تولید بحرانهای فکری – عقیدتی و توطئه گسترش فساد معنوی (۲۸۹)

تولید بحرانهای فکری – عقیدتی  و توطئه گسترش فساد معنوی (۲۸۹)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

جاهلیت سکولار – صهیونی مهاجم و نوکرانی محلی آن جهت آشفته نمودن عقاید و بیداری اسلامی مردم  به چه حيله اي متوسل مي گردد و براي بقاي خود از چه راهي وارد عمل مي گردد؟

براي اينكه ملت يا گروهي از انسانها را به زير سلطه برده و در معرض ظلم و ستم قرار داد، الزاماً بايد شرايطي را تامين نمود كه طبق آن طبقه ستمكش لااقل بتواند برده وار زندگي كند. در نتيجه جاهلیت سنتی و دشمن دیرین قانون شریعت الله  بحرانهاي فكري و ايدئولوژيكي و تاريخي وسيعتر و مخربتري را در جامعه پرورش داده و آماده مي سازد و در برابر نيروها و همچنين وسايلي كه كند كننده يا برهم زننده نقشه ها و يا به هر نحوي عاملي بازدارنده در برابر اهداف آنان باشند به مقابله بر مي خيزند.

اما سلاح توهمي و خرافي كه با آن بر مردم حكم مي رانند، اكنون در قالب واقعي و عيني خود در برابر و بر ضد كاربران آن به پا خواسته است. و اين خرافه پرستان مستبد در صورت آگاهي مردم نه تنها سلاح و ايدئولوژي را پرورش داده كه هلاكش خواهد ساخت، بلكه مردمي را بوجود آورد كه با ايماني راسخ و قوي در جهت نابودي وي اين سلاح را به سويش هدايت خواهند نمود.

هنگامي كه خلق از اصل آن چيزي كه ستمگران به واسطه تبليغ آن بر آنان حكم مي رانند آگاهي يابند، به همان نسبت حاكمان در نظرشان سفله تر و منفورتر مي گردند و خشم و تنفر بيشتري متوجه اربابان مي گردد. چون وقتي كه من از اصل آگاهم و مي فهمم آن چيزي كه به نام همان مطلوب من برمن عرضه مي گردد جز خدعه و وسيله اي جز حكومت بر من و زير سلطه بردن من نيست، آنوقت به همان نسبتي كه آنان به دروغ از عقيدة من برعليه من استفاده مي كنند و نام مي برند تنفر و بيزاري من از آنان بيشتر مي گردد. در اين جاست كه مبارزه بر ضد استكبار و اتراف موازي با زندگي شخص آغاز مي گردد.  بدين سان برخورد با تمامي مسائل اجتماعي به شيوة صحيحش صورت مي پذيرد و نسبت به تمامي معضلات موضعگيري شايسته و قابل قبولي ارائه مي گردد بعنوان مثال :

مسائلي چون بيكاري، كم درآمدي، عدم دسترسي به امكانات و فرصت هاي اجتماعي براي ترقي و تعالي . ناتواني مسئولين سياسي در حل و فصل مسايل اقتصادي و سياسي همگي مي توانند به نحوي، موجبات نارضايتي را در افراد و گروههاي اجتماعي فراهم سازند. نارضايتي افراد و گروهها از يك نظام سياسي چنانچه براي مدتها ادامه يابد، سبب «بي تفاوتي»  و حتي «بيگانگي سياسي» مي شود.

منظور از بيگانگي سياسي، آن حالت ذهني است كه شخص تصور مي كند كه حركت نظام در جهت منافع او يا گروه مورد نظر او نيست. بي تفاوتي و بيگانگي سياسي از طرف ديگر، موجب ضعف پيوندهاي عاطفي و احساسي با نظام حكومتي مي شود كه اثرات سياسي چنين فرايندي براي نظام سياسي خالي از خطر نيست. در اين وضعيت است كه حاكم درصدد خفه كردن مخالفتها از طريق از بين بردن رهبران نهضتهاست.

تمامي شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه جاهليت موجود نه تنها از ترور شخصيتهاي ارزندة اسلامي ما سودي عايدش نخواهد شد بلكه با شهادت هر يك از رهبران اسلامي، طيف عظيمي از جوانان و نوجوانان پرشور و غيرتمند مسلمان وارد صحنه شده و براي بدست گرفتن پرچم اسلام و آزادي از جان خود مايه مي گذارند و براي پر كردن جاي آنها وارد صحنه مي شوند.

اگر قرار بود كه با كشتار و ارعاب و جنايت، بتوان شعله هاي سركش اسلامي را فرو نشاند، امروزه بايستي هيچ اثري از اسلام در منطقه به چشم نمي خورد. ولي بالعكس آنچه محاسبات اشغالگران به آنها  مي فهماند، هر كشتار، هر شكنجه و هر جنايتي كه عليه اسلام و بخصوص مؤمنين موحد مبارز صورت بگيرد، مردم مسلمان را براي ادامة راه و گرفتن انتقام از دشمن بيشتر از گذشته به تحريك وا  مي دارد.

رمز و راز اين قضيه را بايستي در فرهنگ شهادت جستجو كرد كه باعث مي شود ديوارهاي ترس فرو بريزد و نيروهاي منفرد و پراكنده در جبهة حق، بگرد هم آيند و تدريجاً صف واحدي را تشكيل دهند و همچون بنيان پايدار در برابر دشمنان انسانيت استوار بمانند . امروزه اگرچه رهبران پرنفوذ و ارزشمند نهضت اسلامي ما چون حسین بن علی ، عبدالله بن زبیر ، عمر مختار و غیره در ميان نباشند، خون آنها و پيام آنها راه مبارزة نفس گير عليه دشمنان دين و انسانيت را هموار مي كند و اين راه تا نابودي كامل مروجين تباهي و اشغالگران خائن ادامه خواهد داشت.

مستبد  با خفقان و استبداد نمي تواند مانع مبارزات آزادي خواهانه گردد، هرچند ممكن است در ميان عوام (ناآگاه) ناقص الفكر (نه روشن ضميران) و يا روشنفكر نمايان خود فروخته، و ملاهاي دين فروش جاي پايي براي خود باز كرده باشد، اما باز نمي تواند جلو پيشرفت و ادامه مبارزات اصلاحگرايانه، كه انعكاس مبارزات فرهنگي و شريعتي هستند را بگيرد و اين گرايشها در شرايط استبداد مطلقه نيز ادامه مي يابند و ريشه مي دوانند و چه بسا حركتهاي اصيل هر چه بيشتر در زير فشار قرار گيرند( همچون ميخي كه هر چه برسرآن كوبيده شود پا برجاتر و محكمتر مي شود) پردامنه تر و با ايمان بيشتر به راه خود ادامه مي دهند.

وقتي اين چنين نهضتهايي با چنين دامنه اي شروع به پا گرفتن مي كنند، مستبدين به ياران سنتي سياسي خود يعني طبقه علما بخصوص ملاهاي زر خريدشان متوسل مي شوند. در اين شرايط و با بروز رخنه اين گونه علما در داخل توده مردم وظيفه روشنفكر متعهد است كه سره را از ناسره تشخيص داده مردم عوام يا شبه روشنفكران و علماي گمراه را از باتلاقي كه به آن راهنمايي شده و مي شوند به سرزمين امن فكري و واقعي هدايت نموده و برساند. چون ممكن است بسياري از جويندگان كه ظاهر را مي بينند دين را در آخوند و ملا يا شيخ اجير شده ی امپریالیستهای مهاجم ودست نشاندگان محلی ببينند و از آن رويگردان شوند. كه اجير شده هاي کنونی آل سعود، مصر، ترکیه، افغانستان، چچن، پاکستان، عراق، کردستان عراق، صومال و… نمونه بارزي اند.

اين استبداد و جبر فكري بر ديگر افكار نيز، محكمترين حربه ايست در دست مستكبرين. و زمينه ساز و راه صاف كن اين نحوه تحجر باز همان و عاظ السلاطين هستند  ، و عامل از بين برنده و خنثي كننده نقشه هاي آنان نيز باز روشنفكران و علماي ديني هستند. اينانند كه با همان نيرويي كه دستگاه حاكم براي مسخ مردم به كار گرفته است به  مبارزه با آن مي پردازند.

ساختن افكار يعني ايجاد ديوار نامرئي مستحكمي كه اولاً براي همه قابل رويت نيست ثانياً با نيروهاي مادي از بين نمي رود. مي توان گفت سدي است پولادين آئينه صفت كه علاوه بر استحكام و پايداري آن، در مقابل دشمنش از روي پاكي و خلوص، بدون  سر و صدا عيوب را به همان ميزان موجود بدون رعايت پست و مقام، بي آنكه عيوب را در خود نگه دارد، ديدي وسيع در برابر بيننده خود باز مي كند و آئينه وار دشمن را معرفي مي كند. يعني در واقع افكار درست به مردم جامعه، همچون دادن آئينه ايست با همان شرايط . و اين يعني دولت مردمي در مقابل دولت جاهليت حاكم و يا جاهليت مهاجم سکولار و بي رحم كنوني با تمامي متحدين مرتدش .

وقتي كه چنين نيرويي حاصل گرديد همزيسيتي دو متخاصم دوام چنداني نمي يابد و نمي تواند يك امر دائمي گردد، بلكه بايد با پيروزي يكي و از هم پاشيدگي ديگري پايان يابد.

درست كردن آدم متدين متفكر متعهد يعني شناساندن آنچه كه خود در اصل داشته و تحولاتي كه براثر پيرايه هاي منحرف كننده اي كه وي وافكار وي را به اين جهت سوق داده است. يعني شناساندن درد واقعي و آگاه نمودن وي از درماني كه در زمان تأسيس جهانبيني وي جود داشته است. انقلاب روحي كه افكار آزادگي را در اذهان پرورش مي دهد، بندگيهاي دنیوي و كلاً هر آنچه هرزاست را وجين مي كند. در اين صورت ما با توده اي از مردم مواجه نيستيم بلكه « امتي» آگاه رو در روي ماست.

به نظر مي رسد خطر وجود همين نيروها باعث انحراف اسلام اصيل از سير اوليه خود گرديد. چون با وجود چنين قدرتي دشمن توان مقابله و نفوذ به درون آنان را نداشت و مي ديد كه قدرت در هم شكستن اين سد عظيم را ندارد و دارد خودش هم مضمحل مي گردد، در نتيجه درصدد نفوذ به طريق غيرمستقيم تا فراهم شدن نفوذ مستقيم برآمد.

بدين ترتيب با وارد آوردن اصول و عقايدي مشابه و حتي وراي اصول اصلي و تحويل و بسته بندي آنان به شيوه هاي زيركانه درصدد براندازي ريشه اي مانعي بر آمدند كه مدتهاي مديدي مانع نفوذ آنان، و حتي مي رفت عامل انقراض آنان گردد. وبدين ترتيب گروه دومي رابه عنوان وعاظ السلاطين درمقابل علماي اصيل به وجود آوردند واين دو نيرو با پيروان خود به جان هم افتادند.[۱]

در اين جاست كه مي توان ميزان غافل بودن مسلمين را دريافت، غفلتي كه هنوز دچار آنند. تغيير در تفكر و انديشه باعث انحراف گشته و پرده برداري و گرد گيري روحي و فكري نيز عامل بيداري و بازيابي عزت و اقتداريست كه براثر سهل انگاري به مرور زمان به  عنوان يك معضل در آمده است. به اندازه اي رنگريزي و نقاشي  اين معاندان بر روي ديواره هاي پوسيدة فكري تحميلي شده خودشان استادانه و از روي مهارت صورت گرفته ، كه در نگاه اول نمي توان خدشه آن را به خوبي تشخيص داد؛ و حتي عده اي تا آخر عمر با آن مي زيند و اگر هم اصل به آنها ارائه شود در مقام مقابله و تعصب برمي خيزند و مقابله مي كنند. پاك نمودن رنگها و تصاوير تزوير و ويران نمودن ديوارهاي پوسيده و معرفي بناهاي مستحكم بر ويرانه هاي افكار انحرافي و فرسوده روشنفكر متدين متعهد را مي طلبد.

