در مسیرتوسعه قرار گرفتن نیاز جامعه ما و راهکار پیامبر خاتم (۲۳۴)

در مسیرتوسعه قرار گرفتن  نیاز جامعه ما و راهکار پیامبر خاتم  (۲۳۴)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  چگونه توانست در فرصتی اندك و با امكاناتی ناچیز، آن چنان تغییراتی در سطح فرد و جامعه به وجود آورد كه پس از مدتی، جامعه ای كاملا متفاوت با آن چه پیش از آن بوده است، پدید آورد؛ هر چه باشد ، پاسخ به مشكلات عصرما و جامعه ما است.

«توسعه» در ابعاد مختلف آن  امری قاعده مند است، براین اساس می توان در پرتو مطالعه جوامع توسعه یافته به طور نسبی به این قواعد دست یافت.اگر مهم ترین دغدغه انسان امروز، مسئله  «توسعه»  در ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است و منظور از توسعه نیز حركت از وضع نامطلوب موجود به سمت وضع مطلوب است، كسی كه از همه بهتر، سریع تر و دقیق تر به انجام چنین امری موفق شده است، پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم است.

دیدگاههای مختلف توسعه یافتگی و تغییرات بنیادین جامعه

در یك نگاه كلی می توان نظریات و تئوریهای ارائه شده درباره علل و عوامل توسعه و عدم توسعه را در چهار گروه طبقه بندی كرد:

الف ـ تئوریهایی كه در بررسی مسائل عقب ماندگی و توسعه فقط به عوامل درونی و داخلی توجه دارند؛ نظیر تئوری دوگانگی اقتصادی و اجتماعی سینگر، تئوری مراحل رشد رستو، تئوری ماكس وبر

ب ـ تئوریهایی كه علل و عوامل عقب ماندگی كشورهای جهان سوم را در خارج از این جوامع جست وجو می كنند و در واقع فقط به علل خارجی توجه دارند؛ نظیر تئوری امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله سرمایه داری لنین، تئوری امپریالیسم كائوتسكی، تئوری امپریالیسم و اقتصاد جهانی از بوخارین،  و تئوری انباشت سرمایه از رزا لوكزامبورگ.

ج ـ تئوری هایی كه در بررسی علل و عوامل عقب ماندگی كشورهای جهان سوم، هم به علل داخلی توجه دارند و هم به علل خارجی؛ ولی بر علل خارجی بیشتر تأكید می كنند. این تئوریها كه به تئوریهای نئوامپریالیستی مشهور شده اند، بیشتر از سوی كسانی مطرح شده كه یا خودشان ماركسیست بوده اند و یا گرایش های ماركیستی داشته اند؛ نظیر تئوری مبادله نابرابر ازامانوئل والرستین و تئوری ساختار امپریالیسم از گالتونگ.

د ـ نظریه هایی كه در تبیین علل عقب ماندگی كشورهای توسعه نیافته سهم بیشتر رابه علل داخلی می دهند؛ نظیر تئوری توسعه نابرابر از سمیرامین.[۱]

با دقت نظر بیشتر درباره تئوریهای مذكور می توانیم آن ها را به یك طبقه بندی دوگانه برگردانیم: نظریه هایی كه در آن ها به اراده انسانی، به عنوان عامل و عنصر كلیدی توجه شده است و تئوریهایی كه قائل به نوعی جبرگرایی بوده و در حركت تاریخ جایگاه و نقشی اساسی برای اراده انسان در نظر نمی گیرند.

طرفداران نظریه های جبرگرایانه با طرح مسئله شرایط جغرافیایی، استعمار، نژاد و یا قضا و قدر و مسئله سرنوشت، در مفهوم تحریف شده و نادرست آن، خیال خویش را آسوده كرده و با توجیه تنبلی خود و عدم مطالعه و كنكاش در علل و عوامل عقب ماندگی خویش، همه تقصیرها را بر عهده چیزی می گذارند كه در بهترین شرایط، خود، معلول عقب ماندگی است و نه علت اصلی آن. جالب توجه است كه پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  در نظریه توسعه خویش، تمامی نظریه های جبرگرایانه را به گوشه انزوا راهنمایی نمود، چه آن كه شرایط محیطی و جغرافیایی، شرایط ژنتیكی، شرایط آب و هوایی و حتی شرایط نظام جهانی و سیستم بین المللی، همه و همه مغلوب تلاش های مسلمانان شدند و نسبت به شرایط آن روز ، در وضعیت اجتماعی, فرهنگی و سیاسی و اقتصادی جزیره العرب تحول اساسی پدید آمد.

