تولید اسلام آمریکائی – سکولار . از اخوان المسلمین تا اخوان المفلسین و اخوان الشیاطین (۲۵۹)

  • تولید اسلام آمریکائی سکولار . از اخوان المسلمین تا اخوان المفلسین و اخوان الشیاطین (۲۵۹)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

سیر تدریجی انحراف در جریان اخوان المسلمین:در جنوب و شرق ایران مدت مدیدی است که ازنزدیک شاهد تکاپوی عده ای تازه به دوران رسیده موسوم به «اخوان المسلمین» در میان اهل سنت ایران می باشیم وچه بسیاردر نصیحت وارشاد آنها کوشش شده واز ایشان دعوت به مصاحبه ومصالحه وحتی مناظره بعمل آمده،اما در عوض راه گریز وفرار در پیش گرفته و پاسخی جز ابا نداشته اند،ودر این برهه بحرانی نه تنها تخم اختلاف واختناق پاشیده اند بلکه بیش از پیش بارورش نیز ساختند.

این سازمان بعد از شهادت حسن البنا و سید قطب،درکشورهای عربی به انحراف کشیده شد و از رواج افتاد ، ولی در ایران بعلت لذیذ بودن«این جدید»، از طرف عده ای از جوانان متدین مورد استقبال قرار گرفت وبدون آشنایی به ماهیت آن،در ترویجش تبلیغ شد. گرچه آیت الله محمد تقی قمی همراه آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء(۱۹۵۴م)در دارالتقریب مصر وهمچنین آیت الله ابوالقاسم کاشانی درسال ۱۹۴۸م درعربستان سعودی با امام حسن البناء موافقات و مذاکراتی پیرامون وحدت داشته اند، ویا در سال ۱۹۵۴م(۱۳۳۵ش) مجتبی نواب صفوی در سوریه شیعه جعفری بودن را مشروط به پیوستن در جرگه اخوان المسلمین دانسته، ولی نشر ونشأت پدیده اخوان المسلمین  ناقص در ایران، به زمان جنگ عراق وایران وسرازیر شدن پناهنگان و آوارگان عراقی به این مرز وبوم بر می گردد.

اخوان وشهیدباذن الله –  حسن البناء :

امام حسن البنا متولد ۱۹۰۶م(سه سال کوچکترازمودودی) یک تحصیل کرده دانشسرای تربیت معلم اسماعیلیه مصر وحصافی شاذلی مشرب[۱]،با بضاعت علمی که داشت بارمسئولیت دینی را بدوش گرفت و،با اینکه سازمان اخوان المسلمین درمارس ۱۹۲۸م در۲۱سالگی عمرش تأسیس شد ولی هیچ وقت قصد حزبگرائی نداشت و همانگونه که ازخاطراتش بر می آید عنوان «اخوان المسلمین» را اطرافیانش بر گزیدند. حسن البنا دعوت اخوان المسلمین را دعوتی سلفی وطریقتی سنی و حقیقتی صوفی معرفی می کند .

به گفته محمد قطب اطرافیان حسن البنا به چند دسته تقسیم می شدند،عده ای صوفی بودند ونهضت اخوان را صوفی می پنداشتند وگمشده خودشان را در آن می جستندو….وعده ای هم سیاسی بودند واخوان را یک حزب سیاسی تصور می کردند(وبعدا نیزاز آن چیزی جز هیئتی سیاسی وشرکتی اقتصادی باقی نگذاشتند)، وعده ای هم رضایت حق را در نظر داشتند. [۲]

حکومت مصر دربنای ساختمان خودش از حسن البنا بسان سنمار استفاده تام برد، با وجود این دراواخر عمرش به مکر مکاران قدرت پی می برد ومتوجه پاره ای ازاشتباهاتش می شود،که معمولا در مرحله ی  تطبیق هر رهبر و امیری ممکن است  به آنها دچار شود، اما درسال ۱۹۴۹ به درجه رفیع شهادت که مطلوب همه خوبان است نائل می شود.[۳]

جماعت اخوان المسلمین بر سه پایه ی سازمان نظامی آشکار، سازمان نظامی مخفی و سازمان علنی و فعالیتهای حزبی آشکار استوار بود، که می توان در دعوت و جهاد آن را خلاصه نمود .

دعوت اخوان المسلمین به صراحت اعلام می دارند که هدف قیام آنها تحکیم قانون شریعت الله درجامعه بوده و هرگز حاضر نخواهند شد که ابزار دست حکومتهایی شوند که به قانون شریعت حکم نمی کنند. آنها به صراحت اعلام می دارند که :

  • “ما هيچگاه ساكت و بي اعتنا نخواهيم ماند. تا آن زمان كه قوانين نافذ قرآن بر كل جامعه حكم نراند، لحظه ي آرام نخواهيم گرفت. ما براي اين هدف زنده ايم و زندگي مي كنيم و يا در راه رسيدن به آن، جان مي بازيم.”[۴]
  • ” اگر اسلام دين سياست، امور اجتماعي، اقتصاد، قانون و فرهنگ نباشد، پس چيست؟ تنها ركوع و سجود و ادعيه و اوراد است؟ “[۵]
  • ” برپايي حكومت اسلامي از اهداف اخوان المسلمین است، براي اينكه حكومت زيربناي اسلام است. اسلام، خود نظام، قانون، آموزش، حقوق و قضاوت است و هيچ كدام از اينها در اسلام از همديگر جدا نيستند.و لي اخوان المسلمين چنين حكومتي را براي خود نمي خواهند. اگر كسي باشد كه بتواند چنين وظيفه اي را به عهده گيرد و قوانين قرآني را اجرا نمايد، آنها با كمال ميل نقش سربازان، حاميان و ياران او را به عهده خواهند گرفت. اگر چنين فردي وجود نداشته باشد، تشكيل حكومت يكي از برنامه هاي آنان خواهد بود و تلاش عمده شان بازگرفتن حكومت از چنگال رژيم هايي است كه به فرمان خداوند عمل نمي كنند. و اين كار را به هيچ وجه، قبل از آنكه اصول و انديشه هايشان بتوانند خود را در دل جامعه پابرجا سازند،انجام نخواهند داد. آنها به تجربه دريافته اند كه حكومتها ي معاصرشان به هيچ وجه اين وظيفه را بر عهده نگرفته اند و توان و شايستگي اجراي دستورات اسلام را ندارند. بنابراين، آنهاهرگز وسيله اي در دست حكومتها نخواهند شد.”[۶]
  • «آيا اين عجيب نيست كه كمونيسم حكومتي داشته باشد كه بر آن قيمومت كند و فراخوان آنرا پراكند،ساير سيستمها نيز ملّيّتها حكومتهايي داشته باشند كه در راه آنها مبادزه كند، و لي حكومتي اسلامي وجود نداشته باشد كه براي اسلام كاري كند و از آن دفاع نمايد؟ اسلامي كه همه مزاياي ساير مكاتب را داراست و از كاستيهاي آنان مبرّا،اسلامي كه نظامي جهاني را به مردم دنيا اعلام ميدارد و براي دردهاي معنوي و مادي ايشان راه حلهاي اصولي ارا‍‍ءه مي دهد و حتي رفع نياز ديگران را وظيفه مسلمانان مي شناسد،اسلامي كه افراد را در مقابل يكد يگر مسؤل مي داند و قبل از آنكه مكتبهاي فوق به وجود بيايند،مترقّي ترين نظامها را براي جوامع بشري تدوين نموده است،اسلامي كه در قرآنش مي فرمايد:در ميان شما مردمي را قرار داديم تا ديگران را به سوي خير فرا بخوانند و از كارهاي شرّ باز دارند. و سوي كارهايي كه شما را به سعادت رهنمون گردد،هدايت كنند».[۷]
  • آنان باز مي گويند :«ما به اسلام به صورت بنيان اعتقادي و اساسي زندگي خويش مي نگريم. ما با آن، چونان شيوه اي قضا‍ءي، نيرو گرفتيم لذا درخواست اجراي قوانين آن را داريم.ما اسلام را جون ريسماني و زنجيري محكم كه ما را به يكد يگر مي پيوندد، اصولي كه نمي توانيم انكار كنيم و هدفي غايي و نهايي، مي نگريم.»[۸]