در توضيح  بيشتر و ملموس نمودن بيشتر مطلب بايد دوباره آموزي نمائيم همچنانكه قبلاً ذكر شد نظامهاي سلطه گر به اين نتيجه رسيده اند كه ديگر نيروهاي نظامي سركوبگر نمي توانند براي هميشه منافع آنها را در سرزمين زيرسلطه حفظ كنند، و شيوه هاي نظامي به تنهايي تضمين كنندة موجوديت آنها براي هميشه نخواهد بود لذا براي دستيابي به روشي كه موجوديتشان را براي مدتي طولاني حفظ كرده و نيز احتياج به دستگاه عريض و طويل اطلاعاتي كمتري داشته و هم نيروي نظامي محدودتري را طلب كند شروع به تخريب دين و انهدام فرهنگهاي اصيل و ريشه دار و مردمان زير سلطه نمودند.

برنامه هايي كه اشغالگران جهت تداوم بقاي خود بر مردمان ناحيه تحميل مي كنند :

  • از بين بردن روحيه واقع انديشي و آگاهي بر وقايع زمان و انزواي علماي ديني از مسائل سياسي و اجتماعي روز.
  • كنترل و در اختيار گرفتن مساجد.
  • نفي اصالتهاي فرهنگي و ارزشهاي توحید در کفر به طاغوت و ولاء و براء .
  • نفوذ و كنترل نظام آموزشي.
  • اشاعه و گسترش فساد:

الف: مسأله اعتياد به مواد مخدر . مصرف مواد افيوني، وابستگي رواني جسمي انسان به مواد غير متجانس و بسيار مضر نسبت به وجود و طبيعت اوست . تنها محور فكري شخص معتاد تهيه و تدارك مواد افيوني است كه تمام وجودش به آن وابسته شده است و نتيجه آن براي اين موجود نيمه زنده ، لاابالي گري و رها شدن از همه چهارچوبه هاي معقول و معنوي زندگي و همچنين پوچ و حباب گونه ديدن تمامي مظاهر حيات مي باشد. كه مي توان معتادين انديشه هاي جاهلي را نيز در همين صفت قرار داد.

ب: ترويج فحشا و بي بندوباري [۲] .  دول متجاوز داخلي به حمايت خارجيان سکولار – صهیونی  در راستاي ترويج فحشا و فساد و از بين بردن ارزشهاي متعالي و اشاعه بي بندوباري در دو صورت متفاوت عمل كرده اند. قبلاً در قالب رشد و ترقي و آنرا مظهر آزادگي معرفي مي نمود و از اين طريق با تغيير ساختار زندگي افراد، بنياد خانواده را سست مي نمود و با جايگزين كردن فرهنگ منحط مدگرائي و مدپرستي بر فرهنگ قوي و بنيادي ما سعي در به ابتذال كشاندن ما را داشتند .

  • القاي افكار ملي گرائي صرف و كمك به رواج ايسمهاي مخفي شده پشت سر آن در برابر دين.

تا قبل از اين جريان ،  آنچه اساس روابط انسانها را تعيين مي كرد دين و فرهنگ انساني بود. وحدت ديني و فكري عامل تعيين كننده روابط  مردم و پيوند بين آنها را تشكيل مي داد.  در طول تاريخ به اثبات رسيده است. كه تنها اين گونه وحدت است كه در درازمدت عامل پايداري و عمق روابط بوده است و هر گونه وحدتي جز در چهارچوب مكتب و دين گذرا، موقت و تصنعي است .  نويسندگان قلم بدست و متفكريني كه تفكر ملي گرائي صرف را عنوان مي كردند و شايد حالا هم در فكر آنند و همچنين تمام گروههايی كه دم از مليت و ملي گرائي صرف مي زدند  آب به آسياب دشمن مي ريخته اند .و در اينجاست كه بايد گفت واي به حال مردم و واي بر به اصطلاح روشنفكري كه هنوز بيدار نشده و به هوشياري كامل نرسيده است ،اما ادعاي رهبري و روشنفكري را در سر دارد.

نمي دانيم نمي دانند يا مي دانند و خودشان را به گيجي مي زنند كه ميهن دوستي (پاتري يونيسم) با ملت گرائي (ناسيوناليسم) با مليت پرستي (شوونيسيم) در تضادند و احساسات وطن دوستانه هيچ منافاتي با همبستگي هاي انساني ندارد. وطن دوستي يك احساس است نه يك قانون و خط مشي سياسي .

طرفداران اينگونه افكار هرچند كه منبع فكري و همچنين هدف نهايي از گسترش آن را در نيافته اند ،هنوز اين شهامت را نيز پيدا نكرده اند كه، به قول خودشان، اول به «انتقاد از خود»  بپردازند و بعد وارد گود جامعة امروز بشوند. انترناسيوناليسم ماركيستي  هم كه تبليغ مي شد،  نتيجه اي جز محو شدن فرهنگهاي ملي و بي هويت شدن ملتها ندارد. انترناسيوناليسم به هر شكلي وقتي مفهوم دارد كه آن ملت قبلاً مستقل شده باشد و در اينجاست كه انترناسيوناليسم ملت هاي آزاد و مستقل معني مي يابد.

«ميهن دوستي» يكي از ويژگيهاي شخصيت همه كساني است كه درخت هستي شان در خاك سرزمين فرهنگي ويژه اي ريشه دارد. و هر كس اين احساس را نداشته باشد خائن به ملت خود و نوكر بيگانه است.

حكام ستمگر با مروري بر گذشته دريافته اند كه معتقدات و فرهنگ موجود در هر قوم و ملتي مانع و خطر بالقوه اي براي تحكيم و ادامة حاكميتشان مي باشد. لذا با پوچ انگاري فرهنگهاي بومي و اصيل ملتها ، و نفي آن و رواج بي فرهنگي يا جايگزيني فرهنگ خودي كه در بسياري موارد با فرهنگ ميزبان تضاد دارد، ارزشهاي متعالي و انساني موجود را تضعيف و فرهنگ خود را به عنوان فرهنگ پيشرفته و امروزي تبليغ و ارائة مي نمايند.

دشمن با  علم به اين كه وجود مباني اعتقادي اسلامي اصيل تسلط و حاكميتش را بر مناطق اسلامي ناممكن مي سازد، با سست و نابود كردن اين اعتقادات، تبليغ ضد ارزشها را به جاي ارزشهاي واقعي در سرلوحة برنامه هاي خود قرار داده است.

حاكمان  سرزمينهاي مسلمان نشين  به حمايت امريكا كه مدعي احكام انسان دوستانه و دموكراسي ، آزادي و حقوق بشر است يكي از ثابت قدم ترين حكومتهايي هستند كه در راه تبليغ اسلام اصيل و اصول آگاهي دهندة آن  مانع تراشي، و اجازة هيچ گونه تبليغ بدون پيراهه را نمي دهند. و علمايي هم كه مي خواهند رسالت الهي خود را به صورت كامل انجام داده و وظيفه يك پيام رسان و امانتدار را آنچنان كه امانت دهنده خواسته انجام دهد، يا تبعيد مي شوند يا زندان و يا در نهايت اعدام مي گردند و يا در زير شكنجه هاي مخوف جان خود را فدا مي كنند.

در اين گونه مناطق نه تنها با عوامل رواج دهنده فساد و بي بندوباري برخوردي جدي صورت نمي گيرد و هيچ محدوديتي، بر پايه آنچه كه ادعا مي شود ، وجود ندارد  ؛ بلكه با اعمال و روشهاي خود حمايت هم مي شوند.

تاريخ معاصر سرشار از اينگونه گزارشهائي است كه هريك بازگو كننده مقابله حكام جاهليت در جهت مسخ انديشه صحيح اسلامي بخصوص فرهنگ انسان ساز اسلامي است. آنها تلاش همه جانبه را به صورتهاي گوناگون براي نابود ساختن دين بدون خرافه و جلوگيري از اتحاد مسلمين – چيزي كه در نهايت بايد بدان روي بياورند – همچنين ترويج راه و رسم غلطي كه خود از غرب گرفته و نيز لاابالي گري و بي فكري  و بي بندوباري ، زير نقاب اسلام ، پيشرفت و ترقي به كار مي بندد.

آنها مي دانند كه همه قيامها و گردنكشي ها و انقلابهاي پايدار و ظهور و سقوطهايي كه بايد در جهان آگاه كنوني در كشورهاي مسلمان نشين صورت گيرد، زير سراسلام و اسلامگرايان  نوبه پا خاسته است كه خواهان اجراي دين بدون پيرايه اي هستند كه در طول ۱۴ قرن فرهنگ منطقه اي ، آنان را بدون هيچگونه محدوديت نامعقولي  ، به دست آنان سپرده است . و بدبختانه اولين چيزي كه مي خواهند ما را از آن دور كنند عقيدة پاك است.

هرچه تعداد مراكز فساد فكري و ديني و فرهنگي در يك جامعه مسلمان نشین افزايش يابد سطح پيشرفت علمي و اجتماعي و تعالي روح و فكر كاهش مي يابد و فرهنگ منحط و ماديگري و نفس پرستي جايگزين آن مي شود .  توطئه گسترش فساد معنوي و در نتيجه فساد مادي در جوامع زير سلطه توطئه خزنده است كه در طول تاريخ به كرات تكرار شده است و سابقه فراواني دارد.

اين توطئه ترفندي است فراگير كه قدرت تخريب آن بحدي است كه حد و مرزي نمي شناسد. جانها را نمي گيرد بلكه عقل و روح را تسخير مي كند، انسانها را نمي كشد  بلكه آنها را تسليم و بردة خود مي كند و به هر سو كه بخواهد مي كشد. نتيجه آن كه، اين تداخل مخرب از برخورد مسلحانة دشمن مهلك تر و خطرناك ترمي باشد.

در اين نوع نگرش انسان از رسالت متعالي و طبيعي خود خارج شده و به قهقراي حيواني سقوط مي كند فطرت خدا جويي انسان در كشتارگاه اصالت لذت، قرباني مي شود و حيات و جاودانگي انسان از ابديت به فرصت كوتاه دينوي كاهش مي يابد و بالاخره كامجويي و لذت بردن از لحظات ، انسانها را به ورطة فسادوپستي وناكسي وفرومايگي سوق مي دهد.

در حكومتهاي كنوني خائن همان برنامه پياده مي شود اما در قالب دین سکولاریسم ورواج اسلامي عرفانی و تصوف و سلفیت مدخلی هدایت وبرنامه ریزی شده. امروزه در بسياري از شهرهاي بزرگ سرزمینهای اسلامي، حتي در برخي از شهرهاي كوچك اين شيوه به عنوان روشنفكري ، تجدد و پيشرفت، بازگشت به اسلام اصیل، دوری از حزب گرائی، دفاع از ولی امر، مبارزه با خوارج و تکفیریون  و غیره تزريق مي شود.

اين جاهليت مهاجم و حاكم تا به حال حاضر نشده است كه در مناطق مسلمان نشين كارخانه يا مكاني فني مستقل و غیر وابسته جهت اشتغال جوانان و جلوگيري از انحراف آنان ايجاد نمايد ولي انواع مدلهاي لباس و آرايش و غيره را در عرض چند ساعت انتشار مي دهد.

در اين ميان علماي مبلغ دين نيز در منحرف نمودن افكار جوانان كه مي توان معيار شناسائي تعادل جامعه را در حركات و سكنات آنان تشخيص داد سهيم و مقصرند. اصولاً استبداد هيچ ارزشي براي راه و روش، فرهنگ ، و دين ما قايل نيست و براي نابودي و از ميان برداشتن ما، علما را نسبت به حوادث روز كور بار مي آورد. و قوه تفكر و تحليل درست را از آنان مي گيرد.

در اين حالت است كه جوان ويا مردم عادي بين دين اسلام و علم تضاد مي بينند و اغلب به راههاي منحط كشيده مي شوند. و چنين مي انديشند كه علت اصلي عقب ماندگي ملتشان پيروي از امور دين اسلام است كه متاسفانه از طرف عده اي روشنفكرنمای مرید یکی از مذاهب دین سکولاریسم  بطور جدي، اين مسئله مطرح شده و مي شود. در صورتي كه علت اصلي عقب ماندگي ملت ما عمل نكردن به دستورات و تعاليم اسلام و نداشتن شناخت و تصور صحيح از اسلامي است كه پيامبر مان صلي الله عليه و اله وسلم آورده است، نه آنچه جاهليت عالماً يا حكومتهاي ديگر تابع آن ،از طريق ملاهاي زرخريديشان برما عرضه داشته اند.