برای توسعه نیزتعریف های گوناگونی ارائه شده است. این امر ضمن طبیعی بودن، ناشی از تفاوت دیدگاه ها، مفروضات، چارچوب های نظری و زوایای دید نسبت به یك مسئله است. برخی از این تعاریف عبارت اند از:

الف ـ توسعه به معنای ارتقای مستمر كل جامعه و نظام اجتماعی به سوی زندگی بهتر است.برای درك معنای درونی توسعه باید حداقل سه ارزش اصلی به عنوان پایه فكری و رهنمود عملی در نظر گرفته شود. این ارزش های اصلی عبارت اند از: معاش زندگی، اعتماد به نفس و آزادی كه نمایانگر هدف های مشتركی هستند كه به وسیله تمام افراد و جوامع دنبال می شود.[۲]

ب ـ توسعه به فراگردی گفته می شود كه در آن جامعه از وضع نامطلوبی به وضع مطلوبی متحول می شود. این فراگرد تمامی نهادهای جامعه را در برمی گیرد و ماهیت آن اساسا آن است كه توان و ظرفیت بالقوه جامعه به صورت بالفعل در می آید؛ به عبارت دیگر، در فرآیند توسعه استعدادهای سازماندهی جامعه از هر جهت بارور و شكوفا می شود، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی.[۳]

ج ـ توسعه بهینه سازی در استفاده از نیروهای بالقوه مادی و انسانی یك اجتماع است.[۴]

در همه این تعاریف، مفهوم ایجاد شرایط مناسب برای افراد و جوامع در كلیه وجوه انسانی مورد نظر است. بنابراین، ضمن پذیرفتن اختلاف در نظر و منظر، از این جهت مكمل یكدیگر بوده و متناقض نیستند. گو این كه در هر گروه، ملت و امتی، جهان بینی مهم ترین عنصر جهت دهنده به توسعه به شمار می رود. در این پژوهش مراد ما از توسعه، توسعه در معنای كلان و عمومی آن است كه شامل ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فردی می گردد؛ به بیان دیگر، توسعه كمی و كیفی درهمه ابعاد كه نتیجه آن آبادانی همه جانبه است.

با استفاده از آیه  :

  • « إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ »(رعد/۱۱) خداوند حال و وضع هيچ قوم و ملّتي را تغيير نمي‌دهد (و ايشان را از بدبختي به خوشبختي، از ناداني به دانائي، از ذلّت به عزّت، از نوكري به سروري، و . . . و بالعكس نمي‌كشاند) مگر اين كه آنان احوال خود را تغيير دهند.
  • و همچنین آیه «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (انفال/۵۳) اين بدان خاطر است كه خداوند هيچ نعمتي را كه به گروهي داده است تغيير نمي‌دهد مگر اين كه آنان حال خود را تغيير دهند (و ديگر شايستگي نعمت خدا را نداشته باشند و بلكه سزاوار نقمت گردند) و بيگمان خداوند شنواي (اقوال و) آگاه (از افعال مردمان) است.

قرآن این اصل را مطرح كرده است كه: علت العلل تمامی تغییر و تحولات، خواست و اراده خود انسان است. این خواست و اراده هنگامی كه در كنار یك اندیشه جدید قرار گرفت ، سمت و سوی آن تغییر می كند. بر این اساس انسان ها (و به تبع آن جوامع)، با توجه به ایده آل های خودشان به سه دسته تقسیم می شوند:

دسته اول: انسان هایی كه ایدهآل های خودشان را از واقعیت های عینی و خارجی می گیرند. این انسان ها ورای وضع موجود، آرزوی رسیدن به هیچ مقصود دیگری را ندارند و تمام همت آن ها به دست آوردن غذا، مسكن و لباس و کسب سود بیشتر و لذت بیشتر است. از نظر این افراد آینده چیزی جز تكرار گذشته نیست و بنابراین پیشرفت و توسعه در این دیدگاه فاقد معنای روشن و بلكه بی معنا است.