در زمينه برنامه سياسي اخوان المسلمين و اينكه چگونه در پي تحقّق آنند، بايد گفت: «تشکیل دولت و حکومت اسلامی» بيگمان در رأس اين برنامه است. اين مسئله به وضوح در نشريات و كتب آنان تبيين شده است، چندان كه هيچ گونه ترديدي باقي نمي ماند.

حسن البنّا در يكي از سخنرانيها يش اهداف و برنامه هاي جنبش را چنين توضيح داد: “اخوان المسلمين به كتاب خدا رجوع كرده و از آن رهنمود و الهام گرفته اند، لذا با اطمينان كامل ميدانند كه اسلام كامل و جامع است و مي بايد بر تمامي شئون زندگي ما سايه بگسترد.اسلام در مورد تمامي امور سخن گفته است و لذا قوانين آن مي بايد جزئيات را شامل شود.اگر ملّتها به راستي قصد دارند مسلمان باشند، بايد قوانين اسلام را بدون تفسير و تعبيرات ويژه اجرا نمايند. وظيفه مسلمان تنها عبادت و تقليد نيست. اگر افرادي تنها از اين جنبه به دستورات اسلام عمل تمايند و در ساير امور زندگي پيرو ساير مكتبها باشند، مسلمان نيستند”.[۹]

در سخنراني ديگري، حسن البنّا چنين خاطر نشان مي سازد:

” اسلامي كه اخوان المسلمين از آن سخن مي گويند و به آن ايمان دارند، اسلامي است كه حكومت را به عنوان يكي از پايه هاي اساسي خويش پذيرفته است،همانگونه كه به هدايت،به اجراي احكام نيز متّكي مي باشد…….پيامبر(صلی الله علیه وسلم)، حكومت را يكي از اركن اساسي اسلام من دانست…..تشكيلات حكومتي در كتب فقه يكي از اصول عقيده و مرام ما و نه پيامد آنها و مقوله اي در حيطه بحث و جدال  كلامي است،زيرا اسلام سيستيم قانون و اجرا است،تعليم و قانونگذاري،قانون قضا، در كنار هم و به طور جدايي ناپذير وجود دارند.اگر مصلح ديني بدان دل خوش كند كه فقيه است و تعيين كننده حدود، تصميم گيرنده است و بيان كننده احكام، ناقل اصول است و پيامد اعمال، و با همه اينها، اجراي احكام ويژه خود اصل حاكميّت او را پايمال مي كنند، در اين صورت، و چونان پيامدي طبيعي، سخن وي فريادي در برهوت است ”  [۱۰]

با این دیدگاه روشن موضع خود را در برابر  کشورهای سکولار و اشغالگر خارجی اعلام نموده و بیان می دارند که : آنها در مقابل هر كشوري كه بخواهد به سرزمين اسلامي تجاوز نمايد مقاومت خواهند كرد، تا آنجا كه متجاوز به مجازات عمل خويش برسد. مسلمانان مي بايد خود را براي مقابله با ظلم آماده نمايند و متّحد گردند. اسلام به هيچ وجه با چيزي كمتر از آزادي و استقلال و شرافت انساني راضي نمي گردد و در راه احقاق آن «جهاد» را وظيفه اساسي هرمؤمن راستين مي شناسد. در اسلام دادن خون و مرگ شرافتمندانه، صدها بار بر زندگي ننگين و توأم با ذلّت استعمار برتري دارد.[۱۱]

اخوان المسلمين همچنين در مقابل كشورهاي اروپاي كه بر سرزمينهاي اسلامي حكم مي راندند (انگلستان، فرانسه، ايتاليا و… ) سياستي مشخّص و معيّن را اتّخاذ نمودند. اين سياست مبتني بر دو موضوع عمده بود: نخست آنكه سرزمين اسلامي سرزمين واحد و تجزيه ناپذير است و تجاوز به هر بخش از اين سرزمين، در واقع تجاوز به كلّ آن بشمار مي آيد. ثانيا اسلام مستلزم آن است كه مسلمانان وهبران سرزمينهاي خويش و ارباب واقعي خود باشد و احتياجي به ارباب و سرپرست نداشته باشند. آنان خود تحت هدايت و رهبري اسلام زندگي می كنند و ديگران را نيز به اسلام فرا مي خوانند.

از اين رو حكومتي كه به سرزمينهاي اسلامي تجاوز كرده و يا قصد تجاوز داشته باشد،به عنوان حكومت غاصب و متجاوز شناخته شده و مي بايد جلو تجاوز او گرفته شود.دفاع او يك سرزمين اسلامي و اتّحاد براي رهايي از يوغ بيگنه وظيفه اساسي و اصلي مسلمين مي باشد آنان در يكي از كتب خود،نمونه زير را به صورتي شبيه به يكي فتوا،بيان ميدارند:

“اگر زني مسلمان در شرق به اسارت افتد،مسلمانان در غرب مي بايد او را باز خريده و آزاد كنند، حتّي اگر اين آزادي به قيمت كل ارزش دارايي مسلمين تمام شود.”