كسي كه به دنبال راه نجات مردم ستمديده اش است بايد در كنار تحصيل و كسب علم از درك ديني و سياسي بالائي برخوردار باشد تا بتواند درجهت گيريهاي خود حق راتشخيص و از انحرافات وجريانهاي سياسي مخرب وخطرناك آلوده شده به یکی از مذاهب دین سکولاریسم جلوگيري نمايد. جريانهايي كه باكوچكترين مژده آزادي به اين ملت، بدون نتيجه قطعي، سيلابهاي خون به راه انداخته اند .

مبارز بايد بتواند آنچه را كه در اطراف او مي گذرد تحليل كند و چنان فضايي را به وجود آورد كه فرداي اين ملت مظلوم به بند كشيده را تأمين، و اسلام را در مقابل دشمنان و بدخواهان و خرافه پرستان پيروز گرداند. و بداند اين فكر كه «دين اسلام يك امر فردي و مربوط به عالم دروني و اخروي است و بايد دخالت دين اسلام در امور دنیوی  حذف شود»، حقه اي بيش نيست. از دلايل و پافشاري مهم دشمنانان براي جدايي دين اسلام از حکومت و قوانین اجرائی زندگی انسانها در سرزمينهاي مسلمان نشين، ضربه اي است كه از جانب علماء و دانشمندان ديني، به معناي واقعي اسلام خواهي، به منافع متجاوزين و حكومتهاي جبار در سراسر كشورهاي مسلمان دارد مي شود.

هرچند كه اين مبارزين آگاه متعهد آماج تندترين و شديدترين حملات ناجوانمردانه بدور از انسانيت جاهليت قرار مي گيرند، اما متاسفانه براثر اشتباه فهميدن و درست نفهميدن اسلام توسط بسياري از مؤمنين ناقص الفهم (علاوه بر وعاظ السلاطين) اينان به جان هم افتاده اند. و باز بدبختانه ما در مورد آگاهي از وضع بد برادرانمان كه برادروار به جان همديگر افتاده اند و در زير گلوله و آتش جان مي دهند، بيشتر مصرف كننده اطلاعاتي هستيم كه از طرف آتش افروزان و دشمنان ما و آنها مخابره مي شود.

باز هم در تاريخ و فرهنگ و …دشمنان مان به آن صورتي كه خودشان مايلند و در راستاي منافع و اهداف و سياستهاي مخربشان قرار گرفته، فكر توليد مي كنند و بعد از بسته بندي و آماده سازي در اختيار ما قرار مي دهند، و اين است خط دهي و تغذيه فكري بيشتر مردم ساده انديش و حتي روشنفكرنماي ما .

در نظام فرهنگي ما بسياري از عناصر فرهنگي مطلوب با مشتري جهاني، مورد مطالعه قرار نگرفته و تبديل به اطلاعات نشده است. حتي در بسياري موارد قسمت اعظم مردم ما از آن بي خبرند و آنرا به بوته فراموشي سپرده اند ما نمونه هاي فراواني را در دست داريم كه افراد بيگانه از مواد خام اطلاعاتي ما استفاده كرده و با پردازش و تبديل آنها به اطلاعات، مطالب ياد شده را به خود ما برگردانده اند. در اين ميان چرا ما نتوانسته ايم ؟!

در مطالبي كه از سوي اجانب براي اين مردم شريف نوشته شده به وضوح مي توانيم كيفيت نوشته ها و چگونگي اطلاع رساني آنها را، كه در راستاي سياستهاي مخرشان قرار دارد، ملاحظه نمائيم آنان به اين كار علاقه مندند و براي آنها نعمتي است كه در ميان ما كسي پيدا نشود كه براي خود از بدبختيها و رنجهايي كه مردم بدان گرفتارند بنويسد.

واقعيت اين است كه از ديدگاه اهل علم و فكر و كساني كه مسائل فرهنگي و ديني جامعه را در شكل عميق تري مي بينند، و هرگز نمي توانند به ظواهر قضايا خشنود باشند، كاري كه امروز كشورهاي خونخوار و سکولاریستهای مزدور محلی  بر سر ملت ما از لحاظ دين، زبان و فرهنگ و … مي كنند مقدمه اي مناسب به عنوان هدفي والا براي ريشه كن نمودن ماست . در تاريخ جهان امروزه ، بويژه در فرهنگ اسلام چنين حركتي در اين حد، يك جنايت و يك قتل عام گروهي و نژادي است.

سياست از بين بردن و هماهنگ كردن زبان، و تبليغ و وارد كردن انواع مفاسد اجتماعي از جمله معرفي و شناساندن زنان بدكاره به جوانان و … و وارد نمودن انواع مواد مخدر و مشروبات و فيلمها و عكسهاي مبتذل و خلاصه اشاعه و گسترش دادن انواع مفاسد و همچنين مبارزه با نيروهاي خالص ديني، و در مقابل اين نيرو،  خريدن علماي دين فروش و منحرف، ساختن انديشه  به ظاهر اسلامی و اصلاحگر و… يعني حفظ مقدمه اي عالي براي سست نمودن جوانان و نيروي خروشان عدالتخواه در شكل فردي و اجتماعي آن، و در نهايت رسيدن به آن هدف اصلي . براي رسيدن به آن مطلوب و هدفشان نيازمند تمهيدات و مقدماتي هستند كه اين حركت را تامين، و جامعه را به سمت آن، و عمل به آن هدايت كنند.

بيشتر و شايد اكثر علما و بزرگان ما در جهان اسلام ،  اگرچه تاكنون مبارزات و كارهاي پراكنده اي انجام داده اند، اما نتوانسته اند در يك صف واحد با نيرويي بيشتر از دشمن، كه همان آگاهي و فهم مردمي است كه براي آنها قيام كرده اند ،  متحد شوند.

دشمنان مي دانند مشغول چه كاري هستند . فعاليتهاي فرهنگي و تبليغي خود را از سنين كودكي شروع مي كنند. يعني سالهاي شكل گيري ذهنيت و شخصيت جامعه و تاثير و ثمرة آن را سالهاي بعد در اين سنين مي يابند. لذا هرچه پرورش و آموزش اين نسل بر اساس فرهنگ بيگانه بهتر انجام گيرد، فضايي باز و مطمئن تري براي مقاصد و اهداف آنان به وجود مي آيد و تلاشهاي بعدي در جهت نابودي كامل آسانتر دنبال مي شود.

در رويارويي با اين معضل علماي ما، ملاهاي ما بايد به خود بيايند و درك كنند كه عهده دار چه وظيفه بزرگ و حياتي هستند. واز گفتن حق نترسند، باعث و باني بدبختيهاو رويگرداني مردم از دين و فرهنگ و آداب و رسوم اصلي خود نشوند، كاري نكنند كه بيشتر از اين آزاديخوهان ما را گمراه كنند و راهي را طي كنند كه نمي بايستي مي رفتند. آنها بايد حق را گسترش دهند و به آن نيز افتخار كنند چرا كه بي توجهي به اين نكته سبب سلب اعتماد مردم مي شود ، يعني همان چيزي كه مقصد و هدف دشمنان ماست. همه چيز براي حركت بدون وابستگي به ظالمان وجود دارد.

تبليغ و آگاه نمودن مردم امانتي است الهي كه بايد به اهلش سپرده شود .افرادي كه لياقت هدايت را ندارند، ريا را كنار بگذارند و راست و صادقانه به مردم بگويند كه لياقتش را ندارند، و از عهدة آن بر نمي آيند. بگويند كه مي ترسند، بگويند كه دنيا و مال آنها را فريب داده ، بگويند كه حاضرند به خاطر مبلغ ناچيزي همة آنها را بفروشند و …تا مسلمین شریعت گرا خود دنبال كسي بروند كه راه را به آنان نشان دهد و لااقل اين بينش حافظ ارزشهاو عقايد و ناموس و وطن آنها باشد.

دين فروشي، وطن فروشي و خيانت بس نيست؟ بيائيد تاريخ اين مردم بيچاره را مروري بكنيد ببينيد اين ملتهاي شرافتمند و با غيرت چقدر چوب بي عرضگي و بي شهامتي علما را خورده است. چرا بايد اين همه خون به خاطر اين رهبران بي لياقت ريخته شود (در كشورهاي سكولار مسلمان نشين) معمولاً علماي مبلغ ديني از همان اوايل گدا بار مي آيند هميشه دنبال دست اين و آنند كه به آنها پولي بدهند تا حرامي را حلال و حلالي را حرام اعلام كنند و اين خصلت رذيل در بيشتر و قريب به اتفاق موارد آنها را تا آخر عمر رها نمي كند. و همين امر باعث مي شود كه آنها دينشان را و مردشان را به حاكمان وقت در قبال مبلغي بفروشند.

كسي نيست به اين خيانتكاران بگويد پيامبرت صلي الله عليه و اله و سلم تابع امر مفسدين و ظالمان شد يا ابوبكر و عمر و عثمان و علي و حسن و حسین عليهم السلام و…  ؟ تو كه خود را به اصطلاح پيرو اين بزرگان مي داني چرا اعمالت با آنها متفاوت است؟ تو كه قرآن مي خواني چرا به آن عمل نمي كني؟ تو كه حب دنيا در وجودت ريشه دوانيده و از زندان و آزار و شكنجه و در نهايت شهادت هراس  داري چرا داستان بلال، ياسر و سميه عليهم السلام را براي مردم رجز مي كني؟

ملت ما ظرفيت و توان درك و عمل به احكام اسلام اصيل منهاي خرافات را دارد چنانچه تاریخ  وشهداي اين آب وخاك آن را اثبات كرده اند. پس چرا آنهارا محروم و گمراه مي كني؟ برادرم، پدرم، عالم بزرگ ، شايد خودت هم نفهمي يا مي فهمي و خودت را به جهالت زده اي، ولي اين را بدان كه، داري مردم را به انحراف و فساد مي كشاني . داري تمدن بزرگ اين شيرمرداني كه مي توانند باعث عزت و اقتدار اسلام اصيل باشند را از بين مي بري. شيرمرداني كه از آنسوي آفريقا تا كناره هاي آسيا ي زرد متفرقند.

براي تعالي و جلوگيري از فساد مردم به علماي افشاگر و صريح نياز داريم. مشكلات ديني، فرهنگي و اجتماعي ما روز بروز در حال گسترش هستند. اسلامي كه مي خواهد كار هدايت گري و اصلاح جامعه را انجام دهد چرا نبايد به مردم ارائه شود؟ آيا مانند مردمان خرافي و سياستمداران آگاه برتحميق مردم، منتظر يك منجي غيبي هستيد در حالي كه هادي در اختيارتان است؟ شمايي كه دم از خفقان و استبداد و ظلم مي زنيد و به همين بهانه هم جرئت گفتن اسم اصلي خود را به خوبي نداريد. چرا در جستجوي عامل سلطه ظالم نيستيد؟ فكر مي كنيد عامل اين همه به اصطلاح استبداد چه كسي است؟ خود شمائيد.

عامل آن، خود شمائيد كه ظالم را بر سر مردم حاكم كرديد. پس چرا خود را فداي دينتان و آخرتتان  اگر واقعاً به آن ايمان داريد- و رهايي مردم از اينهمه ظلم و جور و  استبداد نمي كنيد؟ كه شايد خداوند بر شما رحم كند. چندبار در پاكستان به خاطر تمثال نامبارك صدام حسين با ديگر مسلمين وارد جنگ شديد و جاهلان را وا داشتيد كه براي طول عمرش دعا بخوانند و هم اکنون نیز برای دجالان آل سعود و دیگر نوکران آمریکا و طاغوتها دعای طول عمر می خوانید  .

در بسياري از جلسات و سخنرانيها محور بحثها بيشتر اين است كه چگونه بايد با يك مشكل شبه ديني، فرهنگي مبارزه كرد، اما كمتر در كنار آن بحث از علت و منشاء اين معضل مي شود.  جامعه ما با دين و فرهنگ خاص خود، به تبع آن پيام و احكام خاص خود را مي طلبد و تا زماني كه خرافات ، بيهودگي و افسانه سرايي از قوانين ما زدوده نشوند ، ملت ما به آن درجه اي كه در خورش است نخواهد رسيد.

خرافاتي كه علما ی سوء در حال بافتن آنند، تاثيري بر روي جوان و محصل امرزوي ندارد، بلكه باعث انحراف فكري وي از دين اسلام و گرايش به دین

مادي گرايانه ی سکولاریسم، و حتي در بسياري موارد، تمام هم و نيروي خود را در راه از بين بردن انديشه اسلامی در ميان اطرافيان و جامعه خود صرف مي كند. اين جوان و امثالهم دين اسلام را فقط در مولوي و ملا ی رسمی و تبلیغات دشمنان سکولار ديده اند و آنچه آنها مي سرايند،والسلام.