این جوامع در چنبره تقلید و سنت هایی خشك و لایتغیر گرفتارند و در طول قرن ها هیچ تغییری درآن ها راه نمی یابد. قرآن درباره این گونه افراد و جوامع می گوید:

  • ‏وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ‏ (بقره/۱۷۰) و هنگامي كه به آنان گفته شود : از آنچه خدا فرو فرستاده است پيروي كنيد (و راه رحمان را پيش گيريد، نه راه شيطان را)، مي‌گويند : بلكه ما از آنچه پدران خود را بر آن يافته‌ايم پيروي مي‌كنيم (نه از چيز ديگري). آيا اگر پدرانشان چيزي (از عقائد و عبادات دين) را نفهميده باشند و (به هدايت و ايمان) راه نبرده باشند (باز هم كوركورانه از ايشان تقليد و پيروي مي‌كنند؟)
  • همچنین می فرماید: ‏قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاءُ فِي الْأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ‏ (یونس /۷۸)  گفتند :  (اي موسي !) آيا به پيش ما آمده‌اي تا ما را از (عقائد و تقاليد و) چيزهائي منصرف گرداني كه پدران و نياكان خود را بر آن ديده و يافته‌ايم، و مي‌خواهيد بزرگي (و رياست) در زمين براي شما دو نفر باشد ؟ ما به هيچ وجه به شما ايمان نمي‌آوريم

از نظر قرآن دو علت برای انتخاب چنین ایده آلی توسط مردم ، ذكر شده است: یكی انس و عادت و دیگری سلطه حكومت های طاغوتی و استبدادی، چرا كه حاكمان مستبد مردم را به عبادت خود (پیروی از قوانین ساخته شده توسط آنان) فرامی خوانند و با دوری از قوانین الهی مردم  را از ارزش های شریعت الله  تهی می كنند:

  • وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي(قصص/۳۸) فرعون گفت : اي سران و بزرگان قوم ! من الهی جز خودم براي شما سراغ ندارم .
  • قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ (غافر /۲۹) فرعون گفت : من جز آنچه صلاح ديده‌ام و پيشنهاد كرده‌ام صلاح نمي‌بينم و به شما پيشنهاد نمي‌كنم ، و من جز به راه هدايت و منتهي به سعادت ، شما را رهنمود نمي‌كنم .

این جوامع یا در اثر یك حمله خارجی از بین می روند، یا تسلیم ایده آل جدیدی می شوند كه ممكن است ایده آلی نجات بخش و یا گمراه كننده باشد؛ چنان كه وضع مردم با پذیرش ایده آل جدیدی كه پیامبر خاتم  آورده بود متحول شد .

دسته دوم: انسان هایی كه علاوه بر نیازهای محدود مادی، از ایده آل های معنوی بسیار محدود هم برخوردارند، ولی محدود را به جای نامحدود و مطلق می پندارند، در جوامعی كه این انسان ها زندگی می كنند حركت جامعه تا زمانی است كه به ایده آل جدید برسد و به محض رسیدن به آن، از حركت باز می ایستد.

  • این ایده آل چهار مرحله دارد:

الف ـ مرحله نوآوری و تجدد كه در آن ایده آل حكم آرزو را دارد

ب ـ مرحله ای كه مردم به ایدهآلی كه می خواستند (مثلا آزادی) می رسند

ج ـ مرحله توقف و امتداد تاریخی، در این مرحله طبقه مترف، آسایش طلب و متنعم پدید می آید

د ـ مرحله تسلط ستمگرانی كه هیچ گونه عهد و پیمانی را رعایت نمی كنند.[۵]

دسته سوم: انسان هایی كه ایده آل و آرمانشان الله است. این انسان ها ضمن این كه به ایده آل نوع اول و دوم توجه دارند، اما آن ها را در جهت و خواست ایده آل مطلق و نامحدود؛ یعنی الله می خواهند، چون دنیا را مزرعه آخرت می دانند:

يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ(انشقاق/۶) هان ! اي انسان ! تو پيوسته با تلاش بي‌امان و رنج فراوان به سوي پروردگار خود رهسپاري، و سرانجام او را ملاقات خواهي كرد (و نتيجه‌ي رنج و تلاش خود را خواهي ديد) .