اكنون كه انگلستان به مصر و فلسطين تجاوز كرده، فرانسه، سوريّه و افريقاي شمالي را اشغال نموده و ايتاليا در طرابلس (لیبي) به ظلم و بيدادگري ادامه مي دهد (و نمونه هاي بي شماري از اين گونه تجاوزات و تعديات به كشورهاي اسلامي را مي توان مثال آورد) مي بايد اعلام «جهاد» گردد و آزادي و استقلال با اعمال زور از جنگ آنان بيرون كشيده شود، گرچه در اين جهاد خونهاي بسيار ريخته شود، زيرا مرگ بهتر از زندگي در بردگي، محدوديّت هاي بي مورد و حقارت و پستي است.    [۱۲]

الله متعال در مورد منافقینی که جهت عدم شرکت در مبارزات مسلحانه بهانه جوئی و مصلحت تراشی می نمودند می آورد : وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ (توبه /۴۶) ‏ اگر (اين منافقان نيّت پاك و درستي داشتند و) مي‌خواستند (براي جهاد) بيرون روند، توشه و ساز و برگ آن را آماده مي‌كردند (و مسلّح و مجهّز در خدمت رسول راه مي‌افتادند) امّا خدا (مي‌دانست كه اگر براي جهاد بيرون مي‌آمدند جز زيان و ضرر نداشتند . اين بود كه) بيرون‌شدن و حركت‌كردن آنان را (به سوي ميدان نبرد) نپسنديد و ايشان را از (اين كار) بازداشت . و بديشان گفته شد : با نشستگان (عاجز و ناتوان، از قبيل : بيماران و پيران و كودكان و زنان، در خانه) بنشينيد (چرا كه شايستگي آن را نداريد كه در كارهاي بزرگ و راه سترگ خدا گام برداريد) . ‏

زمانی که اخوان المسلمین ادعای تشکیل حکومت اسلامی و جنگ مسلحانه با اشغالگران سکولار خارجی را می نمود و هرگز حاضر نمی شود که در حکومتهایی که به حکم شریعت عمل نمی کنند ابزار دست شده و حضور یابند، باید خود را برای چنین امر مهمی آماده نمایند؛ و این کار را کردند و در گفتار خود صادق بودند .

اخوان المسلمین براي سهولت در امر سرپرستي اعضاي فعّال، ايشان را به دسته هاي ويژه اي تقسيم كرده بودند: هسته مركزي (نوات)، سلول (خليه)، خانواده (اسره) و گروههاي رزمي (كتيبه). هر گروه رزمي تحت سرپرستي يك رهبر(نقيب) قرار داشت كه مسئول راهنمايي ايشان بود. دو يا سه گروه رزمي در يك شعبه، يك (مجموعه) را مي ساختند كه رهبران آنها در برابر رئيس شهبه كه بطور كلي سرپرست كلّ (نقيب عام ) تمامي اعضاي فعّال محسوب مي گرديد، مسئول بودند. معمولا  هر شعبه اي تحت عنوان گروهي نظامي به نام «جوّاله »  (پيشاهنگان ) فنون نظامي را مي آموختند.[۱۳]

آنان به شركت در يك دوره آموزشي چهار مرهله اي ملزم بودند.اين دوره ها شامل دروسي در كاربرد سلاح ،حقوق و كمكها اي اوّليّه مي شدند. اعضا تحت معاينات دقيق پزشكي قرار مي گرفتند تا مشخّص گردد كه چشمها، ريه ها و اعصاب سالمي دارند. در پايان هر دوره مي بايست امتحاني تئوريك درباره دروس همان دوره مي گذراندند. پس از طيّ و تكميل كلّيّه مراحل،اعضا به دير كلّ يا نماينده او به طور خصوصي و در اتاقي تاريك!اعلام وفاداري مي كردند.عضو به قرآن و اسلحه سوگند مي خورد و شعار هميشگي سازمان را كه آمادگي براي جهاد بود،تكرار مي كرد. به آنان گفته مي شد كه افشاي هر كدام از اسرار سازماني به معني مرگ است. به هر عضو شماره اي سرّي داده مي شد. آنان در گروههاي پنج نفري و يك رئيس طبقه بندي مي شدند.[۱۴]

براي عضو گيري در سازمان مخفي،قوانين سختي وضع كرده بودند.اعضاي اين بخش حتما مي بايد از بين اعضاي طراز اول اخوان المسلمين در شعب مختلف انتخاب شده و اسلام را به تمام و كمال فهميده باشند،سنّشان بيش از ۲۰ سال بوده و قدرت اقدام به جهاد را به خاطر منافع عمومي داشته باشند و هر اختلاف داخلي،خود را دخالت ندهند.[۱۵]

كانديداي عضويت سازمان سپس از مراحل رده بندي شده اي مي گذشت که او را از مرحله برادر طرفدار، به عامل، عضو خانواده و سرانجام به عضو مسئول مي رساند.[۱۶]

در هر مرحله آموزشهاي ويژه اي چه از نظر بدني و چه روحي از سر مي گذراند. او مي بايست به قرائت قرآن مسلّط مي شد، اشعار و ضرب المثلهايي را از برمي كرد،كمكهاي اوليّه درماني را فرا مي گرفت و سرانجام به آموزش سلاح مي رسيد و سوگند ياد مي كرد كه :« به خدا سوگند مي خورم كه حافظ و نگهبان اصول اخوان المسلمين بوده، رزمنده راه خداوند باشم و به بهترين وجه ممكن بشنوم و اطاعت كنم و بجنگم!»[۱۷]

اعضا به گروه هاي رزمي (خانواده) متعدّد تقسيم مي گرديد، و استعفاده از تفنگ، هفت تير، نارنجك و مين گذاري را فرا مي گرفتند. سپس در هسته هاي سازماني تقسيم مي شدند. از اين به بعد هر عضو داراي يك شماره و يك نام مستعار بود.در اين مرحله، عضو به هيچ وجه حقّ اعتراض يا عدم اطاعت از فرمانده را نداشت.

فرماندهي سازمان مخفي، شامل يك يا سه عضو به انتخاب مرشد عام بود.مرشد عام خود فرماندهي عالي سازمان را به عهده داشت. اين سازمان همجنين رئيس ستاد،سرباز، كميته هاي مسئول ارتباطات،تداركات، آزمونها و قوانين داخلي داشت. به دليل ماهيّت وجودي سازمان،گمان برده مي شد كه در صورت انحلال جمعيت، فعّاليّت شازمان مخفي نه تنها متوقّف نگردد، بلكه دو برابر شود.»[۱۸]

آنها، به منظور تأمين مالي، بر «فريضة الجهاد» (تكليف جهاد ) كه در قرآن معيّن شده است، تكيه مي كردند. حسن البنّا در مقدّمه پيام خود در مورد جهاد چنين مي گويد:

«خداوند جهاد را براي هر مسلمي واجب داشته است. وظيفه اي كه نمي توان از آن گريخت،وظيفه اي كه به انجام آن بسيار تأكيد شده است.فريضه اي كه به ازاي آن، پاداش بسيار نهاده است. پاداشي وراي همه پاداشها!آنقدر براي مجاهد پاداش در دنيا و آخرت قرار داده شده است كه هيچ كس ديگري را امكان رسيدن به چنان مرحله اي نيست.ايمان و خون پاك مجاهدان، ضامن پيروزي در اين جهان و زستگاري در جهان آخرت است. آنان كه از جهاد روي برمي گرداند بايد منتظر سخت ترين مجازاتها باشند. آنان به خاطر عمل زشتشان مورد سرزنش قرار مي گرند،به جرم بزدلي و ترس تقير مي شوند و در اين جهان دچار نكبت مي گردند، مگر آنكه با جهاد در راه حقّ، خود را از اين آلودگيها پاك گردانند.فراريان از جهاد دچار عذابي گريز ناپذير مي گردند.فرار از جهاد يكي از هفت گناه بزرگ و زشت ترين آنهاست.»[۱۹]

دعوت به جهاد در بسياري از مراسم وجلسات اخوان المسلمين، با تكيه بر روي اهميّت آن و با ذكر آيه هاي قرآني،تكرار مي شد.مصطفي السباعي در اين مقطه نظر آنقدر پيش رفت كه آن را يكي از چهار ستون جنبش جديد دانسته و چنين توصيفش نمود: «آمدگي رزمي براي حفظ نظم در درون و دفع هر نوع تجاوز از بيرون» [۲۰]

او در ادامه سخنانش افزود:

«جنگ عليه امپرياليسم و عوامل آن براي رزمنده نوعي عبادت است، او را به خداوند نزديك و آرامش بهشت را بدو ارزاني مي كند.جهاد همچنين نماز و روزه واجب است. خواوندي كه كوچكترين اقدام عليه ظالم را مي بيند و پاداش مي دهد چگونه مي تواند در مقابل كساني كه به ملّتشان ،با حمايت از امپرياليسم، صدمه مي زنند، ساكت بنشيند؟ براستي كه چنين نيست و ستمگران كيفر عمل خود را خواهند گرفت.»[۲۱]

امام حسن البنّا در باره  چگونگی استفاده از این قدرت زیر بنائی چنين مي گويد:” اخوان المسلمين تنها زماني به قوّه قهريّه متوسل خواهند شد كه راه ديگري وجود نداشته باشد و مطمئن باشند كه اعضا از نظر ايمان و اتّحاد كاملا آماده هستند، و هنگامي كه از اين قدرت استفاده كنند، در اين كار صريح و صادق خواهند بود.آنها ابتدا اخطار مي دهند و مدّت كوتاهي منتظر مي مانند، سپس با صراحت و قدرت پيش خواهند رفت و تمامي عواقب اعمالشان را با رضايت و آرامش خواهند پذيرفت”[۲۲]

وي در جاي ديگري مي گويد:

«و شما برادران مسلمان،زماني كه سيصد رزمنده مجهّز به اخلاق،ايمان و اصول داشته باشيد، كه از نظر ذهني يه علم و فرهنگ و هز نظر جسمي به آموزش و اسلحه تجهيز شده باشند، از من بخواهيد كه با شما به ژرفترين اعماق آبها بروم و مهيبترين امواج را از سر بگذرانم و به همراه شما با ظالمترين متجاوزان بجنگم و خداگواه است كه به خواست او – ان شاءالله – چنين خواهم كرد.»[۲۳]

این جریان مبارک بدون شک برای تمام حکومتهای ظالم داخلی و خارجی  خطری جدی به حساب می آمد؛ بر این اساس ابتدا رهبریت آن را خذف نمودند و به دنبال آن رهبریتی دست نشانده را جانشین رهبر اصلی نموده و از دورن اخوان المسلمین را تهی نموده و در مسیر اهداف و برنامه های سکولاریستی و ضد شریعتی خود قرار دادند .

این رهبری تقلبی کسی نبود جز حسن الهضیبی، که در درون، آنتی تز تغییر اخوان از جریانی شریعت گرا به جریانی سکولار و دموکراسی خواه را فراهم نمود . حسن الهضيبي با خواهر نجيب سالم پيشكار خصوصي دربار ازدواج كرد و براي پسرش نيز از ميان بستگان نجيب سالم همسري برگزيد.او پيشتر با خانواده هاي «مخلوف» و «عمر حسن» كه مورد توجّه دستگاه حاکمه  بودند، آشنايي داشت. [۲۴] وی در سال ۱۹۱۵ از دانشكده حقوق فارغ التحصيل شد و تا مارس ۱۹۲۴ به عنوان يك وكيل دعاوي به كار مشغول بود.سپس به عنوان قاضي در دادگاههاي مصر شروع به كار كرد.به مدت بيست و هفت سال در اين سمت مسلمین را طبق قوانین کفری محاکمه و روانه ی  زندان و چوبه ی دار نمود و بر اثر خوش خدمتی به مقام رياست ديوان عالي كشور رسيد و در تمام مدّت خدمت به دو صفت: وفاداري به قانون و صراحت لهجه، مشهود بود.[۲۵]

فداكاري او در كار دولتی باعث گرديد كه در سال ۱۹۵۱ در سن ۶۰ سالگي سكته كند.اين سكته سلامت او را به خطر انداخت و برخافظه اش اثر گذاشت.و جالب است بدانید همین شخص مخلص حکومت مرکزی در اكتبر همان سال به سمت مرشد عامّ اخوان انتخاب شد و سپس براي آنكه بتواند خود را تماما وقف كار جديد بنمايد و برنامه های خود را در درون این جماعت و در راستای منافع حکومت فاسد پیاده نماید ، از كار دولتي باز نشسته شد.

ملک فاروق تا اندازه اي به خاطر واهمه از حسّ انتقام جويي اخوان المسلمين، كه سوگند خورده بودند انتقام کشته شدن حسن البناء را بگيرند، رسيدن الهضيبي، مرد متشخّص و حقوقدان،به اين مقام مهمّ را به سود خود مي ديد .