در كل ،مجموعه عواملي كه الان بر جامعه ما تحميل شده، باعث آن شده، كه نسل فعال و جوان جامعه امروز،در مورد جامعه و قوانين حاكم بر آن به گونه اي ديگر بنگرد،كه هر آن در آرزوي فرار از دست اين همه ريا و دروغ و صحنه آرائي است. به نظر مي رسد جوان امروز، در سرزمینهای خارج از سلطه ی دولت و حکومت اسلامی ما، در خصوص مسئله دين اسلام و تشكيل جامعه اي اسلامی مأيوس و بدبين است اين طرز تفكر زياد هم جاي تعجب نيست کوته فکری و سهل انگاری خودش و نتايج و علايم موجود ی که توسط مجریان جنگ روانی اعمال شده است همه چيز را به گونه ای دیگر در مورد اسلام به وي فهمانده است.

هرچه كه در گوش وي گفته شده تنها شعار بوده و بس. در اين شرايط انگيزه هاي او تغيير كرده و از هدفهاي واقعي اش دور مي شود. در نهايت قالبها و تقيدات اجتماعي و خانوادگي را مسخره و بيهوده مي داند. ارزشها را به تمسخر مي گيرد، از مسئوليت پذيري سرباز مي زند و پس از مدتي، ابتذال چهره زندگي و جواني او را مي پوشاند. يعني در واقع او قرباني محيط و شرايطي مي شود  كه، غیراز مساله سهل انگاری و کوته فکریش، خود در ايجاد آن دخالتي نداشته است بلكه ماحصل آن است.

آیت الله خمینی در مورد این دسته از آخوندهای فاسد می گوید:خدای متعال می داند که من نسبت به آخوندهای فاسد آنقدر شدید هستم که نسبت به سایر مردم نیستم . ساواکی پیش من محترم تر است از آخوند فاسد.[۱]

كساني كه ما را و جامعه را به بردگي كشانده اند، انتظار كمك از آنان و همچنين توقع ياري از برده داران نوعي جنون وحشتناك فكري است. براي جلوگيري از تخريب و انهدام فرهنگ غني و سنتي بومي كه در اثر بي توجهي در حال اضمحلال است، بر خلاف نظر ناسيوناليستهاي سکولار كه خواهان حذف دين اسلام  در امورزندگی دنیوی مردم هستند، تقويت داده هاي ارزشي و فرهنگ دين اسلام و سنتهاي ملي موافق با قانون شریعت الله مؤثر ترين راه مقابله با فرهنگ مهاجمين و هدايت جوانان و عامه مردم در برابر تهاجم غاصبان و نوسازي توسعه فكري جامعه است.

ملتي كه مي خواهد خود را از زير بار استبداد و بدبختي رها سازد و به استقلال برسد بايد ابتدا لوازم و شرايط آن را فراهم كرده باشد و آن استقلال در فكر و عمل و تربيت و اخلاق و به طور كلي در تفكر و دين است. اگر قومي جانش مستقل نشود چگونه خودمختاري و استقلال سياسي بدست مي آورد و چگونه  آن را نگه مي دارد. اگر كسي داعيه مقابله با ظلم دارد و ظالم اصلي را نمي بيند و از ظلم بزرگ چيزي نمي گويد بايد در داعيه او شك كرد.

اگر مستضعفان و مظلومان در جنگي وارد شده اند و در جنگشان عليه خود و درون بيمار خودشان پيكار نمي كنند؛ فريب خورده اند و براي دشمن خود و در راستاي منافع او مي جنگند و بندهاي خود را محكمتر مي كنند.

هنگامي كه ما از دشمنان شناخت كافي و همچنين از نيات و مقاصد و قدرت وي آگاهي در حد نياز پيدا كرديم، آن وقت است كه امكان جهت گيري و اتخاذ تصميمهاي مهم برايمان به مراتب سهل تر، دقيقتر و بهتر خواهد بود. و اين مستلزم كسب اطلاعات توسط افرادي امين و متعهد خواهد بود. بر همه معلوم و مشخص است اين عمل يعني دانايي و دانايي هم يعني توانايي.

وجود و بودن روشنفكران، و ازدياد آنان در هر جامعه اي، نشانة زنده بودن و پيشرونده بودن آن جامعه است. در يك جامعه تندرست،روشنفكران راهگشايان تكامل فرهنگي اند. اينانند كابوسهاي وحشتناكي كه ظالمان حتي در عالم رؤيا از ديدن آنان هراس و وحشت داشتند و الان در عالم واقعي ظاهر شده اند. اين حكومتها دشمن هرگونه دگرگوني و تغيير فكر و شيوه هاي زندگي جامعه اند كه به واسطه اين مهدي ها صورت مي گيرد و اين طبيعي است (سنت الهي است كه در تاريخ به كرات تكرار شده ) كه از هر گونه انديشة اصلاحي نو كه در قالب و حيطه فكري آنان نمي گنجد، و برخلاف شيوه اي است كه جامعه را با آن به زير سلطه در آورده اند هراس داشته باشند و آن را سركوب و از بين ببرند.

هنگامي كه اينان در برابر انديشه هاي روشنفكران با منطق و تفكر و دليل نمي توانند مقابله كنند به ششلول، مشت و لگد متوسل مي شوند .و اين در حالي است كه اين جباران روباه صفت ،در تمام سخنرانيها و بحثها يشان به مردم درس آزادي خواهي، داشتن روحيه دموكراسي، انساندوستي، صلح، حقوق بشر، پيشرفت، ترقي و… می دهند . يعني « بست ديده درويش و ديدنش فرمود »

در واقع دست بر دهان مردم گذشته اند و فرمان سخن گفتن مي دهند، گوشها را كر كرده اند تا نظر ديگري وراي آنچه كه آنان مي پسندند نشنوند، فكر را در غل و زنجير كرده و انواع ميكروبها را در آن وارد مي كنند تا وراي آنچه كه آنان مجاز دانسته و مين گذاري كرده اند فراتر نرود، دلها را مهر و موم مي كنند كه چيزي غير از آنچه كه خود مايل به آنند بر آن تزريق نشود، قلمها را مي شكنند، دستها را در غل و زنجير و پاها را فلج كرده و…

در كل روشنفكران يك جامعه كه به مثابه چشم و گوش مردم آن جامعه اند زيرفشار قرار مي گيرند . يعني در واقع يك دین دیکتاتوری تحت عنوان سکولاریسم دوباره اعلام موجودیت کرده  كه با هر انديشه و تفكري كه با اصول فكري ايشان مخالفت و يا آنرا متزلزل كند ترس و وحشت نشان داده و آنرا سركوب مي كنند .

در اين ميان دو گروه متمايز تحت عنوان روشنفكري به وجود مي آيند. اول دانشمنداني به تمام معني عالم و مهدياني روشنگر و منجي جامعه به سعادت و نيكبختي و روشنفكران تاريخ ساز. اينان همان مهديان و امامان رهايي و آزادي و عقابان بلند پروازي هستند كه مردمان هر عصري در انتظار ظهور آنانند. پيشواياني هستند كه پيامبر خاتم هم صلي الله عليه و اله و سلم ظهور آنها را به پيروان خود مژده مي دهد. اينانند از بين برندگان جهل و تاريكي و راهنمايان مسير عدالت و دادگري، و از بين برندگان حاكمان و حكومتهايي كه جهل مردم باعث بقاي آنان است. يعني با ازدياد علم و درك و آگاهي بر جامعه و افراد خود، افراد آن جامعه از زير بار ذلت ظلم و فساد بيرون مي آيند.

در مقابل اين منجيان،  افرادي به اصطلاح روشنفكر نمای سکولار- اينان خود، خود را روشنفكري مي نامند نه ديگران ايشان را – وجود دارند؛ اينان افرادي دورو و نيرنگ بازي اند، كه خواه به صورت دوستانه و خواه به صورت دشمنانه، با هياهو و  جنجال مانع رشد انديشة اصيل در اين آب و خاك مي شوند. اينان از نظر انحراف دادن به افكار تشنة عدالت كاري در حدود ملاهاي دين فروش انجام داده و در پاره اي موارد بدتر از آنان عمل مي كنند.

اينان هميشه فضائي دروغين از بحث ها و انتقادها و اظهار نظرهاي پرزرق و برق اما بي حقيقت به وجود مي آورند. و در آن، خواه به صورت موافقت صد در صد با نظرات و سياست دول متجاوز استعمارگر و خواه با قيافه اي روشنفكرانه و در لباس مخالفت با سياستهاي روز و عيب جوئي ها و ايراد گيريهاي مستقيم  يا نا مستقيم، گردوغباري بر مي انگيزند كه در آن هيچ  كس راهي به هيچ سوئي نمي تواند پيدا كند.

اينان جز نشخوار كردن همان پندارهاي كهنه شده ي خود كاري ندارند. در سخنان اين گروه ميراث استالينيسم گاهي با تملق و چاپلوسي و چرب زباني آميخته مي شود و گاهي با انتقادهاي چند پهلوي ظاهراً روشنفكرانه.

اينان در هر دو صورت راه را به روي هرگونه تفكر اصيل اسلامي و اصلاحي مي بندند و باعث مي شوند كه فلج شدگي فكري غم انگيزي كه در قرنهاي اخير گريبان بسياري از نخبگان ما را گرفته است همچنان ادامه پيدا كند. اينان در برابر مشتي عقايد پوسيده ي فكري تسليم اند و ديگران را تسليم خود مي خواهند. كلماتشان ظاهري پرهيجان دارد. ولي ذوق و شوق و عشقي در دلهاي «هوشيار» به ويژه در دل جوانان «آگاه بر اوضاع فكري آنان» ، بر نمي انگيزد اين گروه ظاهراً جانب ملت را در برابر(امپرياليستها و نوكرانشان) مي گيرند، اما در حقيقت كاري جز تكرار انديشه هاي متحجر خود نمي كنند.

سخنانشان خالي از هر «دم»و «نفسي» است كه بتواند عشق، مودت، شوق اميد را در دل نسل جوان پرورش دهد. تنها كاري كه اينان مي كنند، در حقيقت پاشيدن نوعي سم بدبيني و يأس و بي اعتقادي به همه چيز و ايجاد نوعي احساسات بي پايه و اساس و زودگذر در ميان افراد كوته نظر و كوته بين و ساده لوح است.

اينان درست پشه هاي ضعيفي اند كه در لابه لاي زباله ها به دنبال يار خود مي گردند و با هر بادي به اين طرف و آن طرف در حركتند. قدرت بلندپروازي و بلند نظري را ندارند و هميشه در سطوح اسفل و پايين افكار انسان ساز و محكم در پروازند، و خير و شر كل جامعه را، هرگز با آن ديد كه عقابان بلند پرواز مي بينند درك نخواهد كرد.

اين علماي بي علم سکولار ، اين ملاهاي نفهم و ناآگاه  از اوضاع اسلام و مسلمين ،رود خروشان و طوفان عظيمي كه قادر به پا ك كردن هرگونه ناپاكي و خاشاكيست و در نهايت قادر به آبياري كشت زاران وسيراب كردن انديشه وباروركردن استعدادهاي درخشان مسلمين مي باشد را به سوي شنزارهاي بي خاصيت و بي استعداد هدايت مي كنند.

يعني جهل به اصطلاح يك عالم و ملا برابر است با جهل جامعه اي كه در آنند. و عدم پيشرفت انساني آن جامعه، تازماني كه اين گونه افراد با اينگونه افكار وجود دارند. در اينجا مولوي و ملا نيز هم رديف سكولارهاي مردم فروش وطن فروش قرار مي گيرند.

