاطر شرایط سیاسی، اجتماعی و مردمی کشورهای خود مجبور هستند خود را به اسلام نیز مقید نشان داده و به نوعی برای سکولاریسم خود وجهه اسلامی نیز بیابند.

مثال این گروه دقیقا مانند این آیه قرآن است که: و چون به آنها گفته می شود که در زمین فساد نکنید می گویند ما اصلاح طلب هستیم و هنگامی که به آنها گفته می شود مانند اکثر مردم به حقیقت ایمان آورید می گویند چگونه مانند بی عقلان عمل کنیم.آگاه باشید که آنها خود بی عقل هستند ولی نمی دانند. هنگامی که به افراد با ایمان برخورند می گویند ما نیز ایمان داریم و چون با شیاطین خود خلوت کنند گویند ما با شماییم جز اینکه مومنان را مسخره می کنیم (بقره/۱۱ – ۱۴)

نتیجه : اجتماع نقیضین محال است . فرد یا سکولار محض می شود یا مسلمان محض .همانطور که مشخص شد دین سکولاریسم با ذات دین اسلام در تناقض می باشد. و از آنجا که طبق قاعده عمومی «اجتماع نقیضین محال است» پس یک فرد نیز نمی تواند در آن واحد هم مسلمان باشد و هم سکولار و اگر چنین موجوداتی دیده می شوند این یک امر موقتی است و دلیل آن این است که فرد یا اسلام را به درستی درک نکرده یا سکولاریسم را. در نهایت و با آگاهی بیشتر تناقض این دو مورد با یکدیگر روشن شده و فرد به خاطر محال بودن جمع نقیضین از نظر عقلی یکی را رها خواهد نمود.

بر همین اساس است که بسیاری از این افراد به محض خروج از سرزمینهای مسلمان نشین ، نا امید شدن از عملکرد نفاق آمیز خود، مطالعه بیشتر در مورد این دو مفهوم و یا تعمق بیشتر در فرصتهای خلوت خود در زندان یا هر جای دیگر یکی از این دو مورد را رها می کنند و چه بسیار از این موارد در هر دوطیف داشته ایم و خواهیم داشت.

دیدگاهتان را بنویسید