هضیبی به صورت تدریجی و در یک بازی و سناریویی سنجیده به همراه دستهای خارجی خود را در مقام رهبریت جماعت اخوان جای داد . وی در آن زمان قاضي دادگستري بود و در ابتدا مقام جديد را به شرطي پذيرفت كه همچونان در مقام قضاوت باقي بماند و انتخاب او به اين سمت، مادام كه اوضاع و احوال روشن نشده است،مكتوم بماند. اخوان المسلمين اين شرط را پذيرفتند و او را فقط به رؤساي گروه ها معرّفي كردند و در همه فعّاليّتهايشان با او مشورت مي كردند. اين تداركات، تا هنگامي كه حزب حاكم «وفد» به اخوان المسلمين اجازه تشكيل مجلس تأسيسي تشكيل گرديد و از هضيبي خواست از مقام دولتي خود استعفا داده، در مجلس خاضر گردد. او از اين كار سر باز زد، در نتيجه،  نماينده گان شعب گوناگون مصر به منزل او در اسكندريه رفتند و از او خواستند كه علني شود.روزبعد، وزير دادگستري تقاضاي بازنشستگي الهضيبي را پذيرفت و در ۱۷ اكتبر ۱۹۵۱، وي رسما به منصب مرشد عام اخوان انتخاب گرديد.[۲۶]

هضیبی با اشخاص مهمّ و با نفوذ عصر خود رفت و آمد مي نمود و از آنجا كه مدّتها عضو عاليرتبه قوّه قضائيه بود، طبيعتا با آنان دوستي زيادي داشت و به همين دليل هنگامي كه در مارس ۱۹۴۸ يكي از اعضاي اخوان المسلمين، قاضي احمد الخازندار را ترور كرد، خشم الهضيبي فوق العاده بود.[۲۷]

تمام اين اختلافات اساسي در تحصيلات، تمايلات و زمينه هاي اجتماعي و خانوادگي ميان هضيبي و سلف او، حسن البنّا،نشان مي دهند كه آنان در رهبري حزب چه تفاوتهاي عظيمي داشتند و ارتباط ايشان با اعضاي جمعيت و رژيم،تاچه حدّ متفاوت بود؟[۲۸]

يكي ديگر از دلائل عدم محبوبيّت هضيبي، ارتباط او با ملک فاروق و دستگاههای امنیتی و حکومتی بود.  او در ظرف پنج ماه اول رهبري جمعيت به دفعات با فاروق ملاقات كرد. اين مسئله از جانب كساني كه از فاروق بدترين لطمه ها را خورده بودند غير قابل بخشيش بود.اين جمله را، كه به درست يا نادرست به هضيبي نسبت داده مي شد، نمي توان به فراموشي سپرد:”ديداري فرخنده از شاهي ارجمند!”[۲۹]

هضيبي با احساس به اين خصومت نهفته، در صدد تغييراتي در كادر سازماني برآمد. او از بين قضات و مأمورين دولتي مورد اعتماد خويش اعضايي را برگزيد و از انتخاب اعضاي قديمي اخوان خودداري كرد.[۳۰] . سكوت در مورد آنچه بين او و فاروق گذشته بود. آويختن عكس ملك فاروق به جاي پرتره حسن البنّا بر روي ديوار و عدم حضور مكرّر و طولاني وي در دفتر اخوان المسلمين در قاهره از جمله لکه های سیه کارنامه ی وی به شمار می رفت . ولي بدترين اتّهام وارده بر هضيبي «دگماتيسم » او بود. محمد غزالي يكي از

مخالفان سرسخت هضيبي می گفت:«آيا لازم است كه اسلام براي مدّتي چنين طولاني يوغ رهبري فردي را برگردن نهد كه ضعفهاي خود را در استبداد و شكستهايش را در حيله گري پنهان مي سازد؟»[۱]

هنوز يك ماه از انتصاب هضيبي به مرشد عامّي تگذشته بود كه او به همراه چند تن از رهبران اخوان، در كالسكه دربار به سوي قصر پادشاهي در حركت بودند. اوّلين ملاقات بين فاروق و مرشد عام، چهل و پنج دقيقه طول كشيد. گفته مي شود كه فاروق از هضيبي سه تقاضاي عمده كرده بود: اولا: تصفيه سازمان از عوامل انقلابي. ثانيا : صلح با انگلستان و ثالثا، همانطور كه حسن البنّا به كريم ثابت قول داده بود، تبديل سازمان به يك سازمان ضدّ كمونيستي.[۲]

ساير ملاقاتهاي هضيبي با پادشاه بدين ترتيب بودند:

ملاقات ۱۶ ژانويه ۱۹۵۲، در زماني كه بحران كانال سوئز در اوج خود بود، به منظور عرض تبريك به پادشاه به مناسبت تولّد وليعهد! ملاقات ۲۵ مه ۱۹۵۲،در زماني كه جدالهاي سياسي به مرحله حسّاسي رسيده بودند، به منظور تجديد پيمان وفاداري به شاه. [۳]

اعضاي اخوان المسلمين از اين نمايشهاي مسخره كه توسّط ملك فاروق- عامل اصلي قتل حسن البنّا – و مرشد عام اجرا مي شد، بسيار خشمگين بودند.[۴] خشم آنها آتش زير خاكستر بود.جناح مخالف هضيبي را به دليل ملايمتش در مقابل رژيم و شاه ملامت مي كرد و اين كار را انحراف و ناديده گيري خون شهدا مي دانست. [۵]جناح مخالف اعتقاد داشت كه هضيبي با جلب رضايت شاه و نخست وزيد او ابراهيم عبدالهادي، كه در واقع بازوي اصلي در قتل حسن البنّا و دشمن ديرينه اش بود، فقط توانسته است سازمان را به موضع سازش بكشد و جلو فعّاليّت مؤثّر آن را در ماجراي كانال سوئز بگيرد.آنان مي گفتند كه هضيبي جلو فعّاليّت سياسي شان را مي گيرد و از تمام متن قرآن “بشنويد و اطاعت كنيد” را آموخته است و در واقع اطاعتي كه او در ذهن دارد، اطاعت از پادشاه است.[۶]

همکاری و تعاون این جریان انحرافی با حکومتهای ظالم و متلاشی و مسخ نمودن جریان اخوان المسلمین به صورت تدریجی ادامه یافت. پس از آنكه هضيبي به منصب مرشد عام جمعيت انتخاب شد، سازمان مخفی راکد وبدون فعّاليّت باقي ماند، حتّي يك حادثه كوچك نيز پيش نيامد. او به هر حال به دنبال ايجاد تغییرات بنيادين در برنامه ی حسن النباء بود كه طبيعت سه گانه(نظامی آشکار، سازمان مخفی و سازمان آشکار) اخوان المسلمین را از ميان ببرد، با آنکه زمینه های چنین تغییری را فراهم نمود اما به صورت کامل موفّقيّتي پيدا نكرد. و لي توانست با انحلال نیروی نظامی آشکار ، مديريّت و سرپرستي جديدي براي سازمان مخفی نیز تعيين كند.شوراي رهبري سازمان اينكه شامل خميس حميده، فرغلي، يوسف طلعت، صالح شادي (افسر پاليس ) و عبدالمنعم عبد الرّئوف (ارتشي) بود. صالح العشماوي از كار بركنار شده بود. شوراي انقلاب از تمامي اين جريانات اطّلاع داشت! و عبد النّاصر بارها انحلال سازمان را خواستار شده بود.[۷] تا اینکه عبدالقادر عوده‌، نامه اي در ۴ نوامبر به جمال عبدالناصر فرستاد و در آن قولهايي به شرح ذيل داد:

  1. ارگان مخفي را منحل كند و سلاح و مهمّات آن را ظرف پانزده روز تحويل دهد.
  2. در سازمان اصلاحاتي به وجود آورده، فعّاليّتهاي آن را به موضوعات ديني و آموزشي محدود گرداند، و اين را حداقل در طيّ دوره انتقال و با زمان استقرار قانون اساسي، رعايت كند.
  3. عمليات ضد رژيم را در ظرف دو هفته پس از موافقت با حكومت متوقّف نمايد. در مقابل او درخواست مي كند كه :
  4. تمام اعضاي دستگير شده آزاد گردند.
  5. تمام كساني كه در ظرف ۱۵ روز سلاح خود را تحويل دهند، مورد عفو قرار گيرند.
  6. تسهيلات براي برادران دستگير شده يا آزاد فراهم گردد، كه بتوانند با يكديگر ملاقات كنند و بر سر موافقت نامه به تبادل نظر بپردازند.
  7. در ظرف ۱۵ روز تا اعلام نتيجه موافقت نامه، دستگيري اخوان متوقّف گردد.