به تحقيق برايمان روشن شده است كه دشمنان خارجي و همچنين عناصر فرصت طلب داخلي اين ملت مظلوم در سدة اخير جهت منفور ساختن اسلام اصيل و منزوي كردن مردم از آن (يعني تنها نيروي باز دارندة آنها ) و نيل به اهداف و اميال غلط خود از همان چيزي كه مقبوليت عامه داشت و مردم بواسطه آن نيرو مي گرفتند، سوء استفاده نمودند يعني اقدام به خريد عالم نماهاي دين فروش عوام فريب و هم چنين تزريق افكار خود بر افرادي كه از ميان همان ملت مظلوم سر برآورده بودند، با تضعيف مبلغين دين زمينه مناسب براي پرروش اينگونه افراد فراهم گرديد .با اين كار چه از لحالظ كمي و چه از لحاظ كيفي بهترين و قويترين نيرو و اسلحه را از دست مردم گرفتند. خوب توجه كنيد ببينيد دست به چه عمل وحشتناكي زدند؟

ياهنگامي كه درسركوب واضمحلال امت ماكه هم قدرت ايمان داشت وهم قدرت عمل، ناتوان شده بودند، به كثيف ترين ودر عين حال كارآمد ترين شيوه يعني « كاهش مبارره عليه افراد وارائه مبارزه عليه افكار» متوسل شدند. و به اين ترتيب روشنفكرنمای سکولاري كه از اين زايمان خفت بار زائيده شده به جاي شناخت وظيفه اصليش كه مردم داري و حمايت از ملت بود ناجوانمردانه با افكار و اقدامات خود به جان ملت افتاده مردم و شرف، آبرو، غيرت و سرزمينشان را دست بسته به بيگانگان و تشنه به خونان، تسليم كرد.

رهايي از چنين معضلي بر خلاف علماي كهنه پرست و دست نشانده، برگرداندن آنها به يك يا دو قرن پيش «عقب گرد افكار» و يا به گفته ي شترمرغهاي دست نشانده و يا به اصلاح روشنفكر سکولار، جدا كردن دين اسلام از زندگي و سياست مردم نيست، بلكه از لحاظ ايمان و عقيده برگرداندن به دهه هاي اوليه اسلام و از نظر تكنيك و پيشرفت – كه اسلام اوليه خواهان و تشنة آن است- ياددهي و ترقي زندگي مادي مردم بر اساس پيشرفته ترين علوم معاصر است .

زماني كه اسلام اصيل بر مردم ارائه گرديد دستيابي به اين پيشرفتهاي اولين و سهل ترين مورد خواهد بود. چون ذات و روح اسلام خواهان آن است و چيزي است در راستاي آن. وقتي در برابر رودخانه خروشان اسلام سدهاي بازدارندة شكسته شوند و جريان آب به حالت اوليه خود باز گردد، وجود گندابها، باتلاقها، موجودات موزي،علفهاي هرز و درختان ريشه دار زائد در مسيرش  مفهومي نخواهد نداشت. تجربه ی ده سال اول تشکیل دولت و حکومت اسلامی ما این واقعیت را به تمام جهان نشان داد .[۲]

نمي خواهيم از گفته هايمان چنين برداشتي شود كه ما پرچم تعصب ملي يا مذهبی و… را برافراشته و درصدد لگدمال كردن افكار، ايده ها و گرايشهاي مذهبي، و فكري متفاوتي كه وجود دارند يا در شرف به وجود آمدن هستند مي باشيم. بلكه برعكس تمام سعي و تلاش ما در اين است كه اين قشر متعصب و خشك مغزي را كه جز تعصب و در بسياري از موارد زورگويي ووادار نمودن زيردستان به پيروي از عقايد پوچ و خالي از شعور دقيق خود مشغولند را، در فهم و درك آنچه بدان مشغولند و پايه هاي عقيدتي و فكري خود را بر آن استوار كرده اند آگاه كرده و ياري دهيم.

از ظلمها، ستمها بيدادگريها و تبعيضاتي كه در نتيجه چنين بينشي بوجود آمده است به مردمي كه چوب و گرز دست ظالمان  بر عليه مردم ستمديده هستند، بفهمانيم كه مشغول چه عمل پست و ننگ آوري هستند و همچنين ستمديده ها را نيز از راه و روش شيوه اي كه براي تحميق آنان بكار رفته و عواملي كه باعث دوام آن شده آگاه گردانيم به خواست خدا .

چون به تحقيق پي برده ايم كه عوامل و موجبات فرو ريختن و ويراني اين ظلمي كه بر مردم مي رود، در خود جامعه موجود مي باشد. و شناختن اين عوامل يعني رهايي از زير زنجيره ها ي بردگي و كمك جهت باور شدن و ساختن زمينه مناسب جهت بذرهاي از بين برنده اي كه در داخل خود نظام سکولاریستی ودستگاه مذهبی پوسیده ی وابسته به آن وجود دارند . و اين وظيفه عالم است كه پس از تفسير ظلم در صدد انهدام آن برآيد يعني تفسيري كه پس از درك، عامل انهدام گردد. به گفته كنفوسيوس  قبول كردن سلطه ظالم و ظلم پذيري خيانت بزرگي است برخود، و در برابر ظلم ساكت نشستن جنايت بزرگ ديگريست در حق ديگران .

به مردم به جاي ناجي گرايي و گسترش اوهام، واقگرايي و اصول را بياموزانند، كه مردم امروزه بتوانند با آن زندگي كنند، اصولي كه در تحول شخص و جامعه به توحید و پيشرفت، تجلي كند و محقق شود بدينسان علت اساسي نشو و نما و همچنين زوال و افول و فساد هر ايدئولوژي و يا سيستم اداري و حكومتي ، و يا به طور كلي هر شيئي و موجودي، را بايد در درون و بطن آن جستجو نمود .كه باز بر مي گرديم به آنچه كه تابحال گفته شده، و بيان مجدد آن با مفاهيم و كلماتي ديگر. كه شايد در بيداري خفته گاني كه هنوز در ظلمت جهلند راهنمايي باشد.

همچنانكه هر روزه با تمام قوائي كه خداوند جهت شناخت در اختيارمان قرار داده دريافته ايم كه دين فروشان از چه ويژگيهايي برخور دارند اما باز به صفاتي چند از اين شياطين مي پردازيم و توضيحي بيشتر در جاهليت سکولارمهاجم ونوکران موجودش.

اين مولويان و متاسفانه غالب عالم نمايان مذهبي منطقه كه ظاهراً خود را حامي  و مجري اصول مقدس اسلام معرفي و جلوه مي دهند، و با همين حربه مردم و عوام الناس را فريفته ، پيرو اراده خود ساخته اند، باطناً تجاوزگر و از هر ديكتاتور و غارتگري ظالمتر، جابرتر و متجاوزتر هستند . جان و مال و ناموس مردم را دستخوش چپاول و غارت و بي عدالتي خود قرار داده اند.

اين افراد دو گروهند : آنهايي كه در صدرند (هیأت کبار علماء و هیئت افتای رسمی حکومتهای دست نشانده) و گروهي كه زيردستان و نوكران اين گروه كه جيره خوار آنانند .گروه اول براي خود وسائل تعيش و تفريح فراهم و ميليونها ثروت و املاك جمع كرده و هركس هم از بي عدالتي آنان بوئي برده و يا خداي ناكرده افشاگريي بكند و يا درصدد شناساندن اسلام اصيل به مردم و دعوت آنان به سوي روشنگري برآيد، به ميل خود بعنوان غلاه، خوارج، منافق، مرتد، رافضی  و… وي را از ميان بر مي دارند. يعني در جامعه كنوني قرن۱۴هجري اتفاقاتي از لحاظ علوم انساني در حال شرف وقوع هستند كه به قرون وسطي در اروپا بر مي گردند . يعني همان جن زدگي و تفتيش عقايد وانگیزاسیون در قالبها و صورتهاي متنوع و پيشرفته امروزي.

شديدترين و در عين حال وحشتناكترين نوع استبداد ، استبداد فكري است نه طبقاتي و… و چون مولويان و ملايان مظلوم نمايانه بصورت اقليتي موجود در آمده اند و حالت استبداد گونه فكري به خود گرفته و سلطه و اقتدار طبقه به اصطلاح روحاني تابع حزب تسنن وابسته به جيب مردم به اوج خود رسيده ، اگر شخصي خارج از دايرة فكري و معلومات علمي و پايه دانش آنها كه شامل اطلاعاتي ناچيز از اصول فقه و شرعيات و طريقه روحانيت و آشنايي مختصري با زبان عربي و يك مشت عقايد پوسيده مذهبي «دست چندم» [۳]است، پا فراتر نهد و از اين ميزان محدوديت و درجه اطلاعات، خارج از آنچه كه آنها مي خواهند داخل شود، يكي از گناهان و تقصيرات عظيم را مرتكب شده كه يا بايد توبه كند و يا توسط  «انجمن مخوف گادونا» از بين برود.

اسلام كي اين را مي خواهد كه اگر كسي اتفاقاً، خداي ناكرده زبانش بر خلاف آنچه كه حكمای سکولار و مرتد مي گويند عوضي چرخيد و اظهاراتي از اصلاحات عمومي و يابيچارگي فكري و فلج فكري كه مردم دچار شده اند و هر روز در منجلاب جهل دنيا فرو رفته ،  و از اسلام روز به روز دورتر مي شوند و آن اسلام خروشان و اصلاح گر و آزادي خواه را به مردم معرفي كرد؛ بايد با شديدترين و فجيع ترين وضع در زندانها بپوسد و يا باقي مانده عمر خود را در تبعيد (آنهم اگر در تبعيد به دردهايي، نمي دانم ، سكته و تصادف و … از بين نرود) بسر برد و يا اعدام شود؟!

براي يك روشنفكر و دردشناس در اين جامعه پر از مكر و حيله حكام وابسته به امپریالیسم جهانی سکولار، هيچگونه تامين قضائي، حقوقي، جاني و مالي وجود ندارد. موانع و مشكلات زيادي كه در راه ترقي و تعالي و بسط و توسعه عالم انساني انسان چه از طرف دشمنان خارجي و طبيعي ما و چه ازطريق روساي مذهبي و به اصطلاح روحاني ما، و همچنين از جانب شبه روشنفكران  و شترمرغهاي تازه بار آمدة ما به وجود آمده، راه را براي آبياري فكري مردم مظلوم و ستم كشيده اي بسته است، كه سالهاست زيرفشار خرافات و موهوماتي ساخته شده به نام اسلام لگدمال و تحقير مي شود.

بلاي ويرانگري كه در طول چندين هزار سال دامنگير مردم شده است غده ي حکومت غیر اسلامی و استبداد ناشی از آن و دیگر بیماریهای منتج از آن بوده است. كه باعث شده كه جامعه خلقتاً به حكومتهاي مطلقه و مستبد عادت و خو بگيرد و طبيعت ثانوي آنها شود. اما با ورود اسلام و شيوع آن براي مدتي هر چند كوتاه مردم توانستند از زيربار استبداد خلاص شوند و استعدادها و فكر خلاق خود را باور ساخته و جامعه خود و حتي جوامع ديگر را با انديشه هاي خود بارور ساخته ونيرويي جهت تقويت آزاد انديشي و مساوات اسلامي گردند.

و اما انهدام شوراي اولي الامر و نفوذ افكار باطل و موهوم و بازگشت به اعصار ما قبل اسلام وترويج  حس ناسيوناليستي ، آميخته شدن عقايد جاهليت قديم عرب، نصرانی، بوديسم، مزدكي، مانوي گري، زرتشتي و ساير موهومات با اسلام پاك اوليه، بار ديگر جوامع را رو به استبداد نهاد و اين جريان تا بحال نيز در حال رشد و فعاليت است. از بین رفتن دولت و حکومت اسلامی مسبب تمام فسادها گشته است و هم اکنون تنها حفظ و نگهداری از دولت و حکومت اسلامی ما و تشکیل چنین مدلی در سایر سرزمینهای مسلمان نشین است که می تواند باعث پاک شدن این کثافتها از فکر ، قلب و جامعه ی مسلمین گردد. ما مطمئنيم كه ظلم و تعدي و تجاوز به حقوق جامعه تا زمانی ادامه خواهد یافت، كه نظر مردم در مورد خود قانون و حکومت مجری چنین قانونی تغيير كند.

با آنچه تا بحال آمده ديگر به آساني مي توانيم دريابيم كه اين قبول ظلمي كه از طرف مردم تحميل مي شود نشانه عدم رشد فكري و اجتماعي آنان است، زيرا اگر رشد و قدرت شناخت داشته باشند زيربار و قبول اراده و رياست شخص يا افرادي وابسته به آن شخص نخواهند رفت كه برخلاف مصالح آنان عمل كند و (قانون) او را بر خود قبول نمي كنند.