این جا است كه دو نوع پیشرفت و توسعه را مطرح می كند:

الف ـ پیشرفت فاقد مسئولیت

ب ـ پیشرفت مسئولیت آفرین

از آن جا كه برخی از حكومت ها و جوامعی كه دنبال ایده آل هایی از نوع اول و دوم بوده اند، از دین در جهت اهدافشان استفاده كرده اند، مبادا در این جهت اشتباهی صورت گیرد و ما نام هر جامعه و حكومتی را كه از دین مایه می گذارد، در ردیف ایده آل سوم قرار دهیم. این همان چیزی است كه قرآن، پیامبر خاتم وهمه عالمان روشن ضمیر نیز تذكر داده اند كه بلعم باعوراهایی وجود دارند كه ممكن است دین را ملعبه دست خود قرار دهند؛ كسانی كه در زبان رهبر انقلاب۵۷ ایران از آنان به «متحجرین» و «مقدس مآبان كج فهم» و «آخوندهای درباری» تعبیر می شد.

دین توحیدی، كه جوهره ایده آل سوم است، پیوسته در حال مبارزه با همه گونه خدایان و ایده آل های پست و تكراری است، و همین، یعنی داشتن ایده آل الهی نامحدود و مسئولیت آفرین، رمز و پاسخ این سوال است كه چرا در طول تاریخ پیغمبران سرسخت ترین انقلاب ها را در تاریخ بشریت به وجود آورده و چرا پاكیزه ترین انقلابیون جهان بوده اند؟ و چرا در صحنه های تاریخی ما فوق هرگونه مصالحه ای قرار گرفته و چرا هیچ گونه سازش را نپذیرفته اند؟

توسعه و تحولی كه پیامبر خاتم در جامعه جاهلی ایجاد كرد، تحولی بود از ایده آل نوع اول به ایده آل نوع سوم.  پیامبر خاتم  با ایجاد تغییر در باورهای اعراب، تمدن جدیدی را پایه گذاری كرد و آرمان ها و ایده آل ها در جامعه جاهلی از نوع رضایت به وضع موجود  را از طریق آوردن یك دین جدید به نام اسلام و به كمك  وحی و قانون شریعت الله تغییر داد. القای این دین به مردم از طریق اصل دعوت و جهاد بود .

پیامبر خاتم  در جریان تغییر، تبدیل و گذار از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی از شیوه عقیدتی – فرهنگی نشات گرفته از قوانین شریعت الله بهره جسته است؛ به بیان دیگر، در رإس اقدامات پیامبر، اقدامات عقیدتی – فرهنگی و محتوایی قرار داشته و به تعبیر امروزه، پیامبر از تئوری  فرهنگی، استفاده كرده است. براساس این نظریه، پس از آن كه فكر، اندیشه و باور انسان تغییر كرد، رفتار و كردار او نیز تغییر خواهد كرد، لذا تغییر در محتوای باطنی انسان ها عاملی سرنوشت ساز به شمار می آید. یکی از دا‌نشمندان فرانسوی می‌گوید: «بزرگ ‌ترین قانون اصلاح و تعلیم و تربیت، همان حقایقی است که به نام وحی، قسمت به قسمت بر محمد نازل‌شده و امروز به نام قرآن در بین بشر است».[۶]

تغییر در محتوای باطنی اعراب سبب شد تا آن ها متوجه قانون الله یعنی ایده آل مطلق گردند و در این هنگام بود كه با ابراز نارضایتی از وضعیت موجود، در كنار پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم برای رسیدن به وضع مطلوب تلاش نمودند؛ تلاشی عمومی و همگانی كه به قدرتمند شدن مسلمانان منجر شد و به دنبال آن، به دعوت اهل یثرب به آن جا رفتند و نظام اسلامی(مدینه) را تشكیل دادند و با ابزارهای مشروع از این نظام در مقابل دشمنان دفاع كردند و به این ترتیب تمدن عظیم اسلامی پایه ریزی شد.