حكومت اين درخواستها را فريبي به منظور آشفتگي ذهن حكومت و مردم و تجديد قواي اخوان المسلمين در راه بدست گرفتن قدرت دانست.[۸]

تغيير ديگر در اصول اخوان در واقع نقض اعلاميّه البنّا بود كه مي گفت جهاد تا هنگامي كه جنبش را از خطرات حفظ كرده و پيام آن را  به ميان مردم مي برد، امري قانوني و موجّه است. [۹] و جهاد و مبارزات مسلحانه برای همیشه همچون یک ابزار و شعار تجاری – تبلیغی در لا به لای کتابها و اسلحه ای جهت خدمت به حکام و مبارزه با مجاهدین شریعت گرا در ادبیات این جریان باقی ماند و مریدان این جریان عملا شامل این حکم آشکار گردیدند «‏وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ‏» به نحوی که حتی کوچکترین آمادگیهای رزمی را نیز در برنامه های خود حذف کرده و در دستگاههای فاسد و ظالم حکومتهای دست نشانده هضم و همراه گردیدند . از این به بعد آنچه به صورت رسمی وجود دارد اخوان المفلسین و اخوان الشیاطین است نه اخوان المسلمین.

اخوان الشیاطین ودعوت :

با وجود اینکه  شهید حسن البنا، ایمان عمیق وتکوین دقیق وعمل متواصل را در کتاب مجموعة الرسائل از وسائل عمومی دعوت بشمار می آورد،اما برعکس دعوتی که اخوان الشیاطین مروج آنند بیشتر در بیعت وتنظیمات سازمانی وحزبی،وجهت گیریها و بازیهای سیاسی  سکولاریستی و سر وسر پنهانی(به صورت انفرادی) که سرانجام وصول(به هر قیمتی) به حکومت ومنصبی در جامعه  ای سکولار باشد نهفته است، و برای چنین اموری خودشان را به آب وآتش می زنند؛ که در مصر، ترکیه، کردستان عراق، پاکستان ، و… نمونه های متعددش را شاهدیم .

در ایران اگر کسانی با آنها مانده باشند بچه هایی را می بینند که زیر گوش هم پچ پچ می کنند ویا به خلوت می خزند وگهگاهی جزواتی از زیر بغلشان در می آورند وبه همدیگر می دهند ویا کتابچه هایی در این خصوص می نویسند ویا ترجمه می کنند که مجوز چاپ آنها را (آن هم به قیمت باج دادن) شق القمر می پندارند وبه طرفدارانشان وعده ملاقات با سران خودشان، وبعضی اوقات وعده مسئولیت یک تیم،یا سرپرستی انباری را به آنها می دهند وآتش جاه طلبی آنها را در وجودشان شعله ور می سازند.

اخوان الشیاطین واحزاب: با اینکه اخوان سازمانی جدید الولایه و زائیده احزاب گذشته(جمعیت شباب المسلمین) است وسرانشان خوشه چین علماء صاحب نام بوده اند وحتی چندین حزب به همین نام قبل از اینها درعربستان وترکستان شرقی فعالیت داشته اند،وحتی افرادی ازخودشان مثل راشد غنوشی اختلاف را ازجمله سجایای طبیعی و فطری خلق به شمار آورده اند، با وجود این رهبران ومرشدان ،اخوان الشیاطین نهضتها واحزاب اسلامی ما سوای خودشان را باطل ومقابل خودشان می دانند به همین دلیل همیشه متحد سکولاریستها بوده اند و هرگز با حکومتی که توسط مسلمین تشکیل شود متحد نگشته اند. حامد ابونصر(مرشد چهارم)درجواب خبرنگاری در سال ۱۴۰۸ قمری ومحمد عبدالرحمن خلیفه(ازرهبران اخوان در اردن) در کتاب «الجماعات الاسلامیه» تمام احزاب اسلامی را(جز خودشان)، باطل ومردود اعلان کرده اند.

اخوان الشیاطین واخوت اسلامی:

آنطور که از اسم «اخوان المسلمین»(برادران مسلمانان) برمی آید وادعا وشعار آنها بر این است ، باید اخوان المسلمین طرفداران وبرادران مسلمانان باشند؛ اما آنچه دیده شده متأسفانه عکس قضیه بوده واین اسم نه تنها با مسمایش همخوانی ندارد ، بلکه تضاد نیز دارد . سران اخوان الشیاطین  اغلب کافران را دوست داشته و مسلمانان را دشمن خود ونامحرم به حساب آورده اند(کما اینکه دیده اید)،راشد غنوشی رهبراخوان تونس می گوید:ان الاختلاف مرکز فی طبیعة الخلق ولا عمل فی حمل الامة علی رأی واحد او مذهب واحد فی التربیه او السیاسه او الاعتقاد….ولذالک یمکن بل مطلوبا اسلامیا ان یکون بیننا وبین الکافرین صداقة بل مودة وتعاون …[۱۰]ممکن ومطلوب اسلامی است که بین ما وکافرین صداقت بلکه مودت وهمکاری باشد. کسی که درست برضد آیه ۲۲سوره مجادله سخن بگوید از او چه انتظاری می توان داشت؟ حامد ابو نصر با رهبر کاتولیکهای مصر وبا حزب سکولار وفد، وبا رهبر قبطیان، وماتریالیستها ولائیکها برای همیشه پیمان دوستی ریخته است، بنا بر این برایشان عار نیست که در ایران طرفدارانشان، حتی تفاسیر دیگر درمیان اهل سنت و بر برائمه یومیه مساجد واساتید حجره ها وطلاب وکسبه بازار هم ترحم نکنند ودر طرد این نامحرمان ازهیچ خدعه ای کوتاهی ننمایند .