به خاطر ضعف و ناتواني و عدم تميز و كوتاهي افق فكري است كه خود را از زيربار فشار اراده يك نفر يا يك گروه ظاهر ساز عوام فريب و مستبد سکولار قرار مي دهند . ملتي كه مانند گله اي گوسفند چشمان خود را بر زمين دوخته و دنبال صاحب و حاكم خود بدون تفكر و تعقل راه مي افتند، و نمي فهمند كه آيا اين حاكم نوکر امپریالیستها آنها را به طرف كشتارگاه مي برد، يا جاي ديگر، نبايد انتظار هيچ گونه ترقي و پيشرفت فكري اصيل را از آنان داشت.

بايد  به خود بيابند و بفهمند ،افرادسکولاري كه قبلاً با داد و فرياد و سخنرانيهاي فريبنده و نعره هاي دروغين و ابراز احساسات مصنوعي و وعده و وعيد هاي بي پايه و اساس آنان را مجذوب خود كرده و قواي مادي و معنوي ايشان را در اختيار گرفته و بر روحيات او غالب آمده و به چاه  نيستي و بدبختي سوقش داده اند، هدفي جز حكومت كردن و به بند كشيدن آنان به قيمت استفاده از نيروي مادي و جاني و ناموسي و اخلاقي آنان در جهت رسيدن به خواسته هاي خود نداشته اند.و بفهمند علاوه برآنكه جان و مال و هستي و آسايش خود را در راه امنيت و خوشگذراني و آسايش آنان داده اند، جان و مال و آسودگي را حتي از ديگران نيز ندانسته گرفته اند.

اين اوضاع و اين جنايتهايي كه در اين سرزمين و كشورهاي مسلملن نشین توسط یک مشت سکولاردست نشانده  صورت مي گيرد، و اين جاهلي، ترسويي، بدبختي، بي عرضگي، هرزگي، خوشگذراني، زن پرستي و … و سيه روزي  بعضی از مسلمان نمايان امروز را،اگر بخواهيم با حكومتهايي كه اسلام در اوايل داشته و قوانيني كه وضع و اجرا شده، و مسلميني كه در زمان پيامبرخاتم صلي الله عليه و اله و سلم و سابقون الاولون مي زيستند، مقايسه كنيم و انواع فجايعي كه امروزه در لفافة اسلام رخ مي دهد را در صفحه تلويزيون به نمايش بگذاريم هر انسان صاحب درك و بينشي، و حتي اگر جماد و گياهان و حيوانات زبان تكلم و درك بشري را داشتند، شگفت زده و متعجب مي شدند ؛ و از اين دگرگوني و تغييري كه با وجود داشتن قانون محكم و ثابت و از اين گمراهي حيرت انگيز با وجود چراغ پرفروغ و راه مشخص در ميان پيروان فرستاده اي كه حامي سعادت، صلح، عدالت و آزادگي و… براي انسانها بود، بر چنين پيرواني كه باعث گمراهي عمدي و در جهل ماندن عمدي خود شده اند اشك حسرت و ترحم مي ريختند.

عزيزان ظلم هايي كه امروزه توسط حكومتهاي مستبد وابسته به امپریالیستهای خون آشام سکولار- صهیونی صورت مي گيرد، و جنايتها و ترورها و شكنجه هايي كه توسط اين خونخواران و عمال آنان صورت مي گيرد، چيزي طبيعي و حق مسلم آنهاست. حقي است كه بايد به آنها داده شود و ما آن را تائيد مي كنيم. چون غذاي ظالم ظلم است، وقتي كه ظلم نمي كرد، ديگر ظالم نبود. اين مردمي كه زيربار اين ظلم مي روند و ظالم را چوپان و فرمانرواي خود مي كنند مقصرند. اين چنين مردمي بايد به آنان ظلم و تعدي شود چون خودشان زمينه ساز و سبب وخواهان هستند.

براستي عامل اين همه فرودها و عقب گردها و عدم شورش بر ضد بيداد و ذبح حق و حقيقت ناشي از پي افكندن ديوار كجي است كه بازيگران قدرت طلب برپاي داشته اند كه مصالحش را جهل و بي خبري مسلمانان تشكيل داد. حاكميت جباران بدون بهره جستن از اهرم جهل، خرافه پرستي  و بي خبري عامه امكان پذير نبوده است و تا زماني سر پا مي ماند كه قدرت آدمكشي خود را محفوظ نگهدارد. و جاهليت و خرافه پرستي مردم پابرجا و محفوظ نگه داشته شود.

اما براستي خرافه و اوهام چيست؟ و چرا اينهمه براي سران مستكبر و مترف جاهليت اهميت دارد؟ خرافه و اوهام را مي توان هر نوع عقيده يا عمل ديني نامعقول و بي اساس و وحشت غيرمنطقي يا ترس از يك چيز ناشناخته، مرموز، خيالي و كلاً هرچيزي كه پاية آن ترس و جهل است ناميد.

افرادي كه به خرافات بي اساس و واهي به عنوان دين و يكي از فرضيات دين دل بسته اند در واقع به از بين بردن دين خود همت گماشته اند. انهدام و از بين رفتن چنين امتي به راحتي امكان پذير است و دشمنان براي ريشه كن نمودن افكار و عقايد محكم و ويرانگر بر عليه خود سعي در رواج و گسترش اوهام مي كنند و با همين ترفند در همان جامعه به تقويت افرادي مي پردازند، كه در جهت سست نمودن بنيادهاي اصلي و پايه هاي عقيدة مخالف خود (دشمن)  و سست نمودن تدريجي اركان فكري و ساختاري خودشان پيش بروند.

در واقع مردم رابه انجام اعمالي مشغول مي كنند كه در نظرشان معقول و مطلوب واقع شود و با همين حربه مردم كودن را در راستاي  سياستها و نقشه هاي شوم خود قرار مي دهند. آيا دنباله روي اين صنف، جز ناداني و حماقت، خود فريبي و خيانت به خود و ديگران مي تواند چيز ديگري باشد؟ دین فروشان وابسته ویا غیر وابسته به دین سکولاریسم مهاجم کنونی که در نهايت جهل و ناداني قرار گرفته اند ،اگر از آنها پرسيده شود كه عمل شما بي اساس است و چرا با آنكه بر هر عاقلي معلوم است كه چيزي جز وهم نيست باز دنبال خرافه و خرافه پرستي مي رويد؟

ممكن است كه با‌ آوردن استدلالهاي  بي اساس افراد كوته نظر و متحجر الفكر و يا با بدوبيراه گفتن و دررفتن از مهلكه خود را اقناع نمايند. آنان بيشتر لفظ خرافه، كه تحقيرآميز است را مورد توجه قرار مي دهند نه عملش را كه به آن دچارند.

اين قشر از مردم جنبه هاي ذهني افكار باطل خود را تحت عنوان امدادهاي غيبي جامه عمل مي پوشانند. براي نمومه در ژاپن قديم سلطان به نامهايي همچون فرزند خدا يا سلطان آسماني و در مواردي ميكادو  يعني  دروازة بزرگ ملقب مي گرديد. براي دوام سلاله شاهي، سلطان حق داشت هر اندازه كه مي خواهد همسر يا همبستر اختيار كند اين حاكمان براي دوام تحميق مردم و فرمانبرداري آنان داستانها و افسانه هايي را دال بر اثبات نماينده خدا بودن و … مي آوردند و چنان زيردستان خود را فريفته بودند، هنگامي كه يك سامورايي شريف از مولاي خود خفتي مي ديد، در مقابل خانة او خودكشي مي كرد.

افراد هرچند بي اطلاع و كم سواد و كوته بين باشند درصد خرافه پذيري آنان زياد مي شود و هر چند اطلاعات و بينش و سطح انديشه مردم گسترش يابد- البته انديشه اصيل و پاك ديني- درصد خرافه و روي آوردن به وهم پرستي پايين مي آيد. يعني ميان خرافه و آگاهي رابطه معكوسي وجود دارد كه كمبود يكي باعث ازدياد ديگري و ازدياد يكي باعث افت و كمبود ديگري مي گردد.

اين باورهاي منحط چون با انديشه هاي ديني در هم آميخته شده اند جهانبيني خاصي را باعث شده است . و پيروان اين جهانبيني سعي در رد هر گفته و نظريه اي هستند كه مخالف عقايدشان باشد، و در برابر آن ايستادگي مي كنند، و با هر دسيسه اي سعي در نابود سازي آن را دارند.

اينان سران جهلند و اغلب از طرف دشمنان سنتي خودشان و ديگران تقويت مي شوند و چه بسا برنامه هاي خود را نيز از آنان مي گيرند. هنگامي كه برحسب اتفاق امري بر روال عقايد آنان پيش رفت، فكر مي كنند كه حقيقت را دريافته اند ، اما در واقع باورهاي آنهاست كه باعث وقوع اتفاقات و حوادث مي شود يعني خود آنها هستند كه زمينه وقوع آنها را براي خود مهيا مي كنند. و اسبابش را فراهم مي سازند.

وقتي شخص به كسي همچون دعانويس، رمال و… ايمان و اعتقاد دارد، و عملا ،حرف وي را برتر ازپیام خدا مي داند ،و با «جهل» خود آنرا به اثبات مي رساند، در واقع در راه وقوع  حرف اين شخص مطمئن تر و جدي تر عمل مي كند و امكان موفقيت خود را افزايش مي دهد و يا براثر توصيه بد همان بت چنان با ترس و لرز و عدم اطمينان به كار خود مي پردازند كه موجب شكستش مي گردد. در اين دو حالت آيا عامل موفقيت يا عدم موفقيت اين شخص را مي توان فلان شيخ يا فلان دلال تحجر فكري دانست يا خود وي ؟

براي مثال اگر رمال يا دعانويس و يا هر موجودي كه زندگيش با دوام جهل مردم پايدار مي ماند به دو خانم بگويد كه شوهرانتان در فكر ازدواج با شخص ديگري هستند و ممكن است براي اينكار قبلاً شما را طلاق دهند. زن اولي به دليل حماقت و ناداني خود چون به حرف دعانويس و … معتقد است، در منزل با اعمال و رفتار منفي خود شرايطي را به وجود مي آورد كه باعث طلاق داده شدن خودش گردد. در واقع نسبت به زندگي خودسرد، حساس، بي علاقه ، نامطمئن و … مي گردد و درست اسبابي را كه سبب از هم پاشيده شدن خانواده مي گردند را خودش با ارادة خودش به وجود مي آورد.

حال دومي چون زني ساده، دودل، اما داراي ضمير آگاه بوده و در سخنان رمال انديشيده و بطلان اوامرش بروي ظاهر گرديده و زندگي را بر روال عادي و حتي، چون به گفته هاي پوچ رمال پي برده، زندگيش را گرمتر مي كند و برپايه اعتقادات و بينش صحيح خود كه به آن دست يافته،حرف شيخ را مردود مي شمارد، در نتيجه در زندگي وي افتي به وجود نمي آيد. حالا، آيا زن اشتباه كرده كه به حرف رمال گوش نداده يا دعانويس فردي فريبكار، دروغگو و عوامفريب است؟

آيا در مثال اولي و امثالي چون اين رواست كه بگوييم، چون فلان شيخ گفت پس به وقوع پيوست و وي كاملاً بر آن موضوع آگاه بود!؟. برپايه عمل و رفتار جاهلان اينان خدايان كوچكند كه سرنوشت انسان را مي دانند و مي توانند به هر طرفي كه بخواهند آن را  سوق دهند. اينان نمايندگان، برگزيدگان وفرزندان خدايند بر زمين كه نيرويي از طرف الهي بر آنان نازل شده  كه مي توانند در تعيين سرنوشت ديگران دخالت كنند. زن دومي با پي بردن به اشتباه خود به تحقيق دين را از خرافه پيراست و سحر جادوگر را باطل نمود و زنجيرهاي خرافه و اوهامي را بريد كه بر بسياري از زنان و مردان و در نهايت تأسف بر شماري از جوانان عصر ما بسته شده است.

بايددر غم عقب ماندگي بازماندگان جهل و مشتريان پرخريد و فروش سوداگران عوامفريبي و خرافه كه در جهل و سفاهت به سر مي برند اشك ريخت و تأسف خورد. جالبتر اين جاست كه قيمت هر دعا و خرافه هم نسبت به ديگري تغيير مي كند. هرچه شخص جاهلتر و خرافه پذيرتر باشد قيمت آن نيز بالا مي رود و  « قيمتها به نسبت احمق بودن اشخاص شناورند».