در حال حاضر هم احیای فرهنگ اسلامی و ساختن تمدن جدید اسلامی كه با عصر و زمان جدید نیز

متناسب باشد، در گرو اقدامات و تلاش های عقیدتی – فرهنگی است و همین تولید دانایی به قانون شریعت  است كه زمینه ساز تولیدات مادی خواهد شد.

توسعه حقیقی آن است كه انسان ها توسعه پیدا كرده باشند. اگر انسان ها به توسعه و تعالی برسند، خود به وظایفشان عمل خواهند كرد و نیازی به بسیاری از نهادهای اجتماعی نیست. در یك جامعه تعالی یافته اسلامی، كمبود نیروی انتظامی (و نه نظامی) علامت توسعه و تعالی است، چون انسان ها به خاطر كنترل درونی (تقوا) خود تخلف نمی كنند. اما در یك جامع توسعه یافته، از نظر مادی، افزایش نیروهای انتظامی علامت توسعه است، چون انسان ها وقتی به كنترل های درونی مجهز نیستند، طبیعی است كه باید از بیرون كنترل شوند.

ـ توسعه هر چه باشد نوعی تحول و دگرگونی در سطح فرد و جامعه است.

ـ هیچ تحولی، انسانی و كار ساز وكارآمد نخواهد بود مگر آن كه انسان ها آگاهانه و مختارانه در فرایند آن دگرگونی شركت داشته باشند.

ـ شرط حضور فعال و آگاهانه و مختارانه انسان در فرایند پیشرفت و تحول، وجود اندیشه و تفكر و ایمان پایدار و جدی در سطح فرد و جامعه است.

ـ پیش شرط وجود اندیشه و تفكر و ایمان پایدار در جامعه, رویكرد جدی همه اعضای جامعه و یا لااقل اكثر آن به  قانون دین و علوم روزاست؛ دین عالمانه و علم مومنانه.

در این صورت است كه قواعد توسعه و تعالی در دستان ما خواهد بود، قواعدی كه اگر به آن ها عمل كنیم به محاسن دنیا و آخرت خواهیم رسید؛ چیزی كه دستور خدای كریم است و عمل پیامبر خاتم:

رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (بقره  / ۲۰۱) پروردگارا ! در دنيا به ما نيكي رسان و در آخرت نيز به ما نيكي عطاء فرما ( و سراي آجل و عاجل ما را خوش و خرّم گردان ) و ما را از عذاب آتش ( دوزخ محفوظ ) نگاهدار.

[۱] یوسف نراقی ،توسعه وكشورهای توسعه نیافته (مطالعه تحلیلی ازجنبه های نظری تاریخی توسعه نیافتگی)، تهران،شركت سهامی انتشار، چاپ دوم:  ۱۳۷۳ ص ۲۱۵/  واحمدساعی, درآمدی برشناخت مسائل اقتصادی سیاسی جهان سوم (سیاست, قدرت ونابرابری), تهران, نشرقومس, ۱۳۷۴

[۲] یوسف نراقی ، توسعه و کشورهای توسعه نیافته ، تهران ، شرکت سهامی انتشار ۱۳۷۳ ، ص ۱۸۲

[۳] عباس حاج فتحی ، توعه تکنولوژی ، تهران ، انتشارات دانشگاه طباطائی ۱۳۷۲ ص۹

[۴] همان ص ۱۰

[۵] سید محمد باقر صدر، سنتهای تاریخ درقرآن (تفسیرموضوعی)، ترجمه دكترسیدجمال موسوی اصفهانی، قم،انتشارات جامعه مدرسین, بیتا،ص ۲۱۳٫

[۶]درمنگهم،دانش‌مندفرانسوی،به نقل ازبعثت نبوی،ص ۲۸۳

دیدگاهتان را بنویسید