اخوان الشیاطین  وحکام ستمگر:

اغلب سران اخوان الشیاطین  نردبان حکام ستمگر ودسته تبر آنهابوده اند وستمگرانی چون جمال عبدالناصر، سادات، مبارک، نمیری، حافظ اسد، البشیر، اردوغان، سیسی و..ازدست پروردگان اخوان الشیاطین  ومؤیدان آنان بوده اند که از سکوی اخوان الشیاطین مسلمانان را سرکوب وقلع وقمع کرده اند،عصام عطار رئیس اخوان الشیاطین سوریه از حامیان حافظ اسد بوده،حسن هضیبی قاضی دربار و خویشاوند ملک فاروق(برادر فوزیه همسر شاه سابق ایران) در۱۴نوامبر۱۹۵۱م به دیدار ملک فاروق می رود ودر ۱۶ژانویه ۱۹۵۲ تولد شاهزاده فؤاد را به او تبریک می گوید،تلمسانی در اسماعیلیه به سادات[۱۱]می گوید:من دعا می کنم که حکومت شما تا بیشترین مدت ممکن دوام پیدا کند [۱۲]وباز تلمسانی در جای دیگر به سادات می گوید:اگر چه خواستار اجرای شریعت اسلامی هستیم ولی ما شهروندانی هستیم که به قوانین کشورمان وفا داریم واز آن تخطی نمی کنیم .[۱۳]

و (به گفته زینب غزالی)آمریکا برای حل مسئله گروگانها با ایران،دست به دامان سران اخوان می شود، وابو نصر(مرشد چهارم) درمصاحبه ای برای سادات دعای خیرمی کند ودرفراقش می گرید وجهاد اسلامی را منوط به اذن رهبرش(حسنی مبارک) می داند و از اینکه مبارک قتل سادات را از اخوان الشیاطین نفی می کند بسیار خوشحال است [۱۴]. این درصورتی است که درایران طرفداران اخوان واز جمله محمد کمال حاج سید جوادی [۱۵]خالد اسلامبولی، قاتل سادات، را اخوانی می دانند.

اخوانی که چنین ماهیتی داشته باشد ودیانتش عین سیاستش باشد شباهت زیادی با اهل هوا دارد ، کسی به صراطی مستقیم نیست.نویسندگان دائرةالمعارف بزرگ اسلامی می نویسند:درباره جزئیات اندیشه ها واهداف اخوان المسلمین به درستی وروشن نمیتوان سخن گفت چه خود نیز به صراحت در این باب سخن نگفته اند،همچنین گرایشهای مختلفی که از زمان انحراف تا کنون دردرون جمعیتاخوان الشیاطین وجود داشته،آراء واهداف آنها را مبهم جلوه می دهد بویژه مواضع متضاد برخی از رهبران وشاخه های متنوع این جمعیت به آن ابهام می افزاید.

آیا کسی هست که بیدار شود؟ ما هرچند اتفاق نظرداریم که جنبش اخوان الشیاطین منهجی سکولار ومنحرف دارد ولی این به این معنی نیست که اعضای این جماعت ومنتسبین به آن یکسان هستند چرا که در میان آنها کسانی هستند که اغفال شده و فریب خورده اند وبعضی ازآنها جاهلند وحق را از باطل تشخیص نمی دهند وبعضی از آنها اسماً به آنها منتسب است درحالی که با منهج وفکرآنها مخالف است وبعضی از آنها نیز مصر بر بدعت وضلالتشان بوده ودیگران را هم به بدعت وگمراهی شان دعوت می دهند،وشکی نیست که تعامل با هرصنفی با صنف دیگر باید فرق داشته باشد.

در مورد اغفال شدگان وفریب خوردگان وجاهلان باید با آنها هم نشین شد وآنها را با حکمت وموعظه حسنه به راه حق دعوت داد وحق را ازباطل برایشان تبیین کرد و گمراهی ها وانحرافات این جنبش سکولار را برایشان توضیح داد واین کار را باید با نرمی وحکمت وبدون تشنج وعصبیت بلکه با خیرخواهی و نیت هدایت،انجام داد، اگر الله به ذریعه تو یک نفر را هدایت کند برایت بهترازتمام نعمتهای دنیوی خواهد بود. اما کسی که می داند و با وجود علم وآگاهی، آنها را تأیید کرده و برای بدعتها وکفریاتشان  تبلیغ می کند چنین کسانی باید انکار شوند و وقتی مشغول تأیید و تبلیغ افکار خود هستند نباید با آنها هم نشینی شود،الله تعالی می فرماید:‏ وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (انعام/۶۸) هرگاه ديدي كساني به تمسخر و طعن در آيات (قرآنيِ) ما مي‌پردازند ، از آنان روي بگردان (و مجلس ايشان را ترك كن و با آنان منشين) تا آن گاه كه به سخن ديگري مي‌پردازند. اگر شيطان (چنين فرماني را) از ياد تو برد (و دستور الهي را فراموش كردي)، پس از به خاطر آوردن (و ياد كردن فرمان، از پيش ايشان برخيز و) با قوم ستمكار منشين.

شیخ عبدالرحمن السعدی رحمه الله می فرماید:منظور از خوض فی آیات الله اینست که:بر خلاف حق سخن گفته شود و عقاید وافکار باطل درست وزیبا جلوه داده شده وبه سوی آن دعوت داده شود واهل آن مدح وستایش شوند و ازحق اعراض شود وبه آن وبه اهل آن طعنه زده شود؛الله پیامبر خود را و تبعاً امتش را امرکرده که اگر دیدند در جایی خوض فی آیات الله شود(به صورتهایی که ذکرشد):از آنها اعراض وکناره گیری کند ودر اینگونه مجالس حضور پیدا نکند تا آن زمان که سخن خود را عوض کنند. واگر به سخن دیگری مشغول شدند (غیراز خوض فی آیات الله) نهی مذکور منتفی است.اگر مصلحتی در آن باشد مأموربه است واگر غیرازآن باشد غیرمفید بوده ومأموربه نیست و در مذمت خوض بالباطل: تشویق به تحقیق و بررسی ومناظره با حق می باشد. سپس می فرماید: وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ. اگر شيطان )چنين فرماني را) از ياد تو برد؛ یعنی:ازروی فراموشی وغفلت با آنان نشستی: فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ: پس از به خاطر آوردن (و ياد كردن فرمان، از پيش ايشان برخيز و) با قوم ستمكار منشين، شامل خائضین بالباطل وهر کسی می شود که سخن حرامی را بگوید و یا فعل حرامی را انجام دهد،هم نشینی وحضور داشتن در حضور منکری که قادر به جلوگیری ازآن نباشد، حرام است.