مي توان گفت همانطور كه عامل بوجود آورنده باورهاي غلط و بي معنا كه در دين جا خوش كرده اند ناداني مردم است عامل تداوم و ادامه دهندۀ آن نيز همان مردمند. چون تا هنگامي كه خود  نخواهند كه احمق باشند هيچ نيروي خارجي نمي تواند آنها را وادار نمايد.

آفات فكر و خوره ي از بين برنده ي هر ملتي چون به دست افراد خود آن قوم صورت مي گيرد، عوامل و دشمنان خارجي از اين ظلمت سود جسته و جهل مردم را در خدمت مقاصد كاملاً مشخص، دقيق و تعيين شدۀ خود قرار مي دهند.

اسپینوزا در اين باره مي گويد : اين افراد قواعد مشخصي براي ادارة تمام امور زندگي خود در اختيار ندارند و چون بخت هميشه با آنها همراه نيست به خرافه روي مي آورند و چون اغلب به مشكلاتي برمي خورند كه قواعد موجود پاسخگوي آنهانيست و از سوي ديگر به سبب قطعي نبودن دستيابي به مواهب آز برانگيز بخت، به طور رقت باري بين ترس و اميد سرگردانند، در نتيجه اغلب سخت زود باورند.

اما آيا ما قواعد مشخص و كاملي براي ادارة تمام امور زندگي، چه مادي و معنوي و معني بخشيدن به آن در اختيار نداريم؟ آيابا عمل كردن به اين دستورات استوار ، تمام نيازهاي مادي و معنوي معقول ما برطرف نمي شوند؟ آيا نمي توانيم كليد رفع تمام مشكلات ياس آور را در آن بيابيم؟

هنگامي كه نسبت به پايه هاي دين اسلام جاهلمان كردندو آنچه باطل بود را به گوشمان خواندند، ميزان كارايي و مهارت در كنترل زندگيمان پايين آمد و خود را در حدي نمي بينيم كه مشكلمان را حل كنيم به هدفهاي خود برسيم و در اينجاست كه بدبختي شروع مي شود و مردم جاهل هر آنچه را كه برگوششان خوانده شده مي خوانند. اينان به خرافاتي كه مربوط به گذشته است و مي بايست پشت سر گذاشته شده باشد پناه مي برند، اين قشر نمي توانند اتفاقات زندگي خود را از طريق دين مهار كنند چون نسبت به دين جاهلند  و چاره اي جز اين ندارند.

اين طبقه به نوعي واپس روي به جهل دچار شده اند كه مانند مومي در دست حقه بازان آلت دست شده اند، جناياتي را كه نامردان تاريخ به دستور اربابان خونخوار خود، با طرحها و برنامه هاي منظم شده ي خود با زنان، مردان، جوانان ما كرده اند، بازگو کننده ی منصف تاريخ را هم به گريه در آورده است.

دشمن برخلاف جنگ نظامي با استفاده از ابزار بسيار پيچيده و نامرئي، انسان و جامعه را از درون مورد تهاجم قرار مي دهد. هدف نهايي دشمن از عمليات رواني علاوه بر سلطه بر مردم ايجاد پوچي و خلاء و در مرحله بالاتر جايگزين ساختن باورهاي منحرف و تزلزل شخصيت افراد و عدم اعتماد يك جامعه به خود مي باشد.

در چنين وضعي مبناي تعليم و دستور كار مبلغين سرسپرده كه هنوز هم در حال فعاليتند توجيه :

  • بردگي باستان
  • لزوم وجود طبقه اي حاكم و طبقه اي محكوم
  • قبول ظلم و ستم، بي عدالتي، خواري، حقارت، فرمانبرداري و انواع جنايتها و بيدادگيريهاي اجتماعي در برابر آزمون خداوندي بوده است.

عزيزان،حالا با توجه به اين حقایق، بايد اين مطلب را بدون هيچ گونه ترديدي بپذيريم كه، در جامعه مسلمان نشين ما نخستين علت از علل توفيق و برتري يافتن مقطعی مذاهب دین سکولاریسم  و گروههاي مرتد وابسته به آن را در خرافات، مصائب تحجرگرايي و عدم اخلاص مبلغين و همچنين در شدت عمل و ريزنگريهاي سران اين مذاهب سکولاریستی محلی جستجو كرد. لذا اگر خرافه گويي، فريب مردم عوام و سودجويي از اين قشر ساده لوح و استثمار آنان توسط قشري به اصطلاح شيخ و ملا نبود هيچوقت افكار اسلام  زدايي با جبهه مخالف گرفتن مشتی سکولار بی بته در برابر اسلام به وجود نمي آمد. اما متاسفانه جامعه شرايطي مطلوب و زميني آماده را خود براي رشد چنين بذرهاي مسموم کننده ای  فراهم كرده بود.

وضع غيرانساني و بهره كشي حيوان واري كه از مردم عامه مي شد طبيعي بود كه هر ذهن اصلاح طلبي را به اعتراض وا دارد. اينان آمدند و انسان راجايگزين چيزهاي پوچ و بي محتوايي كه آميخته با يك سلسله اصول پايدار و واقعي بود كردند. اما اصول رهايي بخش اسلام پشت پرده هاي اوهام و دنيايي از گردوغبار مخفي شده بود. در نتيجه مبلغيني كه در طول زمان خود عامل و باني اين رويداد تلخ بودند نتوانستند جوابي واقعگرايانه براي پيروان اسلام در صورت برخورد با عقايد متضاد داشته باشند.

در نتيجه در مقطعی از زمان، روز به روز اسلام گريزي بيشتر رواج مي يافت. و عقايد و مذاهب دین سکولاریسم مادي گرايانه و انسان مدارانه غربيان در ميان مسلمين رواج پيدا كرد ؛اين درحاليست كه برناردشاو   فيلسوف مشهور ايرلندي مي نويسد: محمد بزرگترين پيغمبران است و هرگاه بر دنياي كنوني حكومت مي كرد كليه عقده ها و مشكلات بشريت را يكي پس از ديگري با سرانگشت حكمت و درايت خود مي گشود و من معتقدم كه دين محمد يگانه ديني است كه با تمام ادوار زندگاني بشر مناسب ميباشد و قابليت آنرا دارد كه هر نسلي را به خود جلب كند، اما من پيش بيني مي كنم كه اروپا در آينده دين محمد را قبول خواهد كرد و آثار آن هم اكنون نمايان است، ما بايد محمد را نجات دهنده بشريت بدانيم .

در اينجاست كه بايد سخن. اريك فروم. را تصديق نمود كه  : مغز انسان به قرن بيستم رسيده است اما هنور قلب بسياري از مردم متعلق به عصر حجر است .

حالا هم در جو زندگي ما اين پديده هاي نحس از طرف گروههاي كلاهبردار كه با ادعاهاي مولوي و مولانا گري، ملائي، شيخي گري، صوفي گري، دعانويسي، جن گيري، لمس درماني، رمالي، سركتاب بازكن و غيره  فكر و دل و جيب مردم را خالي و گاهگاهي به سوء استفاده هاي نامشروع هم از ايشان مي پردازند، شيوع پيدا كرده.

بگفت اين خلق جن دارند و ديدي         كه شرمش را بگفتند و شنيدي

نگيرم من جنش ، رود او                     بر جن گير ديگر آورد رو

چرا پس نگيرم هم جن و هم پول          گناه از اوست كانسان مي خورد گول

به گفتة رومن گيرشمن ملت ما  تاريخ سازاني هستند كه تاريخ خود را بلد نيستند . قيام عليه جهل و خرافات انقلابي ست كه مسلمین ما تشنة آن هستند و اين است كه ما را براي فريادهاي حق مهيا مي كند. اشتباهي كه حالا دچارش هستيم و عامل عدم پيشرفت و موفقيت ما در اين است كه راه و خطاي گذشتگان را مي پيماييم و از عوامل و موانع باز دارنده آن عبرت نمي گيريم . نا آگاهي و جهل و دل بستن به اوهام و عدم آگاهي عواملي بودند كه كمر ملت ما را شكستند و سرانجام تمام شورشها و قيامهايي كه صورت گرفت را به شكست و پشت خم كردن در مقابل دشمنان و در نهايت خواري و ذليلي مبدل نمود.

در هيمن وضع فكري و روحي اگر بخواهيم حرف خود را به كرسي حق بنشانيم، براي ما نه حرفي ست كه شنيده شود و نه امري ست كه بتوان بر آن اتكا كرد. در جامعه اي كه مردان آن براي ادامه زندگي خود با حالت خواري و گدايي روال عادي زندگي خود وبقاي اطرافيان خود را در دوستي و همدم شدن با دشمن هستي خود مي دانند، تا تحول عظيم فكري صورت نگيرد و تا هنگامي كه ترس و اضطراب آنان به اميد مبدل نگردد، نمي توان كاري پيش برد.

چون چنانكه قبلاً يادآور شديم احساس آزادي، احساس عدالت و احساسي كه در آن انسان نه استثمار مي شود و نه استثمار مي كند يك امر دروني است. و عدالت و آزادي، بر روي هم تجلي آزادي دروني است. اگر انسان از درون خود آزاد نباشد و احساس آزادي نكند. اساساً آزادي به معناي واقعي آنرا نمي شناسد. هر نوع آزادي خارجي بدون آزادي دروني بي معنا و يك امر دلخوش كن است و انساني كه نيروو قدرت و آزادگي را خود احساس نكند و ادعاي آزاد بودن و آزادي را داشته باشد درست مثل آنست كه شيطان بخواهد بهشت بيافريند.

بعضي از افراد با تخيلات و تصوراتي شيرين عاشق الفاظ مي باشند و با منتهاي حرارت و صميميت از اين الفاظ و گويندگان آن طرفداري مي كنند و به ديگران حمله مي نمايند و هيچ استدلالي براي آنان نتيجه بخش نخواهد بود. چون واقعاً آنها بيش از يك صفحه گرامافون يا نوار ضبط صوت نيستند. اگر استدلال مي تواند يك نوار ضبط صوت را از گفتن كلماتي كه مي گويد باز دارد مي تواند اينها را نيز منصرف سازد. بلكه چه زيبا آمده كه دسته اي از مردم هستند كه از كتاب ديني خود بي اطلاعند و فقط خيال مي كنند دينشان فلان حرف را مي زند و از اين بي اطلاعي و ناداني آنها شيادان استفاده مي كنند.

وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ‏. (بقره/ ۷۸)‏ و پاره‌اي از آنان افراد بيسوادي هستند كه (از) كتاب (خدا) جز (يك مشت خرافات و دروغهائي كه ملاهایشان به هم بافته‌اند و با) آرزوهاي (آنان سازگار است) نمي‌دانند، و تنها به پندارهايشان دل بسته‌اند.

بايد گفت كه شما فقط آوازي شنيده ايد، آوازي كه هيچ  معني آنرا نمي دانيد، خير، اشتباه مي كنيد، قرآن براي فهم است. براي هدايت شدن و راهنمائي است هدي للناس مي باشد. خداوند از شما نمي خواهد كه عرب شويد بلكه ازشما مي خواهد، مسلمان شويد. قرآن آمده كه ما را مسلمان كند نه عرب، براي هدايت است نه مثل عربها سخن گفتن و زندگي كردن. یاد گیری زبان عربی به عنوان زبان اول یا دوم ما صرفا جهت فهم پیام خدا و از بین بردن واسطه ها و مبارزه با خائنین دروغ پرداز می باشد .

البته باید به سکولارهای خائن وطن فروش گفت : خيال نكنيد كه شما يك مرتبه به اين مرحله رسيده ايد . خيانت و انحراف دهه ها و قرنها شما را به اينجا كشانده است. دهانهائي دوخته شده و زبانهائي از كام بدر آمده سرهائي بدار رفته، شكنجه هائي داده شده و افراد صالحي در اين راه قرباني شده اند و انواع شكنجه ها را ديده اند تا صدايشان خاموش شده و استفاده جويان توانسته اند به مراد دل برسند و محيط را براي اعمال خود آماده سازند.

به دين فروشان و سوء استفاده كنندگان از دين كه آلتهاي دست معاندين  ومرتدین سکولار وکفار عالمی شدند نیزبايد گفت؛ اي راهبان كور كه پشه را صافي مي كنيد و شتر را فرو مي بريد. و چون قبور سفيد شده مي باشيد كه از بيرون نيكو مي نمائيد ليكن درون آنها از استخوان مردگان و ساير نجاسات پر است. همچنين شما ظاهراً بمردم عادل مي نماييد ليكن باطناً از ريا كاري و شرارت مملو هستيد و…..