این نهی وتحریم برای کسانی است که با آنها هم نشین شده و تقوای الله را به کارنگیرد یعنی اینکه در قول و عمل حرامشان مشارکت کند ویا سکوت کند وبه انها وعمل حرامشان اعتراض نکند ولی اگر تقوای الله تعالی را به کار گرفت یعنی اینکه آنها را امر به معروف ونهی ازمنکر کرد و از سخنان باطلشان جلوگیری کرد وبه این ترتیب موجب از بین رفتن آن منکر و یا کم شدنش شد دراین صورت گناهی بر او نیست .وبرای همین الله تعالی درادامه می فرماید: ‏ وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَكِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ‏( انعام/۶۹) كمترين چيزي از حساب آنان ( كه درباره‌ي قرآن ياوه‌سرائي مي‌كنند ) به حساب پرهيزگاران گرفته نمي‌شود وليكن ( بايد پرهيزگاران نشست و برخاستشان با چنين بزهكاراني براي پند و اندرز و ) تذكّر و ارشاد باشد ، تا اين كه ( از بيهوده‌گوئي دست بردارند و از عذاب خدا خويشتن را به دور داشته و ) پرهيزگاري كنند. [۱۶]

در این صورت آیا اخوان الشیاطین سکولار زده سببی برای نصرت دین الله تعالی بوده است یا یکی از اسباب ذلیلی مسلمین؟!

[۱] همان، ص ۱۹۸؛ به نقل از: معالم الحق، ص ۸۶

[۲] كرا، ج ۱ص ۴۰

[۳] همان

[۴] معالم الحق ، ص ۹۱

[۵] المسلمون۱/۸/۸۳۰

[۶] الحسینی، پیشین، ص ۲۰۹؛ به نقل از: كرا، ج ۲ص ۱۷،۱۸

[۷] همان، ص ص ۲۴۶-۲۴۷

[۸]  همان، ص ۲۴۰؛ به نقل از: الجريده، بيروت، ۵ نوامبر، ۱۹۵۴)

[۹] همان، ص ۲۴۱؛ به نقل از: المسلمون۱/۱۰/۹۹۹

[۱۰]مجله حرس الوطنی ، سال یازدهم شماره۹۱ص۳۳ رمضان ۱۴۱۰چاپتونس

[۱۱]همان کسی که معاهده کمپ دیوید را در سال ۱۹۷۲ با کارتر وبگین به نفع اسرائیل امضا کرد

[۱۲]کتاب ایا م مع السادات ومجله المجتمع آوریل ۱۹۸۰

[۱۳]مجله الدعوة شماره ۱۵ص۲۸۱

[۱۴]نواروکتاب وقفات مع الدعاة ص۱۱۳

[۱۵]نویسنده کتاب شکوفایی انقلاب اسلامی درمصر

[۱۶]عبدالرحمن السعدی،تفسیرسعدی،ذیل آیات ۶۸ و ۶۹ انعام

[۱]فرعی از مذهب شیعیان اسماعیلیه هفت امامی

[۲]محمد قطب ، واقعنا المعاصر، ص۴۰۵

[۳]مجله اخوان المسلمین شماره ۶۲۷سال سوم ۷رجب ۱۳۶۷ق

[۴] اسحاق موسي الحسيني، اخوان المسلمين (بزرگترين جنبش اسلامي معاصر)، سيد هادي خسروشاهي، تهران، اطلاعات ۱۳۷۷ ص ۸۱؛ به نقل از : الحجاجي، روح و الريحان ، ص ۳۹۰

[۵] همان، ص ۱۱۴؛ به نقل از:الحجاجي، روح و الريحان ، ص ۳۰۴

[۶] همان، ص  ۸۴؛ به نقل از:من خطب حسن البناء، ص ص ۴۱،۴۲

[۷] همان،ص۲۱۹؛ به نقل از: الحجاجي، روح و الريحان ،ص ۲۳۳

[۸] حسن البناء، الي اي شيء ندعوا الناس ،ص ۱۱

[۹] الحسینی، پیشین، ص ۱۱۵؛ به نقل از : من خطب حسن البناء ، ص ۱۱

[۱۰] همان، ص ۱۱۶؛ به نقل از : من خطب حسن البناء ، ص ۴۱،۴۲

[۱۱] همان، ص ۸۵؛ به نقل از : من خطب حسن البناء،ج۱، ص ص ۶۶-۷۰

[۱۲] همان، ص ص ۱۲۳،۱۲۴ ؛ به نقل از : من خطب حسن البناء ، ص ۶۶-۷۰ ؛ نيز: روزنامه اخوان المسلمون، ۹ اكتبر ۱۹۴۶

[۱۳] اسحاق موسي الحسيني، اخوان المسلمين (بزرگترين جنبش اسلامي معاصر)، سيد هادي خسروشاهي، تهران، اطلاعات ۱۳۷۷،ص ۱۶۱

[۱۴] همان، ص ص ۱۶۱-۱۶۲

[۱۵] همان، ص ۲۱۱؛ به نقل از : كرا، ج۱ ص ۱۲۷ ، محكمه الشعب ج۱ ص ۴۰

[۱۶] همان، به نقل از : المصور، ۱۲ فوريه ۱۹۵۴، ص ۱۳

[۱۷] همان، به نقل از : كرا ج۲ص ۸۱؛ شهادت و گواهي «هينداوي دوويره»

[۱۸]  همان، ص  ص ۲۴۵،۲۴۶ ؛ به نقل از : كرا، ج۱ ص۸۳

[۱۹] البنا، رساله الجهاد، ص ۱۶؛ نيز :مجله التحرير ۲۲نوامبر ۱۹۵۴

[۲۰] الحسینی، پیشین، ص ۲۴۴؛ به نقل از : المنار، دمشق ، ۲۸ نوامبر۱۹۴۸؛ نيز: الاحزاب السياسيه في سوريه ، دمشق ۱۹۵۴ ص ۱۴

[۲۱] همان، به نقل از : الاحزاب السياسيه في سوريه ، دمشق ۱۹۵۴ ص ۱۵

[۲۲] همان، ص ۱۸۰؛ به نقل از : من خطب حسن البناء ، ص ۳۹

[۲۳] همان، ص ۱۸۱؛ به نقل از: من خطب حسن البناء ، ص ۲۴-۲۵

[۲۴] مجله الدعوه ۱/۵/۱۹۵۴، ص ۳

[۲۵] كرا ، محاكمات الثوره، ج۲ ص ۱۴

[۲۶] الحسینی ، پیشین، ص ص ۱۹۵-۱۹۶

[۲۷] كرا، ج۱ص ۹۳؛ نيز: الحرام  ۲۳/۱۱/۱۹۵۴

[۲۸] الحسینی، پیشین، ص ص ۱۹۳-۱۹۴

[۲۹] محكمه الشعب ج۴ ص ۸۱۶؛نيز: معالم الحق ص ۹۱

[۳۰] الحسینی، پیشین، ص ۱۹۷؛  به نقل از : الدعوه ج۳ ص ۱۵۱؛ نيز: الجمهوريه ۱۶/۱/۱۹۵۴؛ نيز كرا: ج۱ ص ۳۹

دیدگاهتان را بنویسید