البته از ياد نبريم كه قهر و خشونتي كه فقط در «انديشه»، قلب و زبان، بمانند همراهان دلسردي و نااميدي اند. از ياد نبريم كه ما با گروهي روبرو هستيم كه براستي بايد در مطالعه شان دقيق بود و انصاف داشت، در اينجا بايد حتي المقدور از قضاوت كلي پرهيز كرد و هميشه احتمال استثناء را بخاطر داشت.

اما سوء استفاده كنندگان را در نقش سوداگران و مقرب الخاقانها محسوس تر بررسي مي كنيم تخصص در اسلام و يا كارشناس اسلام شدن يك مطلب است و دكان باز كردن و چشم به جیب مردم دوختن و سمت واسطگي بين خالق  و مخلوق را عهده دار شدن مطلب ديگري. ما امروز و قرنهاست كه به گروهي از عالمان مذهبي بر مي خوريم كه دانش مذهبي براي آنها حرفه اي است و هنريست در خدمت شكم و نيازهاي جسماني ديگر! و يا وسيله اي است براي تقريب به دستگاه جبروتي يك سايه خدا وحاکم ظالم و خائن محلی .

در بسياري از آيات از مردمي نكوهش و سرزنش مي شود كه ديني دارند ولي سرسختانه از اظهار حقيقتي كه شناخته اند خودداري مي كنند و به اصطلاح دست به توطئه سكوت مي زنند و احياناً مطلبي ناروا به دين مي چسبانند. اين دسته بيشتر از آن جهت مورد سرزنش قرار گرفته است كه با وجود شناختن حقيقت و آگاهي از آن، بدلائل متعددي موجب پوشيده ماندن حقايق و بي خبري مردم مظلوم مستضعف مي شوند:

  • وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ (البقرة /۱۰۱)و هنگامي كه فرستاده‌اي (محمّد نام) از جانب خدا به سراغ آنان آمد، گرچه (اوصافش با نشانه‌هائي كه در كتابهايشان بود و) با آنچه با خود داشتند، مطابقت داشت، جمعي از اهل كتاب، كتاب خدا را پشت سر افكندند گوئي آنان نمي‌دانند
  • أُوتُوا الکِتَابَ بِکُلِّ آیَةٍ مَا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَمَا أَنْتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُمْ بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنْ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنْ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنْ الظَّالِمِینَ (البقره / ۱۴۵) و اگر هر نوع برهان و حجّتي براي آنان كه كتاب بديشان داده شده است بياوري از قبله‌ي تو پيروي نمي‌نمايند ، و تواز قبله‌ي ايشان پيروي نخواهي كرد ، و برخي از آنان هم از قبله‌ي برخي ديگر پيروي نمي‌نمايندو اگر از خواستها و آرزوهاي ايشان پيروي كني بعد از آن كه علم و دانائي به تو دست داده است (و به حقيقت امر آشنا گشته‌اي) در اين صورت تو بي‌گمان از زمره‌ي ستمكاران خواهي بود.
  • إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ . إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ . (البقره/ ۱۵۹- ۱۶۰) بي‌گمان كساني كه پنهان مي‌دارند آنچه را كه از دلائل روشن و هدايت فرو فرستاده‌ايم ، بعد از آن كه آن را براي مردم در كتاب بيان و روشن نموده‌ايم، خدا و نفرين‌كنندگان (چه از ميان فرشتگان و چه از ميان مؤمنان انس و جان)، ايشان را نفرين مي‌كنند (و خواستار طرد آنان از رحمت خدا خواهند شد)مگر كساني كه توبه كنند (از كتمان حق) و به اصلاح (حال خود و جبران مافات) بپردازند و (آنچه را كه از اوصاف پيغمبر و اسلام و ديگر حقائق مي‌دانستند و پنهان مي‌كردند) آشكار سازند . چه توبه‌ي چنين كساني را مي‌پذيرم و من بسي توبه‌پذير و مهربانم .
  • أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (البقره/۷۵) آيا اميدواريد كه به شما ايمان بياورند با اين كه گروهي از آنان ( كه ملاهای ايشان بودند ) سخنان خدا را مي‌شنيدند و پس از فهميدن كامل آن، دست به تحريفش مي‌زدند ؟ و حال آن كه علم و اطّلاع داشتند (كه درست نيست به كتابهاي آسماني دست برد) .
  • لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ (المائدة/ ۶۳)چرا پيشوايان نصارا و علماء يهودي آنان را از سخنان گناه‌آلود و خوردن مال حرام نهي نمي‌كنند و باز نمي‌دارند ؟ آنان (هم با ترك نهي و لب فروبستن از اندرز و ارشاد) چه كار زشتي مي‌كنند .

اینان  روحانيان شناخته شده در نقش مقرب الخاقانها هستند – كه در چند مورد، قرآن از گروهي از عالمان مذهبي هم به نكوهش و زشتي ياد شده است كه در نقش نگهبان قدرتهاي اهريمني و غيرانساني ظاهر مي شوند. كار عمده اين گروه در حقيقت تكميل كار گروه اول است. نمايشي است از اتحاد و وحدت استبداد نظامي و مذهبي . گروه اول، ملتي را مي چاپد و به زير سلطة غيرانساني خود در مي آورد. و براي اينكه خيالش از هر گونه مقاومتي و مخالفتي از طرف مستضعفين و طبقه زيرسلطة غارت شده خلاص باشد، گروه دوم را به ياري مي طلبد.

اين گروه با موقعيت مذهبي كه در ميان مردم دارد شروع مي كند به استخدام احساس مذهبي آنها در مسير حفظ منافع گروه اول در چنين موقعيتي رهبران هاله ي مذهبي و قداست و نيروي مافوق بشري مي گيرند و نماينده و سايه خدا مي شوند. هرگونه مخالفتي و مقاومتي در برابر آنها به جنگ با ناموس آسماني و الهي تفسير مي شود. تمام دانش مذهبي و ديگر خدعه هاي ابداعي و موروثي اين مدعيان در راه تكميل و توسعه قدرت گردنكشان به كار مي رود كه به نكوهش از آنان ياد شده است: أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْکِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذينَ کَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدي‏ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا سَبيلاً (النساء/۵۱) آيا در شگفت نيستي از كساني كه بهره‌اي از (دانش) كتاب (آسماني) بديشان رسيده است به بتان و طاغوت ايمان مي‌آورند و درباره‌ي كافران (قريش) مي‌گويند كه اينان از مسلماناني برحقّ‌تر و راه‌يافته‌ترند (كه اسلام را قبول و محمّد را به پيشوائي پذيرفته‌اند !) .

البته مي دانيم كه در روزي كه اين آيه (و ديگر آيات مشابه اين آيه) براي مسلمان خوانده مي شود نه طبقه اي به نام طبقه مسلط و حاكم در جامعه اسلامي وجود داشت و نه دسته اي به نام روحاني. و اما روحانيون در نقش سوداگران:

در اين نقش عالمان مذاهب و فن آوران حرفه اي مانند سوداگران و تجارت پيشگان دانش ديني خود را همچون كالا مي فروشندو ثروت مي اندوزند. دين در دست اين گروه تبديل به جاده اي مي شود كه عجيب قابليت بسط و قبض و انعطاف پيدا مي كند. مثلاً نرم مي شود با همه چيز مي سازد، هر روز بر طبق مصالح وخطرات از آن شكلي و قيافه اي درست  مي شود و با توجه به اينكه هرگز حقيقت يك دين آسماني با منافع چنين آدمكها و با چنين سياهكاريها و هدفهاي غيرانساني نمي تواند بسازد، بنابراين حقيقت دين اسلام براي مدتی در«توطئه سكوت» اینان تا ظهور بیدارگران واقعی پوشیده خواهد ماند.  اينان نيز  به همراه اربابان خون آشامشان ، آينده ي لايقشان را خواهند يافت :

  • إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ(البقره / ۱۵۹)‏ بي‌گمان كساني كه پنهان مي‌دارند آنچه را كه از دلائل روشن و هدايت فرو فرستاده‌ايم ، بعد از آن كه آن را براي مردم در كتاب بيان و روشن نموده‌ايم، خدا و نفرين‌كنندگان (چه از ميان فرشتگان و چه از ميان مؤمنان انس و جان)، ايشان را نفرين مي‌كنند (و خواستار طرد آنان از رحمت خدا خواهند شد) . ‏
  • الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(البقره /۲۷) آن كساني كه پيماني را كه قبلاً با خدا (به واسطه فطرت و عقل و پيغمبران) محكم بسته‌اند، مي‌شكنند و آنچه را كه خدا دستور داده است كه گسيخته نشود آن را مي‌گسلند، و در روي زمين به فساد و تباهي دست مي‌يازند، اينان بي‌گمان زيانبارانند .
  • وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ(آل عمران/۱۸۷)‏ و (به ياد بياور اي پيغمبر !) آن گاه را كه خداوند پيمان مؤكّد (بر زبان انبياء) از اهل كتاب گرفت كه بايد كتاب (خود) را براي مردمان آشكار سازيد و توضيح دهيد و آن را كتمان و پنهان نسازيد . امّا آنان آن را پشت سر افكندند و به بهاي اندكي آن را فروختند ! چه بد چيزي را خريدند !  (آنان باقي را با فاني معاوضه كردند !) .
  • فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً (مریم / ۵۹ ) بعد از آنان ، فرزندان ناخلَفي (روي كار آمدند و در زمين) جايگزين شدند كه نماز را (ترك كردند و بهره‌مندي از آن را) هدر دادند و به دنبال (لذائذ و) شهوات راه افتادند، و (مجازات) گمراهي (خود را در دنيا و آخرت) خواهند ديد . ‏
  • اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَصَدُّوا عَن سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (التوبه/ ۹)‏ آنان آيات (خواندنيِ قرآن و ديدنيِ جهان) خدا را به بهاي اندك (كالا و متاع دنيوي) فروخته‌اند و از راه خدا بازمانده‌اند و ديگران را نيز از آن بازداشته‌اند . آنان كار بسيار بدي كرده‌اند . ‏
  • قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشيرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ (التوبه / ۲۴) بگو : اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و قبيله‌ي شما، و اموالي كه فراچنگش آورده‌ايد ، و بازرگاني و تجارتي كه از بي‌بازاري و بي‌رونقي آن مي‌ترسيد، و منازلي كه مورد علاقه‌ي شما است ، اينها در نظرتان از خدا و پيغمبرش و جهاد در راه او محبوبتر باشد، در انتظار باشيد كه خداوند كار خود را مي‌كند (و عذاب خويش را فرو مي‌فرستد) . خداوند كسان نافرمانبردار را (به راه سعادت) هدايت نمي‌نمايد.

[۱]  خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص ۲۷۸

[۲] چرا ده سال اول ؟ چون در این ده سال ما صاحب یک دولت و حکومت نوپای اسلامی گشتیم ، با احزاب و گروههای کج فهم ، التقاطی و تند رو به ظاهر اسلامی ، گروههای سکولار کمونیست و لیبرال مزدور محلی دست نشانده و جنگی تحمیلی مداوم از جانب خارجی ها از یک سو،  و سازندگی و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات داخلی مواجه شدیم و با موفقیت تمام این موانع را یکی پس از دیگری برداشتیم هر چند که خطر دشمنان خارجی و نوکران محلی اش هنوز به قوت خود باقی مانده است .

[۳]  اینها تابع سر مذهب خود همچون حنفی ، مالک ، شافعی ، حنبل یا جعفرصادق نیستند ، بلکه تابع درسخوانده هایی هستند که خود را به این بزرگواران منسوب نموده اند .

[۱] چيزي شبيه همين وعاظينی كه منافقين ومرتدین متحد آمریکاودیگرکفار عالمی با همان پوشش خاص واعظين عليه موحدین ومجاهدین مخلص در اخيتار دارند

[۲]  شبکه ماهواره ای الحوار در مصاحبه با کریکار یکی از رهبران اسلامی کُردستان عراق ، وبه تائید وزارت بهداشت حکومت اقلیم کُردستان عراق تحت سلطه سکولاریستها ی دست نشانده ،اعلام کرد که تنها در یکی از شهرهای کردستان عراق به اندازه سوریه ،اردن ولبنان فاحشه خارجی وجود دارند.

دیدگاهتان را بنویسید